يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرفگرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق ميشود و تبديل به كلمهاي بيمصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كماهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرفكننده با ميلي سيريناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي ميكنند. محصول طبيعي مصرفگرايي كه «جامعه زبالهساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلايندههاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريبكنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ حُسن تعبيري نيرنگبازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول ميكنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود ميكند.
مصرفگرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوهسازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس ميكند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرفگرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر ميگيرد لذا ميتوان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز ميشود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.
با نگاه به اساس و ريشة اديان ميتوان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانهاي را سفارش مينمايند. مصرفگرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسرافآميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع ميگيرد در حالي كه مصرفگرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم ميكند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه ميكنند، غافل از اينكه دچار توهّم شدهاند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي ميكنند در حالي كه نكته اصلي را نميبينند. آنها مصرفگرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران ميشود ناديده ميگيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرفگرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زبالهسازي ميكند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرفكنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.
ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شدهاند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيهها و احكام، مصرفگرايي را بر نميتابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط ميشود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرفگرايي قرار ميگيرد و ميتواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيشبيني يك راهحل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرفگرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز ميكند.
مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرفگرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند ميشود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكاندهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرفگرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه ميكند. حال به عنوان نخستين سؤال ميتوان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرفكنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش ميكشند يا اينكه فقط بر قايقي نشستهاند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب ميشوند؟ جستوجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دينـ در چارچوب قانون نيز الزامآور است، به راحتي ميسّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نميتوان زهد را لازمالاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرفگرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرفگرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.