مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

دست های کوچکش

به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد

التماس می کند: آقا.. آقا "دعا" میخری؟

وحاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش رامی گرداند

وبرای فرج آقا "دعا " میکند!!!!

دل خوش از آنیم که حج می رویم

غافل از آنیم که کج می رویم

کعبه به دیدار خدامی رویم

او که همین جاست کجا می رویم

 





، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 15 آبان 1393  توسط عليرضا

کودک که بودیم وقتی دعوا میگرفتیم

مو و لباس های همدیگر را میکشیدیم میگفتیم

< ولم کن تا ولت کنم >

ولی

امام زمان !

کار بد زیاد کرده ام اما اگر قصد دعوای من را دارید

حتی اگر ولم کنید ولتان نمیکنم

گرچه میدانم شما مهربان تر از این حرف هایید

شیعه عاشق

دلتنگ کودکیم

آبنبات که میخواستم آنقدر جلوی مغازه پا میکوبیدم و لجبازی میکردم تا برایم بخرند

اما اکنون

نمیدانم

کجا چگونه و باید چه کار کنم تا خدا امام زمان را برایم بیاورد

جلوی کدام مغازه باید پا بکوبم؟؟؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 15 آبان 1393  توسط عليرضا

دانشگاه انتظار

دانشگاه انتظار بعد از 1200سال همچنان دانشجو می پذیرد ,
متاسفانه این دانشگاه
هنوز 313 فارغ التحصیل هم نداشته است ,

این دانشگاه در تمام شبانه روز از شما آزمون
به عمل می آورد .
مدارک لازم برای ثبت نام :
1. نماز اول وقت
2 . ولایت مداری
3 . دائم الوضو بودن
4 . دلی پر از ثواب و قلبی آکنده ازیاد خدا داشتن
به امید قبولی همه ی ما در این دانشگاه

منبع : وبلاگ 14 معصوم و پایگاه اینترنتی شهید احمدی روشن


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مهر 1393  توسط عليرضا

جهت تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات.

 

http://www.uplooder.net/img/image/88/c14e8ef4ce4f0540214bb2461620ec2b/nime-shaban-03.jpg
 

پروردگارا ! من در صبح همین روزم و تمامی ایامی که در آن زندگانی کنم با او تجدید می کنم عهد خود و عقد بیعت او را که برگردن من است که هرگز از این عهد و بیعت بر نگردم و تا ابد بر آن ثابت قدم باشم.

پروردگارا ! مرا از انصار و یاران آن بزرگوار قرار ده و از آنان که از او دفاع می کنند و از پی انجام مقاصدش می شتابند و اوامرش را امتثال و از وی حمایت کرده و بجانب اراده اش مشتاقانه سبقت می کنند و در حضور حضرتش به درجه ی رفیع شهادت می رسند مرا از آنان مقّرر فرما .

پروردگارا ! اگر میان من و او موت که بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار داده ای جدایی افکند پس مرا از قبر بر انگیز در حالی کفنم را را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و لبیک گویان دعوتش را که بر تمام مردم شهر و دیار عالم لازم الاجابه است اجابت کنم.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 26 مهر 1393  توسط عليرضا
امام زمان

خداوند روزگارى را براى گشودن گِره انسانیت - که تاکنون دوران هفت هزار ساله را پشت سر گذاشته - مقدر فرموده است. انبیا و اولیاى الهى نیز بشارت آن را داده اند و در انتظارش بوده اند. باید معتقد بود که مشکل انسانها گرهى نیست که قابل گشایش نباشد، ولى آن قدر پیچیده شده که جز به دست ید اللهى گشوده نخواهد شد، و این پیچیدگى به دست گروهى بوجود آمده که در مقابل ذات الهى قد عَلَم کردند و مردم را به مقابله با ولایت الهى و فرامین ربوبى کشاندند.

از زمان حضرت آدم علیه السلام، قابیل گِرهى در مقابل خط مستقیم ایجاد کرد و از آن روز هر کس - با اهداف سوء یا جاهلانه - گِرههایى بر آن افزود تا امروز که میراثى شامل تمام گِرههاى آدمیت بر جاى مانده است.

نمایندگان پروردگار در هر زمانى - با امکانات محدودى که داشتند - بسیارى از این گرهها را گشودند و اگر چنین نبود بشریت به دست نابودى سپرده مى شد و راه هدایت و خیر دنیا و آخرت بسته مى شد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 تیر 1393  توسط عليرضا

سال‌هاست بر گذرگاه تاریخ، ذوالجناح اسب سپید یال حضرت عباس (ع) منتظر است و ذوالفقار مولا علی (ع) تشنه‌کام انتقام از ظالمان تاریخ است، پس کی می‌آیید ای آقا و امام و سرورم؟

سال‌هاست نرگسان زمینی از سمت شرقی آمدنت باز می‌شوند تا اولین خوش‌آمد گوی مقدمت باشند ای گل نرگس آسمانی، هزاران هزار مهدی از بزرگ قبیله شیعه به دنیا آمدند تا در رکاب شما باشند و چه قدر هنوز دوریم از مرام شما که سنگینی اجابت دیدارتان سال‌هاست بر قلب محبان سینه‌چاک باقی است، کوتاهی از ما بوده که هنوز 313 فدایی مهدوی نداریم و میلیون‌ها مدعی چشم‌به‌راه هنوز به‌قدر همراهی لحظه‌ای نیز سعادت و لیاقت نیافتند.

