مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها
مولا جان مهدی

ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم.

ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم و عهد خود شکستیم .

ببخش ما را به خاطر همه رنج هایی که برای هدایت امت رسول خدا کشیدی.

ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که برای بخشش خلق خدا در درگاه معبود داشتی.

ببخش ما را که کلاممان با عملمان یکی نبود ،در کلام با تو بودیم و در عمل....

ببخش ما را که عشق و محبت به تو را به درهم معدودی به محبت دنیا فروختیم.

ببخش ما را که قرن ها رنج و سختی تو را به ثمن بخسی فروختیم.

ببخش ما را که به خود مشغول شدیم و تو را رها کردیم.

ببخش ما را که سالهای عمرمان را بدون شناخت تو سپری کردیم.

ببخش ما را که تو را در این دنیا تنها گذاشتیم و تو در بین امتت غریب و مظلوم ماندی.

 

مهدی جان ، آقای من

می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ، میدانم که شایسته نام منتظر نیستم ، ولی یوسف زهرا امید به عطوفت و مهربانی و بخشش تو دارم .

تو را به آبروی مادر غریبت زهرا کمکم کن

مرا یاری کن تا در این دنیایی که بی تو بودن افتخار است و هنر ، با تو باشم ، با تو بمانم و با یاد تو ترک دنیا کنم و بمیرم.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 خرداد 1393  توسط عليرضا

ای مهدی امامتت به حضورت تبریک                از تابش دل فروز نورت تبریک

خواهیم ز خدا که روز موعود فرج                 باشیم و دهیم بر حضورت تبریک

آغاز امامت منجی عالم بشریت ، منتقم خون حسین(ع) و تسکین دهنده دل مادرش زهرا(س)

به تمام مسلمانان جهان مخصوصاً شیعیان و محبین حضرت امیرالمومنین (ع) امید است

 در روز ظهور همه پا در رکاب آن حضرت باشیم .



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 خرداد 1393  توسط عليرضا

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه  بار ديگر جمعه اى بود ودلى بود و اميد و تمام چشم ها رو به افق دوخته بود،

آسمان هم مكث مى كرد لحظه اى تا بيابى از سفر!

اى مسافر تمام قلب ها،

لحظه لحظه سرخى غروب بر قلب هاى بى قرار عاشقان شرر مى ريخت؛

و با عبور لحظه ها دل ميان صحن سينه بى تاب تر مى زد،

و چشم هاى انتظار خيره تر مى شد،

ولى انگار قرار نبود به چشمان خسته عاشقان قدم بگذارى...

آرى باز جمعه اى ديگر از جنس تمام جمعه هاى انتظار غروب كرد،

امّا در آيينه اشكهاى چشمان كبوتران غريب، تك سوار آرزوهاى سپيد، جولان نداد.

مهربانا، با من بگو تا كدامين بهار بايد جمعه شمارى كنم؟

اى مرد جمعه حضور، بيا كه جمعه ها بيش از اين طاقت تنهايى ندارند،

بيا كه تمام عشق های زمینی و مجازی هم نتوانست برایمان جاى خاليت را پر كند!

خبر دارى چقدر ياس ها دلواپس تواند؟ پيچك ها بر سر پرچي ها در انتظار تو نشسته اند؟

و شكوفه هاى اطلسى در جمعه هاى بى كسى بى قراری مى كنند

و بلبلان خوش آواز دیگر در اين باغ غمزده آواز نمى خوانند .

و ديرگاهى است که باران امید، خاك زخمى وجودم را نوازش نداده است!

جمعه ها در تمام سال ها و فصل ها عيد من است،

عيد تمام لحظه هاى منتظران، بيا كه عيدى سبزمان، حضور بهارى توست!

