در چهره امام حسين عليه السلام نشانه هاي جدش، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آشکار شد؛ زيرا در اوصاف خود همانند آن حضرت بود و در اخلاقي که پيامبر به آنها بر ديگر پيامبران، امتياز يافت نيز همانند وي گرديد.
«محمد بن ضحاک» اورا توصيف نموده گفت: «بدن حسين، شبيه بدن پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود» (1) .
و گفته شده: «از ناف تا پاهايش، شبيه پيامبر صلي الله عليه و آله بود» (2) .
و حضرت امام علي عليه السلام فرمود: «هرکس دوست دارد که به شبيه ترين مردم به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ما بين گردن و دهان آن حضرت بنگرد، به حسن نگاه کند و هرکس دوست دارد که به شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله از گردن تا قوزک پا نگاه کند، از نظر خلقت و رنگ، به حسين بن علي بنگرد...» (3) .
بر چهره شريف آن حضرت، نشانه هاي امامت آشکار شد و چهره اش از درخشانترين چهره هاي مردم بود و آن گونه بود که «ابو کبير هذلي» مي گفت:
«واذا نظرت الي اسرة وجهه
برقت کبرق العارض المتهلل»
«هرگاه به خطوط چهره اش بنگري همچون ابرباران زا، برق مي زند».
بعضي از تذکره نويسان، آن حضرت را چنين وصف کرده اند:
«سفيد چهره بود و هرگاه درجايي مي نشست که در آن تاريکي بود، با سفيدي زيبايي و گردنش، آنجا روشن مي گشت» (4) .
و ديگري مي گويد: «جمالي عظيم داشت و نور درخشنده اي در پيشاني و گونه هايش بود که اطرافش را در شب تاريک، روشن مي ساخت و شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» (5) .
و يکي از شهدا، از يارانش در شعر حماسي که سروده روز طف بود، آن حضرت را وصف کرده گويد:
له طلعة مثل شمس الضحي
له غرة مثل بدر منير
«طلعتي چون خورشيد هنگام بالا آمدن روز دارد و پيشاني او همچون ماه تابان است».
هيبت امام حسين علیه السلام
سيماي انبيا بر آن حضرت بود و در هيبت همچون جدّ خود بود که پيشانيها در برابرش به تواضع مي افتادند. يکي از جلادان پليس ابن زياد در وصف هيبت عظيمش مي گويد: «نور چهره اش و جمال هيبتش مارا از انديشيدن در مورد کشتن او به خود مشغول ساخت».
روز طف، ضربات شمشيرها و زخمهاي نيزه ها نور چهره اش را پنهان ننمود و در شکوه و زيبايي منظر، همچون ماه تمام بود و در اين باره «کعبي» مي گويد:
و مجرح ما غيرت منه القنا حسناً
و لا اخلقن منه جديدا
قد کان بدراً فاغتدي شمس الضحي
مذ ألبسته يد الدماء برودا
«وآن مجروحي که نيزه ها زيباييش را دگرگون نساختند و تازه اي از او را کهنه ننمودند».
«او ماه تمامي بود که به خورشيدي در بلنداي روز تبديل شد. آنگاه که دستهاي خون آلود، جامه هايي بر او پوشاند.
و هنگامي که سر مبارک آن حضرت را نزد ابن زياد بردند، از نور چهره اش در شگفت شد و گفت: «کسي همچون او زيبا نديده ام!».
«انس بن مالک» بر او اعتراض نمود و گفت: «مگر نه اين است که وي شبيه ترين آنان به رسول خدا بود؟» (6) .
و هنگامي که آن سر شريف را بر يزيد بن معاويه عرضه داشتند، از جمال هيبتش به حيرت افتاد و گفت: «من هرگز صورتي زيباتر از او نديده ام!».
پس يکي از حاضران به وي گفت: «او شبيه رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» (7) .
راويان، اجماع دارند که وي در اوصاف و نشانه هايش همانند جدش حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در شباهت و صفات، با آن حضرت شباهت داشت و هنگامي که «عبيد اللَّه بن حر جعفي» به ديدار حضرتش مشرف شد، جانش از اقدام و اجلال او سرشار شد و اظهار داشت: «من هرگز کسي را نديده ام که زيباتر
وچشمگير تر از حسين باشد...».
بر چهره او سيماي پيامبران و هيبت متقيان آشکار شد و لذا چشم بينندگان خود را پر مي کرد و پيشانيها در برابرش به خضوع و احترام، خم مي شد.
پاورقي :
(1) طبراني، المعجم الکبير 123:3 از کتابهاي کپي شده کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنينعليه السلام.
(2) المنمق في اخبار قريش، ص424. مقريزي، خطط 285:2.الافادة من تاريخ الائمة السادة، از کتابهاي کپي شده کتابخانه عمومي امام حکيم.
(3) طبراني، المعجم الکبير 98:3.
(4) الافادة في تاريخ الائمة السادة.
(5) علي دره حنفي،محاضرات الاوائل و الاواخر، ص71. و در مصابيح السنة 188 - 187: 4 از انس آمده است که گفت: «هيچ کس از حسن بن علي به پيامبر صلي الله عليه و آله شبيه تر نبود و در مورد حسين گفت: شبيه ترين آنان به رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» و در انساب الاشراف 5:3 آمده:«حسين، شبيه پيامبر صلي الله عليه و آله بود».
(6) بلاذري، انساب الاشراف، 5:3، نسخه خطي در کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنين عليه السلام.
(7) همان.
پيامبر صلي الله عليه و آله شخصاً سرپرستي امام حسين را به عهده گرفت و به وي توجهي فراوان داشت و روحش را با روح خود و عواطفش را با عواطف خويش آميخته ساخت. و بنابر آنچه مورخان مي گويند، انگشت ابهام خودرا در دهان وي مي گذاشت و آن حضرت، وي را پس از تولدش گرفت و زبانش را در دهان او گذاشت تا او را از تراوش نبوت، تغذيه دهد، در حالي که به او مي فرمود: «هان اي حسين! هان اي حسين! خداوند نپذيرفت جز آنچه را خود خواهد - يعني امامت را - که در تو و در فرزندانت باشد...» (1) .
و در اين باره «سيد طباطبائي» مي گويد:
ذادوا عن الماء ظمآناً مراضعه
من جده المصطفي الساقي أصابعه
يعطيه ابهامه آناً و آونة
لسانه فاستوت منه طبائعه
غرس سقاه رسول اللَّه من يده
وطاب من بعد طيب الأصل فارعه
«او را تشنه از آب بازداشتند، آنکه جدش مصطفي از انگشتانش به او مي نوشانيد».
«گاهي (انگشت) ابهامش را به او مي داد و گاهي زبانش را تا اينکه سرشتهايش از او پاي گرفت».
«نهالي که پيامبر خدا از دست خود آن را آبياري کرد و بعد از نيکي اصلش، شاخه ها نيز نيکو گرديد».
پيامبر صلي الله عليه و آله در جان نوزادش، بزرگواريها و مکرمتهايش را فرو ريخت تامثالي از او و ادامه اي براي زندگيش باشد و در نشر اهداف و حمايت از اصولش نماينده او گردد.
