پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 40
حجت الاسلام و المسلمین تقی زاده داوری
علت این که امری جاودانه می شود یا ایده ای در طول تاریخ تداوم و استمرار پیدا می کند این است که به آرمان و ایده آل انسان ها تبدیل می شود. حال اگر چیزی به صورت آرمان یک قوم و ملتی درآید، مادامی که آن قوم حیات دارد، آن آرمان و ایده آل باقی خواهد ماند. در قیام عاشورا نیز حوادثی اتفاق افتاد که با سرنوشت پیروان و علاقمندان به خاندان پیامبر(ص ) گره خورد، و در طول تاریخ ، به آرمان آن ها تبدیل شد آن ها همواره با تذکّر و یادآوری آن حوادث ، روزگار گذرانده اند، عواطف خود را تهییج نموده اند، ذخیره های مالی و غیرمالی زندگی خود را برای تداوم یادآوری آن خرج کرده اند، تا این که ، حوادث مزبور، به عامل هویّت بخش آنان تبدیل شده است . در واقع ، رمز و سرّ دوام و بقای تاریخی پیروان خاندان پیامبر که شیعه نامیده می شوند، در نهضت و قیام سیدالشهداء نهفته است . این نهضت ، به تدریج هویت تاریخی شیعه را شکل داده و به صورت مذهب غالب ایرانیان درآمده و سرزمین آنان را به استقلال رسانده است .
از آنجایی که در این قیام ، آرمان های متعالی از قبیل عزّت و آزادگی وجود داشت ، در هر فرهنگی که آموزه های عاشورا وارد شد، احساسات مردم آن را تهییج نمود، روشنفکران را تسخیر کرد و هم دلی و هم دردی انسان دوستان را برانگیخت زیرا این قیام جنبه های انسانی داشت . به همین دلیل باقی مانده است. بنابراین ، رمز جاودانگی نهضت امام حسین (ع ) این است که از یک حادثهء فرقه ای و قومی و تاریخی فراتر رفته و به یک تراژدی انسانی با آرمان های روحانی و معنوی تبدیل شده و به همین روی ، جاودان مانده است . همان گونه که بسیاری از ارزش های انسانی تا وقتی که انسان باقی است باقی می ماند، این حادثه و تعلیمات و آموزه های آن نیز جاودانه خواهد ماند.
اهداف عاشورا در آموزه های عاشورا و در اسنادی که از عاشورا باقی مانده کاملاً روشن است . متونی وجود دارد که حضرت سیدالشهداء(ع ) بر طبق آن ها، اهداف خود را روشن کرده است خرافاتی در جامعه شیوع پیدا کرده بوده که آن حضرت قصد تغییر آن ها را داشته و اصلاحاتی را مدّ نظر داشته است که می توان از آن به امر به معروف و نهی از منکر یا به اصطلاح سیاسی از آن به اصلاحات اجتماعی تعبیر کرد. می توان گفت : حقوق انسانی در جامعهء عصر آن حضرت، توسط رژیم اموی مورد غفلت و انکار قرار گرفته بود، احکام اسلامی در روابط اجتماعی مورد توجه قرار نمی گرفت و حکومت به صورت وراثتی در دست یک طبقهء اشراف قرار گرفته بود، در توزیع بیت المال نیز قرابت های قومی و خانوادگی به جای لیاقت و شایستگی های فردی لحاظ می شد. از لحاظ سیاسی هم حکومت درصدد دفاع از حقوق افراد نبود بلکه حقوق عمومی را انکار می کرد. ارزش حاکمی که در جامعه رواج داشت ، تملّق گویی و چاپلوسی بود. از این رو، حضرت سیدالشهداء(ع ) برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاحات اجتماعی دست به قیام زدند.
حضرت سیدالشهداء(ع ) قیام مسلحانه نکردند، دیگران ایشان را به شهادت رساندند و میان این دو، تفاوت بسیار است . خود آن حضرت نیز در تعبیراتشان فرموده اند که من شورش نکرده ام و یاغی نیستم . قیام مسلحانه را یک یاغی و شورشی به پا می کند، حضرت إنذار و نصیحت داشتند، برای امّت اسلامی ، خیرخواهی داشتند. ایشان شریف ترین فرد باقی مانده از خاندان پیامبر(ص )، اولی و احق ّ نسبت به حکومت و دل سوزتر از بقیه نسبت به دین آباء و اجدادی خود بودند، خاندانشان نیز در جان نثاری برای اسلام از همه پیش قدم تر بود. بنابراین ، طبیعی بود که حق نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند، ولی شمشیر بلند نکرده و هیچ کس را نکشتند، اما آن ها حضرت سیدالشهداء(ع ) و حضور ایشان را تحمل نمی کردند تا این که ایشان را کشتند. بنابراین ، باید فرق واضحی بگذاریم بین گروهی که خروج می کند و هر چه را سر راهش است اعم ّ از بزرگ و کوچک ، مرد و زن را به قتل می رساند و گروهی که ناصح است و خیرخواهی دارد و می خواهد روابط فاسد جامعه را به صلاح آورد، اما دیگران آن ها را تحمل نمی کنند و به رویشان شمشیر می کشند.
شعایر و مناسکی که در ایام محرم به کار می رود، بخشی از مجموعه آداب و رسومی است که در کل ّ جامعهء دینی همراه با مراسم اعیاد و سوگواری ها به کار می رود و کارکرد آن بخشی از کارکرد کل ّ آداب و مناسک و شعایر دینی است . آداب و رسوم مربوط به ایام محرم ، به خصوص تاسوعا و عاشورا، دارای ابعاد متعدّدی است و کارکرد متعدّدی دارد: مثلاً اعمال دینی از قبیل نمازخوانی ، حضور در جماعت ، وضوداری ، ریش گذاری ، پوشیدگی ، یادآوری نام خدا، توسل به ارواح اولیای دین ، و تلاش برای قرب به خدا، تحصیل رضا و طلب حلال و رعایت مسائل مربوط به مَحرم و نامَحرم ، که در شریعت مطرح است ، در این ایام به طور محسوسی برجسته می شود. تجارب روزمره ما نشان می دهد که در این ایام ، مردم اصرار دارند نماز صبح شان قضا نشود، آب که می خورند تعمد دارند نام حضرت سیدالشهداء(ع ) را به زبان بیاورند. بنابراین ، به یک تعبیر، می توان گفت که محرّم موجب بازیابی هویت دینی ما است افراد سعی می کنند هویت دینی خود را باز یابند و یا مجدداً آن را بازآفرینی کنند علاوه بر این که باطنشان دینی است ، ظاهرشان را هم شریعت فرابگیرد و نمود اجتماعی پیدا کند.
از نظر اخلاقی ، محرّم و تاسوعا و عاشورا کارکرد مثبتی برای جامعه دارد، از جمله ، کارکرد محسوس رشد جنبه های عاطفی افراد جامعه و انگیزه های دگرخواهانه . نوع رفتار ما در مجالس ، حالت رسمی خشک ، سرد و البته احترام آمیز دارد. ولی در مجالس حضرت سیدالشهداء و مجالس سینه زنی ، و نوحه خوانی امام حسین (ع )، رفتارهای ما صمیمی و غیر رسمی می شود، در غذا، در چای ، در آب ، ما نوعاً دیگران را مقدم می داریم و انگیزه های غیرخواهانه و فراموش کردن خود و خودیت ما، نمود پیدا می کند. در نتیجه این نوع رفتارها، جنبه های عاطفی افراد شرکت کننده در آن مراسم تقویت می شود و هم سازی عمومی و انسجام و یکپارچگی بیش تری پدید می آید. کارکردهای اخلاقی برای دوام و بقاء حیات اجتماعی ما فوق العاده مهم ّاند. اما کارکرد اجتماعی و جامعه شناختی محرّم و صفر آن است که افراد را به شیوه خاصی جامعه پذیر می کند، آموزش های دین خواهانه غیررسمی به فرزندان ما می دهد، بچه ها از شب اول محرّم ، لباس مشکی می پوشند و به سینه زنی می روند، شعار می دهند، عَلَم بر می دارند، در دسته جات شرکت می کنند و بدین ترتیب نسل جدید، اجتماعی و جامعه پذیر می شود. علاوه بر این ، محرّم زمینهء توبهء افراد فاسد و مفسد را فراهم می کند، افراد ناسازگار را سازگار می کند، افراد نابهنجار را بهنجار می کند و بزهکار و منحرف را اصلاح می کند، بعضی ها در عزای سیدالشهداء(ع )، قسم می خورند و توبه می کنند و می بینیم که مجرم ، فاسق و فاسد تغییر رفتار می دهند. بنابراین از نظر اجتماعی ، این ایام و این مراسم ، موجب بهنجار شدن و جامعه پذیر شدن افراد می شود، انسان ها الگوها و هنجارهای جامعه دینی را فرا می گیرند و در این ایّام ممارست می کنند. از نظر حقوقی ، نرخ آسیب های اجتماعی به طور معمول در این ایّام کاهش محسوسی می یابد. آن مقداری که اطلاعات و ارقام به ما می گوید، مثلاً، آمار طلاق در این ایّام به طور قاطع فروکش می کند، آمار جرم و جنایت و دزدی و بزهکاری در سطح جامعه تقلیل پیدا می کند.
از نظر فرهنگی نیز، چیز محسوسی که در بدو امر می توان دید این است که با آمدن ماه محرم ، بلافاصله نمادها و نشانه ها و علایم حرمت گذاری و بزرگ داشت شهدای عاشورا بر در و دیوار شهرها و روستاها ظاهر می شود و این ، اختصاص به اماکن دولتی ندارد، بلکه بر در خانه های افراد نیز پرچم عزا نصب می شود و افراد لباس مشکی می پوشند و همهء آنچه که نماد این ماه محسوب می شود و بزرگ داشت و احترام به واقعهء عاشورا تلقّی می شود از در و دیوار جامعه نمایان می شود چنان که گویی ، این مصیبت فردی و شخصی افراد جامعه است و به شخص آن ها ربط دارد. همه سعی می کنند با مال و جان و وقت و تغییر آرایش و رفتار، در چنین مراسمی سهیم باشند و بگویند که ما هم آماده احیای سنت های دینی هستیم .
در این ایام ، علاوه بر رسم ها و نمادها، ارزش های سیاسی نظیر آزادی خواهی و آزاد زیستن نیز تقویت می شود، مثلاً، این فرمایش حضرت سیدالشهداء(ع ) که ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم دائم به ذاکرهء جامعه می آید، از ناخودآگاه افراد جامعه به اذهان آن ها آورده می شود و تأکید می گردد. روحیهء عزّت و دلاوری تلقین اجتماعی می شود. امامت خواهی به عنوان ارزشی دیگر نیز این چنین است . دیگر ارزش ها هم که معمولاً در روزمرّگی زندگی ما مورد غفلت قرار گرفته است مجدداً به ذاکرهء جامعه می آید و تقویت و تثبیت می شود. دوست داشتن امامان (ع ) که از زشتی بری ّاند، عدل دوستی ، تنفّر از طاغوت و نظام های ظالمانهء طاغوتی ، ظلم ستیزی و مبارزه با حاکمان و حکومت های نامشروع و هم چنین ترویج احکام اسلامی در خودآگاهی افراد تلقین می شود و در باورهای آن ها نفوذ می کند. ترغیب و تهییج گرایش عمومی به سوی یک نظام اجتماعی عادلانه و متوازن که همهء اقشار و اقوام به طور برابر و متساوی بتوانند از منابع و مواهب خداوندی آن استفاده کنند از جملهء کارکرد فرهنگی دیگر تاسوعا و عاشورا و محرّم است .
از نظر اقتصادی هم می بینیم که طیف وسیعی از جامعه درگیر نقل و انتقال مربوط به تغذیه و تدارک سوگواران می شوند. در هر محله ، و شهر و استان ، داد و ستدهای وسیعی صورت می گیرد. طیف وسیعی از اقشار جامعه در قالب آشپز، کمک آشپز، شوینده و نظافت گر و مانند آن به فعالیت می پردازند. فروش مواد غذایی و کالاهای ویژهء این ایام در بازار رونق پیدا می کند، مشاغل ویژهء تولید و توزیع لباس ها و آلات و ادوات ِ اغذیه و اشربه ، ظروف آشپزخانه ، آب ، چای ، شربت و زنجیر و عَلَم و سِنج و طبل و دُهُل و پرچم و سربند و امثال آن رونق پیدا می کند. بنابراین ، از نظر اقتصادی نیز، بخش وسیعی از جامعه ، مهیّا و تجهیز می شوند تا بتوانند این مراسم را تدارک کنند. در واقع در این ایّام یک تدارک جمعی ملی صورت می گیرد.
از نظر سیاسی ، به خصوص در نیم قرن اخیر، محرّم و صفر و تاسوعا و عاشورا، نقش فوق العاده مؤثری در شکل دهی یک ایدئولوژی قدرتمند برای گروه های اسلام گرا ایفاء کرده است . این ایدئولوژی دو بخش دارد:
1. یک بخش این ایدئولوژی ظلم ستیز، عبارتست از کنار گذاشتن تقیّه و جواز شورش و طغیان علیه نظام جور شاهنشاهی .
2. و بخش دیگر آن عبارت است از انحصار مشروعیّت حاکمیت سیاسی در الگوها و اسوه های علمی و اخلاقی جامعه که امروزه از آن به ولایت فقیهان عادل ، ولایت اسلام شناسان عادل و ولایت أئمّه عدول تعبیر می کنیم .
این ایدئولوژی ، مرهون تاسوعا و عاشوراست . اگر دقت کنیم ، در دوران انقلاب بیش از همه در ایّام تظاهرات تاسوعا و عاشورا بود که مردم اعلام و تأکید کردند که رژیم شاهنشاهی مردود و شاه معزول است . به عبارت دیگر، تاسوعا و عاشورا توانست برای گروه اسلام گرا، یک تفوّق و برتری مشروعیّت، نسبت به دیگر دسته جات سیاسی به بار آورد و برای آنان حقانیت ایجاد کند حقانیت استفاده از قدرت یعنی فقط جناح اسلام گرا باید در جامعه ما قدرت داشته باشد. جناح کمونیست ، ملی گرا و لامذهب را نشاید که تفوق و تسلط سیاسی بر گروهی داشته باشند، که امام و سیّد و سالار و مقتدای آن ها امام حسین (ع ) است .
در بحث روابط بین الملل نیز، کارکردی که محرّم و صفر داشته و دارد، تقلیل ستیزهای قومی و قوم مدارانه در درون امّت اسلامی و جوامع شیعی می باشد. البته ، این کارکرد را در درون کشور کم تر می بینیم ، اما در خارج از کشور به طور محسوسی مشاهده می کنیم. مثلاً در یک مسجد واقع در منچستر، یا هامبورگ و یا واشنگتن افراد شیعی ، پاکستانی ، هندی ، عرب ، ایرانی ، مالزیایی و اخیراً اروپایی در کنار هم می نشینند و همه ذکر واحدی دارند: حسین جان . دست های همهء این ها به یک سمت دراز می شود: همه به سینه می زنند، همه با هم غذا می خورند و دست همدیگر را به گرمی می فشارند و برای هم آرزوی سلامتی و توفیق می کنند. و این امور برای تداوم جامعه شیعی در کل ّ، کارکرد حیاتی دارد.
در مجموع ، اگر بخواهیم موارد ذکر شده را به بیانی دیگر جمع بندی کنیم ، محرّم دو کار مرتبط با هم و فوق العاده مهم انجام می دهد. یکی از آن ها، تخلیهء درونی سوگواران از آلام ، مصایب ، تشویش ها، دغدغه ها و حزن های نامحسوس ، مخفی و پنهان است . سوگواران همه مصائب و اندوه خود را به پای آلام و مصایب حسین بن علی (ع ) می ریزند و آن ها را تخلیه می کنند، می شویند و پاک می کنند. لازمهء این تخلیه چیست؟ قطعاً تجدید حیاتی دیگر، طراوتی دیگر، سرزندگی ای دیگر، شادابی ، نشاط ، خوش بینی و امید به زندگی ای دیگر که همهء افراد جامعه سوگوار دریافت می کنند. بنابراین ، می بینیم که پس از تاسوعا و عاشورا، نشاط و امید به زندگی و سرزندگی افراد إرتقاء می یابد انسان های سوگوار به درستی تلقین شده اند که آینده از آن مؤمنان و موحدان و یاران امام حسین (ع ) است . پس تاسوعا و عاشورا و عزاداری بر امام حسین (ع ) همهء ما را به هم پیوند می دهد و نسبت به آینده خوش بین می کند و مصایب و آلام ما را پایین می آورد و از بین می برد، و ما را انسان هایی سالم ، امیدوار و متحّد می سازد.
منابع مقاله:
مجله مشکوة، شماره 81، دکتراصغر فروغی؛
مقدمه
با توجّه به سفارشها و تأکیدهای پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه طاهرین علیهم السلام درباره برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسین علیه السلام می توان دریافت که در این سفارشها فلسفه ای نهفته است که آگاهی به آن می تواند عزاداریهای ما را با اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه این آگاهی یافتن به شرایط بحرانی همان قرن اول هجری است که بر جامعه اسلامی تحمیل شد و تا قرنها طول کشید، چنان که طبقه حاکمه و در کنار آنها عالم نمایان حقْ گریز می کوشیدند برای مطامع خود اسلام را از درون و برون تهی و بی خاصیت کنند و در این راه، مجال و فضا را بر حافظان حقیقی دین تنگ کردند و همه امکانات را از آنها دریغ نمودند. لذا مراسم سوگواری عاشورا از بهترین و مؤثرترین عواملی بود که می توانست در آن شرایط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه امیدی به دلهای طالبان حق بتابد. بنابراین تشیع برای حفظ خود وابسته به مراسم عزاداری عاشورا شد، چنان که نمی توان تشیع را بدون عاشورا تصور کرد.
عاشورا از یک سو شیعیان و طالبان حق را دور هم گرد می آورد و از سوی دیگر مبانی تشیع را به آنها می آموخت و جرئت مبارزه و روحیه فداکاری برای حفظ اسلام به آنها می داد. چنان این مراسم با شیعه عجین شد که یکی از مهم ترین نشانه های شناخت آنان گردید، به طوری که با فرا رسیدن ایام عاشورا در هر شهر و کوی و برزنی که شیعیان زندگی می کردند شکل آنها به طور کلی تغییر می کرد و چهره غم و ماتم به خود می گرفت. شهرهای شیعه نشین ایران از جمله قم، ری و سبزوار چنین وضعی داشت، تا اینکه در قرن چهارم هجری آل بویه شیعه مذهب، مراسم عزاداری را که علامت و مشخصه بارز شیعه بود، با جدیّت تمام در قلمرو خود به ویژه بغداد رسمی اعلام کردند و گر چه با مخالفت بعضی از فرق سنی به ویژه حنابله روبه رو شدند، این مراسم را تا پایان حکومتشان یعنی تا نیمه قرن پنجم برگزار کردند. چنان این مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد که در قرون بعدی سایر مسلمانان هم که دوستدار پیامبر و اهل بیت او بودند تعلق خاطر ویژه ای نسبت به واقعه کربلا پیدا کردند و آنها هم مانند شیعیان در ایام محرم برای خامس آل عبا عزاداری می کردند و رفته رفته سوگواری برای امام حسین علیه السلام به صورت فرهنگ ایرانی درآمد، چنان که نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان سایر ادیان مثل یهودیان و مسیحیان نیز که در ایران زندگی می کردند ارادتمند امام حسین علیه السلام و یارانش شدند.
بدین سان مراسم عزاداری نه تنها در شرایط بحرانی با تمام وجود از اسلام پاسداری نمود، بلکه رفته رفته فضایی ایجاد کرد که مسلمانان به ویژه مسلمانان ایران، نخست دوستدار اهل بیت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولایت گشتند؛ از این رو بود که سلاطین صفوی و نظریه پردازان مذهب تشیع برای رسمی کردن مذهب شیعه در ایران از آن بهره کافی گرفتند.
کارکرد مراسم عاشورا در رسمی کردن مذهب تشیع
هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقیقات متعدد، به این سؤال اساسی پاسخ قانع کننده ای داده نشده که شاه اسماعیل با چه ابزاری و با تکیه بر چه نیرویی و با پیشینه چه فرهنگی ایران را به عنوان کشوری شیعه شناساند، چنان که از آن پس دیگر هیچ طوفان سهمگینی نتوانست در عقیده و ایمان مردم خللی وارد کند. بنابراین شایسته است که درباره این مسئله مهم بیشتر مداقه نمود و جوابی در خور برای آن یافت. برای روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضیه می پردازیم و سپس درباره آنها گفت و گو می کنیم:
1 موفقیت شاه اسماعیل مرهون اِعمال قوه قهریه و قتل عام گسترده مخالفان بود.
2 اهل سنت برای حفظ جان خود تقیه اختیار کردند و به صورت ظاهر مذهب جدید را پذیرفتند، ولی در پنهان بر اعتقادات خود باقی ماندند.
3 گر چه شاه اسماعیل در آغاز از قوه قهریه بهره گرفت(1) قتل عامهای شاه اسماعیل در تبریز، بغداد، خراسان، خوزستان و دیگر بلاد فتح شده لیکن برای ایجاد مذهبی پایدار و فراگیر به کار عمیق وگسترده فرهنگی نیاز بود که از طریق مجالس عزاداری، وعظ و خطابه میسّر گردید.
بعضی از محققان با تکیه بر مطالبی که درباره استفاده شاه اسماعیل از زور در منابع آمده، رسمی شدن مذهب تشیع را در ایران به ضرب شمشیر آخته قزلباشها و تبر تبرائیان نسبت می دهند(2)، در حالی که از یک مسئله مهم غفلت کرده اند و آن این است که رسمی شدن مذهب تشیع با آغاز سلطنت شاه اسماعیل و کشورگشایی او همزمان صورت گرفت. بنابراین عمده قتل عامهای شاه اسماعیل ناشی از کشورگشایی اوست و این در ایران به هنگام برآمدن سلسله ای و بر افتادن سلسله ای دیگر امری رایج و متداول بود، چنان که نمی تون بین قتل عامهای تیمور و دیگر جهانگشایان و قتل عامهای شاه اسماعیل فرقی قائل شد؛ زیرا آنها به هنگام فتح بلاد هیچ گونه مقاومتی را تحمل نمی کردند و حتی برای جلوگیری از قتل و غارت تمام همت خود را به کار می گرفتند که شهرها به صلح فتح شود، ولی کمتر موفق می شدند. از این رو عمده قتل عامها مربوط به مدافعان شهرها و حامیان حکام مورد حمله بود؛ زیرا مردم عادی نه توانایی دفاع از شهرها را داشتند و نه انگیزه ای برای حمایت از حکام.
با سیری اجمالی در لشکرکشیهای شاه اسماعیل به موارد متعددی برمی خوریم که حتی رعایای بلادی که با قوه قهریه فتح می شد مورد تفقد شاهانه قرار می گرفتند. مؤلف خلد برین ضمن فتح مرو و قتل شیبک خان ازبک (915ق) می نویسد:
«خاقان سکندر شأن رایت نصرت آیت به جانب مرو برافراخت و رعایا و متوطنان آن دیار را سایه نشین آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظلیل عفو و بخشایش بر مفارق ایشان انداخت»(3).
در اینجا جدای از برخوردهای شاه اسماعیل باید به حقیقتی اشاره کنیم و آن این است که فتح قلوب و تغییر عقاید به سادگی فتح بلاد و تغییر حکومتها نبود. بنابراین ساده انگاری است که تصور کنیم مذهب شیعه با تبر تبرائیان و شمشیر قزلباشها در ایران رسمی شد. قطعا شاه اسماعیل و مشاورانش می دانستند که نباید حکومت نوپای خود را که از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنی محاصره شده بود، با شورشها و قیامهای داخلی مواجه کنند. بنابراین فرضیه اول نمی تواند چندان در ترویج و تبیین مذهب تشیع مؤثر باشد.
البته نمی توان پذیرفت که اهل سنت بدون هیچ مقاومتی به مذهب شیعه گرویدند، لیکن اشکال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نیست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبی پراکنده بیان کرده اند(4).
علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غیره مخالفتهای جدی تری داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصی و خانوادگی، آن هم به صورت سخنان شکوه آمیز و اعتراض گونه فراتر نمی رفته است(5). به احتمال زیاد آنها به رغم اینکه عبادات خود را به صورت ظاهر به شیوه مذهب شیعه انجام می دادند، تا حدودی تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجدادیشان حفظ کرده بودند و در واقع در حال بلاتکلیفی و انتظار به سر می بردند و این هم برای تحقیق و آشنایی با مذهب جدید و دور شدن از مذهب قدیم لازم و ضروری به نظر می رسید. البته این مدت نمی توانسته بیش از یک دهه طول کشیده باشد؛ زیرا بنابر روایتی شاه اسماعیل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد که از تعقیب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود این، گزارشی مبنی بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسیده است و حتی چند دهه بعد در سال 986ق که شاه اسماعیل دوم درصدد محو شعائر شیعه برآمد از خوف عوام و خواص به تردید افتاد(7). بنابراین گر چه در ابتدا اهل سنت با تهدید، اکراه و تقیه وارد مذهب شیعه شدند، لیکن با گذشت زمان گرایش به آن از نظر کمی و کیفی شتاب بیشتری گرفت و این امر از یکی از نامه های شاه طهماسب اول به سلطان سلیمان عثمانی در 961ق به خوبی پیداست. او اظهار می دارد:
«هرگز در هیچ زمانی کسی ندیده و نشنیده و در هیچ دیاری واقع نشده که از شیعیان آل محمّد صلی الله علیه و آله یکی تغییر مذهب خود کرده باشد و طریق مخالفت آل محمّد صلی الله علیه و آله اختیار کرده باشد، امّا هیچ سالی و ماهی نیست که هزار کس از سنیان... تغییر مذهب و اعتقاد نداده طریق مستقیم اهل بیت اختیار نکنند. موالیان و شیعیان آل محمّد صلی الله علیه و آله روز به روز زیادت شوند که در ملک روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پیش از این پانصد کس شیعه نبود و امروز که سنه احدی و ستین و تسع مائه است در هر دیاری از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقی و تزاید و عن قریب است ان شاءاللّه جمله اهل عالم بدین طریق و مذهب غراء باشند»(8).
امّا بی گمان صفویه فقط از این طریق نمی توانستند به هدف نهایی خود نایل آیند؛ زیرا اِعمال این شیوه برای درازمدت ممکن نبود. این حقیقت قابل انکار نیست که شاه اسماعیل و جانشینانش برای رسمی شدن مذهب تشیع از هیچ کوششی فروگذار نکردند. بنابراین باید به بررسی این موضوع پرداخت که آنها برای تحقق این امر از چه عاملی بهره گرفته اند که معجزه وار تشیع در قلوب مردم ایران جای گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجین شد.
با سیری اجمالی در حالات و اعتقادات فرقه های مذهبی موجود در ایران می توان دریافت که علاوه بر اصول دین، محبت به اهل بیت پیامبر مهم ترین عامل مشترک میان آنها بود که بیشتر در مجالس عزاداری عاشورا متبلور می شد. هنر شاه اسماعیل و مشاورانش این بود که از این عامل برای تحقق هدف خود به بهترین گونه استفاده کردند. دکتر علی شریعتی که از منتقدان حکومت صفویه است در این باره می نویسد:
«صفویه شاهکار عجیبی که کرد این بود که شیعه خون و شهادت و قیام، یعنی تشیع عاشورا را نگاه داشت و حسین را محور همه تبلیغاتش کرد و علی را مظهر همه نهضتش معرفی کرد و کاری کرد که شدیدترین حالت تحریک و شور و حرکتش را شیعه حفظ کند و هر سال یک ماه و دو ماه محرم و صفر و حتی تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).
مسیو ماربین آلمانی ضمن اشاره به اهمیت مذهب در وحدت و عزت سیاسی مسلمانان می نویسد:
«مواد روحانی که امروزه مروج در میان مسلمانان است هیچ یک مانند تعزیه داری حسین علیه السلام حس پلتیکی در مسلمانان پیدا نتواند نمود و هرگاه یکی، دو قرن در مسلمانان به این قسم تعزیه داری شیوع و کسب عمومیت کند حیات سیاسی تازه در مسلمانان پیدا خواهد شد»(10).
جوزف فرانسوی نیز در مورد نقش مجالس عزاداری در توسعه تشیع می نویسد:
«از ترقی که این طایفه بدون هیچ اقدام جبری در قلیل زمان کرده اند می توان گفت که در یکی دو قرن دیگر از روی عدد غلبه بر سایر فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همین تعزیه داری است که فردفرد این فرقه را (مشتری داعی) مذهب خود ساخته است»(11).
گاسپار دروویل که در زمان فتحعلی شاه به ایران آمده و مراسم عزاداری محرم را از نزدیک مشاهده کرده در مورد تأثیر این مراسم در ایجاد شور و هیجان در میان مردم می نویسد:
«این مراسم اشکهایی را که از اندوه واقعی سرچشمه می گیرد سرازیر می کند و پیروان غیور علی علیه السلام را که بر آن ناظر هستند شدیدا به هیجان می آورد»(12).
دیدگاههای یاد شده از این جهت حائز اهمیت است که بیان کنندگان آن، شیعه و ایرانی نیستند که بتوان به آنها اتهام سخن راندن احساسی و جانبدارانه زد. این حقیقت انکارناپذیری است که مورد توجّه اکثر مستشرقان و سیاحانی قرار گرفته که مسائل ایران و تشیع را به دقت دنبال می کردند.
حال این سؤال پیش می آید که شاه اسماعیل و جانشینانش با راهنمایی و مساعدت چه گروهی به نقش این مجالس در ترویج و تبیین مذهب تشیع پی بردند. بی گمان شاه اسماعیل در سیزده یا چهارده سالگی به آن مقام معنوی و اخلاقی مورد ادعای مورخان دوره صفویه نرسیده بود که مورد الهام و حمایت ائمه طاهرین قرار گیرد و از نظر سیاسی و نظامی هم در مقامی نبود که بتواند وضع سیاسی، نظامی به ویژه مذهبی ایران و بلاد پیرامون آن را تجزیه و تحلیل کند.
آنچه مسلّم است و از مجموع عملکرد وی به ویژه در مورد رسمی کردن مذهب تشیع برمی آید این است که پشت صحنه این مبارزات و اقدامات، افرادی عالم و آگاه نسبت به مسائل سیاسی، نظامی و مذهبی سرزمین خود و همسایگان و مورد الهام ائمه طاهرین بودند که با ظرافتی خاص بتوانند در داخل ایران سنگ بنای جاودانه ای را بنا نمایند. بنابر روایت مؤلّف حقیقة التواریخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعیل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاکره و المشاوره بعضی از صوفیان، نشر و تعمیم طریقه حیدریه جلالیه را مناسب دیدند، امّا چند نفر عالم که در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض کردند و امرا نیز اعتراض آنها را قبول کرده رأی صوفیان را ردّ نمودند. آخر کار قرار بر این شد که مذهب شیعه اثناعشریه را مذهب رسمی دولت صفویه معین نموده به ترویج و ترمیم آن بکوشند و به همین واسطه اهالی شیعه ایران را با خود همراه ساخته، سنیان این مملکت را هم قهرا و کرها داخل طریقه شیعه نموده از برای سایر شیعیان عالم اسلامیت نیز دولت صوفیه صفویه را مرجع معنوی معین نمایند...»(13).
بر اساس روایت یاد شده، در شورایی که شاه اسماعیل برای انتخاب مذهب رسمی تشکیل داده بود، علاوه بر قزلباشها که بازوی نظامی او بودند، گروه دیگری هم شرکت داشتند که از نظر معنوی نفوذشان بر شاه اسماعیل از قزلباشها به مراتب بیشتر بوده و به نظر ما این گروه با نفوذ، همان علمای شیعه بودند که از امکانات مادی و معنوی که در اختیار شاه اسماعیل بود برای تحقق هدف خود یعنی رسمی کردن مذهب تشیع و تقویت آن بهره گرفتند و از آنجا که شاه و قزلباشها نیز به پیامبر و ائمه طاهرین عشق می ورزیدند و مذهب جدید می توانست مقوّم سیاست آنها باشد نه تنها مخالفتی نکردند، بلکه خود نیز از مؤیدان و مشوقان و متولیان مذهب جدید شدند.
نکته دیگری که حضور علمای شیعه را در رسمی کردن تشیع اجتناب ناپذیرمی کند بهره گیری از عامل تولی و تبری برای تحقق این امر بوده است. اعمال تولی و تبری نمی توانست تنها از طریق زور صورت گیرد، بلکه می باید با ابزاری صورت گیرد که با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقایقی را برای آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغییر مذهب وا دارد، چنان که خود عقاید گذشته برائت جویند و نسبت به اصول مذهب تشیع تمایل پیدا کنند و به نظر ما عاشورا مهم ترین ابزاری بود که می توانست این مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نیز برمی آید که این عامل مورد توجّه متولیان مذهب تشیع بوده است و از آن تا آنجا که امکانات و شرایط جامعه اجازه می داده برای نشر مذهب تشیع بهره گرفته اند.
هر چند مورخان دوره صفویه بر خلاف جهانگردان اروپایی به ضبط مراسم سوگواری عاشورا و تأثیرات آن در ساختار جامعه همتی نگمارده اند و تنها به صورت جسته و گریخته ضمن سایر وقایع به آن اشاره ای گذرا نموده اند، شواهد قطعی در دست است که با آغاز رسمی شدن تشیع در ایران برگزاری این مراسم که سابقه ای دیرینه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذیل گسترش یافت.
همان طور که ملاحظه می شود، گستردگی توجّه مردم به عاشورا و عزاداری و به تبع، تأثیر آن بر مردم در دوره صفویه به خوبی از سخنان نویسنده کتاب عالم آرای نادری هویداست؛ زیرا اگر چنین نبود، نادر در جهت سیاستهایش در پی توقف آن برنمی آمد.
مؤلّف تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام می نویسد:
«... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزایی منعقد کرده یکی از وعاظ کتاب روضة الشهدای حسین واعظ کاشفی را بر منبر می خواند. (حضّار) ندبه و گریه می کردند. چون این کتاب به فارسی بود، غالب امرا حتی لشکر که ترک و نادان و بی سواد بودند نمی فهمیدند... شاه اسماعیل جهت این مشکل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادی مشهور به فضولی کتابی در مقتل الحسین به زبان ترکی نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده کنند»(14).
گر چه بنابر گزارشهای مورخان و سیاحان در دهه های نخست حکومت صفویه مراسم سوگواری عاشورا در دهه اول محرم برگزار می شد، به مرور زمان از ابتدای محرم تا پایان صفر، ایام عزا و سوگواری شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتی بر مراسم ملی برتری یافت، چنان که اگر سالی ایام عاشورا با عید نوروز مقارن می شد برای رعایت ایام سوگواری، جشن نوروز را به تعویق می انداختند(16). از مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری نقل شده که علمای شیعه معتقد به سوگواری برای امام حسین علیه السلام در تمام ایام سال بودند. ایشان می نویسد: هنگامی که شاه اسماعیل در سال 909ق در شیراز به ملاقات شیخ محمّد بن یحیی بن علی الجیلانی اللاهیجی رفت مشاهده کرد که او لباس سیاه پوشیده با تعجب علت را جویا شد که شیخ در پاسخ گفت: جهت تعزیه حضرت امام حسین علیه السلام . حضرت شاه فرمودند که تعزیه ایشان قرار یافته که در سالی ده روز بیش نیست که شیخ گفت مردم اشتباه کرده اند، تعزیه آن حضرت تا دامن قیامت باقی است(17).
محمّد کاظم مروی ضمن گزارش وقایع دشت مغان (1148ق) اظهار می دارد:
«شورای کبرای مغان به همگی اهل ایران در خصوص نگرفتن تعزیه سید شهدا و مدفون ارض کربلای پر بلا ابا عبد اللّه حسین علیه السلام که سابق بر این از ایام کشورگشا شاه اسماعیل صفوی اشتهار داشت و در مملکت ایران حسب الواقع لوازم ماتم داری و تعزیه داری را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اکثر خانه ها و مسجدها و مدرسه ها را آیین بسته، محفلها و نخلها و علامات کربلا را ظاهر می نمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأکید تمام، موقوف فرمودند»(18).
با توجّه به آنچه یاد شد، اکنون می توان به بررسی کارکرد مراسم عاشورا در تبیین و ترویج مذهب تشیع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهم ترین عواملی است که می تواند جامعه ای را برای پذیرش عقیده ای و ردّ عقیده ای دیگر آماده نماید و هر قدر عامل محرک احساسات دارای پشتوانه عقلی و الهی و با فطرت و نیازهای معنوی جامعه متناسب باشد، تغییرات با سرعت بیشتر و آگاهانه تر صورت می گیرد و زمینه را برای تبیین و تعلیم عقیده جدید مهیا می نماید. بنابراین صفویه که می خواست از ملت ایران امتی تحت لوای تشیع بسازد طبیعی بود که واقعه کربلا را ترویج نماید؛ زیرا آن از یک سو تبیین کننده مذهب تشیع بود و از سوی دیگر عاشورا به سبب ماهیتش با فطرت انسانها و روحیه آزادگی و ظلم ستیزی ایرانیان سازگار بود؛ چنان که ساموئل گرین اظهار می دارد:
«ایرانیهای شیعه اوایل زمان صفویه، به واسطه ذوق جدید و تعصب ملی به هیجان درآمده، میدانی برای نمودن جمعیت مذهبی خود طالب بودند. این امر، در موقع تعزیه وقایع مهمه زندگی علی علیه السلام و اخلاف او میسر گردید»(19).
عامل تولی و تبری از مهم ترین ارکان تغییر مذهب به شمار می آمد و این عامل اساسی از طریق مجالس سوگواری تحقق یافت و به عبارت دیگر، سخنان مهرآمیز وعاظ و مداحی شورانگیز مداحان، اصول و فروع عقاید تشیع را در قلوب مردم جای داد. عشق به اهل بیت پیامبر در میان ایرانیان از مهم ترین عواملی بود که تغییر مذهب را در ایران تا حدی آسان و موفقیت آمیز نمود و متولیان امر کوشیدند که با بهره گیری از این پتانسیل موجود در جامعه امتی واحد بسازند. لذا در ایام محرم در هر کوی و برزن مجالس عزاداری برپا نمودند و مردم را به مجالسی وارد کردند که تا حدود زیادی با آن آشنایی و تعلق خاطر داشتند، چنان که مسیو ماربین آلمانی می نویسد:
«در جمیع فرق اسلامیه طبقه ای دیده نمی شود که از روی دیانت منکر ذکر مصائب حسین علیه السلام شده و نفرت از آن نماید، بلکه عموما یک گونه رغبت طبیعی به ادای این رسم مذهبی دارند و جز این نکته اتحادیه در مسلمانان مختلفة العقیده دیده نمی شود»(20).
با حضور در این مجالس، رفته رفته کینه ها و دشمنیها و جداییهای ناشی از اختلافات فرق مذهبی و احیانا قومی نیز تا حد قابل توجهی به دوستی، محبت و وحدت مبدل می شد و این گام اول و تا حدودی مشکل در جهت ساختن امتی جدید بود.
مرحله بعد ایجاد علقه و بالا بردن آگاهیها نسبت به مذهب تشیع بود. در این محافل و مجالس واعظان می توانستند با موعظه های آتشین خود با استفاده از آیات و روایات و تاریخ، حقانیت مذهب شیعه را ثابت کنند و مداحان و نوحه سرایان با ذکر فضائل و مصیبتهای وارده بر ائمه می توانستند بین قلوب مردم و ائمه طاهرین رابطه عاطفی برقرار کنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بیفشانند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی اظهار می دارد:
«فرقه شیعه حتی در زمان سلاطین صفویه مذهب خود را به زور شمشیر ترقی ندادند. به قوه کلام که اثرش بیشتر از شمشیر است این طایفه به این درجه ترقی محیّر العقول نموده اند».(21)
فیگوئروا هم که در سال 1028ق در ایام سلطنت شاه عبّاس اول به ایران مسافرت کرده و از نزدیک با مجالس وعظ و خطابه و عزاداری آشنا شده در این باره اظهار می دارد:
«موعظه گران این مجالس علمای شرع اند و غالبا ملا یا قاضی نامیده می شوند. اینان در هر جایی که مردم گرد آمده باشند بر منبرهای بلند می نشینند و با حرارت تمام و سخنان گیرا، خصوصیات مرگ یا شهادت حسین علیه السلام ، امام بزرگ خویش را بیان می کنند»(22).
آیة اللّه العظمی گلپایگانی از مراجع معاصر نیز که خود شاهد ممنوعیت برگزاری مراسم عاشورا از سوی رضا شاه و اهتمام مردم در برگزاری آن بوده درباره اهمیت مراسم عاشورا در ترویج تشیع اظهار می دارد:
«در هر دهی، در هر شهری، در هر مکانی، این دین با این مجالس ترویج می شود. اگر روضه نباشد به این عمومیت نمی شود، چون این عزاداری دین مردم شده و از دین مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).
روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در باره ثواب گریه در عزای امام حسین علیه السلام که از طریق علمای شیعه و سنی در کتب روایی و مقاتل به ویژه روضة الشهداء(24) که از منابع اصلی مجالس عزاداری بود، نقل شده بود به مجالس عزاداری جنبه شرعی می داد و در مردمی که خواهان سعادت اخروی بودند انگیزه قوی ایجاد می کرد که با میل و رغبت در این مجالس شرکت کنند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی در این باره می نویسد:
«... زیاده بر آنچه به تصور آید عام و خاص این فرقه را راسخ العقیده گردانده و همین نکات باریک سبب شده است که از آغاز ترقیِ مذهب شیعه شنیده نشده است که جمعی یا جماعتی از آنان ترک دین اسلام را گفته یا به سایر فرق اسلامیه بگروند»(25).
به نظر ما این به سبب اقتدار شیعیان بود که در اثر همبستگی ناشی از حضور مستمر در مراسم مذهبی به دست آمده بود و این حقیقتی است که از نظر مستشرقان هم مخفی نمانده است(26).
بدین سان مردم ایران که به زودی دریافتند حیات سیاسی، مذهبی و اجتماعی آنان مرهون مجالس سوگواری برای ائمه طاهرین به ویژه امام حسین علیه السلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزاری آن همت به خرج دادند که حدود دو قرن و نیم بعد که نادر شاه کوشید از برگزاری آن جلوگیری کند موفقیتی به دست نیاورد. مؤلّف عالم آرای نادری در این باره می نویسد:
«امّا به طور مخفی شیعیان و موالیان در تعزیه داری اقدام داشتند و در اکثر بلاد جمعی از بوکاپیشگان به نهج سابق ماتم داری و تعزیه داری می نمودند»(27).
از عملکرد نادرشاه به خوبی برمی آید که مراسم عزاداری به ویژه در ماه محرم در تقویت و رشد مذهب تشیع نقش انکارناپذیری داشته است و گر نه، همان طور که قبلاً گفته شد، نادرشاه برای ممانعت از برگزاری آن اقدام نمی کرد.
مردم ایران با حضور در این مراسم با حقیقت و فلسفه تولی و تبری آشنا می شدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احکام مذهب خود را فرا می گرفتند؛ از این رو توده شیعیان به رغم بی سوادی می توانستند تا حدودی پاسخگوی نیازهای مذهبی خود باشند. در واقع این مجالس از یک سو محلی برای همبستگی و همدلی مردم و از سوی دیگر نوعی مدرسه همگانی بود که به تبیین و تعلیم مبانی تشیع می پرداخت. امام خمینی قدس سره در این باره می نویسد:
«مجالسی که به نام روضه در بلاد شیعه به پا می شود با همه نواقص که دارد باز هر چه دستور دینی و اخلاقی است و هر چه انتشار فضائل و پخش مکارم اخلاق است در اثر همین مجالس است. دین خدا و قانونهای آسمانی که همان مذهب مقدس شیعه است که پیروان علی علیه السلام و مطیعان اوالوالامرند در سایه این مجالس مقدس که اسمش عزاداری و رسمش نشر دین و احکام خداست تاکنون به پا بوده و پس از این هم به پا خواهد بود».(28)
سیاحان اروپایی نیز که این مراسم را از نزدیک مشاهده کرده و جزئیات آن را به دقت ثبت کرده اند به این نکته اشاره نموده اند که به احتمال زیاد وعاظ بخشی از سخنرانی خود را به بیان احکام، آیات قرآن و احادیث ائمه و تفسیر آنها اختصاص می دادند و ذکر وقایع عاشورا و خواندن مصیبت هم از ضروریات این مجالس بود(29) به گونه ای که مستمعان نه تنها با محتوای مذهبشان آشنا می شدند، بلکه پیوندی عالمانه و آگاهانه و عاطفی با ائمه طاهرین برقرار می نمودند که این خود در تقویت باور مذهبی آنها بسیار مؤثر بود.
نتیجه گیری
متولیان مذهب تشیع از مراسم عاشورا که در ایران سابقه ای دیرینه داشت و شیعه و سنی جدای از اختلافاتشان به آن تعلق خاطری داشتند، برای تبیین و ترویج مذهب تشیع بهره برداری کردند و از آنجا که ماهیّت این مجالس بر مبنای شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار می نمود، این کار عظیم با کمترین تنش به صورت طبیعی انجام شد. بنابراین با توجّه به کارکرد مراسم عاشورا در استواری مذهب تشیع که از ارکان جدایی ناپذیراین مذهب گشته است، نمی توان شکوه و عظمت تشیع را بدون آن تصور کرد.
1 امیر محمود خواند، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، با تصحیح و تحشیه محمّد علی جرّاحی، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بیک روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبد الحسین نوایی، تهران، بابک، 1357ش، ص 86؛ ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغان فاروق سومر، تهران، طهوری، 1356ش؛ عبدی بیک شیرازی، تکملة الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوائی، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضی احمد غفاری، تاریخ جهان آرا، به کوشش سید ابوالقاسم مرعشی، تهران، انتشارات کتابفروشی حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، انتشارات خوارزمی، 1349ش، ص 310.