مولا بگو كدامين جمعه مى آيى؟ كدامين ماه، كدامين فصل سبز،

بگو تا تمام كوچه هاى بى عبور دلم را با مژه هاى پريشان و اشك ديدگانم آب و جارو كنم،

اگر چه من تمام جمعه ها در انتظار تو نشسته ام،

و تمام لحظه ها را در انتظار تو نشسته ام،

اما هنوزچشم من منتظر و بارانى مانده پشت همه پنجره ها! اندازه اى يك جمعه فقط مانده تا زمزمه ی پنجره ها

تا نيايى دل بى طاقت من به خودش رنگ عدم مى گيرد پا به پاى همه منتظران غروب تمام روزها دلم مى گيرد ولی بیشتر از تمام روزها،

عصر آدينه دلم مى گيرد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

بسم رب المهدی

السلام عليک يا ربيع الأنام و نضره الأيام

سلام بر تو اي بهار خلايق و خرمي روزگار!

 

مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.

ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی بود و نمی دانستم.

صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که نوروز و اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.

 

کودک که بودم پدرم جمعه ها صبح درب خانه را آب و جارو می کرد تا اگر مولا از آن حوالی عبور کند ...

و نو روز هر باره این حس را در من زنده می کند

مردمی را می بینم که سراسر شوق و شورند ، خانه تکانی می کنند و لباس های نو برتن...

اما برای چه ؟ برای که ؟

اینان منتظرند تا بهار شود ؟

سالهاست می اندیشم که هنگام بهار مگر چه می شود که اینگونه به هم می ریزیم ، مهربان می شویم، به سراغ هم می رویم و از همه مهمتر منتظر می شویم...

انتظار ...

سالهاست به لحظات سال تحویل و یک دقیقه ای که قبل از حلول سال نو همه ساکتند و نفس ها را در سینه حبس می کنند می اندیشم!

و هر ساله هیچ اتفاقی نمی افتند!!!

کجایی ای ربيع الأنام و نضره الأيام

نمی دانم ، شاید از گذشته به ایرانیان اینگونه آموختند تا رزمایش ظهور برگزار کنند ...

وصد افسوس که ره گم کردیم و انتظار خورشید را کشیدیم و حال آنکه تو خود خورشید بودی و ما ندانستیم.

ای کاش دقایقی تمام نفس ها برای تو حبس می شد و همه با هم زمزمه می کردند دعای عهد و ندبه و فرج را ...

و ای کاش هفت سین مان را در جمکران می گستردیم

و در آن به جای سفره ، "سجاده ای" می انداختیم به گستردگی زمین...

و"ستاره ای" از آسمان به زیر می کشیدیم به یاد تو...

و "ساعتی" برای شمار ثانیه هایی که بی تو گذشت

و "سدر" را به یاد سدره المنتهی مصطفی (ص) بر سجاده می ریختیم!

و "سیصد و سیزده سرباز" و "سلاحی" به نشان پایبندی بر سوگندی که با تو بسته ایم تا خونی که در رگهایمان است نذر تو باشد که چه نیکو در عهد آموختیم بسراییم " شاهِراً‌ سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي " و با شميشر آخته ، و نيزه برهنه ، پاسخ ‌گويان به نداى آن خواننده بزرگ در شهر و باديه ایم.
و سین ششم سجاده مان را از خدا می خواهیم تا "سرمه" کشد چشمانمان را به وصال دیدارش... و شنوا سازد شنوایی مان را به نوای انا المهدی...

اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ

و سین هفتم را نیز من بر این سجاده می نشانم " سلام علی آل یاسین".

 

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) که صد البته نزدیک است.

