مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها
نامه به امام زمان (عج)

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست

سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم:

از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است

اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم.

از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم.

خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن.

می‌دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره‌اند؟

چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات

با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟،

از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم.

می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من!

نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند!

چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند.

منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند.

کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد

بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم

و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم.

بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه،

روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام

را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

پوستر امام زمان علیه السلام

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....

نه؛ غم می‌خورم؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی.

غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند.

همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام.

بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟

کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم

و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم

و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم.

تا پایان نوشتن انتظارت می‌کشم.

دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد....

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

یعقوب از غم غیبت چندین ساله یوسف"سخت دل شکسته و رنجور بود.

فروغ دیدگان را از شدت حزن و اندوه از دست داد چرا که خشم خود را فرو می خورد.

یعقوب بیشتر اوقات اندوه خود را از پسرانش پنهان می کرد و با وجود غم و غصه بسیار"هرگز از لطف خدا نا امید نمی گشت"

یعقوب در نامه ای به عزیز مصر می نویسد :

"از فقدان یوسف غمی جانکاه و جگر سوز مرا در برگرفت "

"آنقدر در فراق او گریسته ام که فروغ دیدگانم را از دست داده ام"

اما در آخر یعقوب چشمش به جمال یوسف روشن شد و دوران فراق یوسف به پایان رسید.

اما یعقوب

میدانست که یوسف زنده است"

میدانست که در کاخ زندگی می کند"

میدانست و گریه می کرد

اما امروز

چه کسی میداند که" امام زمان" در چه حالی می باشند"

امروز گریه کن "امام زمان" کیست؟

یوسف یک گریه کن داشت اما امروز گریه کن "امام زمان" کیست؟"

کیست که در فراق مولایش گریه کند"برای او اشک بریزد و ناله کند و بگوید آقای من کجایی؟

در چه حالی؟

واقعا کیست که امروزدعا کند" امام زمان اش" باشد"

مگر نمیدانیم که دعا برای تعجیل در فرجشان واجب است"

مگر نمیدانیم که حضرت در نامه به شیخ مفید میفرمایند"برای تعجیل در فرج ما بسیار دعا کنید"

آیا واقعا در طول شبانه روز چند بار برای امام زمانمون دعا کردیم

"ایا واقعا چند بار در طول شبانه روز به ایشان مراجعه کردیم وکمک خواستیم"

پس بیاییم اگر تا امروز از این بزرگوار کوتاهی و سستی کردیم در تمام مشکلات زندگی به ایشان مراجعه کنیم و اطمینان داشته باشیم که حتما کمکمان خواهند کرد.

یا "صاحب الزمان"!

داستان یوسف را به بهانه ی تو گفتیم

میدانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست

یا "صاحب الزمان"!

به یقین"تو از یوسف مهربانتری

تو از یوسف بخشنده تری

ای یوسف گمگشته !

دردوران پر درد هجران اشک میریزیم و میگوییم:

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم"وچگونه با تو نجوا کنیم!

"خسته ایم و افسرده"کی میشود تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بر افراشته ای؟"

و اگر آن روز فرا رسد...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

دعای فرج

سلام ای مأ نوس همیشگی من

سلامی از اعماق قلب برآمده و از ذرات وجود متبلور شده،

سلامی با چشمانی اشکبار که دائم از فراق و دوری تو گریان است.

ای معبود من و ای یگانه خالق هستی بخش بعد از سلام ذکر تو می گویم

با زبانی پر از لکنت و گرفتگی در برابر عظمت بی حد و حساب تو .

همیشه در پیشگاه کبریایی تو سر به سجده فرو می آورم و شکر تو را به جا می آورم

و تو را لحظه ای از یاد و قلبم بیرون نمی کنم.

همیشه به اسماة مقدسه می خوانمت تا شاید این اذکار الهی مر همی باشد بر قلب مملو از گناه و تباهی ام

و سرچشمه امیدی برای بخشایش بنده ای گنه کار که هر روز بیشتر و بیشتر در منجلاب ظلمت غرق می شود.

ای خالق جان بخش:

هر چند از غم گناه تکیده و کمر از شدت سنگینی تباهی و فساد شکسته اما همچنان

در قلبم با رقه هایی از امید هست که قلب زنگار زده از گناهم را جلا بخشد.

با تمام زنگارهای سیاهی و دل مردابی که آغشته از گناه نا امیدی است هنوز هم

روزنه ای از محبت تو در قلبم جا کرده که مرا به رحمت نامنتهای تو متصل می کند

و من تلاش می کنم که این روزنه ی محبت را بارور کنم تا نهایت بتوانم با امیدی که به نا امیدی می ماند

از این منجلابها و سیاهی ها جدا شده و به سرچشمه ی فیض تو متصل شوم و

امیدوارم دستان هدایت تو در دستان ضعیف من جا گیرد و امیدی به

راهنمایی داشته باشم ...

الهی...

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

خدايا، چون غمگين شوم، تو همه چيز مني،

و چون محروم گردم، اميد و آرزويم تويي،

و چون مصيبتي به من رو كند، به درگاه تو زاري كنم،

و هر چه از دستِ من رود، پيش تو باقي است،

و هر چه تباه شود، به صلاح آوردن آن با توست،

و هر چه ناپسند تو باشد، آن را دگرگون مي‌سازي.

پس بر من منّت گذار و پيش از رسيدن بلا، تن درستي‌ام ده،

و پيش از آن كه نياز خواهم، توانگرم فرما،

و پيش از آن كه گمراه شوم، راه راستم بنما.

رنج آزار بندگان را از من بردار،

و آسايش روز رستاخيز را به من ببخش،

و نيكيِ هدايت را به من ارزاني كن.آمین

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !

.
.

خـــدا تنها اسمی است که هر کجا صدایش زدم گفت : جانم !
.
.

خدایا در این آشفته بازار کمک کن تا دلم بلرزد به نگاهی که بیارزد …
و ای کاش آن نگاه نگاه تو باشد !

.
.

همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداست !
.
.

فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
.
.

اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود !
.
.
بدترین احساس زمانی است که خودت هم می فهمی که از خدا دور شده ای …

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من

نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)


افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی

پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس30)


و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)


و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)


و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان تَوّهم زده شدی که گمان بردی خودت بر

همه چیز قدرت داری. (یونس 24)


و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و

اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری)حج 73)


پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،

و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در

راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی

اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)


تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو

نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)


وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،

تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .

(انعام (63-64


این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی

و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای.

(اسرا 83)


آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)


غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)


پس کجا می روی؟ (تکویر 26)


پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)


چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار6 


مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان

پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال

آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی،

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود

)روم 48)


من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و

در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و

روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می دهم. (انعام60)



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

عزیز علی ان اری الخلق و لا تری

بسیار سخت است که خلق را ببینم وتو را نبینم

 

 

ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!

پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم

چوپان دروغگو شدیم آقا جان!

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو

اما گله بی شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم 
آقاجان!

تنها همه «انتظار» داریم از تو

اللهم عجل لولیک الفرج


 


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 6 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
به نام خدا 

هوا گرفته بود. از پنجره ی اتاقم به آسمون غم گرفته خیره شده بودم. آسمون مثل دل امام زمان عجل الله تعالی فرجه بود.

داشتم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه فکر می کردم. داشتم به خودم و اعمالم فکر می کردم.

به شرمندگیم در مقابل حضرت، به اینکه چقدر قول و وعده و وعید الکی میدم به خودم و خودش و خیلی زود می زنم زیر همه چیز،

به این که چقدر زود بی هیچ توقعی تو جای جای زندگیم کمکشو ازم دریغ نمی کنه اما من حتی در پی یه تشکر ساده ازش برنمیام،

این که همیشه چقدر ازش توقع دارم و حتی گاهی چقدر ازش گلایه می کنم اما اون بازم مهربونیشو سرازیر زندگیم می کنه.

[ سَجیِتُکُمُ الکَرَم و عادَتُکُمُ الاحسان.] در این احوال بودم که بغضم ترکید. مثل همیشه سرمو رو پاش تصور کردم که داره پدرانه نوازشم می کنه.

گونه هام خیس شد. ازش عذر خواهی کردم بابت همه چی. بازم مثل همیشه بهش قول دادم.

نمی دونم چقدر پای قولم می مونم. کاش حداقل یه زمان چشمگیری باشه.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 29 فروردین 1393  توسط عليرضا

پس تو کی می آیی؟!

 

ورق های روزگار کهنه شد

صداقت ها نم کشید

قرص ماه گم شد در حوضچه شب

گل قالی پوسید

زیر پای علفهای هرز

خورشيد

نگران در تب بالای خود

گل آفتابگردان

افسرده در سکنج سایه ای

پس تو کی می آیی

که فضا را متحول

رنگ را جان

وعشق را

رمق بی افزایی ...

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 28 فروردین 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   8   9