2 بنگرید به: عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1366ش، ص 224.
3 محمّد یوسف واله اصفهانی، خلد برین، به کوشش میر هاشم محدّث، تهران، بنیاد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نیز ص 122، 171، 201-199؛ تاریخ عالم آرای صفوی، به کوشش یداللّه شکری، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123.
4 محمّد یوسف واله اصفهانی، خلد برین، ص 200 و 123.
5 بنگرید به: مؤلّف نامعلوم، عالم آرای شاه اسماعیل، به کوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349ش، ص 399-398.
6 محمّد مترجم اسپناقچی، تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام، ص 321-320.
7 رضا قلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، خیام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.
8 عبد الحسین نوایی، شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشتهای تفصیلی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1350ش، ص 229-228.
9 علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، کتابخانه دانشجویی و دانشگاه ادبیات و علوم انسانی، 1352ش، ص 159.
10 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیه یا رولیسیون کبیر، چاپ زهره، بی تا، ص 45-44.
11 همان، ص 50.
12 گاسپار دروویل، سفر در ایران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباویز، 1367ش، ص 139-138.
13 رضا قلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، ج 8 ، ص 169.
14 محمّد مترجم اسپناقچی، تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: یوسف جمالی، زندگانی شاه اسماعیل اول، ص 242-241.
15 پترجی چلکووسکی، تعزیه نیایش و نمایش در ایران، ترجمه داوود حاتمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش، ص 166-165؛ پیترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدین شفا، نشر علمی و فرهنگی، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، به اهتمام رحیم رضازاده ملک، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434.
16 بنگرید به: رضاقلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، ج 8، ص 407-406؛ اسکندر بیک منشی، عالم آرای عباسی، تصحیح محمّد اسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.
17 قاضی نور اللّه شوشتری، مجالس المؤمنین، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.
18 محمّد کاظم مروی (وزیر مرو)، عالم آرای نادری، با تصحیح و مقدمه محمّد امین ریاحی، اتشارات علمی، 1358ش، ج 3، ص 982. شورای دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشکیل شد و سلطنت ایران از صفویه به نادرشاه افشار انتقال یافت.
19 ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، ص 433.
20 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیه یا رولیسیون کبیر، ص 45.
21 همان، ص 53.
22 بنگرید به: دن گارسیا دسیلوا فیگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.
23 علی ربانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.
24 ملا حسین واعظ کاشفی، روضة الشهداء، با تصحیح و حواشی آیة اللّه ابو الحسن شعرانی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1371ش، ص 13-12.
25 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیة یا رولیسیون کبیر، ص 57-56.
26 ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، ص 433؛ مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیة یا رولیسیون کبیر، ص 45-44.
27 محمّد کاظم مروی، عالم آرای نادری، ج 3، ص 982؛ جونس هنوی، زندگی نادرشاه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم: انتشارات علمی و فرهنگی، 1365ش، ص 157-156.
28 امام خمینی، کشف الاسرار، انتشارات دین و دانش، بی تا، ص 174-173.
29 فیگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.
منابع مقاله:
مجله معرفت، شماره 20، میرسپاه، اکبر؛
«حرم سیدالشهدا(ع) مزار انبیا و ملائکه است ».
«زیارت سیدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوایج دنیوی و به دست آوردن ثواب های اخروی و استکمالات معنوی می شود».
راه انداختن دسته های سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم های رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه برای زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضروری است و مبارزه با اینها یا ناشی از اغراض سوء است و یا از کمال بی خبری و بی سلیقگی.
«کنش اجتماعی » را می توان به عنوان ساده ترین عنصر زندگی اجتماعی انسان در نظر گرفت. از «کنش اجتماعی » چنین تعبیر کرده اند: «حرکت بارزی که از یک انسان برای حصول هدفی نسبت به انسان دیگر، صادر می شود.» وقتی «کنش اجتماعی » استمرار یابد «تحریک متقابل اجتماعی » روی می دهد و این تحریک به «ارتباط متقابل اجتماعی » منجر می شود.
براثر «ارتباط متقابل اجتماعی » کنش های اجتماعی یک انسان با کنش های اجتماعی انسان های دیگری که در پیرامون او هستند، می آمیزند و از این آمیزش، «کنش های متقابل اجتماعی » به وجود می آیند. از «کنش های متقابل اجتماعی »، که یکی از مفاهیم محوری در جامعه شناسی است، می توان چنین تعبیر کرد: کنش هایی هستند که بین دو یا چند انسان واقع می شوند و در میان آنان نوعی هماهنگی به وجود می آورند.
کنش های متقابل اجتماعی در تقسیم نخستین، بر دو قسم اند: پیوسته و گسسته.
کنش های متقابل اجتماعی پیوسته آنهایی است که در جهت یگانه ای صورت می گیرند; مانند گفتگو برای کشف یک حقیقت و یا تعاون برای تحقق یک امر خیر.
کنش های متقابل اجتماعی گسسته آنهایی است که جهت یگانه ای ندارند; مانند رقابت و ستیز.
دوام و استحکام زندگی اجتماعی به آمیختن کنش های متقابل پیوسته و گسسته بستگی دارد و بدین گونه است که مفهوم «همسازی » مطرح می شود.
«همسازی » کوششی برای رفع اختلاف کنش های متقابل پیوسته و گسسته است. صورت کامل همسازی «سازگاری » می باشد که نه «سازش » است و نه «توافق »; زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح می باشد، در حالی که در سازگاری اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممکن است در مواردی هم تنزلی رخ دهد، بلکه سخن در این است که می دانند به هم نزدیک می شوند و می خواهند که به هم نزدیک شوند. بدین دلیل، از «سازگاری » به همسازی ای که با خواست و آگاهی شخصی صورت می گیرد، تعبیر شده است. از همسازی کنش های متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعی » پدید می آید.
«گروه اجتماعی » نیز یکی دیگر از مفاهیم محوری جامعه شناسی است و از آن به دو یا عده بیشتری از انسان ها تعبیر می شود که کنش های متقابلی بین آنان روی می دهد و از همسازی برخوردارند.
کنش های متقابل اعضای گروه و خرده گروه ها موجب «پویایی گروهی » می شود و بر اثر آن، اعضای گروه در زندگی یکدیگر رخنه می کنند و به یکدیگر وابسته می شوند و در نتیجه، به اتحاد بیشتری دست می یابند. «نفوذ متقابل گروهی » و «اتکای متقابل گروهی » از این طریق حاصل می شود. از هماهنگی و سنخیتی که بدین منظور در رفتار اعضای گروه پدید می آید «رفتار گروهی » ظاهر می شود.
گونه ای از «رفتار گروهی »، که جنبه عاطفی شدید دارد و بر کنش ها و یا واکنش های متقابل دورانی استوار است، «رفتار جمعی » نامیده می شود.
کنش ها یا واکنش های مزبور به «واگیری اجتماعی » می انجامد; یعنی بر اثر آنها، اعضای گروه به سرعت و با شدتی فزاینده، رفتار عاطفی یکدیگر را فرامی گیرند و در نتیجه، از نوعی مسانخت عاطفی برخوردار می شوند.
گروه برخوردار از «رفتار جمعی » را «جمع » می نامند.
جامعه شناسان معمولا از مفهوم «جمع »، خود را به مفهوم «جماعت »، که مهم ترین نوع جمع است، می رسانند و آنگاه تحقیق خود را روی «جماعت » متمرکز می کنند. «جماعت » جمعی است پرمسانخت، مرکب از اشخاصی که معمولا در یک جا گرد نمی آیند، با یکدیگر «ربط » می یابند و به «جنب و جوش » می افتند.
«ربط » رابطه عاطفی عمیقی است که دو یا چند تن را به یکدیگر پیوند می دهد، به طوری که آنان به راحتی و خودبه خود با یکدیگر هماهنگ می شوند. «جنب و جوش » رفتار عاطفی آشکاری است که بر اثر ربط اشخاص روی می دهد; مانند کف زدن و یا تکبیر گفتن. یکی از انواع جماعت، که با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از این رو، می توان آن را جمعی مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه » است. «عامه » جمعی است کم تشابه و تسانخ، مرکب از افرادی که معمولا در یک جا گرد نمی آیند، ولی به سبب مصالح مشترک خود با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و موجد «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » می شوند.
مقصود از «عقیده عمومی » قضاوتی است که مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه کتابخوان که «کتاب در وضع فعلی از عرضه و تقاضای متناسبی برخوردار نیست » و یا قضاوت عامه ورزشکار که «مسؤول امور ورزشی کشور، درایت کافی ندارد.» منظور از «وفاق عمومی » نیز عقیده ای است سخت دامنه دار و ریشه دار مانند عقیده عامه کتابخوان که «کتاب، ناصح مشفق و انیس کنج تنهایی است » و یا مانند عقیده عامه ورزشکار که «تواضع و جوانمردی دو ویژگی جدایی ناپذیر ورزشکار واقعی است.»
اکنون نوبت آن است که بحث را به گونه ای هدایت کنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعه شناختی را با آنچه قصد ادای آن را داریم، روشن سازد:
هر جامعه انسانی (1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه می شویم به طور عمده از چندین «عامه » تشکیل شده است و هر «عامه »ای را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که بر اساس «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » از خویش، عمل و عکس العمل بروز می دهد. بنابراین، می توانیم بگوییم: هر جامعه ای بر اساس عقاید و وفاق های عمومی به حیات اجتماعی اش ادامه می دهد.
از سخن فوق، می توان چنین استفاده کرد که: نفوذ در عقاید و وفاق های عمومی و تغییر آنها مساوی با نفوذ و تغییر حیات اجتماعی است. به همین دلیل، «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » به شدت مورد توجه جامعه شناسان و علمای سیاست قرار دارد.
اگر بخواهیم جامعه ای را در راستای یک مکتب قرار دهیم باید چاره ای بیندیشیم تا عقیده عمومی در این راستا قرار گیرد. برای این کار، به طور کلی، از چهار شیوه بهره گرفته می شود:
الف - تطمیع;
ب - تهدید;
ج - تخریب;
د - تبلیغ;
در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند که چهارمین شیوه از همه کارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهم تر است. (2) و باز به همین دلیل، جامعه شناسان و علمای سیاست، تحقیقات وسیعی در این زمینه انجام داده اند که هنوز هم این تحقیقات به گونه هایی ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگی آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذکر گزارشی - هرچند اجمالی - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، که با این بحث تناسب بیشتری دارد، اشاره می کنیم:
یکی از شیوه های بسیار مؤثر تبلیغی، تشکیل جلسات «تذکر» درباره امری است که ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مکانیسم «کنش و یا واکنش متقابل دورانی » استفاده می شود; بدین صورت که افراد گرد آمده، به وسیله «ذاکر» تحریک می شوند. این تحریک، واکنشی در افراد به وجود می آورد. این واکنش در «ذاکر» مؤثر می افتد و واکنش شدیدتری را موجب می شود. این واکنش شدیدتر، خود تحریکی مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واکنش و تحریکی دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واکنش متناسخ آن افراد افزوده می شود و این همان است که از آن اینچنین تعبیر می شود: کنش های متقابل و واکنش های درونی اینچنین، به واگیری اجتماعی می انجامد.
جلسات عزاداری امام حسین علیه السلام را در این ارتباط می توان مورد مداقه قرار داد. عزاداری امام حسین علیه السلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسی است. بحمدالله، بسیاری از این ابعاد، توسط علمای دین تا حدودی مورد بررسی قرار گرفته است، اما در این بحث، بعدی که ذکر شد، مد نظر است.
وقتی از این زاویه نیز در توصیه های ائمه اطهارعلیهم السلام به تشکیل جلسات عزاداری امام حسین علیه السلام نگاه کنیم این کار را بسیار حکیمانه می یابیم، به گونه ای که موجب می شود بیش از پیش به این انوار طیبه علیهم السلام ارادت ورزیم.
یکی دیگر از شیوه های مؤثر تبلیغی، تعیین «اسوه » برای مردم است. لازم است بیندیشیم که در عین اسوه بودن و هادی بودن همه ائمه اطهارعلیهم السلام چرا امام حسین علیه السلام به عنوان مصباح هدایت و کشتی نجات، مطرح می شود؟ چرا تربت مرقد او از ویژگی وحرمت برخورداراست؟آیا غیر از این است که دقیق ترین ابعاد یک اسوه، در امام حسین علیه السلام تجلی تام یافته است.
از دیگر شیوه های مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعایر و در مرحله بعد، تثبیت و ترویج آن شعایر می باشد; زیرا در صورت انجام گرفتن این کار، آن ایده مطلوب، تثبیت و ترویج شده است.
راه انداختن دسته های سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم های رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه برای زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضروری است و مبارزه با اینها یا ناشی از اغراض سوء است و یا از کمال بی خبری و بی سلیقگی. آری، برخورد اصلاحی و تکمیلی و تحسینی از سوی فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحیح است، بلکه لازم هم می باشد و اعتراض به مغرضان یا بی خبرانی است که با این شعایر بر خورد حذفی می کنند.
از جمله شیوه های قابل ملاحظه، تعیین مکان هایی برای انجام دادن مناسک ویژه می باشد تا افراد با رو آوردن به آن مکان ها و انجام آن مناسک، تجدید عهدی با اعتقاد و ایده مطلوب کرده باشند و با این کار، دل ها هرچه بیشتر با آن ایده گره بخورد.
در این ارتباط، توجه به روایاتی که حاوی مضامین ذیل است، مفید به نظر می رسد:
«حرم سیدالشهداعلیه السلام مزار انبیا و ملائکه است ». (3)
«زیارت سیدالشهداعلیه السلام را ترک نکنید». (4)
«زیارت سیدالشهدا علیه السلام موجب برآورده شدن حوایج دنیوی و به دست آوردن ثواب های اخروی و استکمالات معنوی می شود». (5)
برای تکمیل این بحث به نظر می رسد تذکر دو مطلب ضروری باشد:
1- ممکن است تصور شود نفوذ در عقیده عمومی عملی ناپسند است و تغییر آن را باید نوعی خیانت به مردم تلقی کرد; اما این تصور هیچ اساسی ندارد و حقیقت، آن است که صرف نفوذ در عقیده عمومی و تغییر آن را نه می توان خوب شمرد و نه بد. این بدان بستگی دارد که ببینیم نفوذ به چه قصدی و تغییر از چه چیز به چه چیزی است.(دقت شود.)
2- بعضی عقیده دارند که اصلا برخورد تبلیغاتی امر پسندیده ای نیست، بلکه باید فقط با روش های برهانی، مردم را به تشخیص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسی انتقادی این سخن مجال دیگری می طلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع باید یادآور شویم که:
اولا، هرگز روش های برهانی در سطح عمومی جامعه، ما را از برخوردهای تبلیغاتی مستغنی نمی کند و باید گفت: هریک به جای خویش نیکوست.
ثانیا، حتی فرزانگان و خواص جامعه نیز نیازمند تبلیغات حساب شده و فنی اند تا علاوه بر تشخیص حق، انگیزه کافی برای عمل بر طبق آن داشته باشند این مطلب دقیق و لطیف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان شناسی تربیتی است و باید همان جا مورد بحث قرار گیرد که صرف اقناع عقلی نمی تواند محرک انسان به سوی عمل باشد; اگرچه ظاهر رای افلاطون مقابل این است.
این بحث را با ذکر فرازهایی از بیانات رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی قدس سره به پایان می بریم:
«در آن وقت، یکی از حرف ها که هی رایج بود می گفتند: ملت گریه; برای اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. این که همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسی که خودش در مجالس روضه می رفت و آن بازی ها را در می آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر می فهمیدند و آن را می خواستند از بین ببرند؟» (6)
«امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر از سابق احتیاج داریم.» (7)
«زنده نگه داشتن عاشورا یک مساله بسیار مهم سیاسی - عبادی است. عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد یک مساله سیاسی است. یک مساله ای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از این اجتماعات استفاده می کنیم. (8) »
«مجالس عزا را با همان شکوهی که پیش تر انجام می گرفت و بیشتر از آن، حفظ کنید و اهل منبر - ایدهم الله تعالی - کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی اسلامی، مسائل اجتماعی اسلامی و از روضه دست برندارید که ما با روضه زنده هستیم.» (9)
پی نوشت ها:
1- غیر از جوامع ابتدایی; زیرا در آنها عامه وجود ندارد.
2- هر چند در بینش اسلامی، تقدیم و تاخیر این شیوه ها وابسته به یک سلسله معیارهای ارزشی ویژه این فرهنگ الهی است و از این حیث، باید در فرصت مناسبت دیگری به بحث پرداخت، لکن در این مقال، این بررسی از حیث تحلیل جامعه شناسانه مدنظر است.
3- ر. ک. به: محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی علیهماالسلام، باب 34، باب ثواب البکاء علی مصیبته و مصائب سائر الائمة علیهم السلام و فیه ادب الماتم یوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296
4- ر. ک. به: کامل الزیارات، باب 38، روایت 1 و 4 و نیز باب 10 روایت 1
5- پیشین، باب 41، روایت 3
6- پیشین، باب 46، روایت 1 و 2 ; باب 49 و روایت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روایت 1 باب 56 ; روایت 3 ، باب 59 ; روایت 2، باب 49 ; روایت 6 ، باب 22 ; روایت 1 و 2 ، باب 44 ; روایت 1 ، باب 50 ; روایت 1 و 2 ، باب 52 ; روایت 1 و 2، باب 54 ; روایت 17 و باب ها و روایات دیگری در همان کتاب
7- و 8- و 9- روح الله موسوی (رهبر کبیر انقلاب قدس سره)، صحیفه نور، ج 8، بیانات در جمع وعاظ و خطبای مذهبی به مناسبت حلول ماه محرم a
منابع مقاله:
فصلنامه معرفت ، شماره 77، ناصری ، عبدالمجید؛
مقدمه
همدردی عاطفی و همنوایی روحی با عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اختصاص به شیعیان ندارد . این مطلب حتی در میان اهل سنت نیز به مذهب خاص و گرایش ویژه محدود نمی شود، بلکه حالت فراگیر دارد . از این رو، اهل سنت به طور عموم از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اظهار اندوه و حزن کرده و در عمل هم از فجایع کربلا اظهار نفرت و انزجار نموده اند . البته چگونگی ابراز تالم آنان متفاوت بوده است; برخی همچون شیعیان، افزون بر اشک روان بر امیر کاروان عاشورا، بر آمران و مباشران این فاجعه لعن فرستاده اند و شماری پس از اظهار تاسف و غم نسبت به واقعه کربلا، پی آمدهای معنوی و کرامات بی مانند شهادت جانسوز آل رسول صلی الله علیه و آله را نگاشته و عمق جنایت عاملان عاشورا را از این رهگذر تصویر نموده اند .
پیش از پرداختن به سیر تاریخی سوگواری عاشورا در میان اهل سنت، باید این نکته را متذکر شویم که همان گونه که عاشورا یک انقلاب سیاسی در برابر دستگاه بنی امیه بود، یاد و نام عاشورا و زنده نگه داشتن شهادت امام حسین علیه السلام در پهنه اجتماع و حوزه قلم نیز به عنوان پدیده ای سیاسی بیش از همه مورد حساسیت و وحشت زمامداران فساد پیشه و خودسر زمانه قرار گرفت; آن را به عنوان یک تهدید سیاسی و چالش ریشه دار نگریسته و از راه های گوناگون به خاموشی این شعله حق و نور الهی رو آورده اند . هرچند اهل سنت نتوانسته اند عواطف و احساسات خود را به گونه بایسته به گوش تاریخ برسانند، با این همه، متون تاریخی مواردی را به ثبت رسانده است که به نوبه خود روند تاریخی مصیبت داری دینی و سیاسی آنان را بازگو می کند .
سابقه عزاداری برای امام حسین علیه السلام
یکی از موضوعات مهم که قبل از طرح پیشینه عزاداری برای امام حسین علیه السلام لازم به یادآوری است، حجیت و فصل الخطاب بودن اعمال پیامبر برای مسلمانان و الگوی حسنه بودن آن حضرت در ابعاد گوناگون زندگی برای پیروانش می باشد . اهل سنت سیره پیامبر بزرگوار اسلام را حجت و لازم الاتباع می دانند; برای مثال، اگر در سیره و روش آن حضرت احراز گردد که همواره نماز را با جماعت می خواند، این مسئله در صورت عدم معارض گفتاری تکلیف آور است و بر مسلمانان خواندن نماز با جماعت را واجب می گرداند .
به گواهی اهل سنت، عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام سابقه ای به درازای تاریخ اسلام دارد و به حیات پیامبر و سیره آن بزرگوار برمی گردد . منابع تاریخی اهل سنت به وضوح این نکته را بیان نموده اند که آن حضرت نخستین فردی بود که از شهادت فرزندش حسین بن علی علیه السلام خبر داد و برای مظلومیت وی اشک ریخت .
امام حسین علیه السلام نقل کرد: ام سلمه خبر داد: جبرئیل نزد رسول خدا بود و تو پیش من بودی و ناگهان گریستی . پیامبر فرمود:
بگذار فرزندم را . من تو را رها نمودم، پیامبر تو را برداشت و در آغوش کشید . جبرئیل پس از دیدن این منظره پرسید: آیا دوستش داری؟ پیامبر پاسخ داد: بلی . جبرئیل گفت: همانا امت شما به زودی او را خواهند کشت; آیا می خواهی خاک سرزمینی را که در آنجا کشته می شود به تو نشان بدهم و آن را ببینی؟ گفت: بلی . پس جبرئیل بال هایش را گشود و زمین کربلا را نشان داد ... پیامبر از آن حالت بیرون آمد و در دستش خاک سرخ بود ... . (1)
ابن سعد، از مورخان و رجال شناسان معروف اهل سنت، نقل می کند: «علی علیه السلام در یکی از سفرهایش از کربلا عبور می کرد و عازم صفین بود و هنگامی که در مقابل قریه نینوا رسید، از همراهان پرسید: برای این سرزمین چه گفته می شود؟ پاسخ داده شد: کربلا، با شنیدن نام کربلا، امام به گریه افتاد به اندازه ای که اشک هایش جاری شد و زمین را تر کرد . سپس افزود: روزی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شدم در حالی که وی می گریست . پرسیدم: چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟ حضرت فرمود: جبرئیل چند لحظه قبل نزدم بود و به من خبر داد که فرزندم حسین در کرانه فرات به قتل می رسد; جایی که برایش کربلا گفته می شود . بعد جبرئیل مشتی از خاک آن را به من داد و من آن را بوییدم و نتوانستم جلوی اشک خود را بگیرم .» (2)
از عبدالله بن وهب بن زمعه روایت شده که گفت: «ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه و آله شبی برای خوابیدن دراز کشید، سپس بیدار شد در حالی که گرفته و پریشان بود . دوباره حضرت دراز کشید و خوابش برد، بعد مضطرب و پریشان از خواب بیدار شد . این بار اضطراب وی غیر از اضطرابی بود که در مرتبه نخست مشاهده کردم . بار سوم حضرت دراز کشید و این بار که از خواب بیدار شد، در دستش تربت سرخی بود که آن را می بوسید . سپس من گفتم: یا رسول الله این تربت چیست؟ حضرت فرمود: جبرئیل برایم خبر داد که این (اشاره به حسینش نمود) در زمین عراق کشته می شود . به جبرئیل گفتم: خاک زمینی را که حسینم در آنجا شهید می شود نشانم بده ... و این تربت همان سرزمین است .» (3) همین روایت از احمد حنبل نیز نقل شده و منابع مختلف اهل سنت آن را مورد اهتمام قرار داده اند .
امانت پیامبر نزد ام سلمه
منابع اهل سنت افزون بر سوگواری های متعدد پیامبر برای امام حسین علیه السلام، از یکی از امانت های پیامبر نزد همسر بزرگوارش ام سلمه پرده برداشته اند . ترمذی، یکی از صحاح نویسان معروف اهل سنت، نقل می کند که سلمی گفت: خدمت ام سلمه رسیدم و او گریه می کرد . از ام سلمه پرسیدم: چرا گریه می کنی؟ او در پاسخم گفت: رسول خدا را دیدم (در خواب) سر و صورت و محاسن آن حضرت پر از خاک بود . عرض کردم: ای رسول خدا شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: همین حالا شاهد کشته شدن حسینم بودم . (4)
مضمون این روایت و سوگواری همسر گرامی پیامبر برای امام حسین علیه السلام را حاکم نیشابوری، ابن اثیر، بیهقی، ابن حجر عسقلانی و دیگران به تفصیل بیشتر نقل کرده اند که از نظر اهل سنت قابل تردید نیست . ابن عباس، از صحابه بزرگ و دانشمند پیامبر، که در میان مسلمانان به ویژه اهل سنت، مکانت ارجمندی دارد، مشابه روایت پیشین را از طریق رؤیایی که برای خودش رخ داده گزارش کرده است . حاکم نیشابوری نقل می کند: «از ابن عباس روایت شده است: پیامبر خدا را نیم روز در خواب دیدم که پریشان و خاک آلود بود و شیشه ای پر از خون در دست داشت . عرض کردم: ای پیامبر خدا، این چیست؟ در جواب فرمود: این خون حسین و اصحابش است که امروز پیوسته در این شیشه جمع کرده ام . ابن عباس گفت: آن روز را شمارش کردم و ضبط نمودم . بعدا معلوم شد که حسین یک روز پیش از آن به شهادت رسیده بود .» (5)
مجموع این روایات و سایر اخبار مربوطه نشان می دهد که از نظر اهل سنت شهادت امام حسین علیه السلام از سوی پیامبر اکرم پیشگویی شده و به طور مکرر آن حضرت و برخی همسرانش از جمله ام سلمه و نیز امام علی علیه السلام برای حسین علیه السلام به سوگواری پرداخته اند . روایات مزبور، مظلومیت حسین علیه السلام را یادآور شده و عزاداری عاشورا را به عنوان یک سنت قابل پیروی و عمل تقرب بخش در بین آنان مطرح کرده اند . در برخی روایات اهل سنت افزون بر سوگواری و گریه آن حضرت برای حسین علیه السلام، آمده است: «جبرئیل مشتی از تربت کربلا را که برای آن حضرت آورد و خبر از شهادت وی در آنجا داد، پیامبر گریست و تربت یاد شده را بوسید .» (6)
نخستین سوگواری ها پس از عاشورا
بنابر گواهی نخستین اسناد مکتوب عاشورا، عزاداری اهل سنت و شیعیان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پیوست . طبری داستان عبور خاندان امام حسین توسط لشکریان یزید از مسیر قتلگاه را یاداور شده و ذکر مصیبت حسین علیه السلام را که توسط خواهرش زینب هنگام دیدن پیکر غرقه به خون و بی سر برادر بر زبان آورده شده است، این گونه گزارش می کند: «یا محمداه، یامحمداه! درود فرشتگان آسمان بر تو! این حسین است که در بیابان افتاده، با خون خود آغشته گردیده، اعضایش قطه قطعه شده . یا محمداه! دخترانت اسیر شده اند و اولادت از دم تیغ گذرانده شده اند که بر پیکرشان باد می وزد ...» وی در ادامه می افزاید: «با این جملات و کلماتی که زینب ادا کرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشک ریختند .» (7) طبری همچنین از عزاداری در منزل یکی از دشمنان معروف امام حسین علیه السلام به نام خولی بن یزید ازدی یاد می کند که سر امام را از عمرسعد تحویل گرفت و برای بشارت به عبیدالله بن زیاد و گرفتن پاداش، پیش از دیگران به سوی کوفه حرکت کرد و پس از آنکه با در بسته دارالاماره مواجه شد، به خانه برگشت و سر مبارک را در تنور یا صندوقچه ای پنهان داشت . زن حضرمیه او پس از اطلاع، شروع به ناله و فریاد نمود، برای مظلومیت امام حسین و حادثه عاشورا سخت گریست و منزل او را ترک گفت . (8)
سوگواری سیدالشهدا و سایر قربانیان کربلا با انتقال بازماندگان حادثه به شام، بدان سرزمین منتقل شد و محفل جشن و شادمانی یزید را به مجلس عزا تبدیل کرد . یزید پس از ورود اهل بیت پیامبر علیهم السلام، سر امام حسین را در طشتی در مقابل نهاد و لب و دندان آن حضرت را به چوب بست و اشعاری را، که نشانگر مستی او در رضایت از انتقام کشته گان بدر و احد بود، بر زبان راند . مردی از اهل بیت، که اتفاقا از اصحاب پیامبر بود، تاب نیاورد و خطاب به یزید گفت: «آیا با نی بر لب و دندان حسین می زنی؟ تو همانا چوبت را بر جایی می زنی که من خود دیدم پیامبر آن را می بوسید . ای یزید! تو در روز قیامت محشور خواهی شد و ابن زیاد شفیعت خواهد بود و این سر مبارک در روز قیامت از راه می رسد در حالی که محمد صلی الله علیه و آله او را شفاعت می کند ...» (9)
عزاداری خاندان یزید
یزید که پس از ارتکاب جنابت کربلا همچنان بر تداوم خط جاهلی و ستم بیشتر اصرار می ورزید و با بازماندگان عاشورا با کمال پستی و دنائت رفتار می کرد، سرانجام در اثر فعالیت های تبلیغی حضرت زینب و امام زین العابدین علیهما السلام و تنفر روزافزون مردم، چهره نادم به خود گرفت و اجازه داد تا اطرافیان قدری آزادی بیان یافته، احساسات خود را ابراز دارند که از جمله آنان، گریه و سوگواری حرمسرای یزید است: «هنگامی که اهل بیت وارد منزل یزید شدند، هیچ زن و دختری از خاندان یزید باقی نماند مگر آنکه نزد اهل بیت آمدند و به سوگواری پرداختند .» (10)
شاعران و سروده های عاشورایی
با همه سوگواری های اولیه که عمدتا با حضور اهل بیت امام حسین علیه السلام و یا با مشاهده سر بریده آن حضرت انجام می گرفت، یادکرد عاشورا و عزاداری آن حضرت پس از حوادث مرتبط با عاشورا و بازگشت اهل بیت پیامبر علیهم السلام به مدینه از طریق شعر و سوگ سروده های شاعران، از جمله شعرای شناخته شده یا گمنام، ادامه یافت .
یکی از اشعاری که در همان روزهای نخست پس از واقعه عاشورا از سوی اهل سنت سروده شد، این سوگ سروده است:
ایها القاتلون جهلا حسینا
ابشروا بالعذاب و التنکیل
کل اهل السماء یدعو علیکم
من نبی و ملائک و قبیل
قد لعنتم علی لسان ابن داود
و موسی و حامل الانجیل . (11)
از کسانی که پس از ورود اهل بیت علیهم السلام به شام تحت تاثیر مظلومیت شهدای کربلا، به ویژه امام حسین علیه السلام، قرار گرفت، خالد بن معدان است که از جمله بزرگان تابعان در نزد اهل سنت به شمار می رود . وی به محض مشاهده کاروان حسین در شام، که پیشاپیش اسیران، سرهای بریده، بخصوص سر مبارک امام حسین علیه السلام حرکت داده می شدند، به شدت سوگناک گردید، به گونه ای که از شدت اندوه مدت یک ماه از مردم کناره گیری کرد و در حیرت و ماتم فرو رفت . پس از آنکه سرانجام دوستانش او را یافتند، این اشعار مرثیه ای را سرود:
«جاوو براسک یابن بنت محمد
مترملا بدمائه ترمیلا
و کانما بک یا ابن بنت محمد
قتلوا جهادا عامدین رسولا
قتلوک عطشانا و لمایرقبوا
فی قتلک التاویل و التنزیلا
و یکبرون بان قتلت و انما
قتلوا بک التکبیر و التهلیلا .» (12)
سلیمان بن قتة، یکی از افراد بنی تمیم که پس از عمری در اعتقاد به تسنن، به بنی هاشم و تشیع گروید، پس از حادثه عاشورا، سه بار به کربلا آمد و با مشاهده اوضاع کربلا پس از شهادت امام حسین و یارانش و دیدن صحنه های مختلف جنایت هواداران یزید و فداکاری و جانفشانی یاران امام حسین علیه السلام، اشعار زیر را در مرثیه سیدالشهدا سرود:
مررت علی ابیات آل محمد
فلم اوها لعهدها یوم حلت
الم تر ان الشمس اضحت مریضه
لفقد الحسین و البلاد اقسرت
و کانوا رجاء ثم صاروا
لقد عظمت تلک الرزایا و جلت
اتسالنا قیس فنعطی فقیرها
و تقتلنا قیس اذا افعل زلت
و عند غنی قطرة من دمائنا
سنطلها یوما بها حیث حلت
فلا تتبعد الله الدیار و اهلها
و ان اصبحت منهم برغمی تخلت
فان قتیل الطف من آل هاشم
اذل رقاب المسلمین فذلت . (13)
پس از ندامت یزید و مجبور شدن وی به بازگرداندن اهل بیت علیهم السلام به مدینه، مجالس متعدد روضه خوانی و عزاداری در شام و در مسیر شام به کربلا و مدینه و سپس هنگام ورود آنان به مدینه برگزار شد . این مجالس هرچند به طور عمده از سوی بازماندگان قربانیان عاشورا و شیعیان برپا می گردید، اما در آن ها شماری از اهل سنت شرکت می نمودند و برای خاندان پیامبر، به ویژه فرزندان آن حضرت، سرشک غم می ریختند .
خراسان و عزاداری برای اولاد حسین علیه السلام
تنها عراق و شام نبود که در غم از دست دادن اولاد پیامبر و فاجعه عاشورا می سوخت، بلکه خراسان در شرق نیز علی رغم همه فعالیت های شدید فرهنگی و سیاسی امویان و سپس عباسیان و فشار وحشتناک نظامی و امنیتی آنان، آن فاجعه عظیم را از یاد نبرد و مظلومیت همه جانبه خاندان پیامبر را با تمام وجود درک نمود; مظلومیتی که با رخداد عاشورا آغاز و با شهادت زیدبن علی بن حسین علیه السلام در سال 122 و شهادت یحیی بن زید در سال 126 در خراسان ادامه یافت .
یعقوبی می نویسد: «هنگامی که زید به شهادت رسید، در میان شیعیان خراسان حرکتی پدید آمد، آن ها مسائل خویش را آشکار کردند و لذا کسان [اهل سنت] زیاد به نزد آن ها آمده به آن ها متمایل شدند . آن ها نیز جرایم اموی ها را در حق آل رسول علیهم السلام برای مردم بیان می کردند، در آن میان شهری نبود مگر آنکه این خبر فضای آن را آکنده بود .» (14)
طبیعی است که سوگواری و عزاداری در این زمان شیوه و آداب ویژه ای نداشت و صرفا در بیان مظلومیت آل رسول خدا، که در فاجعه عاشورا، گونه غیرقابل باور و بی مانندی پیدا کرد، خلاصه می شد .
احساسات و عواطف فراوان مردم از آن همه مظلومیت و ستمدیدگی غلیان می کرد و به دو صورت عشق به اولاد حسین بن علی علیه السلام و نفرت از دشمنان آنان و دستگاه حاکم اموی بروز می نمود .
پس از شهادت حضرت یحیی بن زید «به محض اینکه از شدت اختناق و ارعاب حاکم اموی کاسته شد، احساس امنیت نسبی کردند، به مدت هفت روز در مناطق دور و نزدیک برای یحیی بن زید عزاداری کردند و در آن سال هر فرزندی که به دنیا آمد اسمش را یحیی یا زید گذاشتند به علت اندوه و دردی که از این حادثه بر مردم خراسان وارد شده بود .» (15)
سیاهپوشی در میان مردم خراسان نیز از همین زمان و به دلیل شهادت یحیی مرسوم شد . «مردم خراسان به سبب شهادت یحیی جامه های سیاه پوشیدند و از آن پس شعارشان شد ... تمام شهرهای خراسان سیاه پوش شده، در عزای زید بن علی و یحیی بن زید عزاداری و گریه می کردند و شهادت آن ها را یاداور می شدند .»
طبیعی است که در این عزاداری ها یاد و نام سیدالشهدا و کربلا جایگاه ویژه ای به خود اختصاص می داد; زیرا چنانکه در این گزارش ها بیان شد:
اولا، مصایب آل رسول به طور کلی و جفای امویان به گونه عموم در شهرهای خراسان بازگو می گردید و مردم نسبت بدان رخدادها اشک می ریختند . شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام و حادثه کربلا در میان انواع مظلومیت های خاندان پیامبر برجسته ترین و بی نظیرترین مورد به حساب می آید و از انواع جنایات امویان، جنایت کربلا بیش از همه به چشم می خورد و سیاه ترین اقدام آنان به شمار می رود .
ثانیا، همان زید بن علی و فرزندش یحیی که مورد علاقه وافر خراسانیان بودند، به خونخواهی امام حسین و ادامه راه سرخ او قیام کردند و بیشترین بیداری بخشی را با طرح شهادت و مظلومیت امام حسین و جنایت امویان در روز عاشورا داشتند . از این رو، مردم نیز شهادت امام حسین را گرامی می داشتند و نسبت به حوادث ناگوار عاشورا اشک می ریختند و آماده انقلاب عظیم و خونین بر امویان می شدند که سرانجام در سال 132 ق منجر به براندازی بنیاد امویان گردید، هرچند به احقاق حق اهل بیت علیهم السلام نینجامید .
حضور امام رضا علیه السلام و هدایت عزاداری ها
عاشورا عواطف پاک مسلمانان را تحریک نمود; مردم، از جمله بسیاری از اهل سنت، نمی توانستند درباره داستان کربلا و سایر مظلومیت های خاندان پیامبر بی تفاوت باشند . امامان معصوم علیهم السلام نیز یاد و نام کربلا را از راه های مختلف و به مناسبت های گوناگون زنده نگه داشتند . اجرای سوگواری از سوی آنان برای امام حسین علیه السلام، تشویق مردم به عزاداری و نوید پاداش فراوان اخروی و برکات دنیوی برای سوگواری امام حسین علیه السلام، و تشویق همه جانبه و دادن صله به شاعران مسلمان برای بیان مصایب اهل بیت علیهم السلام، به ویژه رخداد عاشورا به زبان هنر و سرودن شعر، از جمله عوامل تداوم و گسترش عزاداری امام حسین علیه السلام در میان مسلمانان بود .
چنانکه اشاره شد، مردم خراسان از اندک فرصت های پیش آمده سود جسته، برای خاندان رسول خدا سوگواری می کردند . با آمدن امام رضا علیه السلام به خراسان، این احساسات و عواطف هدایت شد و عزاداری مردم با مبانی دینی و اهداف صحیح اسلامی هماهنگ گردید .
امام رضا علیه السلام خود رهبریت عزاداران را به عهده گرفت . آن حضرت در دهه محرم به طور منظم و همه ساله در سوگ جدش امام حسین علیه السلام می نشست . دعبل خزاعی، از شاعران نامدار شیعه، می گوید: خدمت مولایم امام رضا رسیدم، دیدم آن حضرت همراه اصحابش به سوگ نشسته است . آن بزرگوار با مشاهده من فرمود: ای دعبل می خواهم شعری بگویی; زیرا این روزها، ایام حزن و اندوه ما اهل بیت است و روزهای سرور دشمنان، بخصوص بنی امیه است . ای دعبل، هرکس بر مصیبت ما بگرید یا بگریاند اجرش با خداست . ای دعبل، هرکس چشمش بر مصیبت ما اشک بریزد و بگرید همراه و در زمره ما محشور می شود . ای دعبل، هرکس بر مصیبت جدم حسین بگرید البته خدا گناهان او را می آمرزد .
آن گاه دستور داد پرده ای میان ما و اهل حرم زدند و فرمود که در پس پرده بنشینند و در مصیبت جد خود بگریند . در این هنگام به من فرمود: ای دعبل! بر حسین علیه السلام مرثیه بخوان، مادامی که تو زنده ای یاور و مدح کننده ما هستی; پس هرچه توانستی از یاری ما کوتاهی نکن . آن گاه من گریستم و اشعار زیر را در آن مجلس عزا خواندم: ای فاطمه، اگر زنده می بودی و می دیدی که حسین جنگید و با لب تشنه در کنار نهر فرات کشته شد، در آن صورت ای فاطمه، نزد پیکرش بر سر و صورت می زدی و اشک هایت را بر گونه و صورت جاری می کردی . ای فاطمه، ای دخت بهترین انسان! برخیز و ماتم نما، اختران آسمان در بیابان ها افتاده اند .
مقابری در کوفه و قبری در مدینه و دیگری در فخ; درود و سلام بر همه آن ها .
قبوری در کنار رودخانه در جنب کربلا که حجله گاه های آن ها بر کرانه فرات است . بر لب فرات با لب عطشان جان باختند . ای کاش پیش از حسین جان می دادم .
به خدا شکایت می کنم که ذکر مصیبت آن ها به من جام عزا و بی تابی را نوشانده است .
دختران «زیاد» در قصرها مصون بودند، اما دختران پیامبر صلی الله علیه و آله هتک حرمت می شدند . خاندان زیاد در قلعه در امنیت بودند و اهل بیت پیامبر در بیابان ها اسیر .
خاندان پیامبر حرمتشان شکسته می شد و به اسارت برده می شدند و دودمان زیاد در پس پرده و با امنیت می زیستند . (16)
با وجود فضای ضد حسینی که عباسیان از قرن دوم به بعد پدید آوردند و به تدریج یاد و نام امام حسین علیه السلام را تهدید حکومت عباسیان و خطر امنیتی می دانستند، بزرگانی در میان اهل سنت عاشورا را از یاد نبرده و فداکاری فرزند پیامبر اسلام را در قالب های گوناگون، به ویژه شعر، یادآور شدند . از جمله این بزرگان می توان به محمدبن ادریس شافعی، امام مذهب شافعیه اهل سنت اشاره کرد .
این رهبر مشهور اهل سنت بجز یک قصیده بلند که در سوگ امام حسین علیه السلام سروده است، قصیده دیگری نیز در عزاداری امام حسین علیه السلام دارد که تنها این بیت آن باقی مانده است:
ابکی الحسین و ارثی حججاها
من اهل بیت رسول الله مصباحا . (17)
با توجه به قصاید مختلف امام شافعی و جایگاه عظیم اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان اهل سنت که به طور طبیعی محبت خاندان پیامبر را در پی داشته، سوگواری بر مصایب آنان، از جمله عزاداری برای امام حسین را در میان آنان طبیعی می نماید . عبدالجلیل رازی قزوینی می گوید: «معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه فریقین از اصحاب امام مقدم بوحنیفه و امام مکرم شافعی و علما و فقهای طوایف خلفا عن سلف این سنت را رعایت کرده اند و این طریقت نگاه داشته، اولا خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منصوب است، بیرون (افزون) از مناقب، او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن قصیده ای که می گوید: "ابکی الحسین و ارثی منه اهل بیت رسول الله مصباحا" تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال، و دیگر قصیده ای است که می گوید: «تا وب همی ...» تا آخر همه مرثیه اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی عدد و بی نهایت است ...» (18)
مورخان اهل سنت و گزارش عاشورا
در قرن سوم که فشار و اختناق عباسیان بر ضد شعایر اهل بیت علیهم السلام، بخصوص یاد و نام امام حسین علیه السلام و عزاداری عاشورا، شدت یافت و متوکل عباسی در سال 236 مرقد مطهر حسینی را تخریب و با خاک یکسان کرد و بر زمین آن آب بست و زایران و عزاداران آن حضرت را به انواع شکنجه و اذیت گرفتار کرد، مورخان و نویسندگان اهل سنت داستان مصیبت امام حسین علیه السلام و یاران او را در قالب تاریخ و قصه بازگویی نمودند و در واقع، حادثه کربلا از سینه ها به کتاب منتقل گردید و جاودانه گردید .
مهم ترین دانشمند اسلامی که روایات متعدد انقلاب عظیم کربلا را از یکی از گزارشگران معروف به نام لوط بن یحیی معروف به ابومخنف ازدی (متوفای 157 ق) نقل کرده است و در این نقل تا میزان تحسین برانگیزی رعایت امانت و صداقت را نموده است، محمدبن جریر الطبری (224 - 310ق) می باشد .
طبری تنها به نقل رویدادهای حادثه کربلا از زبان ابومخنف اکتفا نمی کند، بلکه به داستان اسارت اهل بیت علیهم السلام و رویدادهای کوفه و عزاداری مردم در مجالس عبیدالله زیاد و سپس شام می پردازد و از تداوم کینه جویی و جسارت یزید بن معاویه به سر بریده امام حسین علیه السلام و تنفر برخی از اطرافیان و سوگواری عده ای از مردم شام و همدردی آنان با اهل بیت علیهم السلام خبر می دهد . (19) پس از طبری این شیوه توسط سایر مورخان اهل سنت پی گیری شد که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت . گاهی قصه گویان در کنار مرقد امام حسین علیه السلام آمده، عزاها و مصایب او را به زبان قصه می گفتند . (20)
عزاداری در عصر آل بویه
در قرن چهارم، مرحله سوم خلافت عباسیان (657 - 132 ق) آغاز می شود و قدرت خلفای عباسی که سال ها قبل عملا به ترکان جنگجو و متعصب منتقل شده بود، به تدریج و با ضعف عناصر ترک به آل بویه شیعه مذهب انتقال یافت و در واقع، پس از فتح بغداد در سال 334 ق توسط احمد بن بویه معروف به معزالدوله قدرت سیاسی و نظامی قسمت اعظم جهان اسلام به آل بویه تعلق گرفت و این خاندان به اقدامات گوناگون از جمله رفع موانع عزاداری سیدالشهدا پرداخت .
با رفع موانع شدید سیاسی، عزاداری امام حسین گسترش فراوانی یافت و در ابعاد گوناگون ادبی و مردمی پیشرفت کرد . در این عصر افزون بر شاعران عربی زبان، شعرای فارسی سرا نیز به جمع عزاداران پرداخته، مردم فارسی زبان را در فارس، عراق عجم، خراسان، ماوراء النهر و شبه قاره به عزاداری امام حسین تشویق نمودند .
بغداد، که در زمان آل بویه مرکز اهالی تسنن و تشیع به حساب می آمد و پیروان هر دو مذهب اسلامی در آن زندگی می کردند، پس از ورود آل بویه و عمدتا از دهه پنجاه قرن چهارم، در روزهای عاشورا به صورت شهر تعطیل درمی آمد . گاهی مردم لباس سیاه به تن نموده، حتی برخی از اهل سنت همراه شیعیان در قالب دسته عزاداری به خیابان ها می آمدند و به نوحه خوانی، سینه زنی و عزاداری می پرداختند . (21) در این عزاداری ها هرچند گاهی بین اهل سنت و تشیع اختلاف و حتی زد و خورد گزارش شده است، اما:
اولا، این درگیری بین برخی اهل سنت، از جمله عده ای از حنابله و شیعیان بوده است نه همه حنابله و یا اهل سنت .
ثانیا، در برخی از سنوات درگیری گزارش شده; چنان که گاهی برخی از اهل سنت دست به شبیه سازی زده، برای مصعب بن زبیر مجلس عزا برپا می کردند و یا عایشه را با سوار کردن زنی بر شتر در یادها زنده می کردند . (22)
ثالثا، در شهرهای دیگر، از جمله مصر، مردم اعم از شیعه و سنی در کنار قبر ام کلثوم و نفیسه اجتماع می نموده، به عزاداری می پرداختند و مبالغ هنگفتی برای اطعام و عزاداری هزینه می کردند . بنا به گفته مقریزی، این مراسم چنان در میان مردم عمدتا سنی مذهب مصر ریشه دواند که پس از سقوط فاطمیان نیز تداوم یافت و ایوبیان با همه ضدیت با فاطمیان و تشیع نتوانستند آن را متوقف سازند . (23)
رابعا، در شرق قلمرو خلفای عباسی نیز پس از سقوط آل بویه (447) از اصفهان و حاکمیت سلجوقیان متعصب و سنی مذهب، اهل سنت همراه شیعیان به زیارت علی بن ابی طالب علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام به نجف و کربلا رفتند و وفاداری خود را به امام حسین علیه السلام و انقلاب او نشان دادند . (24) عبدالجلیل رازی قزوینی نیز به سوگواری مردم سنی مذهب اصفهان در آن زمان اشاره می کند و می نویسد: «آن گه چون فروتر آیی، معلوم است که خواجه بومنصور ماشان [اصفهانی]، که در مذهب سنت در عصر خود مقتدا بوده است، هر سال این روز [عاشورا] این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته اند و هر که رسیده باشد دیده و دانسته باشد و انکار نکند .» (25) در سال 458 نیز در بغداد مغازه ها تعطیل گردید و مردان با سینه زنی و نوحه خوانی و زنان با پریشان کردن مو و گریه و زاری برای امام حسین علیه السلام سوگواری نمودند و خلیفه عباسی تنها به این خواسته اکتفا کرد که برخی شیعیان تندروی نکرده، سب صحابه نکنند . (26)
غزنویان و عزاداری سیدالشهدا
سلسله غزنویان (598 - 351 ق) که تقریبا همزمان آل بویه در شرق جهان اسلام سالیان طولانی حکم راندند و مرکزشان شهر غزنین بود، نسبت به شیعیان خصومت می ورزیدند و سلطان محمود غزنوی در کنار حملات متعدد به هند، تهاجمات خونینی را به غور و غرجستان و ری، که از مراکز تشیع به شمار می رفت، انجام داد . در این تهاجمات، باورها و شعایر دینی مناطق مزبور از جمله عزاداری سیدالشهدا را تحت عنوان بدعت کوبید و مردم را به خاطر انجام آن مورد آزار و شماتت قرار داد . با این همه، با کاهش فشار غزنویان و پس از مرگ سلطان محمود غزنوی (421 ق) شهر غزنین غزاداری خود را آشکار نمود . همانند کسایی مروزی (متوفای 348 ق) و حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی (481 - 394ق) که شاعران پیشقراول در عاشوراسرایی و مرثیه گویی به حساب می آیند و به مذهب شیعه باور داشتند، ابوالمجید مجدود سنایی غزنوی (612 - 543 ق) نیز محرم و عاشورا را مورد تامل عاشقانه قرار داد و اشعار جانسوزی را در شهادت امام حسین و سایر شهدای اهل بیت علیهم السلام سرود .
عزاداری در نظامیه بغداد
با همه سختگیری های سلجوقیان (558 - 427 ق) و اصرار فراوان وزیران متعصب آنان بر لعن و نفرین - به اصطلاح - رافضه، بخصوص اسماعیلیه، بر فراز منابر، رویکرد عملی اقشار غیرسیاسی اهل سنت به تکریم اهل بیت علیهم السلام و بیان مصایب آنان، به ویژه عزاداری امام حسین علیه السلام، بود . شواهد تاریخی حاکی از عزاداری اهل سنت و نفوذ این تفکر در مدرسه نظامیه در عصر سلجوقیان می باشد . محمد بن عبدالله بلخی (م 596) که از عالمان و خطیبان بنام در میان اهل سنت می باشد و از سفرهای طولانی متعدد علمی وی به خراسان، عراق، مصر، خوارزم و مکه در منابع گوناگون رجالی و تاریخی آنان، یاد شده است، در مدرسه نظامیه به وعظ و خطابه پرداخت .
وی پس از سخنرانی و وعظ برای عالمان، مسئولان و طلاب نظامیه اهل سنت، روضه می خواند و از مظلومیت های اهل بیت پیامبر یاد می کرد و مردم از شنیدن مصایب خاندان پیامبر اشک می ریختند . در یکی از سخنرانی های خود گفت: «روزی فاطمه می گریست . علی با مشاهده وی گفت: ای فاطمه چرا نزد من گریه می کنی؟ آیا دارایی ات راگرفته اند؟ آیا حق شما را غصب کرده اند؟ آیا چنین نموده اند و چنان کرده اند؟ همین طور موارد مختلف را شمرد از چیزهایی که روافض می پندارند شیخین در حق فاطمه مرتکب شده اند . مجلس با شنیدن آن سخنان اشک می ریخت ...» (27)
تنها علامه محمدبن عبدالله بلخی نبود که در زمان حاکمیت سلجوقیان در بغداد به عزاداری می پرداخت، علی بن الحسین غزنوی معروف به واعظ، که از جمله عالمان و خطیبان معروف بغداد بود و در میان رهبران دینی اهل سنت، مقام ارجمندی داشت نیز به سوگواری اهل بیت علیهم السلام می پرداخت . او در میان دستگاه خلافت و دولتمردان زمان از احترام خاصی برخوردار بود و در منابع اهل سنت به عنوان واعظ و خطیب «میلح الایراد و لطیف الحرکات » معرفی شده است و سلطان سلجوقی و امرا برای زیارت و درک مجالس او حضور به هم می رساندند . (28) بنا به گفته قزوینی: «خواجه علی غزنوی حنیفی دانند که این تعزیت چگونه داشتی تا حدی که به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتی می کرد . سائلی برخاست و گفت: معاویه را چه می گویی؟ به آواز بلند گفت: ای مسلمان! از علی بپرس که معاویه را چه گویی; آخر دانی که علی معاویه را چه گوید؟ امیر عبادی که علامه روزگار و خواجه معنا و سخن بود، او را در حضرت المقتضی لامر الله پرسیدند: این روز که فردا عاشورا خواست بودن که: چه گویی در معاویه؟ جواب نداد تا سائل سه بار تکرار کرد . بار سوم گفت: ای خواجه سؤال مهم پرسی، نمی دانم کدام معاویه را می گویی؟ این معاویه را پدرش دندان مصطفی بشکست و مادرش جگر حمزه بخایید و او بیست اند بار تیغ در روی علی کشید و پسرش سر حسین ببرید . ای مسلمانان! شما این معاویه را چه می گویید؟ مردم در حضرت خلافت حنفی و سنی و شافعی زبان به لعنت و نفرین برگشودند . مانند این بسیار است و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فریاد و ...» (29)
مقتل نویسی در میان اهل سنت
چنان که در تلاش مورخان اهل سنت نسبت به ثبت جزئیات وقایع کربلا و تثبیت عزاداری امام حسین علیه السلام از این رهگذر از سوی آنان اشاره شد، مسیری را که طبری در اهتمام به کتابت و احیای روایت انقلاب حسینی گشود، توسط مورخان پس از وی ادامه یافت و در قرن ششم شعبه جدیدی در تاریخ اسلام تحت عنوان «مقتل نگاری » به وجود آمد و برخی دانشمندان اهل سنت به گونه مستقل بدین مهم پرداختند . از جمله این گروه می توان به ابوالمؤید خوارزمی (متوفای 568) اشاره کرد . او اثر ارزشمندی در رخداد عاشورا پدید آورد که به نام مقتل خوارزمی شهرت یافته است و مورد اعتماد عالمان عامه و خاصه می باشد .
افزون بر وی، مورخان نامی اهل سنت همچون ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، ابوالفرج ابن جوزی در المنتظم و همو در الرد علی المتعصب العنید لمن ذم من لعن الیزید و سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص روشنگرانه به حادثه عاشورا و عزاداری شهادت امام حسین و یارانش پرداختند و گزارش های پیشینیان اهل سنت، از جمله طبری، را نه تنها حفظ نمودند، بلکه بر تکمیل و تفصیل آن همت گماشتند .
ابومظفر سبط ابن جوزی از جدش ابوالفرج ابن الجوزی نقل می کند که نامبرده در مجالس خود می گفت: شگفت انگیز نیست که ابن زیاد با حسین جنگید و عمر سعد را بر او مسلط نمود تا او را به قتل رساند و شمر را دستور دهد تا سرهای بریده را برایش حمل کند . همانا شگفت انگیز و حیرت آور [تر] پست گردیدن یزید است [تا آن حد] که دندان های او را به چوب ببندد و خاندان پیامبر را به عنوان اسیر بر شتران بی جهاز سوار نماید و عزم یزید بر این که فاطمه دختر [امام] حسین را به مردم واگذارد که او را می خواست به عنوان کنیز ببرد و تکرار یزید شعر ابن زبعری (لیت اشیاخی ببدر شهدوا . .). . (30)
ابوالفرج در المنتظم ضمن برشمردن اوصاف گوناگون و برجسته امام حسین علیه السلام، واکنش آن حضرت را در برابر سب و زبان درازی یکی از فرماندهان یزید این گونه نقل می کند: «آیا به من ناسزا می گویی و فحش می دهی؟ نگاه کن من کیستم، آن قت به خودتان مراجعه کنید و تامل نمایید . آیا جنگ با من و کشتن من برای شما جایز است و هتک حرمت من حلال است؟ آیا من فرزند دختر رسول خدا (پیامبر شما) نیستم؟ آیا من فرزند پسر عموی پیامبر شما نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفرطیار عموی من نیست؟ شمر در جواب گفت: خدا را جز به حرف عبادت نکرده باشم که من بفهمم توچه می گویی! » (31)
این عزاداری و مقتل نگاری به خوبی عظمت یاد امام حسین علیه السلام و جانفشانی های او را در میان اهل سنت نشان می دهد و مردم مسلمان از جمله اهل سنت با کاهش فشارهای مختلف سیاسی و امنیتی نمی توانستند در مقابل عظمت عاشورا اشک نریزند و برای امام حسین و یاران وی سوگواری نکنند .
عزاداری در خراسان و ماوراءالنهر
با کاهش فشار مضاعف سلجوقیان و روی کارآمدن خوارزمشاهیان (628 - 521 ق)، که زمینه های تشیع و پیروی از اهل بیت پیامبر را از ادوار نخستین اسلامی داشتند، فضا برای عزاداری حسینی بهتر شد، هرچند هیچ گاه موانع از بین نرفت . در این فضا شاعران ناموری همچون قوامی رازی (نیمه اول قرن ششم) و سخنور معروف عطار نیشابوری (627 - 537) یاد عاشورا و فداکاری های حسین بن علی علیه السلام را در قالب سوگنامه های روشنگر و جانسوز زنده نگه داشتند:
کیست حق را و پیمبر را ولی
آن حسن سیرت، حسین بن علی
قرة العین امام مجتبی
شاهد زهرا شهید کربلا
تشنه او را دشنه آغشته به خون
نیم کشته گشته سرگشته به خون
آن چنان بر خود که برد بی دریغ
کافتاب از درد آن شد زیر میغ
گیسوی او تا به خون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد ...
با جگر گوشه پیمبر این کنند
وانگهی دعوی داد و دین کنند
هر که در رویی چنین آورد تیغ
لعنتم از حق بدو آید دریغ . (32)
گریه شام بر حسین علیه السلام در آستانه حمله مغول
ابن کثیر نقل می کند: در سال 657 ق، که بغداد به دست لشکریان چنگیز سقوط کرد و خلافت عباسیان پس از 554 سال برای همیشه از بغداد و جهان اسلام برچیده شد، ابوشامه، یکی از شاعران شام پس از آنکه حملات چنگیزیان به «میافارقین » و کشته شدن فرمانروای آن به نام الکامل بن شهاب را شنید، اندوهگین گردید و قصیده سوزناک و حزن انگیزی سرود و در آن الکامل را به نام امام حسین تشبیه نمود و مظلومیت امام حسین علیه السلام در شام و داستان ورود اسیران و سر بریده امام را به گونه عاطفی مطرح کرد . (33)
افزون بر دمشق، شهرهای دیگر شام از جمله حلب نیز به یاد امام حسین و شهدای کربلا بی قرار بود . همه ساله در روز عاشورا به سوگ قربانیان کربلا سرشک غم ریخته گریبان چاک می کردند .
تیموریان و فراگیری عزاداری (911 - 782 ق)
تیموریان، که عمدتا پیرو اهل سنت بودند، پس از روی کار آمدن، به ویژه پس از مرگ تیمور، منشا آثار فراوان فرهنگی، ادبی و تمدنی در جهان اسلام، بخصوص خراسان، گردیدند . با محبتی که این خاندان به اهل بیت پیامبر اسلام داشتند و احترامی که نسبت به علما، عرفا و سادات نشان دادند، عزاداری امام حسین علیه السلام، که از سال ها قبل در میان اهل سنت جا باز کرده بود، به تدریج گسترش یافت و حتی درون دربار تیموریان راه یافت . (34)
در عصر تیموریان عزاداری سیدالشهدا در ابعاد گوناگون توسعه یافت; به گونه ای که هم از لحاظ تنوع و هم از نظر کیفیت و میت سیر صعودی پیدا کرد و قابل مقایسه با ادوار سابق نبود . همین فضای اهل بیت محور و ضد امویان و عباسیان، جامعه را به سوی پذیرش مبانی بیشتر اهل بیت علیهم السلام از سوی اهل سنت آماده نمود و به پیش برد، به طوری که یکی از نویسندگان می نویسد: «گریه برای امام حسین [در هرات عهد تیموریان] جانشین مجالس ذکر صوفیانه - که نقشبندیان آن را ملغی کرده بودند - شده بود .» (35)
در مقدمه کتاب روضة الشهداء که یکی از مقتل های معروف و تاثیرگذار تاریخ مقتل نگاری و عزاداری امام حسین علیه السلام می باشد، در خصوص وضعیت اجتماعی و شرایط مناسب فرهنگی و دینی مسلمانان، به ویژه خراسان برای عزاداری و فراگیر شدن روضه خوانی برای امام حسین علیه السلام چنین آمده است: «... جمعی از محبان اهل بیت علیهم السلام هر سال که ماه محرم درآید، مصیبت شهدا را تازه سازند و به تعزیت اولاد حضرت رسالت پردازند، همه را دل ها بر آتش حسرت بریان گردد و دیده ها از غایت حیران سرگردان:
زاندوه این ماتم جان گسل
روان گردد از دیده ها خون دل . (36)
مردم خراسان و ماوراءالنهر در آن زمان همه ساله در سالگرد قیام عاشورا مراسمی بر پا می کردند و در آن به بیان حوادث عاشورا و انواع مصیبت های خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در کربلا می پرداختند . سخنوران، مداحان و مرثیه خوانان بزرگ، شاعران و عالمان دینی در این مجالس به ذکر مصیبت اباعبدالله الحسین علیه السلام می پرداختند و عواطف پاک و آماده مردم آن سامان را به انواع ستم ها و جنایات روا داشته شده بر حسین بن علی در کربلا معطوف کرده، آنان را به عزاداری و اشک افشانی وامی داشتند .
کمال الدین ملاحسین واعظ کاشفی (م 910)
در راس همه این واعظان، ملاحسین واعظ کاشفی (م 910 ق) قرار داشت که در نزد دو فرقه شیعه و سنی از احترام و شهرت فراوان برخوردار بود . او در بیهق (سبزوار)، که در تشیع معروف بود، به تسنن متهم بود و در نزد اهالی هرات، که تا آن زمان به تسنن شهرت داشتند، به داشتن عقاید تشیع زبانزد بود، اما به گفته برخی از پژوهشگران «پیداست که وی از جمله نوادری کم نظیر بود که تعصب مذهبی یا طریقتی به هیچ وجه در ذهنش راه نداشته و دارای شخصیت غریب از نوع شیخ بهایی بوده که او نیز به همین صفت بلندنظری و آسان گیری مشهور است .» (37)
هرچند روضة الشهداء، تالیف ملاحسین واعظ کاشفی، نخستین مقتل فارسی نیست، (38) اما سبک داستانی و شیرین آن و نیز تسلط روان شناسانه و تجربی و استادانه نویسنده آن در بیان زیبا و جلا داده شده حوادث و حفظ حرمت باورهای اصلی اهل سنت، موجب شده است تا از مقتل مزبور به عنوان نخستین مقتل فارسی یاد شود و پر تاثیرترین، مشهورترین و ماندگارترین مقتل در میان مسلمانان، بخصوص فارسی زبانان، شناخته شود .
واعظ کاشفی که عمدتا در شهرهای هرات و سبزوار و اطراف به وعظ و مرثیه خوانی اشتغال داشت و در مدارس آن شهرها، بخصوص هرات، تدریس می نمود، در ایام محرم و مناسبت های دیگر به گونه جذاب و مؤثر مناقب اهل بیت پیامبر علیهم السلام را طرح نموده، مصایب آنان را در قالب داستان، شعر و ذکر روایات بیان می کرد و مردم را به شدت می گریاند . وی گاهی این برنامه ها را در مدارس و یا دربار سلاطین تیموری انجام می داد . مستمعین سخنان وی، که عمدتا اهل سنت بودند، در تاثر از مرثیه و بیان وی گاهی صحنه های بی نظیر اشک افشانی و تعزیه داری را به نمایش می گذاشتند .
شاگردان ملا کمال الدین حسین کاشفی، که بیشتر اهل سنت بودند، برای خواندن مرثیه امام حسین نیز به تلمذ می پرداختند و انواع مهارت ها و ویژگی های او را الگو قرار می دادند . یکی از شاگردان سنی مذهب وی به نام محمود واصفی نقل می کند که پس از مرگ استادش به نیشابور، که تا آن زمان عمدتا سنی نشین بود، سفر می کند . مردم آن شهر پس از آنکه متوجه می شوند وی از شاگردان کاشفی و طلبه است، دلتنگی و حزن خود را از درگذشت کاشفی ابراز داشته، تاکید می کنند که مدت هاست در آرزوی شنیدن روضه کاشفی هستند . از این رو، از او می خواهند به یاد کاشفی و به سبک او برای آنان روضه بخواند . واصفی خواسته آنان را اجابت می کند که با استقبال فوق العاده مردم مواجه می شود . (39) هرچند کاشفی در سال 910 درگذشت، روضة الشهداء در سال های بعد چنان نقش مهمی در شناسایی اهل بیت علیهم السلام و مصایب آنان، بخصوص گسترش و تعمیق احساسات به طرفداری از خاندان پیامبر و فراگیری مجالس عزاداری، ایفا کرد که پژوهشگران از آن به شگفتی یاد کرده اند . (40)
فخرالدین علی صفی کاشفی
فخرالدین علی صفی فرزند ملاحسین کاشفی سبزواری از میان شاگردان فراوان شیعه و سنی پدرش بیشترین شباهت را به کاشفی داشت . از این رو، وی به حق بزرگ ترین تداوم دهنده راه پدرش، بخصوص در وادی سخنوری و روضه خوانی، شناخته شده است . او همانند پدر، متهم به مذهب تشیع از سوی برخی اهل سنت و متمایل به تسنن از سوی عده ای از شیعیان بود .
مهم ترین اثر وی در باب شناسایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، لطائف الطوایف است که خواننده را بی اختیار به یاد مذهب، اندیشه و قلم ملاحسین کاشفی می اندازد . او نیز در هرات به تدریس و تبلیغ و ذکر مصیبت آل رسول مشغول بود و پس از سقوط تیموریان، مدتی به غرجستان رفت و در آن سامان به تبلیغ و ارشاد و عزاداری پرداخت و اثر خود را نیز در آنجا و به نام فرمانروای وقت غرجستان تالیف کرد . (41)
افزون بر وی، از مرثیه سرایان و سخنوران معروفی که در دوره تیموریان به نشر عزاداری امام حسین علیه السلام پرداختند، به افرادی همچون سید ابوالحسن کربلایی، حیدرعلی مداح، سید علی (واحد العین) و دیگران می توان اشاره کرد که در مساجد مختلف، نمازهای جمعه، مجامع عمومی، مدارس علمیه و حتی چهارراه ها و پل ها به مناقب اهل بیت علیهم السلام و مصایب آنان اشتغال داشتند . ایشان گاهی در مراسم رسمی نماز جمعه راه یافته، حتی در مواردی در خطبه های جمعه به جای خلفا، اسمای ائمه اطهار علیهم السلام را جایگزین نمودند و از سلاطین تیموری نیز به طور علنی رسمیت این شیوه را تقاضا می کردند . (42)
منقبت خوانی و مداحی: در دوران تیموریان حرکت مردم برای شناسایی اهل بیت پیامبر علیهم السلام و توسل و تقرب بدان خاندان از راه های گوناگون و به شیوه های متفاوت شتاب فوق العاده یافت . یکی از این شیوه ها، ذکر مناقب و فضایل اهل بیت علیهم السلام و بیان ابعاد شخصیتی و منزلت دینی و معنوی و نیز گزارش هنری و ادبی کارنامه و فعالیت های آنان بود، که بدان منقبت خوانی و مداحی گفته می شود . این مهم معمولا به زبان شعر و گاهی در قالب قصه و به زبان نثر بیان می گردید . اگرچه ورود مناقب در شعر فارسی در قرن هشتم صورت گرفت، اما در قرن نهم توسعه همه جانبه یافته و شکوفا گردید . (43)
برخلاف مرثیه سرایی، به ویژه روضه خوانی که عمدتا در ماه محرم و ایام عاشورا برگزار می شد، منقبت خوانی نه زمان ویژه می طلبید و نه مکان مشخص و محفل آماده، بلکه میادین عمومی، مساجد، بازار، مدارس و ... محل حضور مداحان و هنرنمایی آنان تلقی می گردید . منقبت خوانی و مداحی که از سال ها پیش از به قدرت رسیدن تیموریان پا به عرصه اجتماعی و حیات دینی مردم گذاشته بود، در عصر این خاندان شتاب فوق العاده یافت، به گونه ای که شهر هرات، که عمدتا سنی مذهب بود و به عنوان مهم ترین شهر و پایتخت آنان به حساب می آمد، تقریبا همه روزه شاهد برگزاری مجلس و یا مجالس منقبت خوانی و مداحی از سوی منقبت خوانان و مداحان بود . در این محافل، اهل سنت و شیعیان با توجه به فرصت و شرایط شرکت می کردند .
مداحان و منقبت خوانان معروف هرچند شیعه بودند، اما مخاطبان آنان بیشتر اهل سنت بودند . هرچند گاهی برخی از این مداحان در حین اجرای برنامه لب به سب خلفا می گشودند، که موجب رنجش بعضی از اهل سنت و اعتراض آنان می گردید، اما در مجموع مردم از اقشار مختلف و مذاهب گوناگون در اطراف آنان جمع می شدند و به اشعار و گفتار آنان گوش فرامی دادند .
درخواست ایراد خطبه به نام دوازه امام علیهم السلام: مجموعه فعالیت هایی که در قالب عزاداری، منقبت خوانی و مداحی، خطابه و سرایش شعر با محوریت اهل بیت علیهم السلام و بازگویی ابعاد فضایل و مصایب خاندان پیامبر، به ویژه امام حسین علیه السلام، در قلمرو تیموریان انجام گرفت، تا آنجا پیش رفت که آخرین سلطان تیموری، لقب حسینی برای خود برگزید و برای اهل بیت، سادات و مراقد علویان، به ویژه حرم امام رضا علیه السلام، منزلت و جایگاهی تاریخی و بی سابقه پذیرا گردید . مداحان و سخنوران شیعه که زمینه را مناسب دیدند، خواستار تغییر خطبه های نمازهای جمعه و سخنرانی ها و آوردن اسامی ائمه اطهار علیهم السلام به جای خلفا گردیدند: «چون حضرت پادشاه خلافت پناه ابوالغازی سلطان حسین میرزا بر سریر سلطنت خراسان تمکن یافت ... جمعی از جاهلان شیعه و باطلان رفضه به مظنه آن که چون اشعار بلاغت شعار آن حضرت "حسینی" تخلص دارد، شاید میلی به جانب عقیده باطله ایشان باشد و مذهب سنیه سنت و جماعت مطعون خواهد ماند، غلوی عظیم کردند و سعایت بسیار نمودند که بر منابر اسلام خطبه به نام دوازده امام خوانند و اسامی خلفای راشدین را مطرود سازند .» (44)
این گزارش به خوبی نیروی بی سابقه مردمی و توانایی سیاسی و اجتماعی مداحان، سخنوران و مرثیه سرایان را نشان می دهد . این جماعت که در زمانی به گونه مخفیانه در منازل خود هم قادر به عزاداری نبودند، در اواخر عهد تیموریان منبر مصلی را سکوی خطابه و فعالیت فرهنگی خود قرار دادند و از حدود متعارف عزاداری و بیان مناقب پا را فراتر نهاده، مسائل گوناگون دیگر را طرح نمودند .
نورالدین عبدالرحمان جامی (889 - 817 ق)
عبدالرحمن جامی نسبت به اهل بیت پیامبر از جمله منقبت امام حسین علیه السلام و عزاداری و زیارت آن حضرت از هیچ کوششی فروگذار نکرد و آن را منافی پیروی خویش از اهل سنت و مذهب جماعت نمی دانست . جامی در سال های آخر عمر به عتبات عالیات شتافت و برای زیارت مرقد امام حسین علیه السلام به کربلا رفت . وی داستان این زیارت را این گونه سروده است:
کردم زدیده پای سوی مشهد حسین
هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین
خدام مرقدش به سرم گر نهند پای
حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین
کعبه به گرد روضه او می کند طواف
رکب الحجیج این تروجون این این
از قاف تا به قاف پراست از کرامتش
آن به که حیله جوی کند ترک کید و شین
آن را که بر عذار بود جعد مشکبار
از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین
جامی گدای حضرت او باش تا شود
با راحت وصال مبدل عذاب بین
می ران زدیده سیل که در مشرب کریم
باشد قضای حاجت سائل ادای دین . (45)
دربار تیموری و مراسم عزاداری
برابر اسناد موجود، مراسم عزاداری از همان آغاز سلطنت، به ویژه در زمان یکی از مهم ترین آنان شاهرخ میرزا (850 - 810 ق)، به دربار سلاطین تیموری سنی مذهب راه یافت . شاهرخ میرزا و اسلاف وی افزون بر استماع سخنان سخنوران معروف همچون شاه نعمت الله ولی کرمانی (827 - 730 ق)، قاسم الوزر تبریزی (م 835)، سیدمحمد نوربخش (869 - 795 ق) و فرزندش سید قاسم فیض بخش (م 981) و دیگران و شرکت در جلسات سخنرانی، وعظ و مرثیه خوانی آنان، مجالسی را به طور اختصاصی تشکیل داده و به عزاداری می پرداختند . شاهرخ میرزا در مجلس سوگواری فرزندش بایسنقر میرزا، از مورخان، سخنوران و شاعران خواست در آن شرکت جسته، مرثیه خوانی نمایند: «و آن حضرت [شاهرخ میرزا] مدت چهل روز بر مسند خلافت و مقر سلطنت می نشست و مشاهیر ایران و توران و اعاظم ربع مسکون و مهتران خراسان بر درگاه همایون جمع بودند . هر روز یکی دو شاعر ماهر، مرثیه ها به موقف عرض و محمل آن ها می رسانیدند . از آن جمله مولانا سیف الدین نقاش اصفهانی که "واحدی" تخلص می کردی، مرثیه نیکو گفته است و مرثیه این است:
... چندان که چرخ گشت به دوران روزگار
نقش وفا نیافت بر ایوان روزگار
گر او برفت شاه جهان باد در امان
گر گوهری شکست بماند به بحر کان
سلطان معین دولت و دین شاهرخ که باد
با تخت ملک و با دل فرخنده جاودان
یا رب به حق حرمت اولاد فاطمه
صبری بده به بیگم غمگین ناتوان
بی او نماند در تن پاکش حیات هیچ
مشکل بود حیات کسی را که نیست جان ...» (46)
پیش از شاهرخ میرزا، امیر تیمور خود هنگام تاجگذاری، سادات را به عنوان «اهل بیت » دعوت کرد و به گفته کامل مصطفی الشیبی «در بلخ به سال 771 چهار علوی وی را بر تخت نشاندند .» ، (47) اما مطابق گزارش روضة الصفا، آیه ذوی القربی و حدیث ثقلین متابعت گردد . (48) در جریان فتح شهر حلب نیز عالمان، قاضیان و سایر اهالی آن شهر را جمع نمود و سؤال همیشگی خود را از آنان کرد که مهم ترین فراز آن، برتری امام علی علیه السلام بر معاویه و ظالم بودن او و فاسق بودن یزید می باشد و هنگامی که از آنان شنید که «همه آنان مجتهد بوده اند، تیمور سخت برآشفت و گفت: علی بر حق و معاویه ظالم و یزید فاسق بود . شما مردم حلب نیز پیروی اهل دمشق کردید و آنان یزیدی و کشندگان امام حسین علیه السلام هستند .» (49)
پرسش های مختلف تیمور در مورد خاندان رسالت و حادثه کربلا و اظهار اندوه نسبت به امام حسین علیه السلام و نفرت همیشگی از یزید، ابن خلدون را بر این داشت تا پس از ملاقات با وی در سال 803 در دمشق، تصریح کند که برخی مردم بر این باورند که تیمور رافضی است: «این تیمور شاهی است در میان شاهان و فراعنه . بعضی خیال می کنند که او یک نفر دانشمند است، در حالی که برخی دیگر معتقدند که او یک نفر رافضی است; چون آن ها دیده اند که او بر اهل بیت پیامبر ارجحیت قایل است .» (50)
رویکرد هواداری از امام حسین علیه السلام و قیام کربلا و مخالفت با یزید و لعن وی در تمام دوره تیموریان رو به شدت بود و علمای مناطق گوناگون، به ویژه ماوراءالنهر که بیشتر در معرض هواداری یزید و یا توجیه جنایت وی در کربلا بودند، در محضر سلاطین مجبور بر اعلام نفرت و انزجار و فرستادن لعن بر یزید بودند . (51)
احترام به سادات و علویان و زیارت مرقد مطهر امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام به طور کم نظیر و با اخلاص در حیات سیاسی و دینی آنان به چشم می خورد و تشویق شاعران به منقبت سرایی و مرثیه محوری نیز از سوی آنان روزافزون بود . حجم ادبیات رثایی و عاشورایی و به طور کلی، اهل بیت محور در این دوره، دلیلی بر نفوذ گسترده و عمیق مرثیه خوانی و عزاداری در میان این سلسله سنی مذهب و سایر اهل سنت در این زمان است .
تیموریان در کردار و گفتار تاکید می نمودند که اعزار اهل بیت علیهم السلام و تفضیل خاندان پیامبر بر دیگران بیت الغزل مسلمانی و دینداری است و ربطی به تشیع و تسنن ندارد . از این رو، در مصیبت دودمان رسالت محزون بودن و نسبت به شادی آنان سرور داشتن را لازمه دینداری می دانستند; چنان که یکی از سلاطین آنان به نام ابوالقاسم بابر (861 - 852 ق) سکه به اسم دوازده امام علیهم السلام زد و آن را منافی پیروی اش از مذهب تسن و ابوحنیفه نمی دانست .
میرزا ابوالقاسم بابر «روزی با خواص و مقربان نشسته بود و تنگی [زر و سیم مسکوک] در دست دریا عطا گرفته بود و نوشته آن را خوانده، فرمود: دوازده امام است . یکی از حضار گفت: در کدام زمان بوده باشد؟ میرزا گفت: به نام من است . همان شخص گفت: هرجا شما را نوعی اعتقاد دارند . آن پادشاه نیک اعتقاد گفت: هرکس هر نوع اعتقاد دارد گو می دارد، من بر طریق سنت و جماعت ثابتم و مذهب امام اعظم ابوحنیفه دارم .» (52)
عزاداری اهل سنت پس از تیموریان (از قرن یازدهم تاکنون)
از سال 911 ق به بعد، جهان اسلام به تدریج به مناطق مختلف و حوزه های متعدد سیاسی تقسیم گردید و هر قسمتی حکومت مستقل و امپراتوری جداگانه ای را تشکیل داده، بر بخشی از میراث تیموریان، سلسله ای عمدتا ترک تبار به حکمروایی پرداخت . سلسله صفویه بر قسمت غرب امپراتوری تیموریان با رهبری شاه اسماعیل صفوی دست یافت . خاندان عثمانی بر آسیای صغیر، سپس سرزمین های عربی و افریقایی تسلط یافتند و دودمان ازبک شیبانیان ماوراءالنهر و شمال افغانستان را تحت حاکمیت درآوردند و سرانجام، شاخه ای از تیموریان تحت عنوان بابریان یا تیموریان گورکانی یا گورکانیان بر قسمتی از افغانستان و شبه قاره دست یافته، حکومت پرقدرت و بزرگی را در آن بخش جهان بنیان نهادند .
با همه خصومت برخی از اهل سنت با شیعیان، که به ویژه پس از برآمدن سلسله صفویه در ایران در برخی از مناطق، بخصوص در شمال و غرب ایران به گونه بی سابقه و گاه خطرناکی تقویت گردیده بود، عزاداری برای امام حسین علیه السلام در میان اهل سنت ادامه یافت و شاعران، به ویژه عارفان اهل سنت، بخشی از تلاش های ادبی، عرفانی و اجتماعی خود را در این مقوله بذل نمودند و انقلاب عظیم کربلا و قیام ماندگار امام حسین نه تنها در میان اهل سنت، بلکه در اندیشه و خامه برخی متفکران غیر مسلمان نیز راه یافت و در شعاع بیشتر و جهانی به پالایش عواطف و هدایت افکار و باورها پیش رفت .
آسیای میانه و عزاداری سیدالشهدا
در قرن دهم، ماوراءالنهر (آسیای میانه) به دست شیبانیان افتاد . این سلسله ازبک که نسبت به تشیع و شیعیان نگاه مثبت و سازنده نداشت، تلاش کرد تا از تمایل روز افزون مردم به اهل بیت علیهم السلام بکاهد . شیبک خان ازبک که مؤسس این سلسله به شمار می رود، نمونه بارز این تعصب بود . هنگامی که او برای فتح هرات در راس لشکری از ازبکان و سایر جنگجویان خود به دروازه آن شهر رسید، «اکابر شهل مثل امیر جمال الدین محدث و امیر غیاث الدین محمدبن امیر یوسف و شیخ الاسلام هراتی به استقبال شتافتند، در کهدستان با "خان" ملاقات نموده، متوجه شهر شدند، یساولدن پیش می آمدند و می گفتند: «مگویید الله و محمد و علی یارت باد; بگویید الله و محمد و چهار یار یارت باد . " (53)
با توجه به قراین مزبور و سایر گزارش ها، تردیدی در خصومت وی با برگزاری برخی مراسم مرسوم در هرات باقی نمی ماند . با این همه، عرفای بزرگ اهل سنت که از آن دیار سر برآوردند و یا در آنجا باقی ماندند، امام حسین علیه السلام را به عنوان نقطه پرکار عشق و رمز تداوم حیات اسلام می دانستند .
یکی از اموری که بر تداوم علاقه مردم آن سامان به امام حسین علیه السلام و تداوم ذکر و عزاداری در آنجا حکایت دارد، رواج فراوان کتاب روضة الشهداء در آن مناطق و نواحی بود و همین اقبال مردمی موجب گردید تا این کتاب به زبان ازبکی برگردان شود و ترجمه متعدد آن به ترکی نیز نشانه دیگری بر این نکته است که افزون بر شیعیان ترک تبار ایران، ترک های آسیای میانه و مناطق دیگر به آن اثر و مراسم عزاداری اقبال داشته اند; زیرا روضة الشهدا که در سال 908 ق پدید آمد، در قرن دهم و قرون بعدی «چندین بار به ترکی ترجمه شده است با نام های سعادت نامه در نیمه های قرن دهم; حدیقة السعداء از شاعر برجسته فضولی بغدادی که همراه با اصلاحات و افزودگی ها انجام شده است . این حدیقه مکرر چاپ شده است . شهدا نامه نیز روایت منظوم ترکی روضة الشهداء است . ترجمه ترکی آسیای میانه ای آن نیز از شاعری که تخلص وی صابر است انجام شده و نسخه های فراوانی از آن در تاشکند و جاهای دیگر موجود است ...» (54)
عزاداری در شبه قاره و جنوب شرق آسیا
علمای اهل سنت به ترجمه مقاتل فارسی و نشر آن اکتفا نکردند . یکی از دانشمندان اهل سنت و از پیروان ابوحنیفه، در سال 1161 ق دست به تالیف مقتل سیدالشهدا زد و آن را قرة العین فی البکاء علی الحسین نامید و در آن ضمن بیان مصایب آن رسول، به ویژه حادثه جانگداز عاشورا، درصدد برآمد تا این نکته را اثبات نماید که برپایی عزاداری و مصیبت داری مختص شیعیان نیست; اهل سنت هم بر آن امام اشک می ریزند . وی ثواب عزاداری برای امام حسین را مورد تاکید قرار داده است .
عزاداری سیدالشهدا در نقاط مختلف شبه قاره انجام می گیرد . شیعیان و اهل سنت هند در شهرهای کویته، لاهور، کراچی، پاراچنار، حیدرآباد، لکنهو، دهلی، دکن و سایر شهرها و روستاهای مسلمان نشین به سوگواری، تهیه نذورات و اطعام می پردازند . شاعران فارسی زبان، که از آسیای میانه، افغانستان و ایران در دوره تیموریان هند به آن سرزمین مهاجرت نموده بودند، عاشورا و سوگواری آن را زنده نگه داشته اند . در برخی مناطق شبه قاره نه تنها اهل سنت، بلکه هندوان و سایر فرقه های غیر مسلمان نیز در مراسم عاشورا و عزاداری دهه نخست محرم شرکت می کنند . با حلول ماه محرم، مردم لباس سیاه و عزا می پوشند و لذایذ و سرور را ترک می کنند، به مساکین و فقرا به اندازه توان غذا و روزانه به طور رایگان به مردم آب سرد و شربت می دهند، به یاد شهدای کربلا مرقدها و مزاراتی را برای عزاداری و خواندن زیارت نامه می سازند، روضه خوانان، مصایب امام حسین علیه السلام را به زبان فارسی، اردو و سایر زبان های محلی می خوانند و مردم اشک می ریزند و سینه می زنند . عزاداری ها عمدتا در حسینیه ها، تکایا و امام بار [گا] ه ها برگزار می گردد و هر یک از روزهای مختلف دهه نخست محرم به بیان مصیبت خاص و ذکر حادثه خاص انقلاب کربلا اختصاص دارد .
پس از تجزیه شبه قاره به سه کشور هندوستان، پاکستان و بنگلادش، عزادری در هر سه کشور ادامه یافت، هرچند در بنگلادش تعداد اندکی شیعه زندگی می کند، اما سوگواری برای امام حسین علیه السلام در میان اهل سنت به صورت اطعام مردم در این روز و تکریم اهل بیت علیهم السلام وجود دارد . در کشور هندوستان با آنکه مسلمانان، به ویژه هواداران اهل بیت علیهم السلام در اقلیت اند و نظام حکومتی هم از دیانت به طور رسمی جداست، روز عاشورا به عنوان تعطیل رسمی می باشد . (55)
گفتار رهبران استقلال شبه قاره نیز به خوبی نشان می دهد که پیام امام حسین و فلسفه شهادت آن حضرت نه تنها به گوش اهل سنت، بلکه هندوان نیز رسیده است . مهاتما گاندی، رهبر استقلال هند، می گفت: «من برای مردم هند چیز تازه نیاورده ام، فقط نتیجه ای را که از مطالب و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم; اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود . (56) جواهر لعل نهرو، نخستین رهبر هندوستان پس از استقلال، نیز شهادت امام حسین و خانواده اش را فاجعه ای ذکر کرده است که هر سال در ماه محرم از طرف مسلمانان، بخصوص شیعیان تجدید می گردد و به خاطر آن سوگواری برپا می شود . (57)
پورشوتاملاس، از رهبران هندوان که زمانی ریاست کنگره ملی هندوستان را به عهده داشت، تصریح می کند: «من اهمیت برپا داشتن این خاطره بزرگ تاریخی را می دانم . این فداکاری های عالی از قبیل شهادت امام حسین علیه السلام سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند و یاداوری شود .» (58)
در پاکستان، علی رغم تلاش های متنوع و گسترده وهابیت، که به طورمستقیم در قالب «سپاه صحابه » سازمان یافته، عزاداری امام حسین وسوگواری اباعبدالله در میان اهل سنت پابرجاوفراگیر می باشد .
از میان رهبران اهل سنت، مصلح بزرگ اسلامی علامه محمد اقبال لاهوری (1353 - 1289 ق) بیش از دیگران به اهمیت زنده نگه داشتن محرم و عزاداری امام حسین اهتمام ورزید و این موضوع را با قلم و شعر مورد تاکید قرار داد . او در جای جای دیوان شعرخود از امام حسین علیه السلام و عشق او به حقیقت و لزوم پیروی از آن حضرت و آموزش آزادی و آزادگی از قیام وی یاد می کند و سرانجام خود تصریح می کند نه تنها آزادی بلکه:
رمز قرآن از حسین آموختیم
زآتش او شعله ها اندوختیم .
اهل سنت افغانستان و عزاداری حسینی
خراسان پس از سقوط تیموریان عملا به سه بخش تقسیم شد: قسمت شمال آن مدتی در دست شیبانیان بود، بخش شرق آن به تدریج تحت تصرف ظهیرالدین بابر میرزا از نوادگان تیمور افتاد و منطقه غرب آن در دست صفویان قرار گرفت .
اسناد تاریخی حکایت از آن دارد که در شهرهای عمدتا سنی نشین خراسان و نواحی مختلف آن، با همه فشارهای توام با تعصب و ستم که شیبانیان بر ضد فرهنگ اهل بیت علیهم السلام ایجاد کردند، مردم همانند گذشته به اهل بیت پیامبر علیهم السلام وفادار ماندند و در ابعاد ادبی، تاریخی و آیینی، عاشورا را فراموش نکردند; چنان که بعضی از شعایر مشابه آن مانند گرامیداشت پانزده شعبان و شب برات و بیست و هشتم صفر در میان اهل سنت از اهمیت خاص برخوردار بود . (59)
وجود بقعه مبارکه ای در شمال افغانستان و ناحیه بلخ به نام مرقد امام علی بن ابی طالب، که در میان اهل سنت به نام روضه شاه ولایت معروف است و در قرن نهم و عصر تیموریان شناسایی و بازسازی گردید، در طی قرون اخیر با همه فراز و فرودهای فرهنگی، سیاسی و جنگ های شاهزادگان و تجاوزات خارجی، به عنوان کانون توجه به اهل بیت علیهم السلام و محل ذکر فضایل و مصایب خاندان رسالت عمل کرده است و زایران آن عمدتا اهل سنت بوده اند که به مناسبت های گوناگون به سوی آن روی می آوردند و با زیارت و دعا در آنجا کسب معنویت کرده اند . همچنین وجود تکایا و حسینیه ها در شهر کابل به نام ازبکان نشانگر ارتباط این قوم سنی مذهب افغانستان با اهل بیت و عزاداری امام حسین است . (60)
به جز امیر عبدالرحمان بدنام که به مدت سه سال (1883 - 1880 م) به قتل عام هزاره ها و سایر شیعیان پرداخت و تکایا و حسینیه های آنان را تخریب و هر نوع عزاداری را ممنوع و بدعت اعلام کرد، سایر سلاطین افغانستان نسبت به عزاداری و منقبت خوانی شیعیان مخالفت نورزیده اند و از دوران سلطنت امیر امان الله خان (1308 - 1298 ش) به بعد اسناد موجود تاریخی حکایت از حضور شاه و اعوان وی در عزاداری شیعیان کابل در روز عاشورا و یا تمام دهه محرم هر سال دارد . (61)
برخی علما و عرفا و ادیبان اهل سنت در سده های اخیر نیز تلاش های ارزنده ای در نشر معارف اهل بیت علیهم السلام داشته اند; از جمله فیض محمد کاتب (م 1308 ش)، آیت الله عزیزالله غزنوی و دیگران که در نشر معارف اهل بیت رسول خدا و شناسایی انقلاب حسینی نقش ارزشمندی را ایفا کرده اند . شماری از دانشمندان اهل سنت در مدارس علمای شیعه درس می خواندند و در مجالس عزاداری و منقبت خوانی آنان نیز شرکت می نمودند .
تاریخ افغانستان گواهی می دهد هرگاه دخالت های بیگانگان در تفرقه مذهبی وجود نداشته است و حاکمان دخالت سوء نکرده اند، اهل سنت و شیعیان در عمل به عقایدشان مشکلی نداشته اند و در مواردی حتی بعضی از عالمان اهل سنت از اموال شخصی خویش زمین و یا ساختمان تکیه خانه برای عزاداری حسینی به شیعیان بخشیده اند . (62)
در شرق افغانستان، که عمدتا مرکز اهل سنت و جماعت می باشد، هرگاه دولت آزادی نسبی به مردم داده و زمینه مساعد فراهم شده است، به عزاداری امام حسین پرداخته اند . از جمله این مراسم، مجالسی است که در شهر جلال آباد، مرکز ولایت ننگرهار برگزار می شد:
«جلال آباد (شهری در مشرق افغانستان که اکثرا سنی نشین و از مراکز مهم مردم شریف پشتو زبان است)، مردم شریف آنجا در ایام عاشورا مجلس بسیار باشکوه برپا می کردند . از سال های 1347 به بعد تا چندین سال قبل از حمله کمونیست ها (1357 ش) این مراسم ادامه داشت و از تمام ولایت های شرقی برادران محترم، اعم از علما (شخصیت های مهم سیاسی مانند عبدالغفار خان)، دارالحفاظ و دانشجویان و محصلین و صاحب منصبان ملکی و تمام مردم فرهنگ دوست و وحدت خواه در آنجا حاضر بودند ... جمعیت خیلی زیاد ... اکثرا از اهل سنت بودند ...» (63)
در کابل، مزاری که به عنوان زیارتگاه سخی یاد می شود، مردم اعم از شیعه و سنی در مناسبت های مختلف به زیارت آن جمع می شوند و در ایام عید نوروز تجمع مردم بیش از سایر اوقات است و «علت آن، این است که بین مردم افغانستان مشهور است که سخی شاه اولیا حضرت علی کرم الله وجهه در روز نوروز بر تخت خلافت نشسته است و لذا مردم افغانستان روز نوروز را به این مناسبت مبارک دانسته و آن را عید می گیرند ...» (64)
در شهر مزار شریف نیز همه ساله شمار فراوان مردم، که بیشتر از اهل سنت می باشند، در ایام نوروز و آغاز سال نو خورشیدی تجمع می کنند و با برداشتن پرچم روضه و مزار منسوب به امام علی حلول سال جدید را آغاز می کنند .
در کنار توجه اهل سنت افغانستان به فضایل اهل بیت رسول خدا علیهم السلام باید از منقبت خوانی در میان آنان یاد کرد . آنچه به طور شفاهی از دو سده اخیر تاریخ ادبی و اجتماعی افغانستان نقل می شود، رواج گسترده منقبت خوانی و مداحی در میان شیعیان و گسترش آن در میان اهل سنت آن کشور حکایت دارد . مداحان، که عمدتا به سادات هزاره تعلق داشتند، در میان اهل سنت در فصول مختلف و سراسر سال، بخصوص زمستان ها، به مساجد روستاهای مختلف می رفتند و با آداب و شیوه ویژه به بیان مناقب پیامبر و اهل بیت آن حضرت می پرداختند .
یکی از مراسم قدیمی برای نشر فضایل اهل بیت و مصایب آنان، خواندن حمله حیدری بوده است . از قرن دوازدهم که این اثر چاپ و وارد افغانستان گردید، جای شاهنامه خوانی و حافظخوانی مرسوم را گرفت و مردم سنی مذهب در مناطق مختلف از جمله شهر غزنی و کابل و قندهار هنگام بیکاری، به ویژه زمستان ها، به خواندن آن مشغول می شدند . گاهی با توجه به مذمت موسیقی و خواندن ترانه های محلی از سوی علما و یا منع آنان، مردم در محافل عروسی و مسابقات تیراندازی و جشن تولد فرزند و غیره نیز به خواندن فرازهایی از حمله حیدری اقدام می نمودند .
عزاداری کردهای سنی مذهب
از اقوام معدودی که پس از روی کار آمدن صفویه در قرن دهم، بر مذهب خود باقی ماندند، قوم کرد می باشد که امروز در استان های غربی ایران و عمدتا در کردستان، سکونت دارند . این قوم که دارای اکثریت اهل سنت می باشد، در شمال ایران، شرق ترکیه و شمال سوریه نیز جمعیت قابل توجهی از کشورهای یادشده را تشکیل می دهد .
اکراد دارای مذاهب گوناگون می باشند و شمار اندکی از آنان شیعه و بیشترشان پیرو تسنن و مذهب شافعی بوده و به زبان کردی سخن می گویند، که لهجه ای از تبار فارسی به حساب می آید . شمار بسیاری از سادات حسینی و حسنی در میان کردها زندگی می کنند که رابطه خودش را با اهل بیت پیامبر از جمله امام حسین علیه السلام قطع نکرده اند و علی رغم داشتن مذهب تسنن به عاشورا و سوگواری در محرم وفادار مانده اند .
کردها، به ویژه در کردستان، با آغاز ماه محرم به احترام امام حسین علیه السلام، مجالس عروسی و مراسم جشن را تعطیل می کنند . زنان کرد از اول تا پایان محرم، سرمه به چشم نمی زنند و در شهر سنندج (مرکز کردستان) مردم در شب عاشورا به مقبره امام زاده پیر عمر می روند و تا پاسی از شب با روشن کردن شمع به دعا و ذکر می پردازند . برخی کردها در ماه محرم به نذر و نوشتن شکایات به حضرت ابوالفضل و توسل به آن حضرت اشتغال دارند .
ادبیات مردم کرد نیز آیینه دلدادگی آنان به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاداور ریشه داشتن محبت این خاندان از جمله عزاداری برای امام حسین علیه السلام در میان آنان است . یکی از شاعران دلسوخته اهل بیت علیهم السلام رضا طالبانی کرکوکی است که برای سیدالشهداء چنین سوگ سروده ای به جای گذاشته است:
لافت از عشق حسین است و سرت بر گردن است
عشق بازی سر به میدان وفا افکندن است
گر هوا خواه حسینی ترک سر کن چون حسین
شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است
از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا
صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است ... (65)
مولوی تایجوزی نیز با همه باوری که نسبت به خلافت خلفای راشدین دارد، آن را با محبت اهل بیت علیهم السلام برابر ندانسته و دلگیری و اندوه خود را از اینکه خلافت به حضرت علی در آغاز سپرده نشد، این گونه بیان می کند:
و زآن سوی وطن هجرت نمودم
خلافت از علی دانسته بودم ...
به تاثیر محمد میر اکمل
خلافت چون به عثمان شد محول
دل خویشان ما را پر زخون کرد
به خویشاوند خود نعمت فزون کرد . (66)
قصاید و سروده های مزبور بخشی از ناله ها و عزاسروده های مردم اهل سنت کرد برای اهل بیت پیامبر علیهم السلام و ابراز ارادت به خاندان پاک رسالت می باشد . این سروده ها مانند سروده های شاعران سایر نقاط جهان اسلام، نشانگر عزاداری مکتوب نخبگان اهل سنت مناطق مزبور از سویی و داشتن زمینه و پیشینه مردمی از سوی دیگر می باشد و نشان می دهد که مردم کرد سنی مذهب دارای چنین گفتار و رفتار بوده اند . (67)
عزاداری در قلمرو عثمانی
خلافت عثمانی که پیش از ظهور تیمور لنگ (807 - 782) در آسیای صغیر (ترکیه فعلی) استقرار یافته بود، پس از تحمل ضربات اولیه از تیمور، با مشکل چندانی مواجه نشد . پس از مرگ تیمور، بخصوص در اواخر عهد تیموریان، از جهات مختلف توسعه یافت و در قرن یازدهم هجری همه کشورهای عربی، بالکان تا اتریش و کشورهای اسلامی شمال افریقا را تصرف نموده، حکومت سلاجقه روم را تحت عنوان خلافت اسلامی در بخش بزرگ جهان اسلام برپا داشت .
همان گونه که اشاره شد، کردهای اهل سنت در تکریم شهادت امام حسین و عزاداری عاشورای حسینی سابقه طولانی و غنی دارند . به دلیل آنکه کردها عمدتا در قلمرو عثمانی (اعم از عراق، سوریه و ترکیه فعلی) می زیستند، بررسی عزاداری آن ها در واقع عزاداری اهل سنت را در برخی از نقاط قلمرو عثمانی نشان می دهد; چنان که این مطلب عزاداری اهل سنت را در امپراتوری صفویه نیز به نمایش می گذارد . گزارشی دیگر از عراق نشان می دهد اهل سنت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام از دوره های قدیم شرکت می جسته اند; از جمله درباره شهر ناصریه عراق آمده است: «مردم ناصریه در مجالس عزاداری شیعیان مشارکت می کنند و در تشکیل هیات های عزاداری آنان سهم می گیرند و چه بسا برخی از مردم اهل سنت ناصریه خود هیات مخصوص به خود تشکیل داده، دسته بیرون می آورند ...» (68)
در حلب، از شهرهای سوریه، مزاری است که از آن به نام «مشهد الحسین » یاد می شود و مردم برای آن اوقافی اختصاص داده اند که از بخشی از آن در روزهای عاشورا نذورات انجام گرفته، مردم اطعام می شوند . (69)
در مناطق سنی نشین کشورهای خلیج فارس و سایر کشورهای عربی، بخصوص اردن و فلسطین، مردم هرچند عزاداری محرم و عاشورا را به روش شیعیان عراق، لبنان و بحرین انجام نمی دهند، اما در روز عاشورا به پختن غذاهای مخصوص و اطعام دیگران پرداخته، از جشن و سرور پرهیز می کنند و هر از چندگاه شمار اندک اهل سنت، که در جوار مساجد و یا تکایا و حسینیه های اهل تشیع زندگی می کنند، در مراسم عزاداری آنان شرکت می نمایند .
یکی از فرقه های تصوف اهل سنت در قلمرو عثمانی، که در آسیای صغیر و بالکان به خاندان پیامبر بیش از سایر فرقه ها و مردم اهل سنت، ارادت می ورزند، فرقه بکتاشیه است . پیروان این فرقه علی رغم مبارزات کمال مصطفی آتاترک (پدر ترکیه جدید) بر ضد مذهب و سکولار نمودن جامعه ترکیه، از هر فرصت مناسب برای اظهار ارادت و توسل به اهل بیت علیهم السلام از جمله عزاداری برای امام حسین علیه السلام استفاده می کنند و مجالسی را مخفیانه در منازل خود برگزار می نمایند . آنان روابطشان را با عتبات مشرفه عراق و ایران نیز حفظ نموده، با فراهم شدن کمترین زمینه به زیارت مشاهد مشرفه می شتابند . (70)
از شاعران بکتاشی مطالب و اشعاری بر جای مانده است که به روشنی تاثر آنان را از حادثه عاشورا و باورشان را نسبت به اهل بیت علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام نشان می دهد .
شمال افریقا
در مصر و سایر نقاط شمال افریقا با سقوط دولت فاطمیان و دستور ایوبیان مبنی بر منع تعزیه داری عاشورا و یا حتی جشن گرفتن، عزاداری مردم در روز عاشورای هر سال فراموش نشد و مردم اهل سنت نیز همچون شیعیان، مقام راس الحسین، و سیده زینب را به عنوان مرکز تجمعشان برای یاد امام حسین و ذکر فضایل و مصایب اهل بیت علیهم السلام انتخاب می کردند و از مناطق دور و نزدیک بدان نقاط سرازیر می شدند . در قرن دهم از جمله آثاری که حکایت از تاثر روحی اهل سنت مصر، به ویژه عالمان بزرگ آن دارد، آثار سیوطی، به ویژه تاریخ الخلفا می باشد . سیوطی (م 911) که همزمان با سقوط تیموریان از دنیا رفته است، در اثر یاد شده هنگام بیان حادثه عاشورا تصریح می کند که قلب من تحمل یاداوری جزئیات فاجعه کربلا را ندارد . آن گاه به آثار خارق العاده شهادت امام حسین علیه السلام و جنایت یزید در حق آل رسول می پردازد و موارد گوناگون را درباره معجزات شهادت امام حسین و نیز مقام رفیع امام حسین نزد پیامبر بزرگ اسلام را بیان می دارد . وی داستان انتقال اسارت بار اهل بیت علیهم السلام و بازماندگان شهدای کربلا را به کوفه و شام آورده، بسیاری از جنایات ابن زیاد و یزید و طرفداران آنان را در زمان حضور اهل بیت علیهم السلام در آن شهرها گزارش کرده و هرگونه اکرام اهل بیت علیهم السلام از سوی یزید را رد نموده است . (71)
یکی از نویسندگان مغرب (مراکش) درباره عظمت دهه اول محرم در آن کشور می نویسد: «در این ماه زندگی اجتماعی تغییر محسوسی می یابد و مردم آن بی تفاوتی و زندگی متعارف همیشگی را ندارند و بیشتر به محاسبه نفس و حیات دینی خود می پردازند . مردم منقلب هستند و به طور طبیعی آرایش و حتی خانه تکانی و فرش شستن را تجویز نمی کنند . ساز و آواز تقریبا قطع می شود و مردم لباس عزا بر تن می کنند .» (72)
مرحوم علامه سیدمحسن امین نیز که در سال 1321 ق به مصر سفر کرده است، وضعیت عزاداری مردم مصر و علاقه آنان به اهل بیت را همچون عراقی ها شمرده است . (73)
پی نوشت ها
1 - سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، تحقیق بحرالعلوم، تهران، نینوی، ص 250/مسند احمد، ج 4، ص 127و 126/ذخائر العقبی، ص 164و 146/تاریخ دمشق، ص 168 .
2 - تذکرة الخواص، ص 250/ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 2، بیروت، دارالفکر، ص 300/ابوبکر الهیثمی، مجمع الزواید، ج 9، بیروت، دارالکتاب العربی، 1402، ص 187 .
3 - محمدبن عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 4، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1411، ص 440/احمدبن عبدالله الشافعی، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، بیروت، دارالمعرفة، ص 8 - 147/ابوالقاسم سلیمان ابواحمد الطبری، المعجم الکبیر، ج 3، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ص 109 .
4 - محمدبن عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 5، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص 165 .
5 - المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 439/خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، بیروت، ص 142/المعجم الکبیر، ج 3، ص 110/النعیم المقیم لعترة النباء العظیم، ص 102 .
6 - محمدبن عبدالواحد الموصلی، النعیم المقیم لعتره النباء العظیم، مناقب آل محمد، تحقیق العلامة السید علی عاشور، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1424، ص 103 .
7و8 - تاریخ الطبری، ابوجعفر محمدبن جریر طبری، ج 5، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، بیروت، درالتراث، ص 456/ص 455 .
9و10 - همان، ص 465 و 464/العقد الفرید، ج 4، ص 358 .
11 - همان، ص 467/آی قاتلان جاهل حسین شما را به عذاب و درد بشارت باد! همه اهالی آسمان و پیامبر و فرشتگان شما را نفرین می کنند . و قبل از این بر لسان ابن داود و موسی و آورنده انجیل (حضرت عیسی) مورد لعن قرار گرفته اید .
12 - علی بن موسی بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، نجف، المطبعة الحیدریه، 1369 ق، ص 76 .
13 - ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبین، قم، منشورات الشریف الرضی، 1416، ص 12 .
14 - ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، بیروت، دارصادر، ص 326 .
15 - مسعودی، مروج الذهب و معادن الفضه، ج 3، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص 213/ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبین، نجف، حیدریه، ص 108/ابن اعثم، الفتوح، ج 4، بیروت، دارالکتب العلم .
16 - ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 20، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ص 148 .
17 - عبدالجلیل رازی قزوینی، النقض، به تصحیح میر جلال الدین حسینی (محدث) ارموی، ج 2، تهران، انجمن آثار ملی، 1358، ص 370 .
18 - النقض، ص 370 .
19 - تاریخ طبری، ج 5، ص 465 .
20 - جاحظ، البیان و التبیین، ج 1، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص 179 .
21و22 - اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، ج 11، بیروت، مؤسسه التاریخ الاسلامی، ص 276، 286، 296، 302، 359، 381 .
23 - تقی الدین مقریزی، المواعظ و الاعتبار فی ذکر الخطط و الآثار، مصر، مؤسسه الفرقان للتراث الاسلامی، ص 18 - 314 .
24 - البدایة و النهایة، ج 12، ص 77 .
25و26 - نقض، ص 317/ص 114 .
27 - به نقل از سید عبدالعزیز الطباطبائی، معجم اعلام الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1417، ص 296 .
28 - ابن حجر العسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 217/ر . ک: ذهبی، میزان الاعتدال .
29 - النقض، ص 3 - 371 .
30 - تذکرة الخواص، ص 290 .
31 - ابوالفرج ابن الجوزی، المنتظم فی التاریخ الملوک و الامم، تصحیح عبدالقادر عطاء، ج 5، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1412، ص 338 .
32 - احمد احمدی بیرجندی، اشک خون، ص 28و27 به نقل از مجله حوزه، ش 114 - 113، ص 357 .
33 - البدایة و النهایة، ج 13، ص 249 .
34 - عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، ج 2، لاهور، 1360 ق، ص 148/خواندمیر، حبیب السیر، ج 3، تهران، خیام، ص 618 و 624/ر . ک: تشیع در خراسان عهد تیموریان، نگارنده، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ص 118 به بعد .
35 - دکتر کامل مصطفی شیسی، تشیع و تصوف، ترجمه علی رضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1374، ص 26 .
36 - حسین الکاشفی، روضة الشهداء، ص 12 - 13 .
37 - تشیع و تصوف، ص 7 - 325 .
38 - آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 11، بیروت، دارالاضواء، ص 295 .
39 - محمود واصفی، بدایع الوقایع، تصحیح الکساندر بلدرف، ج 2، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ص 267 .
40 - تشیع و تصوف، ص 7 - 325/رسول جعفریان، مقالات تاریخی، دفتر اول، قم، دلیل، ص 4 - 203 .
41 - سام میرزا صفوی، تحفه سامی، تصحیح وحید دستگردی، تهران، ابن سینا، ص 68/تشیع در خراسان عهد تیموریان، ص 251 .
42 - اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، به سعی محمدکاظم امام، ج 2، تهران، دانشگاه تهران، 1358، ص 30 - 328/عبدالواسع نظامی باخزری، مقامات حاجی، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران، نشر نی، 1373، ص 190 .
43 - سعید نفیسی، تاریخ نظم و نثر فارسی در ایران و در زبان فارسی، تهران، کتابفروشی فروغی، ص 30 - 229 .
44 - روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 2، ص 330 - 328 .
45 - عبدالواسع نظامی باخزری، مقامات جامی، مقدمه تصحیح و تعلیقات، نجیب مایل هروی، تهران، نشر نی، 1371، ص 174 .
46 - مطلع السعدین و مجمع البحرین، ج 2، ص 5/روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 2، ص 90 - 89 .
47 - تشیع و تصوف، پیشین .
48 - میرخواند بلخی، روضة الصفا، ج 6، تهران، کتابفروشی مرکزی، ص 79 .
49 - ابن عربشاه، عجائب المقدور فی نوائب تیمور، ترجمه محمدعلی نجاتی، تهران، علمی و فرهنگی، ص 133 و 137 .
50 - به نقل از: میشل مزاوی، پیدایش دولت صفوی، ترجمه یعقوب آژند، تهران، بنگاه کتاب، 1358، ص 142 .
51 - ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 4، تهران، فردوسی، ص 57 .
52 - مطلع السعدین و مجمع البحرین، ج 2، ص 3 - 182 .
53 - حسن بیگ روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، بابک، ص 146 .
54 - الذریعه، ج 11، ص 295/استوری، ادبیات فارسی، ص 912 - 903/مقالات تاریخی، دفتر اول، ص 187 .
55 - علی اصغر حکمت، سرزمین هند، تهران، دانشگاه، 1337، ص 252/مجتبی مکرمی، نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1372، ص 85/سیدصالح شهرستانی، تاریخ النیاحه، تحقیق بنیل رضا علوان، ج 2، بیروت، دارالزهرا، 1416 ق، ص 84 - 72 .
56 - به نقل از: محمد اکبرزاده، حسین پیشوای انسان ها، ص 10 .
57 - جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریج جهان، ترجمه محمود تفضلی، ج 1، تهران، امیرکبیر، 1358، ص 298 .
58 - به نقل از رجب علی مظلومی، حسین رهبر آزادگان، تهران، فرهنگ اسلامی، ص 60 .
59 - عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، دنیای کتاب، 1360، ص 661 .
60 - تشیع در خراسان در عهد تیموریان، تالیف نگارنده، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378، ص 186 و 200 و 198 .
61 - محمد سرور رجا، احیاگر شیعه در افغانستان، قم، 1382، ص 158/زمینه و پیشینه جنبش اصلاحی در افغانستان، تالیف نگارنده، قم، مؤسسه امام خمینی، 1379، ص 173/محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، ترجمه محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362، ص 352 .
62 - سیدجوادشریعت، سیمای فرزانگان، مشهد، ولایت، 1379، ص 45 .
63و64 - احیاگر شیعه در افغانستان، ص 70 - 69/سیمای فرزانگان، ص 31/تاریخ النیاحه، ج 2، ص 66 .
65و66 - دکتر صدیقی صفی زاده، پارسی گویان کرد، تهران، عطایی، 1366، ص 73 - 69 .
67 - علما و بزرگان متعدد کرد سنی مذهب در مورد جایگاه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مصایب آنان، از جمله حادثه عاشورا، به زبان شعر و نثر گفته و نوشته اند . به عنوان نمونه می توان از قانع مریوانی، نالی شهرزوری، شیخ عبدالقادر هموند، سید احمد نقیب، مولوی محوی، مولوی وفایی و دیگران نام برد که همگی دارای دیوان یا کلیات اشعار می باشند .
68و69 - تاریخ النیاحه، ج 2، ص 47/ص 49 .
70 - تاریخ النیاحه، ج 2، ص 64 .
71 - تاریخ الخلفا، ص 9 - 207 .
72و73 - مجله الهدی، عدد 2 ذی القعده 1391، قم .
پدید آورنده : ابوالفضل هادی منش ، صفحه 7
اشاره
شکل گیری آیین سوگواری عاشورایی به دوران زندگی پیشوایان معصوم شیعه باز می گردد. این سنت همواره مورد تأیید و تشویق آن بزرگواران قرار می گرفته و به جرأت می توان گفت ائمه معصومین(علیهم السلام) در گسترش فرهنگ سوگواری عاشورایی بیشترین نقش را داشته اند. آن بزرگواران با برپایی مجلس های گوناگون عزاداری، یاد و خاطره شهیدان کربلا را زنده نگاه می داشتند.
اما امروزه سیل گسترده ای از آسیب ها و آفت ها به مجالس حسینی هجوم آورده است و سلایق مختلف و قرائت های گوناگون از مکتب سرخ عاشورا سبب بروز مشکلاتی در سوگواری های حسینی شده است.مشکلاتی که در دوران حضور ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز رخ می نموده است و آن برزگواران تلاش می کردند با زنده نگه داشتن این اصول ناب، مکتب شهادت را احیا کنند. این مقاله تلاش دارد تا با نگاهی به سیره سوگواری معصومین(علیهم السلام) فرصتی را برای بازگشت مجالس حسینی به اصل سوگواری صحیح و راستین ایجاد کند.
سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: همانا که در پیروی از رسول خدا، سرمشق و الگوی نیکویی وجود دارد.1 رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای همه انسان ها بهترین الگوی رفتاری و سرمشق زندگی است به گونه ای که پیروی از رفتار و اسوه سازی از کردار نیکوی ایشان، خود، برنامه ای کامل برای رستگاری بشر خواهد بود.
در سیره عملی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نمونه هایی از عزاداری وجود دارد که شیعه و سنی در باره آن اتفاق نظر دارند و هر دو، آن را نقل کرده اند. چه بسا در بسیاری موارد، خود ایشان، برپایی عزاداری را دستور داده یا در آن شرکت داشته است. مثلاً، ایشان در پایان جنگ احد دستور داد برای بزرگداشت شهیدان احد، به ویژه حضرت حمزه(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا کنند. «ابن مسعود» می نویسد: «رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در جنگ احد به شدت بر جنازه حمزه(علیه السلام) گریست، در حالی که مانند آن را از ایشان ندیده بودیم. جنازه او را به سوی قبله گذاشت، سپس با صدای بلند گریه کرد، به قدری که از هوش رفت. سپس فرمود: ای عموی رسول خدا! ای شیر خدا! و ای شیر رسول خدا! ای حمزه! ای عمل کننده به کارهای ثواب! ای حمزه! ای زداینده غم ها و سختی ها از چهره رسول خدا».2
همانند این مطلب در کتاب های دیگر اهل سنت، مانند «مستدرک حاکم نیشابوری» نیز به چشم می خورد. افزون بر آن، نمونه های دیگری از عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تاریخ آمده است از جمله: عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شهادت حضرت جعفربن ابی طالب(علیه السلام)، عزاداری بر فرزند خردسال شان ابراهیم، عزاداری در کنار قبر مادر بزرگوارشان آمنه (علیهاالسلام)، عزاداری در کنار مزار دخترشان که در مدینه از دنیا رفت، عزاداری بر «سعد بن خولة»، و گریستن در مرگ «عثمان بن مظعون» و... که شیعه و سنی این موارد را نقل کرده اند3.
همچنین گریه و عزاداری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر ماجراهایی که بعدها رخ داد، نیز نقل شده است. «حافظ بن علی بن بیهقی»، به نقل از امام زین العابدین(علیه السلام) و ایشان نیز از «اسماء بنت عمیس» این گونه نقل می کند:
«من در ولادت حسن و حسین(علیهماالسلام) قابله جده ات، فاطمه(علیهاالسلام) بودم. چون حسین(علیه السلام) به دنیا آمد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به من فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور! من نیز حسین(علیه السلام)را در پارچه سفیدی پیچیدم و نزد آن حضرت آوردم. ایشان در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه گفت و آن را در دامن خود گذاشته و گریست. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت باد! برای چه گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم می گریم. گفتم: او که هم اکنون به دنیا آمده (و باید شاد باشید). فرمود: ای اسماء! پسرم را گروهی ستمگر خواهند کشت. خدا شفاعتم را به ایشان نرساند. سپس به من فرمود: به فاطمه(علیهاالسلام) چیزی نگویی؛ چون تازه بچه دار شده است.4»
بدین ترتیب، نخستین مجلس عزاداری بر سالار شهیدان، ساعتی پس از ولادت او برپا شد. در مقتل «ابن جوزی» آمده است:
«پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای سفری آماده می شد و امام حسین(علیه السلام) در آن زمان دو سال بیشتر نداشت. حضرت در آغاز حرکت، ناگهان توقف کرد و فرمود: اِنّا للّه وَ انّا اِلَیهِ رَاجِعوُن. آنگاه اشک از چشمان شان سرازیر گردید. اصحاب، دلیل گریه را جویا شدند و ایشان در پاسخ آنان فرمود: هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و مرا از سرزمینی خبر داد که در کنار رود فرات واقع شده و نامش کربلاست و حسین(علیه السلام)، فرزند فاطمه(علیهاالسلام) در آن سرزمین به شهادت می رسد. اصحاب پرسیدند: قاتل او چه کسی است؟ حضرت فرمود: مردی به نام یزید، فرزندم را خواهد کشت. هم اکنون محل دفن فرزندم را می نگرم. آنگاه با حالتی بسیار غمگین از سفر منصرف شد. سپس خطبه ای خواند و پس از پایان خطبه، دست راست خود را بر سر حسن(علیه السلام) و دست چپ خود را بر سر حسین(علیه السلام) گذاشت. بعد دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! محمد(صلی الله علیه وآله)، بنده و پیامبر توست و این دو، برگزیدگان خانواده من و اصل و ریشه من هستند. این دو را جانشین خود در میان امّتم می گذارم. خدایا! شهادت را برای حسین(علیه السلام)، مبارک گردان و او را سرور شهیدان امتم قرار ده و برای قاتل و خوار کننده اش، هیچ برکتی روا مدار!
چون سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) به این جا رسید، صدای حاضران در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: آیا بر او گریه می کنید و او را یاری نمی دهید؟! سپس از مسجد بیرون رفت. پس از چند لحظه، با چشمان اشک بار به مسجد باز گشت و با چهره ای برافروخته فرمود: ای مردم! من دو گوهر گران بها را در میان شما بر جای می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم که با آب حیاتم و ثمره وجودم آمیخته اند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من درباره اهل بیتم، چیزی جز دوستی آنان از شما نمی خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس به هوش باشید که در روز قیامت، در کنار حوض کوثر، شما را در حالی که با اهل بیتم، دشمنی ورزیده و بر آنان ستم روا داشته باشید، دیدار نکنم.»5
گفتنی است گریه و سوگواری بر امام حسین(علیه السلام) در تاریخ پیامبران الهی نیز وجود دارد که از آن میان، به عزاداری حضرت آدم(علیه السلام) می توان اشاره کرد. با این حال، نخستین برپا کننده مجلس عزا برای امام حسین(علیه السلام) در اسلام، حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) است.
سیره ائمه معصومین(علیهم السلام)
الف) سیره امام سجاد(علیه السلام)
ایشان را یکی از «بکائون» عالم نامیده اند؛ زیرا در سجده های طولانی خویش، چنان اشک می ریخت که زمین، تر می شد. البته گریه ایشان تنها به خوف الهی خلاصه نمی شد، بلکه با گذشت بیش از بیست سال از جریان کربلا، ایشان هم چنان از گریستن بر مظلومیت خانواده خویش، به ویژه پدر بزرگوارشان دست بر نمی داشت. آن حضرت با این کار، غم ایام را بر خود هموار می کرد و با خنثی ساختن تبلیغات سوء بنی امیه، جنایات های آنان را به مردم یادآور می شد.
روزی یکی از خدمت گزاران ایشان با دیدن این حالت گفت: «فدایت شوم ای پسر رسول خدا! بیمناکم به دلیل این همه گریه و غصه تلف شوید!» حضرت فرمود: «در پیشگاه خداوند، غم و غصه فراوانی دارم و چیزی را دیده ام که تو ندیده ای! هر گاه جریان شهادت فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) را به یاد می آورم، بغض به قدری گلویم را می فشارد که نزدیک است خفه شوم...، پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را کشتند، در حالی که تشنه بود... .یعقوب، دوازده پسر داشت و خداوند، یکی از آنان را برای مدتی از پیش چشم او دور کرد، در حالی که می دانست فرزندش زنده است. با این حال آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد. من چگونه نگریم در حالی که در یک روز، هفده تن از خانواده ام از پدر و برادر و عمویم را پیش چشمم سر بریدند؟ چگونه اندوه من پایان یابد؟ چرا گریه نکنم، در حالی که پدرم را از آبی که برای همه حیوانات و درندگان آزاد بود، باز داشتند؟!»6.
ب) سیره امام باقر(علیه السلام)
امام باقر(علیه السلام) در دوران خفقان اموی، شاعران معاصر خویش را، به طور پنهانی فرا می خوانْد و آنگاه با برپایی مجلس عزاداری، نوحه سرایی آنان را می شنید و به همراه دیگر حاضران می گریست.7 «کمیت بن زید اسدی» یکی از شاعران است که اشعار جان سوزی در توصیف حادثه کربلا سروده است. امام باقر(علیه السلام) درباره ایشان فرمود: «اگر سرمایه ای داشتیم، در پاداش شعر کمیت به او می بخشیدیم، ولی جزای او همان دعایی است که پیامبر درباره حسّان بن ثابت فرموده است و به دلیل دفاع از اهل بیت همواره از پشتیبانی فرشته روح القدس برخوردار خواهد بود»8. همچنین ایشان در تشویق مردم به برپایی این آیین می فرمود: «در روز عاشورا برای امام حسین(علیه السلام) مجلس عزاداری برپا دارید و همراه با خانواده بر مصایب آن حضرت بگریید و شیون و زاری کنید. همچنین هنگام دیدار، بر آن حضرت بگریید و همدیگر را تعزیت دهید و بگویید: اَعظَمَ اللّهُ اُجورَنَا بِمُصابِنا بِالحُسین(علیه السلام) وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالبینَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِیّهِ الامامَ المَهدی مِن آلِ مُحمَّدٍ(صلی الله علیه وآله).9 هر کس چنین کند، من پاداش دو هزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول الله (صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) را برایش تضمین می کنم»10. در واقع، امام باقر(علیه السلام)، عزاداری عاشورایی را به شکل امروزی آن پایه ریزی کردند.
ج) سیره امام صادق(علیه السلام)
عصر امام صادق(علیه السلام) به دلیل انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس، با کشمکش های سیاسی همراه بود. از این رو، رژیم حاکم تا اندازه ای از فعالیت ها و حرکت های مذهبی غافل ماند. به همین دلیل، این گونه فعالیت ها در جامعه گسترش یافت. حضرت صادق(علیه السلام)، نیز با بهره گیری از این فرصت، به پرورش شاگردانی در زمینه های علمی و نیز گسترش شعایر مذهبی به ویژه عزاداری برای سالار شهیدان پرداخت. دوران امام صادق(علیه السلام) را باید دوره تثبیت فرهنگ عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) دانست. ایشان با تفقّد و تشویق شاعران، این مجلس ها را به طور آشکار گسترش داد به گونه ای که همگان در آن شرکت می جستند. در تاریخ آمده است: «ابو هارون، شاعر معاصر امام صادق(علیه السلام) که مردی نابینا بود، روزی نزد امام آمد. حضرت به او فرمود: ای اباهارون! از آن اشعاری که در سوگ جدم، حسین(علیه السلام)سروده ای، بخوان! سپس دستور داد زنان در مجلس حضور یابند و پشت پرده بنشینند و بر مصایب اهل بیت(علیهم السلام) گریه کنند. ابوهارون، قصیده معروف خود را در وصف کربلا و توصیف حال عاشقان زیارت آرامگاه حضرت حسین(علیه السلام) خواند به گونه ای که صدای شیون از جمعیت برخاست. حضرت امام صادق(علیه السلام) به شدت می گریست و شانه هایش تکان می خورد».11
ایشان همواره از یادآوری واقعه کربلا اندوهگین می شد و هر گاه نام حسین(علیه السلام) برده می شد، آن روز خنده از لبان ایشان محو می گردید. «ابوبصیر» می گوید:
«در محضر آن حضرت بودم که یکی از نوادگان امام حسین(علیه السلام) وارد مجلس شد. حضرت او را مورد نوازش قرار داد و بوسید. سپس فرمود: خدا خوار کند کسی را که به شما توهین کرد و انتقام شما را بگیرد! خدا لعنت کند کسانی را که پدران شما را به شهادت رساندند... . همانا پیامبران، صدیقان، شهدا و فرشتگان الهی بر حسین(علیه السلام) بسیار گریستند. آنگاه خود حضرت نیز بسیار گریه کرد و فرمود: ای ابابصیر! هرگاه چشمم به یکی از فرزندان و نسل حسین می افتد به یاد آن چه برای پدرشان و یارانش رخ داده است، حالتی به من دست می دهد که نمی توانم تاب بیاورم...».12
د) سیره امام کاظم و امام رضا(علیهماالسلام)
در دوران امام کاظم(علیه السلام) به دلیل خفقان شدید بنی عباس از رونق مجلس های عزاداری کاسته شد، زیرا عمر پربرکت آن حضرت در زندان های عباسیان گذشت. البته این وضع در زمان حضرت رضا(علیه السلام) اندکی بهبود یافت. دلیل آن نیز توطئه ولی عهدی مأمون بود که امام رضا(علیه السلام) این فرصت را غنیمت شمرد، و این سنت را زنده کرد.
«ابو علی دعبل خزاعی» شاعر توانا و علاقه مند به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) در دوران امامت امام رضا(علیه السلام) می زیست. وی در سال 198 هجری قمری در مرو به حضرت رسید که با استقبال ایشان روبه رو شد. او می گوید:
«در شهر مرو، مولایم علی بن موسی(علیه السلام) را دیدم که با حالتی محزون میان یاران خود نشسته بود. با دیدن من خوشحال شد و فرمود: خوشا به سعادتت ای دعبل که ما را با دست و زبانت یاری می کنی! سپس مرا احترام کرد، نزد خود نشانید و فرمود: دوست دارم برای من، شعری بخوانی. این روزها، روز حزن و اندوه ماست و روز شادی دشمنانمان. من نیز شعری را که تازه سروده بودم، خواندم و حضرت و خانواده و یاران ایشان به شدت گریستند».13
بزرگان دینی و امام خمینی(ره)
با آغاز غیبت کبرای صاحب العصر(عج)، که رهبری جامعه بر عهده علما و فقهای دین قرار گرفت، این روش به گونه دیگر ادامه یافت. این بزرگان با پیروی از شیوه رفتاری پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در گسترش این فرهنگ کوشیده اند. آنان چنان رابطه تنگاتنگی با مجالس روضه داشته اند که همواره خود را مدیون روضه اباعبدالله(علیه السلام) می دانستند. به همین دلیل، به همراه دسته جات عزاداری در کوچه و بازار به راه می افتادند و مانند همه مردم بر سر و سینه می زدند. افزون بر آن، برخی از این بزرگان، مجلس درس و بحث خود را نیز با یاد و خاطره شهیدان کربلا آغاز می کردند یا به پایان می رساندند.
در این میان، حضرت امام خمینی(ره)، از نقش ویژه ای برخوردار است. ایشان هنگام اقامت در کربلا، در روزهای تاسوعا و عاشورا، برای امام حسین(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا می کرد و خود از آغاز تا پایان مجلس، با حاضران همراه بود. همچنین در روزهای عاشورا در حسینیه جماران، مجلس روضه برگزار می کرد و به احترام نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بر روی زمین می نشست و با فروتنی تمام، اشک می ریخت. ایشان، به قدری دل باخته نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بود که با شنیدن صدای مداح و روضه خوان، صدای هق هق گریه هایش برمی خاست.
امام در غم از دست دادن فرزند بزرگ خود «آیت الله سید مصطفی خمینی» حتی قطره ای اشک نریخت، ولی به محض شنیدن روضه روضه خوان، اشک از دیدگانش سرازیر می گشت.
در بعد از ظهر عاشورای سال 1342، او را در مدرسه فیضیه می بینند، در حالی که به حالت نماز، تحت الحَنَک عمامه خود را باز کرده و قدری گل به جلوی عمامه خویش مالیده بود. مردم و طلاب، بزرگ مرد انقلاب اسلامی را در حالی می دیدند که در پیش مقام قدسی حسین(علیه السلام) رخ بر خاک می ساید14.
همچنین در احوال «ملا آقای دربندی» ـ از شاگردان مرحوم انصاری(ره) ـ می نویسند:
«در اقامه مصیبت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) اهتمامی فراوان داشت و بر آن مواظبت می کرد. در این امر به گونه ای بود که در بالای منبر از شدت گریه، غش کرد و در روزعاشورا لباس های خود را از بدن در می آورد و پارچه ای به خود می بست و خاک بر سر می ریخت. و گِل به بدن می مالید و با همان شکل و صورت بر منبر می رفت و روضه خوانی می کرد».15
حضرت «آیت الله بروجردی(ره)» در شرح حال خود می فرماید:
«دورانی که در بروجرد بودم، یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می کرد، تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه های عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری، گل به سر خود مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم. در نتیجه، چشمانم دید و نور خود را باز یافت و دردش تمام شد».16
به همین دلیل، ایشان تا پایان عمر شریف خود، با وجود سن زیاد، به عینک و یا جراحی چشم نیاز پیدا نکرد. درباره «علامه امینی(ره)» صاحب کتاب الغدیر نیز گفته اند: «او از محبین کامل و عاشق آل محمد(علیهم السلام) بود. می توان گفت کتاب او نیز اثری از آثار این عشق بی کران است. بسیار اتفاق می افتاد که اهل منبر و نوحه خوانان از مشاهده انقلاب حال او به هنگام ذکر مصیبت، منقلب می شدند و چونان خود او، از سرِ درد می گریستند. این حالت هنگامی بیشتر اوج گرفت که گوینده مصیبت به نام بانوی کبری صدیقه زهرا(علیهاالسلام) می رسید. این جا بود که خون در رگ های پیشانی او متراکم شده و گونه هایش برافروخته می گشت و چونان کسی که از ظلمی که بر ناموس او رفته است، در برابرش سخن گویند، از چشمانش همراه اشک بی امان، شعله آتش بیرون می زد»17.
پی نوشت ها:
1ـ حشر / 7.
2ـ سیرة الحلبیة، ج 2، ص 60 .
3ـ برگرفته از «پاسخ به شبهات عزاداری».
4ـ ذخائر العقبی، ص 119.
5ـ مقتل ابن الجوزی، ج1، ص164.
6ـ مناقب آل ابی طالب، ج4، ص180.
7ـ مصباح المجتهد، ص713.
8ـ همان.
9ـ خداوند پاداش ما را در مصیبت حسین(علیه السلام) افزون کند و ما را از خون خواهان او قرار دهد همراه ولّی خدا، امام مهدی (عج) از خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله).
10ـ کامل الزیارات، جعفر بن محمد قولویه القمی، ص 174.
11ـ بحارالانوار، ج4، ص291.
12ـ همان، ج45، ص208. کامل الزیارات، ص88.
13ـ بحارالانوار، ج45، ص257.
14ـ آئین ستایشگری، ص31.
15ـ همان، ص28.
16ـ همان، ص28.
17ـ همان، ص31.
پدید آورنده : حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی اشتهاردی ، صفحه 14
فرهنگ عزاداری
سخن را با این فراز از سخن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) آغاز می کنیم: «گریه کردن به عزای امام حسین(ع) زنده نگهداشتن نهضت است.»(1)
واژه فرهنگ دارای معانی مختلفی نسبت به مناسبت های گوناگون است، و در مجموع و به طور کلی یعنی «مجموعه علوم و معارف و هنرهای هر ملّت» و نیز به معنی «مجموعه آداب و رسوم» یا به معنی «دانش و معرفت، ادب و تربیت» آمده است، ماجرای حرکت و نهضت امام حسین(ع)، یک فرهنگ بود، فرهنگی فراگیر، فرهنگی دارای چند فرهنگ مانند: فرهنگ نهضت و قیام، فرهنگ معرفت دین، فرهنگ ایثار و فداکاری، فرهنگ ارزش ها، فرهنگ ادب و تربیت، و فرهنگ عزاداری که خود یک مکتب و کلاس جداگانه و جاودانه برای انسان سازی، و مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر، و جنبش عواطف و احساسات برای شکوفایی ارزش ها، و به پیروزی رساندن ارزش ها بر ضد ارزش ها.
بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ بر دو نوع است: فرهنگ ارزشی، فرهنگ ضد ارزشی.
کربلای حسینی پایگاه فرهنگ ارزشی بر ضد پایگاه ضد ارزشی شام به سردمداری بنی امیّه و یزیدیان بود.
اینک در این گفتار بر آنیم تا فرهنگ عزاداری را بررسی کنیم، که چگونه عزاداری، فرهنگ سازی می کند، و مبدل به فرهنگ ارزشی می شود، و به طور کلی عزاداری مثبت با منفی چه فرق دارد، و عزاداری صحیح یعنی چه؟
واژه عزا، که واژه عربی است به دو معنی آمده: 1ـ به معنی نسبت دادن چیزی به چیز دیگر است. 2ـ به معنی تسلّی خاطر دادن، صبر و آرامش بخشیدن، و تحمّل و بردباری(2) و معادل فارسی آن سوگواری است، نظر به اینکه در سوگواری، نسبت به صاحبان عزا، دل گرمی و دلداری می دهند، و علاوه بر اندوه و حزن درونی خود، حزن و اندوه سوگمندان را خالی می کنند، و به جای آن امید و آرامش و صبر و تحمّل می بخشند، از آن به عزاداری و به تعبیر روایات تعزیه و تسلیت تعبیر می شود.(3) بنابراین فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود زنی و خود خوری و خود باختگی است، و نتیجه آن جبران چالش ها، و ترسیم خسارت ها و نشاط بخشی به صاحبان اندوهی است که گاهی اندوهشان موجب بیماری روانی و سقوط و انحلال می شود.
عزاداری سنّتی نوعاً با گریه و ریختن اشک همراه است، اینک این سؤال مطرح می شود که اگر عزاداری برای آرامش است، پس گریه و نوحه چرا؟ پاسخ اینکه: چنانکه خاطر نشان می شود، گریه دارای انواع مختلف است، و بیشتر انواع آن آرام بخش و به اصطلاح خالی کردن، اندوه درون، و جایگزینی آن به نوسازی است.
مسأله عزاداری به صورت های مختلف در میان همه اقوام و ملت ها از قدیم و ندیم، وجود داشته و دارد، چرا که یک موضوع فطری و طبیعی است، و در برابر حوادث تلخ و پر اندوهی که در همه جا و همه وقت رخ می دهد، ناگزیر مسأله عزا پیش می آید و گریزی از آن نیست، بنابراین باید به طور صحیح و مثبت اجرا شود، و به جای اینکه ویران گر باشد، سازنده گردد مانند لیموی ترشی که از آن شربت ناب می سازند، و موجب نشاط می شود، با توجه به این مقدمه، نظر شما را به مسأله پیشینه عزاداری، و عزاداری در سوگ شهیدان کربلا، و فلسفه آن و فلسفه ارزشی بودن آن جلب می کنیم:
پیشینه عزاداری
نخست باید دانست که عزاداری اختصاص به کربلا و شهیدان آن ندارد، بلکه در همه جا، در موارد بسیار بوده و هست، مهم آن است که از آن استفاده بهینه کرد، بنابراین باید آن را از هرگونه انحراف، تصحیح کرد. به عنوان نمونه:
1ـ قابیل و هابیل دو برادر از فرزندان حضرت آدم(ع) بودند، هابیل جوانی خداشناس و باتقوا و درست کار بود، ولی قابیل در گمراهی و
مطابق بعضی از روایات، هابیل در خواب بود، قابیل با کمال ناجوانمردی به او حمله کرد و او را کشت.(5) آدم (ع) از این فاجعه آگاه شد، بسیار گریه کرد و همواره در یاد او بود، و به یاد او اشک می ریخت، وقتی که هابیل کشته شد همسرش حامله بود، پس از مدتی وضع حمل کرد، نوزاد پسر بود، آدم(ع) نام او را هابیل گذاشت.(6)
آدم در سوگ جان سوز پسر شهیدش هابیل، اشعار زیر را سرود و خواند:
تغیّرت البلاد و من علیها فوجه الارض مغبرّ قبیح
تغیّر کلّ ذی طعمٍ و لونٍ و قلّ بشاشة الوجه الملیح
اری طول الحیاة علیّ غمّاً و هل انا من حیاتی مستریح
و مالی لا اجود بسکب دمعٍ و هابیل تضمّنه الضریح
قتل هابیل قابیلاً اخاه فوا حزنی لقد فقد الملیح
یعنی: «سرزمین ها و آنچه در آنهاست، همه دگرگون شده و چهره زمین غبار آلود و زشت گشته است.
مزه هر غذایی، و رنگ هر چیزی تغییر یافته، و چهره شاداب و غمگین اندک شده است. طول زندگی را برای خود اندوهی دراز می نگرم، آیا روزی خواهد آمد که از این زندگی پر رنج راحت شوم
چه شده است که اشک هایم جاری نمی گردند، و چشم هایم از اشک فشانی دریغ می کنند، با اینکه پیکر هابیل در میان قبر قرار گرفته است.
قابیل برادرش هابیل را کشت، وای بر این اندوه که به فراق هابیل زیبایم گرفتار شد.»(7)
2ـ نمونه دیگر، در طول تاریخ عزاداری یعقوب برای یوسف(ع) و گریه یوسف(ع) است، کوتاه سخن این که چنان که در قرآن در سوره یوسف آمده، برادران یوسف، او را از دست پدرش یعقوب گرفته و سپس او را در بیابان به چاه انداختند، و قافله ای بر سر چاه آمد و یوسف را بیرون آورد، و به مصر برده و به عنوان برده فروخت و...حضرت یعقوب چهل سال به فراق یوسف گرفتار شد. قرآن از زبان او می فرماید: «یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن؛ وا اسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد.»(8)
امام سجاد(ع) فرمود: «یعقوب از اندوه فراق یوسف(ع) آنقدر گریست که موی سرش سفید شد، و کمرش خم گردید، و دیده اش نابینا گشت.»(9) این مطلب از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.(10)
یوسف (ع) نیز وقتی که با دسیسه همسر عزیز مصر، به زندان افتاد، در زندان از اندوه فراق پدرش یعقوب به قدری گریه کرد که به فرموده امام صادق(ع)، زندانیان به ستوه آمدند و به او پیشنهاد کردند یا روز گریه کند یا شب، تا در یکی از این دو وقت در آسایش باشند. یوسف این پیشنهاد را پذیرفت.(11)
عزاداری پیامبر(ص) برای حمزه و جعفر و ابراهیم
مسأله عزاداری در میان پیامبران و اولیاء دیگر نیز به طور فراوان بوده است، تا آن هنگام که عصر پیامبر اسلام فرا رسید، آن حضرت نیز در سوگ عزیزان، عزاداری می کرد، و به آن دستور می داد و به عنوان نمونه: وقتی که حضرت حمزه(ع) عموی پیامبر(ص) در جنگ احد به شهادت رسید، پیامبر(ص) در کنار جنازه به خون تپیده اش بسیار گریست، و وقتی که با همراهان به مدینه آمد، از بسیاری از خانه های مدینه که شهید داده بودند صدای گریه شنیده می شد، پیامبر(ص) به یاد حمزه(س) اشک می ریخت، و مردم را به عزاداری برای حمزه(ع) تحریک کرده و فرمود: «ولکن حمزة لابواکی له الیوم!؛ولی امروز حمزه(ع) گریه کننده ندارد.»
سعد بن معاذ و اسید بن حضیر وقتی که این سخن را شنیدند به زن های انصار گفتند: «نخست بروید حضرت فاطمه (س) را در گریه کردن برای حمزه همراهی کنید، سپس برای شهدای خود گریه نمایید.» بانوان صدا و گریه بلند کردند، پیامبر(ص) و فاطمه(س) که در مسجد در عزای حمزه(ع) مجلس داشتند، بیرون آمد و پیامبر(ص) خطاب به آنها فرمود: «رحمت خدا بر شما باد، به راستی مواسات و ایثار کردید.»(12) از آن پس، حتی تا به امروز رسم شده که زن های مدینه وقتی می خواهند برای گذشتگان خود گریه کنند، نخست به یاد حضرت حمزه(ع) گریه می کنند.(13)
و در مورد شهادت جعفر طیّار(ع) که در جنگ موته در سال هفتم هجرت رخ داد، پیامبر(ص) در مدینه به خانه جعفر رفت، بچه ها و همسر او را نوازش داد و بسیار گریه کرد، و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، از خانه بیرون آمد و با حال غمبار به خانه فاطمه (س) وارد شد، شنید گریه و نوحه فاطمه(س) برای جعفر(ع) بلند است، پیامبر(ص) فرمود: «علی مثل جعفرٍ فلتبک الباکیة؛ باید بر شخصیّتی همانند جعفر هر بانوی گریه کننده بگرید.» سپس فرمود: «برای خانواده و فرزندان جعفر، غذا درست کنید و ببرید، زیرا آنها امروز به عزاداری مشغول هستند.»(14)
پیامبر(ص) پسری به نام ابراهیم (ع) داشت، که در سال هشتم هجرت چشم به جهان گشود و در سال دهم در حالی که کمتر از دو سال داشت از دنیا رفت، مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم گریه می کرد، شخصی عرض کرد: «تو ما را از گریه نهی می کنی، ولی خودت گریه می کنی؟» در پاسخ فرمود: «این گریه نیست، بلکه علامت رحم و مهربانی است، کسی که رحم نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی شود.»
پیامبر(ص) پیکر ابراهیم(ع) را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، گریه سختی کرد، ولی فرمود: «تدمع العین، و یحزن القلب، ولانقول ما یسخط الرّب؛ چشم می گرید و قلب پر از اندوه می شود، ولی چیزی که موجب خشم خدا شود نمی گوییم.»(15)
گریه و مرثیه علی(ع) و فاطمه(س)
وقتی که پیامبر(ص) رحلت کرد، فاطمه زهرا(س) از اندوه فراق او، و ظلم هایی که بر خاندانش شده بود، شب و روز گریه می کرد و عزاداری می نمود، و با اشعار جان سوزش دیگران را نیز به گریه و عزاداری فرا می خواند، از گفتار و اشعار او در فراق پیامبر(ص) این بود:
«...پدر و مادرم به فدایت! با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد... اگر نه این بود که تو مرا امر به صبر فرموده ای، و از بی تابی نهی کرده ای، آنقدر گریه می کردم که اشک های مخزن چشمم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه برایم باقی، و حزن و اندوهم همیشگی و دائمی می شد، تازه این ها در برابر مصیبت فراق تو کم بود...»(16)
الموت لاوالد یبقی ولا ولداً هذا السّبیل الی ان لاتری احداً
هذا النّبیّ و لم یخلد لامّته لو خلّد اللّه خلقاً قبله خلداً
للموت فینا سهامٌ غیر خاطئةٍ من فاته الیوم سهمٌ لم یفته غداً
یعنی: مرگ نه پدر و مادر باقی می گذارد، و برنامه مرگ همچنان ادامه دارد تا همه بمیرند.
گریه حضرت زهرا(س) در فراق پیامبر(ص) بسیار جان سوز بود، در این مدت کوتاه بعد از پیامبر(ص) هرگز کسی او را خوشحال ندید، در هر هفته دوبار دوشنبه و پنجشنبه کنار قبر شهیدان احد می رفت و در آنجا پس از نماز و دعا گریه و عزاداری می کرد.
محمود بن لبید می گوید: پس از رحلت رسول خدا(ص) فاطمه(س) را در کنار قبر شهیدان احد می دیدم او در کنار قبر حضرت حمزه(ع) توقف می کرد، و به عزاداری می پرداخت، در یکی از روزها به محضرش رفتم و گفتم: «ای سرور زنان، سوگند به خدا از این سوز و گدازهای تو بندهای دلم پاره پاره شد.» فرمود: «سزاوار است که گریه و عزاداری کنم، چرا که برترین پدران، رسول خدا(ص) را از دست داده ام، آه چقدر مشتاق دیدارش هستم»، سپس این شعر را خواند:
اذا مات یوماً میّتٌ قلّ ذکره و ذکر ابی مذ مات و اللّه اکثر
هرگاه روزی شخصی مرد، یادش کم می شود، ولی سوگند به خدا از آن روز که پدرم رحلت کرده، یاد او بیشتر شده است.»(18)
گاهی کنار قبر رسول خدا(ص) می آمد و با این اشعار جگر سوز، سوگواری می کرد:
ماذا علی من شمّ تربة احمدٍ ان لا یشمّ مدی الزّمان عوالیا
صبّت علیّ مصائبٌ لو انّها صبّت علی الایّام صرن لیالیاً
یعنی: «آن کسی که بوی خوش تربت (خاک قبر) پیامبر(ص) را می بوید، اگر در زمان طولانی، بوی خوش دیگری نبوید چه خواهد شد؟ (یعنی همین بوی خوش تا آخر عمر برای او کافی است) آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر به روزهای روشن می ریخت، آن روزها شب تیره و تار می گردید.»(19)
سابقه عزاداری برای امام حسین(ع)
عزاداری برای سوگ جان سوز امام حسین(ع) و شهیدان کربلا از عصر حضرت آدم(ع) و در میان پیامبران و اولیاء خدا همواره بوده است، دراین باره نمونه ها بسیار است، و نظر شما را به چند نمونه جلب می کنم:
1ـ صاحب الدّرالثمین در تفسیر این آیه: «فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ فتاب علیه؛ آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) خداوند توبه او را پذیرفت.»(20)
نقل نموده: آدم (ع) به ساق عرش نگاه کرد، نام پیامبر(ص) و امامان (ع) را در آن دید، جبرئیل آن نام ها را به او تلقین نمود و گفت بگو: «یا حمید بحق محمّدٍ، یا عالی بحقّ علیٍّ، یا فاطر بحقّ فاطمة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان.»
آدم(ع) این نام ها را به زبان آورد، همین که نام حسین(ع) به زبانش آمد، اشکهایش جاری شد و قلبش فرو ریخت، از جبرئیل پرسید: «علّت چیست که وقتی نام پنجمی (حسین) بر زبانم جاری شود، قلبم شکسته شده و اشک هایم روان می گردد؟»
جبرئیل گفت: این پسرت دسختخوش مصیبتی می شود که همه مصیبت ها در مقایسه با آن کوچک است. آدم پرسید: آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: او را تشنه و تنها و غریب و بی کس می کشند، شدت تشنگی او باعث می شود که بین آسمان و زمین را مانند دود می نگرد و آسمان را نمی بیند، آب می طلبد کسی جواب او را جز با زبان شمشیرها و شربت مرگ نمی دهد در حالی که فریاد می زند: «و اعطشاه! واقلّة ناصراه! آه از شدت عطش و کمی یار و یاور». سر او را مانند سر گوسفند ذبح کنند، و دشمنانش اموال و وسائل زندگیش را غارت می نمایند، و سرهای او و یارانش را بر سر نیزه ها در شهرها و راه ها می گردانند، در حالی که زنانشان همراه آن سرها هستند. در علم خداوند یکتا این چنین گذشته است.
در این هنگام آدم (ع) و جبرئیل مانند زن بچه مرده گریه و زاری کردند.(21)
2ـ مرحوم راوندی در خرایج از تاریخ محمد النّجار، به سندش از انس، و او از پیامبر(ص) ماجرای کشتی نوح(ع) را نقل می کند تا اینجا که فرمود: در آخر کار پنج میخ باقی ماند، و نوح(ع) به دستور خداوند، آنها را در پیشاپیش کشتی نصب کرد... وقتی که به میخ پنجم رسید، آن را نصب کرد، سپس بر روی آن چکش زد، نوری از آن بالا گرفت و آثار خون از آن دیده شد، جبرئیل گفت: این خون است، آنگاه ماجرای شهادت جان سوز امام حسین(ع) را برای نوح(ع) شرح داد، در این هنگام نوح (یا جبرئیل) قاتل حسین(ع) و ظلم کننده به او، و واگذار کننده آن حضرت به خودش را لعنت کرد.(22)
3ـ در ماجرای فرمان خدا به ابراهیم(ع) در مورد قربان کردن اسماعیل(ع) پس از تسلیم ابراهیم در برابر فرمان خدا، سرانجام خداوند قوچی را برای ابراهیم (ع) فرستاد تا آن را به جای اسماعیل(ع) قربانی کند. در این راستا از حضرت رضا(ع) روایت شده خداوند به ابراهیم (ع) وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوب ترین خلق خدا در نزد تو کیست؟ ابراهیم: پروردگارا! انسانی محبوب تر از حبیبت محمّد (ص) وجود ندارد.
خداوند به او وحی کرد: آیا او (محمّد (ص)) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟
ابراهیم: بلکه او را بیشتر از خودم دوست دارم.
خداوند به او وحی کرد: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را؟
ابراهیم: فرزند او را بیشتر دوست دارم.
خداوند فرمود: آیا ذبح فرزند او، از روی ظلم به دست دشمنانش برای قلب تو دردناک تر است، یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اجرای اطاعت من.
ابراهیم: پروردگارا! بلکه ذبح فرزند محمد(ص) به دست دشمنانش، برای قلبم دردناک تر است.
خداوند فرمود: ای ابراهیم! جمعی که گمان می کنند از امّت محمد(ص) هستند، به زودی حسین(ع) پسر محمّد(ص) را پس از او از روی ظلم و عدوان می کشند و سرش را مانند گوسفند ذبح می نمایند، و به این علت سزاوار غضب و خشم من خواهند شد.
دل ابراهیم(ع) با شنیدن این سخن به درد آمد و به سختی گریه کرد، و برای مصائب جان سوز امام حسین(ع) عزاداری و گریه نمود.(23)
عزاداری پیامبر(ص) و امامان(ع)
به همین ترتیب نمونه های دیگری نیز در این راستا وجود دارد که قبل از اسلام، مسأله عزاداری برای امام حسین(ع) در میان پیامبران مطرح بوده است. و در مورد عزاداری پیامبر اسلام و فاطمه(س) و علی(ع) پیرامون مصائب امام حسین(ع) نیز روایات متعدّدی ذکر شده، و همچنین عزاداری امامان(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) که باز به عنوان نمونه به چند فراز می پردازیم:
امام سجّاد (ع) که در جریان کربلا حضور داشت، پس از شهادت پدر، تا آخر عمر (مدت 34 سال) در موارد مختلف برای مصائب آن حضرت گریه می کرد و سوگواری می نمود.
امام باقر(ع) نیز به یاد جدّش امام حسین(ع) گریه می کرد و مجلس عزا تشکیل می داد و حاضران را به سوگواری و گریه برای امام حسین(ع) تحریص و تشویق می نمود.(24)
علی بن اسماعیل تمیمی از پدرش نقل می کند که در محضر امام صادق(ع) بودم آن حضرت از سیّد حمیری (شاعر اهلبیت) خواست تا اشعاری در ذکر مصائب امام حسین(ع) بخواند. او اشعاری خواند که آغازش این بود.
«امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزّکیّة...
یعنی: به بدن حسین(ع) عبور کن و به استخوان های پاکش بگو! پیوسته از اشک چشم ها سیراب خواهی شد...»
راوی گوید: دیدم اشک های امام صادق(ع) مانند آب نهر جاری شد، و صدای گریه اش بلند گردید، و ناله و ندبه اهل بیتش کوچه های مدینه را پر کرد.(25)
امام رضا(ع) نیز به طور مکرر مجلس عزای جدّش حسین(ع) را تشکیل می داد، و به دعبل می فرمود: مرثیه سرایی کند به طوری که آن بزرگوار بر اثر شنیدن ذکر مصائب امام حسین(ع) مدهوش شد، و می فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسیل دموعنا... فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون...؛ مصیبت روز شهادت حسین(ع) پلک های چشم ما را زخم کرده، و اشک های ما را مثل سیل روان ساخته، باید برای مانند مصائب حسین(ع) گریه کنندگان گریه کنند.»(26)
زیارت ناحیه امام عصر(عج) که آکنده از ذکر مصائب جان سوز امام حسین(ع) و یارانش است، نیز بیانگر عزاداری دائم آن حضرت برای مصائب جد مظلومش امام حسین(ع) است.(27)
نتیجه گیری و جمع بندی
از مطالب گذشته تا اینجا دریافتیم که مسأله عزاداری و مسأله عزاداری امام حسین(ع) به خصوص، از همان آغاز پدیدار شدن انسان همراه انسان بوده و یک موضوع فطری و طبیعی است، و کم کم به صورت یک فرهنگ درآمده، نهایت این که فرهنگ ها گاهی ارزشی و گاهی ضد ارزشی است، بر همین اساس فرهنگ عزاداری نیز گوناگون است، و در مورد فرهنگ عزاداری امام حسین(ع)، از آغاز بنابر این بوده که فرهنگ ارزشی باشد، و پایه و مایه برای مبارزه با طاغوت ها، و تثبیت امامت و حکومت عدالت خواهان و طرفداران حق گردد، برای وصول به این حقیقت باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد:
1ـ گریه که عنصر اصلی عزاداری را تشکیل می دهد، دارای انواع مختلفی است، مانند: 1ـ گریه تزویر و دروغ 2ـ گریه پشیمانی از گناه 3ـ گریه ذلّت و زبونی 4ـ گریه شوق 5 ـ گریه رحم و عاطفی 6ـ گریه از روی غم و اندوه 7ـ گریه فراق، این گریه ها به جز گریه نوع اول و سوم، هر کدام در جای خود شایسته و سازنده است، بنابراین در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) و سایر شهیدان، هرگاه گریه به عنوان ابراز عطوفت و احساسات و گریه رحم و رأفت و رقّت قلب، و همچنین گریه فراق و گریه از روی غم و اندوه باشد، یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است، و اظهار علاقه و برقراری رابطه عاطفی و معنوی با آرمان های امام حسین(ع) است، و چنین گریه و عزاداری، قطعاً موجب ارتباط و پیوند با امامان (ع) و مکتب آنها شده و باعث تحول و رشد خواهد شد.
2ـ در تشکیل مجلس عزاداری، طبعاً انگیزه قیام امام حسین(ع) و اهداف آن، و امور تربیتی و معارفی در کنار آن بازگو می شود، و روشن است که بیان و تبیین این امور، نقش به سزایی در پاک سازی و به سازی خواهد داشت.
3ـ فرهنگ عزاداری، با رعایت آداب صحیح و مثبت آن ـ با پرهیز از هرگونه دروغ و خرافات ـ الهام بخش ارزش هایی همچون، صبر، جوانمردی، شجاعت، غیرت، جهاد، دفاع، ایثار و فداکاری و... است، ولی اگر با خرافات آمیخته باشد، عزاداری منفی و معکوس می گردد.
4ـ فرهنگ عزاداری صحیح، می تواند روح تعاون، و انقلاب و نهضت و شورش بر ضد طاغوت و محو برنامه های طاغوتی را احیاء کند، و در فکر و عمل، بر برنامه های باطل خط بطلان بکشد، و درخت سرمایه های ارزشی را شکوفا سازد.
5 ـ فرهنگ عزاداری، نگهبان دین، و پشتوانه قوی آیین ناب بوده، و همواره عواطف را به نفع حقایق دینی به هیجان درمی آورد، و باعث نابودی بدعت ها، و ترویج سنت ها می گردد و... به راستی اگر در عزاداری ها این نکات و نکات دیگر توجه عمیق شود، پیوسته موجب آبیاری باغستان اسلام، و نشاط و شکوفایی در این راستا خواهد شد.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. صحیفه نور، ج 10، ص 31.
2. القاموس و المنجد واژه عزی.
3. فروع کافی، ج 3، ص 203.
4. ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل، در قرآن در سوره مائده آیه 27 تا 31 آمده است.
5. تفسیر قرطبی، ج 3، ص 2133.
6. بحار، ج 11، ص 228.
7. عیون اخبار الرضا (ع)، ج1، ص 243 به نقل از امام علی(ع).
8. سوره یوسف، آیه 83.
9. اللهوف، ص 210.
10. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 452.
11. بحارالانوار، ج 90، ص 336.
12. اعلام الوری، ص 94، 95.
13. اسدالغابه، ج 2، ص 48.
14. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 70 ؛ بحار، ج 21، ص 63.
15. بحارالانوار، ج 22، ص 157 و 151.
16. نهج البلاغه، خطبه 235.
17. انوار البهیّه محدّث قمی، ص 41 و 42.
18. بیت الاحزان، محدث قمی، ص 227 و 228.
19. همان، ص 225.
20. سوره بقره، آیه 37.
21. بحارالانوار، ج 44، ص 245.
22. همان، ص 231 (به طور تلخیص).
23. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 209.
24. لهوف، ص 209، بحار، ج 46، ص 109.
25. الغدیر، ج 2، ص 235.
26. بحارالانوار، ج 45، ص 257.
27. بحار، ج 101، ص 317 به بعد، و ص 265.
پدید آورنده : محمدرضا کاشفی ، صفحه 7
آیا عزاداری برای امام حسین علیه السلام، در زمان امامان علیهم السلام سابقه دارد؟
بلی، در این جا تنها به ذکر نمونه های اندکی از آن چه که در تاریخ نقل شده، بسنده می کنیم:
1. عزاداری بنی هاشم در ماتم سیدالشهدا؛ از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است: «پس از حادثه عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی هاشم دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا پیوسته اشک بر چشم داشته ایم».1
2. عزاداری امام سجاد علیه السلام؛ حزن امام سجاد علیه السلام بر آن حضرت به صورتی بود که دوران زندگی او، همراه با اشک بود. عمده اشک آن حضرت بر مصایب سیدالشهداء علیه السلام بود و آن چه بر عموها، برادران، عموزاده ها، عمه ها و خواهرانش گذشته بود تا آن جا که وقتی آب می آوردند تا حضرت میل کند، اشک مبارک شان جاری می شد و می فرمود: چگونه بیاشامم؛ در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند؟2 و می فرمود: «هرگاه شهادت اولاد فاطمه زهرا سلام الله علیها را به یاد می آورم، گریه ام می گیرد».3
امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: «جدم علی بن الحسین علیه السلام هرگاه حسین بن علی علیه السلام را به یاد می آورد، آن قدر اشک می ریخت که محاسن شریفش پر از اشک می شد و بر گریه او حاضران گریه می کردند».4
3. عزاداری امام محمد باقر علیه السلام؛ امام باقر علیه السلام در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام مجلس عزا برپا می کرد و بر مصایب آن حضرت گریه می کرد. در یکی از مجالس عزا، در حضور امام باقر علیه السلام، کمیت شعر می خواند. وقتی به این جا رسید که: «قتیل بالطف ...»، امام باقر علیه السلام گریه زیادی کرده، فرمود: «ای کمیت! اگر سرمایه ای داشتیم در پاداش این شعرت به تو می بخشیدیم؛ اما پاداش تو همان دعایی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره حسّان بن ثابت فرمود که همواره به جهت دفاع از ما اهل بیت علیهم السلام، مورد تأیید روح القدس خواهی بود».5
4. عزاداری امام صادق علیه السلام؛ امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «چون ماه محرم فرا می رسید، دیگر پدرم خندان نبود؛ بلکه اندوه از چهره اش نمایان می شد و اشک بر گونه اش جاری بود، تا آن که روز دهم محرم فرا می رسید. در این روز، مصیبت و اندوه امام به نهایت می رسید. پیوسته می گریست و می فرمود: امروز، روزی است که جدم حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید».6
5. عزاداری امام موسی کاظم علیه السلام؛ از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود: «چون ماه محرم فرا می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و این وضع ادامه داشت تا روز عاشورا؛ در این روز، پدرم را اندوه و حزن و مصیبت فرا می گرفت و می گریست و می گفت: در چنین روزی حسین را - که درود خدا بر او باد - کشتند».7
6. عزاداری امام رضا علیه السلام؛ گریه امام رضا علیه السلام در حدی بود که فرمود: «همانا روز مصیبت امام حسین علیه السلام ، پلک چشمان ما را مجروح نموده و اشک ما را جاری ساخته است».8
دعبل خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد. آن حضرت درباره شعر و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام کلماتی چند فرمود؛ از جمله این که: «ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین علیه السلام گریه کند، خداوند گناهان او را می آمرزد» آن گاه حضرت بین حاضران و خانواده خود پرده ای زد تا بر مصایب امام حسین علیه السلام اشک بریزند.
سپس به دعبل فرمود: «برای امام حسین علیه السلام مرثیه بخوان که تا زنده ای، تو ناصر و مادح ما هستی؛ تا قدرت داری، از نصرت ما کوتاهی مکن». دعبل در حالتی که اشک از چشمانش می ریخت، قرائت کرد:
أفاطم لوخلت الحسین مجد لا
و قد مات عطشانا بشط فرات
صدای گریه امام رضا علیه السلام و اهل بیت آن حضرت بلند شد.9
7. عزاداری امام زمان علیه السلام ؛ بنابر روایات، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت و ظهور، بر شهادت جدّشان گریه می کند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سیدالشهدا علیه السلام می فرماید:
«فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محارباً و لمن نصب لک العداوة مناصبا فلاَنْدُبنّک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما، حسرة علیک و تأسفا علی ما دهاک؛10 اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دور ماندم از یاری تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون هر صبح و شام بر شما اشک می ریزم و به جای اشک، در مصیبت شما خون از دیده می بارم و آه حسرت از دل پردرد بر این ماجرا می کشم».
در سوگ تو، با سوز درون می گریم
از نیل و فرات و شط، فزون می گریم
گر چشمه چشم من، بخشکد تا حشر
از دیده به جای اشک، خون می گریم11
تذکر: پی نوشت ها در پرسمان موجود می باشد.
پی نوشت
1. نگا: امام حسن و امام حسین، ص 145.
2. بحارالانوار، ج 44، ص 145.
3. خصال، ج 1، ص 131.
4. بحارالانوار، ج 45، ص 207.
5. مصباح المتهجد، ص 713.
6. امام حسن و امام حسین، ص 143.
7. حسین، نفس مطمئنة، ص 56.
8. بحارالانوار، ج 44، ص 284.
9. همان، ج 45، ص 257.
10. بحارالانوار، ج 101، ص 320.
11. مصطفی آرنگ به نقل از اشک حسینی، سرمایه شیعه، ص 66.
پدید آورنده : مهدی خویی ، صفحه 4
باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه فِانّها مِنْ تَقوَی القلوب؛ هر کس شعائر الهی را بزرگ شمارد، آن نشانه ی روح تقوی است.»(1)
براستی که بقای اسلام، مرهون جهاد، ایثار و شهادت امام حسین (ع) در راه خداست و بدون جریان عاشورا و سیّد الشهداء (ع) قرنها پیش، بنی امیّه، اسلام را از بین برده بودند؛ پس همواره حیات دین به زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی عاشوراء وسیّد الشهدا می باشد. بنابراین، ذکر مصیبتهای امام حسین (ع) و برگزاری هر گونه عزاداری آن حضرت، از جمله شعائر الهی است که شیعیان و دوستداران اهل بیت پیامبر (ع) بدان امر شده اند و روشنی بخش این راه و مهمترین دلیل، برای برپا داشتن مجالس سوگواری سالار شهیدان، سیره ی ائمه ی معصومین (ع) در این مورد است، که بدان می پردازیم.
سیره ی امام سجاد (ع) در عزاداری
چو گل از غم کنم گریبان چاک
امام سجاد (ع) و حضرت زینب (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع) همواره با برپایی مجالس عزا و سوگواری و ایراد خطبه های آتشین در زنده نگه داشتن یاد اباعبداللّه الحسین (ع) در قلوب همگان می کوشیدند؛ تا جایی که محیط مملّو از خفقان و سیاهی کوفه و شام را دگرگون ساخته و همگان را در سوگ یوسف آل رسول نشاندند.
از حالات حضرت سجاد (ع) در سوگواری سیّد الشهدا (ع) خطبه ی آن حضرت در مسجد امویِ شام می باشد که خطاب به یزید فرمودند: «ای یزید! محمّد (ص) جدّ توست یا جدّ من؟ اگر می گویی که جدّ توست، دروغ می گویی و کفر می ورزی و اگر اعتقاد داری که او جدّ من است، پس چرا عترت و خاندان او را کشتی؟! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردی؟!» حضرت این سخن را گفت و دست به گریبان برد و جامه ی خود را چاک زد و گریه کرد؛ از گریه ی آن حضرت، صدای شیون و زاری از مجلس برخاست و مردم زار زار گریستند.(2)
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
امام زین العابدین (ع) آنقدر در سوگ پدرشان گریستند، که سلامتی چشمهایشان به خطر افتاد و این در حالی بود که هر گاه ظرف آبی را می گرفتنتد تا بنوشند، مُدام می گریستند!(3)
امام صادق (ع) در شدّت حزن آن حضرت می فرمودند: «حضرت سجاد (ع) چهل سال بر مصائب پدر بزرگوارش گریست؛ در حالی که روزها، روزه و شبها بیدار بود و خدا را عبادت می کرد. هنگام افطار، وقتی غذا نزدش می آوردند، در حالی که بشدّت می گریست می فرمود: چگونه آب بنوشم؟ در حالی که پدرم را با لب تشنه شهید کردند و گریه می نمود، بطوری که غذا و نوشیدنیهایش با قطرات اشک او می آمیخت. او همواره اینگونه می زیست تا به لقاء اللّه پیوست.»(4)
خادم آن حضرت نقل می کند: «روزی، دنبال حضرت به صحرا رفتم؛ امام روی تخته سنگی مشغول عبادت شد و سر به سجده گذارد و در حالی که می گریست، سر از سجده برداشت؛ به ایشان عرض کردم: مولای من! آیا وقت آن نرسیده که کمتر گریه کنید؟ فرمودند: وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده، پسر داشت، یکی از آنها از جلو چشم او پنهان شده بود، آنقدر گریست که مویش سپید، قدش خمیده و چشمش نابینا؛ شد حال آنکه من، پدر و برادران و عموها و دیگر عزیزانم را روی زمین، قطعه قطعه دیدم؛ در حالی که سر بر بدن نداشتند!»(5)
سیره ی امام باقر (ع) در عزاداری
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت.
امام باقر (ع) در تشویق سوگواران حسینی فرمودند: «در روز عاشورا انسان باید برای امام حسین (ع) گریه و زاری کند و به اهل منزل خود دستور دهد که برای حضرتش گریه کنند و در خانه ی خود با اظهار ناراحتی برای آن حضرت، سوگواری بر پا سازد و در خانه های یکدیگر به منظور گریه کردن برای سیّد الشهدا به ملاقات همدیگر روند و در مصیبت امام حسین (ع) به یکدیگر تسلیت بگویند؛ که اگر این کارها را بکنند، من برای آنان ضمانت می کنم که خداوند، ثواب دو هزار حج و عمره و شرکت نمودن در جنگی در رکاب رسول خدا (ص) و ائمه ی معصومین (ع) به او عطا فرماید.»(6)
سیره ی امام صادق (ع) در عزاداری
غنچه ی سرخ
روزی، کُمیت شاعر بر حضرت صادق (ع) وارد شد؛ حضرت به او فرمود: «درباره ی جدّم حسین، برایم شعر بخوان!» پس از آنکه کُمیت، اشعاری در مصیبت امام حسین (ع) خواند، امام صادق (ع) گریه ی شدیدی نمودند؛ زنان و اهل حرم حضرت هم به گریه افتادند و در اطاقهای خود صدا به گریه بلند نمودند. هنگامی که امام (ع) گریه می کردند. ناگهان زنی از پشت پرده ظاهر شد در حالی که کودکی شیر خوار و کوچک در دست داشت؛ طفل شیر خوار را در دامن امام گذاشت و امام با دیدن طفل، گریه اش بیشتر و صدایش به گریه بلند شد و زنان پشت پرده هم، صدا به گریه بلند کردند.
روشن است که منظور از نهادن طفل شیرخوار در دامن امام صادق (ع) به شبیه در آوردن علی اصغر شیر خوار بوده است؛ تا بدین وسیله، اثر بیشتری در حُزن و اندوه گریه کنندگان گذاشته شود.(7)
سیره امام موسی کاظم (ع) در عزاداری
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
از امام رضا (ع) در مورد عزاداری پدر بزرگوارشان، امام موسی کاظم (ع) برای سیّد الشهداء روایت است که: «پدرم، چون ماه محرم فرا می رسید. خندان دیده نمی شد و همواره محزون بود تا روز دهم محرم، که روز مصیبت و حزن و گریه ی ایشان بود.»(8)
سیره ی امام رضا (ع) در عزاداری
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
دعبل خزاعی می گوید: «روز عاشورا خدمت مولایم، علی بن موسی الرضا (ع) رسیدم؛ حضرت را دیدم که غمگین و محزون نشسته اند؛ یاران ایشان نیز همه غمگین اطرافشان حلقه زده بودند. وقتی مرا دیدند، فرمودند: «مرحبا بر تو ای دعبل!» سپس جائی برای من باز کردند و مرا نزد خود نشانیدند. سپس فرمودند: «ای دعبل! دوست دارم شعری برایم بخوانی که این روزها، روز اندوه ما أهل بیت است!» و فرمودند: «ای دعبل هر کسی بر مصیبت جدّم، حسین (ع) گریه کند، خداوند گناهانش را بیامرزد.» سپس حضرت بلند شدند و پرده ای میان ما و زنهایشان زدند و اهل بیتشان را پشت پرده نشانیدند، تا برای مصیبت جدشان گریه کنند. سپس به من فرمودند: «ای دعبل! مرثیه بخوان!» پس من، گریان شدم و اشکم جاری شد و اشعارم را خواندم، امام رضا (ع) و أهل بیتشان نیز گریستند.»(9)
سیره ی امام مهدی (عج) در عزاداری
ای کاش در عزای تو خون می گریستم
حضرت مهدی (عج) در مصیبت جدّ بزرگوارشان - در زیارت ناحیه ی مقدسه - این گونه می فرمایند:
«سلام بر تو (ای سالار شهیدان) سلام کسی که در غم عزایت مصیبت زده و اندوهگین و سرگشته و درمانده است؛ جانش فدای جان تو و اهل بیتش سپر بلای اهل بیت تو باد! پس اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنکه با تو جنگیدند، بجنگم و با آنانکه با تو بدشمنی برخاستند، بدشمنی برخیزم (در عوض) هر بامدادان و هر شامگاهان به یادت سرشک غم از دیده می بارم و به جای اشک، خون می گریم تا آن زمان که در اثر سوز جانفرسای مصیبتت جان سپارم...
ادامه دارد...
پی نوشت:
1- سوره ی حج، آیه 32.
2- سیره ی چهارده معصوم، ص 397.
3- تاریخ النیّاحة، ص 119.
4- ناسخ التواریخ، ج 3، ص 189.
5- الفروع من الکافی، ج 1، ص 240، بحار الانوار، ج 45، ص 188؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 89، سیاهپوشی در سوگ ائمه ی نور، ص 116.
6- رمز المصیبة، ج 1، ص 24، کامل الزیارات، ص 175، تاریخ النیّاحة، ص 123.
7- معالی السبطین، ج 1، ص 153.
8- تاریخ النیّاحة، ص 132، شهید کربلا، ص 80.
9- معالی السبطین، ج 1، ص 154، رمز المصیبة، ج 1، ص 25.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 44
سروش بیداری
دل جز عشق تو نپوید هرگز جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی دگر نروید هرگز
محرم ماه قیام و پیام می باشد که دل های شیدای نیکان و مشتاقان را به سوی مراد و محبوبشان معطوف سازد، ایام حماسه و عاطفه با فرا رسیدن این ماه آغاز می گردد تا شیفتگان معرفت و عاشقان ایثار را با کاروان کربلا همراه و هم نوا سازد، تا شور و شعور عاشورایی، دیگر بار احیاء گردد و ارادت علاقه مندان به سرور و سالار صاحب دلان فزونی یابد و روح انسان ها از زندان نفس رهانیده شوند و افراد مغلوب هوی و هوس از غل و زنجیر امیال فناپذیر آزاد گردند و به جانب قلّه های کمال و معنویت رهنمون گردیدند. محرم می آید تا پیام پارسایی و پرهیزگاری به ارمغان آورد و سروش بیداری سر دهد و روح سلحشوری و شهامت را زنده کند حقیقت شعار تمام با شعور کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را فریاد نماید و آموزه های مکتب حسینی را آموزش دهد و آوای فداکاری و مقاومت در برابر بیداد را در جهان هستی طنین افکند. طلسم استکبار و استبداد را در هم شکند و به افسون ناامیدی در برابر زورگویان و قدرت طلبان به ظاهر غالب، خاتمه دهد. وسوسه خنّاسان و خدعه اغواگران را خنثی نماید و شعار «هیهات منّا الذّله» را عملی سازد و پرچم پرافتخار نهضت حسینی را در فرازین نقطه جهان به اهتزاز در می آورد. کربلا صرفاً آرایشی نظامی نمی باشد بلکه علاوه بر بعد سیاسی نوعی عشق و عاطفه و اوج عرفانی در آن دیده می شود که دل ها می توانند خود را به چنین ویژگی عاشورا نزدیک نمایند و پس از همدلی با عاشورا، انرژی و توان خود را در خدمت جامعه و در جهت رشد و بالندگی معنوی بکار گیرند. اصولاً همه تلاش ها، توصیه ها و تأکیدها بر این اساس استوار است که از صحنه های حماسی کربلا جان بگیریم نه آن که بی رمق شویم و بی تفاوت گردیم. در کربلا عقل و عاطفه و ایمان در هم می آمیزد و چنان مسؤولیتی در احیا کنندگان این قیام بوجود می آورد که آنان را هم پیام رسان باورها و اعتقادات مقدس شیعه می نماید.
فلسفه ماتم داری
اصولاً نوعی اتحاد دینی و معنوی بین امام حسین(ع) و اسلام وجود دارد زیرا رسول خدا(ص) فرموده اند: «حسین منّی و انا من الحسین، احب اللّه من احب حسینا، حسین سبط من الاسباط؛(1) یعنی حسین از من است و من از اویم، هر کس حسین را دوست بدارد، خدای را دوست داشته است، حسین فرزند زاده ای است از فرزند زادگان انبیاء». همچنین پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً؛(2) به درستی که برای شهادت حضرت اباعبداللّه در دل های اهل ایمان حرارتی است که هرگز به سردی نمی گراید» بنابراین به قول محدث نوری گریستن برای امام حسین(ع) اگرچه از افعال اعضاء و جوارح و خصوص چشم است امّا ریشه اصلی آن محبت قلبی است، بر اثر احتراق دل و تأثر درونی اشک از دیدگان بیرون می آید و اگر در قلب آدمی نقصانی باشد یا فرد دچار گناه و عصیان گردیده است از این فیض محروم است و نمی تواند همراهی عاطفی خود را با عاشورا بروز دهد البته دلی که این گونه با سوگواری صفا داده شد به نور معنویت و ولایت روشن می شود. و صاحبش را به سوی فضایل و مکارم سوق می دهد.(3) در منابع روایی توصیه شده است اگر کسی اشک نمی ریزد و گریه اش نمی گیرد تباکی کند و خود را به صورت گریه کنندگان درآورد و البته چنین فردی نیز مأجور است و داخل ثواب می شود.(4)
عزاداری و احیای سنت و منش ائمه هدی بارزترین تجسّم عینی تولّا و تبرّی است زیرا یکی از امور لازم و اجتناب ناپذیر برای ایجاد پیوند امت با امام رعایت همین اصل می باشد و عزاداری برای اهل بیت و خصوصاً امام حسین(ع) می تواند آن را عملی سازد بنابراین سوگواری و گریستن بر مصائب حماسه سازان عاشورا به احیای اصل امامت می انجامد و اساس دین را استحکام می بخشد.
قرآن بر تعظیم شعائر الهی تأکید دارد: «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(5) و بعد سعی بین صفا و مروه و شتری را که برای ذبح در منا می برند از جمله آن می داند.(6) وقتی این امور به دلیل انتساب به خداوند از نشانه های او به شمار آید، به طریق اولویت، اولیای خداوند به دلیل ارتباط و انتساب افزون تر مصداق های روشن تری برای شعائر الهی هستند، از سوی دیگر تعظیم این شعائر مصداق هایی دارد که شادمانی در ایام سرور ائمه و سوگواری و عزاداری در سالروز مصائب و شهادت آنان از آن جمله اند چنانچه مولای متقیان فرموده اند: «انّ اللّه تبارک و تعالی اطّلع الی الارض فاختارنا کنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا...؛ خداوند تبارک و تعالی به جانب زمین توجّه فرمود، پس برگزید ما را (برای خود) و انتخاب کرد بر ایمان پیروانی که یاری می کنند ما را و در شادی و اندوه ما حضور دارند...(7)
امام صادق(ع) می فرمایند: «رحم اللّه شیعتنا واللّه هم المؤمنون، فقد واللّه شرکونا فی المصیبة بطول الحزن و الحسرة؛(8) خداوند پیروان ما را شامل رحمت خویش کند، سوگند به پروردگار که آنان همانند مؤمنین هستند، به خدا قسم با حزن و حسرت طولانی خویش (در سوگ ما) شریک و هم درد مصایب ما خاندان هستند. ریّان فرزند شبیب می گوید در اولین روز از ماه محرم به محضر امام رضا(ع) رسیدم، حضرت خطاب به من فرمود: «اگر می خواهی در درجات عالی بهشت با ماباشی، پس در ماتم ما محزون و در شادی ما شادمان باش و محبت و دوستی ما پیشه کن.»(9)
توصیه به دوستی با خویشاوندان رسول اکرم(ص) در قرآن، حکمت دیگری را برای عزاداری به اثبات می رساند زیرا قرآن می گوید: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودة فی القربی؛(10) بر این اساس، مزد رسالت دوستی با بستگان رسول اکرم(ص) است و انسان در هنگام شادی ها و ناگواری ها می تواند این علاقه را بروز دهد یعنی در مواقع موالید ائمه مسرور و در وفات و ایام شهادت، سوگوار و محزون گردد.
در سیره پیامبران
وقتی که حضرت محمد(ص) حتی هنگام تولد امام حسین(ع) و سال ها قبل از وقوع حادثه عاشورا، بر مصائب کربلا گریست و بنابر روایات متعدد که از منابع اهل سنت و شیعه رسیده، بارها حالاتی توأم با حزن و اندوه از این بابت، پیامبر از خود بروز داد، چرا علاقه مندان به خاندان رسول اکرم(ص) در شهادت فرزند پیامبرشان سوگوار نباشند و اصولاً شیعه برای عزاداری های محرم و اقامه مجالس ماتم جهت سالار شهیدان نه تنها دلایل مبتنی بر نصوص قرآنی و روایی دارد بلکه برای اینکه سوگواری های خود را عملی درست تلقی کند به سیره پیامبر و جانشینان راستین او تمسّک می نماید. علی(ع) می فرماید: نزد پیامبر رفتم در حالی که ایشان گریان بودند، گفتم پدر و مادرم به فدایت ای فرستاده الهی، چرا می گریی، آن حضرت فرمود: هم اینک پیک وحی نزدم بود و به من اطلاع داد فرزندم حسین بر کنار فرات در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود، آن گاه جبرئیل مشتی از خاک کربلا را آورد و به من بویانید.(11) ام سلمه می گوید روزی پیامبر در خانه من بود و فرمود کسی نیاید، در این حال امام حسین(ع) وارد گردید، من ناله دردناک پیامبر را می شنیدم که می گریست. وقتی باخبر شدم که حسین در آغوش یا کنار پیامبر نشسته و رسول خدا(ص) دست بر سرش می کشید و می گریست عرض کردم سوگند به خداوند تا وقتی که امام حسین(ع) وارد گردید من متوجه نشدم، پیامبر فرمود: جبرئیل نیز با ما در خانه بود و گفت: آیا حسین را دوست داری؟ گفتم بلی دوست دارم امّا نه از نوع دوستی دنیایی، جبرئیل گفت: در زمینی که کربلا نام دارد او را می کشند.(12) حتی در منابع روایی مندرج است که حضرت آدم ابوالبشر بر مصائب امام حسین(ع) گریسته و نوح از این بابت فزع و ناراحتی نشان داده، و چون حضرت ابراهیم از طریق فرشته وحی از ماجرای عاشورا باخبر شد، نالید و دلش سوخت و گریست، حضرت اسماعیل(ع) نیز نفرین اهل آسمان ها و زمین را به افرادی نمود که امام حسین(ع) راشهید می نمایند، حضرت سلیمان و حضرت موسی هم بر قاتلان اباعداللّه لعنت فرستاده و از این بابت ناراحت شده اند.(13)
ائمه هدی و سوگواری
ابوالشهداء حضرت علی(ع) قبل از حادثه عاشورا بر مصائب فرزندش سوگوار بود. ابن عباس روایت کرده است در سفری که همراه امیرمؤمنان علی(ع) به صفین می رفتم، هنگامی که به نینوا و شط فرات فرود آمدیم، امام فرمود ای فرزند عباس آیا این مکان را می شناسی، گفتم: نه، فرمود: اگر همچون من می شناختی، نمی گذشتی جز آن که می گریستی، آنگاه چنان گریست که محاسنش اشک آلود و حتی سینه اش از شدت گریه مرطوب گردید.(14) موقعی که در ماجرای جنگ صفین سپاهیان معاویه آب را بر لشکر حضرت علی(ع) بسته بودند، امام حسین (ع) آب را باز نمود و مسلمین را از تشنگی نجات داد، در آن حال حضرت علی(ع) به شدت گریست و ماجرای کربلا را یادآور گردید.(15) یک روز حضرت سیدالشهداء (ع) بر برادرش امام مجتبی(ع) وارد گردید و گریست، امام دوم علت گریه را جویا شد، امام حسین(ع) فرمود: از آنچه بر تو روای می دارند ناراحتم امام حسن(ع) فرمود: مرا سمّی دهند و کشته شوم ولی هیچ روزی مانند روز تو نمی باشد و سپس وقایع کربلا را بازگو نمود و این که آسمان و زمین بر برادرش می گریند و در روایتی آن دو امام یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند.(16) امام سجاد(ع) پس از بازگشت از شام در سخنرانی جانسوزی در مدینه، اهل این شهر را نسبت به فاجعه کربلا آگاه نمود و با بیاناتی جانسوز احساسات آن ها را تحریک و سوگوارشان ساخت آن حضرت پس از حمد و سپاس الهی متذکر گردیدند: امام حسین(ع)، سید جوانان بهشت، کشته شد، زنان و فرزندانش اسیر شدند، سر مطهر امام بر سر نیزه قرار گرفت و در شهرها گردانیده شد، ای مردم کدام یک پس از قتل امام حسین(ع) شادی می کند؟ کدام دل به یاد او افسرده نمی گردد و سیل اشکش را باز می دارد دریاها، زمین، آسمان، درختان و ماهیان دریا بر حسین گریستند، کدام دل در مصائب او شکافته نمی شود یا بر او نمی نالد، کدام گوش از شنیدن چنین خبر وحشتناکی ناشنوا نمی گردد.(17) امام سجاد(ع) با تاکتیک ویژه و با مبارزه ای استراتژیک تا بیست سال بعد از حادثه عاشورا، هر وقت بر سر سفره افطار می نشست یا غذا و ابی را مشاهده می نمود همراه با گریه و زاری می فرمود: قتل ابن رسول اللّه جائعاً و قتل ابن رسول اللّه عطشاناً... فرزند فرستاده خدا را با حالت گرسنه و لب های تشنه به شهادت رسانیدند و چون عدّه ای بر گریه فراوان امام معترض بودند در جوابشان می فرمود: یعقوب با آن که می دانست یوسفش زنده است در فراقش آنقدر گریست که نابینا شد با این وجود که یوسف
پس از پایان خطبه تاریخی و افشاگرانه امام سجاد(ع) در مسجد دمشق، شخصی به نام منهال برخاست و خطاب به ایشان عرض نمود ای فرزند رسول خدا(ص) چگونه صبح کردی؟ حضرت در جوابش فرمود: چگونه می باشد حال کسی که پدرش کشته شده، یارانش اندکند، اهل و عیالش اسیرند و بدون حامی و سرپرستند. پس مرا جز به حالت اسیری گرفتار در چنگال دشمن که سرپرست خود را از دست داده، مشاهده نمی کنی همانا من و اهل بیتم لباس سوگواری بر تن نموده ایم و جامه نو بر ما روا نمی باشد.(21)
امام باقر (ع) در سالگرد عاشورا برای امام حسین(ع) مجلس عزا برپا می نمود و بر مصائب آن حضرت می گریست. در یکی از این مجالس سوگواری که امام پنجم حضور داشت، کمیت اسدی مرثیه ای خواند وقتی به این جمله رسید که «و قتیل بالطف...» امام بسیار گریست و فرمود: اگر توانایی مالی داشتم در پاداش این سروده ات ای کمیت به تو می بخشیدیم اما عطای تو همان دعایی است که رسول اللّه درباره حسان بن ثابت فرمودند که همواره به دلیل دفاع و حمایت از ما خاندان مورد تأیید روح القدس خواهی بود.(22) در روایتی امام باقر(ع) به پیروان خویش این گونه توصیه می نمایند: بر حسین (ع) بگریید و بر اهل خانه دستور داده شود که بر حسین (ع) بگریند و در خانه مراسم عزاداری و ناله سردادن در غم آن امام باشد و اهل خانه و شیعیان به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند.(23)
امام صادق(ع) و ماتم داری
امام صادق(ع) به عبداللّه بن حمّاد فرمود: به من خبر رسیده که جماعتی از حوالی کوفه و نقاط دیگر اعم از زن و مرد در نیمه شعبان به زیارت امام حسین(ع) در کربلا می آیند و ندبه ها و مرثیه ها و وسوگواری ها دارند، وی گفت: آری چنین است. خود شاهد برخی از این سوگواری ها بوده ام، حضرت پاسخ داد سپاس خداوندی را که در میان مردم کسانی را قرار داد تا به سوی ما آیند و ما را بستایند و برای ما مرثیه بسرایند.(24) امام صادق(ع) در روایتی می فرمایند: مصیبت عاشورا از دیگر مصائب که بر اهل بیت وارد گردید سخت تر بود، راوی علت را می پرسد امام جواب می دهد زیرا حسین بن علی عصاره و یادگار اصحاب کسا بود و با رفتنش تمامی اصحاب کسا از بین رفتند.(25) گریه امام صادق(ع) در حدی بود که هرگاه اولاد امام حسین(ع) را می دید، گریه می کرد.(26)
داود رقی می گوید: خدمت حضرت امام صادق(ع) بودم، امام آب خواستند و هنگامی که میل فرمودند، دیدم چشمان مبارکش از اشک پر شد و گریستند و سپس فرمودند: ای داود خدا، قاتل حسین بن علی را لعنت کند.(27) در یکی از مجالس سوگواری که امام بر پا نموده بود، حضرت پس از استماع مرثیه ای گریه شدیدی کردند، سپس بانوان منزل که در پس پرده ای بودند، ناله سردادند، ناگاه کنیزی از پس پرده بیرون آمد و کودکی در دامان امام صادق(ع) قرار داد، اشک حضرت فزونی گرفت و گریه ایشان شدت یافت و فریاد بانوان بیشتر گردید.(28) عبداللّه فرزند سنان می گوید: سالی در روز عاشورا خدمت آقایم، امام صادق(ع) شرفیاب گردیدم، آن حضرت را با سیمایی محزون مشاهده کردم در حالی که اشک های دیدگان امام همچون مروارید بر گونه های مبارکش غلطان بود، عرض کردم چرا گریه می نمائید، فرمود: مگر از ماجرای عاشورا غفلت داری؟ آیا نمی دانی در چنین روزی چه مصائبی بر امام حسین(ع) وارد شده است؟! عرض کردم درباره روزه این روز چه می فرمائید؟ فرمود از خوردن و آشامیدن دوری نما بدون نیت روزه داری، بعد از اقامه نماز عصر با مقداری آب افطار کن، زیرا در این لحظه بود که دشمنان آب را باز کردند و از کشتن دست کشیدند.(29)
سیف بن عمیره که در زمره راویان زیارت عاشورا به نقل از امام باقر (ع) می باشد، در عصر امام صادق(ع) در قصیده ای شیعیان را به سوگواری تشویق می نماید:
ای شیعه باایمان که به یمن دوستی با امام حسین(ع) فردای قیامت امید رهایی و فلاح داری با سوز و گداز بر حسین گریه کن و اگر سرچشمه اشک تو خشک گردید قلب را با شعله های اندوه، ذوب نما و گوهر اشک را از دیدگان جاری ساز و گریه را افزایش بده. اگرچه در کربلا حضور نداشتی تا به یاری فرزند فاطمه زهرا(س) شتاب نمایی، ولی می توانی آب چشمان را با خون دل بیامیزی و با ماتم سرایی حقیقت را درباره اش بیان کنی. در روز عاشورا لباس های حزن و ماتم بر تن نما، جامه هایی با رنگ تیره یا سبز.(30)
فضیلت گریستن در بیان امام رضا(ع)
در ایام امامت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به اقتضای شرایط سیاسی، اجتماعی، فضای مساعدتری برای ترویج فرهنگ عاشورا پدید می آید و گریستن برای اباعبداللّه به عنوان هماهنگی با حماسه حسینی و موافقت با حرکت سیاسی او تلقی گردید، اشک ها مورد قدر دانی از سوی امام رضا(ع) قرار گرفت و به نوعی سوگواری حمایت از جبهه حق و تقویت اصل امام به حساب می آمد.
در بیان مفصّلی حضرت امام رضا(ع) درباره فضیلت و ارزش و آثار گریستن بر امام حسین خطاب به ریان بن شبیب نکاتی را فرموده و این احیاگری و یادآوری در خصوص حادثه کربلا مورد تأکید قرار گرفته است:
ای فرزند شبیب اگر می خواهی بر چیزی گریه نمایی،بر حسین(ع) گریه کن که او را همچون گوسفند سر بریدند همراه هیجده نفر از دودمانش که همه در عصر خویش (نسبت به همگنان خود) بی نظیر بودند، آسمان ها و زمین در شهادت او گریه کردند.(31) آن حضرت در روایتی طولانی می فرمایند: در این ماه (محرم) دشمنان خون ما را به ناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما به اسارت گرفتند و خیمه ها را به آتش کشیده و به غارت اموال و امکانات پرداختند. عاشورا، روز حسین، پلک های ما را مجروح و اشک هایمان را جاری ساخت و ما از سرزمین کربلا گرفتاری و رنج به میراث بردیم. پس باید بر کسی همچون حسین(ع) گریه کنندگان، زاری نمایند که اشک ریختن بر او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.(32)
حضرت رضا(ع) تأکید نموده اند: «من ذکر مصابنا، تبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون؛(33) هر کس مصائب ما را یادآوری نماید پس بگرید و بگریاند، در آن روزی که دیدگاه ها گریان است، گریان نشود».
دعبل خزائی شاعر برجسته اهل بیت، گفته است در ایام محرم به دیدار مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رفتم، امام محزون نشسته بود و یارانش در پیرامون آن حضرت دیده می شدند، وقتی امام مرا مشاهده نمود به سویم آمد و فرمود: آفرین بر تو ای دعبل، آفرین بر حامیان ما، آن که با دست و زبانش ما را یاری می نماید سپس امام مرا در کنار خویش جای داد و فرمود: ای دعبل دوست دارم برای من شعری
این توصیه ها اقتضاء می نماید که در ایام عزاداری اهل بیت (ع) مخصوصاً امام حسین(ع) آدمی حزن و تأثّر خویش را به اشکال گوناگون به زبان، گفتار و کردار و خوردن و لباس پوشیدن نشان دهد، اظهار اندوه به گفتار و کردار با گریستن، نوحه گری، لعن و نفرین فرستادن بر دشمنان خاندان عصمت، بر سر و سینه زدن و نفرت از اهل ستم عملی می شود، در مورد خوراک هم آدمی باید بکوشد در روز عاشورا حداقل تا حوالی عصر یعنی زمانی که امام به شهادت رسید و محاصره اهل بیت او خاتمه یافت از خوردن و آشامیدن اجتناب کند. از نظر پوشاک و لباس، برای اظهار همدردی باید مطابق عرف و سنت متداول جامه ای بر تن کرد که از نظر رنگ و نحوه پوشیدن مناسب عزاداری باشد که پوشیدن لباس سیاه و پوشاک خشن توصیه می گردد.
حضرت مهدی(عج) هم گریان است
حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت، ایام ظهور و عصر رجعت بر جدّ بزرگوارش حضرت سید الشهدا(ع) سوگوار است. آن داد گستر جهان می فرماید: یا جداه، اگر روزگار موجب شد که از یاری و نصرت تو، دورمانم و در کربلا حضور نداشتم تا با دشمنان تو نبرد نمایم و با بدخواهان و اهل عداوت پیکار کنم امّا اکنون هر صبح و شام بر (ناگواری های) شما اشک می ریزم و حتی به جای گریه از دیدگان خون می بارم و آه حسرت از دل پر درد بر این فاجعه می کشم.(37) در زیارت ناحیه مقدّسه هم آمده است: مجلس ماتم برایتان در اعلی علیین برگزار گردید و حوریان بهشتی در عزایتان بر سرو صورت زدند و اهل آسمان گریستند.(38)
سوگواری بازماندگان عاشورا در کربلا
بر حسب برخی منابع تاریخی وقتی حضرت زینب کبری(س) بر بالین برادرش در صحرای نینوا آمد، جملاتی بر زبان جاری ساخت که حالت مرثیه داشت که دوست و دشمن با شنیدن آنها گریست و در واقع در همان صحرای کربلا نوعی ماتم سرایی صورت گرفت که زینب کبری(س) آن را ترتیب داد.(39)
زینب کبری(س) در کربلا این گونه نوحه گری نمود: این حسین است که در زمین کربلا در خون غوطه ور است و سرش با زجر از پشت بریده شده و عمامه و لباسش به غارت رفته است، سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نیز دردمندانه خطاب به رسول اکرم(ص) گفت: ای پیامبر این حسین توست که روح از تنش بیرون شده و قلبش از حرکت ایستاده است. ای پیامبر این حسین توست که پیکرش در زمین کربلا به خون آغشته و برهنه روی خاک و سرش بر نیزه
بالا رفته است. پس از حرکت کاروان اسیران نوحه گران دیگری از راه رسیدند، قبیله بنی اسد بر سر زنان به قتلگاه آمدند و بدن مطهر شهیدان را به خاک سپردند، کوفیان و سایر دشمنان قیام عاشورا هم با وجود چنان شقاوت ها و سنگدلی ها وقتی از کشتن و غارت سیراب شدند با اندکی تأمل و دیدن سرهای شهداء که طلایه دار کاروان نورانی اسرا بود گریستند. رباب همسر سیدالشهداء و مادر سکینه و علی اصغر بعد از شهادت امام حسین(ع) دائماً ناله و گریه می کرد و پس از آن به مدینه بازگشت و از شدت حزن و اندوه در گذشت.(40)
گوهر افشانی و افشاگری در کوفه
وقتی اهل بیت با حالت اسارت و شرایط ناگوار به کوفه انتقال داده شدند، ابن زیاد گفت: خداوند از حسین و نافرمایان خاندان او (با این وضع) دل مراشفا داد، در این حال زینب (س) گریست و فرمود: به جان خودم قسم که بزرگ فامیل مراکشتی و شاخه های مرا بریدی و ریشه هایم را برکندی(41) مرثیه ای که زینب با مشاهده سر برادر در کوفه سرود و در آن فاجعه کربلا را به خسوف ماه و نیز غروب آن تشبیه کرد، بسیار سوزناک بوده و شهرت فراوانی دارد.(42) رباب همسر امام در مجلس ابن زیاد لعین از دیدن سر مقدّس حسین بن علی(ع) چنان بی تاب شد که از جا برخاست و سر مطهر را از طشت برداشت و ناله جانگدازی برکشید و اهل مجلس را متأثر نمود.(43)
موقعی که زینب کبری(س) فاطمه دختر امام حسین(ع)، ام کلثوم خواهر امام و امام چهارم در کوفه و در مجلس ابن زیاد سخنرانی کردند، بعد از هر خطبه مردم گریه و زاری می کردند، زن ها موها را پریشان کرده بر صورت ها لطمه می زدند و همه می گریستند بطوری که در آن روز کسی دیده نشد که گریان
نباشد. بعد از این قضایا، ناله و صدای گریه اهل کوفه اعم از مرد و زن برای حادثه کربلا و وضع اسیران ادامه داشته و از شدّت تأثر دچار وحشت و هراس بودند، نقل کرده اند وقتی فاطمه دختر امام برای کوفیان خطبه ای ایراد نمود، اواخر سخنرانی این بانو کوفیان به شدت گریستند و گفتند: تو را بس است ای دختر پاکان، قلب ما را آتش زدی و گلوهای ما را خشک نمودی، اندرون ما را شعله ور ساختی، آن گاه فاطمه سکوت اختیار کرد.
هنگامی که ام کلثوم از پشت پرده در حالی که به شدت می گریست خطبه خواند مردم چنان ضجّه زدند و خاک بر سر ریختند و مجلس ابن زیاد را به یک برنامه عزاداری تبدیل کردند .
برخی نقل کرده اند آن روز حیرت مردم را فرا گرفته بود در حالی که دست ها را بر دهان های خویش نهاده بودند می گریستند، مردم کوفه ضمن ناله و نوحه از روی رأفت و رحمت به کودکان اسیر خرما می دادند که در این حال زینب (س) فرمود صدقه بر ما اهل بیت حرام است، با شنیدن سخنان این بانو بر اسیران بیش از گذشته گریستند. زینب کبری(س) با دیدن این منظره نتواست صبر کند ومشاهده نماید کسانی که در این جنایت نقش داشته اند حال سوگوار باشند و به زنان بزرگ منش از دختران پیامبر مرثیه کنند در حالی که جز کوفیان کسی این اهانت را مرتکب نشده است از این جهت فریاد برآورد ای اهل کوفه آیا بر ما می گریید، پس چه کسی جز شما افرادی از خاندان ما را کشت.(44)
عبداللّه فرزند عفیف ازدی با قصیده پرشور و طولانی که در رثای امام حسین(ع) در حضور ابن زیاد سرود، مجلس وی را تحت تأثیر قرار داد و به همین دلیل به شهادت رسید، او در بیتی از اشعار حزن انگیز گفت: خورشید درخشان دچار کسوف و تیرگی گردید زیرا چنین مصائبی در کربلا پیش آمد و تمامی آفاق آشکارا از این بابت گریان گشتند.(45)
سیل اشک در بارگاه یزید
اهل بیت امام حسین(ع) در حالی به شام منتقل شدند که بر فراز شتران در غل و زنجیر کشیده شده و آفتاب داغ سیمای آنان را دچار سوختگی ساخته بود، دست ها بر گردن ها بسته و در بازارها گردانیده می شدند.(46) چون آنان را به داخل بارگاه یزید بردند زینب کبری(س) با مشاهده سر بریده برادر بسیار نالید و با گریه ای جانسوز صدا زد: ای حسین، ای حبیب رسول خدا، ای فرزند مکّه و منی، ای فرزند سرور زنان جهان فاطمه(س)، ای پسر دختر مصطفی. هر کس در آن مجلس بود با شنیدن این جملات سوزناک گریست.(47) فردی از شامیان نقل کرده است به هنگامی که یزید لعین بر لبان و دندان های امام حسین(ع) چوب می زد، زنی را مشاهده کردم که با دست های بسته و چشم تر با سوز دل ناله و ندبه می کرد و با خود نجوا می نمود کاش خواهرت نبود و تو را بدین وضع نمی دید.(48) روضه های زینب کبری(س) اهل مجلس را به گریه واداشت و یزید سکوت اختیار نموده بود، بعد زنی از بنی هاشم که در خانه این ستمگر زندگی می کرد برای امام حسین(ع) عزاداری می نمود و فریاد می زد ای آقای ما، ای فرزند محمد، ای پناه بانوان و یتیمان... هر کس صدای او را شنید گریست، بعد ازآن سه روز عزاداری برپا شد. این نخستین مجلس عزاداری عمومی بود که در شام برای امام حسین(ع) و خاندان و اصحابش برپا گشت، اسیران تا زمانی که در شام بودند آشکارا یا نهانی سوگواری می کردند. وقتی اسیران را از مجلس بیرون برده و به خانه یزید انتقال دادند، زنان داخل منزل تا چندین روز بر حسین بن علی (ع) نوحه سرایی می کردند. نقل کرده اند چون یزید خواست با استناد به آیه ای از قرآن بگوید هر مصیبتی که به خاندان امام حسین(ع) می رسد به سبب اعمال خودشان است، ناگهان با ناله زنان و صدای دردناک و مؤثری مواجه گردید آنها فقط زنان بنی هاشم نبودند بلکه بانوان شامی هم اشک خود را تقدیم اسیران می نمودند یزید ناچار خاموش گردید.(49)
استقبال اهل مدینه از عزیزان عزادار
ناله ها و ماتم داری های بازماندگان حادثه نینوا در بازگشت به مدینه و دیدن جای خالی امام حسین(ع) و جوانان بنی هاشم شدّت یافت، راویان نقل کرده اند وقتی اهل بیت عازم مدینه بودند، در حوالی این شهر مدتی کوتاه اقامت نمودند، ساکنین شهر پیامبر با التهاب خاصی به استقبال آن عزیزان عزادار آمدند امام سجاد(ع) در میان افراد مدینه بشیر بن جذلم را مشاهده نمود که او را خطاب قرار داد و فرمود: ای بشیر پدرت شاعر بود آیا تو هم از این توانایی بهره ای داری؟ او پاسخ داد: آری خود نیز شاعرم حضرت فرمودند در حالی که ابیاتی را بر زبان می آوری جلوتر از ما عازم مدینه شو و خبر ورود اهل بیت و مصیبت جانگداز کربلا را برای مردم شهر جدم نبی اکرم(ص) اعلان کن، بشیر اجابت کرد و اشعاری سرود و با گریه و حالت نوحه اشعاری برای مردم خواند که دو بیت آن چنین است:
یا اهل یثرب لامقام لکم بها قتل الحسین فادمعی مدراراً
الجسم منه بکربلا مضرّج والرأس منه علی القناة یدار(50)
یعنی: این مردم مدینه دیگر در این شهر نمانید که حسین به شهادت رسید و به این سبب سیلاب اشک از دیدگانم روان است. بدن پاکش در کربلا به خون و خاک تپیده و سر مقدّسش را بر سر نیزه ها در شهرها می گردانند. سپس افزود: این علی فرزند حسین است که با عمه ها و خواهرانش حوالی مدینه آمده اند و در آنجا سکنی گزیده اند بشیر گفت: هیچ زن پرده نشین و با حجابی در مدینه نماند مگر آنکه از پشت پرده موها را پریشان و صورت را خراشان ساخت و صدای خود را به زاری و ناله بلند نمود. جمعیت انبوهی تا بیرون مدینه آمدند و اطراف خیمه امام سجاد(ع) صدای گریه و شیون آنان بلند بود، فردی کرسی آورد و حضرت بر آن نشست و بسیار گریست و مردم نیز به ماتم سرایی پرداختند، آن مجلس یکپارچه ناله و شیون شد که با اشاره دست امام، حاضران ساکت شدند.(51)
مدینه با اهلش به گریه و زاری آمد و بقیّه کاروان حسینی را که در همین نزدیکی وداع کرده بودند، استقبال کردند، عقیلات بنی هاشم از پشت پرده ها با ندبه و فریاد وا حسیناه بیرون آمدند. در مدینه خانه ای نماند مگر این که ماتم سرا شد تا آن که از بس اشک ریختند، گریه آنان خشک شد و از بس نوحه سرایی کردند گلویشان رطوبت نداشت. رباب دختر امرءالقیس و همسر امام حسین(ع) در مدینه مجالس عزا برپا کرد، زنان مدینه با او می گریستند، آنقدر گریست تا اینکه اشکش خشک گردید امّ لقمان زینب دختر عقیل بن ابی طالب وقتی خبر شهادت عاشورائیان را شنید با حال حسرت بیرون آمد و خواهرانش ام هانی، اسماء و رمله همراهش بودند و به کشته هایشان در کربلا می گریستند که زینب دختر عقیل بن ابی طالب اشعاری را به عنوان مرثیه زمزمه کرد که ترجمه اش چنین است: چه جواب می گوئید وقتی که رسول اکرم(ص) به شما بگوید که آخرین امت هائید ولی با اهل بیت و اولادم چه کردید، آیا با شما میثاق نداشتم، به عهد خویش وفا نکردید و ذریّه و پسرعموهایم را مورد فشار قرار دادید، برخی را اسیر و بعضی را آغشته به خون ساختید، من که به شما نصیحت کردم جزایم این نبود که به خویشانم بدی روا دارید.
ام البنین فاطمه دختر حزام کلّابیه همسر
ابن عباس روایت کرده است در منزل خوابیده بودم که صدای ناله بلندی از خانه امّ سلمه همسر پیامبر در مکّه شنیدم بیرون آمدم، مشاهده کردم اهل مدینه به آنجا می روند، گفتم ای امّ المؤمنین چه شده که ناله می کنی، جوابم را نداد و به طرف زنان هاشمی رفت و گفت ای دختران عبدالمطلب به من یاری نمائید و با من گریه و زاری کنید، قسم به خداوند آقای شما و سرور جوانان بهشت کشته شده، سبط رسول اکرم و ریحانه پیامبر شهید شده است، گفتم این ماجرا را چگونه متوجّه شدی، گفت در همین لحظه رسول اکرم(ص) را در عالم رؤیا نگران و ناراحت دیدم، علّت را جویا شدم، فرمود: امروز فرزندم حسین و تعدادی از خاندانش کشته شدند، از خواب برخاستم، وارد خانه شدم، تربتی را که جبرئیل از کربلا آورد، و به پیامبر گفته بود وقتی مبدّل به خون شد امام حسین(ع) کشته می شود، در شیشه ای به توصیه پیامبر داشتم، آن را نگریستم دیدم مثل خون قربانی شده و در حال جوشش است، ابن عباس اضافه می کند: امّ سلمه مقداری از آن خون را برداشت و صورتش را با آن آغشته کرد و آن روز را ماتم گرفت و نوحه سرایی بر حسین کرده بعد قاصد خبر قتل امام حسین(ع) را آورد.
اهل بیت پیامبر صبح و شام با حزن و اندوه عمیق و غم بسیار آن مصیبت را تجدید می کردند و شخصیت های برجسته و دوستداران خاندان عترت به خدمت بازماندگان عاشورا می رسیدند و تعزیت و تسلیت می گفتند و همدردی می کردند، بعضی از آنان از شدت اندوه با رساترین کلامی که ناله آور بود و با عمیق ترین حالات که از همدردی و دلسوزی حکایت می کرد، مرثیه سرایی می کردند.
زمانی که امام حسین(ع) به شهادت رسید زنان بنی هاشم در مدینه لباس های سیاه و جامه های خشن پوشیده و از شدت گرما و سرما شکایت نمی کردند و امام زین العابدین به دلیل اشتغال آنان به سوگواری و مراسم عزاداری، برایشان غذا تدارک می دید.(52)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. امالی صدوق، ج 1، ص 219، کنزالعمال، حسام الدین هندی، ج4، ص 240 ؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 66، فصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص 17.
2. مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج 10، ص 318.
3. لؤلؤ و مرجان، محدث نوری، تحقیق و ویرایش حسین استاد ولی، ص 38 ـ 37.
4. بحارالانوار، ج 44، ص 288.
5. سوره حج، آیه 32.
6. بقره، آیه 158 و حج، آیه 36.
7. خصال، صدوق، ج 2، 625؛ بحارالانوار، ج 44، ص 287 ؛ امالی شیخ طوسی، ص 305، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عمادالدین طبری، حدیث 389.
8. بحار الانوار، ج 43، ص 222.
9. عیون الاخبار الرضا، صدوق، ج 1، ص 299، بحار، ج 44، ص 286.
10. سوره شورا، آیه 23.
11.ینابیع الموده، قندوزی حنفی، باب شصتم.
12. کنزالعمال، حسام الدین هندی، ج 5، ص 112.
13. بحارالانوار، ج 44، ص 243، تا 245.
14. اقناع اللائم، سید محسن امین، ص 65.
15. بحارالانوار، ج 44، ص 266.
16. همان، ص 218، الخصائص الحسینیه، ص 191.
17. بلاغة الامام، ص 112، لهوف سید بن طاووس، ص 121، بحار، ج46، ص 108.
18. بحارالانوار، ج 44، ص 145، حالات امام زین العابدین .
19. خصال، ج 1، ص 131 ؛ ج 2، ص 101.
20. بحارالانوار، ج 45، ص 149.
21. ناسخ التواریخ (زندگانی امام سجاد(ع))، لسان الملک سپهر، ج 1، ص 293 و نیز بحار، ج 45، ص 143.
22. مصباح المتهجد، ص 713 ؛ کامل الزیارات، ص 174.
23. وسایل الشیعه، ج 10، ص 398.
24. همان، ص 468.
25. بحارالانوار، ج 44، ص 269.
26. همان، ج 45، ص 208.
27. همان، ج 44، ص 303.
28. معالی السبطین، ج 1، ص 260.
29. بحارالانوار، ج 45، ص 63.
30. المنتخب، مرحوم طریحی، ج دوم، ص 435 ؛ ادب الطف، سید جواد شبر، ج 1، ص 195، اعیان الشیعه، سید محسن امین جبل عاملی، ج7، ص 326.
31. وسایل الشیعه، ج 10، ص 393 ؛ بحارالانوار، ج 45، ص 257.
32. همان، ص 283.
33. کامل الزیارات، باب 33، ص 105 ؛ ثواب الاعمال، ص 109 ؛ امالی صدوق، مجلس 129، ص 125.
34. اهل البیت فی الکتاب و السّنه، محمدی ری شهری، القسم الثامن (حقوق اهل البیت)، ص 392 ـ 390.
35. بحارالانوار، ج 45، ص 257.
36. همان، ج 101، ص 131.
37. همان، ص 320.
38. همان،ج 103، ص 323.
39. اللهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 56.
40. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 88.
41. الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص119.
42. نفس المهموم، ص 292.
43. وقایع الایام، مرحوم خیابانی، ص 263.
44. مجالس السّنیه، ص 124 ـ 123 ؛ نهضة الحسین، ص 138 ـ 137 ؛ موسوعة آل النبی، دکتر عایشه بنت الشاطی، ص 734.
45. مقتل الحسین، ابی مخنف، ص 174.
46. بحارالانوار، ج 101، ص 322.
47. معالی السبطین، ج 2، ص 154.
48. انوار الشهادة، ص 26.
49. اقناع اللائم، ص 153، مجالس السّنیه، ص 133 و 134 و 140 ؛ موسوعة آل النبی، ص 746.
50. بحارالانوار، ج 45، ص 147.
51. اقناع اللائم، ص 162 ؛ نهضة الحسین، ص 147 ؛ تاریخ طبری، حادثه سال 61 ، ص 109 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 45 و موسوعة آل النبی، ص 748.
52. بحارالانوار، ج 45، ص 188 ؛ وسایل الشیعه، ج 2، ص 890، محاسن برقی، حدیث 195، ص 419.
منابع مقاله:
مجله شیعه شناسی، شماره 8، حسین پوراحمدی؛
چکیده
سنّت عزاداری امام حسین علیه السلام از سنّت های مهم و مؤثر شیعی است که در طول تاریخ دچار تحوّلاتی گردیده است. برای دست یابی به شیوه های اصیل و دور از خرافات و تحریفات این سنّت مهم، تأسّی به امامان معصوم شیعه علیهم السلام یکی از بهترین راه ها به شمار می آید. در این مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شیوه برگزاری سنّت عزاداری بر امام حسین علیه السلام توسط امامان شیعه علیهم السلام و اهدافی که آن بزرگواران از این کار دنبال می کردند، ترسیم گردد.
مقدّمه
بی تردید، یکی از سنّت های مهم شیعی، عزاداری برای شهادت امام حسین علیه السلام ، امام سوم شیعیان، است که در عاشورای 61 ه با وضعیتی دلخراش و بی سابقه همراه با عده ای از خویشان و اصحابش در کربلا به شهادت رسید.
قیام امام حسین علیه السلام چنان تأثیری در استمرار حرکت شیعه داشته که در این باره گفته شده است: «اِنَّ الاسلامَ عَلویٌ، و التّشیّعُ حسینی»؛(1) اسلام، علوی است و تشیّع، حسینی.
امام سجّاد علیه السلام در سوگ پدر
سوگواری و بزرگداشت شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علی بن حسین علیه السلام ملقّب به «امام سجّاد» علیه السلام و خواهر گرامی اش حضرت زینب علیهاالسلام و دیگر همراهان آن حضرت، که شاهد ماجرا بودند، برپا شده است.
امام سجّاد علیه السلام با توجه به حاکمیت مطلق و قساوت امویان، که اوج بی رحمی خود را در حادثه کربلا نشان داده بودند، دوران امامت خود را در انزوای سیاسی به سر برد و از مناقشات سیاسی کناره گیری کرد. ایشان در جریان رویارویی عبداللّه بن زبیر با حکومت اموی دخالت نکرد و حتی در قیام مردم مدینه در واقعه «حرّه» بر ضد حکومت یزید، بی طرفی اختیار کرد و به تقاضای مروان بن حکم، عامل مدینه، پناهندگی همسر و خانواده اش را پذیرفت و آن ها را به همراه خانواده خود به «ینبع» (چشمه سرای نزدیک مدینه، سمت راست کوه رضوی) برد. این در حالی بود که مروان ابتدا این خواهش را از عبداللّه بن عمر کرد، ولی او نپذیرفت.(2)
علاوه بر فراهم نبودن شرایط برای قیام امام سجّاد علیه السلام علت مهم دیگر، عظمت واقعه کربلا و رسالت بزرگی بود که این امام برای رساندن پیام عاشورا و جلوگیری از به فراموشی سپردن آن بر دوش خود احساس می کرد. وی بهترین راه مبارزه با حکومت اموی را زنده نگه داشتن حادثه عاشورا و افشای جنایات امویان در این واقعه می دانست.
امام سجّاد علیه السلام از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و یاد امام حسین علیه السلام و یارانش استفاده می کرد. نقل شده است که ایشان هنگام نوشیدن آب به شدت می گریست و وقتی با پرسش اطرافیان در این باره روبه رو می شد، پاسخ می داد: «چگونه گریه نکنم، در حالی که آبی را که پرندگان و جانوران وحشی از آن آزادانه استفاده می کردند، بر پدرم منع نمودند؟»(3)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که علی بن حسین علیه السلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام تا آخرین لحظات زندگی بر مصیبت پدرش گریه می کرد و هر گاه می خواست دست به سوی طعام ببرد و یا آب بنوشد گریه می کرد، تا جایی که یکی از غلامانش به او گفت: یابن رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، چقدر گریه می کنید؟! می ترسم خود را هلاک کنید! حضرت در جواب فرمود: «همانا اندوه و غصّه ام را به خدا شکوه می کنم و می دانم از خدا آنچه را که شما نمی دانید.»(4)
در پاسخ یکی دیگر از کسانی که به گریه های شدید ایشان معترض بود، فرمود: «وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده فرزند داشت که خدا یکی را از چشم پدر دور کرد. یعقوب در فراق یوسف به قدری گریه کرد که دو چشمش نابینا و سفید شد و کمرش از غصّه یوسف خمیده گشت، در حالی که فرزندش زنده و سالم بود. ولی من با دو چشمم دیدم که پدر و برادر و عموهایم و هفده تن از اهل بیت در کنارم کشته شدند، چگونه می توانم گریه نکنم؟»(5)
در برخی از روایات نقل شده است که پس از خواب عجیب و عبرت انگیزی که همسر یزید دید و برای شوهرش نقل کرد، یزید اسرای اهل بیت علیهم السلام را خواست و برای دل جویی و جلب رضایت آنان، آمادگی خود را برای برآوردن خواسته ای از آنان اعلام کرد. اهل بیت امام حسین علیه السلام گفتند: ما بیش از هر چیز دوست داریم بر حسین علیه السلام گریه و زاری کنیم. سپس یزید مقدّمات عزاداری را برای آن ها فراهم کرد و اسرای اهل بیت هفت روز بر آن حضرت ندبه و زاری کردند.(6)
نویسنده کتاب سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم السلام ، در این باره چنین آورده است: هند، همسر یزید، می گوید: در عالم خواب دیدم دری از آسمان باز شده است و فرشتگان گروه گروه به سوی سر حسین علیه السلام فرود می آیند و می گویند: السلام علیک یا ابا عبداللّه، السلام علیک یابن رسول اللّه. در ادامه، او در عالم رؤیا شاهد بوسیدن سر امام حسین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و مناظر دیگری بود. هند می گوید: ناراحت و نگران از خواب بیدار شدم و ناگهان چشمم به نوری افتاد که از سر بریده امام حسین علیه السلام متصاعد بود. با مشاهده این صحنه، به جست وجوی یزید برخاستم و او را در اتاقی تاریک یافتم که محزون و غمگین می گفت: مرا چه به کار حسین؟ خواب خویش را برای او نقل کردم و او سرش را به زیر افکنده بود.
نویسنده با ذکر این رؤیا، یزید را پشیمان و نادم از جنایت خویش در کربلا دانسته است و این موضوع را عامل برخورد ملایم وی با اهل بیت علیهم السلام می داند،(7) در حالی که باید توجه داشت ترس یزید از خشم عمومی مردم و قیام بر ضد حکومت را باید عامل اصلی مدارا با اسرای اهل بیت علیهم السلام و سعی در جلب رضایت آنان دانست. کافی است مروری بر واقعه «حَرّه» و جنایات لشکریان یزید در مدینه، که دو سال پس از واقعه کربلا روی داد، داشته باشیم تا نادم و پشیمان بودن یزید از جنایاتش در کربلا را داستانی نادرست بدانیم.
دکتر شهیدی در این باره می نویسد: «مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اعزامی یزید به مدینه، سه روز شهر را به اختیار سپاهیان خونخوار شام نهاد تا هرچه خواهند بکنند و چه مردان دیندار و پارسا و شب زنده دار که کشته شد و چه حرمت ها که در هم شکست و چه زنان و دختران که از تجاوز این مردم وحشی نرستند! خدا می داند از این فاجعه تنها یک حقیقت را می توان دریافت و آن اینکه در این لشکرکشی، امیر و مأمور هیچ یک از فقه اسلام آگاهی نداشتند، و اگر داشتند بدان بی اعتنا بودند.»(8)
یکی از شیوه های امامان شیعه در برگزاری عزاداری بر امام حسین علیه السلام و زنده نگه داشتن یاد و خاطره قیام عاشورا استفاده از خطیبان و شاعران و افراد خوش صدا بود. به این افراد «مُنْشِدْ» می گفتند که معادل «مدّاح» امروزی بود. البته مسلّم است این افراد، که در محضر امامان معصوم به شعرخوانی و مرثیه سرایی می پرداختند، از هرگونه گزافه گویی و غلو و سخن نادرست به دور بودند و اساسا حادثه کربلا آن قدر دلخراش و حزن انگیز است که برای تحریک احساسات، نیازی به قصه پردازی و بیان مطالب نادرست، که متأسفانه کار برخی از مدّاحان شده، نیست.
هنگام بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه، کاروان آن ها در نزدیکی شهر اقامت کوتاهی کرد. چند تن از اهالی مدینه با کاروان اسرا برخورد کردند. یکی از آنان بشیر بن جذلَمْ بود. امام سجّاد علیه السلام او را شناخت و به او فرمود: ای بشیر، پدرت شاعر بود، تو هم از شاعری بهره ای داری؟ بشیر گفت: بلی، من خود نیز شاعرم. حضرت فرمود: ابیاتی بگو و جلوتر از ما به مدینه برو و خبر ورود ما و مصیبت قتل سیدالشهداء علیه السلام را به مردم اعلام کن. بشیر این ابیات را ساخت و با گریه و صدای رسا بر مردم مدینه فراخواند:
یا اهلَ یثرب لا مُقامَ لکم بِها قُتِلَ الحسینُ و ادمعی مِدرارٌ
الجسمُ منه بکربلاءِ مفّرجٌ والرأسُ منه علیَ القناةِ یُدارُ.
یعنی: ای اهل مدینه، دیگر در مدینه اقامت نکنید که حسین علیه السلام شهید شد و به این سبب، سیلاب اشک از چشم من روان است. بدن شریفش در کربلا و در میان خاک و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نیزه ها در شهرها می گردانند.
بنا به قول ابی مخْنَفْ، زنی در مدینه باقی نماند، جز آنکه از خانه بیرون رفت و مردمان سیاه پوشیدند و فریاد گریه و ناله سر دادند.(9)
امام جعفر صادق علیه السلام و عزاداری امام حسین علیه السلام
شیعه امامیه بسیاری از احادیث و روایات خود، به ویژه در مسائل فقهی، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق علیه السلام ، گرفته و بسیاری از سنّت ها و آداب و رسوم شیعه منسوب به ایشان است، تا آنجا که مذهب شیعه امامیه را «مذهب جعفری» می نامند. این مسئله مرهون شرایطی بود: سلسله بنی امیّه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسی هم هنوز قدرت تثبیت شده ای نداشتند.
امامت امام صادق علیه السلام از سال 114 تا 148 ق طول کشید که دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی علیه السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:
از عبداللّه بن سنان روایت شده است که در روز عاشورا بر امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم، در حالی که جمع زیادی اطراف ایشان را فرا گرفته بودند و ایشان چهره ای اندوهناک و غمگین و اشکبار داشت. عرض کردم: یابن رسول اللّه، از چه می گریید؟ خداوند دیده شما را نگریاند. فرمود: آیا تو در بی خبری به سر می بری؟ مگر نمی دانی در چنین روزی حسین علیه السلام به شهادت رسید؟ گریه به او امان نداد تا سخن بیشتری بگوید و همه مردم به گریه افتادند.(10)
چنانچه این روایت را درست بدانیم، به اوج خفقان عصر اموی و شدت برخورد آنان با سنّت های شیعی و به ویژه عزاداری امام حسین علیه السلام پی می بریم که حتی یاران نزدیک امامان شیعه را نیز در بی خبری نگه می داشت که البته جای تأمّل دارد.
زید الشحّام نقل می کند که روزی نزد امام صادق علیه السلام بودیم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزدیک امام نشست. امام به او فرمود: شنیده ام که تو درباره حسین علیه السلام شعر می گویی. جعفر گفت: آری. با درخواست امام، جعفر اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند و امام و جمع حاضر گریه کردند. اشک بر چهره امام جاری گشت و فرمود: ای جعفر، فرشتگان مقرّب الهی سخن تو را شنیدند و گریه کردند، همچنان که ما گریه کردیم. سپس فرمود: «کسی که برای حسین علیه السلام شعر بگوید، خود گریه کند و دیگران را بگریاند، خدا بهشت را بر او واجب می کند و گناهانش را می آمرزد.»(11)
محمّد بن سهل می گوید: در ایام تشریق(12) به همراه کمّیت شاعر، خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدیم. کمّیت به امام عرض کرد: اجازه می فرمایید: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان که این ایّام روزهای بزرگی هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت که نزدیک آیند و به اشعار کمّیت گوش دهند. کمّیت اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند. امام در حق کمیّت دعا کرد و برای او آمرزش طلبید.(13)
شیخ فخرالدین طریحی در کتاب منتخب روایت کرده است: چون هلال عاشورا پدیدار می شد، حضرت صادق علیه السلام اندوهناک می گردید و بر جدّ بزرگوارش سیدالشهداء علیه السلام می گریست و مردم از هر جانب به خدمت ایشان می آمدند و با او نوحه و ناله می نمودند و بر آن حضرت تعزیت می دادند و چون از گریه فارغ می گشتند، حضرت می فرمود: «ای مردم، بدانید که حسین علیه السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پیوسته به عزاداران خود نگاه می کند و بر نام های ایشان و پدرانشان و جایگاهی که در بهشت برای آن ها مهیّاست از همه داناتر است.»(14)
همچنین امام صادق علیه السلام از امام حسین علیه السلام نقل می کند: «اگر زائر و عزادار من بداند که خداوند چه اجری به وی عطا خواهد فرمود، هر آینه شادی او از اندوهش بیشتر خواهد بود و زائر امام حسین علیه السلام با اهل خود برنمی گردد مگر مسرور، و عزادار من از جای برنخیزد، مگر آنکه جمیع گناهانش آمرزیده می گردد و مانند روزی می شود که از مادر متولّد شده است.»(15)
تأکید امام صادق علیه السلام به زنده و گواه بودن امام حسین علیه السلام ، اشاره به آیاتی از قرآن کریم است که ویژگی های شهید را بیان می کند.(16) این مسئله بیانگر آن است که امام صادق علیه السلام تلاش می کردند فضای مسمومی را که بنی امیّه برای امامان شیعه از جمله امام حسین علیه السلام در جامعه ایجاد کرده بودند و آن ها را افرادی طاغی و یاغی نسبت به حاکم اسلامی و امیرالمؤمنین می دانستند، با برپایی مجالس عزاداری و بیان حقایقی پیرامون شخصیت و قیام امام حسین علیه السلام پاک کنند و مسلمانان را به حقایق آگاه سازند و در این باره، به قرآن، که مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل می شدند.
عزاداری امام حسین علیه السلام در محضر امام رضا علیه السلام
در منابع، اشاراتی به چگونگی برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام توسط امامان دیگر شیعه از جمله امام موسی کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز شده است. در مورد امام موسی بن جعفر علیه السلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همین که محرّم فرامی رسید، دیگر کسی خنده ای بر لب آن حضرت نمی دید و همواره اندوهگین بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامی رسید، این روز، روز نهایت غم و مصیبت بود و می فرمود: این است آن روزی که جدّم حسین علیه السلام در چنین روزی کشته شد.»(17)
ریّان بن شبیب نقل می کند که روز اول محرّم بر ابی الحسن الرضا علیه السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: «ای پسر شبیب، اگر بر حسین علیه السلام بگریی چندان که اشک بر گونه هایت جاری شود، خدای تعالی هر گناهی که کرده ای بیامرزد» سپس فرمود: «اگر می خواهی در درجات بهشت با ما باشی، برای اندوه ما اندوهناک باش و در خوشحالی ما شادمان.»(18)
دِعْبِل خُزاعی، شاعر معروف اهل بیت علیهم السلام ، روایت کرده است: در ایّام عاشورا خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدیم. دیدیم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته اند. چون مرا دید، فرمود: «مرحبا به تو ای دعبل! مرحبا به یاری کننده ما به دست و زبان خود!» پس مرا طلبید و نزد خود نشاند و فرمود: «ای دعبل، دوست دارم که شعری برای من بخوانی که این ایّام، ایام حزن ما اهل بیت و ایام سرور اعدای ما، بخصوص بنی امیّه، بوده است. ای دعبل، کسی که بگرید و بگریاند بر مصیبت ما و آنچه که دشمنان بر ما وارد کرده اند، حق تعالی او را در زمره ما محشور گرداند. ای دعبل، کسی که در مصیبت جدّم امام حسین علیه السلام بگرید، البته خداوند گناهان او را بیامرزد» و بعد برخاست و پرده در میان ما و اهل حرم زد و ایشان را بین پرده نشانید تا در مصیبت جدّ خود بگریند. سپس به من فرمود: «ای دعبل، مرثیه بخوان برای حسین علیه السلام که تو تا زنده ای ناصر و مادح ما هستی. با این کار، به ما یاری کن و در این باره کوتاهی مکن.»
دعبل می گوید: اشک از چشمان من جاری شد و شروع به شعرخوانی در رثای امام حسین علیه السلام کردم.(19)
شیخ صدوق روایت کرده است که امام رضا علیه السلام می فرمود: «محرّم ماهی بود که مردم در زمان جاهلیت قتال و جدال را در آن حرام می دانستند. اما این امّت جفاکار حرمت این ماه را نگه نداشتند و خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند. خیمه های اهل بیت را سوزاندند و اموال آنان را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در حق ما لحاظ نکردند. روز قتل امام حسین علیه السلام چشم های ما را مجروح و اشک ما را جاری و عزیز ما را ذلیل گردانیدند. پس بر مثلِ حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند؛ زیرا که گریستن بر او گناهان بزرگ را محو می کند.»(20)
نتیجه
در پایان، لازم است به چند نکته در مورد اهداف و چگونگی عزاداری امام حسین علیه السلام از سوی امامان شیعه علیهم السلام اشاره شود: اول اینکه امامان شیعه با برپایی عزاداری امام حسین علیه السلام تلاش می کردند حقّانیت امام حسین علیه السلام و باطل بودن ادعاهای یزید و امویان را ثابت کنند، و این نشان دهنده آن است که جوّ عمومی جامعه اسلامی چنان مسموم بود که حتی برخی از اصحاب و یاران امامان شیعه از این موضوع غافل بودند؛(21) چنان که در بسیاری از روایات و دعاهایی که از امامان شیعه بر جای مانده اند به طور مرتّب تکرار می شود که امام حسین علیه السلام برای خدا و برپا کردن احکام اسلامی همچون نماز و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.(22)
دوم اینکه امامان شیعه علیهم السلام با برپایی عزای امام حسین علیه السلام و منسوب کردن خویش به ایشان، سعی در اثبات حقّانیت خود و ستمگری و بطلان دشمنان و حکومت زمان خود داشتند و برپاداری عزای امام حسین علیه السلام را بهترین و مؤثرترین شیوه مبارزه در زمان خویش می دانستند. امام رضا علیه السلام وقتی مصیبت های امام حسین علیه السلام و یارانش را بیان می کرد، به جای ایشان، کلمه ما را به کار می برد: «این امّت جفاکار، خون ما را حلال و احترام ما را ضایع و اهل بیت ما را اسیر کردند و خیمه های حرم ما را سوختند و اموال ما را به غارت بردند و هیچ حرمتی از برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در حق ما لحاظ نکردند.»(23) در روایت معروف «سلسلة الذهب» نیز امام رضا علیه السلام شرط وارد شدن به قلعه توحید و ایمن ماندن از عذاب را پذیرفتن امامت خویش بیان می کنند.(24)
در این زمینه، امامان شیعه علیهم السلام به آیات قرآن، که مورد وثوق همه فرقه های اسلامی است، متمسّک می شدند؛ چنان که آیاتی از قرآن که در رابطه با حقوق اهل بیت پیامبر علیهم السلام بر امّت اسلامی هستند،(25) در روایت اخیر مورد توجه قرار گرفته اند و یا در روایتی دیگر به آیاتی از قرآن که خصوصیات شهید راه خدا را بیان می کند، اشاره شده است.(26)
در مورد کیفیت و مدت برگزاری مراسم عزاداری در حضور امامان شیعه علیهم السلام نیز از روایات و شواهد تاریخی چنین برمی آید که بر خلاف ادعای پنهانی بودن این مراسم در زمان ایشان، امامان شیعه علیهم السلام برای رسیدن به اهداف مقدّس خویش، سعی می کردند این مراسم را به صورت دسته جمعی، حتی اگر شده با حضور خانواده خویش، علنی و در ملأ عام و در هر فرصت ممکن برپا دارند.
ابن قولویه از ابن هارون مکفوف(27) روایت کرده است: خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدم، به من فرمود: در مصیبت حسین علیه السلام شعری بخوان. ابوهارون به شیوه رسمی و به قول معروف «کتابی» اشعار خود را خواند. حضرت به او فرمود: به همان نحوی که نزد قبر آن حضرت می خوانی، مرثیه سرایی کن؛ یعنی همراه با حزن و اندوه و سوز و گداز. او می گوید: پس من این بیت را خواندم:
اَمِر علی حدثِ الحسینِ فقُل لاِعظُمهِ الزکیّه.
یعنی بر مزار حسین گذر کن و به استخوان های پاکش بگو.
و چون حضرت گریست، من ساکت شدم. فرمود: بخوان. من چند بیت دیگر خواندم، بعد فرمود: باز هم بخوان. من این بیت را خواندم:
یا مریم قومی فانّه بی مولاکِ و علی الحسینِ فاسعدیِ ببکاکِ.
پس حضرت گریست و اهل حرم به ناله و شیون آمدند و چون ساکت شد، فرمود: «ای اباهارون، هر که شعری در مصیبت حسین علیه السلام بسراید، پس بگریاند ده نفر را، بر او بهشت واجب است» و سپس نفرات را کم کرد تا به یک نفر رسید و فرمود: «هر که بخواند شعری در مصیبت حسین علیه السلام و یک نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب است.»(28)
از این روایت برمی آید که امامان شیعه علیهم السلام عزاداری با سوز و گداز و همراه با گریه و زاری را تشویق و تبلیغ می کردند و برای آن ثواب زیادی قایل بودند. همچنین سعی می کردند اقوام و بستگان خود را نیز در این گونه مراسم شرکت دهند.
امام صادق علیه السلام با لحنی تشویق گونه خطاب به فضیل بن یسار می فرماید: «آیا مجلس تشکیل می دهید و با هم درباره ما سخن می گویید؟» فضیل می گوید: آری. امام می فرماید: «من این مجالس را دوست دارم. پس هدف ما را زنده نگه دارید. خدا رحمت کند کسی را که هدف و امر ما را احیا کند. ای فضیل، کسی که ما را به یاد آورد و یا نزدش از ما یاد شود و از دیدگانش به اندازه بال مگسی اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد.»(29)
نکته قابل توجه در مورد روایت اخیر، این است که برخی بخشیدن گناه در اثر عزاداری و گریستن بر امام حسین علیه السلام را بهانه ای برای مرتکب شدن گناهان و محرّمات الهی و ترک واجباتی همچون نماز قرار داده اند، و حال آنکه حضرت امام حسین علیه السلام برای ترک حرام الهی (بیعت با حاکم ظالم و فاسد) و انجام واجبات شرعی (امر به معروف و نهی از منکر) قیام کرد و در این راه به شهادت رسید. خواندن نماز ظهر عاشورا در شرایط بسیار دشوار و فرصت گرفتن از دشمن در شب آخر برای خواندن قرآن و نماز، حکایت از عشق امام حسین علیه السلام به نماز و قرآن دارد. بنابراین، شاید بتوان سیره امامان شیعه علیهم السلام و نقل برخی از این گونه روایات را این گونه تفسیر کرد که عزاداری امام حسین علیه السلام باید عامل دمیدن روح امید در آحاد جامعه اسلامی، حتی گناه کاران باشد. گریه بر امام حسین علیه السلام می تواند به گناه کاران این امید را ببخشد که در آن ها تحوّل ایجاد شود و بین آن ها و گناه فاصله ایجاد کند و آن ها را آماده انجام واجبات الهی تا حدّ شهادت در راه خدا گرداند. بنابراین، عزاداری بر امام حسین علیه السلام گناهان گذشته را می آمرزد، نه گناهان آینده را.
در کتاب وسائل الشیعه از قول امام صادق علیه السلام آمده است: «در ماجرای کربلا، زنان فاطمی در عزای حسین بن علی علیه السلام گریبان چاک نمودند و صورت ها خراشیدند و باید در مثل چنین مصیبتی، گریبان ها چاک زد.»(30)
کتاب عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، این روایت را منطبق بر فرموده حضرت صاحب الامر(عج) در زیارت «ناحیه مقدّسه» می داند. در این زیارت، از قول امام زمان علیه السلام آمده است: «چون زنان اهل بیت در روز عاشورا، اسب تو را بدان حالت دیدند، از پس پرده ها بیرون آمدند، گیسوان خود را پریشان کردند و سیلی بر صورت می نواختند.»(31)
اما چه بسا نشر این گونه روایات عامل رفتارهایی خارج از ضوابط اسلامی در دوران حکومت آل بویه گردید. بنا به نوشته مورّخانی همچون ابن کثیر و ابن خلدون، در زمان معزّالدوله دیلمی، روز عاشورا زنان با موی پریشان و چهره سیاه کرده از خانه هایشان خارج می شدند و بر سر و صورت می کوفتند و جامعه بر تن می دریدند و در عزای امام حسین علیه السلام می گریستند.(32)
روشن است که عزاداری امام حسین علیه السلام از امور مستحب است، و غیرمنطقی و غیرعقلانی و طبیعتا غیرشرعی است که پیشوایان شیعه علیهم السلام عمل مستحبی را انجام دهند که مقدّمات آن حرام شرعی باشد. از ساحت مقدّس امامان شیعه علیهم السلام و علمای راستین تشیّع، تأیید چنین اعمالی به دور است. بنابراین، باید در صحّت این گونه روایات و ادعیه، که با اصول اسلامی و سیره معصومان علیهم السلام مغایرت دارد، تردید جدّی نمود.
پی نوشت ها
1. محمدحسین مظفّر، تاریخ شیعه، ترجمه محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ص 69.
2. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، که در سال 62 ق روی داد (برخی سال 63 و بعضی سال 64 نوشته اند)، عبداللّه بن حنظله با پشتیبانی مردم مدینه علیه حکومت یزید قیام کرد و پس از پیروزی بر امویان به سرکردگی مروان بن حکم، عامل یزید در مدینه، حکومت را به دست گرفت.
3. ابی الفداء (اسماعیل) ابن کثیر الدمشق، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107.
4. این عبارت ترجمه آیه ای از قرآن است: «قال اِنّما اَشکو بَثّی و حَزنی الی اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (یوسف: 86) ر. ک: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، ترجمه محمدباقر کمره ای، تهران، کتابخانه اسلامی، 1362 ش، مجلس 29، ص 141.
5. جعفر بن محمّد بن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المرتضویه، 1356 ق، باب 32، ص 115.
6. لوط بن یحیی بن سعید العامدی ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی محنف، بیروت، دارالحجّة البیضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنین ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق (1983 م)، ج 45، ص 196 / فخرالدین طریحی، المنتخب، قم، منشورات الرضی، 1362 ش، ج 2، ص 482.
7. علی ابوالحسنی (منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور علیهم السلام ، قم، الهادی، 1357، ص 126.
8. جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1380، ص 190. برای اطلاع بیشتر درباره واقعه حرّه ر. ک: طبری، پیشین، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدین ابی الحسن ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد.
9. ازدی کوفی، نصوص من تاریخ ابی مخنف، ج 1، ص 503 به بعد.
10. شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.
11. سید شرف الدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیه السلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.
12. روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذی حجّه را که حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته می کنند و حالت اعتکاف دارند، «ایّام تشریق» می گویند.
13. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
14. فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.
15. همان.
16. برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)
17. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27.
18. همان.
19. ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.
20. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 129 و 130.
21. امام صادق علیه السلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، یکی از اصحابش، که علت اندوهگین و عزادار بودن حضرت و اطرافیانش در عاشورا را پرسیده بود، فرمود: «آیا تو در بی خبری به سر می بری؟ مگر نمی دانی در چنین روزی حسین علیه السلام به شهادت رسید.» (ر. ک: علی ربّانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، قم، مکتب الحسینی، 1400 ق، ص 30.)
22. برای مثال، دعای زیارت «امین اللّه»، که منسوب به امام سجّاد علیه السلام ، و زیارت عاشورا، که به امام باقر علیه السلام منسوب است.
23. شیخ صدوق، پیشین، مجلس 27، ص 128.
24. «کلمة لااله الااللّه حصنی فَمن دَخلَ حصنی اَمِن مِن عذابی بشرطها و شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابی جعفر محمد بن علی بن الحسن بن موسی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ترجمه محمد تقی اصفهانی، بی جا، علمیه اسلامی، بی تا، ج 1، ص 374.)
25. «قُل ما اسألکم علیه اجرا الاّ المودةَ فِی القُربی.» (شوری: 23)
26. همان.
27. «مکفوف» به معنای نابیناست و به دلیل نابینا بودن ابوهارون، به او «مکفوف» می گفتند.
28. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد.
29. سید شرف الدین، پیشین، ص 7.
30. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، باب 31، ص 66.
31. علی ربّانی خلخالی، پیشین، ص 66.
32. ابن کثیر، پیشین، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، المسمّی بکتاب العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی ایّام العرب و العجم البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، بیروت، مؤسسة جمال للطباعة و النشر، بی تا، ج 3، ص 425.
1. دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرّس.
پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 4
مقدّمه
در فرهنگ دینی ما، یکی از برنامه هایی که نشان دهنده پیوند و دوستی شیعه با اولیای دین و امامان معصوم است، «عزاداری» است، یعنی یاد رحلت و شهادت آنان را گرامی داشتن، در سوگ آنان ماتم به پاکردن و در عزایشان گریستن.
عزاداری از آغاز، با دستور و تأکید و توصیه خود پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و امامان شکل گرفته است و رفته رفته میان امّت وفادار به خاندان پیامبر و علاقه مندان به عترت به صورت یک «سنّت دینی» درآمده است.
تدبیر و خواست الهی نیز در ایجاد شوق و محبت نسبت به خاندان پیامبر، بویژه سید الشهدا ـ علیه السلام ـ در تداوم این سنّت نقش داشته است. رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود:
«إِنّ لِقتل الحسین ـ علیه السلام ـ حرارةً فی قلوبِ المؤمنینَ لاتَبْرَدُ اَبداً».
«برای شهادت حسین ـ علیه السلام ـ حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.»
این شوق خداداد را، در عمق دل و جان خویش حسّ می کنیم و همچون چشمه ای در طول حیات، از زلال آن می چشیم و طراوت می یابیم.
مهر و محبّت خاندان پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ بویژه حضرت ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ را همچون بذری در زمین دل ما افشانده اند. ما نیز وظیفه داریم که این بذر را برویانیم و این نهال را به برگ و بار بنشانیم و در همه عمر، از ثمرات آن بهره مند شویم.
اشگ ما شاهد عشق ماست. می توانیم به عترت رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ عرض کنیم:
اگر از عاشقان دل گشت غمناک اگر در سوگشان شد دیده نمناک
گواه عشق ما این دیده و دل رساند اشک و غم ما را به منزل
از سوی دیگر، بر پا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین ـ علیهم السلام ـ ، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و از سوی دیگر، برپا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و تعالیم آن پاکمردان الهی است.
آثار و برکات این احیاگری و تعظیم شعائر نیز به خود امت اسلام برمی گردد و از این رهگذر، عُلقه های دینی و پیوندهای عاطفی با اولیای دین استوارتر می شود و دینداری و تعهّد و پاک زیستی شیعیان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تقویت می شود.
با این حساب، مناسب است که هم فلسفه و انگیزه این شعائر دینی بیشتر شناخته شود، هم به سابقه و پیشینه آن اشاره گردد و هم به زمینه های بهره وری از این سنّت دیرپای مذهبی در عصر حاضر اشاره شود.
1. خطّ احیاگری در عزاداری
پیش از آنکه به نقش احیاگرانه عزادرری اشاره شود، باید به زمینه های تاریخی این برنامه دینی اشاره کرد.
با شکل گیری اسلام و قدرت یافتن آیین نبوی ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ ، دشمنان دین و پیامبر، به شکلهای مختلف در صدد برآمدندند تا این نهضت را خاموش و این حرکت را نابود کنند. برنامه «برخورد فیزیکی» با عترت پیامبر و مقابله صریح و رویاروی با خاندان رسول و به انزوا کشاندن اهل بیت پیامبر، یکی از این برنامه ها بود. این حرکت تا آنجا پیش رفت که امامان شیعه، که می بایست پس از پیامبر خدا عهده دار تداوم خطّ رسالت به صورت امامت و حاکمیّت سیاسی «ولایت» باشند، با دشمنیهای دشمنان یا کشته یا مسموم شدند. مظلومیّت شدید خاندان عصمت، از سوی دیگر بر محبوبیّت قلبی آنان می افزود و پیوسته در مدار جاذبه الهی آنان، دلهای مشتاق فراوانی می تپید و می چرخید.
دشمنان اهل بیت سعی داشتند که با فراموشاندن نام و یاد این خاندان و ایجاد فاصله میان مردم و خاندان پیامبر، خط و مرام آنان را هم به انزوا بکشانند. برای پیروان و وفاداران هم پیوسته محدودیّت ها و سختگیری های بسیار اِعمال می داشتند. ارتباط و رفت و آمد به خانه امامان و حتّی زیارت قبور آنان در بُرهه هایی از تاریخ بویژه در عصر متوکل عبّاسی، ممنوع و یک جرم سیاسی تلقّی می شد.
در چنین شرایطی، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکّر و راه آنان و ترویج خط فکری و تعالیمشان، از اسلوبهای مؤثر شیعه در دفاع از حق و مبارزه با باطل به شمار می آمد و حتّی گریستن و سوگواری در عزای آنان و به زیارت مزار آنان رفتن، یک عملی سیاسی و مبارزاتی و افشاگرانه و محوری برای تجمّع و تشکّل شیعه محسوب می شد و از این رو نوعی عبادت و حرکت در خطّ امامان نیز به شمار می رفت. این گونه مجالس حسینی و اهل بیتی مورد تشویق و حمایت ائمّه بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ از فُضیل پرسید: آیا دور هم می نشینید وحدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری. حضرت فرمود:
«اِنّ تِلکَ المجالسَ اُحِبُّها، فَاَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللّه ُ مَنْ اَحْیی اَمْرَنا.»
«این گونه مجالس را دوست می دارم، پس امرِ (امامتِ) ما را زنده بدارید، خدا رحمت کند کسی را که امر (و راه و مرام) مارا احیا می کند.»
به مقتضای این حدیث، برپایی مجالس به یاد خاندان رسالت (چه در غمها و شادی ها، در تولّدها و شهادتهایشان) احیاگری نسبت به یاد آنان و مطرح ساختن فضایل آنان است و این گونه محافل، محبوب آنان است.
در حدیث دیگری حضرت رضا ـ علیه السلام ـ فرموده است:
«مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیی فیه اَمرُنا لَم یَمُتْ قَلْبُهُ یَومَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.»
«هرکس در مجلسی بنشنید که در آن، امر (و خط و مکتب) ما احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.»
پیروان ائمّه، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری در «احیای امر ائمّه» و زنده نگهداشتن حماسه ها و مظلومیّتها و بیان فضایل آنان تلاش می کردند. در آن عصر خفقان، طرح «خطّ ائمّه»، خطرهایی را هم در پی داشت، چون آن گونه ذکرها و یادها، جهاد بود. جلسات انس و دیدار شیعیان وسیله ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می آمد و شعر و مرثیه و مدح و سوگواری بر شهیدان کربلا و سیّد الشهدا و مظلومیّت خاندان رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ در آن عصرِ «نتوانستن»ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به نور و ایمان بود. سروده های موضعدار شاعران شیعی، در دو محور «مدایح» و «مراثی» که درباره ائمّه و فضایلشان بود، همواره به عنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می گرفت و به همین خاطر، برپایی مراسم سوگواری برای ائمّه و احیای خاطره شهادتشان، الهام بخش و حرکت آفرین و بیدارگر بود.
سنّت شعر گفتن و مرثیه سرودن برای خاندان پیامبر نیز، از همین رهگذر مورد تأکید اولیای دین بود و مرثیه سرایان، مورد تقدیر و حمایت و تشویق امامان شیعه قرار می گرفتند و در دلِ شیعیان هم جای داشتند و در جامعه شیعی نیز از مکانت والایی به عنوانِ «ذاکر» ویادآور برخوردار بودند.
ابو هارون مکفوف گوید: خدمت حضرت صادق ـ علیه السلام ـ رسیدم. امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان». شعر و مرثیه خواندم. فرمود: این طور نه، همانطوری که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سید الشهدا ـ علیه السلام ـ برای آن حضرت مرثیه می خوانی.
این سخن، تأکیدی بر شیوه «عزاداری سنّتی» و نوحه خوانی مردمی است که میان مردم رایج بوده و سوز و گداز بیشتری داشته است و هم ریشه در عواطف حاضران می دوانیده است.
در آن غوغا سالاریهای وابستگان به خلفا، «عزاداری» نوعی رساندن صدای مظلومیّت «آل علی» به گوش مسلمان بود و رسالتی عظیم داشت. اقامه عزا و بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمّه عدل، در عین حال انتقال فرهنگ مبارزه و شهادت به نسلهای آینده تلّقی می شد. در آنگونه مجالس، احساس ها و عواطف به کمک شعور می آمد و عاشورا زنده می ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق کسانی می شد که به خطّ حسینی و عاشورایی، پای بند بودند. اشک، دلیل عشق می شد و زبان دل و شاهد شوق.
2. تأکید و تشویق به عزاداری
سوگواری در فقدان یک عزیز، هم یک امر طبیعی و عاطفی است و نشانه فعّال بودن احساسها و عواطف بشری در یک انسان و جامعه است، هم در مورد اهل بیت پیامبر یک «دستور دینی» است. هر چند برخی از کج فهمان، در اذهان مردم شبهه می آفرینند و این اصل را زیر سؤال می برند، امّا عمل پیامبر اسلام، و امامان شیعه و توصیه های مکرّر آنان نسبت به گریستن بر سید الشهدا و یادکردن مصائب خاندان پیامبر و عزاداری برای آنان و مرثیه سرودن برایشان، زداینده هر شبهه در این زمینه است. رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ که دارای عواطفی سرشار بود، وقتی پسر کوچکش ابراهیم در حال جان دادن بود، حالت گریه یافت و چشمانش پر از اشک شد، آنگاه فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل اندوهگین می گردد، ولی سخنی نمی گویم مگر آنچه موجب رضای خدا باشد و ما به خاطر تو، ای ابراهیم، محزونیم.
به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ : وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه (در جنگ موته) به پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ رسید، از آن پس هرگاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بسیار و بشدّت می گریست و می فرمود: این دو با من هم سخن و همدم و انیس بودند و هر دو رفتند.
پس گریه بر شهید و غم برای فقدان یک عزیز، کاری انسانی و مقدس و ارزشمند است که در سیره پیامبر اکرم نیز وجود داشته است. گریه بر سالار شهیدان، حضرت ابا عبداللّه ـ علیه السلام ـ در این میان نقش ویژه تری داشته و ائمّه معصومین، بر آن تأکید بسیار می کردند.
به نقل امام باقر ـ علیه السلام ـ : امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با دو تن از یارانش از «کربلا» گذر کرد. هنگام عبور از این سرزمین، چشمانش اشک آلود و گریان شد، سپس فرمود: اینجا مرکب هایشان بر زمین می خوابد، اینجا محلّ بار افکندن آنان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود.
این در حالی بود که بیش از بیست سال به واقعه کربلا مانده بود و امام از شهدای سرزمین نینوا یاد کرد و برای آنان اشک ریخت.
حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ نیز قبر حضرت حمزه سید الشهدا را زیارت می کرد، اصلاح می نمود، علامت می گذاشت و هر دو سه روز یک بار، قبور شهدای اُحد را زیارت می کرد، کنار مزار، نماز می خواند، می گریست و دعا می کرد وهر جمعه قبر حضرت حمزه را دیدار کرده و نزد آن می گریست.
امام باقر ـ علیه السلام ـ به کسانی که نمی توانند روز عاشورا به زیارت سیدالشهدا در کربلا بروند، دستور می دهد که در خانه ها برای امام حسین ـ علیه السلام ـ گریه و ندبه کنند و اهل خانه را هم به گریستن و اقامه سوگواری برای آن حضرت سفارش کنند و چون به یکدیگر می رسند، به هم تسلیت و تعزیت در این مصیبت بگویند.
سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیّت خاندان پیامبر، بسیار دیرینه است. خود پیامبر و حضرت علی و فاطمه زهرا و فرشتگان و کرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت «آل اللّه » گریسته و مجلس عزا برپا کرده اند. انبیای گذشته هم که پیش از به وقوع پیوستن حادثه عاشورا و مصائب خاندان پیامبر می زیستند، چون از این ماجراها آگاه شدند، اشک ریختند.
در شیوه و سیره امام کاظم ـ علیه السلام ـ به نقل از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ چنین آمده است:
«کانَ ابی اِذا دَخَلَ شهرُ المُحرّم لایُری ضاحِکاً وکانَتِ الکِآبةُ تغلبُ علیه حتّی یَمْضیَ مِنْهُ عشرةُ ایّامٍ، فإذا کانَ الیَومُ العاشرُ کانَ ذلکَ الیومُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وبکائِهِ...»
«چون ماه محرّم وارد می شد، حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر آن حضرت غلبه می یافت، تا آن که ده روز از محرّم می گذشت. روز دهم (عاشورا) که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه وی بود.»
رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ خطاب به دخترش حضرت فاطمه فرمود:
«یا فاطِمةُ! کُلُّ عَینٍ باکیةٌ یوم َالقیامةِ الاّ عَیْنٌ بَکَتْ عَلی مُصابِ الحُسینِ، فانّها ضاحِکَةٌ مُستْبشِرةٌ بِنَعیمِ الجَنّةِ.»
«دخترم فاطمه جان! روز قیامت، هر چشمی گریان است، مگر دیده ای که در مصیبت و عزای حسین ـ علیه السلام ـ گریسته باشد، که آن چشم در روز قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.
امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در به کارگیری شعر و مرثیه در برپایی سوگواری به یاد ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ فرموده است:
«ما مِن اَحَدٍ قالَ فی الحسینِ شِعراً فَبکی واَبْکی بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّه ُ لَهُ الجَنَّةَ وغَفَرَ لَهُ.»
هیچ کس نیست که درباره حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شعری بسراید و بگرید و با آن دیگران را بگریاند، مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و اورا می آمرزد.»
مرثیه سرایی و مدیحه گویی در قلمرو احیای نام و یاد این خاندان است و هر دو امری ستوده و مورد تشویق ائمّه است و نوعی نصرت و یاری جبهه حق به شمار می آید. امام صادق ـ علیه السلام ـ در این زمینه فرموده است:
«الحمدُ للّه الّذی جَعَلَ فی النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا ویَمْدَحُنا وَیَرثی لَنا.»
«خداوند را سپاس، که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و مارا مدح و مرثیه می گویند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ این سخن را به عبدالرحمن حمّاد فرمود، پس از آنکه وی به امام خبر داد که جمعی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد به کوفه می آیند و در نیمه شعبان امام حسین ـ علیه السلام ـ را زیارت می کنند و ندبه ها و سوگواریها و مرثیه خوانی ها دارند.
حضرت رضا ـ علیه السلام ـ به «دِعبل» که از شاعران برجسته و متعهّد شیعه بود، در زمینه بهره گیری از شعر برای مرثیه این خاندان چنین توصیه می فرماید:
«یا دِعبِلُ! اِرْثِ الحسینَ ـ علیه السلام ـ فَاَنْتَ ناصِرُنا و مادِحُنا مادُمْتَ حَیّاً فَلاتُقَصِّرْ عن نَصْرِنا مَا استَطَعْتَ.»
ای دعبل! برای حسین بن علی ـ علیه السلام ـ مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پس تا می توانی از یاری ما کوتاهی نکن.»
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سخنی فرموده است:
«انّ اللّه ... اِختارَ لنا شیعةً یَنْصُروننا ویَفْرَحُونَ بِفَرحِنا ویَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.»
«خداوند متعال، برای ما پیروانی را برگزیده است که مارا نصرت و یاری می کنند. در شادی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.»
امام صادق ـ علیه السلام ـ به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود:
«خداوند، اشک تورا مورد رحمت قرار دهد، آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگانِ ما به شمار می آیند و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می شوند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.»
در روایت دیگری چنین آمده است:
امام صادق ـ علیه السلام ـ بر سجّاده خود نشسته و برای زائران و سوگواران اهل بیت ـ علیهم السلام ـ چنین دعا می کرد:
«خدایا! آن دیدگان را که اشکهای آنها در راه ترحّم و عاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که به خاطر ما سوخته و نالان گشته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.»
امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز فرمود:
«فَعَلی مثلِ الحسینِ فَلْیَبْکِ الباکُونَ، فانّ البکاءَ علیهِ یَحُطُّ الذُّنُوب العِظامَ.»
«گریه کنندگان، باید بر کسی همچون حسین ـ علیه السلام ـ گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.»
از این گونه احادیث، در منابع حدیثی بسیار است، که همه تشویق به عزاداری و گریه و مرثیه گویی، احیای یاد، رفتن به زیارت و غمگینی در راه مصیبتهای آن مظلومان است و بیان ثوابهای بی شمار این سنّت دینی، که نقش مهمّی در زنده نگهداشتن فکر و فرهنگ آن خاندان داشته و دارد و عامل استواری در پیوند نسل امروز، بویژه جوانان، با آن الگوهای پاکی و پارسایی و جهاد و شهادت و فداکاری در راه حق است، چرا که اشک، خون می سازد و مجاهد و مبارز و شهید می پرورد.
دلی که به حسین بن علی و اهل بیت پیامبر، عشق ورزد، بی شک در سوگ آنان هم می گوید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و با عزاداری در سوگ آنان، تجدید بیعت با کربلا و فرهنگ شهادت و امضای راه خونین شهیدان را ابراز می دارد.
به تعبیر شهید مطهری: «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسین ـ علیه السلام ـ به واسطه شخصیت عالی قدرش، به واسطه شهادت قهرمانه اش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند، یعنی سخنرانان مذهبی، بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهانی اصلاح خواهد شد.»
3. آثار و نتایج اجتماعی و سیاسی
همچنان که اشاره شد، عزاداری برای شهیدان، بخصوص سید الشهدا ـ علیه السلام ـ ، هم مایه بقای نام و خاطره و آثار آن حماسه جاوید است، هم تأثیر عاطفی و پیوند درونی میان عزاداران و پیشوایان حق ایجاد می کند، و هم نوعی روح مبارزه با ستم را در مردم احیا می کند.
عنصر شعر و ادبیّات، در مرثیه خوانی به آن غنا بخشیده و موجب گسترش این موج، میان توده های وفادار به خاندان پیامبر ـ علیه السلام ـ شده است. «تأثیر عاطفی» و «گسترش سریع»، دو ویژگی مهمّ در اشعار مرثیه است. مردم نیز اشعار مدح و مرثیه را می خواندند و حفظ می کردند و مجالس خود را با آنها رونق می بخشیدند. تعالیم عاشورا از خلال همین مجالس به نسلهای بعدی منتقل می شد.
امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ فرمود:
«با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثر خوانی، ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده.»
پس می توان گفت: عزاداری برای سید الشهدا، محور برنامه های حفظ کننده مکتب است.
«این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمّه این مجالس بوده است... ائمّه این قدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظ می کند کیان مذهب مارا.»
حفظ مکتب و دستاوردهای تعالیم پیامبر، در سایه زنده نگهداشتن «فرهنگ اهل بیت» بوده است و از آنجا که حکّام جور، پیوسته تلاش برای محو این فرهنگ داشتند، عزاداری خود به خود رنگ سیاسی و مبارزاتی پیدا می کند. «بُعد سیاسی» در گریه و عزاداری، همان زنده نگهداشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکّل انقلابیون شیعه با محوریت کربلاو شهدای عاشورا است. آن همه ثواب و اجر هم، علاوه بر جهات تربیتی و اخروی، به لحاظ آثار و برکات اجتماعی نیز می باشد.
امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ در این باره فرموده است:
«این که برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادی اش و روحانی اش، یک مسأله مهمّ سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات، صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه، مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیّت بسیار کمی، یک اقلیّت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت، برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیّت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است... شیعیان با اقلیّت آن وقت، اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنها هم نمی دانستند مطلب چه هست. ولی مطلب، سازماندهی یک گروه اقلیّت در مقابل آن اکثریت ها و در طول تاریخ این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری کشورها هست، کشورهای اسلامی هست، و در ایران که مهد تشیّع و اسلام و شیعه هست، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بیت ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود.»
البته این هدف و نتیجه و این بعد حساس و مهمّ، وقتی است که امت مسلمان و انبوه عزاداران از جنبه «شکلی» آن بگذرند و به «محتوا» و «جهت» و حقیقت عزاداری برسند. و گرنه، اگر شعور، پشتوانه شور و احساس و عاطفه نباشد، این گونه مجالس و شعائر و سنّتها از محتوا تهی می شوند و به تشریفاتی کم اثر، یا بی اثر تبدیل شده، عاشوراو اربعین بی خاصیت می گردند.
به یاد کربلا دلها غمین است دلا! خون گریه کن چون اربعین است
مرام شیعه در خون ریشه دارد نگهبانی زخط خون چنین است
امامان شیعه، از اهرم گریه و سوگواری و برپایی مجالس عزا استفاده می کردند، تا مظلومیّت حق و راه عاشورا فراموش نشود.
باز هم سخنی از امام راحل ـ قدّس سرّه ـ :
«گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همین معناست که یک جمعیّت کمی در مقابل یک امپراطور بزرگ ایستاد. امام حسین با عدّه کم همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد و «نه» گفت. هر روز باید در هر جا این «نه» محفوظ بماند و این مجالس که هست، مجالسی است که دنبال همین است که این «نه» را محفوظ بدارد. آنها از همین گریه ها می ترسند، برای اینکه گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است».
هر تجمّعی بهانه و محور می خواهد. هر چه محور گردهمایی مقدس تر و ژرف تر و فراگیرتر باشد، آن تجمّعات هم دیر پاتر و پر بارتر خواهد بود. پیروان اهل بیت، با عشق و محبّتی که به آنان داشتند و باسوز و گدازی که در شهادشتان داشتند، بهترین زمینه را برای جمع شدن، دیدار و گفتگو کردن، متشکّل و منسجم شدن پیرامون خطر فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها به توصیه خود امامان بود و آثار خود را نیز در طول تاریخ نشان داد.
کربلا محور انقلابیون ضد ستم گشت. ستمگران حاکم، برای زیارت کربلا و زائران حسینی و تجمّع بر سر تربت آن شهید بزرگ، محدودیّتهایی اِعمال می کردند. این برخورد، بویژه در عصر متوکّل عباسی به اوج خود رسید. پس از او هم خلفای دیگری مثل «مسترشد» و «راشد» این سختگیری ها را روا می داشتند. در زمان هارون الرشید، زیارت حسین ـ علیه السلام ـ و تجمع بر محور مرقد او چنان مورد استقبال مردم، از شیعه و سنّی، زن و مرد، دور و نزدیک قرار گرفت و ازدحام عجیبی شد که هارون وحشت کرد و به والی کوفه نامه نوشت که قبر حسین ـ علیه السلام ـ را خراب کند. او اطراف آن را عمارت ساخت و زمین های آن را زیر کشت و زراعت برد و قبر را هم تخریب کرد. ولی علاقه مردم هرگز گسسته نشد و نام و یاد مرقد حسینی از محوریّت و مرکزیّت نیفتاد.
امروز اگر راه و فرهنگ و تعالیم اهل بیت، زنده و باقی است، در سایه همین برنامه های احیاگر و زنده ساز است. توصیه های ائمّه، زمینه و بستر مناسبی برای تشکیل مجالس و محافلی شد که عدّه ای با عنوانِ «خطیب»، «واعظ» و جمعی با عنوانِ «مدّاح»، «مرثیه خوان» و «ذاکر»، به خطابه، وعظ، ذکر مصیبت، نقل سخنان، بیان فضایل ائمه و شهدا بپردازند، برکات اینگونه مجالس همواره شامل حال امّت شده است و در ایام و مناسبتهای ویژه، دلها و اندیشه ها و تجمّع ها و تن ها را به هم پیوند داده است. کدام تشکّل سیاسی با این گستردگی و عمق و پایداری می توان یافت؟
به قول شهید پاک نژاد: «با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، می توان موجی از احساسات بی دریغ درباره بزرگ سالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه ای از آن دیده نمی شود. در حالی که برای تشکیل اجتماع حتّی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید. صرف نظر از املاک موقوفه حسینی، ساختمان حسینیّه ها، اطعام و اکرامها، نذرها و زیارت رفتن ها و اجتماعات مذهبی و کلیّه خارجی که طیّ ده ماه سال به عناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف می رسد.»
منابر حسینی و جلسات وعظ دینی، در همه شهرها و بخشها و روستاها و خانه ها، همه به ذکر مصیبت و یادی از عاشورا ختم می شود و با گریستن چشمها و سوختن دلها، تعالیم مکتب در دلها بیشتر نفوذ و رسوخ می یابد و این سبب ریشه دواندن حماسه کربلا در عمق جانها و ژرفای تاریخ است.
یارب چه چشمه ای است محبّت که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم
همچنان که عزاداری، نشان پیوند است، پیوندها را نیز استوار و ریشه دار می سازد.
تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون
رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه کی بدون رشته آب بی حساب آید برون؟
شهید مطهری در تبیین این بعد سیاسی و حماسی در عزاداری چنین می نویسد:
«در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقیقت، نوعی از خودگذشتگی است. اینجاست که عزاداری حسین بن علی ـ علیه السلام ـ یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.»
روضه های خانگی و دسته های عزاداری و هیئتهای زنجیرزنی، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپایی مجالس و نوحه خوانی و سینه زنی و مراسم دیگر به هر شکلی که بود، هر یک به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است و این حرکت و موج، در طول زمان ادامه داشته و دارد.
4. عزاداری سنّتی
گاهی برخی اصرار بر عوض کردن شیوه عزاداری و به هم زدن قالبها و در افکندن طرحی نو در احیای حادثه عاشورا دارند. امّا اگر نتوانیم شیوه ای جدید را رواج دهیم و آن روش سنّتی را هم از دست بدهیم، سرمایه عظیمی را از کف داده ایم. اقشار عظیمی از مردم، ارتباطشان با تشکیلات ابا عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ همین دسته ها، مجالس و هیئت هاست.
این است که ائمّه دین و بزرگان اسلام و بویژه حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ بر حفظ شیوه ها و قالبها (البته با تحوّل بخشیدن به محتوا و غنی ساختن شعارها و شعرها و پیامها) اصرار ورزیده اند و از مسأله ای به نام «عزاداری سنّتی» یاد کرده اند. این شیوه ها در میان مردم نفوذ دارد و تأثیر گذاری عاطفی آن هم بیشتر است. مجلس عزاگرفتن، روضه و مرثیه خواندن، اشک ریختن، بر سینه زدن، عَلَم و پرجم سیاه برافراشتن، تشکیل هیئت های سوگواری و مجالس خانگی و سخنرانیهای مذهبی و نوحه خوانیهای مرسوم، همه از نمودهای «عزاداری سنّتی» است.
ابو هارون مکفوف گوید: روزی خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ رسیدم. حضرت فرمود: برایم شعر (در سوگ سید الشهدا) بخوان. من نیز خواندم. حضرت فرمود: نه، اینطور نه، بلکه همان گونه ای که برای خودتان شعر خوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سید الشهدا مرثیه می خوانی: «لا، کما تُنشِدونَ وکما تَرثیه عندَ قبرِهِ».
امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ نیز در زمینه حفظ سنن و شیوه های مردمی در عزاداری چنین فرموده است:
«ما باید حافظ این سنّتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضی به راه می افتد، تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتی خودش، از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات مُعظم و منظّم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنّتها را حفظ کنید.»
راه انداختن هیئت ها و دسته ها، نمودی از همان شیوه سنّتی در عزاداری است و اقشار عظیمتری را به این کاروان وصل می کند و شیفتگان اهل بیت، از این رهگذر خود را به نوعی وابسته به «تشکیلات حسینی» می دانند و از این عشق، الهام می گیرند. آنچه در محلّه های مختلف و شهرهای کوچک و بزرگ و مساجد و تکایا و حسینیه ها، تجمع هایی بصورت «هیئت» پدید آمده و هنوز هم ادامه دارد، به نوعی همبستگی فکری و روحی و جناحی مردم وفادار را به شبکه عاشورایی امام حسین ـ علیه السلام ـ نشان می دهد و همین دسته ها و موکب ها، چه آثار و برکات فراوانی داشته است.
مرحوم کاشف الغطاء، در تأثیر این گونه شیوه ها در بقای فرهنگ عاشورا و حفظ اهداف قیام حسینی، چنین می نویسد:
«... آغاز بیرون آمدن دسته های عزاداری برای سیدالشهدا بیش از هزار سال، در زمان معزّالدوله و رکن الدوله بود، که دسته های عزاداران، در حالی که برای حسین ـ علیه السلام ـ ندبه می کردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند بغداد و راه هایش یکباره پر از شیون می شد. این به نقل ابن اثیر در تاریخ خودش، اواخر قرن چهارم بود... و اگر بیرون آمدن این موکبها در راه ها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ از بین می رفت و ثمره فاسد می شد و راز شهادت حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ منتفی می گشت.»
شکوه دسته های عزاداری و جاذبه معنوی آنها، بسیار تأثیر گذار است و موجی از احساسات دامنه دار را در دل توده های علاقه مندان به اهل بیت برمی انگیزد و نتیجه اش رسوخ بیشتر این معتقدات و عواطف دینی در ذهنها و دلهاست.
باز هم به نقلی از شهید قاضی طباطبایی اشاره می شود که ترسیم جالبی از تأثیر گذاری این شیوه سنّتی در عزاداری است:
«... در ایّام اربعین در عراق، بیشتر از یک میلیون نفوس (البته در حال حاضر به میلیون ها نفر می رسد)، با مواکب حسینی برای زیارت قبر مطهّر وارد کربلا می شوند و اجتماع عظیم محبّت آمیز، مشتمل بر تعارفات مهرانگیز و اتّحادآور و مودّت خیز فراهم می آید و آن شهر مقدّس یکپارچه عزا و ناله و ضجّه و نوحه و ندبه بر سیّد مظلومان می گردد و مواکب، از حرم حضرت سیدالشهدا خارج شده، به حرم حضرت ابو الفضل قمر بنی هاشم هجوم آور می شوند. در آن روز اثرات نهضت حسینی در جلوی چشم انسان مجسّم می شود.»
این شیوه، همان گونه که یاد شد، در جذب توده های وسیعتری به گرامی داشت حادثه کربلا و درس آموختن از آن موثر است و نقش هماهنگ کننده شیعیان را در سراسر جهان دارد. حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ در بیانات خویش، مکرّر به تأثیر آن هم در حفظ و بقای نهضت عاشورا، هم در تأثیر مثبت در انقلاب اسلامی اشاره کرده است. از جمله به این دو نقل توجه کنید:
«اگر می خواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنّتها را حفظ کنید.»
«شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود، و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد! هیچ قدرتی نمی توانست 15 خرداد را آن طور کند، مگر قدرت خون سید الشهدا....»
نمودهای دیگری هم از شاخصه های «عزاداری سنّتی» است، همچون: «تکیه و حسینیّه»، «نذر و وقف»، «تعزیه و شبیه خوانی»، «مقتل نویسی و واقعه نگاری» و... که هر یک به نوعی با بافتهای اعتقادی شیعیان عجین شده و مایه و رمز دوام این حرکت است. جمع بسیاری از نویسندگان و گویندگان (و در دوره های اخیر، هنرمندان و فیلمسازان) با رویکردی که به احیای شعایر عاشورایی و تبیین فلسفه نهضت حسینی داشته اند، از این شیوه های سنّتی، هم الهام گرفته اند و هم آنها را در قالبهای هنری جدید عرضه کرده اند.
در همین جا نیز، باید از کسانی که هوشیارانه به «تحریف زدایی» از فرهنگ عاشورا پرداخته اند، چه در تبیین موارد نادرست از آنچه به نام عاشورا مطرح می شود، و چه زدودن خطوط انحرافی و خرافی از چهره این حماسه مقدس، یاد کرد و تلاششان را ارج نهاد، که کوشیده اند عزاداری برای امام حسین ـ علیه السلام ـ و پیشوایان معصوم را از آنچه مایه وهن و بدنامی و دستمایه اعتراض و جوّ سازی دشمنان است، پیراسته سازند.
در یکی دو دهه اخیر، محققان ارجمندی هم با نگارش کتابهای سومندی در این موضوع، اقدامهای شیاسته ای داشته اند که کارشان ستودنی است. حتی کسانی همچون «محدّث نوری» با نگاشتن کتاب «لؤلؤ و مرجان»، در فصلی به لزوم پرهیز از دروغ و رعایت صدق در سخن، به واعظان و اهل منبر توصیه های سودمندی کرده اند.
5. نقش عزاداری در عصر حاضر
قیام کربلا درسی برای همیشه تاریخ و همه تاریخ و همه انسانها بود. بزرگداشت آن حماسه و همدلی و همراهی با آن نیز تضمین کننده سعادتِ شیعه و مسلمانان متعهّد در همه زمانهاست.
امروز در عصر حاکمیت اسلام و ولایت در کشور امام زمان ـ علیه السلام ـ با آنکه تلاش حکومت و نظام اسلامی برای پیاده کردن احکام دین در سطح جامعه است، ولی تکلیف گرامیداشت عاشورا و برگزاری پرشور مراسم سوگواری و تعظیم شعائر دینی و حفظ هرچه شکوهمندتر آیین های سنّتی درباره سید الشهدا ـ علیه السلام ـ همچنان پابرجاست. این مراسم و شعائر، تربیت کننده نسل با ایمان و شستشو دهنده روح و جان و بارور کننده ذهن و اندیشه ها نسبت به تعالیم مکتبی است.
پیوند زدن دل و جان و عواطف و احساسات نسل امروز و کودکان و نوجوانان با اهل بیت پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و شهدای کربلا نقش بازدارنده آنان را نسبت به مفاسد دارد و «چراغ یاد» و «مشعل عزا»، آنان را در کوره راه های زندگی، به حسین ـ علیه السلام ـ و کربلا می رساند.
پیام عاشورا در مقوله «یاد» و در بسترِ «عزاداری» برای عصر حاضر نیز همین است که حماسه های خونین و امیدبخش و انگیزه آفرین شهدا را زنده نگاه داریم و به هر شکلی با برنامه ریزی های حساب شده، موضوع شهادت، رزمندگان، جبهه های نبرد، تظاهرات و راهپیمایی ها، مبارزات پش از انقلاب، شهدای عزیز، شرح حال و زندگی نامه آنان، فیلمهای دفاع مقدّس و آثار هنری، نقاشی و طراحی و پوستر و امثال این گونه مظاهر مربوط به جهاد و شهادت و ایثار را که همه الهام از «عاشورا» گرفته اند، به «یاد» آوریم و جزو فرهنگ عمومی مردم سازیم و درسهای نهضت کربلا را به مثابه یک درس عمیق، فراگیر سازیم.
عزاداری، یکی از گامها و اقدامهای جاودانه ساختن درسهای «قیام عاشورا» است.
باز هم کلامی از امام راحل ـ قدّس سرّه ـ بیاوریم، که بیش از همه به احیای شعائر عاشورایی و ترویج عزاداری سنّتی اهتمام ورزید و از این اهرم مهم، در بسیج عمومی برای قیام و انقلاب در برابر طاغوت و حماسه آفرینی در جبهه ها بر ضدّ متجاوزان، بهره گرفت. وی می فرماید:
«مسأله، مسأله گریه نیست، مسأله، مسأله تباکی نیست. مسأله، مسأله سیاسی است که ائمّه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملّتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف اینها را یکپارچه کنند، تا آسیب پذیر نباشد.»
حسینیّه دل
پایان بخش این نوشته را قطعه «حسینیّه دل» قرار می دهم، که چند سال پیش به عنوان یک قطعه ادبی عاشورایی نگاشته و عرضه شد:
عاشورا، سقّای تشنه کامان عزّت بود،
با مشکی پر از اشک، بر دوش آزادگی.
و کربلا، «تکیه» گاه سینه زنان حق و «حسینیّه» ذاکران عدل بود.
روز عاشورا، امام حسین ـ علیه السلام ـ پشت خیمه های شهادت. خندقی کند، تا امویان نتوانند به حریم امامت نزدیک شوند.
آن روز، تیری که از کمان «حرمله» رها شد، نازک ترین حنجره «اصغرِ» تاریخ را درید و تیغی که از پشت دیوار کمین فرود آمد، عَلَمِ دستهای عبّاس را قلم کرد و اشک مشک را جاری ساخت.
آن روز، «حبیب»، محبوب دلها شد، «زهیر»، چون زهره ای درخشید و جانِ «جَون» فدای امام گشت و سهمی از شهد شهادت نیز قسمت «قاسم» شد و کام تشنه «شبه پیغمبر» از دست جدّش سیراب شد.
آن روز در کوفه بی وفایی، کمی آن سوتر از «فرات بیداری»، کسانی نمک گیر آل امیّه شدند و بر صاحبان اصلی «ولایت»، تهمت خروج زدند و صاحبخانه را «خارجی» گفتند و نعش حریّت را زیر سُم اسبهای قدرت و ریاست، لگدکوب کردند.
و امّا... ما که شیفته و دلباخته و سوخته و گداخته «اهل بیت» بودیم، از روزی که در نهرِ جانمان فراتِ سوز و علقمه عطش جاری شد، از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریختند، از وقتی که حسین بن علی، در «دسته» دینداران، شور انداخت و شریعت را با «شریعه» جاری ساخت،
آری... از آن روز، دل ما یک حسینیّه پر شور است.
در حسینیّه دلمان، مرغهای محبّت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بیقراری می کنند.
سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که در آن با کلید «یاحسین» باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.
ما دلهای شکسته خود را وقف ابا عبداللّه ـ علیه السلام ـ کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا. و این «وقفنامه» به امضای حسین ـ علیه السلام ـ رسیده است.
صبح ها، وقتی که سفره دعا و عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری» به صورت جان می زنیم، تا «خواب غفلت» را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد... و «السلام علیک» را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشاممان می رسد. توده های بُغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!
ما، سر سفره ذکر مصیبت، قندان دلمان را پر از حبّه قندهای «یاحسین» می کنیم و نمکدان چشممان، دانه دانه اشک بر صورتِ ما می پاشد. و ما نمک گیر سفره حسین ـ علیه السلام ـ می شویم.
آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسّل، «ولایت» را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.
غذای ما از عطای حسین ـ علیه السلام ـ است.
الحمد للّه . در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نمِ بارانِ اشک، غنیمتی است که رواق آینه کاری شده چشمان مارا شستشو می دهد.
امروز، بر سرْ درِ دلهای ما پرچمی نصب شده است که بر آن نوشته است:
«السلام علیک یا ابا عبداللّه !»
پدید آورنده : احمد شجاعی ، صفحه 56
اشاره:
موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین(ع) توسل به آن ها و سوگواری در ایّام شهادت شان، به ویژه در مورد حضرت مقدّس سیدالشهدا(ع)، از موضوعاتی است که در فرهنگ اسلامی، جایگاه رفیعی دارد. از ناحیه ذات اقدس الهی در احادیث قدسی و نیز از سوی چهارده معصوم(ع) سفارش زیادی به عزاداری سیدالشهدا(ع) شده است، که این مطلب حاکی از نقش عظیم این امر در احیای دین و زنده نگه داشتن آن است.به عبارت دیگر می توان چنین مجالسی را از مهم ترین وسایل صیانت از کیان دین و جامعه اسلامی و نیز بسط روح دین و دینداری دانست.متأسفانه عزاداری ها با همة اهمیت و جایگاه مهمی که در فرهنگ اسلامی دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتی شده است که نقش این وسیلة مهم را تا حدودی کم رنگ کرده است.در این مطلب، نویسنده می کوشد تا بعضی از شرایط ظاهری و باطنی عزاداری یک منتظر را ارائه نماید. باشد که مورد استفاده قرار گیرد.
وظیفة عزادار در قبال امام زمان(ع)
عزدار حقیقی به خوبی می داند که سوگواری و برپایی مجالس بزرگداشت برای اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکی از وظایف الهی او نسبت به آنان است بلکه وظیفة بالاتر، توجه به درس ها و عبرت های عاشورا و عمل به آن ها است.عمل به تکالیف از جمله درس هایی است که عزادار حقیقی از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول می داند.1 عزادار، نیک می داند که باید به تنهایی در دادگاه عدل الهی نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، برای عمل به وظیفه اش منتظر هیچ کس نمی ماند؛ او منتظر سازمان ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایی برای خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگی تلاش می کند. او مانند شهدای کربلا که هرگز به کمی نفراتشان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کاری به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل می کند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتی دید عمویش تنها و مجروح به روی زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامی که «ابجربن کعب» شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» او را با تیر به شهادت رساند.2عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله می داند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایی و غایی وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:
قل إنّما أعظکم بواحدةٍ أن تقوموا لله مثنی و فرادی.3
ای رسول ما، به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه می کنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایی برای خدا قیام کنید.
امام خمینی(ره) دربارة این موعظة خداوند چنین می فرمایند:
خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهاند.
خلیل آسا در علم الیقین زن
ندای لا اُحبّ الآفلین زن
قیام لله است که موسای کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آن ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام برای خدا است که خاتم النبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانة خدا بر انداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند.خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همة جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده... موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصی کرده، تا به همة سعادت های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»4
آری، خودخواهی ما و ترک قیام برای خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایی و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامی حاکم کرده است. همان طور که خود آن حضرت فرمود:
اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمی افتاد5.
راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنی موعظة خدای جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفع های شخصی کنیم و با منتقم اصلی حسین(ع) آشتی کنیم، و با وفاداری نسبت به او، برای رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگی و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفع های شخصی و جیفة گندیدة دنیا، برای ظهورش عملیاتی شویم.6.امام خمینی(ره) در جای دیگر می فرمایند: نگویید تنها هستیم، تنهایی هم باید قیام بکنیم، اجتماعی هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه برای خدا قیام کنیم.7
برای خدا قیام کنید و از تنهایی و غربت نهراسید.8
در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانی که آن ها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانی که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن ها نیز اعلام برائت می شود، یعنی از همة کسانی که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آن ها به نحوی مانعی بر سر راه ظهور منجی بشریت بوده است. برای همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع)چنین عرض می کنیم:
ای اباعبدالله، من تا قیامت با کسانی که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانی که با شما در جنگ هستند، در جنگم.9
به این ترتیب نظام دوستی و دشمنی عزادار حقیقی به طور کامل روشن و مشخص است. او با همة کسانی که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن ها دشمنی ندارند، در صلح و دوستی است و با همه کسانی که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. واین دوستی و دشمنی تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنی داشته باشند، عزادار حقیقی هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن ها خسته و ناتوان نمی شود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن ها، ابتدا بنیان گذاران ظلم بر آن ها را مورد لعن قرار می دهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو می کنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهی با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگی عزادار حقیقی حذف نمی شود. او تا وقتی که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایی رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد.او تا لحظه با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه می دهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش برای انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه می دهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگی و طولانی است، این است که قرآن کریم به همة مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:
و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ و یکون الدّین کلّه لله. 10
با کافران جهاد کنید که دیگر فتنه ای باقی نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.
کدام فتنه و مصیبت برای جامعة انسانی بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعة جهانی از رهبر معصوم و متخصص الهی و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت ساز با تشخیص وظیفة الهی جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه می پردازد. او نیک می داند بهترین زمان برای سربازی و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانی کنونی است. نه زمان ظهور که زمان پیروزی است. چنان که قرآن کریم می فرماید:
لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجةً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنی و الله بما تعملون خبیرٌ.11
آن مسلمانانی که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه ای عظیم تر دارند، تا کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
قیام و جهاد برای برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به سربازی و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهی با امام را قبل از پیروزی با ارزش تر و مهم تر می داند. بزرگ ترین گناه برای عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادی نسبت به درس ها و پیام های عاشورا دارد، به وفاداری و هم دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفاداری نسبت به امام زمان خویش را به خوبی آموخته است. وفاداری یعنی پای بند بودن به عهد و پیمانی که بسته ایم. وفای به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ ترین واجبات است و پیمان شکنی و بی وفایی از بزرگ ترین محرمات می باشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامی مملوّ از توصیة اکید به رعایت عهد و وفاداری و پرهیز از عهد شکنی و بی وفایی است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا دربارة دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفاداری ستود و دشمنانش را به خاطر بی وفایی شان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:
من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمی شناسم. 12
در روز عاشورا وقتی بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیة شریفه را خواند:
فهمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.13
از مؤمنین مردانی هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخی شان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.
امام(ع) دربارة دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاده اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».14
در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض می کنیم:
شهادت می دهم که تو به عهد خود وفا کردی و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی15.
پی نوشت ها:
برگرفته از: کتاب: عزادار حقیقی، نوشتة محمد شجاعی.
1. یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت می کنیم. (سورة اسراء (17)، آیة 71)
2. مجلسی، بحارالأنوار، ج 45، ص 53.
3. امام خمینی(ره)، صحیفة نور، ج 1، ص 3.
4. سوره سبأ (34)، آیه 46.
5. مجلسی، همان، ج 53، ص 177.
6. برای آشنایی بیشتر با کیفیت عملیاتی شدن به بخش چهارم کتاب آشتی با امام زمان(ع) مراجعه شود.
7. امام خمینی(ره)، همان، ج 16، ص 201.
8. همان، ج 20، ص 127.
9. زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة
10. سورة انفال (8)، آیة 39.
11. سورة حدید (57)، آیة 10.
12. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 395؛ فإنّی لا اعلم اصحاباً أوفی و لا خیراً من اصحابی
13. سوره احزاب (33)، آیه 23.
14. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 363.
15. محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتّی أتیـٰک الیقین.
پدید آورنده : علی مختاری ، صفحه 3
اهمیت سوگواری
سوگواری برای عزیز از دست رفته، طبیعی بشر است و برخاسته از مهر و محبت، ولی اگر فرد از دست رفته، شهید، یا بزرگ باشد و در راه خدا جانبازی کرده باشد، عزایش گذشته از مهر، رنگ حیاتی و صبغه الهی دارد. عزای شهید مایه تکامل و موجب زنده نگه داشتن شهادت است.
اگر عزاداری پیشوای شهیدان نبود، کسی امروز امام حسین علیه السلام را نمی شناخت، راه حسین گم شده بود، و بشریت از هدایتهای اهل بیت علیهم السلام بی بهره و محروم بود.
اگر سوگواری امام حسین علیه السلام نبود، کسی امروز یزید و راه یزیدیان را نمی شناخت و سعادت بشری تأمین نمی شد. حسین شهید و شهادت حسینی، رهبر اجتماع بشری است، در همه زمانها و همه مکانها.
سوگواری برای شهید، نفرت طبیعی را به سوی ظالم و ستمگر برمی انگیزد، و ناله ها و اشکها، سندهای زنده ظلم ظالمان می باشند.
سوگواری شهید، در پرورش اجتماع و آموزش مردم، تأثیر کلی دارد و عزای او، هدفش را احیا می کند.
عاطفه بشری مهم ترین محرک بشر است؛ اگر به سوی خیر رهنما گردد بشر را خوشبخت و اگر به سوی شرّ رهنما شود، بشر را بدبخت می کند.
دعوت اشک، با زبان نیست، با قلم و یا رسانه نیست، دعوت اشک، دعوت با دل است. و دلربایی در تبلیغ، مؤثرترین حربه است. و این ابزار تنها به دست راهروان حسینی است.
بی جهت نیست که برای عزاداری اجر جزیل منظور شده است و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام گردیده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی عموی خود حمزه را در احد در خون شناور می بیند گریه می کند.(1)
و آن گاه که به شهر برمی گردد و مشاهده می کند، در خانه های قبیله «بنی أشهل» و «بنی ظُفَر» برای شهیدانشان صدای گریه بلند است، او نیز گریه می کند و از اینکه حضرت حمزه گریه کننده نداشت، ناراحت می شود و می فرماید: «لکِنّ حَمزَةَ لا بَواکِیَ لَهُ الیَومَ؛ ولیکن امروز حمزه گریه کننده ندارد».(2)
سعد بن معاذ و اسید بن خُضَیر از این جریان مطلع شدند، موضوع را با حضرت فاطمه علیهاالسلام و زنان مدینه در میان گذاردند و سپس زنان در خانه حمزه به سوگواری پرداختند(3) و عبد اللّه بن رواحه، قصیده پرشوری سرود.(4)
همچنین با شنیدن خبر شهادت جعفر بن أبی طالب، برادر علی علیه السلام معروف به جعفر طیار ـ که در غزوه موته در جنگ با رومیان در 33 سالگی شهید شد ـ حضرت رسول صلی الله علیه و آله به خانه اسماء بنت عُمَیس، همسر شهید می رود و به او تسلیت می گوید. آن گاه به خانه فاطمه علیهاالسلام می رود و با مشاهده اشک و آه فاطمه علیهاالسلام می فرماید: «عَلی مِثلِ جَعفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکی؛(5) باید گریه کنندگان بر شخصیتی همچون جعفر گریه کنند».
امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیانش به نام فضیل پرسید: آیا تشکیل جلسه و نقل حدیث دارید؟ فضیل پاسخ مثبت می دهد، امام علیه السلام می فرماید: «إنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها، فَأحیوا أمرنا، رَحِمَ اللّه ُ مَن أحیا أمرنا، یا فُضَیلُ مَن ذَکَرَنا أو ذُکِرْنا عِندَهُ، فَخَرَجَ مِن عَینِهِ مِثلُ جَناحِ الذُّبابِ غَفَر اللّه ُ لَهُ ذُنُوبَهُ؛(6) براستی دوست دارم چنین جلساتی را، پس امر ما (ولایت و رهبری ما) را احیا کنید، رحمت خدا بر کسی باد که امر ما را زنده کند، ای فضیل! هرکه مارا یاد کند یا ما نزدش یاد شویم و در نتیجه از چشمش به قدر بال پشه ای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد...»
گریه بر امام حسین علیه السلام
خیمه ماه محرم زده شد در دل ما باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی عشق سوزان تو آغشته به آب و گِل ما
با فرا رسیدن عزای سید الشهداء علیه السلام ، عالم و آدم و زمان و زمین سوگوار و گریان می گردد. عالم بزرگوار، جعفر بن قولویه، در باب 16، از کتاب کامل الزیارات با عنوان «بکاء جمیعِ مَا خَلَقَ اللّه ُ عَلی الحُسَین بن علیّ علیهماالسلام » پنج صفحه روایت آورده است. یکی از آن روایات سخن امام باقر علیه السلام است که فرمود: «بَکَت الإنسُ والجنُّ وَالطَّیرُ وَالوُحُوشُ عَلَی الحُسَین بن علیّ علیهماالسلام حَتّی ذَرَفَت دُمُوعُها؛(7) انس و جن و پرندگان و وحشیان بر حسین بن علی علیهماالسلام آنقدر گریستند تا اشکشان روان شد».
گویا عاشورا قلب هستی است که جهان را متأثر می سازد. و باید زنده و جاوید بماند.
گریه حضرت رسول بر امام
حسین علیه السلام
عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند: وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در غرفه ای بود که بر آن حضرت وحی نازل می شد، به من سفارش کرد کسی وارد آن جا نشود. در آن هنگام، حسین ـ که در آن دوران کودکی بود ـ نزد حضرت رفت، جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده بود: زمانی نمی گذرد که افرادی از ملت تو این کودک را در سرزمین «طف» از خاک عراق، شهید می کنند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست.
جبرئیل چنین تسلیت گفت: «لا تَبکِ، فَسَوفَ یَنتَقِمُ اللّه ُ مِنهُم، بِقائِمِکُم أهلَ البَیتِ؛(8) گریه مکن؛ زیرا به زودی خداوند به دست قائم شما اهل بیت از آنان انتقام می گیرد».
در بیان امام باقر علیه السلام آمده است: «کانَ رَسُول اللّه ِ صلی الله علیه و آله إذا دَخَلَ الْحُسَیْنُ جَذَبَهُ إلیه... فَیُقَبِّلُهُ ویَبْکی... فَیَقُولُ: یابُنَیَّ أُقَبِّلُ مَوْضِعَ السُیُوفِ مِنک...؛(9) سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنان بود که هر گاه حسین علیه السلام وارد می شد، او را به خود جذب می کرد... پس او را می بوسید و می گریست... پس می فرمود: فرزندم! جای شمشیرها را بر بدنت می بوسم».
گریه امام علی علیه السلام
ابن عباس می گوید: هنگام رفتن به جنگ صفین از نینوا می گذشتیم، آن حضرت گریه مفصلی کرد به طوری که اشک از روی محاسن او جاری شد، ما هم همصدا با علی علیه السلام گریستیم...، فرمود: در این سرزمین هفده نفر از فرزندان من و فاطمه به شهادت می رسند و به آغوش خاک می روند.(10)
گریه فاطمه زهرا علیهاالسلام
طبق روایت امام صادق علیه السلام ، روزی فاطمه علیهاالسلام به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شد و حضرت را گریان یافت، از علت گریه پرسید: حضرت رسول فرمود: جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که حسین علیه السلام را گروهی از امت من به قتل می رسانند. فاطمه علیهاالسلام نیز با شنیدن این خبر سخت نگران شد و گریه و ناله سر داد، اما وقتی از مقام بلند فرزند خویش به خاطر شهادت آگاه گردید، آرامش و تسکین یافت.(11)
گریه امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام به ابوهارون مکفوف دستور می دهد مرثیه بسراید، و آن گاه که وی مرثیه خود را می خواند، مشاهده می نماید که امام علیه السلام سخت گریه می کند، و متوجه می شود که از صدای گریه امام صادق علیه السلام زنانی که پشت پرده حضور داشته اند، صدای خود را به گریه و شیون بلند کرده اند، بعد امام علیه السلام فرمود: «مَنْ أنْشَدَ فِی الْحُسَینِ علیه السلام شِعراً، فَبَکَی وأبْکی عَشَراً، کُتِبَ لَهُ الجَنَّةُ...؛(12) هرکه درباره حسین علیه السلام شعری بخواند و در نتیجه بگرید و ده نفر را بگریاند، بهشت برایش مقرر شود...».
در حدیث دیگر از ابوهارون مکفوف روایت شده است: هنگامی که در محضر امام صادق علیه السلام شعری خواندم، فرمود: «لا، کَما تُنْشِدُونَ وکَما تُرثیهِ عِندَ قَبْرِهِ؛ نه [این گونه نخوان بلکه [همان گونه که خودتان [با لحن و صوت حزین و آواز] می خوانید و همان طور که کنار قبر حسین علیه السلام می خوانی؛ بخوان».
آن گاه خواندم:
«اُمرُر علی جدث الحُسین فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزکیّة...»
و امام که گریان شد، سکوت کردم، پس فرمودند: «مرور کن؛ دوباره خواندم، سپس فرمود: بیشتر بخوان، دوباره اشعاری را خواندم، حضرت گریست، زنان هم منقلب شدند...».(13)
عزاداری زنده یا بی روح
با کمال تأسف اکنون بسیاری از عزاداریها مرده و بی روح است. هم نام اللّه و حسین علیه السلام بر زبانها و هم محبت شیطان بزرگ و کوچک و بت طاغوت در دلهاست. در این وضعیت از مردم معمولی ـ که زیر بمباران تبلیغاتی استکبار و ایادی داخلی آنها هستند ـ انتظاری نیست؛ ولی چرا روحانیان و مداحان و... احیانا مقلّد یا چاپلوس عوام می شوند؟
امروز نیازمند تبر ابراهیمی و دست توانمند علوی هستیم که با کمک پیامبران، بتهای استکباری را بشکند تا طواف عزاداری بر محوریت امامت حق بچرخد، نه بر کعبه آن دلهایی که باغ وحشی از حیوانات و شیاطین الانس والجن است.
چه شده است که سیره امامان علیهم السلام مثل برخورد امام هفتم علیه السلام با ابراهیم جمّال که تنها به سبب کرایه دادن شترانش به مأمون و علاقمندی به بازگشت او از سفر حج و پرداخت مال الاجاره، مذمت شد، از یاد رفته است؟
نمونه عزاداری زنده، شعار حماسی عزاداران ایران در 15 خرداد سال 1342 مصادف با 12 محرم بود و مراسمی که در آستانه پیروزی انقلاب بویژه عاشورا، تاسوعا و اربعین انجام شد و مهم ترین عامل سرنگونی طاغوت، و عامل پیروزی انقلاب گردید.
به عنوان نمونه کوچک دیگر، نوارهای نوحه سینه زنی که پیش از انقلاب در شهرستان جهرم تهیه و به سرعت در سراسر کشور منتشر شد، بسیار آموزنده بود. در آن مراسم عزاداران در هنگام رویارویی با مجسمه شاه در میدان شهر با مشت گره کرده فریاد می زدند:
«کاخت کنیم زیر و زبر، یَابنَ مرجانه ای ظالم بیدادگر، یَابنَ مرجانه»
و این نشان می داد که ابن مرجانه امروز، شاه پلید است.
روح نهضت حسینی
عاشورا درسها و پیامهای فراوانی دارد، خوشبختانه اخیرا کتابهایی نظیر «پیامهای عاشورا» «عبرتهای عاشورا» «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» منتشر شده است؛ ولی روح نهضت حسینی یک کلمه است؛ یعنی ولایت و رهبری حق، که از مهم ترین و کلیدی ترین ارکان دین است، همان گونه که حضرت ابوعبداللّه علیه السلام می فرماید: «ونحنُ أهل البیت أَوْلی بِولایَةِ هذا الامرِ عَلیکُمْ من هذَا المُدَّعین ما لَیْسَ لَهُمْ؛(14) ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر [و خلافت و حکومت بر شما] از این مدعیان ناحق، سزاوارتریم».
این روزها که حیثیت، عزت، ثروت و شخصیت مسلمانان در افغانستان، عراق و فلسطین لگدمال هوسبازیهای آمریکا و صهیونیستهاست و گوشه ای از برباد رفتن عزت و ناموس مردم در زندانهای ابوغریب، گوانتاناموو... نمودار شده است، اهمیت رهبری دینی بیشتر روشن می شود.
هیچ کس جز اهل بیت علیهم السلام لیاقت سروری ندارد و نوکری اینان افتخار ماست. دریغ است که یوسف زهرا علیه السلام به ثمن بخس و دراهم معدوده فروخته شود و در خط ابن سعدهایی قدم نهیم که در طمع ملک ری به سرپرستی آمریکا تلاش می کنند.
1. الاستیعاب، ج1، ص275.
2. همان.
3. بحارالانوار، ج20، ص99.
4. الاستیعاب، ج1، ص275.
5. بحارالانوار، ج22، ص276؛ اسد الغابه، ج2، ص289.
6. وسائل الشیعه، ج10، ص392.
7. کامل الزیارات، ص82، باب 26، ح1.
8. بحار، ج36، ص349.
9. کامل الزیارات، ص68 ـ 69، باب 22، ح4.
10. بحارالانوار، ج46، ص253.
11. ره توشه راهیان نور، محرم 1418، ص 340، از کامل الزیارات، ص57.
12. کامل الزیارات، ص111، باب 33، ح1.
13. همان، ص113، ح5.
14. وسائل الشیعه، ج10، ص392.
پدید آورنده : محمّد کاویانی ، صفحه 22
مقدمه
در این مختصر، ابتدا، توضیحی در باب عزاداری از دیدگاه متون دینی خواهیم داد. سپس «عزاداری و سوگ (1) واقعی» و «مراسم عزاداری»(2) را از دیدگاه روان شناسی معرفی می کنیم؛ بعد از آن از منظر یک روان شناس اجتماعی(3) آن مراسم را یک گروه اجتماعی(4) تلقی کرده و به آثار و پیامدهای آن می نگریم و در انتها به هیجان های روانی ناشی از عزاداری، مثل غم و اندوه(5)، افسردگی(6)، شادی(7)، عزت نفس(8) و... پرداخته از این رهگذر به بعضی اشکالات علمی مطرح شده، در این موضع خواهیم پرداخت. در نهایت به آسیب شناسی مراسم عزاداری نیز اشاره ای مختصر خواهیم کرد.
مراسم عزاداری از دیدگاه متون دینی
در قرآن، آیاتی که به طور صریح و مستقیم، بیان کننده ی حکم عزاداری باشد، وجود ندارد؛ امّا آنچه اکنون تحت عنوان مراسم عزاداری انجام می شود، دست تأیید چند گروه از آیات را بالای سر خود دارد:
الف) آیاتی که به فریاد کردن علیه ظلم، امر می کند یا مجوز می دهد(9)
ب) آیاتی که تحکیم ولایت را هدف خود قرار داده اند(10)
ج) آیاتی که مودّت اهل بیت را تأیید کرده اند(11)
د) آیاتی که دلالت بر سوگواری بعضی از انبیا یا دیگر اولیای الهی داشته اند، مثل سوگواری حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف(12)
هـ ) آیاتی که بزرگداشت شعائر الهی را تأکید می کنند.(13)
آیات بسیار زیادی از قرآن نیز هست که از طریق روایات معصومان، به گونه ای درباره ی امام حسین است؛ امّا از آن جا که در باب نیست، به آن نمی پردازیم؛ مثل آیه ی مباهله، که آن حضرت(ع) یکی از مصادیق آن هستند، یا آیه ی نفس مطمئنه (14) که به امام حسین(ع) تفسیر می شود؛ یا آیه ای که خداوند از بندگانش، درباره ی خون ریزی و... پیمان می گیرد(15)، در تفسیر برهان در ذیل این آیه آمده است که: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر فرمود: «یهود، عهد خدا را نقض و رسولان او را تکذیب کردند و اولیای الهی را کشتند؛ آیا به شما خبر بدهم به مشابه آنان از یهود این امت؟» گفتند: «بله یا رسول اللّه» حضرت رسول(ع) فرمود: «قومی از امّت من که خود را از اهل ملّت من می دانند، افاضل ذریّه ی مرا می کشند، شریعت و سنت مرا عوض می کنند، فرزندانم حسن و حسین را می کشند، همان طور که یهود، زکریا و یحیی را
کشتند.»(16)
روایات زیادی نیز داریم که دلالت بر جواز گریه و عزاداری می کنند؛ امام صادق(ع) می فرماید: «بانوان در مصیبت ها، نیاز به نوحه سرایی و شیون و زاری دارند و باید اشک هایشان جاری شود، امّا نباید سخنان باطل و بیهوده بگویند...».(17)
آن حضرت در جای دیگر می فرمایند: «گریه کنندگان پنج نفر بودند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه بنت محمّد و علی بن الحسین. گریه ی آدم به جهت خطا و اخراج از بهشت، یعقوب در فراق یوسف و یوسف در دوری از پدر و حضرت زهرا برای پدرش و امام سجاد(ع) نیز بری شهادت پدرش گریه می کردند».(18) امام صادق(ع) به فرزندش سفارش می کند که برایش مجالس عزاداری برگزار نماید .(19) روایاتی از این نوع، بسیار فراوان است و مهم ترین اهدافش، مبارزه با ظلم و ستم بنی امیه و بنی عباس بوده است.(20)
البته بعضی از روایات اهل سنت با عزاداری مخالفت کرده اند، امّا از خود روایات اهل سنت، پاسخ آن ها نیز داده شده است. پاسخ این است که این روایات جمع شدنی هستند، و وجه جمع آن ها این است که روایات مختلف، برای نفی بعضی از کارهای ناصحیح که در عزاداری انجام می شود، آمده است؛ مثل داد و فریاد کردن، گریبان دریدن، سخن باطل گفتن و...، امّا آن ها که موافق هستند، نظر به اصل عزاداری دارند.(21)
در سیره ی معصومان(ع) و سیره ی مسلمانان نیز عزاداری دارای سابقه بوده است. مسلمانان در جنگ اُحد 70 شهید دادند؛ در مدینه هر کسی برای بستگان شهید خود گریه می کرد. چشمان پیامبر(ص) با دیدن این صحنه، پر از اشک شد و فرمودند: «اما عمویم، حمزه، گریه کننده ندارد» .(22) ابن مسعود می گوید: «پیامبر در سوگ حمزه بسیار گریه کرد، جنازه ی حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد .(23)
اسماء همسر جعفر بن ابی طالب، که از زن های با ایمان و وفادار صدر اسلام بوده است، می گوید: «جعفر در جنگ موته به شهادت رسید؛ بر رسول خدا(ص) وارد شدم، ایشان فرمودند: ای اسماء، فرزندان جعفر کجا هستند؟ آنان را پیش آن حضرت آوردم، آنان را در آغوش کشید و گریه کرد و گفت: جعفر امروز به شهادت رسید.(24)
پیامبر به دفعات فراوانی در سوگ یارانش گریه کرده اند. از جمله: در عیادت آخر و بیماری احتضار سعد ابن عباده، رئیس قبیله خزرج، در کنار مزار دختر خود در مدینه، در سوگ فرزندش ابراهیم، (با بیان این سخن که، قلب از شدت اندوه می سوزد، امّا سخنی بر خلاف رضای حق نمی گویم)، در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه، در کنار مزار مادرشان در ابواء، (پس از گذشت سالیان دراز و معبوث شدن آن حضرت به نبوت)، به هنگام یادآوری شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) حتّی در هنگام ولادت امام حسین(ع) و در مکان های مختلف؛ مثل منزل های ام سلمه، ام المؤمنین زینب، عایشه، و در خانه ی امام علی(ع) و....
پس از پیامبر نیز، صحابه عزاداری می کردند، علاوه بر گریه ی مستمر حضرت زهرا(س) کسان دیگری مثل بلال، قیس، امایمن، خلیفه ی اول و دوم نیز در سوگ پیامبر گریه کردند.(25)
زنان بنی هاشم در شهادت امام حسن و امام حسین، عزاداری و گریه کردند؛ ام سلمه، ام المؤمنین، در رؤیا از شهادت امام حسین با خبر می شود و پس از بیداری به عزاداری می پردازد و زنان هاشمی را نیز به عزاداری بر حسین دعوت می کند؛ جابر بن عبداللّه انصاری، پس از غسل در فرات و پوشیدن لباس تمیز، به صورت پابرهنه و اندوهگین به سوی مزار امام حسین می رود و گریه ی فراوان می کند؛ انس ابن مالک و زید ابن ارقم، از یاران پیامبر، در سوگ امام حسین گریه کردند؛ مختار ثقفی در عزای امام حسین گریه کرد و قسم خورد که انتقام بگیرد؛ توابّین با شعار «یا لثارات الحسین» به رهبری سلیمان ابن صرد خزاعی، برای انتقام جمع شده، بر مزار امام حسین رفته، گریه و ناله می کنند؛ مردم کوفه و شام و مدینه، پس از شهادت امام حسین عزاداری می کنند؛ شعرا و سرایندگان عرب، اشعار فراوانی در سوگواری سروده اند.
یادآوری می شود که بعضی از موارد ذکر شده از سیره ی معصومان و مسلمانان، ناظر به مراسم عزاداری نبوده است بلکه سوگ و داغ دیدگی واقعی بوده است؛ امّا موارد متعددی هم بوده است که سوگ واقعی نبوده است، بلکه مراسم عزاداری بوده و با هدف تبلیغی و سیاسی انجام می شده است. ائمه ی پس از امام حسین(ع)، همه ی آنان، برای آن حضرت عزاداری کرده اند و مصیبت آن حضرت را تازه نگه داشته اند؛ بویژه امام صادق مجلس می گرفت و افراد جمع می شدند و ذکر مصیبت می شد و گریه می کردند.(26)
پس از زمان ائمه(ع) نیز توسط شیعیان عزاداری امام حسین انجام می شد، امّا تا پیش از قرن چهارم به صورت پنهان بود، همان طور که جشن و سرور در روز عید غدیر (18ذیحجه) نیز پنهان بود و از آن پس آشکار شد.
معز الدوله ی دیلمی، از سلاطین بزرگ و مقتدر آل بویه بود که در آشکار ساختن شعائر شیعه، نقش اساسی داشت و مردم بغداد را به عزاداری حسین تشویق می کرد. در سال های بین 352تا اواسط قرن پنجم مراسم عاشورا، مهم تلقی می شد و اجرا می شد. در همین سال ها فاطمیه و اسماعیلیه، مصر را به تصرف درآوردند و شهر قاهره را بنا نهادند و مراسم عاشورا در مصر نیز برگزار می شد. مراسم عزاداری، به سایر کشورهای اسلامی، شمال آفریقا، ایران و برخی کشورهای عربی رسوخ کرد. در ایران از قرن اول و دوم، تعزیه رایج بود، ولی گسترش بیشتر یافت. اکنون نیز نه تنها شیعیان، بلکه حتّی بسیاری از غیر شیعیان و غیر مسلمانان نیز، امام حسین و مراسم عزاداری حسینی را به خوبی می شناسند و برای آن احترام قائلند. امروزه به برکت جمهوری اسلامی ایران، مراسم عزاداری، به همان شیوه های مرسوم در ایران (سخنرانی، روضه خوانی، مدّاحی و سینه زنی تشکیل دادن دسته های عزاداری و...) به زبان های مختلف دیگری مثل انگلیسی، آلمانی، چینی، ژاپنی و...، نیز رواج یافته است.
ملت های دیگر، حضور و اثرگذاری این مراسم را، در پدیده های اجتماعی و سیاسی شیعیان مشاهده کرده اند. هر کس اندک تأملی کرده باشد، نقش حسین و عزاداری حسینی را در دفاع مقدّس، بخوبی می شناسد. حسین در انحصار شیعیان نیست؛ رهبر فقید هند، گاندی، از حسین بهره گرفته؛ نهضت های بوسنی و هرزگوین، لبنان، فلسطین و... از حسین بهره گرفته اند.
کسانی می توانند بخوبی، مراسم عزاداری را درک کنند که اولاً شناخت های لازم درباره ی آن را داشته باشند و ثانیاً در آن شرکت کرده و آثار عاطفی آن را تجربه ی درونی کرده باشند. برای شناخت این پدیده، علم حصولی و تحلیل عقلی لازم است، امّا بسنده نیست.
چیستی عزاداری
عزاداری در عرف عام به دو معنا اطلاق می شود:
الف) داغ دیدگی و عزاداری شخصی و بالفعل؛
ب) مراسم عزاداری که به صورت سنّتی برای بزرگان دینی و دیگران برگزار می شود.
این دو، از دیدگاه روان شناسی کاملاً متفاوت هستند. داغ دیدگی واقعی، امری است غیر اختیاری و افراد داغ دار، از مدار زندگی عادی خارج می شوند و باید به تدریج به زندگی عادی برگردند؛ امّا مراسم عزاداری، کاملاً اختیاری و برنامه ریزی شده است و بخشی از برنامه های زندگی عادی افراد محسوب می شود. داغ داری، حالتی روانی و درونی است؛ ولی مراسم عزاداری معمولاً به صورت اجتماعی صورت می گیرد. برای عادی شدن زندگی فرد داغ دار، عواملی به کمک می آیند که از جمله ی آن ها مراسم عزاداری است.
داغ دیدگی ممکن است به صورت ناگهانی و بدون آمادگی باشد؛ مثل این که عزیزی را در تصادف اتومبیل از دست بدهند و ممکن است با پیش بینی و آمادگی قبلی باشد، مثل این که عزیزی پس از یک دوره ی سخت بیماری لاعلاج، از دنیا برود. در هر دو صورت، داغ دیدگی صدق می کند، امّا ناگهانی بودن سخت تر است.
داغ دیدگی(27)
فقدان های مختلف، بار داغ دیدگی های متفاوت دارند .(28) مرگ همسر، یکی از پرفشارترین وقایع زندگی است؛ هم برای زنان و هم برای مردان. «بونل» و «برنل» (1989) بر اساس مصاحبه هایشان با بیش از 100خانواده ی داغ دیده، راهنمایی های زیر را با فرد داغ دیده کردند:
1) حداقل تا شش ماه از تصمیمات ناگهانی پس از فقدان، خودداری کنند (مانند خرید و فروش خانه و وسایل آن، تغییر شغل، ازدواج مجدد و...).
2) فرد داغ دیده، باید اطمینان داشته باشد که تجربه ی فقدان، مراحلی دارد و طی خواهد شد.
3) در حالت های خیلی شدید روحی در روزهای اولیه، استفاده از آرام بخش های ضعیف در هنگام خواب، اشکال ندارد.
4) توسط یک مشاور، در یک فضای همدلانه، فرایند مرگ برای داغ دیده بیان شود.
5) در مواردی که لازم است، از مددکار اجتماعی استفاده شود؛ مانند مردی که همسر خود را از دست داده و فرزند خردسال دارد.
پی نوشت ها:
Mourning .1 .
Mourning ceremonies .2 .
.Social Psychologist .3
.Social Group .4
.Grief .5
.Depression .6
.Happiness .7
.Self_esteem .8
9. مثل سوره ی نساء، آیه ی 148و آیات دیگر.
10. مثل سوره ی مائده، آیه ی 55 و آیات دیگر.
11. سوره ی شوری، آیه ی 23و آیات دیگر.
12. مثل سوره ی یوسف، آیه ی 84 و 85 و آیات دیگر.
13. مثل سوره ی حج، آیه ی 32 و آیات دیگر.
14. سوره ی فجر، آیات 27 تا 30.
15. سوره ی بقره، آیه ی 84.
16. برای مطالعه ی بیشتر در باب این گونه آیات، که بسیار زیاد هستند، مراجعه شود به کتاب «الحسین(ع)، من خلال القرآن الکریم»، تألیف «دکتر عبدالرسول الغفار».
17. وسایل الشیعه، ج 12، ص 90، باب جواز الکسب النائمه الحق بالباطل.
18. وسایل الشیعه، ج 2، ص 922.
19. بحارالانوار، ج 44، ص 289، باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).
20. حسین رجبی؛ پاسخ به شبهات عزاداری، ص 87.
21. همان، ص 90-101.
22. سیرة الحلبیه؛ ج 2، ص 206.
23 همان، ص 60.
24. ابن سعد، طبقات، ج 8، ص 282.
25. حسین رجبی؛ پاسخ به شبهات عزاداری، ص 50-61.
26. همان، ص 111-120.
Bevavement .27.
28. زهره خسروی؛ روان درمانی داغ دیدگی.
منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛
با دو سؤال مواجه خواهیم شد و خوب است که جواب اینها را قبلا بدانیم که هم خود ما روشن باشیم و هم از عهده جواب بر آییم:یکی اینکه چرا امام حسین شهید شد؟دیگر اینکه چرا ائمه دین دستور دادند که عزای امام حسین همیشه اقامه شود و در نتیجه ما وقتها و عمرها و پولها و نیروها و انرژیها هر سال در دو ماه محرم و صفر و بلکه در غیر این دو ماه صرف کنیم.
راجع به قسمت اول باید بگوییم در این زمینه خیلی حرفها گفته شده.دشمنان گفته اند امام حسین قصد حکومت داشته و کشته شد،هدف شخصی داشت و نرسید.دوستان نادان گفته اند کشته شد که گناهان امت بخشیده شود،جنبه آسمانی و خیالی به قضیه دادند،آن را گفتند که نصاری در باره مسیح گفته بودند.
حقیقت همان است که خود امام حسین علیه السلام فرمود در مواردی از قبیل:
«ما خرجت اشرا و لا بطرا...»
«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه،لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا...»
«ایها الناس من رای سلطانا جائرا...».
در قسمت دوم هم باید گفت تکالیف شرعی بدون حکمت نیست.منظور این نبوده که همدردی و تسلیتی باشد برای خاندان پیغمبر،به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بکنیم. خیال می کنیم هر اندازه ما گریه کنیم تسلی خاطر بیشتری برای حضرت رسول و حضرت زهرا هست.چقدر در این صورت ما حضرت رسول و حضرت زهرا و حضرت امیر را-که همیشه آرزوی شهادت می کردند و فخر خود می دانستند-کوچک کرده ایم و خیال می کنیم هنوز هم بعد از هزار و سیصد و بیست سال در حال جزع و فزع می باشند!بلکه مقصود این است که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند.در حقیقت جواب سؤال اول اگر درست داده شود،جواب سؤال دوم هم معلوم می گردد.
در لؤلؤ و مرجان،صفحه 3 از کامل الزیارة نقل می کند که حضرت صادق علیه السلام به عبد الله بن حماد بصری فرمود:
بلغنی ان قوما یاتونه(یعنی الحسین علیه السلام)من نواحی الکوفة و ناسا من غیرهم و نساء یندبنه و ذلک فی النصف من شعبان،فمن بین قاری یقرا و قاص یقص و نادب یندب و قائل یقول المراثی ».فقلت له:نعم،جعلت فداک قد شهدت بعض ما تصف.فقال:«الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی علینا و جعل عدونا من یطعن علیهم من قرابتنا او من غیرهم یهددونهم و یقبحون ما یصنعون (1).
ایضا در صفحه 38 نقل می کنند:
ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا یبرد ابدا.
پس معلوم می شود فلسفه این کار تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنهاست،تحسین این دسته و تشویق به این نوع کار و تقبیح آن دسته و ایجاد نفرت[نسبت به]آن نوع کار است (2).
البته حضرت زهرا خوشحال می شود اما از باب اینکه نیت و هدف حضرت زهرا و حضرت رسول و حضرت امیر و حضرت امام حسین همه یکی است و آن
«یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة » (3)
است،البته خوشحال می شود که به وسیله ذکر فرزندش حسین،مردم در دنیا و آخرت سعادتمند شوند،مردم در همان راهی حرکت کنند که فرزندش حسین حرکت کرده است.
پی نوشت ها:
1) [به من خبر رسیده که در نیمه شعبان گروهی از نواحی کوفه و مردمی دیگر بر سر مزار حسین علیه السلام می آیند و نیز زنانی که برای آن حضرت نوحه گری می کنند و عده ای قرآن می خوانند و پاره ای حوادث کربلا را بیان می کنند و دسته ای نوحه گری می کنند و گروهی دیگر مرثیه می خوانند.عرض کردم:فدایت شوم،آری من نیز پاره ای از آنچه فرمودی دیده ام.فرمود:سپاس خدای را که در میان مردم گروهی را قرار داد که به نزد ما می آیند و ما را می ستایند و برای ما مرثیه می خوانند،و دشمنان ما را کسانی قرار داد که بر ایشان خرده می گیرند از خویشان ما یا غیر آنها،آنان را تهدید می کنند و اعمال ایشان را زشت می شمرند.]
2) [در حاشیه این پاراگراف،استاد شهید نوشته اند:]آیا منظور از عزاداری همدردی و تسلیت است و یا منظور بردن ثواب است؟!در صورتی که خود ثواب و کار درست و معقول دارای مصلحت ذاتی است.پس نخست باید ببینیم که آن مصلحت ذاتی که در سلسله علل حکم است چیست تا نوبت برسد به ثواب که در سلسله معلولات حکم است.
3) جمعه/2.