حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلتبار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند.
در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبتشده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسهساز در نهضت عاشورا مىپردازيم.
بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بودهاند و عاشورا نيز برههاى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مىپندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت.
در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.
زنان در عاشورا
نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1- مشاركت در جهاد
شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوههاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونههايى از اين دست است.
2- آموزش صبر
روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوهگر شد. آموزش صبر و مقاومتحماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموختهاند.

3- پيام رسانى
افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشتبه مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمىكرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مىماند.
4- روحيه بخشى
يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر.
در كربلا نيز حضور تشويقآميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مىبخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مىكردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشهاش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشتسال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعثشد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.
5- پرستارى
رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبههها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبتحضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونههاست.
6- مديريت
بروز صحنههاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مىآموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشههاى آنان را خنثى ساخت.
7- حفظ ارزشها
درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمتخاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمههايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراضكنان، بر حفظ عفاف تاكيد مىورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمىكنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟ وقتى هم در كوفه در خانهاى بازداشتبودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد»
اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهرههايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مىرانى، رهگذران و بامنشينهابه تماشايشان مىايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مىشوند.
8- تغيير ماهيت اسارت
آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونهاى ديگر تغيير دادند.
9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا
گريهها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
در سال پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت در شهر مدینه ، در خانه حضرت علی (ع) دختری بدنیا آمد که سالها بعد در تغییر مسیر تاریخ بشریت نقشی عظیم ایفا کرد. زینب (س) از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان آن بانوی بزرگ اسلام و پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد،همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.
ایشان پرستار بزرگ كربلا بود اما آیا فقط پرستار بود ؟ ایشان علاوه بر پرستاری و مراقبت از حضرت امام سجاد (ع) که درروز عاشورا به شدت بیمار بود ، تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال را نیز بر عهده داشت .واینها کوچکترین مسئولیت حضرت زینب (س) بود .
با وجود اینکه می دانیم پرستاری یک وظیفه سنگین وارزشمندی است اما وظیفه حضرت زینب تنها پرستاری از بیماران واطفال و... نبود بلکه وظیفه اصلی یا به عبارتی پرستاری اصلی حضرت زینب همان نهضت خونین کربلا بود ، که اگر نبود زینب ، خون سالار شهیدان ویاران باوفای ایشان پایمال می شد .
روز دوازدهم محرم کاروان اسیران به کوفه رسید شهر در حالتی عجیب وغیر عادی بسر می برد . شایعات گوناگون در میان مردم رواج داشت وهر دسته به گونه ای خاص درباره کربلا سخن می گفتند .
ورود کاروان آن هم با آن وضع رقت انگیز کوفه را منقلب وپریشان ساخت .

عظمت فاجعه کربلا و جنایت شومی که بوقوع پیوسته بود موجب شد که همه کسانی که شاهد منظره ورود کاروان اسیران بودند گریه کنند زیرا بیشتر مردم یا در جنگ بر ضد حسین (ع) ویارانش مستقیماً شرکت داشتند ویا آنکه با فرصت طلبی وسکوت خویش بر آن جنایت صحه گذارده بودند .
زینب کبری (س) با دیدن اشکهای آن مردم پیمان شکن با خشم بسیار روی به آن جماعت کرد وفرمود :
« حمد وستایش بی پایان بر خداوند متعال ودرود بر روان پاک محمد (ص) وخاندان نبوت ! ای مردم کوفه وای پیروان مکر وحیله . ای کسانی که با نامه های خود ما را بسوی خویش خواندید ولی چون ما بسوی شما آمدیم پیمان خویش را زیر پا گذاشتید وب ا دشمنان ما هم پیمان شدید .
اکنون شما را می بینم که بر سرنوشت ما میگریید در حالیکه این مصیبت بزرگ را بادست خودتان فراهم کردید .
داستان شما همچون زنی است که رشته ها را با دقت می تابید و بعد با دست خود آنها را باز میکرد و زحمات خویش را بر باد میداد .
در میان شما هیچ چیز جز مکر و حیله نیست زیرا که پیمان خود را با ما شکستید و با خدعه و فریب هر زمان برنگی دیگر درمیآیید . همچون بوقلمون که هر زمان برنگی دیگر جلوه گری میکند .
گاه ادعای چیزی را می کنید که ندارید ، زمانی چون بردگان زر خرید راه تملق وچاپلوسی پیش میگیرید وزمانی چون دشمنان کینه جو در کمین انتقام می نشینید .
شما همچون آن ابر سیاه وکم باران ویا گیاه وعلفی که بر روی سرگین میروید ظاهری دلفریب دارید در حالی که باطن شما تو خالی ومهمل است .
شما برای آینده خود ذخایر زشتی پس انداز کردید مطمئن باشید خشم و غضب الهی در انتظار شماست .
شما در کشتن برادران و پشتیبانان ما با جنایتکاران همکاری میکنید و اکنون چاپلوسانه بر مصیبت ما میگریید.
سوگند بخدا که باید گریه کنیدبر احوال زار خود ، زیرا که این حتک حرمت وعداوت با خاندان پیامبر را بهیچ وسیله نمیتوان جبران نمائید .
شما کسی را کشتید که راهبر راستین زندگی شما بود . دست شما به خون فرزندان و برگزیدگان رسول خدا آغشته است . شما آل عصمت و طهارت را که نمونه هائی بزرگ از تقوی وفضیلت هستند به اسارت درآوردید وبه علت همین اعمال زشت در نزد همه کس رسوا خواهید بود وعذاب وقصاص آخرت در انتظار شماست .
هرگز تصور نکنید که تأخیر در عذاب موجب فراموشی اعمال شماست . نه هرگز اینطور نیست زیرا که خدای قهار همیشه مراقب گناهکاران ورسوایان است »
سخنان زینب (س) مرد کوفه را در وحشت فرو برد مخصوصاً آنکه او در پایان خطابه خویش فرمود :
مردم کوفه مردان شما عزیزان ما را می کشند آنگاه زنان شما گریه وزاری میکنند خداوند روز قیامت بین ما وشما قضاوت خواهد کرد .
واین سخنان جاودان زینب (س) سرزنش وملامت همه مردم زبون وبی اراده ای است که با ظالمان همکاری میکنند ویا با سکوت خویش ظلم را یاری میدهند وسپس ابلهانه به گریه وزاری می نشینند وامید رستگاری دارند ....
... به بركت این بانوى بزرگوار و قيام مباركش، همچنان پرچمهای خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مىشود زيرا زينب كبرى (س) بود كه پيام خونين حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به تمام نسلها و عصرها رساند.
در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم، به مادراني كه همواره در زندگي شير زناني همچون زينب (س) را برای خود الگو قرار داده تا در رويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند.
هر کس یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند ، خداوند او را با ابراهیم خلیل محشور می کند .پیامبر اکرم (ص)
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضت خونين عاشورا .حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجم هجرى،روز 5 جمادى الأولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاب اوست:عقيله بنى هاشم،عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده آل على.زينب را مخفف«زين اب»دانستهاند،يعنى زينت پدر.
امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمىخاست.زينب كبرى،از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است.(1)اين بانوى بزرگ،داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف و شهامت فوق العاده بود.(2) شوهرش،عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.
وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى عظيم زينب،بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرىهاى حكام اموى با خطبههاى آتشين بود.زينب،هم دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت،در كوفه و دمشق،خطابههاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت،به سخنورى و افشاگرى مىپرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت.
در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.
برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:در مدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(3)
صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابههايش،پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشتهها و سرودههاى بسيارى است،از جمله اين شعر:
سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود
زخمه زخمىترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مىماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مىماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود(4)
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع»اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان آن دشت،كه روح خدا در آن قبهها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى،مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند .سرانجام،گورهاى خاموششان را قبههايى افراشته در برخواهد گرفت،و بارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...
پىنوشتها:
1ـالحسين فى طريقه الى الشهاده،ص .65
2ـدرباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه»از سيد نور الدين جزايرى .
3ـدرباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام«زينب،بانوى قهرمانكربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است.
4ـقادر طهماسبى(فريد)
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
اولين جوان بني هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و ميخواهد راهي ميدان نبرد گردد.
پدر به او اجازه ميدهد. او براي وداع با عمههاي خود و خواهرانش راهي خيمه ميگردد. همه او را چون نگيني در آغوش ميگيرند و به ياد رسول الله در اين قربت و وانفسا اشك غريبي ميريزند.
علي اكبر جنگ نماياني ميكند وشماري از لشكر دشمن را به ديار عدم ميفرستد، كه ناگهان صدايي بر ميخيزد: «من بايد داغ اين جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربهاي بر فرق علي اكبر منزل ميگزيند و او پدرش را صدا ميزند كه:
- يا ابتاه! اليك مني السلام هذا جدي رسول الله!
امام چون بازي شكاري از راه ميرسد و فرزند خويش را غرق در خون ميبيند. دشمن همه چشم شدهاند و حسين را ميپايند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدايش ميزنند.
- ياعلي! علي الدنيا يعدك العفا.
ناگهان صدايي زني به گوش حسين ميرسد كه باگريه و ناله به سوي جسد ميآيد.
امام او را از جسد برميدارد و به سوي خيمهها ميبرند و جوانان بنيهاشم را امر ميكند تا جسد علي اكبر را به خيمه گاه بياورند.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
آن روز، چهار سالة گلستان عصمت وعفاف در كنار بستر مظلومة تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوي غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهرة تكيدة مادر نگاه ميكرد.
مادر از او خواست كه نزديك بستر آيد. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود: «دخترم زينب! دو بغچهاي كه به تو ميسپارم، يكي از آنها متعلق به دختر ابي ذر غفاري و ديگري مال خودت ميباشد، كه در آن پيراهني است كه مال حسين ميباشد. اما بدان هرگاه كه او، اين پيراهن را از تو طلب نمايد، وقت وصل و همراهي شما سر رسيده و حسين براي شهادت مهيا ميگردد.» فاطمه (س) رو به اسماء نمود و فرمود: «من اندكي به خواب ميروم لحظاتي بعد سراغم بيا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم، برو علي و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنيا رخت سفر بربسته است.»
سپس مشغول خواندن سورة يس گشت: يس و القرآن و الحكيم ........ اسماء لحظاتي بعد زهرا (س) را صدا ميزند؛ اما چيزي نميشنود و در مييابد كه دختر پيغمبر از دنيا چشم فرو بسته است.
زينب از سكوت مادر با حالت صيحه و گريه خود را بر بدن مطهر او مياندازد و صدا ميزند و ميگويد: «مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان. مادر! گويي ما امروز رسول خدا را از دست داديم. مادر.......»
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
عرق، پيشاني پيغمبر را گرفته است و خاندان حياء و وفا همچو پروانه گرد شمع وجودش ميچرخند. فاطمه به دور از چشم كودكان در غم از دست دادن پدر خود، سخت در اضطراب است.

زينب به ادب در كنار بستر مينشيند و عرض ميكند: «يا جدا! خواب ديدم باد تندي وزيدن گرفت و دنيا را تاريك نمود و من از شدت باد در پناه درختي بزرگي جاي گرفتم، كه ناگهان آن درخت بزرگ هم در اثر فشار باد از جا كنده شد. ناچار خود را به درخت ديگر رسانديم كه شاخة همان درخت بود. باز باد تند و سخت او راهم از جا كند. پس از آن به شاخة ديگر آن درخت پناه بردم كه ديدم آن هم شكست. آنگاه به دو شاخة باقيماندة آن پناه بردم كه آنها يكي پس از ديگري در اثر تندباد حوادث از بين رفتند. ناگهان از شدت ترس و اضطراب از خواب بيدار شدم.»
پيغمبر اكرم (ص) وقتي سخنان دختر خويش را شنيد، گريان شد و فرمود: «دخترم! اما آن درخت بزرگ، من هستم كه از ميان شما ميروم. و شاخة اول او، مادرت فاطمه ميباشد.
و شاخة دوم او، پدرت علي ميباشد.
دو شاخة ديگر او، برادرانت حسن و حسين (ع) هستند كه در اثر شهادت آنها، جهان تيره و تار ميگردد.»
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
سال ششم هجري و سال صلح حديبيه است. سورة فتح كه اعلام ظفر و پيروزي است، نازل گرديده است.
در مدينه، شهرنبوّت، روز پنجم جمادي الاولي، خانة گِلي دختر پيغمبر، جلوههاي نور را از خود بر پيكري خسته جهان ميگستراند. از طلعت ستارة درخشان عصمت و طهارت، مدينه به خود ميبالد و شور و شعف وصف نشدني، به خود گرفته است.
در قندان نور، مادرش او را به محضر خورشيد امامت و ولايت امير المومنين (ع) ميآورد و از او نامگذاري مولود مدينه را ميطلبد. حضرت امير با خوشحالي ميگويد: «من بر پيغمبر در نامگذاري او سبقت نميگيرم، بگذار تا پيغمبر از سفر خويش برگردد».
پيغمبر اكرم (ص) از سفر بازميگردد و طبق معمول، اولين مكاني كه وارد ميشود، منزل مقدس فاطمه (س) ميباشد، كه او را ازمولود دخترش اطلاع ميدهند. پيغمبر خوشحال و خندان است كه برادرش جبرئيل بر او نازل ميگردد و سلام خويش را به محضر رسول خدا ابراز ميدارد: «يا رسول الله! خداوند متعال ميفرمايد نام اين مولودت را زينب بگذار. يا رسول الله! بشنو مصائب اين دختر را ...... »
پيغمبر اشك ميريزد و جمعيت، متحيّرانه نظاره ميكند؛ كه چرا پيغمبر در اين ساعات فرح و انبساط گريه ميكند؟!
پيغمبر رو به خانوادة خويش مينمايد و ميفرمايد: «هر كس بر زينب گريه كند، اجر و ثوابش همانند كسي است كه بر برادرانش (حسن وحسين) گريه نموده باشد. مبادا كسي اين نازدانه را آزار و اذيتّي برساند. من الان از جبرئيل امين شنيدم كه بر اين دختر مصائبي كمر شكن خواهد رسيد.»

شرح درد زینب (س) از كلام رسول خدا (ص)
چنان دلبستة حسين است كه هيچ مانع او نميگردد، شيدا و والة اوست. هر لحظهاش حسين بود، هر لحظه كه از او دور ميشد، بسيار ميگريست. از هجر و دوري او بسيار آزرده و غمگين ميگشت. مادرش فاطمه زهرا روزي در محضر رسول اكرم (ص) عرض كرد: «پدر عزيزم! شگفت محبتي خارج از حد بين اين خواهر و برادر است. طوري كه زينب اگر ساعتي بوي حسين را استشمام ننمايد، جانش از تنش تهي ميگردد.»
پيغمبر كه به سخنان دختر گوش دل سپرده بود، آه دردناكي كشيد و درحالي كه اشك بر رخسار مبارك او جاري گشته بود، فرمود:
« فاطمه جان! نور ديدگانم! اين دخترك من به هزار گونه تعب و رنج و الم و درد دچار ميگردد و به انواع مصائب و بلايا گرفتار خواهد شد.»
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مىتوان گفت:يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.
زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى از اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.
زينب،ام كلثوم، فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص امام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

پنج نفر زنی كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب كبرى«ع».
زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت،كه امام حسين«ع»او را به خيمهها برگرداند.(2) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.
زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام حسين«ع»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمههاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمهها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى طلبيد.
زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.
مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مىدادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمهها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
پى نوشتها
1ـ زندگانى سيد الشهدا،عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبريت احمر و انساب الأشراف .
2ـ همان،ص .236
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
كارواني خسته و دل نگران، به سرزمين مقدس نينوا قدم ميگذارد، زمان، سوم محرم الحرام سال 61 هجري است. در ورود به دشت غم و غصه، امام شخصي را جهت شناخت سرزمين ميفرستد. امام، غيبت و شهادت در نظري هر لحظه حضور دارد، ولي به جهت همراهان خويش امر ميكند كه: «برويد نام اين سرزمين را سؤال كنيد.»
نام هاي مختلفي را براي آن سرزمين ميگويند: «غاضريه، شاطي الفرات، نينوا.» تا اينكه نام اصلي او را ميگويند: «كربلا.»
امام دست هاي خويش را به آسمان بر ميدارد و نجوا مينمايد: «اللهم اني اعوذبك من كرب و البلاء!» ياد كلام جد و باب خويش ميكند كه او را از كربلا خبر ميدادند.
پس، بر خيل فداييان خويش بانگ برآورد: «خيمهها را همين مكان بر پا نماييد. اينجا قرارگاه ماست. اينجا محل ريختن خونهاي ماست.» درميان جمعيت، خواهر خود را ميبيند كه غمگين نشسته و خيره خيره اطراف را زير بال نگاه خود گرفته است. چهرهاش از غم موج ميزند. حسين به سوي او ميآيد و او را تسلي ميدهد. صداي زينب حاكي از درد درون است كه ميفرمايد: «برادرم! بيا از اين مكان برويم. از لحظهاي كه وارد اين سرزمين شدهايم و نام كربلا را شيندهام، تمام غم هاي عالم روي سينهام جمع شدهاند ....!»
امام بر او آيه اميد و اطمينان ميخواند: «خواهرم! بر خداي متعال توكل بنما. هر چه هست، به دست اوست.»
امام ميفرمايد: «خواهرم! آن موقع، درجنگ ها فتح و پيروزي وجود داشت، اما ما ميدانيم كه اين جنگ در نهايت به كشته شدن ما و اسيري رفتن اهل بيت پيغمبر خدا ميانجامد. خواهرم! اگر قدري صبر نمايي، قضايا را خواهي فهميد، ولي بايد تحمل و صبر نمايي.» زينب با شنيدن اين جملات، پي به عمق واقعيت ميبرد و ميداند كه روزگار وصل با حسين سررسيده و زماني ديگر شروع محنت و مصايب است.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
آسمان ابر غم گرفته و آرام آرام اشك ميريزد. درّدانه ي رسول خدا در خيمه خويش و در اوج طمأنينه مشغول به ذكر است و درحالي كه اسلحة خود را مرتب مينمايد ابياتي را زمزمه ميكند:
ياد هر، اًفٍ لك من خليلي
كم لك بالاشراق و قد قتيلي
اي روزگار! اف بر تو باد، كه با هيچ كس سر دوستي نداري ..... ! درخيمة كنار خيمه حسين، عقيلة بين هاشم كنار بستر سيّدالساجدين نشسته و بر شعر خواندن برادرش گوش جان سپرده است كه طاقت او سر ميرود و سراسميه بر برادرش وارد ميشود: «يا اخاه! هدا كلام من ايقن بالموت.»؛ اين كلام كسي است كه به مرگ خويش يقين كرده است. حسين (ع) درد خواهرش را حس كرد و لذا تمام مسايل را برايش به تصوير كشيد: «در كشتن من، هيچ شكي وجود ندارد. فردا من و همة اصحابم و مردان بني هاشم كشته خواهيم شد و سر از بدنمان جدا خواهند نمود؛
فردا روز اسارت رفتن شما ميباشد؛
فردا روز سيلي و تازيانه خوردن تو و كودكان است؛
فردا روز به آتش كشيدن خيام رسول الله است؛
فردا روز زير سم اسبان نهادن جنازهها است؛
فردا......
خواهرم! يادت نرود درنماز شب خودت، مرا دعا كني!
زينب با دل شكسته ميپرسد:" آيا هيچ چارهاي براي تو نمانده است؟" اين را ميگويد و در محضر حجت خدا، گريبان خويش چاك زده و آه و فغان مينمايد: «الان، داغ جدم تازه شد: الان، داغ پدر و مادرم زنده شد و ....» حسين او را تسلي ميدهد: «خواهرم! جدم رسول خدا از اين دنيا رفت، پدرم و مادرم و حسن از اين دنيا رفتند؛ همه بايد از اين جهان رخت سفر بربنديم، صبر كن.»
سپس، زينب بر ميخيزد و به تك تك خيام سر ميزند و طفلان تشنه را در آغوش ميگيرد و نوازش ميدهد. گاهي در خيمه قاسم و گاهي در جوار علي اكبر و لحظاتي كنار قنداقه علي اصغر و گاهي ميانديشد كه فردا بر او چه خواهد گذشت؟
از ميان خيمهاي صداي تسبيح و قرآن و دعا را ميشنود. صحنه آن قدر دلرباست كه دشمن را جذب خويش مينمايد. سي نفر ازسپاه ظلمت خود را به محضر امام رسانده و اظهار ندامت ميكنند. به خيمه ي اصحاب سر ميزند كه صداي حبيب بن مظاهر را ميشنود كه ميگويد: «دختر علي، دل نگران فردا ميباشد، فردا بايد تا احدي از اصحاب زنده هست، نگذاريم كسي از بني هاشم راهي ميدان گردد، بايد فردا ايثار و ارادت خويش را به فرزند رسول خدا نشان دهيم، فردا ....» آرام آرام بر اين خلوص و ارادت و وفاي لشكر خدا اشك ميريزد و بر آن ها دعا ميكند؛ ولي باز عمق فاجعة فردا او را رها نميسازد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
تمام حالات حسين نشان ميدهد كه او آماده ي رفتن است: چهرهاش نشانگر عزم او بر لقاء حق ميباشد، با دلي شكسته و سر و پاي برهنه در حالي كه لباسش بر زمين كشيده ميشود، به سوي عزيز خدا راهي ميگردد و در محضر او با ادب و با چشم خونين ميگويد:
- اي يادگار گذشتگان و پناه باقيماندگان! پدر و مادرم و برادرم رفتند، آيا تو هم قصد رفتن داري و ميخواهي خواهرت را تنها در ميان بگذاري؟ حسين (ع) رو به خواهرش نموده با لسان خدايي ميفرمايد: «خواهرم! مبادا شيطان تو را بيطاقت كرده و حلم تو را از دستت ببرد، مبادا ......» اشك در ديدگان حسين جمع ميگردد و ادامه ميدهد: «خواهرم! بدان كه حسين تو چارهاي دگر ندارد.» زينب اين كلام را كه شنيد، رو به برادرش كرد و فرمود: «برادر! خودت را مثل اسيران ميداني؟ من آمدهام تا تو مرا تسلي بدهي، ولي كلام تو جگرم را بيشتر سوزاند و مصيبت غم من، افزون گشت.»
اين بگفت و از شدت درد، بيهوش بر زمين افتاد.
حسين (ع) درد خواهرش را ميفهميد و اورا به هوش آورده و موعظه و دلداريش داد.
اما در عصر عاشورا، هر چه زينب نگاه بر جسد حسين كرد تا برخيزد و دگر باره او را تسلي و دلداري دهد، خبري نشد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
حضرت سجاد ميفرمايد: «پدرم، اين اشعار را چند مرتبه تكرار كرد و وقتي مقصودش را دانستم، گريه گلويم را گرفت، ولي خود را نگه داشتم، و دانستم كه بلانازل خواهد شد. اما عمهام زينب چون اين ابيات را شنيد، طاقت نياورد و بياختيار برجست، و سر و پا برهنه نزد برادر آمد، و صدا زد: «اي كاش مرده بودم برادر! امروز پدر و مادر مردند، اي جانشين گذشتگان و پناه بازماندگان!»
حضرت نظري به او نمود و فرمود: «اي خواهر! تحمل تو را شيطان نبرد.» و اشك از چشمش سرازير شد. زينب از شدت غصّه، بيهوش گرديد. حضرت برخاست و آب به صورت خواهرش ريخت و او را به هوش آورد و فرمود: «اي خواهر! از خدا بترس و صبر را پيشه گير. بدان كه تمام اهل زمين خواهند مرد واهل آسمان ها باقي نخواهند ماند، به جز خدا ، كه تمام موجودات را به قدرت خود خلق نموده است. پدر و مادرم و برادرم، بهترين اهل زمين بودند، بلكه پيغمبر خدا (ص) از دنيا رفت و هر مسلمي را به او تأسي است. اي خواهر! تو را به خدا قسم ميدهم كه جامة خود را پاره منمايي و صورت مخراشي و واويلا مگويي.» پس او را آورد و به نزد خود نشانيد.
شام عشق
عقيلة بني هاشم ميفرمايد: «در شب عاشورا، ديدم برادرم از خيمه بيرون آمده وخارهاي بيابان را با غلاف شمشير از جاي ميكند. جلو رفتم و سؤال كردم: چرا چنين ميكني؟ فرمود: ميدانم فردا اطفال من بايد روي اين خارها با پاي برهنه، راه بروند.»
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
درآن ايام خوش، هرگاه زينبت ميخواست سوار بر محمل گردد، قمربني هاشم وعلي اكبر و سيدالشهدا او را كمك ميكردند تا به راحتي سوار بر محمل گردد. عباس كمك او ميكرد تا سوار گردد. علي اكبر طناب شتر را ميگرفت و سيد الشهداء كمر خواهر و دست هاي او را ميگرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتي اسراء را خواستند ازكربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خودش ماند كه سوار گردد. يادش به دوران خوش وصل تلاقي نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: «برادرم عباس! علي اكبر! برخيزيد كه وقت سواري آمده، مرا سوار بر محمل نماييد. "حسينم برخيز...."
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
گل هاي خوشبوي زينب؛ محمد و عون، از امام تقاضاي اذن حضور در صحنه كارزار را ميطلبند. امام مخالفت خويش را اعلام مينمايد. زينت بي تحمل عرض ميكند: «برادر! به حق مادرم، اذن ميدان به فرزندان خواهرت بده.» پسران به كمك مادر آمده و ميگويند: «يا خال! به حق امّك فاطمه الزهرا الا اذنت لنا!»
امام چهرة خواهرزادههاي خود را ميبوسد و اجازه حضور ميدهد. آن ها از شوق حضور، پياده به ميدان رهسپار ميگردند. ابن سعد آن ها را ميشناسد كه كيستند. صداي او ناشي از تعجب اوست: «عجباً للرحم!»؛ .
محمد تعدادي از لشگر دشمن و عابربن نهشل را به شهادت ميرساند. عون وقتي متوجه شهادت محمد ميگردد، بر دشمن هجوم ميآورد و رجز ميخواند: «اگر مرا نميشناسيد، بدانيد من فرزند جعفر طيار هستم كه از روي صدق و صفا و ارادت جنگيد، تا به مقام رفيع شهادت رسيد و خداوند در عوض دستان بريده شدة او، دو بال از زمرّد سبز در بهشت به او داد. اين بزرگ ترين افتخار اوست كه در بهشت بدان مباهات و افتخار مينمايد.»
عون پس از نبردي دليرانه به شهادت ميرسد.
حسين بر جسد ايشان حضور مييابد و آن ها را به سينه چسبانده و به خيام شهدا ميرساند، درحالي كه پاهايشان بر زمين كشيده ميشود. تمام اهل حرم به استقبال ميآيند؛ الا مادرشان عقيله بنيهاشم كه در درون خيمه نشسته و دليل ماندن خود را فاش ميسازد:«ميترسم كه از بيطاقتي زجهاي بركشم و برادرم از من شرم كند و ناراحت گردد!».
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
صداي" يا اخاك ادرك اخاك العباس! در صحنه كارزار و غربت، بر گوش حسين مينشيند. سراسيمه خود را به سوي صدا روانه ميسازد. دوست و دشمن نظارهگر حركات حسين ميگردند در مسير راه احدي جرأت حضور در مقابل چهره، خشمگين حسين را ندارد و هر كس به سويي فرار را برقرار ترجيح ميدهد.
در كنار نهر علقمه، قامت رشيدي در خون خويش نشسته و منتظر آمدن سرور و مولا و امام خويش ميباشد. صداي سم اسبان دشمن جهت آزار او تداعي ميشود. صداي عباس برميخيزد: «اگر باز قصد اذيت و آزارم را داريد، مرا مهلتي دهيد تا امام و مولايم را براي آخرين بار ببينم.» صداي تكيدة حسين برق اميدي در دل علمدارش مينهد. اين، امام زمان اوست كه بر بالينش حاضر گشته است. در حالي كه دست خويش بر كمر گذاشته است، مرثيه ميخواند: «الان انكسر ظهري وقلت حيلتي و شمت بي عدوي»؛ الان كمرم شكست.
خون از چهرة عباس ميزدايد و او را تسلي ميدهد و از غربت خويش ترانة مظلوميت ميخواند: «ديدي آخر مرا بيعلمدار كردند! ديدي آخر مرا بي برادر كردند! عباسم بوي فاطمه مادرم را استشمام ميكنم.» دشمن ميبيند كه حسين براي دومين بار شروع به گريه كرده و از عباس ميطلبد براي او قصة خويش را باز بگويد: «بگو چه كسي دست هايت را از بدنت جدا نموده؟ بگو چه كسي تير به چشمانت زده است؟» عباس ميگويد: «مرا تا جان به تن دارم، رها مكن و به حرم مبر. ميدانم دختران هنوز چشم انتظار مشك آبند.»
آتش شرم، بر جان عباس زبانه ميكشد و او چهرة كودكان را در نظر ميآورد.
چشمان حسين شاهد عروج روح پرچمدارش ميگردد و درحالي كه غم عالمي بر شانهاش سنگيني ميكند، به سوي حرم برميگردد؛ ولي چشمان اشكبار خويش را با آستين پيراهنش پاك مينمايد؛ تا اهل خيام متوجه مصيبت نگردند.
زينب و دختران ميبينند كه حسن سواره راهي ميدان بود؛ ولي اكنون پياده برميگردد. او به سرعت راهي شده، ولي اكنون آرام آرام ميآيد و دست بر كمرش دارد.
سكينه جلو آمده و به پدر عرض ميكند: «عمويم عباس كجاست؟» او به ما وعده آب داده، ولي ما ديگر آب نميخواهيم. ما عموي خود را ميخواهيم.»
امام وارد خيمة عباس ميشود و خيمه را ميكشد. سپس رو به سكينه نموده و ميفرمايد: «قتل العباس.»؛ عمويت كشته شد.
زينب چون خبر شهادت برادرش را ميشنود، فغان برميآورد: «واي برادرم! واي عباسم! آخ كه بعد از تو ديگر ما بيياور شديم!»
زنان خيام به همراهي زينب مشغول به ندبه و عزاداري ميشوند و حسين هم در غم عباس همراه آن ها شروع به گريه مينمايد و بانگ برميآورد: «بعد از تو اي ابوالفضل، بيياور شديم وتباهي به ما روي آورد!»
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا