در تحولات اخير سياسى - اقتصادى در جهان، امروز رسانه به عنوان يكى از مهمترين ابزارهاى انتقال قدرت در اجراى سياست هاى يك سيستم سياسى و نظامى، با اقتدار كامل به ميدان مبارزه با مخالفان خود تاخته، به آسانى گوى سبقت را از تمام رقباى به ظاهر قدرتمند خود ربوده و درنهايت جهان را به يك «جنگ خاموش» فراخوانده است.


در اين نبرد ساكت (سرد) نوع ارتباط با هر شهروند، گروه، تفكر يا ايدئولوژى و در مقابل، روش هاى دريافت اطلاعات از آنها، به صورت كاملاً مجزا و تفكيك شده و بسته به ماهيت هر يك از آنها طراحى مى شود. اين ابزار، امروزه از چنان قدرتى برخوردار گشته كه به يكى از مهمترين سلاح هاى موجود دولتمردان، به خصوص در عرصه هاى ديپلماتيك و سياستگذارى هاى بين المللى و حتى داخلى و نظامى، بدل گشته و مى تواند تريبونى باشد براى انتقال سياست هاى آنها به مخاطبان و هويت بخشى به فعاليت هاى خود در سرتاسر جهان. مانند همان استفاده اى كه امريكا از دهه ۷۰ ميلادى تاكنون از اين ابزار داشته است.


در طول اين چند دهه امريكا با وجود حمله نظامى به بيش از ۴۴ كشور جهان همواره تلاش نموده تا با استفاده بهينه و درعين حال تمامى ظرفيت هاى موجود در آن، اتوريته و اقتدار بين المللى خود را رفته رفته دوباره بازسازى نمايد. ترفندى كه تاكنون به حق از عهده آن به خوبى برآمده است. آن هم با ايجاد ناامنى ساكن يا به عبارتى «صلح مسلح» و در عين حال تعليقى در جهان.


شايد بتوان مهمترين دلايل اقبال رسانه ها در امريكا و توجه بيش از حد سياستمداران اين كشور به اين ابزار در مقابل «جنگ هاى نظامى» را در چند محور اصلى خلاصه نمود. هزينه هاى سرسام آور جنگ هاى نظامى، مصرف سوخت و تجهيزات بسيار گرانقيمت در جنگ ها و انهدام درصد بالايى از آنها، افسردگى و تحليل انرژى سربازان در جنگ هاى طولانى و درنهايت ايجاد حس تنفر ناسيوناليستى بومى ناشى از استقرار طولانى مدت نيروها در سال هاى اخير.


 «رسانه» ، امروز در ميان دولتمردان امريكايى از چنان جايگاهى برخوردار شده كه با اختصاص رقمى معادل يك دهم بودجه هاى نظامى اين كشور براى استفاده از مشاوران متخصص در جنگ هاى روانى و رسانه اى، درصدد استفاده از اين سلاح بى نشان اما مخرب برآيند. سلاحى با چنان قدرت تخريب وحشتناكى كه حتى تصور آن نيز لرزه بر تن هر انسانى مى اندازد.


نظاميان و دولتمردان كشورهاى بزرگ جهان از رسانه به عنوان يك سلاح ويران كننده، در جنگى سرد، به انحاى مختلفى استفاده مى كنند. مواردى مانند: توليد اخبار كاذب سياسى و آمار غيررسمى، توليد فيلم هاى نظامى با محوريت قدرت نمايى و قهرمان پرورى، شايعه سازى، سندسازى و جعل اطلاعات، ساخت و توليد فيلم هاى تاريخى و دينى براساس روايات كذب و ساختگى، در جهت تخريب كلى نظام فكرى يك كشور، تهديدات نظامى و اعمال استراتژى زورگويى از راه دور و...


به همين نسبت، با اتكا به روش هاى ذكر شده، قدرت «تخريبى» يك رسانه به سه دسته اصلى تقسيم مى شود: اول: قدرت تخريب از نوع درجه يك: در اين دسته در آن «تخريب» به شكلى «آنى» و «سريع» صورت پذيرفته، در آن، قدرت تخريب كم، اما تأثيرگذار خواهد بود.


دوم، قدرت تخريبى از نوع درجه دوم: در اين گروه، «تخريب» با وجودى كه باز هم تخريب به شكلى «آنى» و «سريع» انجام مى پذيرد، اما برخلاف گزينه نخست، با قدرت تخريبى بالا، با ايجاد تشنج در سطح منطقه موردنظر، همراه مى باشد و بالاخره قدرت تخريبى از نوع درجه سوم، در اين شيوه، «تخريب» در يك سيكل زمانى طولانى وفرسايشى انجام شده، به همين علت از قدرت تخريبى بسيار زيادى برخوردار بوده و در عين حال تأثيرات مخرب درازمدتى را نيز به همراه خواهد داشت.