تعويذ پيامبر براي حسنين
(تعويذ»: پناه دادن، در پناه آوردن، حفظ کردن کسي. و نيز به معني دعاهايي که بر کاغذ مي نويسند و به گردن يا بازو مي بندند براي دفع چشم زخم و رفع بلا و آفت (فرهنگ عميد).) از عنايت پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به سبطينش و از علاقه شديد آن حضرت بر نگهداري آنها از هر بدي و هر شرّ، اين بود که بسيار پيش مي آمد که آنها را تعويذ مي کرد.
«ابن عباس» روايت کرده: «پيامبر صلي الله عليه و آله حسن و حسين را تعويذ مي کرد و مي فرمود: أعوذ بکلمات اللَّه التامة من کل شيطان و هامة و من کل عين لامة. و مي فرمود: ابراهيم اين گونه دو فرزندش اسماعيل و اسحاق را تعويذ مي کرد» (2) .
و «عبدالرحمان بن عوف» مي گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به من گفت: «اي عبدالرحمان! آيا نمي خواهي تو را تعويذي بياموزم که ابراهيم دو پسرش اسماعيل و اسحاق را به آنها تعويذ مي نمود و من دو پسرم حسن و حسين را... کفي باللَّه واعياً لمن دعا و لا مرمي وراء امر اللَّه لمن رمي...» (3) .
«خداوند براي کسي که دعا کند، کافي نگهدارنده اي است و جاي تير انداختني بعد از امر خدا براي هرکس که تيربيندازد، وجود ندارد».
اين امر، بر عمق محبت و عطوفتي دلالت دارد که پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به آن دو داشته و اينکه آن حضرت بيم از آن داشت که چشم حسودان آنها را بزند، پس آن دو را با اين دعا از چشم بد حفظ مي کرد.
پاورقي
(1) المناقب 50:4.
(2) ذخائر العقبي، ص134. مشکل الآثار 72:4.
(3) ذخائر العقبي، ص134.
پيامبر صلي الله عليه و آله شخصاً بيشتر مراسم شرعي تولد مولود مبارکش را به جاي آورد و اين اعمال را انجام داد:
اذان و اقامه
پيامبر صلي الله عليه و آله مولود بزرگوارش را در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپ او اقامه راخواند (1) و در خبر آمده است که: «اين عمل، نگهدارنده نوزاد از شيطان رجيم است» (2) .
نخستين صدايي که به گوش حسين عليه السلام رسيد، صداي جدش حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله بود؛ نخستين کسي است که به سوي خدا روي آورد و مردم را به طرف او خواند و سرود آن صدا: «اللَّه أکبر لا إله إلّا اللَّه...» بود.
پيامبر صلي الله عليه و آله اين کلمات را که جوهر ايمان و واقعيت اسلام را در بردارد، در جان فرزند نوزادش کاشت و او را به آنها تغذيه نمود و آنها از عناصر و ارکان وجوديش گرديد و در همه مراحل زندگيش، شيفته آنها شد، پس به سوي ميدانهاي جهاد شتافت و همه چيز را فدا کرد تا اين کلمات در زمين، بلندي يابد و نيروهاي خير و صلح، حاکم شود و نشانه هاي ارتداد جاهلي - که براي خاموشي نور خدا کوشا بود - درهم کوبيده و نابود شود.
نامگذاري
پيامبر صلي الله عليه و آله او را «حسين» ناميد همان گونه که برادرش را «حسن» نام نهاد (3) و مورخان مي گويند که عرب در جاهليتش اين دو نام را نمي شناختند تا فرزندان خودرا به آنها بنامند بلکه پيامبر صلي الله عليه و آله آنان را به وحيي از آسمان به اين نامها نامگذاري فرمود (4) .
و اين نام شريف، اسم عَلَمي شد براي آن ذات عظيمي که آگاهي و ايمان را در زمين منفجر ساخت و ياد آن، همه زبانهاي جهان را دربرگرفت و مردم شيفته آن شدند تا آنجا که نزد آنان شعار مقدسي براي همه نمونه هاي والا شد و شعاري براي هر فداکاري که بر اساس حق و عدل باشد.
اقوالي دور از واقع
بعضي از منابع تاريخ و اخبار، به صورتهايي گوناگون، مطالبي را در مورد نامگذاري حضرت حسين عليه السلام آورده اند که خالي از تکلّف و ادّعا نمي باشند و آنها عبارتند از:
1 - آنچه هاني بن هاني از علي عليه السلام روايت کرده که گفت: هنگامي که حسن به دنيا آمد، رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و فرمود: پسرم را چه نام نهاده ايد؟ گفتم: اورا «حرب» ناميده ام. فرمود: بلکه او «حسن» است. و هنگامي که حسين متولد شد، فرمود: پسرم را چه ناميده ايد؟ گفتم: او را «حرب» ناميده ام. فرمود: بلکه او «حسين» است و هنگامي که سومي به دنيا آمد، پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و فرمود: پسرم را چه ناميده ايد؟ گفتم: «حرب». فرمود: بلکه او «محسن» است (5) .
به نظر ما اين روايت صحت ندارد؛ زيرا:
الف - سيرت اهل بيت عليهم السلام بر التزام دقيق به اسلام و عدم دور شدن از هيچيک از احکام آن استوار است و اسلام از ناميدن فرزندان به نامهاي جاهلي که نشانه عقب ماندگي و انحطاط فکري مي باشد، کراهت دارد. افزون بر اين، اين نام (حرب) اسم علمي است براي جدّ خاندان اموي که نماينده نيروهاي کينه توز و ستمکار بر ضد اسلام مي باشد، پس امام چگونه فرزندانش را به آن مي ناميده است؟!
ب - اعراض پيامبر صلي الله عليه و آله از نامگذاري سبط اولش به آن نام، موجب مي شد که امام را از نامگذاري بقيه پسرانش به آن، باز دارد.
ج - «محسن» به اتفاق مورخان در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله به دنيا نيامد، بلکه اندکي پس از وفات آن حضرت متولد شد و اين امر مؤکد مي سازد که روايت مذکور، ادعايي بيش نيست و صحت ندارد.
2 - «احمد بن حنبل» به سندش از امام علي عليه السلام روايت کرده گفت: هنگامي که حسن برايم متولد شد، وي را به نام عمويم «حمزه» ناميدم و وقتي که حسين به دنيا آمد، اورا به نام برادرم «جعفر» نام گذاشتم. پس رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا فراخواند و فرمود: «خداوند مرا دستور داده تا نام اين دو را تغيير دهم، پس آن دو را حسن و حسين نامگذاري کن» (6) .
اين روايت نيز در ضعف، همچون روايت قبلي است؛ زيرا نامگذاري سبطين به اين دو نام، بر حسب مشهور، اندکي پس از تولدشان صورت گرفت و هيچ کس به آنچه احمد روايت کرده، نظر نداده است.
3 - طبراني به سندش از امام علي عليه السلام روايت کرده که فرموده است: «هنگامي که حسين به دنيا آمد، وي را به نام برادرم جعفر ناميدم، پس رسول خدا مرا فراخواند و به من دستور داد تا اورا حسين نام گذارم» (7) .
اين روايت در ضعف، با دو روايت قبلي هماننداست؛ زيرا حضرت امير المؤمنين عليه السلام در نامگذاري سبط و ريحانه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر آن حضرت پيشي نجست و آن حضرت بود که - بر حسب آنچه مشهور بر آن است - وي را به اين نام، ناميد و روايات اهل بيت عليهم السلام بر آن اجماع دارند.
عقيقه
پس از گذشت هفت روز از تولد سبط پيامبر صلي الله عليه و آله آن حضرت دستور داد تا گوسفندي را برايش عقيقه کنند و گوشتش را براي فقرا تقسيم نمايند. و نيز دستور داد تا يک ران از آن گوسفند به قابله داده شود (8) و اين امر از جمله مواردي مي باشد که اسلام در زمينه هاي نيکوکاري و احسان، تشريع نموده است.
تراشيدن موي سر امام حسين
پيامبر صلي الله عليه و آله همچنين دستور داد تا موي سر فرزند نوزادش را بتراشند و هموزن آن را به فقرا نقره صدقه دهند (9) وزن آن، يک و نيم درهم شد (10) بر حسب آنچه در حديث آمده است و سر آن حضرت را با عطري مرکب از زعفران و مواد ديگر، بمالند و نهي فرمود از آنچه در جاهليت عمل مي شد که سر نوزاد را با خون مي ماليدند (11) .
ختنه
پيامبر صلي الله عليه و آله به اهل بيت خود فرمود تا نوزادش را در روز هفتم تولدش، ختنه کنند. پيامبر صلي الله عليه و آله ختنه طفل را در اين سن نورس، تشويق نمود؛ زيرا براي آن، پاکتر و طاهرتر است (12) .
پاورقي:
(1) کشف الغمة 3:2. تحفة الازهار و زلال الانهار.
(2) علي عليه السلام روايت کرده که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «براي هرکس نوزادي به دنيا آيد، در گوش راستش اذان بگويد و در گوش چپش اقامه بخواند؛ زيرا آن برايش عصمتي است از شيطان رجيم». و مرا در مورد حسن و حسين به اين کار امر فرمود و اينکه با اذان و اقامه، فاتحة الکتاب، آية الکرسي، آخر سوره حشر، سوره اخلاص و معوذتين را بخواند. اين مطلب در دعائم الاسلام 148:1 آمده است.
(3) الرياض النضرة.
(4) اسد الغابة 9:2. و در تاريخ خلفا، ص188 عمران بن سليمان روايت کرده گفت: حسن و حسين دو نام از نامهاي اهل بهشت مي باشند که عرب آنها را در جاهليت نشنيده بودند.
(5) نهاية الارب 213:18. الاستيعاب 384:1. تهذيب التهذيب 296:2. احمد بن حنبل، مسند 158:1.
(6) احمد بن حنبل، مسند 257:1.
(7) طبراني، المعجم الکبير 10:3.
(8) مسند امام زيد، ص 468. تحفة الازهار و زلال الانهار. و در کتاب الذرية الطاهرة، ص122 از عايشه روايت شده که رسول خدا صلي الله عليه و آله براي حسن و حسين، هر کدام دو گوسفند عقيقه کرد و در روز هفتم، براي آنها عقيقه نمود و فرمود: به نام وي ذبح نماييد و بگوييد: «بسم اللَّه اللهم لک و اليک هذه عقيقة فلان» و اين روايت را حاکم در مستدرک 237:4 آورده و گفته راوي آن سوار است و او ضعيف مي باشد و مشهور ميان فقها استحباب ذبح يک گوسفند در عقيقه است.
(9) الرياض النضرة. ترمذي، صحيح، نور الابصار، ص253.
(10) دعائم الاسلام 187:2.
(11) بحار 239:43.
(12) جواهر الاحکام، 260:31. و در آن آمده که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «پسرانتان را در روز هفتم پاک گردانيد (ختنه کنيد) که آن پاکتر و طاهرتر است و براي سرعت روييدن گوشت، مناسب تر ميباشد و اينکه زمين چهل روز از بول شخص ختنه نشده، نجس مي گردد...».
سبط پيامبر صلي الله عليه و آله در سال چهارم هجري (1) ، چشم به دنياي وجود گشود. و گفته شده که در سال سوم بوده (2) و راويان در مورد ماه ولادت آن حضرت، اختلاف دارند و اغلب بر آنند که در ماه شعبان و در روز پنجم از آن مي باشد (3) و بعضي از آنان روز ولادت را معين نکرده اند بلکه گفته اند چند شبي از شعبان گذشته، به دنيا آمد (4) و بعضي از مورخان اين موضوع را ناديده گرفته و به گفتن اينکه در شعبان به دنيا آمده اکتفا نموده اند (5) و بعضي از بزرگان بر اين باورند که آن حضرت در آخر ربيع الاول ولادت يافته و اين بر خلاف مشهوراست پس توجهي به آن نمي شود (6) .
پاورقي:
(1) ابن عساکر، ترجمة امام الحسين عليه السلام ص 38. تهذيب الاسماء 163:1. مقاتل الطالبيين، ص84. مقريزي، خطط 285:2. بستاني، دائرة المعارف 48:7. جوهرة الکلام في مدح السادة الاعلام، ص116. الافادة في تاريخ الأئمة السادة از يحي بن الحسين (متوفي 424 ه) از کتابهاي کپي شده کتابخانه امام حکيم. الذريّة الطاهرة از کتابهاي خطي کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنين عليه السلام. مجمع الزوائد 194:9. اسد الغابة 18:2. الارشاد، ص198.
(2) اصول کافي 463:1. مقريزي، خطط 285:2. الاستيعاب (چاپ شده در حاشيه الاصابة) 392:1.
(3) طبراني،المعجم الکبير از مخطوطات کتابخانه حضرت امير المؤمنين عليه السلام. تحفة الازهار و زلال الانهار از مخطوطات کتابخانه عمومي امام کاشف الغطاء. مقريزي، خطط 285:2.
(4) امتاع الاسماع،ص187. اسد الغابة 18:2 الذرية الطاهرة، ص101.
(5) فتح الباري في باب مناقب الحسن و الحسين عليه السلام 75:7.
(6) المقنعة، ص467. التهذيب 41:6. الدروس 8:2.
هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».
سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.
پاورقي :
(1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».
نوزاد نخست
درخت نبوت و شجره امامت، ذرّيّه طاهره اي را چون شاخه هايي از خود جدا کرد که امتداد رسالت پس از حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله مي باشد. نخستين نوزاد، ابو محمد زکي بود که جان پيامبر صلي الله عليه و آله از شادي وي لبريز شد، پس توجه به وي را آغاز کرد و او را با نمونه ها و کرامتهاي نفسانيش تغذيه مي کرد، کرامتهايي که بازتابش سراسر جهان را در برگرفته است. (1) .
تنها روزهاي اندکي که بعضي مورخان آنهارا 52 روز (2) نوشته اند، سپري شد، سيده زنان، حمل جديدي را داشت که حضرت رسول صلي الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بابي صبري منتظر بودند در حالي که همه اميدوار و آرزومند بودند که خداوند آن ستاره را با ستاره اي ديگر همراه سازد تا آسمان امت اسلامي را روشن سازند و امتدادي براي حيات رهايي بخش عظيم باشند.
رؤياي ام الفضل
سيده ام الفضل دختر حارث (3) ، رؤياي عجيبي را ديد که تعبير آن را متوجه نشد. پس به سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله شتافت و به آن حضرت گفت: «من خواب آشفته اي ديدم که قطعه اي از بدن تو افتاد و در دامن من قرار داده شد».
پيامبر صلي الله عليه و آله هراس وي را بر طرف ساخت و او را مژده خير داد و فرمود:
«خير ديده اي! ان شاء اللَّه، فاطمه پسري به دنيا مي آورد و در دامن تو قرار مي گيرد...».
روزها به سرعت گذشت و فاطمه سرور زنان، حسين را به دنيا آورد و او در دامن ام الفضل بود به همان گونه که پيامبر صلي الله عليه و آله خبر داده بود (4) .
پيامبر صلي الله عليه و آله در انتظار طلوع ستاره مولود جديد باقي ماند که زندگي پاره تنش به او درخشان شود، او عزيزترين با قيماندگان نزد وي از پسران دخترانش بود.
مولود مبارك
سرور زنان عالميان، نوزاد بزرگوارش را به دنيا آورد که هيچ بانويي از دختران حوّا، نه در عصر نبوت و نه بعد از آن همانند او را نزاييده بود که برکتي عظيم تر و سودي بيشتر از او براي انسانيت داشته باشد. پس پاکتر، طاهرتر و درخشانتر از او نبوده است.
دنيا به وي درخشان شد و انسانيت در همه نسلهايش به وي خوشبخت گرديد. مسلمين به او مفتخر شدند و ياد اين مناسبت را گرامي داشتند و هر سال به آن مفتخر و سرافراز گشتند.
وزارت اوقاف مصر در مسجد حسيني، به همين مناسبت جشني رسمي برپا مي کند و اين مناسبت عظيم را گرامي مي دارد همچنانکه در بيشتر مناطق جهان اسلام، مراسمي برپا مي گردد.
در آفاق يثرب، بازتاب اين خبر شادي بخش، پيچيد. امهات مؤمنين و ديگر بانوان از زنان مسلمان به خانه سرور زنان شتافتند و اورا بخاطر فرزند جديدش تبريک گفتند و با وي در سرور و شاديهايش مشارکت نمودند.
پاورقي
(1) شرح مفصلي در مورد ولادت امام پاک ابو محمد عليه السلام در کتاب خودمان زندگاني امام حسن عليه السلام 56 - 49: 1 بيان نموده ايم.
(2) ابن قتيبه، المعارف، ص158.
(3) ام الفضل»: لبابه کبري همسر عباس بن عبدالمطلب، نخستين بانويي است که بعد از حضرت خديجه بنت خويلد در مکه مسلمان شد. وي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله جايگاهي داشت و آن حضرت به ديدنش مي رفت و در خانه اش استراحت قيلوله مي نمود. احاديث فراواني را از آن حضرت روايت کرده است. وي براي عباس، فضل، عبداللَّه، عبيداللَّه، قثم، عبدالرحمان و ام حبيب را به دنيا آورد.
«عبداللَّه بن يزيد هلالي» در باره او گفته:
ما ولدت نجيبة من فحل
بجبل نعلمه أو سهل
کستة من بطن أم الفضل
أکرم بها من کهلة و کهل
عم النبي المصطفي ذي الفضل
وخاتم الرسل و خير الرسل
«هيچ بانويي از هيچ مردي در کوه و يا در دشت که ما مي شناسيم، به دنيا نياورد».
«همچون شش فرزندي که از شکم ام فضل بودند، او را گرامي بدار و شويش را».
«که عموي پيامبر مصطفي دارنده فضل و خاتم پيامبران و بهترين رسولان بود».
شرح حال وي در هريک از کتابهاي طبقات کبري 278:8، الاصابة 464:4 و الاستيعاب آمده است.
(4) مستدرک صحيحين 176:3.و در مسند فردوسي،ام الفضل گفت: «ديدم که گويي اندامي از رسول خدا صلي الله عليه و آله در خانه ام بود، پس از آن دلتنگ شدم و نزد آن حضرت رفتم و موضوع را به وي گفتم.
حضرت فرمود: آري، همان است. پس فاطمه حسين را به دنيا آورد، پس اورا شير دادم تا از شير گرفته شد».
و در تاريخ الخميس 418:1 آمده است که اين خواب پيش از تولد امام حسن عليه السلام بوده است.
مادر :
وي آن نهال پاک است از سيده نساء العالمين فاطمه زهرا عليها السلام که خداوند اورا به فضل خويش طاهر گردانيد و او را قرار داد تا از ضلالت، هدايت کند و از تفرقه، به جمع باز آورد... او فاطمه زهراست که اخگري از روح پدر و فيضي از نور او دارد و شعاعهايي از هدايتش که وي محل عنايت و توجه او بود و با هاله اي از بزرگداشت و تقدير دربرش گرفت و دوستيش را بر مسلمين فرض کرد تا جزئي از عقيده و دينشان باشد در حالي که فضيلت و جايگاه عظيمش را در اسلام گسترده ساخت تا الگويي براي زنان امتش باشد.
پيامبر صلي الله عليه و آله ارزشها و سجايايش را در نشستهاي عمومي و خصوصي و بر روي منبرش، مورد تکريم قرار داد تا مسلمين آن را حفظ کنند و در گفته هايي که راويان اسلام بر آن اجماع دارند، فرمود:
1 - «خداوند براي خشم تو خشمگين مي شود و براي رضاي تو خشنود
مي گردد...» (1) .
2 - «همانا فاطمه پاره تن من است، مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد و مرا به زحمت مي اندازد، آنچه وي را به زحمت اندازد...» (2) .
3 - «فاطمه، سرور زنان جهانيان است...» (3) .
و ديگر اخباري از نشانه هاي شخصيت حضرت زهرا عليها السلام سخن گفته که وي سرمشق اسلام و نمونه والا براي زنان اين امت است که راه را براي آنها روشن مي سازد، در حسن رفتار و عفت و به دنيا آوردن نسلهايي مهذب... و چه عظيم است برکت وي و چه پرفايده است براي اسلام و در عظمت شأن وي، اين کافي است که «دولت عظيم فاطميه» از نام وي ناميده شده و نيز «جامع الأزهر» از نام او مشتق شده است (4) و براي عظمت دولت فاطمي اين بس که با نام زهرا تبرک شده باشد.
به هر حال، رسول اکرم صلي الله عليه و آله از غيب خبر يافت که بضعه طاهره اش همان است که ثمره پاک از ائمه اهل بيت عليهم السلام جانشينان پيامبر، داعيان حق در زمين، آنان که سنگيني بار رسالت را تحمل خواهند کرد و در راه اصلاح اجتماعي از هر کوشش و سختي رنج خواهند برد، از وي جدا خواهند شد و لذا پيامبر به وي توجهي مبذول داشت و ذرّيه اش را مورد توجه و عنايت قرار داد.
پدر :
وي ثمره علي، پيشواي حق و عدالت در زمين، برادر پيامبر صلي الله عليه و آله و دروازه علم آن حضرت است، کسي که نسبت به وي به منزله هارون از موسي بود و نخستين کسي که به خدا ايمان آورد و پيامبرش را تصديق کرد. سنگيني بار جهاد مقدس را از نخستين فجر دعوت اسلامي بر دوش گرفت و در مواضع هولناک فرورفت و با نيروهاي شرک و الحاد، درگير نبردي هراس انگيز و تنگاتنگ شد تا اينکه اين دين، پاي گرفت با ساعدي قوي از جهاد و کوششهايش، خداوند وي را به هر مکرمتي گرامي داشت و به هر فضيلتي مخصوص گردانيد، وي پدر ائمه طاهرين است که سرچشمه هاي حکمت و نور را در زمين منفجر ساختند.
پاورقي :
(1) مستدرک صحيحين 154:3. تهذيب التهذيب 441:12. کنز العمال 674:13 و 111:12. اسد الغابة 522:5. ميزان الاعتدال 535:1. ذخائر العقبي، ص39.
(2) ترمذي، صحيح 656:5. احمد بن حنبل، مسند 571:4 و در صحيح ترمذي است که آن حضرت صلي الله عليه و آله فرمود: «اما دخترم - يعني فاطمه - پاره تن من است، مرا مي رنجاند آنچه او را برنجاند و مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد». و در کنز العمال 111:12 فرمود: «اما فاطمه، شاخه اي از من مي باشد، مرا شادمان مي کند هرچه وي را شاد سازد و به خشم مي آورد مرا آنچه او را خشمگين نمايد».
(3) اسد الغابة 522:5 و در مسند احمد بن حنبل 112:6 فرمود: «فاطمه سرور زنان اين امت است يا زنان جهانيان». و در صحيح بخاري در کتاب بدء الخلق آمده: «آيا راضي نيستي که سرور زنان اهل بهشت يا زنان عالميان باشي؟».
(4) نساء لهن في التاريخ الاسلامي نصيب، ص48.
61. آزاد مرد باشيد يـا شيعهكنتدنياكم و ارجعواتزعمــون. ( مقتل خوارزمى, ج 2, ص 33 ) . اى پيروان خاندان ابوسفيان اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى ترسيد لااقل در زندگـى دنياتان آزاد مرد باشيد, و اگـر خود را عرب مـى پنداريد به نياكان خـودايمان دارید.
62. اثنين جرى بينهما كلالاالجنه. ( محجة البيصاء ج 4,ص 228 ) . هر يك از دو نفـرى كه ميان آنها نزاعى واقع شـود و يكـى از آن دو رضايت ديگرى را بجـويـد , سبقت گيـرنـده , اهل بهشت است.
63. للسلام سبعون حسنه تسع و ستـون واحـده( تحف العقول , ص 253 ) . سلام كردن هفتاد حسنه دارد, شخت ونه حسنه از آن سلام كننـده و يكـى از آن جـواب دهنده است.
64. رضاى خدا نه هواى مردم من طلب الناس و مـن طلب رضا الناس بسخط الله الناس . ( مشكات الاطبرسى, ص 86 ) . هركـس رضاى خدا را به غضب مردم بجويد, خدا او را از كارهاى مردم كفايت مى كند, و هـر كـس خشنـودى مردم را به غضب خدا بجـويـد, خـدا او را به مـردم وامی گذارد .
65. بمـعرفه الحلال و بحاجه الناس الاحد. ( يوم الخلاص, ص 52 ) . درباره حضرت مهدى (عج) فرموده: شما مردم, آن حضرت را به داشتـن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مـردم به او و بـى نيـازى او ازمو
66. اعلمـوا ان الـدنيـا حلـالاخره. ( نهج الشهاده, ص 169 ) . بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخى اش رويايى بيش نيست, و آگاهى و بيدارى واقعـى در آخرت است.
67. پرهيز از كلام پست و سبك لاتقـولـوا بـالسنتكـم مـا ينقص ع. ( جلاء العيون ج 2, ص 205 ) . چيزى به زبـانتـان نيـاوريـد كه از ارزش شمـا بكـاهــد.
68. جاودانگمع الذل الا الموت الذى لا حياالحسين و حماسته, ص 159 ) . مـرگ در راه عزت جز زنـدگى جاويد, و زنـدگـى بـا ذلت جز مرگ بی حیات نیست .
69. و الخدع التـواريخ, زنـدگـانـى امـام حسيـن, ج 2,ص 158 ) . حيله و نيرنگ نزد مااهل بيت حرام است.
70. مرگ, پديده گريبانگير خط المالفتاه و ما اولهنـى الى اسلافى اشتيوسف. ( لهوف , ص 26 ) . قبل از حـركت از مكه به سـوى عراق در ميـان جمعى از بنى هـاشـم فـرمود: مرگ گردنگير فرزندان آدم است; همچون گردن بند بر گردن دختر جوان, و مـن مشتاق ديـدن گذشتگـانـم هستـم مـاننـد اشتيـاقـى كه يعقـوب به ديـدن يـوسف داشت.
تهيه و تنظيم:حسن منتظري
52. بهترين ياران انى لااعللا اهل بيت ابر و لا اوصل من اخيرا. ( تاريخ طبرى, ج 7,ص 322 ) . در شب عاشورا فرمود: من اصحاب و يارانى بهتراز ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانـى بهتر و با وفاتـر از اهل بيت خـود سراغ ندارم, خـداونـدبه همه شما جزاى خير دهاد.
53. آزمودگان استوار امام(ع) و الليستانسـون بالمنيه دونـى استيناامه. ( مقتل مقرم , ص 262 ) . درباره اصحاب خود فرمود: به خدا قسـم آنان را آزمودم , دلاور و استوارشان ديدم, به كشته شدن در ركاب من چنـان مشتـاق انـد كه طفل شيـرخـوار به پستـان مـادرش.!
54. بهترين سخن تسلى بخش ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لايبقون و ان كل شىءبقـدرته و يبعث الخلق فيعودون و هـومقتل خوارزمى, ج 1, ص 327 ) . در مقام تسلى به خواهر بزرگوارش فرمود: اهل زميـن مى ميرند واهل آسمان باقـى نمـى مانند و همه چيز رو به فناست, جز ذات پروردگارى كه زميـن را به قدرتـش آفريده, و خلق را برانگيزاند وهمه به
سوى او باز مى گردند, و او تنها يگانه است.
55. شكيبايى, پل پيروزى صبرا يبكـم عن البـوس و الضرالدائمه. ( بلاغه الحسين,ص 190 ) . به اصحـاب رزمنـده خـود در روز عاشـورا فـرمـود: اى بزرگ زادگان صبر و شكيبايى ورزيد كه مرگ چيزى جز يك پل نيست كه شما را از سختـى و رنج عبـور داده و به بهشت پهنـاور و نعمتهاى هميشگـى آن مـى رسـانــد.
56. فرجام دنيا عباد الله اتقوا الله و كونوا من الدنيا على حذر فان الدنيا لو بقيت على احد او بقـى عليها لكانت الانبياء احق
بالبقاء و اولـى بالرضا و ارضـى بالقضاء غير ان الله خلق الـدنيا للفناء فجـديـدها بال و نعيمها مضمحل و قلعه.فتزودوا فان خيرتفلحـون. ( مقتل خوارزمى , ج 1, ص 253 ) . بنـدگان خدا! از خـدا بترسيد و از دنيا بر حذر باشيـد كه اگربنا بـود همه دنيا به يك نفر داده شـود و يا يك فـرد بـراى هميشه در دنيا بمانـد, پيامبران براى بقا سزوارتر بـودند و جلب خشنـودى آنان
بهتر و چنيـن حكمـى خـوش آيندتـر بـود, ولـى هـرگز ! زيـرا خـداوند دنيا را بـراى فانـى شــدن خلـق نمــوده كه تازه هايش كهنه و نعمتهايـش زايل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدل خواهـد گرديـد, منزلـى پست و خانه اى مـوقت است, پـس بـراى آخـرت خـود تـوشه اى برگيريد. و بهتريـن تـوشه آخرت تقـواست,
57.از لااعطيهم بيالعبيد ( انساب الاشراف, ج3 ، ص 188 ). نه به خـدا سـوگنـد, نه دست ذلت در دست آنان مـى گذارم و نه ماننـد بـردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مى كنم.
58. آثار غذاى حرام ويلكم ما عليكم ان تنصـوا الى فتسمعوا قولى و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد فمن اطاعنى كان من المرشدين و من عصانى كان مـن المهلكين و كلكمعطيـاتكقلوبكم. ( سخنان حسيـن بـن علـى از مدينكربلا, ص 232 ) . در
روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود : واى بر شما چرا ساكت نمى شـويد, تا گفتارم را بشنويد؟ همانا مـن شما را به راه هدايت و رستگارى فرا مى خوانـم, هر كس از مـن پيروى كند سعادتمند است و هر كـس نافرمانى ام كند از هلاك شدگان است, شما همگى نافرمانى ام مى كنيد و به سخنـم گوش نمى دهيد, آرى در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامـى كه شكمهايتان از آنها انباشته شده, خـداوند اين چنيـن بر دلهاى شما مهر زده است.
59. هيهات كه زير بار ذلت روم الا ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله والذله و هيهات منا الذله يابى الله لنا ذلك و رو اءنـوالكـرام. ( سخنان حسين بن علي از مدينکربلا, ص 236 ) . آگاه باشيـد كه فرومايه, فرزند فرومايه , مرا در بين دو راهـى شمشير و ذلت قـرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلت بـرويـم , زيـرا خـدا و پيامبـرش و مـومنان از ايـن كه ما ذلت را بپذيـريـم دريغ دارنـد, دامنهاى پـاك مـادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران , روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيـم و پست را بـر قتلگـاه كـريمـان و نيك منشـان مقـدم بـداريـم.
60. خشـم الهى بـر يهود, مجـوس و دشمـن اهل بيت (ع) اشتـد غـضـب الله علـى اليهود اذجعلـوا له ولدا و اشتد غضبه على النصارى اذ جعلوه ثالث الشمـس والقماتفقت كلمتهم علـى قتل نبيهم . ( لهوف, ص 44 ) . خشم خداوند بر يهود آن گاه شدت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند, و خشمش برنصارى وقتـى شدت يافت كه براى او قائل به خـدايان سه گانه شدند, و غضبـش بر مجـوس آن گاه سخت شـد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستيدند, و خشمـش بر قـوم ديگرى آنگاه شـدت يافت كه بر كشتـن پسـر دختـر پيامبـرشان هماهنگ گـرديـدنـد.
41. رولاتـرفع حــاجتك المــروه او حسب ( تحف العقول, ص 251 ) . جز به يكى از سه نفر حاجت مبر: به ديندار, يا صاحب مروت, يا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد.
42. نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها مـن دلائل علامات القبـول: الجلـوس الى اهل اللغيـر اهل الكفـر.لحدفنـون
النظر. ( تحف العقول, ص 252. ) از دلائل نشــانه هـاى قبـول, همنشينـى بـا خـردمنــدان اسـت. و از نشانـه هاى مـوجبات نادانـى , مجادله با مسلمانان. و از نشانه هاى دانا ايـن است كـه سخـن خـود را نقـادى مـى كنـد وبه حقـايق
فنـون نظر دانـاست.
43. نشانه هاى مومن ان المومن اتخذ الله عصمته و قوله مرآته , فمره ينظر فى نعت المومنين وتاره ينظر فى وصف المتجبريـنتعارف و من فطنته فى يقين و من قدسه علىتحف العقول, ص 253 ). به راستى كه مومن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آيينه خود,يك بار در وصف مـومنان مـى نگرد و بار ديگر در وصف زورگـويان, او از ايـن جهت نكته سنج و دقيق است و اندازه و قدر خود را مى شناسد واز هوش خود به مقام يقيـن مى رسد وبه پاكى خود است
44. ومـن حـاول امـرا بمعصيه اللهيـرجـو ولما يحذر . ( تحف العقول,ص 253 ). كسى كه با نافرمانى خدا گرد كسى گردد,آنچه را اميد دارد از دست رفتنى تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.
45. احترام به ذريه زهرا(س) و الله لا اعطـى الـدنيه مـن نفسى ابدا و لتلقين فامته و لا يـدخل الجنه احـد اذالهوف سيد بن طاوس, ص 23 ). به خدا قسـم من هرگز زير بار پستى و ذلت نخواهم رفت و در روز قيامت, فاطمه زهرا پـدرش را ملاقات خـواهـد كرد, در حالـى كه از آزارى كه فـرزنـدانـش ازامت پيامبر(ص) ديده اند به پدر خويـش شكايت خواهد برد و كسى كه ذريه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.
46. فلسفه قيام انـى لم اخرج و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انماان آمـر بـالمعروف بسيـره ابيطالب. ( مقتل خوارزمى, ج 1,ص 188 ). مـن از روى خود خواهى و خـوشگذارانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم , بلكه قيام مـن بريا اصلاح در امت جدم مى باشد, مـى خـواهـم امربه معروف و نهى از منكر كنـم و به سيـره و روش جـدم وپـدرم علـى بـن ابيطـالب عمل كنــم.
47. انـا احق بذلك احق المستحق علينـا تاريخ طبرى, ج 7,ص 240 ). ما اهل بيت به حكـومت وزمامـدارى ـ نسبت به كسانـى كه آن را تصـرف كرده اندـ سزاوارتريم.
48. امام كيست ؟ فلعمـرى بالقسط و الدائن بالحق وذالله. ( كامل ابن اثيرج 3, ص 267 ) . به جان خـودم سـوگند, امام و پيشـوا نيست, مگر كسـى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيـش گيـرد و تابع حق بـاشـد و خـود را در راه رضاى خـدا وقف سازد.
49. اهل بيت شايستگان حكومت ايها الناس فانكـم ان تتقـوا الله و تعرفـوا الحق لاهله يكن ارضى لله و نحن اهل بيت محمـد (ص) اوالمـدعيـن ما ليـس لهم و السائرين وتاريخ طبرى, ج 7, ص 267و 298 ) . اى مردم ! اگر شما از خدا بترسيد و حق را براى اهلش بشناسيد, اين كار بهتر مـوجب خشنـودى خداوند خـواهد بـود و ما اهل بيت پيامبر, به ولايت و رهبرى , از ايـن مـدعيـان نـالايق و عاملان جـور و تجـاوز , شـايسته تـريـم.
50. قيام در مقابل ظالم ايها الناس ان رسول الله (ص) قـال : من راى سلطانا جائـرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهد اللهاللهبفعل و لا قـول كـان يـدمدخله. ( تاريخ طبري, ج 4, ص 304 ) . هان اى مردم ! پيامبر خدا فرموده است: كسى كه زمامـدارى ستمگر را بينـد كه حرام خدا را حلال مى سازد و عهدش را مى شكند وبا سنت پيامبر(ص) مخالفت مـى ورزد و در ميان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مى كند, ولـى در مقابل او با عمل يا گفتار , اظهار مخالفت ننمايـد, بـر خـداونـد ااندازلااالمخلـوقالخـالق. ( تاريخ طبري,ج 1,ص 239 ) . رستگـار مبـاد مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خريدنـد.
31. رضايت خدا در رضي الله رضانا أهل البيت (الشهاده، ص 229) رضايت و خشنودي خداوند در ررسول الله(ص) خواهد بود . 32. آثار اطاعت از پيامبر(ص) و علي(ع) مَن عروَاَطاعهُما، قيل له تبحّج في أيّ الجنان شئت (الشهاده، ص 293). هر كس حق والدينش محمد(ص) و علي(ع) را كه با فضيلتترين انسانها هستند بشناسد و اطاعت شايسته كند در قيامت به او گفته ميشود هر كجاي بهشت را ميخواهي انتخلا يكمل العقل إلاّ باتّباع الحقّ (الشهاده، ص 356). عقل (و شعور و بينش) انسان تكميل نميبا متابعت حقّ .
34. موجب رضايت و سخط خداوند من طلب رضي الله بسخط النّاس كفاه الالنّاس بسخالله إلي النّاس (الشهاده، ص 260 ) . كسي كه رضايت خدا را ميطلبد گرچه مردم از او رنجيده شوند خداوند او را كفايت خواهد كرد، و هر كس رضايت مردم را بخواهد گرچه به غضب خدا باشد خدا هم او را به مردم رها ميكند.
35. اصلاح امت, نه قدرت طلبى اللهم انك تعلم ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا مـن فضول الحطام و لكـن لنرد المعايـامن المظلومون مـن عبادكاحكامك. ( تحف العقول, ص 243 ). در باره فلسفه قيامش فرمود: بار خدايا تـو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابـى به كالاى دنيا نيست, بلكه هـدف ما ايـن است كه نشـانه هاى دينت را به جـاى خـود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييـم تا ستمـديگان از بندگانت امنيت يابنـد و به واجبـات و سنتها و دستـورهـاى دينت عمل کنند.
36. اوبصحه الاجسام فى مده الاممن يخاف علذنوبهم . .. . ( تحف العقول, ص 243 ). اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و از(گناه كردن)درايامش بر حذر مـى دارم... در مـدت عمر به سلامت و تنـدرستـى جسـم پيشـى گيريد... و از كسانـى مباشيـد كه بـر گناه بندگان بيـم دارنـد و خـود از عقـوبت گناه خـويـش آسـوده خاطراند.
37. تباهى دنيا ان هذه الـدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبـر معروفها, فلـم يبق منهاالا صبابه كصبابه الاناء و خسيـس عيـش
كالمرعى الـوبيل , الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهى عنه , ليرغب المومـن فى لقاء الله محقا, فانى لا ارى المـوت الا سعاده و لاالحياه مع الظالمين الا برما, ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق معائشهم فـاذا محصـوا بالـديـانــون .العقول , ص 249ـ 250 ). امـام حسيـن (ع) در هنگـام سفـر به كـربلا فـرمـود: راستى ايـن دنيا ديگر گـونه و ناشناس شده و معروفـش پشت كرده, و از آن جز نمى كه بركاسه نشيند و زندگـى اى پست, همچـون چراگاه تباه, چيزى باقـى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد؟ در چنين وضعى مومـن به لقاى خدا سزاوار است. و مـن مرگ را جز سعادت, و زندگـى باظالمان را جز هلاكت نمى بينـم. به راستـى كه مردم بنده دنيا هستنـد و ديـن بر سر زبان آنهاست و مادام كه بـراى معيشت آنها بـاشـد پيـرامـون آن انـد, و وقتـى به بلا آزمـوده شـونـد دينـدار
38. االاستـدراج مـن الله سبحـعليه الشكر ( تحف العقول, ص 250 ) غافلگير كردن بنده از جانب خداوند به اين شكل است كه به او نعمت فروان دهد و توفيق شكرگزارى را از او بگيرد.
39. عبادت تـاجـران , عابـدان و آزادگان ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجارالعبيد,وان قوما عبدوا ااالعباده ( تحف العقول, ص 250 ). گـروهـى خـدا را از روى ميل و رغبت(به بهشت) عبادت مى كنند كه ايـن عبادت تاجـران است, و گروهـى خـدا را از روى تـرس (ازدوزخ) مـى پـرستنـد و ايـن عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگى پرستـش) عبادت مـى كنند وايـن عبـادت آزادگـان است كه بهتـريـن عبادات است.
40. عايـاك و الظلـم من لايجـد ععزوجل. ( تحف العقول,ص 251. ) بـرحذر بـاشيـد از ستـم كـردن به كسـى.
21 . اظهار حاجت به مردم لاترفع حاجتك إلاّ إلي أحد ثلاثة:او مروّة، او حسبٍ (تحف العقول، ص 178).
نياز و حاجت خود را به كسي اظهار مكن مگر به يكي از سه نفر: يا ديندار، يا جوانمرد، يا با شرافت.
22 . سبقت در آشتي أيّما إثنين جري برضي الاخر كان سابقه إلي الجنّة (محجة البيضاء، ج 4، ص 228). چنانچه فيما بين دو نفر اختلافي پيدا شود و يكي از آن دو نفر از ديگري طلب رضايت نمايد، سبقت گيرنده اهل بهشت خواهد بود.
23 . عاقبت عمر سعد أما أنّه يقرّ بعينيالعراقِ بعدي الاّ قليلاً (محجة البيضاء، ج 4، ص230). امام حسين(ع) خصاب به عمر سعد فرمود: در حقيقت ميبينم كه نميخوري از گندم عراق بعد از من، مگر مقدار كمي (يعني به آرزوي خود نميرسي (كه به حمدالله توسط مختار بدرك فرستاده شد).
24 . حوائج مردم، نعمت اللهي واعلموا أنّ عليكم، فلا تميلوا النّعم فتحوّ(الشهاده، ص 38) .
بدانيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمتهاي الهي است، پس مواظب باشيد كه نعمتها حيف و ميل نگردد و بيهوده تلف نشود كه مبدّل به نقمت و بيچارگي خواهد شد.
25 . سخاوتمندترين و با گذشتترين مردم إنّ أجْوَدَ النّاس من أعطي مَن لايرجوهُ، وإنّ أعفي النّاس مناَوصل النّاس من وصل من قطعه (الشهاده، ص 39). همانا سخاوتمندترين مردم كسي است كه كمك نمايد به كسي كه اميدي به وي نداشته، و بخشندهترين افراد كسي خواهد بود كه از روي توان و قدرت گذشت نمايد، و بهترين كسي كه صله انجام دهد آن فرميكند كه با او قطع رابطه كردهاند .
26 . همنشيني با افراد پست و معصيتكار مُجالسةُ أهلِ الدِّنائَةِ شر، و مجاالفسق ريبة (الشهاده، صفحه 43). همنشيني با افراد پست و رذل موجب شر خواهد شد، و همنشيني با معصيتكاراندر درون انسان ميگردد .
27. ياد مرگ و حضور در قيامت يابن آدم اذتشهد جوارحك عليك يوم تزلّ فيه الاقدام (الشهاده، ص 59). اي فرزند آدم بياد آور لحظات مرگ و جان دادن را، و سپس استراحت گاه خود را در قبر، و اينكه در پيشگاه خداوند قرار ميگيري و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت ميدهند در آن روزي كه قدمها و پاها ميلرزد و سست ميشود.
28. ياد فناي گذشتگان يابن آدم اذكوحيث حلّوا و كأنّك عَن قليلٍ حللت(الشهاده، ص 60) . اي فرزند آدم متذكر شو كه پدران و فرزندانتان چگونه با مرگ گلاويز شدند و چه شدند، و كجا رفتند، و بزودي تو هم به ايشان خواهي پيوست (پس خود را آماده ساز).
