اسلام و فقر

از آن جا که پدیده شوم فقر ریشه بسیاری از نابه سامانی های اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود، تمام مکاتب نسبت به برطرف ساختن آن اهتمام ورزیده و یکی از مهم ترین اهدافِ اقتصادیِ خود را ریشه کن ساختن فقر و تأمین رفاه عمومی دانسته اند. بر این اساس، در مجموعه احکام اسلام نیز از راه مقابله با هرگونه بی عدالتی و وضع مقررات خاصّ، تلاش های مستمری برای مبارزه با پدیده فقر انجام گرفته است. به عنوان اوّلین گام، چهره واقعی تهی دستی به مردم شناسانده شده است تا پس از شناختن ویژگی ها و آثار زیانبار آن، از بروز این پدیده خانمان سوز جلوگیری شود. علی علیه السلام در توصیف عوارض منفی فقر، به فرزندشان محمّد بنی حنفیه می فرمایند: «فرزندم، از فقر و ناداری برای تو بیمناکم. پس از آن به خدا پناه بر؛ زیرا فقر باعث کاستی در دین و سرگشتگی خرد و بروز دشمنی و کینه ورزی می شود».

حقیقت تنگ دستی

در فرهنگ اسلامی به سبب آثار بسیار بدی که تهی دستی در پی دارد، از این پدیده زشت اجتماعی با صفات و تعابیر بسیار هشدار دهنده عجیبی یاد شده است. مجموعه این قبیل از صفت ها ماهیّت و ابعاد زشت و خسارت بار این پدیده شوم اقتصادی و اجتماعی را برای همگان روشن می سازد؛ به عنوان مثال علی علیه السلام علاوه بر عمری مبارزه عملی با این پدیده منفی اجتماعی در توصیف آن از جمله می فرمایند:

ـ تهیدستی وقتی همراه با قرض و بدهکاری باشد بزرگ ترین بدبختی است.

ـ تنگ دستی، مرگ بزرگ تری محسوب می شود.

ـ آگاه باشید که فقر و فاقه از جمله بلاهاست.

آشنایی با این قبیل از اوصاف تک تک افراد و به ویژه رهبران جامعه را مصمّم می سازد تا از هر راه ممکن نسبت به برطرف ساختن این پدیده شوم اجتماعی اقدام نمایند.

درخواست نجات از تنگ دستی

هم چنان که توانگری و برخورداری، اگر در حدّ کفاف باشد و در راه خشنودی خدا به کار رود و حق آن گزارده شود و با شکر همراه باشد، موجب حفظ آبروی انسان می شود، تنگ دستی نیز اگر با صبر توأم نباشد، موجب خواری و کوچکی فرد در دید افراد جامعه می گردد. علی علیه السلام با توجّه، به این حقیقت، همواره از درگاه خداوند متعال درخواست می کردند که او را از آثار منفی فقر در امان نگه دارد؛ از جمله می فرمایند: «پروردگارا، با توانگری خود آبرویم را حفظ کن و به تنگ دستی خوارم مساز تا مبادا از دیگر روزی خواران تو روزی خواهم و از بدترین آفریدگانت مهربانی جویم و به ستایش کسی که به من چیزی بخشد دچار شوم و به نکوهش آن که از من دریغ ورزد، مبتلا گردم. پروردگارا، تو در ورای این همه، صاحب اختیار بخشیدن و نبخشیدنی و بر همه چیز توانایی».

ناتوانی در دفاع از حقوق

از جمله پی آمدهای منفی فقر آن است که انسان فقیر چنان دچار احساس خودکم بینی می شود که قدرت دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مسلّم خود را از دست می دهد؛ به گونه ای که وقتی منافع و مصالح فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی او با خطرهایی مواجه شود، به رغم برحقّ بودن در ارائه دلیل و برهان دچار مشکل می شود. این امر نه به جهت وجود نقصان در دلیل، بلکه به سبب عدم اعتماد به نفس است. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «فقر مالی زبان شخص زیرک را در بیان برهان و حجّت ناتوان می سازد».

غریب در وطن

به سبب تغییر دیدگاه ها، در بیشتر جوامع کنونی، ارزش های معنوی و فضیلت های اخلاقی اعتبار خود را از دست داده است. در نتیجه ارزشمندی افراد با میزان برخورداری آنها از امکانات مالی و موقعیّت اجتماعی و پُست و مقام آنها تعیین می شود. واضح است که در چنین وضعیتی به انسان های تهی دست اعتنا نمی شود و در مناسبات اجتماعی و تصمیم گیری های اساسی به دیدگاه های آنها توجهی نمی گردد. این کار علاوه بر خسارت های فراوان سیاسی و اقتصادی که در بیشتر موارد در پی می آورد، به لحاظ روحی نیز قشر عظیمی از مردم جامعه را دچار ناراحتی و احساس حقارت می کند. علی علیه السلام در اشاره به آثار ناداری می فرمایند: «انسان فقیر در وطن و شهر خود غریب است» و در تعبیر دیگر می فرمایند: «انسان فقیر حتّی در وطن خود حقیر و کوچک به شمار می آید».

آثار مختلف فقر مالی

امام علی بن ابی طالب علیه السلام در نامه ای که به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند، درباره فقر و ناداری می فرمایند «کسی را که در پی تحصیل خوراک و معیشت روزانه خود است، سرزنش مکن؛ زیرا کسی که هزینه خورد و خوراک و مخارج زندگی روزمره خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار می شود. فرزندم، فقیر در میان مردم حقیر شمرده می شود، سخن او خریدار پیدا نمی کند و مقام و منزلتش شناخته نمی شود. انسان تهی دست اگر راست بگوید، اغلب مردم او را دروغ گو به حساب می آورند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد نادانش می خوانند. فرزندم، هر که به فقر گرفتار شود، به چهار خصلت ناپسند دچار می گردد: سستی در یقین، کاستی در خرد، شکنندگی در دین و کمی شرم. پس از بی چیزی به خدا پناه می بریم».