سال‌هاست در غروب چشم‌انتظاران، ذوالجناح یال خونین در باد، انتظار نهیب شما در رکابش دارد، گویند با ذوالجناح می‌آیی، همان اسب سپید عاشورایی، همان شاهد اشک‌ها و حماسه‌های کربلا و با ذوالفقار مولا علی (ع) در دست از مشرق خوبی‌ها به مغرب سیاهی، افق را درمی‌نوردی و زمین را از لوث کفار و ظالمان پاک می‌کنی و آن روز است که آرامش ابدی میهمان دل‌های مؤمنان می‌شود، آن روز انتقام سال‌ها جور و بی‌عدالتی بر پیروان عشیره آفتاب را خواهی گرفت و کوه‌ها از بلندی عدالتت سر خم کرده ورودها از عظمتت فرو می‌ایستند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 31 خرداد 1393  توسط عليرضا

 

اللهم عجل لولیک الفرج

مولاي وقت آمدنت دير شد بيا
           اين دل در انتظار فرج پير شد بيا
                         اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي
                                            آيات غربتم همه تفسير شد بيا       

هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم
                 عكست ميان آينه تفسير شد بيا
                           در دفتر م به ياد تو نرگس كشيده ام
                                           نرگس هم از فراغ تو دلگير شد بيا

دعای فرج

گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.

گفتی بگو: «اللهم عجل لولیک الفرج»

گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی.

گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»

گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تو می خواهم که روز ظهورت باشم،

گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»

گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد.

گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»

گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.

گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی«اللهم عجل لولیک الفرج»

و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج  نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 خرداد 1393  توسط عليرضا

در انتظار دیدن صبحی هستیم ، خجسته و نورانی که سیمای صاحب زمان و زمین و منجی انسان از افق انتظار سر برآورد و انیس دل های خسته و مرهم جان های سوخته گردد.

او که امام عدل و پیشوای قسط است ، در عصر غیبت با حضور غایبانه اش سراسر زمین را آکنده است و نام و یادش نیروبخش دل هاست.

کدام اشک شوق و سوز دل است که نشان از آن یادگار علی و فاطمه ندارد . کدام مجلس و محفل عارفانه بی یاد او سر میگیرد.

امروز جهان تشنه عدالت مهدی است ،خورشید جمال او هرچند در پس پرده غیببت است ، روشنای جان و جهان است.

عطر یادش مشام جان را معطر می کند و شوق انتظارش چراغ امید را در شبستان تاریک تاریخ بر می افروزد.

نوید آمدنش به امت های مظلوم و در بند جرئت فریاد و توان مبارزه و شجاعت پنجه افکندن در پنجه های طاغوتیان می بخشد.

او نه تنها مهدی شیعه و مهدی اسلام ، که مهدی بشریت است ، وقتی ندای «جاء الحق» از آفاق ظهور وحضور سر میدهد آن روز دیدنی است، آن روز آوای گرم جبهه ایمان شنیدنی است.

امروز دلباختگانش شوق دیدار دارند و دلسوختگانش داغ انتظار.

آن عزیز موعود وعده سر به مهر الهی است ، روشنی شبهای تار و صفابخش روزهای انتظار، نام شیرین ابا صالح(عج) حلاوت بخش کلام ها و حیات بخش قلبهاست.

امروز نگاهمان را به افق دوخته ایم تا مگر آن تک سوار از گرد راه برسد و خاک قدومش را طوطیای چشمهای خویش سازیم .

خدا را شکر ،خدا را شکر

به پیشوایی معتقدیم گه خط روشن ایمان را ترسیم می کند و جبهه گسترده عدالت را می گشاید و دادخواه انسان می گردد.

خدا را سپاس امت و رهبری داریم مهدوی ،مهدی شناس ، مهدی باور، مهدی دوست و مهدی طلب .

به آینده ای چشم دوخته ایم ، گرم ، سبز ، روشن و خرم . به پیشوایی دل سپرده ایم از نسل امامان حق و عدل و از تبار رسول حریت و آزادگی و داد.

به موعودی دل خوشیم که نامش یاس و دل مردگی را به می میراند و به زانو هایمان توان ایستادن می بخشد.

امروز انسان ها چشم به راه روز نجات اند تا وعده انبیاء تحقق یابد، تا حکومت واحد جهانی بر پایه عدل و قسط بر پا شود.

بی شک روزی این انتظار به سر خواهد آمد، آنکه موعود آدم و قائم آل محمد است به نجات جهانیان خواهد آمد.

روزی خواهد آمد که ندای« این بقیه الله » را پاسخی چون « جاء الحق» خواهد رسید.

سلام برآن یوسف غایب از نظر که صد قافله دل همراه اوست

سلام بر مهدی فاطمه ، بهار دل ها و امید انسان ها

ای منتظران گنج نهان می آید آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور گفتند که صاحب الزمان می آید



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 خرداد 1393  توسط عليرضا

 

دیروز هم گذشت


امروز هم نیز ..

ومن بی صبرانه منتظر فردا هستم !

ومی دانم که می آیی.

 

اما نمی دانم که آمدنت را چه کسانی باور دارند؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 خرداد 1393  توسط عليرضا

اي خداي فاطمه !

مولاي من !

اي يوسف دور افتاده از كنعان امت اسلام ;

اي قلب تپنده قرآن;

اي نور ديده;

اي غريب;

اي اسير جهل امت ;

اي راند شده از شهروديار;

اي باديه نشين غم هاي بي پايان;

اي مصداق((اذاضاقت عليهم الارض بما رحبت))

اي سلطان عشق!

تو را با كدام نامت صدا بزنم تا دلم آرام گيرد؟

اي اشك ها مجالم دهيد تابا مولاي خود سخني بگويم ,مولايي كه

تنها نامي ازاو شنيده ام!

اي دست ها نلرزيد واجازه ي نوشتن رااز من نگيريد.

آه از اين همه دوري وبي پناهي;

آه ازاين همه بيچارگي ودرماندگي.

عزيز من!

اگر چه شايسته تو نيستم.اما يتيمم وبا يتيمي بزرگ شده ام واز

يتيم انتظارفراوان نخواهد بود .

مگر نه اين است كه تو را پدر امت اخر الزمان وما را ايتام تو ناميده اند؟!

مگر نه اين است كه ما دوراز پدر مهرباني چون تو, شب ها راصبح

كرديم وروزهارا به شب رسانديم؟

ازتومي پرسم, اي پدر خوبان!

ما كي وكجا دست نوازش تورا در سياهي ظلمت بر سر خود احساس

كرديم .كي وكجا چشمانمان به رؤيت سيماي پدرانه ات روشن شد؟

مگردست رحمت خدا از آستين تو بيرون نيامده بود؟پس چرا ما

رادر بيابان سرگرداني رها كرده اي؟نكند كه ما ارا به باد فراموشي

سپردي وبه خوبان عالم مشغول گشته اي؟

عزيزم!

مولاي من!

بي ادبي ام را ببخش كه درد فراق وهجمه ي گرفتاري ها ,مرا وادار به

گفتن ساخته كه در اضطرار انتظار, سخن حكمت آميز روا نيست.

سرورم!

مي دانم كه تو هم در برابر اين همه حرف هاي نيش دار, حرفهاي

زيادي براي گفتن داري!

اري تو آن سنگ زيريني هستي كه تمام غصه ها را در درياي

بي ساحل دلت مخفي ساخته اي.آري اگر تو لب به سخن بگشايي واز

بي وفايي امت وفراموشي آنها بگويي, از سوز ان, دل سنگ آب

مي شود ومرغان هوا كباب مي شوند.

اري, امتي كه تورا فراموش كرد.

يوسف گم گشته ام!تو هم حرف بزن.تا كي لب به دندان خواهي گرفت

واز سخن گفتن ابا خواهي كرد.

اجازه بده كمي هم خودم را ملامت كنم.آري دلم مي خواهد كمي

خود را وارسي كنم .مولاي من !ما وقتي در كشور, دانشگاه و

حوزه وهرجاي ديگر طرح هاي جامع مي ريزيم, ابدا ظهورتورادربرنامه هاي خود

نمي گنجانيم. هيچ گاه ما براي ظهور تو برنامه ريزي نمي كنيم .

ما بدون تو مي خواهيم به خدا ودنيا وهمه چيز برسيم.ما بدون فرمانروا به جنگ شياطين رفته ايم!

آري تقصير از ماست ,مرا ببخش اگر زياده روي كردم وبه توگفتم

كه رسم پدري را فراموش كرده اي .نه مولاي من .گويا ما رسم فرزندي

را از ياد برده ايم .

مارا ببخش....ماراببخش .

اگر ميدانستم كجايي.........

ديگر دليلي براي ماندن وفرصتي براي تفكرنداشتم.با كوله باري

از عشق به ميهماني شب چشمانت مي آمدم وزير نور مهتاب امنيت,

خستگي از تن مي زدودم.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   8   9