مصرفگرايي، انسانها را به رخوت، سستي و خماري ميآلايد تا جايي كه هيچ گاه از خود نپرسند نيازهاي واقعيشان چيست. عدهاي نيز با ديدن اين وضع نتيجه ميگيرند كه مردم در دنياي امروز از انسانيت فاصله گرفتهاند. اما از اين آشفتگي ميتوان براي تشخيص يك مسئله مهم كمك گرفت؛ اينكه نياز انسان را از خواهشهايش تفكيك كرد. خواسته و نياز دو امر متفاوتاند و مصرفگرايي مايل نيست مردم نيازهايشان را بشناسند. مصرفگرايي به كمك صنعتِ اغواگر تبليغات، دائماً خواهشها و كمبودهاي تازه اما متغيري را كه هيچ گاه ارضا نميشوند بر ذهن انسان تحميل ميكند. اگر انسان به شناخت مرزها نايل شود، با طبيعت هماهنگ باشد، و فرق نياز با خواسته را دريابد، آن وقت است كه پي ميبرد مصرفگرايي باعث شده تا او از انسانيت خود تهي شود. اگر تعريف كليتر مصرفگرايي را در اين امر دخالت دهيم بر ما مكشوف ميشود كه از صفات و فضايل كريمه انساني بيش از آنچه كه تصور ميكنيم تهي و محروم شدهايم. هر عاملي كه انسان را از طبيعت و كيهان دور كند ويرانگر فضايل انساني است. هر عاملي كه انسان را وادار به ارتكاب اعمال خشونت بارِ احمقانه و ناخودآگاه عليه خود، همنوعان و محيط زيست كند ضد انسانيت است. اما مدرنيته و مصرفگرايي، محيلتر از اين هستند كه اجازة حصول نتيجة منطقي به چنين بحثهايي را بدهند، زيرا مدافعانشان سؤالات مضحك و غلطاندازي از اين دست ميپرسند كه: «از ما چه انتظاري داريد؟ برويم در غار و جنگل زندگي كنيم؟» كوتاه آمدن مردم در برابر اين سؤالات موذيانه بدين معناست كه مصرف انديشهها، رفتارها و كالاها را عادي و بديهي دانسته و نميتوانند براي وضعيت اسفباري كه در دام آن افتادهاند راه و جايگزين ديگري تصور كنند.
هر چند مصرفگرايي به ويژه در معنا و مفهوم تبليغات و خريدهاي حريصانه، از ويژگيهاي زندگي مدرن در اكثر نقاط دنياـ صرف نظر از دين و فرهنگـ است و بهرغم آنكه ظاهراً فرهنگي غالب به نظر ميآيد اما به ندرت جنبه تحميليِ آشكار و علني پيدا ميكند. اگر مصرف در بيشتر موارد امري اختياري است، پس چرا مردم را اين چنين مخمور خود كرده است؟ بخشي از جواب اين سؤال را در ادعاي مصرفگرايي بايد جست كه راه و روش كاملي از زندگي را به مردم عرضه ميكند! و ثروتمندان ميتوانند هر آنچه را ميخواهند (يا تصور ميكنند ميخواهند) بخرند. اما مصرفگرايي صرفاً مقولهاي مربوط به طبقات مرفه جامعه نيست، زيرا در برخي نقاط فقرايي را ميبينيم كه هر چند با ابزار و روشهاي متفاوت اما به اندازه ثروتمندان براي خريد و مصرف خودكشي ميكنند. به بيان ديگر، مصرفگرايي يك نگرش است. پيدا كردن راه حلي مناسب براي تغيير اين نگرش يا پرهيز از آن دشوار است. اما در صورت يافتن راه حل درست، اجرا يا انجام آن دشوار نيست. اگر بياموزيم كه بدون بسياري از امكانات زندگي كنيم، به راه رهايي از مصرفگرايي دست يافتهايم؛ بايد زندگي ساده، آسانگير، بيتكلف، بيريا، بدون چشم و همچشمي و صرفاً متمركز بر نيازهاي واقعي ـ و نه هوسها و خواهشها ـ را بياموزيم. هوس ريشه بسياري از اينهاست. صنايع توليد كالاي مصرفي با استخدام روانشناسان و كارشناسان روابط عمومي و پرداخت دستمزدهاي كلان به آنها پي بردهاند كه چگونه هوسها و خواهشهاي قديمي را دستكاري و تحريك كرده و خواهشهاي جديدي از دل آنها بيافرينند. مسلمانان بايد اين حمله و هجمه به شخصيتشان را دفع كنند و زماني به موفقيت ميرسند كه فضيلت زندگي بدون مصرفگرايي را درك كرده باشند. البته اين كار سادهاي نيست، زيرا تلويزيونهاي ماهوارهاي و خويشاوند خوش خط و خالشان ـ فروشگاههاي بزرگ آمريكاييـ افيون تخديركننده و توهّمزاي مصرف را به طور روزافزون در شريان جوامع مسلمان تزريق ميكنند.