در اين ميان، كشور ما نيز كه در طول تاريخ و بخصوص سه دهه اخير دشمنان فراوانى داشته و دارد نيز، تاكنون بارها و بارها، آماج تيرها و ترفندهاى تبليغات و رسانه هايى كه سياست هاى دولتمردان غرب و مخالف ايران قرار گرفته است.


تبعات ناشى از بحران هاى رسانه اى نيز درنوع خود قابل تأمل فراوانى است. تبعاتى كه مى توان آنها را به پنج دسته اصلى تقسيم نمود:


۱- خروج ارز از كشور در نتيجه ناامنى و ركود اقتصادى


۲- ايجاد تنش هاى سياسى در منطقه و القاى عدم امنيت و مسدود شدن روابط ديپلماتيك ناشى از نقض حقوق بشر


۳- آماده باش طولانى مدت نيروهاى نظامى و درنتيجه تحليل انرژى دفاعى نيروهاى مسلح


۴- از خودباختگى فرهنگى و ملى در ميان تمام اقشار جامعه بويژه جوانان


۵- بالا رفتن نرخ تورم در كشور به واسطه تبليغات رسانه اى در ايجاد تحريم هاى اقتصادى و درنتيجه ايجاد نارضايتى عمومى.


اما چه بايد كرد استفاده از مشاورين مختلف در زمينه مديريت بحران هاى رسانه اى و متخصصين جنگ هاى روانى براى فائق آمدن بر بحران هاى گوناگون از مثمرثمرترين راهكارهاى موجود در اين عرصه است. وظيفه اين مشاورين چيزى نيست جز بررسى «انرژى» يك پديده و بحران تأثيرگذار و هدايت آن انرژى به سمت منبع اصلى ايجاد آن (اتخاذ سياست پاتك به منبع بحران ساز). در مقابل كمبود چنين مشاورينى، در چند ساله اخير، در نظام هاى قدرتمند فكرى، سياسى و اقتصادى دنيا، خود بستر زايش نوعى از بحران درونى را در سال هاى آينده مهيا نموده كه مى تواند بسيار خطرناك باشد.


در چنين شرايطى، مردم به عنوان بزرگترين نيروى عملى هر كشورى، به عنوان نيروها و عوامل «بى اطلاع» !، و تنها به عنوان يك «وسيله» اجرايى، بدون آگاهى از اجراى برنامه هاى از پيش طراحى شده توسط مشاورين، به زندگى خود مطابق اين سياست هاى از پيش طراحى شده ادامه مى دهند، بدون آن كه بدانند، نظام و سيستم مديريت يك كشور را تنها خود آنها هستند كه پايدار نگه داشته اند.


با اين وجود، «مردم» به عنوان نيروى غيرنظامى فعال، همواره به عنوان بزرگترين قدرت دفاعى هر كشور، تنها با تأمين زندگى مطلوب است كه مى توانند به مثابه يك قدرت دفاعى براى دوران ها و بحران هاى حساس آماده باشند.


در اين گذر، رسانه ملى و تمامى اعضاى خانواده بزرگ رسانه اى مى توانند به عنوان ابزار و سلاحى در جهت رويارويى سياسى در مقابل تهديدهاى واكنش هاى بيگانگان، قدرتمندانه به مبارزه اى «خاموش» بپردازند. واقعيت اين است كه در دنياى امروز ساخت موشك هاى با برد چند هزار كيلومترى، ساخت بمب هايى با قدرت هاى تخريبى زياد، طراحى و پياده سازى امكانات فوق سرى نظامى و سياسى در كشورها، بيشتر به يك دوئل بدون شليك بدل گشته، صلحى مسلح را پديد آورده است. در حالى كه رسانه ها، به صورت لحظه اى در حال شليك سياست هاى نافذ خود بر بستر فكرى مخاطبانشان هستند. مسئله اى كه نشان از صبر و حوصله بسيار زياد استعمار دارد.


و بالاخره آن كه، بايد باور نمود كه جنگ امروز، نه جنگ ابزار و ادوات جنگى و نه رويارويى تن به تن، كه جنگ «رسانه» هاست.

منبع : باشگاه اندیشه





لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 3:51 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET