دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 27 شهریور 1395  11:52 AM

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته است
نزن آتش به درختی که خودش سوخته است
 
به خدا رسم وفا نیست ، دلی را ببری
که وفا را ، خودش از محضرت آموخته است
 
چه بگویم به خدایت ، که جهان باخبر است
که در این دل چه حریقی که برافروخته است
 
گل من سرکش و زیباست ، دل آراست ، ولی
حیف ! در سینه جفا و ستم اندوخته است
 
قصد او چیست؟ ، که عمری به اسارت ببرد؟
یوسفی را که به صد قافله نفروخته است؟