نقل از وبلاگ صهیون ستیزی



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

به نام خداوند ی که خالق امام زمان(عج) هست

یه نگاه به خودت بکن

یه جا که میری فرم پر کنی دینت رو مینویسی اسلام

مذهبت رو مینویسی شیعه

حالا نگاه کن ببین چقدر به اون چیزی که مینویسی شبیه هستی

من وتو بچه شیعه شدیم مطمئن باش که الکی بچه شیعه نشدیم

همونطور که خیلی ها شیعه نیستن

پس مطمئن باش وقتی قرار شد که تو و من شیعه باشیم

پس قرار هم شد که کاری بکنیم

یعنی تو اومدی برای اینکه تربیت بشی برای یه کار بزرگتر

تو اومد ی تربیت بشی برای سرباز شدن

که وقتی صاحب اصلی اومد دیگه دنبال تربیت سرباز نباشه

پس بیا خودمون رو بسازیم

نگو من کجا سربازیه آقا کجا همین حرف دل آقا رو میشکنه

اگه قرار بود تو کاری نکنی ونقشی نداشته باشی هیچوقت

تو جایگاه یه بچه شیعه قرار نمی گرفتی

پس بچه شیعه بیا خودمون رو بسازیم

تا میتونی ببیا یاد بگیریم

فردا هم مثل همین امروز که رهبر انقلاب به سرباز دکتر ،سرباز مهندس،سرباز کارگردان،

سرباز تدوین گر،سرباز .... نیاز داره امام زمان(عج)هم نیاز به

همین سربازها داره

قرار نیست که امام بیاد و ما بیکار بشینیم

ما قراره تا هر زمانی که هستیم ووجود داریم چه روحی چه

جسمی برای انقلاب کار کنیم

واین انقلاب انشاالله سریع تر تبدیل به انقلاب امام زمان (عج) بشه

بیاین کار کنیم ،کار کنیم،کار کنیم،

که انشاالله بشیم امید امام زمانمون

بیاید نشیم مثل مردم عصر پیامبر و11 امام

بیاید کاری کنیم که امام آخرمون بتونه با خوشحالی از یاران خودش

صحبت کنه

از دست ما ناله نکنه

قسم که اگه بخوای میشه

باور کن

یا علی



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

یا رب به در تو روســیاه آمده ام
بر درگه تو به اشک و آه آمده ام

اذنم بده راهم بده ای خـالق من
افکنده سر و غرق گناه آمده ام

عمرم به گناه ومعصیت شد سپری
با بار گنه حضور شاه آمده ام

گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر
طی کرده بسوی شاهراه آمده ام

یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف
بــا عــذر و اشــتـبـاه آمــده ام

غــفــار توئی صــمـد توئی بـنـده منم
محتاجم و با حال تباه آمــده ام

با بـیـم و امـیـد و حـالـت اســتــغــفـار
با چشم تر و نامه سیاه آمده ام

یـا رب تــو بــده بـــرات آزادی مـن
درمـانده مـنم بهر پـنـاه آمـــده ام

من معترفم به جرم و عصیان و گـناه
در بـارگـهت چو پرِّ کاه آمده ام

دریای کــرم توئی و مـن ذره خــاک
با لطف تواینگونه به راه آمده ام

دسـت مـن افـتـاده نـالان تـو بـگـیـر
چون یوسفم و ز قعر چاه آمده ام

یا رب به مـحـمـد و عـلـی و زهـرا
پهـلوی شکـسته را گواه آمـده ام

حقّ حـسـن و حسـیـن و اولاد حسین
نـومـید مکن که روسیاه آمده ام

بـر نــامــه اعـمـال مـحـبـت نـظـری
بر عمر گذشته عذرخواه آمده ام



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

بسم رب المهدي عجل ا... تعالي فرجه الشريف

السلام عليك يا مولاي، سلام مخلص لك في الولايه اشهد انك الامام المهدي قولاً و فعلاً و انت الذي تملأ لارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً فعجل الله فرجك و سهل مخرجك و قرب زمانك و كثر انصارك و اعوانك و انجز لك ما و عدك فهو اصدق القائلين و نريد ان نمن علي الذين استضعوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين، يا مولاي يا صاحب الزمان.

سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي؛

سلام بر مهدي، كعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم؛

سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها؛

سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر؛

سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء؛

سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته؛

سلام بر آن عزيزي كه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست، و آن سفينه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدي بالسكينه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الي احد.

او كه چون برخيزد عالمي را برخيزاند و بدنبال خويش كشاند.

به دورش دولت حق رخ نمايد

جهان را فيض وي فرخ نمايد

اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه، اللهم كما جعلت قلبي بذكره معموراً فاجعل سلاحي بنصرته مشهوراً.

