✅گزیده ای از فرمایشات حضرت استاد جاودان (حفظه الله):
بسم الله الرحمن الرحیم
📝در یکی دو سال آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ایشان میکوشید جامعهی اسلامی را برای نبودن خودش آماده کند. پیامبر شصت و چند سال داشتند و یک فرد مسن بودند و در اثر زحماتشان در طول این سالها و مبارزهای که با جریان مخالف داشتند دیگر نزد مردم ثابت شده بودند و همه ایشان را قبول داشتند. اما امیرالمؤمنین جوان است و نسبت به ایشان حسادت وجود دارد. پیامبر باید ایشان را جای خودش بگذارد. حضرت امیر یک جوان فداکار است که سپر پیامبر در مقابل دشمنان است و مردم همین را ار ایشان دیدند و اتفاقا این باعث اوقات تلخی یک عده است. چند نمونه از کارهایی که پیامبر کردند برای آماده کردن مردم جهت جانشینی امیرالمؤمنین:
📝ماجرای سد ابواب که قرار شد فقط در خانهی حضرت امیر رو به مسجد باز باشد که غوغایی بپا شد و پیامبر فرمود که این دستور خداست.
📝یک نمونه اتفاق سال9 هجری است که حج، هنوز حج زمان جاهلیت است. پیامبر آیات سورهی برائت و 4 دستور در مورد حج را به ابوبکر میدهد تا به مردم ابلاغ میکند. جبرئیل نازل می شود و میگوید این آیات قرآن است و خود تو یا کسی مثل تو باید این آیات را ابلاغ کند. پیامبر امیرالمؤمنین را خواست. ایشان سوار شتر پیامبر شدند و انگشتر پیامبر را دست کردند که نشان از این دارد که فرستادهی خاص پیامبر هستند و رفتند و آیات را از ابوبکر گرفتند. نکته اینجاست که کسی مثل پیامبر باید این کار را انجام میداد و هیچ کس جز حضرت امیر مثل پیامبر نیست.
اینها باعث حسادت میشد.برخی فضائل امیرالمؤمنین اختصاصی ایشان است و کسی نمیتواند به این فضائل دست یابد.
در جنگ تبوک پیامبر به امیر المؤمنین فرمود یا من باید در شهر بمانم یا تو.
📝نمونهی دیگر در اواخر عمر پیامبر است. فرمودند: ادعوا لي خلیلي. دوست مرا بخوانید. عایشه گفت پدرم را بخوانید. ابوبکر آمد و پیامبر رو برگردانید. ابوبکر گفت پیامبر با من کاری نداشت! بار دوم پیامبر فرمودند دوست مرا بخوانید. حفصه گفت پدرم را بخوانید. عمر آمد و پیامبر رو برگردانید. عمر گفت پیامبر با من کار نداشت! بار سوم پیامبر فرمودند دوستم را بخوانید که ام سلمه گفت علی را میخواهد. امیرالمؤمنین آمد و پیامبر شادمان شد. ایشان را در آغوش گرفت و در گوش ایشان مطالبی فرمود. پیامبر میخواست بگوید خلیل من، فقط علی است.