29. علي(ع) شهر هدايت سَمعتُ رسول اللهدي، فمن دخلها نجي، و من تخلف عنها هلك (الشهاده، ص 72). شنيدم از رسول خدا(ص) كه فرمود: همانا علي(ع) شهر هدايت است، كه هر كس داخل آن گردد (و ولايت او را معتقد باشد) نتخلف نمايد به هلاكت خواهد رسيد .
30 . دنيا و اهل دنيا إنّ الله خلق الدّنيا للبلاء، وخلق أللفناء (الشهاده، ص 196). همانا خداوند دنيا را محل آزمايش آفريده، و موجودات دنيا را براي فاني شدن و رفتن بهديگري .
11 . پرهيز از ظلم به مظلوم إياكَ وظُلمَ مَن لايَجِد عليك ناصراً إاللهَ (وسائل الشيعه، ج 11،ص39). مواظب باش از ظلم و آزار كسي كه ناصر و ياوري غير از لكل داءٍ دواءٌ ودواءُ الذُنوب الاستغفار (وسائل الشيعه، ج 11، ص 354). براي بهبودي هر دردي دوائي است و براي جبران گناهان طلب مغفرت ميباشد.
13 . آثار معصيت اللهي من حاول أمرا بمعصية الله كاواسرع لمجييء مايحذر (وسائل الشيعه، ج 11، ص421). هر كس
كاري را از روي معصيت و مخالفت خداوند انجام دهد، آنچه را آرزو دارد از دست ميدهد و از آنچه ميترسد برايش پيش ميآيد.
14 . قرائت آيهاي از قرآن در نماز من قَرءَ آية من كقائماً يكتب له بكل حرف مأة حسنة (اصول كافي، ج 2، ص 611). كسي كه آيهاي از قرآن را در نماز بخواند، نوشته ميشود برايش در مقابل هر حرفي صد حسنه.
15 . ثواب گوش دادن به قرآن : واستمع القرآن كتب الله له بكلّ حرفٍ حسنةٌ: و هر كس گوشحرفي كه شنيده است يك حسنه برايش(اصول کافي،ج2،ص611) .
16 . مخلوقات بدون پدر و مادر : وسبعةُ اشياء لم تُخلق في رحم فأولها آدم ثمّ حوّاءُ والغَرابُ وكبشُ إبراهيم(ع) وناقةُ
الله وعصا موسي(ع) والطير الذي خلقه عيسيمريم(ع) (تحف العقول، ص 174) امام حسين(ع) ضمن جواب به سئوالهاي پادشاه روم فرمود: واما هفت موجودي كه بدون خلقت در رحم مادر آفريده شدند حضرت آدم، حوّا، كلاغ، قوچ حضرت ابراهيم و ناقه حضرت صالح و عصاي حضرت موسي و پرندهاي كه عيسي بن مريم آن را درست كرد.
17 . ترس از خدا : و شدائد آخرت لا يَأمَنُ مِن يوم القيخافَ اللهَ فِي الدُّنيا (بــلاغــة الحسين، ص 285).
كسي از اهوال و شدائد قيامت در أمان نميباشد مگر آنكه در دنيا ترس از خدا داشته
18. بمَوت في عزّ خيرٌ من حياة في ذلّ (بلاغة الحسين، ص 282). مرگ با عزت بهتر از زندگي ننگين است.
19 . غيبت : لقمه سگهاي جهنم ياهذا كفّ عن الغيبة فإنها أدام كلاب النّار: امام حسين(ع) به شخصي كه غيبت ديگري را ميفرمود (تحف العقول، 177). خود را از غيبت باز دار، و همانا آن لقمه سگهاي آتش جهنم است.
20 . اقسام عبادت إنّ قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التّجار، و إن قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد، وإن قعبادة
الاحرار و هي افضل العبادة (تحفالعقول، ص 177). به تحقيق عدهاي خدا را جهت طمع و آرزوي بهشت عبادت ميكنند كه يك نوع معامله و تجارت است، و عدّهاي هم از روي ترس عبادت ميكنند كه عبادت عبد و نوكر باشد و طايفهاي هم بعنوان شكر و سپاس عبادت ميكنند كه اين عبادت آزادگان ميباشد و بهترين نوع عبادت است.
امام حسين(عليه السلام) می فرمایند :
1 . جهاد با نفس جِهادُ الرَّجُلِ نفسه عن معامِن أعظم الجهادِ (تحف العقول، ص 175). مبارزه با هواهاي نفساني لازم است، تا آنكه مايل به معصيت خدا نشود و اين مبارزه از مهمترين مجاهدتهاست.
2 . مرگ با سعادت إني لا أري الموت إلاّ سعادةً الظالمين إلا برماً (تحفالعقول، ص 276). به تحقيق من نميبينم مرگ را مگر سعادت و نميبينم زندگي در كنار ستمگران را مگرعار و ننگ
3 . دينداري و امتحان النّاس عبيد الدّنيا والدّين لعبٌ علي السنتهم يحوطونه محصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون (محجة البيضاءج 4، ص 328) . مردم بنده دنيا هستند و مذهب بازيچه زبانشان شده است و براي امرار معاش خود دين را پذيرفتهاند، پس
اگر بلائي (خطر مقام، جان، مال، فرزند، ...) به ايشاواقعي كمياب ميگردند .
4 . اشتباه مؤمن و اشتباه منافق إنّ المؤمنَ لايُسيءُ ولا يعكل يوم يُسيءُ ويعتذر (تحف العقول، ص 179).
5. همانا مؤمن نه كار زشت انجام ميدهد و نه عذرخواهي مينمايد، ولي منافق هر روز اشتباه و كار زشت انجام ميدهد و هميشه هم عذرخواهي ميكند. البَخيلُ مَن بخل بالسّلام (تحف العقول، ص 179).
6. بخيل آن كسي است كه از سلام كردن به ديگران بخالقرآن ظاهره أنيقٌ، وباطنه عَميقٌ (بلاغة الحسين(ع)، ص 305)
7. قرآن ظاهرش بسيار زيبا و باطن و درونش بسيار عميق مخَيرُ المالِ ما وَقي بِهِ العِرْضَ (بلاغة الحسين، ص 227). بهترين مال و ثروت آن است كه ناموس و آبروي انسان رامصون و محفوظ دارد.
8 . سرگرمي به دنيا عباد اللهِ لاتشتغلبيتُ العمل، فاعملوا ولاتغفلوا (الشهاده، ص 47).
9. اي بندگان خدا خود را مشغول و سرگرم دنيا نكنيد كه همانا قبر خانهاي است كه عمل (صالح) ميخواهد، پس عمل و فعاليتي كنيد (كه در قبر مفيد و نجات بخش باشد) و از آن غافل نشويد
9 . حق عبادت مَن عَبدالله حَقَّ عِبادتِهِ اأمانيهِ وكفايتهِ (بلاغة الحسين، ص 256). كسي كه خدا را روي حقيقت عبادت نمايد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته و بيش از حد كفايتش به او عطا خواهد نمود.
10 . صحبت درباره مؤمن لاتَقُولن في أخيكَ المُؤمن إذا تواري عنك إلاّ مِثلَ ما تُحب أن يقولَ فيكَ إذا توارعَنهُ (بحارالانوار، ج 75، ص 262) زماني كه برادر مؤمنت غائب است، درباره او سخني مگو مگر آنكه همان سخن را درباره خودت دوست داشته باشي.