اینجا کسی ز فیض شما بی نصیب نیست

اینجا کسی ز فیض شما بی نصیب نیست

اصلا دلی کنار شما بی شکیب نیست

ای آشنای غربت و ای همنشین درد

اینجا کسی میان حریمت غریب نیست

وقتی طلب نکرده مراد مرا دهی

یعنی دگر نیاز به امن یجیب نیست

مشهد، حرم ،مریض، شفا راه التیام

پس احتیاج ما به دوا و طبیب نیست

مشهد همیشه صحنه ای از صحن کربلاست

پس این حریم خالی از عطر سیب نیست

هستی غریب آیینه ی جد خود حسین

با این تفاوتی که کنارت حبیب نیست

از پلک های زخمی تو گفت روضه خوان

یعنی که روضه جز دم یابن شبیب نیست

آنجا که شمر آمد و برسینه اش نشست

حرفی به غیر خنجر و شیب الخضیب نیست

شاعر  حسین واعظی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چشم ان مستی که هر شب وقف مولا میشود

چشم ان مستی که هر شب وقف مولا میشود

خشک هم باشد ولی یک باره دریا میشود

 

قصه قدری فرق دارد بر گدا در این حرم

هر که فکرش هم نکرده نیز اقا میشود

 

من که هر کاری شده کردم ندیدم شاه را

دل به بیماری زدم اینبار، حالا میشود؟ 

 

از چه رو هر مبتلایی را که بخشیدی شفا

قبل خارج گشتنش از صحن عیسی میشود؟ !

 

چند تا حاجت که می بینی غلامانش دهند

شاه گر لطفی کند بالای صدتا میشود

 

امشبی اقا بیا یک سفره از دل پهن کن

تا ببینی هر چه دلبر هست رسوا میشود

 

اندکی کمتر ضمانت کن تو آهو بچه را

با چنین لطفت مگر یک مرد پیدا میشود؟ 

 

مثل ان گوهر که پیدا میشود در یک صدف

نوکرش در هر کجا با شاه پیدا میشود

 

شاعر : محمد رضا رضایی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

لب اگر خورد به پیمانه بها میگیرد

لب اگر خورد به پیمانه بها میگیرد

سنگ با دست شما حکم طلا میگیرد..

شاهد واقعه سلمانی نیشابوراست

هرکسی خواست بداند که کجا میگیرد..

قصه ی شیخ بهایی و حرم ثابت کرد

رحمت واسعه ی تو همه را میگیرد

این حرم کهف حصین است چه حاجت به طلسم؟!

دامن آلوده در آن بوی خدا میگیرد..

عشق وارد شدن وقت اذان را دارم

که دلم درصف عشاق صفا میگیرد

قدمش میگذرد بی خطر از روی صراط

هرکسی دست به دامان شما میگیرد..

عالم آل محمد ز دم توست اگر

بیشتر حوزه در اطراف تو پا میگیرد..

شب میلاد تو از عرش خود جبرائیل

زود می آید و در صحن تو جا میگیرد

قبه ی پادشه طوس چنان کرببلاست

که درآن بی بروبرگرد دعا میگیرد..

واقعا پنجره فولاد شفاخانه ی ماست

کور می آید و فی الفور شفا میگیرد..

شاغلم شغل من اینست گدایت باشم.

کارم از برکت الطاف رضا میگیرد..

ارمنی بود مردد که بگیری دستش..

گفتمش محضر دلدار بیا!میگیرد...

صحن تو شهره ی خلق است به ترفیع مقام

شاه عباس درآن حکم گدا میگیرد..

پردرآمد ترازین شعر دگر شغلی نیست

دعبل از دست تو با شعر عبا میگیرد..

"فلسفی" نیستم اما پی این فلسفه ام

که چرا هرکه زتو کرببلا میگیرد؟

سالها گریه کن جد غریبت هستیم

کشته ی مرثیه ی یابن شبیبت هستیم..

 

شاعر : سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به نا امیدی از این در نمیروم هرگز

اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند

که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم

سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت

شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم

بیاد غربت تو عهد کرده ام با خود

که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم

خدای را کمی ای زائران درنگ کنید

که خاک پای شما را به چشم تر بزنم

بمن هر آنچه که بخشیده اند توفیق است

مباد آنکه دم از دولت هنر بزنم

اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم باز

خوشم که گاه گداری به باغ سر بزنم

اگر شمیمی از این بوستان به من برسد

معاشران به خدا تاج گل بسر بزنم

من آشنای همین درگهم ، خدا نکند

که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم

صفای تربیت باغبان ، حرامم باد

که در مجاورتِ گل دم از سفر بزنم

اگر چه غرق گناهم سفینه ام اینجاست

مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینحاست

 

محمدجواد غفورزاده(شفق)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خوشا آنکه دل در هوای تو بسته‏

خوشا آنکه دل در هوای تو بسته‏

که چشم و دل از ما سوای تو بسته‏

شفاعت بدون تو معنی ندارد

رضای خدا بر رضای تو بسته‏

رضائی و زنجیره نظم هستی‏

به درگاه دارالولای تو بسته‏

کرم چهره بر آستان تو سوده‏

شفاء دل به دارالشفای تو بسته‏

سر رشته‏ی رحمت آسمانی‏

به گلدسته‏های طلای تو بسته‏

دری هست درگاه رحمت که گردد

به رأی تو باز و به رأی تو بسته‏

بشر نه که جبریل دامان خدمت‏

به ایوان و صحن و سرای تو بسته‏

قدمگاه شد چشمه نوش رحمت‏

ز نقشی که از خاک پای تو بسته‏

گدایت کجا و کجا پادشاهی‏

که این افتراء بر گدای تو بسته؟!

برای فرج هم دعا کن چو زهرا

که امر فرج بر دعای تو بسته‏

به خون حسینی که چون جان و پیکر

 

سید رضا موید

 

که تا کی بود کربلای تو بسته؟!

رسان عرض حال «مؤید» بسویش‏

که تا کی بود کربلای تو بسته؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:13 PM ] [ مهدی گلشنی ]

با تو هوای عالم امکان عوض شده

با تو هوای عالم امکان عوض شده

وجه خدا رسیده و انسان عوض شده

چندین هزارسال خراسان خرابه بود

با تو بهشت گشته، بیابان عوض شده

وقتی به مشهد تو رسیدم نسیم گفت:

پرونده سیاه گناهان عوض شده

ایران کسی سراغ طبیبان نمی رود

با این ضریح شیوه درمان عوض شده

هدهد به آهوی تو نگاهی نمود و گفت

احساس میکنم که سلیمان عوض شده

اینجا گدا برای همیشه غنی شود

در این حریم معنی احسان عوض شده

‏...

گنبد طلای تو به دلم نور می دهد

بعد از زیارت تو دل و جان عوض شده

من زائرت شدم که ملک خادمم شده

آقا شدم به لطف تو مهمان عوض شده

نقاره میزنند کسی خنده می کند

حاجت گرفته، دیده گریان عوض شده

آقا حریم مرقدتان کل کشور است

فأخلع بگو که وادی ایران عوض شده

حسین ایزدی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:12 PM ] [ مهدی گلشنی ]