اثر اجتماعی فقر و غن

از آن جا که اغلب مردم از بینش والای معنوی برخوردار نیستند، ارزش های واقعی افراد را که در کمالات انسانی و فضیلت های اخلاقی است، نادیده گرفته، ارزش آنها را در برخورداری های مادی و امکانات دنیوی می دانند. در پی پدیدآمدن این بینش ناصواب گاهی دیده می شود که نه تنها کارهای ناپسند افراد برخوردار را پسندیده، و کارهای نیک انسان های تهی دست را ناپسند به حساب می آورند، بلکه در بسیاری از موارد کارهای شایسته دیگران را به افراد برخوردار و ثروتمند و کارهای ناپسند صاحبان قدرت و ثروت را به دیگران نسبت می دهند. علی بن ابی طالب علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «وقتی دنیا به گروهی رو کند، مردم نیکی های دیگران را به ایشان نسبت می دهند و چون دنیا به آنان پشت کند، حتی نیکی های آنان را نیز کرده ایشان نمی دانند».

فقر عامل ناامیدی

از عوامل بسیار مهمّ موفقیّت آدمی در زندگی امیدوار بودن است. امید به کسب سعادت و پیروزی بر مشکلات بردباری انسان را در اوضاع دشوار افزایش می دهد و او را از تسلیم شدن در برابر ناملایمات نجات می بخشد. بر این اساس افراد در طول زندگی باید از بروز عوامل یأس و دل سردی که زمینه شکست را فراهم می سازد، جلوگیری کنند. علی علیه السلام می فرمایند: «از جمله آثار فقر ناامیدی و دلسردی است». بر طبق این سخن روشنگر علی علیه السلام ، یکی از راه های حفظ امیدواری در انسان مبارزه با تنگ دستی است؛ زیرا تهی دستی امکان عمل و بستر بسیاری از فعالیّت ها را از بین می برد و دلسردی را که اصلی ترین عامل شکست در زندگی است، در پی دارد.

بازدارندگی فقر

یکی از آفت های زیان بار ناداری بازماندن از وظایف است. انسان فقیر به واسطه نداشتن امکانات لازم، در بسیاری از موارد، در پیمودن مسیر کمال و موفقیت دچار مشکل می شود؛ چون برآوردن بسیاری از نیازهای روحی و کمالات معنوی بدون برخورداری از امکانات مالی در حد ضرورت میسر نیست؛ به عبارت دیگر، هر نوع کم وکاستی موجب دور شدن انسان از زندگی کفافی و میانه است و این امر خواه ناخواه پیامدهای منفی زیادی در پی دارد. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر انسان گرفتار چنگال تهیدستی شود، این بلا او را از کار باز می دارد و اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، ناتوانی و رنجوری او را از پای درآورد... پس هر کاستی بدو زیان می رساند».

فقر و گم نامی

فقر نه تنها به لحاظ فردی زیان جبران ناپذیری به شخصیّت انسان وارد می سازد، به جایگاه اجتماعی او نیز آسیب می رساند. مردم افراد فقیر را خرد می بینند و کارگزاران و دولت مردان در پیشامدهای سرنوشت ساز جامعه آنها را به فراموشی می سپارند و به دیدگاه های آنها، چنان که باید، اهمیّت نمی دهند. در نتیجه آنها از دست یابی به مشاغل حساس، و شرکت در فعالیّت های مهمّ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی محروم می مانند. علی علیه السلام در اشاره به این اثر جبران ناپذیر فقر می فرمایند: «فقر انسان فقیر را از یادها می برد».

بی ارجی تنگ دست در جامعه

در نتیجه غفلت از اندیشه های واقعی، ملاک های تعیین فضیلت های افراد دستخوش تحوّل می شود و به جای محور واقع شدن حقیقت و ارزش ها اموری چون توانمندی مالی و برخورداری از شغل و منزلت اجتماعی میزان ارزیابی کمالات انسانی محسوب می شود. در چنین مواقعی افراد تهی دست به رغم همه توانایی های علمی و فکری و مدیریتی شان مورد بی توجّهی قرار می گیرند و از دیدگاه های سازنده و تخصّص های ارزشمند آنها آن چنان که باید، بهره برداری نمی شود. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «سخن فقیر شنیده نمی شود و منزلت او شناخته نمی گردد». به این ترتیب کرامت و موقعیّت اجتماعی او با خطر جدّی مواجه می شود.

تأثیر دارایی در نظر خویشاوندان

انسان تهی دست به سبب گرفتاری و نداری علاوه بر از دست دادن زمینه های پیش رفت علمی و رشد کمالات معنوی و نیز موقعیت های مهمّ اجتماعی، از نظر مناسبات خانوادگی نیز دچار مشکل می شود و ارتباط و تاثیرگذاری او در افراد خانواده و خویشان می کاهد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «هر کس از توانایی مالی خوبی بهره یابد، در نظرِ نزدیکان و خویشاوندانش بزرگ و گرامی می شود. کسی که دچار تنگ دستی شود، در نظر آنها خوار و کوچک به شمار می آید».

فقر و آسیب های دینی

یکی از ابعاد زیانبار فقر آسیب هایی است که به عقیده و یقین افراد وارد می شود. فقر سبب سستی یقین و ضعف اعتقادات دینی می گردد. انسان فقیر به سبب درگیری با عوارض ناشی از فقر، معمولاً از تحصیل معارف دینی و شرکت در اعمال عبادی هزینه بَرْ محروم می شود و این امر زمینه پیدایش شک و تأثیرگذاری تبلیغات منفی و تخریبی دشمنان اعتقادی را در او فراهم می سازد و به تدریج او را به سوی بی توجهی به احکام دینی می کشاند. علی علیه السلام می فرمایند: «کسی که به فقر مبتلا گردد به اموری گرفتار می شود که از جمله آنها سستی در یقین و ضعف در دین است».

