مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

یادمه از دوران دبیرستان که بودم از یکی دو تا رذیله ی اخلاقی خیلی میترسیدم .. گاهی ترسم زیاد میشد و همش فکر میکردم  الان دقیقا من این رذیله ها رو دارم یا نه ؟ .. و در پی شناخت دقیقش و راه درمانش بودم .. یکی از این رذایل "عُجب " بود .. به معنی غرور و خودبرتربینی درونی .. روایت های زیادی درباره ی شدت قبحش خوندم.. به نظرم یه جورایی جزء گناهان "بلای خانمان سوز" هم میشه  یعنی ناغافل سرو کله اش پیدا میشه و ادم باید خودشو زودی جمع و جور کنه وگرنه ...!!



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا


آيت‌الله مکارم شيرازي در سروده‌اي، گدايي در خانه امام زمان (عج) را براي خود افتخار و ياد ايشان را چراغ روشنايي در شب تار دانست.

به گزارش ايسنا، متن سروده‌ي اين مرجع تقليد كه مركز خبر حوزه منتشر كرده، به اين شرح است:

گدايى در اين خانه افتخار من است / شعار عشق تو عالي‌ترين شعار من است

فروغ روى تو اى خضر وادى ظلمات / چراغ روشن هر شامگاه تار من است

من ار که هيچ نيرزم به درگهت اى دوست / ولى محبت و مهر تو اعتبار من است

من از خزان حياتم به دل ندارم بيم! / صفاى گلشن رخسار تو بهار من است!

شبان وادى ايمن به وصل دوست رسيد / جمال روى تو نازم که «نور» و «نار» من است

به صبح و شام ندارم ثناى کس بر لب / ولى فضايل تو ورد روزگار من است

به عشق‌بازى پروانه گر کنم تقليد / عجب مدار که اين اوج ابتکار من است!

چو «قنبرم» به غلامى قبول کن مولا! / کمين غلام درت شاه تاج‌دار من است!

ز هجر گر شودم کار، «زار»، هر شب و روز / براى وصل تو کوشم که «کارزار» من است

به حسن روى تو سوگند اى مه «ناصر» / گدايى در اين خانه افتخار من است!



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا

                                               "     اللهم عجل لولیک الفرج    "

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

 في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً/  

 اللهم الحفظ نائب المهدی امامنا الخامنه ای/              

                                                                         

ای منتظران!تنها یک قدم دیگر تا ظهور باقیست و آن ترک گناه من و توست...       

                                           

///                                          ///                                               ///               

انچه اجمالا از روایات معتبر به دست می اید اینست که:

در زمان ظهور دیگر توبه از کسی پذیرفته نمی شود.....

                                     چرا که دیگر مهلت به پایان رسیده است...

مانند توبه فرعون در هنگام مشاهده عذاب الهی...

                         تورو خدا مواظب خودتون باشید/همین....

 التماس دعا وعمل برای ظهورحضرت مهدی (عج) که رهایی ونجات ابدی هممون رو به دنبال داره....

 

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا

 

sms

 

گوشیمون زنگ میخوره سریع می پریم و گوشیمون رو برمیداریم و جواب میدهیم.

گوشیمون همین که شارژش تموم میشه اون رو شارژ می کنیم.

ولی

چرا همین که صدای اذون میاد نمی پریم  بریم مسجد و نماز بخونیم ؟

شارژ روحمون که تموم میشه  رو چرا شارژ نمی کنیم؟

وقتی اذون میگه مثل این میمونه که گوشیت زنگ خورده

و داره شارژش تموم میشه

و باید بپری بری نماز بخونی تا به آن جواب بدهی و آن رو شارژ کنی

چرا خدامونو فراموش کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط خودتون کمی فکر کنید و به این سوالات جواب بدهید.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا


نویسنده مطلب :   ســرباز آقــا          

-
0
+
1

--------------------------------------------------↓



امر به معروف و نهی از منکر

1- چون اهمیت آن را نمی دانیم

2-چون به واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر و حرام بودن ترک آن توجه نداریم .

3- چون نتایج ویرانگر ترک امر به معروف ونهی از منکر را نمی دانیم .

4- چون می ترسیم.

5-چون ایمانمان ضعیف است.

6- چون نا امید هستیم .

7- چون صبر و حوصله نداریم.

8-چون خجالت می کشیم.

9-چون در مهربانی افراط می کنیم.

10-چون بهانه و عذر می آوریم .

11-چون حوزه ی امر به معروف ونهی از منکر را محدود می دانیم.

12-چون شکسته نفسی می کنیم.

13-چون فکر می کنیم ریا کاری است.

14- چون شیوه های آن را بلد نیستیم.

15-چون آن را به گردن دیگران می اندازیم.

16-چون بهانه ی شرعی می آوریم.

17-…

به نظر خودتان دیگر به چه علت؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا

نویسنده مطلب :   ســرباز آقــا          

-
0
+
1

--------------------------------------------------↓



به کی بگم؟

به کی بگم درد دلم رو؟

به کی بگم غصه هام رو؟

به کسایی که جز خودشون کسی رو نمیبینن؟

به کسایی که هستن ولی با تو نیستن؟

 

خدایا به کی پناه بیارم که حرفامو بفهمه؟

به کی غصه هامو بگم که منو دستم نندازه؟

پسرایی که فقط حاضرن با دوست دخترشون حرف بزنن؟

یا دخترایی که فقط حاضرن با یه پسر حرف بزنن؟

خدایا دوست ندارم با کسی حرف بزنم که بخاطر جنسیتش درگیر منه…

 

خدایا دلم تو رو میخواد

تو… فقط و فقط و فقط تو

خدایا گناه کردم؟باشه

دوسم نداری؟باشه

میخوای عذابم بدی؟ اونم باشه

فقط یادت نره به تو پناه آوردم

اون همه که میگن تو مهربونی چی شد پس؟

من تنها… من بی کس به تو میگم کمکم کنی اونوقت تو با من قهر میکنی؟

خدایا چجوری میتونی منو عذابم کنی وقتی فقط و فقط نگام به توئه؟

چجوری میتونی تنهام بذاری وقتی که همدم و هم صحبتی جز تو ندارم؟

چجوری منو نبخشی وقتی با گریه و زاری به تو پناه میارم؟

خدای به این مهربونی چجوری حاضری منو تو آتیش بسوزونی

اونم وقتی از ته دلم بهت ایمان دارم

این همممه بخاطر تو چشمامو به روی خیلی ها بستم

این همه بخاطر تو گناه نکردم

بخاطر یه گناهی که اونم بخدا نمیدونم چیکارش باید بکنم…

بخاطر گناهی که نمیدونم چجوری ازش خلاص شم منو تنها گذاشتی؟

 

خب اگه میگی نکنم خودت کمکم کن…

خودت دستمو بگیر دیگه

تو که میتونی مگه نه؟ پس خودت درستش کن…

ولی خدا با من قهر نکن… از من رو برنگردون

من دلم بدجور میگیره وقتی میبینم بدون تو اینهمه تنهام…

خدایا میای آشتی؟

میگن یکی هست که باید منتظرش باشیم تا بیاد

وقتی اون بیاد همه چی درست میشه

اقلا خدا کنه اون بیاد

میدونم خدا… میدونم به دعای گربه سیاه بارون نمیاد

ولی به قولی من دعامو میکنم… خدا رو چه دیدی؟ شاید اومد…….



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. 
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . 
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. "براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 22 فروردین 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   8   9