نقش وقف در ايجاد بناهاي مذهبي و ميراث‏هاي هنري و معماري جهان - 4

  • ساعت ارسال پست : 6:14 PM ،


در قرن هفتم، موقوفات غازاني خان (شنب غازان) و خواجه رشيدالدين فضل الله همداني (ربع رشيدي) به گونه‏اي گسترده در نمودار فرهنگي و نيکوکاري در تبريز پديد آمدند که به انگيزه‏هاي چندي در آن سده‏ها، در شمار برجسته‏ترين و فراگيرترين موقوفات جاي دارند، به ويژه که اين موقوفات نام شاهان مغولي قرن هفتم را زنده نگه داشته است. در شنب غازان، (20) به جز گنبد آرامگاه که در سال 702 هجري پايان يافته و داراي ويژگيهاي باور نکردني است بناهاي مذهبي چندي نيز ساخته شده بود که در خور توجه بوده است که از آن شمار است: مسجد جامع، مدرسه شافعيه، مدرسه حنيفيه، خانقاه دار السياده، جهت اقامت سادات، رصد خانه، دار الشفاء، بيت الکتب (کتاب خانه) بيت القانون و...»

اين موقوفات داراي وقف نامه‏اي بوده است که متأسفانه، همچون خود شنب از ميان رفته است، ولي، وقفنامه‏ي ربع رشيدي، بر جاي است اگر چه از ربع آباد و پر از جنب و جوش و شکوه آن، اينک به جز «ربع و اطلال و دمن» چيزي بر جاي نيست تا «معزي» بر آن گريه کند(21).
از درآمد هنگفت و چشمگير موقوفات ربع رشيدي نيمي به فرزندان خواجه رشيدالدين مي‏رسيد و نيمي ديگر براي هزينه‏هاي جاري ربع رشيدي اختصاص مي‏يافت. ولي آن چه جالب توجه است اين است که هزينه‏هايي لا يروبي قنوات، کود، سهم زارعان املاک و تعمير اماکن و غيره بر سهم اولاد، از برتري و اولويت برخوردار بوده‏اند.
آنچه در دور انديشي واقفان در خور بازنگري است، اين است که، در بيشتر وقفنامه‏هايي که در آن از ساخت و ساز بنايي، ياد شده، نخستين سفارش واقف، نگهداشت و باز سازي آن ساختمان است و هيچگاه سهمي که بايد، به اين کار، اختصاص يابد فراموش نشده است. بدين گونه، اگر چه مي‏توان گفت، که در آغاز، واقف، تنها، صرفه و غبطه موقوفه‏اش را در نظر داشته و خواسته است با پايداري اعياني، عرصه‏ي آن نيز بر جاي ماند و بدين روش «منفعت» يا «انتفاعي» از آن پديد آيد.

به همراه اين پندار شايسته، آن بنا، پاييده و کم کم آراسته‏تر و پيراسته‏تر شده است تا اينکه در درازاي زمان، يکي از يادمان‏هاي با شکوه و فرازمند کشور يا جهان شده است.
از اين شمار است، آرامگاههاي امامان بزرگوار شيعه در عراق و ايران و گنبد و بارگاه امامزادگان در سوريه و ايران که از بسياري شکوه و جلوه، شگفتي هر بيننده‏اي را بر مي‏انگيزد و چشم سر و کشش دل از ديدن آن سير نمي‏شود و اروپاييان جهانگرد، آرزوي ديدن آن را در سر مي‏پرورند و به سادگي بدان راه پيدا نمي‏کنند! اين يادمان‏هاي شکوهمند، آن چنان سر افراز و پيراسته و دلاويزند که جز خامه‏ي آفرينش نمي‏تواند آن را به توصيف آورد. بي گمان زبان و بيان اين کمترين، در نوشته‏اي کوتاه، از چگونگي آن همه زيبايي و هنر آفريني و ظرافت در آينه کاري و کاشي آرايي و کتيبه پردازي و گچبري و مقرنس کاري و جدول بندي و طراحي و آراستگي همه سوي حرم‏ها، بويژه گنبد و ضريح گلدسته‏هاو آيينه کاري رواقهاي آرامگاه بي مانند امام هشتم ناتوان و گنگ است! من چه مي‏توانم از بازده هنر هزاران هنرمند دلسوخته بگويم که در درازاي زمان از محمد غزنوي و سنجر سلجوقي گرفته تا به گوهر شاد آغا و شاهرخ تيموري و شاه عباس صفوي و جز آن‏ها، رسيده تا به اکنون، با دلي پاک و دروني بي آلايش در اين بارگاه، سنگ بر سنگ نهادند و آجر بر آجر چيدند و خرده خرده کاشي در هم نهادند و تکه تکه آينه بر هم بستند و نقطه نقطه حروف و کلمه به هم پيوستند و قطعه قطعه زر و سيم بر چوب و آهن آراستند و کف به کف رواق‏ها را به گونه گونه هنر، پيراستند و وجب به وجب کف بناها را با اشک چشم شست و شو دادند و غبار رهگذر دل سوختگان آرزومند را سرمه‏سان به ديده‏ي تن و جان کشيدند تا از اين رهگذار، بهتر بتوانند فر و شکوه و پايگاه «مدفون به ارض توس» را باز يابند و در بزرگداشت او به هر گونه که از آنان ساخته باشد، کوتاهي نکنند.
 

ادامه دارد ...
 
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نقش وقف در ايجاد بناهاي مذهبي و ميراث‏هاي هنري و معماري جهان - 3

    • ساعت ارسال پست : 6:12 PM ،


    امروز کدام جهانگرد دل آگاه است که به اين سرزمين‏ها درآيد و به اين کليساها روي نيارد و از پيکره‏هاي شگفت آور پيکر تراشان و نگارگران هنر آفرين چهره پرداز ديني که در کليساها و موزه‏ها بر جاي است بهره نبرد؟
    چون بر ايران قبل از اسلام نگرشي زود گذر داشته باشيم مي‏بينيم که نياکان بهدين ما در بينش خدا جويانه و ستايش نمادين آتش، از ساختن پرستشگاه‏هاي استوار براي پايداري فروزندگي آتش پاک، غافل نمانده‏اند و در جاي جاي اين سرزمين اهوارايي، براي ستايش مزداي توانمند، آتشگاه‏هاي فراز پايه و نام برداري چون آتشگاه «برزين مهر» و «شيز» و «آذر گشسب» در کناره‏هاي شهرها و دامنه‏ي کوهستان‏ها، بر افراشته‏اند که هر يک نموداري از نيروي ايمان راستين آنان به خداي يکتا و نشانه‏ي فرمان پذيري ايشان از پيامبرشان - اشوزرتشت - بوده است. اينان در راستاي اين ساخت و سازها، براي گردش کار و ماندگاري آن، موقوفه‏هايي پر درآمد قرار مي‏دادند يا با بخششهاي جوانمردانه و پايدار، از آن به گونه‏اي شايسته، نگهداري مي‏کردند. چنين است که در گوشه و کنار ايران بر دامنه‏ي کوهها، هنوز به چهار تاقي‏هاي کهن سالي برخورد مي‏کنيم که برخي گذشت دو يا سه هزار سال را تحمل کرده‏اند، اگرچه

    آتشگاههايي که در درون شهرها بوده‏اند با آمدن آيين رهايي بخش اسلام، از بهره دهي فرو ماندند. بعضي از اين آتشکده‏ها ويران شده يا به مسجد تبديل شدند. چنان که کليساهاي روميان در روم شرقي نيز بعد از فتوحات مسلمانان به مسجد تبديل شدند. چنان که جامع اموي در دمشق (18)و جامع حلب نيز در کشورهاي کناره‏ي مديترانه، چنين بوده است.
    چون به ايران پس از اسلام مي‏نگريم اگر چه تا چندين سده، نشانه‏اي آشکار و پايدار از وقف بر جاي نمانده، ولي نشانه‏هايي در نوشته‏هاي سده‏هاي چهارم و پنجم از بخشندگي‏هاي بزرگوارانه و دهش‏هاي جوانمردانه‏ي بزرگان در تاريخ‏ها و سروده‏ها، ديده مي‏شود که نشان مي‏دهد مسجدها، زيارتگاهها، خانقاهها، مدرسه‏ها و نظاميه‏ها از محل در آمد اوقاف و بخشندگي‏هاي مردمي ساخته مي‏شده و به کار خود ادامه مي‏داده‏اند.

    در سده‏ي پنجم، توجه شاهان به ساختن خانقاه و خورشخانه و رباط، بيشتر چشمگير است و به سبب وجود اين امکانات، عرفا و صوفيان باليدند و در رهبري مردم کوشيدند و به سادگي جا به جا شدند و از ديدار و رهنمودهاي يکديگر بهره بردند. چنين بود که مدارس و نظاميه‏ها در سايه‏ي توجه بزرگمردان و دست اندر کاران، از توانايي‏هاي مادي و معنوي (مينويک) برخوردار شدند و کار وقف و ايقاف بدين هنجار، پيش رفت و کم کم بر شمار و درآمد آن افزوده شد، بويژه در خراسان و ري و قم و شيراز که به انگيزه‏هاي چندي که چون: پايگاه کار گزاران بودن خراسان و وجود آرامگاه پر کشش امام هشتم در مشهد الرضاي سناباد توس و نيز در شهرهاي ياد شده‏ي ديگر، آرامگاههاي امام زادگاني چند، توجه توانمندان خداجوي و دولتمردان نيک انديش و بخشندگان دل آگاه را به سوي خود کشيد و آنها نيز با دهشهاي در خور ستايش و بنياد کردن موقوفه‏هاي خاص و عام، هم حريم حرم‏ها را حفظ کردند و هم مردم نيازمند را به نوايي رساندند و هم مدرسه‏ها بر پا کردند.
    در اين سده‏ها، موقوفات بيشتر در زمينه‏هاي ياد شده بوده و کمتر به سوگواري امام حسين (ع) و اطعام عزاداران پرداخته شده است.
    در سده‏ي هفتم، سروده‏اي که از کارکرد وقف، با عنوان «کارنامه‏ي اوقاف» نام مي‏برد در خراسان پديد مي‏آيد که گوينده‏ي آن «تاج‏الدين نسايي» است. وي در ابياتي مي‏گويد:
    «... همه معمور شد بقاع الخير
    نفع‏ها مي‏رسد به وحش و به طير
    کرد معمول باز مدرسه‏ها
    در مساجد نمود هندسه‏ها
    شد معين وظايف زهاد
    گشت رايج مواجب عباد
    ... در مدارس ائمه بنشستند
    در به تحصيل علم در بستند
    وقف را رونقي پديد آمد
    اين در بسته را کليد آمد...»
    و در ابياتي ديگر مي‏افزايد:
    «پيش از اين خواست خواجه مجدالدين،
    تا کند يادگاري اندر دين‏
    در ده خويش ساخت مدرسه‏اي
    وز عمارت بکرد هندسه‏اي‏
    مدتي روزگار برد در آن
    مبلغي مال خرج کرد بر آن‏
    ... طالب علم را طلب فرمود
    هر کجا نام زيرکي بشنود
    طلبش کرد و استمالت داد
    تا مگر مدرسه شود آباد..(19).
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نقش وقف در ايجاد بناهاي مذهبي و ميراث‏هاي هنري و معماري جهان - 2

    • ساعت ارسال پست : 6:10 PM ،


    آنگاه است که مسجد النبي در مدينه، مسجد الحرام در مکه، مسجد الاقصي در بيت المقدس، مسجد اموي (6) در دمشق و مساجد نامبردار مصر(7)، سودان، عثماني (ترکيه (8))، ايران و هندوستان (9)و کشورهاي آسياي ميانه و جنوب شرقي آسيا و تا دور دست‏هاي جهان، هر آن جا که اسلام، به خواست خدا و پشتکار مسلمين پيش رفت. همه جا، بي گمان، کهن‏ترين، استوارترين، چشم نوازترين و شگفت آورترين ساخته‏هاي ماندگار را در نمود فراز پايه‏ي مسجد، به چشم مي‏توان ديد. امروز در کدام کشور اسلامي است که چون جهانگردان بدان در آيند، نخست به ديدار مساجد و زيارتگاه‏ها روي نياورند و سخت شيفته‏ي هنر اسلامي و سازه‏هاي ديني شرقي نگردند.