اخلاق و تنگدستی

از آن جا که برخورداری از صفات پسندیده اخلاقی زمینه رشد و تعالی معنوی و کمال واقعی انسان را فراهم می سازد و او را از کشیده شدن به پرتگاه های زندگی حیوانی در امان نگه می دارد، در فرهنگ انسان ساز اسلام نسبت به حفظ و رشد فضیلت های اخلاقی و جلوگیری از به خطر افتادن آنها اهتمام زیادی شده است. دین ما با معرفی عوامل تهدید کننده اخلاق تلاش می کند تا از بروز هرگونه بستر مناسب برای ایجاد نارسایی های اخلاقی جلوگیری کند. در این میان چون تنگ دستی از عوامل مهمّ رواج صفات ناپسند فردی و اجتماعی است، بخشی از احکام اسلامی و توصیه های اولیای الهی به تبیین آثار فقر بر ارزش های اخلاقی اختصاص دارد. علی علیه السلام درباره تأثیر فقر در اخلاق و صفات روحی می فرمایند: «تنگ دستی موجب تباه شدن اخلاق می شود». و نیز می فرمایند: «جامعه فقیر دچار چاپلوسی و ستایش از صاحبان قدرت و انعطاف در مقابل جنایت کاران می گردد».

فقر و دوستی

خلقت انسان به گونه ای است که بدون کمک دیگران نمی تواند، از زندگی مناسب برخوردار شود و لاجرم به ایجاد ارتباط شایسته و صمیمانه با هم نوعان نیاز دارد.

در مجموعه تعالیم الهی اسلام، در زمینه راه های ایجاد دوستی، ملاک دوستی های خوب، و عوامل تهدید کننده دوستی ها رهنمودهای بسیاری به چشم می خورد که آشنایی با این امور به یافتن شیوه مفید و مناسب در ارتباط اجتماعی با افراد کمک می نماید. حضرت علی علیه السلام با برشمردن برخی از آثار فقر به این نکته نیز اشاره دارند که یکی از عوامل کناره گیری و فرار دوستان از یکدیگر تنگ دستی است. بر این اساس پدیده فقر یکی از موانع مهمّ ایجاد و گسترش روابط صمیمانه در بین افراد است.

فقر و سلطه پذیری

از بدترین نتایج بروز فقر در سطح جامعه، فراهم شدن زمینه سلطه بیگانگان است. امروزه یکی از مهم ترین ابزارهای تسلط بر جامعه های فقیر و غیر پیشرفته، توانمندی های اقتصادی کشورهای استکباری است. جامعه فقیر علاوه بر ناتوانی در تأمین نیازمندی های ضروری افراد، از تصمیم گیری و اتخاذ شیوه مناسب و مستقل در اوضاع حساس ناتوان است؛ چون به سبب فقر از پشتوانه لازم برای اجرای طرح ها و برنامه های مفید برخوردار نیست، گذشته از روابط بین المللی، در مناسبات داخلی نظیر انتخابات، گزینش مدیران ارشد و اجرای طرح های مهمّ افراد تنگ دست به سبب فشار فقر، در برابر سلطه صاحبان زر و زور تسلیم می شوند. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «فقر عامل چیرگی سلطه گر است».

 موضوع: حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي.


 

 

1. كار و تلاش

كار وكوشش، قانون عام آفرينش براي شكوفايي اقتصادي و دست يابي به اهداف و آرزوهاي بلند است. خداوند در اين باره هيچ بخلي نورزيده است. هركه اين قانون را به درستي به كار گيرد، دنياي او رونق مي گيرد و شكوفا مي شود؛ اگرچه بر آييني جز آيين اسلام باشد. در مقابل، هركه از اين قانون مهم، غفلت كند و آن را ناديده انگارد و وانهد، دچار تنگنا، عقب ماندگي و تهي دستي خواهد شد؛ اگرچه مسلماني شيعي و داراي مكتب «اثني عشري» باشد و گرچه شب و روز خويش را به دعا و توكل و عبادت سپري كند.
امام رضا(ع) به خوبي از اين قانون آگاه بود، چنان كه سامان بخشيدن به دنياي انسان ها را در گرو پاي بندي به اين قانون مي دانست. در نتيجه، آنها را به كار و كوشش فرا مي خواند. احمد بن ابي نصر بَزّنطي مي گويد: «به امام رضا(ع) گفتم: كوفه به من نمي سازد و زندگي در آن همراه با مضيقه است. زندگي ما در بغداد بود و درآنجا در روزي برمردم گشاده است. حضرت فرمود: «اگر مي خواهي بيرون بروي برو؛ چرا كه امسال، سال آشفته اي است و مردمان را چاره اي جز طلب روزي و كوشش براي به دست آوردن معيشت خوب نيست. پس طلب و كوشش را براي به دست آوردن امكانات زندگي از دست مده».(1)
از ديدگاه امام رضا(ع)، ارزش معنوي كار چنان است كه مقام كارگر را فراتر از مقام مجاهدين في سيبل الله (جهادگران در راه خدا) مي داند و مي فرمايد: «ان الذي يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجراً من المجاهد في سبيل الله؛ آن كه با كار و كوشش، در جست و جوي مواهب زندگي براي تأمين خانواده خويش است، پاداشي بزرگ تر از مجاهدان راه خدا دارد».(2)
«تنها تن آدمي نيست كه به كار نياز دارد، بلكه رشد روح او وقواي معنوي و فكر و فرهنگ و تربيت او نيز بستگي به كار دارد و بي كاري، بر معنويت آدمي نيز آثاري زيان بار مي گذارد. اگر آدمي، هر چه را كه نياز دارد،دراختيار داشت و طبيعت، آماده و ساخته پرداخته به او مي داد و در نتيجه، اوقات خود را پيوسته به بي كاري و فراغت مي گذراند، به فساد و تباهي كشيده مي شد و ناگزير نيرو و انرژي خود را در راه هايي صرف مي كرد كه به نابودي خود هم نوعانش مي انجاميد».(3)

2. پرهيز از اسراف

اسراف، سرگراني با خداوند و نعمت هاي اوست. آن كه در به دست آوردن حتي لقمه اي نان، «ابر و باد و مه خورشيد و فلك» و ده ها عامل پيدا و پنهان ديگر را مؤثر مي داند، هرگز اسراف نمي كند. در حقيقت، اسراف، پشت پا زدن بي توجهي و بي حرمتي به همه عوامل ياد شده است.
هرگز شكوفايي و رونق اقتصادي، با اسراف و هدر دادن بيهوده اموال امكان پذير نيست، و هرگز شخص و ملت اسرافكار، به رشد اقتصادي نخواهد رسيد. از اين رو، اسراف، آفت كار نيز به شمار مي آيد، زيرا آن كه هم كار مي كند و هم اسراف، مانند آن است كه در صندوقي كه ته ندارد، پول مي ريزد و بديهي است ثروتي براي اندوخته نخواهد شد و پيشرفتي نخواهد كرد. اسراف، عامل اصلي فقر و تهي دستي نيز به شمار مي رود. از ديدگاه عرفاني، نعمت هاي پروردگار ادراك و شعور دارند و آنگاه كه بي توجهي فرد را به خود حس كنند، رخت بر مي بندند و فرد را از نعمت ها محروم مي كنند. در مقابل، اگر از انسان توجه، احترام و ارزش ببينند، نه تنها مهمان سفره زندگي او خواهند شد، بلكه نعمت هاي ديگر را نيز به سوي خويش فرامي خوانند. در نتيجه، نعمتي برنعمت شخص افزوده مي شود.
با توجه به آنچه گفته شد، امام رضا(ع) تباه سازي اموال را پديده اي ناپسند مي داند، دوستنان و پيروان خويش را از اين پديده نامبارك باز مي دارد و مي فرمايد: «ان الله يبغض... اضاغة المال؛ خداوند، تباه سازي اموال را دشمن مي دارد.» (4) «گفتني است تباه كردن اموال و تضييع آنها كه در اين روايت آمده، مفهوم گسترده اي دارد و هر نوع تباهي و نابودي و فساد در اموال را شامل مي گردد. تباهي و تضييع، ممكن است براثر علت هايي چند پديد آيد كه از جمله آنها عبارتند از: اسراف كاري و مصرف بيش از اندازه، بي اطلاعي و نبود تخصص و مهارت در مديريت هاي مالي، كوتاهي و سهل انگاري در به كارگيري اموال و مانند آنها كه موجب مي شوند تا سرمايه زندگي تباه شود و موجب فقر و تهي دستي گردد و حتي سير و حركت معنوي انسان نيز دست خوش تزلزل شود. با توجه به كليت سخن امام رضا(ع) اگر در امور اقتصادي و مسائل مالي، برنامه ريزي درست و حساب شده اي انجام نگيرد، تضييع مال خواهد بود و اگر در داد و ستدها نيز دقت لازم به كار نرود و غبن صورت گيرد، اموال، تباه خواهد شد.»(5) از اين رو، امام رضا(ع) هدر دادن و تباه ساختن اموال را، مصداقي از فساد دانسته و فرموده است: « من الفساد قطع الدرهم و الدينار و طرح النوي؛ تكه تكه كردن درهم و دينار (يا هر پولي ديگر) و دورافكندن هسته خرما(كه ممكن است بذر نخلي در آينده شود)، از جمله كارهاي فاسد ونادرست است».(6)

3. ميانه روي در مصرف

از فضيلت هاي مهم اخلاقي، ميانه روي در همه كارها به ويژه ميانه روي در مصرف است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «واقصد في مشيك؛ در رفتارت ميانه رو باش!» (اسراء : 29) همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «والذين إذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قوامًا و آنان كه چون انفاق مي كنند، اسراف نمي ورزند و خست نمي كنند، بلكه ميان اين دو، راه اعتدال و ميانه را برمي گزينند». (فرقان:67)
در اهميت ميانه روي و ناروا بودن افراط و تفريط همين بس كه افراط و تفريط، از نشانه هاي ناداني شمرده شده و حضرت علي(ع) فرموده است: «لاتري الجاهل اماّ مفرطاً او مفرطاً؛ نادان را نبيني جز آنكه يا افراط مي كند يا تفريط.»(7) شيخ محمود شبستري در اين باره زيبا سروده است:
همه اخلاق نيكودر ميانه است
كه ازافراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است زهر دو جانبش جحيم است
از ديدگاه امام هشتم(ع) هم كسي كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت مي گيرد و در مصرف، خست مي ورزد، از جاده مستقيم بيرون است و هم آن که اسراف كرده و زياده روي مي كند. امام رضا(ع)، هر دو شيوه را ناپسند مي شمارد. يكي از ياران امام هشتم(ع) مي گويد: از امام رضا(ع) درباره چگونگي تأمين مخارج خانواده جويا شدم. فرمود: «مخارج خانواده، حد وسط است ميان دو روش ناپسند.» گفتم: «فدايت شوم، به خدا سوگند! نمي دانم اين دو روش چيست؟ فرمود: «دو روش ناپسند، اسراف و خست است. آيا نمي داني كه خداوند بزرگ، اسراف(زياده روي) و اقتار (خست گيري) را ناخوشايند مي دارد و در قرآن مي فرمايد:«آنان كه هرگاه چيزي ببخشند، نه زياده روي مي كنند و نه خست مي ورزند و ميانگين اين دو را در حد قوام برمي گزينند».(8)
«از ديدگاه امام رضا(ع)، تصرفات شخص در اموال خويش، محدود است؛ يعني اين گونه نيست كه حال كه اموال انسان ملك اوست و به وي تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه كه خواست، تصرف كند، بلكه تصرف اوبايد در حد ميانه و متعادل و به دور از اسراف و خست باشد. او هم اجازه ندارد كه خست ورزد و در مصرف بر خود سخت گيرد و هم مجاز نيست كه اموال خويش را ريخت و پاش نمايد. امام رضا(ع) در پايان سخن خويش به كلام خداوند استدلال فرمود كه در آن واژه «قوام» آمده است. مقصود از قوام؛ يعني آن استواري و اقتصادي كه موجب سامان يافتن زندگي همه افراد مي شود كه در آن، نه كسي محروم ماند و نه كسي بي حساب برخوردار گردد. روشن است كه هر چيز آنگاه مي تواند عامل «قوام» باشد و زمينه استواري چيز ديگري را فراهم آورد كه در موضع مناسب خود قرار گيرد و موضع مناسب، همان حد ميانه و دور بودن از اسراف و خست است. اسراف و اقتار (خست) كه دو سوي حد ميانه است، ضد قواميت مال است؛ يعني مايه قوام و سامان يابي فرد و جامعه نيست، بلكه همين مال كه عامل بقا و قوام است، در حال افراط و تفريط، عامل تباهي و هلاكت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و قواميت، در حد ميانه و اعتدال است».(9)
گشته است در ميانه روي، عمر ما تمام ما از پل صراط همين جا گذشته ايم
صائب

پي نوشت ها :

1. محمدرضا محمود و محمد حكيمي، الحياة، ج 6، ص 468.

2. حسن بن علي بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 808. 3. محمد حكيمي، معيارهاي اقتصادي تعاليم رضوي، صص 224 و 225. 4. تحف العقول، ص 804. 5. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 143 و 144. 6. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 167. 7.نهج البلاغه، حكمت 70 8. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 622. 9. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 83. 88 و91.

منبع:نشريه اشارات- شمار137

 

موضوع: اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)


 

سرآغاز

یکی از بارزترین امتیازهای جوامع ایده آل، داشتن اقتصادی سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه های اقتصادی است . پیامبران الهی نیز برای ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهای مادی مردم و آبادانی و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه ها، ایجاد زمینه های مناسب، اطلاع رسانی همگانی و بالاخره ترویج احسان، نیکوکاری و خدمت رسانی کوشیده اند تا مردم را به سوی سعادت و نیک بختی سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهی و اهداف آسمانی ادیان توحیدی و پیامبران و فرستادگان از سوی خداوند متعال انجام می گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه های عبودیت و قرب الهی برای عموم انسانهای سعادت طلب و حقیقت خواه می باشد .

در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادی شهروندان به بررسی برخی از اندیشه های اقتصادی امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامی می پردازیم .

ارزش کارهای اقتصادی

آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهای ضروری زندگی را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد می کرد و می فرمود: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله; (1) آن که برای تامین معاش خانواده اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»

از منظر پیشوای ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی کار و بی تفاوت، مورد خشم و غضب الهی هستند; چنان که می فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثرة النوم و کثرة الفراغ; (2) خداوند متعال زیادی خواب و بی کار بودن را دشمن می دارد .»

علاء بن کامل یکی از یاران آن حضرت روزی به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگی راحت و مرفهی داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل; (3) من برایت دعا نمی کنم، تو [زندگی مرفه و راحت را] از همان راهی بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنی از راه تلاش و کوشش] .»

بهبود بخشیدن به وضع زندگی و تدارک برخی از برنامه های اقتصادی در جامعه نه تنها نقص و عیبی برای یک انسان مسلمان به حساب نمی آید، بلکه ناشی از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والای معنوی است . رئیس مذهب جعفری علیه السلام بر این اندیشه پای می فشرد که: «ینبغی للمسلم العاقل ان لا یری ظاعنا الا فی ثلاث: مرمة لمعاش او تزود لمعاد او لذة فی غیر ذات محرم; کوچیدن برای یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی (سفرهای تجارتی و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهای زیارتی)، رسیدن به لذتهای حلال (سفرهای تفریحی) .» (4)

امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوی فعالیتهای اقتصادی، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور می داد: «اتخذ عقدة او ضیعة فان الرجل اذا نزلت به النازلة او المصیبة فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخی لنفسه; (5) مکانی پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولی به دست آور! چرا که هر گاه برای شخصی حادثه ای یا مصیبتی رخ نماید و احساس کند که برای تامین خانواده خود پشتوانه ای دارد، روح [و جانش] راحت تر خواهد بود .»

پیشوای ششم از افرادی که در ظاهر زهد فروشی کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهای اقتصادی منع می کردند انتقاد می نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه می کرد . سفیان ثوری از عالمان زهد فروش و ظاهر سازی بود که علاوه بر مردم عادی، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوی منع کرد . او زمانی مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبی پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی! برای تو زهد و تقوا و دوری از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهای منطقی خویش وی را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفی مآبانه و انحرافی وی به شدت انتقاد نمود و فرمود: «می خواهم به تو سخنی بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . ای سفیان! رسول گرامی اسلام در زمانی زندگی می کرد که عموم مردم از نظر اقتصادی در مضیقه بودند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود را با آنان در زندگی ساده و فقیرانه هماهنگ می کرد، اما اگر روزگاری وضع معیشتی مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره گیری از آن سزاوارترند نه انسانهای فاجر و منافق و کافر . ای ثوری! به خدا سوگند! در عین حالی که وضع معیشتی خوبی دارم و از نعمتها و موهبتهای خداوند متعال کمال بهره را می برم، اما از روزی که خود را شناخته ام شب و روزی بر من نمی گذرد مگر آنکه حقوق مالی خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا می کنم و به مصرف مناسبش می رسانم .» (6)


ادامه مطلب

 

 

روش تقريبي محمد باقر صدر در اقتصادنا است. وي در مباحث اين كتاب از مرزهاي فقه شيعه فراتر مي رود و به آرا و نظرهاي فقهاي سني نيز به عنوان منابعي علمي براي اكتشاف الگوي اقتصاداسلامي توجه نشان مي دهد.



زماني كه دكتر محمد شوقي الفنجري، استاد اقتصاد دانشگاه قاهره، به ديدار سيد محمد باقر صدر، در منزلش در نجف اشرف رفت، پيش از هرچيز، از او پرسيد: دانش آموخته كدام يك از دانشگاه هاي جهان است ؟سيد محمد باقر صدر پاسخ داد كه در هيچ دانشگاهي نه در عراق و نه درخارج عراق، تحصيل نكرده و تنها در مساجد نجف كه محل برگزاري دروس حوزه علميه نجف است، تحصيل كرده است. دكتر شوقي الفنجري به وي گفت: حقا كه مساجد نجف بهتر از دانشگاه هاي اروپااست.



دكتر شوقي الفنجري پس از بازگشت به قاره، به دكتر زكي نجيب محمود، پيشنهاد ترجمه كتاب مباني منطقي استقرار را به انگليسي داد وكتاب هاي فلسفتنا و اقتصادنا را براي روژه گارودي فرستاد). (زكي الميلاد، الاسلام و الاصلاح الثقافي، القطيف، آفاق، 2007، ص 36).


ادامه مطلب

 

   
       



طالقانی کار روی اقتصاد را در چارچوب متون اسلامی از سال ۱۳۲۷ شروع کرده است. در آن سال طالقانی کتاب «اسلام و مالکیت» را نوشت و تا ۳۰ تیر ۱۳۵۸، ۴۷ روز قبل از فوتش در تفسیر قرآن در سخنرانی های عمومی و به مناسبت های پیش آمده در مورد اقتصاد اسلامی سخن گفت و مطلب نوشت. در این مقاله نظرات آیت الله طالقانی در پنج موضوع مهم اقتصادی که مبتلا به کل بشریت می باشد آمده است.این پنج موضوع عبارتند از سرمایه داری، استثمار، قسط، ربا و مالکیت. نظرات طالقانی در این پنج مورد با توجه به آیات و روایات و نظرات فقهی و استنباط وی از قرآن بیان شده اند.

   
   




● اهمیت اقتصاد در اسلام از دیدگاه طالقانی


آیت الله طالقانی از سال ۱۳۲۷ که «اسلام و مالکیت» را چاپ کرد تا ۳۰ تیر ۱۳۵۸، ۴۷ روز قبل از وفاتش یکی از دغدغه های جدی او مسائل اقتصادی بوده است. وی در تفاسیر سخنرانی ها، مصاحبه ها و منابر خود به اهمیت امر مهم اقتصاد پرداخته است آن هم با روش مدرن و علمی. او اولین روحانی است که به مساله اقتصاد باروش جدید پرداخته است. پس از وی آیت الله صدر کتاب «اقتصاد ما» را نوشت و آیت الله مطهری کتاب «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی» را که متاسفانه در ایران شانس انتشار پیدا نکرد و عملاً نظرات اقتصادی یک فقیه که تمام کتاب هایش مورد تایید آیت الله خمینی قرار گرفته بود سانسور شد.پس از انقلاب برادران حکیمی چهار جلد از کتاب ارزشمند «الحیات» را به جمع آوری آیات و روایات مربوط به اقتصاد اختصاص دادند و امکانات خوبی را برای محققان فراهم کردند. برادران حکیمی نیز متهم شدند که «چرا آیات و روایات کمونیستی اسلام را جمع آوری کرده اند» در حالی که اسلام حداقل ۱۲۰۰ سال پیش از کمونیسم ظهور کرده است.نگاه طالقانی به اسلام و به تبع فلسفه اقتصادی اسلامی از اعتقاد او به جامعیت اسلام برمی خاست که در نظرات او دموکراسی، آزادی و انسان دوستی تبلور یافته است.طالقانی به مفهوم کارشناس مسائل اقتصادی یا کسی که مبانی اقتصاد اسلامی را مهندسی می کند در اینجا مطرح نیست. او یک «فیلسوف اقتصاد اسلامی» است. او یک مفسر قرآن، مجتهد و کسی است که اقتصاد را سیاسی و فلسفی می بیند.طالقانی با کار تحقیقی خود در «مالکیت در اسلام» تفسیر آیات ۲۷۵ تا ۲۸۴ سوره بقره، تفسیر آیات ۲۵ سوره حدید، ۱۸ آل عمران، ۱۳۵ سوره نساء و ۲۱ سوره آل عمران، مصاحبه رادیوتلویزیونی دوم خرداد ۱۳۵۸ ، گفت وگو با خبرنگاران داخلی و خارجی در اسفند ۱۳۵۷ و سخنرانی میدان بهارستان در ۳۰تیر ۱۳۵۸، نظرات خود را در مورد «فلسفه اقتصاد اسلامی» و «اقتصاد سیاسی» اسلام بیان کرده است.آقای طالقانی صریح و شفاف نظراتش را در رابطه با اساسی ترین مبانی اقتصادی جهان امروز بیان کرده است. این مبانی که چارچوب نظری اقتصاد اسلامی را در دیدگاه طالقانی بیان می کنند عبارتند از:

۱) سرمایه داری

۲) استثمار

۳) قسط

۴) ربا

۵ ) مالکیت و طالقانی با بیان نظرات خود دارای یک مکتب اقتصادی است که کم و بیش نظرات او در بخش اقتصادی قانون اساسی هم تبلور یافته ولی در ۲۷ سال گذشته امکان اجرای آن پیش نیامده یا عملاً با تغییر جدی مواجه شده است و ما قبل از اینکه نظرات آقای طالقانی را در مورد پنج مورد فوق الذکر بیان کنیم نظری اجمالی خواهیم داشت به شرایط اقتصادی اجتماعی جامعه ایران در وضع فعلی تا مقایسه ای باشد میان آنچه طالقانی گفته است و آنچه امروز با آن روبه رو هستیم.

● نظرات آقای طالقانی در مورد ربا

۱) ربا در میان همه ملل و ادیان ناپسند و رباخوار مطرود و ملعون بوده است. (از عهد عتیق و عهد جدید)

۲) رباخواری گناه بزرگی است که به آن بیم خلود در عذاب و جنگ با رسول خدا داده شده است.

۳) پس از انقلاب صنعتی غرب، سیستم اربابی (فئودالی) به سرمایه داری بی بند و بار تبدیل شد و ربا در متن زندگی اقتصادی درآمد. ربا به شکل اضعاف مضاعف درآمد.

۴) ربا به محاق رفت (پیچیدگی اقتصاد سرمایه داری، شناخت ربا را مشکل ساخته است).

۵) دکتر شاخت اقتصاددان مشهور آلمانی در انجمن اقتصاد دمشق در ۱۹۵۳ با بررسی ریاضی و دقیق اثبات نمود بهره و سود خالص همه نیروهای کار و تولید را رباخواران می برند و دیگران گاه سود و گاه زیان دارند.

۶) رباخواری منشاء ظلم، بردگی، بروز طبقات متخاصم و انقلاب های خونین می شود.رفتار عملی آقای طالقانی با رباخواران را می توان حد نفرت او از

این پدیده پلید دانست به طوری که مهندس عبدالعلی بازرگان (مجله سروش، شهریور ۱۳۵۸) از برخورد سرد و خشن آقای طالقانی با یک طالقانی نزول خوار خبر می دهد که آقای طالقانی را به ناهار دعوت کرده بود.

● طالقانی و مالکیت

آیت الله طالقانی نظراتش را در مورد مالکیت چنین جمع بندی می کند:

۱) منشاء علاقه مالی در انسان و تا حدی در حیوانات غریزی و فطری است.

۲) هر مال و فرآورده ای که محصول کوشش شخص و صرف نیازهای واقعی فرد و اجتماع شود از آن شخص و وابسته به او و جمعی است که به آن وابسته می شوند به عبارت دیگر از نظر آقای طالقانی منشاء مالکیت کار است (اصل ۴۶ قانون اساسی هم می گوید: «هرکس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچ کس نمی تواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود، امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند.»)(اصل ۴۷ قانون اساسی هم می گوید: «مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معین می کند.» و هنوز قانون ضوابط آن را معین نکرده است، آقای طالقانی بلافاصله برای جلوگیری از سوءاستفاده ،مفهوم مالکیت از دیدگاه خود را با مالکیت سرمایه داری تفکیک می کند و می گوید: «اینگونه مالکیت، نباید با سرمایه داری به مفهوم غربی پس از تحول صنعتی، اشتباه شود. چنان که بسیاری از نوخاستگان دچار این اشتباه هستند.»

● طالقانی و سرمایه داری

▪ آیت الله طالقانی ابتدا سرمایه داری را به انواع زیر در ایران تقسیم می کند:

ـ انواع سرمایه داری در ایران (مصاحبه ۲/ خرداد ۱۳۵۸)

۱) سرمایه داری وابسته به غرب: همه مردم حتی خود سرمایه دار استثمار می شود. این نوع سرمایه داری پس از برداشتن نفوذ غرب قهراً از بین خواهد رفت.

۲) سرمایه داری مربوط به خود غرب: همه چیز اعم از سیاست، دین و ملیت را زیر نفوذ قرار می دهد که در کشورهای سرمایه داری حاکم است.

سرمایه داری داخلی بر دو مبناست:

الف) زمین و منابع طبیعی: زمین و منابع طبیعی اساساً در اسلام ملی است. آیت الله طالقانی پیش بینی می کند با اجرای احکام اسلام، این نوع سرمایه داری هم از بین خواهد رفت.

ب) ربا که رباخوار مفسدفی الارض است.

در مورد سرمایه داری غرب طالقانی می گوید:

۱ ۲) پس از انقلاب صنعتی غرب، سیستم اربابی به سرمایه داری بی بندوبار تبدیل شد.

۲ ۲) درهای دوزخ رباخواری از برسو گشوده شد.

۳ ۲) تولید، تجارت و حکومت به دست سرمایه داران افتاد.

۴ ۲) برای سود بیشتر به سنن، افکار و اخلاق مردم می تازند تا هرچه بیشتر آنها را آلوده و تجمل پرست کنند.

۵ ۲) جنگ برمی افروزند.

۶ ۲) نخست با چهره تعاون، وام های کم بهره و پس از تخریب سرمایه داران محلی، بهره ها را بالا می برند و اقتصادهای ملی را بی پایه و مایه می کنند.

۷ ۲) افزایش بیکاری ایجاد می کنند. هنگام انفجارآمیزشدن وضع اقتصادی، حرکت و رونق کاذب ایجاد می کنند. (دوره رکود رونق سرمایه داری، پل ساموئل سن)

۸ ۲) بهره کشی از داخل به خارج منتقل می شود . (استعمار)

● قسط و استثمار از دید طالقانی

در سخنرانی ۳۰ تیر ۱۳۵۸ درتفسیر آیات ۲۵ سوره حدید، ۱۸ آل عمران و ۱۳۵ سوره نساء قسط را چنین تعریف می کند:«قسط یعنی حق هرکسی را به او دادن، قسط یعنی هرکسی را در موقع خود قرار دادن، قسط یعنی ثمره کار و فکر هرکسی را به خودش برگردانیدن، نفی استثمار.»استثمار یعنی بهره کشی انسان از انسان که بدترین پدیده ای است در جوامع بشری از ابتدای تاریخ، بشری که خدا او را مختار و تفکر و آزاد آفریده تا از منابع طبیعی بهره مند شود و منابع طبیعی را استثمار کند. بعد همین شد که افراد خودش را استثمار می کند. یعنی بهره کشی انسان از انسان و این پست ترین و بدترین پدیده ای است که در تاریخ پیش آمده و هنوز در دنیا ریشه دارد. در همه جای دنیا هم استثمار هست، در تمام کشورها، فقط فرقی که می کند در بعضی کشورها استثمار گر دولت ها هستند، احزاب هستند، در بعضی از کشورها، گروه ها هستند. پس ما سه شعار داریم، کیست که این سه شعار را قبول نداشته باشد؟ «نفی استعمار، نفی استبداد به هر صورت ،نفی استثمار.»
      

موضوع: معرفي متفكرين و انديشمندان اقتصادي.


 

تورستین بوند وبلن(Thorstein Bunde Veblen)؛ جامعه شناس، اقتصاددان و منتقد اجتماعی آمریکایی.
زندگی
تورستین بوند وبلن، در 30 ژولای 1857 میلادی در مزرعه ای دور افتاده به نام کاتو در ویسکانسین آمریکا متولد شد. پدر و مادرش در سال 1847 میلادی از یکی از روستاهای نروژ به ایالات متحده کوچ کرده بودند. وبلن ششمین فرزند این خانواده دوازده فرزندی بود. ویسکانسین یکی از مناطق مهاجرپذیر آمریکا در سده نوزدهم از طرف کوچ کنندگان نروژی بود، اما به دلیل وجود تفاوت های فرهنگی عمیق بین این مهاجران و یانکی های مرفه آمریکای مقیم ویسکانسین، فاصله بینش فرهنگی بین این دو گروه، قابل تأمل بود و به همین لحاظ، خانواده وبلن تماس بسیار کمی با مردم و فرهنگ جامعه میزبان داشت.
فرزند ششم خانواده، تورستین بوند (وبلن) پس از گذراندن دوره دبیرستان، وارد کالج کارلتون شد و سپس در سال 1884، از دانشگاه ییل با مدرک دکترای فلسفه فارغ التحصیل شد. عدم توان وبلن در کاریابی و اشتغال، باعث شد تا وی مجددا تحصیل را بر سایر امور دیگر ترجیح دهد و این بار زیرنظر پروفسور لافلین به تحصیل اقتصاد در دانشگاه کرنل و سپس دانشگاه شیکاگو مبادرت ورزید. وی پس از 17 سال گذراندن عمر در دو دانشگاه شیکاگو و استنفورد، بالاخره به مدت هفت سال در دانشگاه میسوری شغلی گرفت.
وبلن پس از مدتی کوتاه در دانشکده نوین تحقیقات اجتماعی نیویورک، تدریس و قلم فرسایی کرد تا این که در سال 1926 با همین عنوان یعنی سمت استادی بازنشسته شد. وی در اواخر عمر خود مجددا به کالیفرنیا بازگشت و در 3 آگوست 1929 در غربت، گمنامی، تنگ دستی و فقر چشم از جهان بربست.
نسل وبلن به دلیل مهاجر بودن آن ها و نیز بر اثر شرایط اجتماعی محیط، نسلی کنارزده، عقب افتاده و به اصطلاح حاشیه نشین بود و جامعه میزبان (جامعه آمریکا) به سختی آن ها را می پذیرفت. پروفسور کوزر در این باره گفته است که «وبلن به صورت یک فرد حاشیه نشین رشد کرد و دوران دانشجویی خود را با حاشیه نشینی و تردشدگی سپری نمود. وبلن خدمات خود را نیز به صورت استادی حاشیه نشین در دانشگاه های شیکاگو، استنفورد و میسوری پشت سر گذاشت و سرانجام به صورت کارمندی حاشیه نشین دوران فعالیت خود را به پایان رساند.
وی در هر مؤسسه ای، به عنوان کارمندی پناهنده، برای گذراندن روزگار خود بدون توجه به مقدسات سنتی و مقررات آن جا به کار می پرداخت. این امر نشان دهنده این واقعیت است که وی با این که در آمریکا زندگی می کرد، اما آمریکایی نشد. پروفسور کوزر می گوید: «وبلن همچون یک غریبه در بین افراد محلی در هر گوشه به دقت سر می کشید، زیرکانه در آن ها می نگریست و تناقض ها و نارسایی های جامعه آمریکا را مشاهده می کرد.»

 

موضوع: معرفي متفكرين و انديشمندان اقتصادي.
 


 

جرج آرتور آکرلوف (George Arthur Akerlof)، 17 ژوئن سال 1940 میلادی در نیوهون کانتیکات آمریکا چشم به جهان گشود. پدرش از شیمیدان های دانشگاه ییل و مادرش خانه دار بود. پدرش سوئدی تبار بود و برای تحصیل در مقطع دکترا با استفاده از بورسیه تحصیلی به دانشگاه پنسیلوانیا آمده بود.
جورج تحصیلات ابتدایی را از دبستانی خصوصی در پیتزبرگ پنسیلوانیا آغاز کرد. از همان ابتدا اطرافیان به هوش سرشار او پی برده بودند. او همیشه بهتر از برادر بزرگترش بود. جورج به همراه خانواده و برای فرار از گرمای شدید تابستان های پیتزبرگ به نیوهمپشایر نقل مکان کرد. چند سال در یک خانه چوبی مستاجر بودند تا اینکه خانه ای برای خود ساختند.
10 ساله بود که قرارداد کار پدرش با شرکت شیمیایی کوپر پایان یافت و خانواده مجبور شدند به مریلند بروند. اما چون سطح آموزش مدارس مریلند خوب نبود، پدر و مادر توافق کردند خانواده در واشنگتن بماند و پدر آخر هفته برای دیدار با خانواده در کنار آنها باشد.
در سال 1950 میلادی پدرش موفق شد با بهره گیری از شیوه ای ابداعی حلقه هایی تیتانیومی بسازد. دانشگاه پرینستون از او دعوت کرد با آزمایشگاه های تحقیقاتی فارستال که در شرف تاسیس بود همکاری کند. خانواده آکرلف به پرینستون رفت. دانشگاه خانه ای بزرگ در اختیار آنها قرار داد و جورج و برادرش به مدرسه ای خصوصی رفتند.
پس از پایان تحصیلات دوره متوسطه وارد دانشگاه ییل شد. به دعوت دانشکده اقتصاد لندن بدانجا رفت. اما رفتن او از برکلی تا لندن با یک سال تاخیر همراه بود زیر بانک مرکزی آمریکا از او رسما درخواست کرد یک سال در خدمت آن باشد.
طی این مدت با جانت یلن آشنا شد که در نهایت در سال 1968 با او ازدواج کرد. دانشگاه برکلی درخواست استعفای او را نپذیرفت هر چند که او به انگلیس رفته بود. طی سه سال اقامت در لندن علاوه بر تدریس، مطالعات خود را کنار نگذاشت.
آکرلوف و همسرش که فارغ التحصیل اقتصاد بود در سال 3-1982 به برکلی بازگشتند. دکتر آکرلف به همراه همسرش به مدت 10 سال در زمینه تئوری اقتصاد کلان و موضوعات دیگر مطالعه و تحقیق کردند ولی در سال 1994 با دعوت همسرش به هیأت رئیسه بانک مرکزی آمریکا، تحقیقات و مطالعات مشترک آنها نیمه تمام ماند و آنها مجبور شدند به واشنگتن عزیمت کنند.
همسر دکتر آکرلف به سمت رئیس شورای مشاوران اقتصادی دولت آمریکا برگزیده شده بود و بیشتر اوقات را در محیط کار سپری می کرد با این حال نه تنها ذره ای از ذوق و شوق زناشویی آنها کاسته نشده بود، بلکه با ورود کودکی به جمع خانواده آنها بیش از پیش صمیمی شده بودند.


دکتر آکرلف در این مدت به عنوان استاد موسسه بروکلین فعالیت می کرد.
دکتر آکرلف به لطف همکاری و مساعدت همسر، تئوری فقر اقلیت های آمریکا را ارائه کرد و نظراتی جدید در زمینه اقتصاد جنسیت و تبعیض جنسیتی مطرح کرد. وی در سال 2001 میلادی به همراه دکتر مایکل اسپنس و دکتر جوزف استیگلیتز به پاس تلاش و مطالعه در زمینه تجزیه و تحلیل بازارها با استفاده از اطلاعات نامتقارن به دریافت جایزه اقتصاد بنیاد نوبل نائل شد.

منابع:
1. www.ires.ir

موضوع: معرفي متفكرين و انديشمندان اقتصادي.
 


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :2   1 2