او كه چون بيايد امحاء باطل و احقاق حق نمايد و نشان دهد كه سيرت عدل كدام است و احياي كتاب و سنت به چه معناست؟

او كه چون در آيد يعطف المهوي عل يالهدي هواپرستي را به خداپرستي بازگرداند و صالحان را وارث زمين گرداند و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذاكران الارض يرثها عبادي الصالحون (انبياء /105)

اي دلشدگان! به ره يافتگان تأسي كنيد و سكه عشق بنام او زنيد كه رخساره اش چون ستاره تابنده است، غم ......

حسرت ديدار جان جانان را نزدايد و نشايد كه به يافتن درهم و ديناري مشغول شويم و زا آن خزانه حق مغفول! السلام عليك يا حجه ا.... التي لاتخفي

مهدي جان! كاش نسيان بر حلاوت ايمان رجحان نمي يافت تا ترا در هيچ زمان به آني و كمتر از آني از خاطر نمي برديم و جز غصه هجران، نمي خورديم و دست نياز جز به درگاه خداي بي نياز بر نمي داشتيم و جز در طلب آن طلعت رشيده و غره حميده نمي شتافتيم.

اي هميشه بهار! تنها اقرار به وجود انوار و عنايت سرشارت رهگشاي كار نيست كه شما بزرگواران عناصر الابرار و دعائم الاختيار مي باشيد و بر زمين دل عاشقانتان، بذر باور مي پاشيد.

و اين باور است كه عشق به شما را در دل مومنين نهاد و چون اين واقعه رخ داد و اين نقش بر ضمير افتاد شما را ساسه العباد و اركان البلاد و بر خيمه هستي اوتاد دانستيم، به جستجويتان كمر شوق مي بستيم و بر موانع راه به ذوق مي خنديديم كه:

رنج آسا دان چو مقصد شد بزرگ

گرد گله توتياي چشم گرگ

به ديدن يوسف اگر دست از ترنج نشناختند، و اكبر نه و قطعن ايديهن و قلن حاش لله ما هذا بشراً ان هذا
الا ملك كريم. ترا نديده بسيار كسان دل باختند كه:

آن كس که ترا شناخت جان خاك ره است

همه دل خوشي عاشق از تو به يك دم نگه است

ايا ابواب الايمان و امناء الرحمن! بندگان را شيريني دلباختگي بچشانيد و به وادي عشق بكشانيد تا همه دنيا را با دمي ديدار معامله نكنند و چون مصلحت ديدار مقدر نبود از انتظار، اظهار تنگي حوصله نكنند. در اين دنياي تار به نور انتظار، دل خوش دارند كه شما ائمه الهدي و مصابيح الدجي ايد؛ نشانه خدائيد كه قاصد راه تقرب، با شما آغاز سفر كند و به شوق مقصد با سختي گذر، سركند.

مولاي من! طليعه نورت و زمزمه ظهورت، آغاز حضورت نيست! كه آن هر دو، زمانها را در نور ديده و اين را ديده هاي محرم در لحظات مغتنم به چشم بيقرار ديده!

تو غائب از نظر نامحرماني، كه چشم ناپاك را خاك حرمت كور مي كند و ديدنت را ناميسور!

هزار مرتبه گر شويم اين دهان به گلاب

هنوز نام تو بردن كمال بي ادبي است

آنان را كه داعيه ارادت است، در پيش رو، باديه امتحان رشادت است و در محضر آن برگزيده انام، زبان را جاي عرض اندام نيست. كه چون عنايتش بر اين ارادت مهر قبول زد تيغ كلام از نيام كام برون نمي خزد، بل تنها از دل، نسيم سپاس مي ورزد.آري داعيه دار را در اين ميدان، نه فقط كار دشوار است كه در طي اين طريق، سنگيني بار است. پس بكوشيم تا جامه عشق بپوشيم.

كه عاشق را نگاهي مي كند مست

كه جان با آن نگه، خواهد شد از دست

عزيزان! عاشقان! محرمان!