    در خور يادآوري است که اين نمودهاي برجسته‏ي آييني، تنها در سرزمين اسلامي، محدود نمانده بلکه در سرزمينهايي که پيش از اين در زير فرمان مسلمين بوده - چون هندوستان و اسپانيا (10)- بر جاي مانده‏اند وامروز دولت‏هاي اين کشورها از ارزش آن آگاهند و از آن به گونه‏ي يک سازه‏ي باستاني، نگهداري مي‏کنند و جهانگردان را براي ديدار آن بر مي‏انگيزند.
    شگفتا از اين همه هنر آفريني و زيباسازي و آراستگي که از نيروي ايمان و کشش خدايي، در همه‏ي روزگار، از دل و جان بندگان شايسته و پاکنهاد خداوند سرچشمه گرفته و مايه‏ي شگفتي و گاه دلتنگي و خود کم بيني غربيان گشته است؛ تا بدان جا که پيوسته در پي دست يافتن به نمودي از هنرهاي بي مانند آن بوده‏اند. حتي به کاشي‏اي شکسته و خرده‏اي از گچ نبشته‏ي مسجد يا آرامگاهي، دل خوش کرده‏اند! آنان پيوسته در پي آنند که به هر راه و هر گونه‏اي که باشد، از درياي هنر ايراني - اسلامي، آشامه‏اي بردارند و کام تشنه‏ي خود را بدان سيراب نمايند! چنين بوده و هست که اروپا و غرب، چون از خواب قرون وسطي بيدار شد و خويش را در برابر، شرق از هر جهت کوچک و بي مايه ديد، در انديشه‏ي دست يافتن بر همه‏ي ثروت و هنر و سرزمين‏هاي زرخيز و هنر آفرين خاورميانه‏ي اسلامي افتاد و با بيدادگري و ددمنشي به غارت نمودهاي فرهنگي، ديني و تاريخي اين گستره‏ي خدايي پرداخت و بسياري از پديده‏ها، نمودها، ابزارها و ساخته‏هاي ارزنده‏ي دير سال را، چه از دل خاک و چه از خانه‏ي مردم نا آگاه نيازمند - و چه در اين روزها از موزه‏ها به دست تبه کاران زر اندوز و کج دستان سياه انديش - به چنگ آورد! آنان نه تنها ابزار، که سنگ نبشته‏ها، کتابها، طومارها، سندها و وقف نامه‏ها را نيز به گونه‏اي اهريمنانه به غارت بردند، در اين ميان سود جويان نا آگاه، و آگاهان سود جو، بيشترين نادرستي و پليدي و دژ آهنگي را داشته‏اند که خواسته يا نا خواسته، تيشه بر ريشه‏ي فرهنگ و آيين هستي مينويک مردم اين کشورهاي باستاني زده‏اند، و در اين ميانه، مصر و ايران و عراق بيشترين زيان را ديده‏اند، که ما در اين جا در پي کاوش اين نا هنجاري‏ها و پي گيري اين بد رفتاري و دستبرد و غارت‏ها نيستيم، که اين همه، گشايش سخني بود تا در زمينه‏ي خواسته‏ي فراخوان، بستري شايسته پديد آيد.