مصرفگرايي از نوع خاص بلايي بود كه حدود پنجاه سال پيش در آمريكا ظهور كرد و به همه دنيا صادر شد. اما گونه ديگري كه فراگيرتر و نافذتر است پيش از آن پديد آمد. به تاريخ امپراطوري عثماني، يا ساير سرزمينهاي اسلامي مانند مصر يا ايران در قرن نوزدهم هم بنگريد. همه آنها فرزندانشان را براي «مصرف» جديدترين علوم و دستآوردهاي تكنولوژيكي به غرب ميفرستادند. در واقع آن دوران براي تاريخ اسلام يك نقطه عطف به شمار ميآيد. مسلمانان آموختند كه مصرفكننده، مقلد و متكي به علوم، آموزش، تكنولوژي، فرهنگ، آداب و عادات باشند. پس با ظهور مصرفگراييِ «تبليغاتْمحور»، فقط زمان لازم بود تا آن جوامع به طور تمامعيار به مصرفگرايي مادي از نوع خريدهاي حريصانه در مقياس وسيع روي بياورند.
پس چه ميتوان كرد؟ بسياري خواهند پرسيد آيا جامعة امروزي مسلمان كه غرق در مصرف شده ميتواند با حربة تحريم و ساير اهرمهاي فشار جمعي، توليدكنندگان غربي را وادار به عقبنشيني كند؟ اين امر دشوار به نظر نميآيد. توليدكنندگان و فروشندگان غربي با قدرت عظيم محصولات خود ساير نقاط دنيا را زير نگين خود دارند. اما اين سوي قضيه نيز جمعيت عظيم مصرفكنندگان مسلمان، وزنة پرقدرتي هستند كه مستقيماً ميتوانند توليدكنندگان را با شوك مواجه كنند. البته اين كنايهاي است به سياست مصرفگرايي كه در سالهاي اخير تسريع شده است. در جايي كه فعاليتهاي سياسي از جمله مشاركتهاي سياسيِ هدفمند در دموكراسيهاي مدرن وجود ندارد يا از بين رفته است با حركتهاي فرهنگي و سياسي در عرصه مصرفگرايي ميتوان اين خلأ را به نحوي پُر كرد. در كشورهاي جهان اسلام كه فاقد سوپاپهاي اطمينان براي فعاليتهاي سياسي تشكيلاتي هستند و از طرفي از جمعيت نسبتاً زيادي برخوردارند، امكانات و استعدادهاي درخور ملاحظهاي براي حركتهاي فرهنگي وجود دارد. نبايد اين حركتها را در قالب يك حزب يا جنبش سياسي در آورد، زيرا بلافاصله موجب سوء ظن شده و برچسب ميخورد و يا حتي به اين بهانه كه در مخالفت و تقابل با طبقة غالباً بدگمانِ حاكم در بيشتر جوامع غير دمكراتيك است، ممنوعش ميكنند. دموكراسيهاي پيشرفتهاي مانند آمريكا نيز كه اقدامات ضد مصرفگرايي و حركتهاي ضد جنگ را با هجوم پليس سركوب ميكنند از اين قاعده مستثني و مصون نيستند. يك حربه براي اجتناب از اين خشونتهاي پليسي، ضربه زدن به نقاط ضعف مصرفگرايي به عنوان اهرم فشاري غير رسمي است.
