تاريخ: یک شنبه 2 اسفند 1394 7:22 PM
بسته ام چشم امیدم را به رویت باز؟ نه
راز ها در سینه دارم، جرات ابراز نه
من به سختی ها گرفتارم، تو از سختی رها
با قفس پرواز کردم، از قفس پرواز نه
بازی این روز و شب یکسان برای ما نبود
شاه در شطرنج می ماند ولی سرباز نه
بر تنم چاقو هزاران یادگاری کنده است
چشم آزارم میان باغ، چشم انداز نه
دست بر پهلو گرفتم تا به دنیا آمدم
کوزه ای بودم که گفتم با دهان باز: نه....
دردِ مادر زادی ام را هیچ کس درمان نکرد
گریه نه، لبخند نه، فریاد نه، آواز نه
محمد مهدي خانمحمدي
نظرات 1