يك چشم زدن غافل از آن ماه نباشيد

شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد

اين سوداگري نه سرسري است كه غفلت از بي هنري است

تشنه را چشمه نيز چشم انتظار است

آن سان كه تشنه بر چشمه، بي قرار

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن

كه خواجه خود روش بنده پروري داند

كاهلي نشان جاهلي است، بهوش باش كه هرچه در جام ارادتت ريخت به ولع بنوش، نوشت باد! نوش!



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

منتظرم!

منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد!

كسى از نژاد نفس‏هاى گرم! مردم نيز منتظرند!

و غرق در لحظه‏هاى انتظار، نيازشان را از لابه‏لاى نفس‏هاى حيران خود

بازگو مى‏كنند.

شقايق‏ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد.

كسى كه آيينه‏هاى مكدر زمانه را در هم بشكند

و اشك‏هاى ارغوانى‏ را از كوچه‏هاى پريشانى نجات دهد.

كوچه‏ها چشم به راهند! كوچه‏ها نيز چشم به راهند!

چشم به راه قدم‏هايى هستند كه زخم‏هاى بى ‏رحم گمراهى را از چشمان

مردم پاك كند.

كوچه‏ها منتظر چشمان باران ‏زايى هستند كه با قدم‏هايش جان مردم را به

شبنم اشك‏ها بشويد.

جاده‏ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند.

منتظر قدم‏هايى كه تن مرده كوچه‏ها را زنده مى‏كند.

لاله‏ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا،

مردم ياد لاله‏ها را بين كوچه‏هاى اين شهر خاموش گم كرده‏اند

و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه‏هايى تيره مى‏گذارند

و سرود عطش را سر مى‏دهند.

لاله‏ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موج‏هاى خورشيدى است.

كسى از جنس ابر، پريزاد باران.

عاشقان منتظرند! عاشقان بى‏تابند،

بى ‏قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند.

اى دريا تبار، بر گونه‏هاى امت ‏ببار. عاشقانت صبورند،

منتظر خواهند ماند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

اي مولاي من

بس است اين جدايي،

ديگر تاكي اين فراق به طول مي انجامد؟

آقامي دانم من لايق ديدارتان نيستم؛شمارابه خاطر دوستان خوبتان ظهور كنيد.

بعد از هر جمعه كه مي آيد و مي رود،مي گويم:

بازهم اين رفت و تونيامدي.فقط نشسته ام نه تلاشي و نه كوششي.

به ياد اين جمله«انتظار بهانهْ نشستن نيست؛بلكه انگيزه ايستادن است»افتادم وبه

خود گفتم:

واي....

آيابراي امام زمانت كاري كرده اي؟

آيا مثل كوفياني يا مثل ياران امام حسين(ع)؟

باخود گفتم كوفيان حداقل مقدمات رااول فراهم كردند؛آياتومقدمات را فراهم كرده اي؟

و همهْ پاسخ ها نه و نه ونه بود

چشــم آلوده كجا، ديدهْ دلداركجا؟

دل سرگشته كجا؛وصف رخ يار كجا؟

قصــــهْ عشق كجا،وين سر بيــــــــداركجا؟

مــــردم كوفــــــــــه كجا؛العجــــــــــــل ياركجا؟

لفــظ بي كار(عمــل)كجــــــــا؛منتــــــــظر ياركجـــا؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

گفتند درباره ي تو عاشقانه ننويسيم حيف است، كم است،

براي تو آري ، اما براي من؟


عاشقانه هايم تنها براي توست،

براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است.

اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي اين جمعه هم پدر،

نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ...

نيامدي...


 



آه ازين چشم هاي بي لياقت

تو باشي و ما تو را نبينيم!؟

آه ازين دل بي لياقت

تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟

آه ازين همه بي غيرتي

تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟


چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟

براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟

 



چقدر از آسمان دورم

چقدر رنگ زمين گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن

اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا،

اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد.

خودش تو را به يادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي

دلم به دستت



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 19 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   8   9