دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 10 اسفند 1394  1:11 PM

وقتی تفألی به کلام تو می‌زنم
حتّی نفس به شوق سلام تو می‌زنم

گاهی به یمن نیم نگاهت به دفترم
نقشی ز چشم آینه‌فام تو می‌زنم

نام تو آب، نام تو دریاست، در غزل
دل را چه بی‌گدار به نام تو می‌زنم

حتی گناه مانع لطفت نمی‌شود
دارم دم از عنایت عام تو می‌زنم

رؤیایم این شده که لب حوض کوثرم
یک ساغر شکسته ز جام تو می‌زنم

گاهی کبوترم و مزار تو دیدنی ست
 یک سر درین خیال به بام تو می‌زنم

از وصف، عاجزم که درین بیت‌ها به لب
مهر سکوت، پیش مقام تو می‌زنم

مادر! ببخش شعرم اگر «تو» زیاد داشت
حرف از زبان کودک خام تو می‌زنم

داریم می‌رسیم به مصراع هجدهم
گل‎بوسه‌ای به حسن ختام تو می‌زنم

عادله ابراهيمي