    در اين جا، سخن از «وقف و ايقاف» به ميان مي‏آيد که چگونه مي‏تواند در ساخت و ساز بناهاي مذهبي و ميراث‏هاي هنري - فرهنگي، نقش پايه‏اي و ريشه دار داشته باشد يا انگيزه‏ي پايداري آنها شود؟ در اين راستا، نخست به ويراني بسياري از اين نمودارهاي مذهبي - هنري مي‏نگريم که اگرچه برخي از آنها در ويرانگري‏هاي بيداديان تاريخ در هم کوبيده شده‏اند و با گذشت روزگار از ديده‏ها دور مانده و از يادها رفته‏اند، ولي برخي ديگر با نزديکي به زمان ما باز هم، نيمه ويران رها شده‏اند و در شمار آثار باستاني سازمان ميراث فرهنگي در آمده‏اند ولي به سبب نداشتن پشتوانه‏ي مادي هم چنان فراموش و رها مانده، باد و باران آنها را در هم مي‏ريزد و آفتاب، پيکرشان را مي‏آزارد (11) با نگرشي بر چگونگي ساختار بسياري از اين يادمانها، بايد راز ماندگاري و دير پايي آن ساخت و سازهاي سرافراز و شکوهمند را که ريشه در نهاد آيين و دين دارند، تنها در پديده‏ي ارزشمند وقف جست و جو کرد.

    چنان که گفته شد: وقف براي نگهداري آثار مذهبي و هنري، در بسياري از کشورهاي غير اسلامي نيز، از دير زمان وجود داشته و اروپاييان به ويژه ايتاليا و فرانسه و انگليس، براي ساختن و نگهداري کليساها، ديرها و صومعه ها، از نهاد وقف بهره جسته‏اند و بنيان آن را چه از نظر ساختاري و چه از نظر درآمد زايي و گردش کارها و نيازهاي روزانه با درآمد موقوفه‏ها و بنيادهاي نيکوکاري، استوار کرده و مي‏کنند و امروز، کليساهاي نتردام (12)، سنت مارک (13)، سنت پير (14)، فلورانس (15)، سنت پل (16)و... فرازمندترين و ماندگارترين نشانه‏هاي هنري اروپا هستند که به ياري انديشه‏هاي آييني و پشتوانه درآمدهاي وقفي پايدار مانده‏اند و جهانگردان را از هر سو به خويش مي‏خوانند. گفتني است که آن چه ميکلانژ با تحمل رنج چند ساله بر سقف نمازخانه سن سيتين و اتيکان انجام داده و هنري ماندگار و کم مانند فرا روي بينندگان قرار داده است همه به نيروي ايمان و خواست رضاي پروردگار و خشنودي مريم مقدس و عيساي مسيح بوده است. بي گمان تيشه‏ي برنده‏ي ميکلانژ بر پيکره‏ي ستبر ستيغ‏ها و قلم سحر آفرين لئونارد اوينچي (17) در تصوير چهره‏ي بانوي بزرگ و مسيح به صليب کشيده، جز به کشش‏هاي دروني خدا گرايانه، فرود نيامده است.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نقش وقف در ايجاد بناهاي مذهبي و ميراث‏هاي هنري و معماري جهان - 1

    • ساعت ارسال پست : 6:09 PM ،


    در بامداد نخست آفرينش، دست توانمند آفريدگار، آدمي را بر گونه‏اي پسنديده و برتر برآورد و در نهاد او همه بايستگي‏ها را درآميخت و نيروي آفرينندگي، نوآوري و سازندگي در او پديد آورد، تا اين جانشين او، در زمين، خدا گونه برآيد و آزادانه ببالد و در پرتو انديشه‏هاي تازه که مايه نخست آن را، از سرشت پاک خدايي خود، گرفته است، تازه‏هايي از نمودهاي برجسته در پهنه‏ي زمين پديد آورد تا، بيش از آنچه نيازمندي سازنده‏ي خود را برآورده مي‏کند، آيندگان را نيز به کار آيد و ديدار آن، چشم‏ها را بنوازد و دلها را شاد کند و شگفتي ديگران را برانگيزد و ديدار کنندگان را به سوي خويش فراخواند.

