دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395  1:57 PM

امروز برای دل ِدیوانه دلم سوخت
از غصّه ی این دل چه غریبانه دلم سوخت

یک لحظه بخود آمدم و چشم گشودم
دیدم که غریبم در ِاین خانه، دلم سوخت

باد آمد و زد شانه به گیسوی سیاهت
از موی پریشان شده ی شانه دلم سوخت

از شمع ِضعیفی که به یک"فوت" کند"فُوت"!!!
از شیوه ی جان دادن ِجانانه دلم
 سوخت

از آب شدن با "روش ِقطره ای" شمع
از بی کسی ِمفرط ِپروانه دلم سوخت

با عمر ِدو روزه چه کند نوگل زیبا؟
از ناله ی آن بلبل ِمستانه دلم سوخت


بیچاره پرستو، که همه عمر سفر کرد
از هجرت ِموهوم، پی ِلانه دلم سوخت


امروز برای همه ی عالم و آدم
از بیطرف و دوست و بیگانه دلم سوخت