مصرفگرايي ساحرة افسونگري است اما فاقد قدرت تحميل ميباشد. اگر بنا بود مردم را دستهدسته به اغذيهفروشيهاي شركتهاي بزرگ سوق داد تا سهميه هفتگي همبرگرهاي چرب و نوشابههاي گازدار را مصرف كنند يا وادارشان كرد هر ماه براي خريد آخرين مدهاي روز به فروشگاههاي بزرگ سر بزنند، اين ديگر مصرفگرايي نميشد. بايد ببينيم مصرفكننده كيست و چرا ميل سيرابنشدني به مصرف دارد؟ اگر بخواهيم مردم را به ترك مصرفگرايي ترغيب كنيم آيا جايگزين بهتري براي آنها داريم؟ در سالهاي اخير، در شرايطي كه مجاري مشاركتهاي سياسي به روي مردم مسدود است تحريم كالاهاي مصرفي از روشهاي مؤثر و نتيجهبخش براي ارسال پيامهاي سياسي است. اما اين اقدام: به طور مستقيم مسئله مصرفگرايي و بحران زيستمحيطي را هدف قرار نميدهد زيرا با حل يا فراموش شدن مسئله سياسي، مردم دوباره به فروشگاههاي بزرگ هجوم ميبرند. هدايت صحيح قدرت سياسي مصرفكنندگان به تدبيري فراتر از تحريم نيازمند است؛ هر چند حربة تحريم را نيز نبايد از نظر دور داشت. منظور ما تغيير سبك زندگي به ويژه در كشورهاي مرفه است. يعني احساس مسئوليت متقابل در برابر همنوعان و كل جهان. مصرفگرايي (اين مسئله به اخلاق و سادهزيستي بر ميگردد) به يك معنا از مرداب خودخواهي و آزمندي كه مورد تأييد هيچ دين و آئيني نيست، تغذيه ميكند. آيا مسلمانان ميتوانند از دايرة امتيازخواهيهاي فردي خارج شده و به قلمرو مسئوليتهاي جمعي و داوطلبانه قدم گذارند؟ بهداشت و آموزش دو حوزة مهم در اين زمينه هستند كه بايد علاوه بر ساير ابزارهاي سياسي مانند سازماندهي تحريم و غيره توسعه يابند.
تا زماني كه قدرتهاي سلطهگر براي ادامة پيشرفتهاي اقتصادي خود به تحريك هوسهاي مصرفگرايانه مردم متكي هستند، ساير مردم جهان قدرت بالقوه عظيمي در اختيار دارند. اما سازماندهي، هماهنگي و اِعمال آن قدرت دشوارتر است. ابتدا بايد آب سردي بر روي مردم ريخت تا از خماري شراب مصرفگرايي بيدار شوند. اين كار بايد به صورتي انجام شود كه آلوده به سياسيبازي نشود و درگيريهاي مستقيم نيز ايجاد نكند. در صحنة مبارزه با مصرفگرايي بايد بپذيريم كه طرفداران اين سياست از منابع فراوان و متعددي برخوردارند تا كساني را كه با آنها به چالش بر ميخيزند آدمهايي كمشعور و ملالتبار (يا به قولي «آيه يأس»)، آنارشيست، كمونيست، يا حتي «تروريست» جلوه دهند. اين كار در عصر رسانهزدة ما به معناي مرگ هر حركت چالشانگيز است. براي خنثي كردن بازيهاي مروّجان مصرفگرايي بايد به واكنشهاي خلاقانهاي انديشيد و جنبشهاي متعددي به راه انداخت؛ جنبشهايي كه قادر باشند از همه ابزارهاي در دسترس مصرفكنندگان در سراسر دنيا استفاده كنند.
همبستگي با ساير همنوعان و اعتقاد به طبيعتي مشترك، استفاده از تحريم و تفكر و تعمق درباره ايجاد زندگي بر اساس سبكها و روشهاي جايگزيني كه بازيچة معدود توليدكنندگان انبوه و مصرفكنندگان فراوان حريص و خودخواه نباشد از جمله آن ابزارها و واكنشهاي خلاقانه محسوب ميشود.