نحوة برخورد مؤثر با مصرفگرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر ميتوان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم ميكند. واكنش به مصرفگرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز ميشود.
هر بازاري كه به راه ميافتد، هر فروشگاهي كه تأسيس ميشود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرفكنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار ميشوند. اسلام داراي يك سنّت محكم و ريشهدار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره ميگيرد؛ حل مسئله مصرفگرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.
اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشهها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد ميتواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج ميشوند؛ زياد فكر ميكنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.
راه حل مصرفگرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرفگرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير ميگذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟
اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرفگرايي در آنجا ظاهر ميشود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم ميكند.
مصرفگرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزونطلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند ميخورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانستهاند بين فعاليت مصرفگرايانهاي مانند خريدهاي حرصآلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذرهاي نسبت به آن مشكوك و مردّد نيستند. اما ميتوان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانهروي و پرهيزكاري را ميآموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نميگنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثباتپذير باشد نتيجهاش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديدهاي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسقكشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقبافتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرفكنندگانِ برنامههاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده ميكند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بيثبات و دمدمي دارد و مصرفگرايي و بحران زيستمحيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار ميآيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرفگرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بيدرنگ رد كنيم ميتوانيم سؤالاتي دقيقتر و زيركانهتر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفتهاند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيتهـ از جمله مصرفگراييـ احساس خوشي و سلامتي ميكنند؟ مطالعه، تدبّر و عمل لازمة پاسخيابي اين سؤالات است. تناقضيابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا ميتوان دو گونه عام و خاص مصرفگرايي را به هم رساند و بررسي كرد.
مصرفگرايي از سنخ خريدهاي ديوانهوار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونههاي ديگر تحصيل و علمآموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرفگرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار ميآورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه ميكند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غمانگيز مصرفگرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جستوجو نكنند. توليد ميتواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشتهاند؟ اصلاً ميدانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرفگرايي است.