صبح ها تا به طلوع و سحر آراییِ شمس

صبح ها تا به طلوع و سحر آراییِ شمس
می نشینم که ببینم همه زیباییِ شمس
آن زمانی که چو طاووس پرش باز کند
فجر صادق شده،بنشین به تماشایی شمس
نور خورشید بُوَد علّت بینایی ما
پس چه باشد علل این همه بیناییِ شمس
فکرم این بود که ناگه به تجلّی دیدم
علّت غاییِ آقایی و یکتایی شمس
پرتو نور رضا کرده اثر بر خورشید
از ثری تا به ثریا و زمین تا ناهید
مه و خورشید وفلک،راهزن شمس شموس
گل وقمری به طرب در چمن شمس شموس
طوطیِ فهم خلایق به سخنرانی و وعظ
بهره ها برده ز شیرین سخنِ شمس شموس
همچو یعقوب شده دیده ام از هجرش تار
برسانید به من پیرهن شمس شموس
حمد لله که شدم ساکن ایران، صد شکر
که خدا کرده مرا هموطن شمس شموس
دل من باز هوایی شده، مشهد خواهم
عاشق ومست و خدایی شده مشهد خواهم
امشب از عشق رضا باز به میخانه روم
با خیالش به سراغ می و پیمانه روم
به حریمش به دل و پا وبه سر رهسپرم
مست و دیوانه صفت،عاشق و فرزانه روم
همچو فرهاد تراشم دل سنگم زین پس
در سلوکم به دو صد همّت مردانه روم
هر چه دارم ز شه طوس نصیبم گشته
حاش لله که دگر در پی بیگانه روم
هر کجا می نگرم پرتو انوار رضاست
گوئیا باز دلم محرم اسرار رضاست
دل من را خم ابروت به غارت برده
رنگ رخسار مرا سیل ندامت برده
لحظه هایی که نبودم به کرمخانه ی تو
شده عمرم به تلف ،دل غم حسرت برده
هرکه در کنج حریم تو دمی جای گرفت
ز عطایا و کرامات تو عزّت برده
شاعرانی که به تاثیر کلام آمده اند
از سر کوی تو این گنج فصاحت برده
شعر تر گویم و (حیران) کمالات تو ام
یا رضا گویم و گریان کمالات توام


حسین رضایی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما

ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما

سایه گلدسته هایت بر سر ایران ما

خاک کویت در تمام درد ها درمان ما

جان گرفته از نسیم بارگاهت جان ما

تربت تو هم نجف هم تربت پیغمبر است

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این گنج به این طایفه ارزان نرسیده

این گنج به این طایفه ارزان نرسیده

بی رنج به دستان دلیران نرسیده

در هیچ زمان اینهمه انواع غنیمت

بی دغدغه و جنگ به ایران نرسیده

از نام رضا مملکت ما شده آباد

با اینهمه یوسف که به کنعان نرسیده

اینجاحرمی هست که بردور ضریحش

در اصل کسی تازه به دوران نرسیده

راهی شدم از دور به سمت حرم تو

فرمان بده تا دست به فرمان نرسیده

جاداشت که درجاده ی مشهد وسط قم

از شوق بمیریم به تهران نرسیده

قصد حرم حضرت معصومه که کردیم

مُردیم از این عشق به شیخان نرسیده

انگار رضا باز نکرده به معارف

لبهای کسی را که به سوهان نرسیده

مشهد که شود کعبه چه خوب است که زائر

محرم بشود باز به سمنان نرسیده

باید بکند کفش چو موسی پی دیدار

در راه به استان خراسان نرسیده

دل رفته به پابوس تو قبل از فلکه اّب

ما دور تو گشتیم به میدان نرسیده

ما دور تو گشتیم و به سمت حرم تو

مُردیم به پایان خیابان نرسیده

ای وای دلم در حرم از شوق زیادی

راهی نجف گشت به ایوان نرسیده

جایی که در اینجا به اباصلت رسیده

دیدیم که در رتبه به سلمان نرسیده

این اوج کریمی ست که بیماری من را

دادید شفا دست به دامان نرسیده

ای کاش دوباره تو بخواهی و بیایم

در موقع برگشت به تهران نرسیده

 

مهدي رحيمي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پسر فاطمه سلام سلام

پسر فاطمه سلام سلام

طلب حاجت از شما داریم

هر که هستیم یا بدیم یا خوب

در دل عشق امام رضا داریم

 

آسمان با ستاره و ماهش

در زمین مدینه مهمان است

جبرئیل از بهشت آمده است

روی دستش گلاب و قرآن است

 

روز میلاد توست یا سلطان

داخل مجلست دعا کردیم

رک بگوییم امشب ای آقا

هوس مشهدالرضا کردیم

 

امشب از راه دور ای آقا

برضریحت دخیل را بستیم

فخر ما این بس است تا محشر

همه همسایهء رضا هستیم

 

چشم در چشم حلقه های ضریح

دست در دست پنجره فولاد

آمدم تا که حرفهایم را

بزنم با تو هرچه باداباد

 

جشن میلادتان در این هیأت

یابن الزهرا چه جشن پر شوریست

گرچه دوریم از حرم اما

دلمان مثل صحن جمهوریست

 

به خدا از درون گهواره

نوکر آل سید نجفم

این جهان عاشق رضا هستم

حشر هم با امام رضا طرفم

 

منم از عاشقان هیأتیت

افتخاریست رخت رعیتیت

به چه کار آیدم طعام بهشت

دوست دارم غذای حضرتیت

 

من که بیمار عشق سلطانم

تا قیامت تبم نمی افتد

تا نفس روز و شب به سینه بُود

یا رضا از لبم نمی افتد

 

مهدي مقيمي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دیر وقتیست دلم عرض ارادت دارد

دیر وقتیست دلم عرض ارادت دارد

ماه ذیعقده شد و قصد زیارت دارد

نور می آید از آن دور ،سفر نزدیك است

این چنین حضرت خورشید عنایت دارد

حاجیان در تب و تابِ سفر بیت الله

مُحرم كوی رضا كعبه حاجت دارد

روز میلاد كریم است، كرم حیران است

گوشه چشمی به گدا نیز كفایت دارد

كنج ایوان طلا روی لب این زمزمه بود

كمِ ما هست ولی شاه كرامت دارد

لحظه ای نیست كه نقّاره به گوشم نرسد

جای جای حرمش روح اجابت دارد

آن طرف پنجره فولاد چه غوغایی بود

مشهد از جنس بهشت است،قیامت دارد

سایه لطف رضا بر سر زائر افتاد

تا دم مرگ دلم شوق زیارت دارد

 

محمد مهدي عبدالهي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به پای بوس قدومت زمین مهیا شد

به پای بوس قدومت زمین مهیا شد
ز نور مضجع تو آسمان مصفا شد

هزار جن و ملک ره به آسمان نبرند
زمین به یمن تو برتر ز عرش اعلا شد

غریب نام تو گویند و سخت در عجبم
که این غریب چه منزل گزین دلها شد

رضای دوست گزیدی و مرتضی گشتی
مگر نه نام تو محبوب جمله اسما شد

شود که ذره ای از علم خود به من سپری
که آنکه علم تو آموخت عالم آرا شد

زدل برفت غم آنگه که گنبدت دیدم
چه گنبدی است که نورش به شمس همتا شد

نگفته ام به کس این راز جز به گوش ضریح
دل کبوتریم رامِ بامِ مولا شد

غزل ز وصف تو عاجز زهیر لب بسته
مگر توان که ثتاگوی وصف دریا شد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 4:59 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کرده دلم هوایت یا ثامن الائمه

کرده دلم هوایت یا ثامن الائمه

هر دم زنم صدایت یا ثامن الائمه

دست مرا تو هرگز خالی نمی گذاری

قربان این عطایت یا ثامن الائمه

بهر توسل امشب دلها روانه گشته

از صحن باصفایت یا ثامن الائمه

یک شعبه از بهشت است صحن و سرایت آقا

دل میبرد سرایت یا ثامن الائمه

در روز محشر آقا این افتخار من بس

من نوکرم برایت یا ثامن الائمه

خورشید مشرقین ایرانیان همیشه

آن گنبد طلایت یا ثامن الائمه

آقا اجازه دارم یک پرسشی نمایم

داری ز من رضایت یا ثامن الائمه ؟

دلتنگت هستم آقا اذنی بده بیایم

تا جان کنم فدایت یا ثامن الائمه

هنگام جان سپردن کردی صدا جوادت

قربان آن نوایت یا ثامن الائمه

یاد حسین زهرا لب تشنه جان سپردی

شد طوس کربلایت یا ثامن الائمه

در شهر طوس بودی هرگز کسی ندزدید

انگشتر و عبایت یا یا ثامن الائمه

 

 

حبیب باقر زاده


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 4:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در حریم رضوی دل ، چو ز اغیار جداست

در حریم رضوی دل ، چو ز اغیار جداست

زائر کوی رضا شامل الطاف خداست

بین هر صحن بود زمزم اشکی جاری

سعی هر صحن به حق ، افضلِ هر سعی و صفاست

حرفی از جنت فردوس در این کوی مزن

که بهشت همه عشاق سر کوی رضاست

هرکه یک بار رود او به سه جا می آید

بسکه ارباب به اربابی خود بی همتاست

جای جای حرمش ، گنبد و ایوان طلا

بهر ما همچو حریم نجف و کرب و بلاست

هر طرف دیده فتد جانب سقا خانه

گوئیا صحنه ی یک علقمه ی بی سقاست

گفته خود هست دو تن ، باب همه جاجاتم

یک جوادم دگری مادر زارم زهراست

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 4:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]