حاج آقای حق شناس را ذکر خیر کنیم، ایشان فرمودند که یک طلبهی جوانی بود، شاید مثلا 17، 18 ساله، خیلی مودّب بود، خیلی خوب بود. یک روز من از کنارش رد شدم، او غفلت کرد و به احترام بلند نشد، حالا چرا باید احترام میگذاشت؟ احتمالا ایشان استادش بوده است، مثلا یک درسی پیش ایشان میخواند. بعد آمد پیش من و گفت که، آقا خیلی ببخشید، من غفلت کردم، بی توجهی کردم، اینکه جلوی شما بلند نشدم غفلت داشتم نه عمدی داشتم، من را ببخشید. انقدر دقیق و با حساب کتاب بوده است. او قلبش مشکل داشت و دکتر به او گفته بود مثلا 6 ماه بیشتر زنده نیست و بعدش از دنیا میرود و حالا در هر صورت رسید به آن 6 ماه و پدر و مادرش آمدند من را خبر کردند که در حال احتضار است. من رفتم، بالا سرش نشسته بودم گویی مأموران قبض روح آمده بودند. قسم میداد، قسم میداد آنها را که به من رحم کنید، ما که چیزی نمیدیدیم که، آخرین لحظات عمر است، چشم باز شده است، یادم هست ایشان میفرمود آنها را به امام زمان قسم میداد. آدم 17، 18 ساله آخر گناهی نکرده است، خطایی نکرده است، آن هم قدیمها، 60، 70 سال پیش، در شرایط حوزههای آن موقع که خیلی صاف و سادهتر از حالا بود. از آن لحظه درستی رفتار و اعمال آدم که ثمره اش در نماز است نشان داده میشود. نماز درست اگر خواندید دیگر هیچ جایی مشکل نخواهی داشت، هیچ جایی.
استاد جاودان