    چنين بود که از دور دست تاريخ، پيش از آن که نگارش خط پديد آيد نگارگري و ديوار نگاري، مردم را به سوي خويش کشيده است و شکوه ساخته‏هاي بنيادين گذشتگان، بينندگان را شگفت زده‏ي خود کرده است. آن روزها که اهرام مصر بر افراشته مي‏شد و پرستشگاههاي يونان و ايران، چون: پانتؤن (1)، آپولون(2)، پانئون (3)، چغازنبيل(4)و آناهيتا (ناهيد(5)) پديد مي‏آمدند و پايه‏هاي کاخ‏هاي کوه آساي آپادانا، پاسارگاد و شوش پي ريزي مي‏شدند، بي‏گمان، سازندگان آن به جز آنچه، تنها، در زندگي خود، از شکوه آن بهره ببرند، انديشه‏ي ديگري نيز در درون آنان بوده و آن کششي خدايي بوده است که نهانخانه‏ي دلشان را پر داشته و پيوسته از اين نيرو، توان مي‏گرفته‏اند و بدان شاد بوده‏اند و از آن براي زندگي و مرگ خويش بهره مي‏گرفته‏اند. و نيز اگر پرستشگاههاي فراز پايه و عبادتگاههاي بلند مرتبه و مساجد شکوهمند در سراسر جهان پديد آمده‏اند همه در پرتور نيروي سازندگي و انديشه‏ي خدا جوي انسان‏ها، سر بر افراشته‏اند و خويش را در چشم روزگاران فرا نموده‏اند.

    اگر پژوهنده‏ي دل آگاه بخواهد چگونگي اين گستردگي جهاني و راز ماندگاري آن را بيابد، چاره‏اي نخواهد داشت که نخستين ره آموز و فراخوان سازندگان را، کشش دروني آنان بداند که پايه‏اي ايزدي دارد و مايه‏اي جاوداني و سپس از خواسته‏ي نهادين وي براي پايداري جان و روان خويش، به ياد آورد که چون مي‏ديدند، تن آنان که کالبدي خاکي و از ميان رفتني است و نمي‏پايد، مي‏کوشيدند باد و نام و آوازه‏ي خود را به گونه‏اي پايدار کنند تا آيندگان بدانند که در دوردست‏ها چنين توانمندان نام آور و بلند پايگان پر آوازه‏يي بوده‏اند که تارکشان از سرافرازي بر آسمان مي‏سود و گامهاشان خاک را بها مي‏داد و آفتاب از سرزمين‏شان بر مي‏آمد و در دور جاي آن فرو مي‏رفت.
    اما پژوهشگر تيزبين، چون از دور دست گستره‏ي خاک، گام در سرزمين‏هاي اسلامي مي‏نهد و از هزاره‏هاي نخستين تاريخ، به پانزده سده‏ي پيش، مي‏رسد و چشم به خورشيد جهانتاب آيين پاک اسلام مي‏گشايد، مي‏بيند که ديگر تاب ديدن پديده‏هاي رنگ آميز گذشته را ندارد و مي‏بايد با نگاهي ديگر به پديده‏هاي ماندگار بنگرد، چون آنچه از باستان، از اين دست، بر پاي مانده است، نهادي ديگر دارند و در گردونه‏ي ديگري از تاريخ پيش مي‏روند. ولي در سده‏هاي اسلامي، يکباره، پندار و کردار، دگرگون مي‏شود. در اين بهره از زمان سخن از چيزي ديگر و گفت‏گو از خواسته‏اي ديگر است که به گفته‏ي عنصري:
    فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر
    سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر

    در اين جا، سخن از من و نام و کام نيست، ديگر، جاودانه شدن را در «براي خودسازي» نمي‏بينند بلکه آن را در «خودسازي» مي‏جويند، «من» ها «ما» شده‏اند و قطره‏ها دريا، و فراتر از اين‏ها، خدايان،خداي يکتاي گشته و معابد، مسجد و مدرسه شده‏اند. از اين پس همه در اين انديشه‏اند که اگر گامي بر مي‏دارند و اگر نامي مي‏جويند و اگر ساختماني مي‏سازند، تنها براي او و به سوي او باشد و جز وي را نپرستند و جز به ياد او دم بر نياورند، و جز براي او ساخته‏اي نسازند.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: دوشنبه 31 خرداد 1389 
  • نظرات (0)