دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395  12:44 PM

 

از شوکت فرمانروایی ها سرم خالی ست
من پادشاه کشتگانم!کشورم خالی ست

چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشکرم خالی ست

خون گریه های امپراطوری پشیمانم
در آستین صبر جای خنجرم خالی ست

ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم
آخ که من کوهم ولی دورو برم خالی ست

فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن
ای مرگ!تابوتی که با خود میبرم خالی ست

فاضل نظری