در شهر تو چه رسم زيباييست

در شهر تو چه رسم زيباييست
پروانه پيش شمع می خوابد
كسب قمر بی رونق است اينجا
چون دائماً خورشيد می تابد

در شهر تو باران نمی بارد
دارد ترانه می چكد انگار
چون نُت به نُت نام تو را برده
پس ميشود درمان هر بيمار

معماری صحنت چه رويائيست
با دست بناهای ايرانی
آجر به آجر يك غزل دارد
با نغمه و سبك خراسانی

از قصه های ناب پر گشته
ايوان به ايوان صحن آبادت
كارگر عاشق خدا را ديد
از گوشه ی صحن گهرشادت

آهو، كبوتر، اين همه عاشق
تو يك تنه آقای اينهايی
از تكه تكه آينه آقا
در گوشه ی هر چشم پيدايی

در شهر تو چه رسم زيباييست
خادم به زائر بد نمی گويد
با خادمت كه گرم می گيرم
جز عشق از گنبد نمی گويد

در شهرِ مادر، رسم برعكس است
آنجا طناب و درد می آرند
آنها نمی خواهند مرقد را
چون كينه از گلدسته ها دارند

ایمان کریمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

تمام شعر هایم را من از سوی شما دارم

 

ولا حول ... برآن چشم و بر آن  ابرو که من وزنِ

رباعی را  فقط از این ترازوی شما دارم  

 

تمام این غزلهارا ضمانت میکنی آقا

که  صید  این مضامین را از آهوی شما دارم

 

قصیده قامتی  و حاجی هر بیت تو هستم

که شرط حق مداری را من از کوی شما دارم

 

مربع گشت ترکیبم ز هر سو سجده ای واجب

قوافی قبلگاهی شد که از روی شما دارم

 

درِ عطر غزل افتاد و دل شد قطعه ای از عرش

وَ من این قطعه را از نام خوشبوی شما دارم

 

به هر مصرع دعا کردم به هر مصرع روا کردی

شبیه مثنوی  حسی فرا روی شما دارم

                    

اگرکه کربلا رفتم نجف یا سامرا دیدم

تمام روزی خود را من از سوی شما دارم

 

موسی علیمرادی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ایران گلستان میشود با یک نگاهش

ایران گلستان میشود با یک نگاهش

آیینه بندان میشود با یک نگاهش

سر تا سر این مرز و بوم از شرق تا غرب

ملک سلیمان میشود با یک نگاهش

تنها نه گیر قوم نصرانی، که حتی

عیسی مسلمان میشود با یک نگاهش

در این طبابت خانه اش دیدم که بیمار

فی الفور درمان میشود با یک نگاهش

با آب سقا خانه هر که دل بشوید

مقداد و سلمان میشود با یک نگاهش

جبریل هم جارو کش و دربان صحنِ

شاه خراسان میشود با یم نگاهش

هر شاعر دلخسته ای اینجا شبیه

دعبل غزل خوان میشود با یک نگاهش

 

مجید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گوشه ای از صحن تو هرکه غزل خوان میشود

گوشه ای از صحن تو هرکه غزل خوان میشود
فارغ از هر های و هو سرمست اوزان میشود
گوشه ی چشم پر از مهر تو سعدی پرور است
شاعر تو صاحب چندین "گلستان" میشود
ریسه ای از ماه و خورشید و ستاره میکشم

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

نجل حبل المتین امام رضاست

نجل حبل المتین امام رضاست
همه ی حرف دین امام رضاست

گر بپرسی ز کعبه ، می گوید:
قبله ی هفــتمین امام رضاست

 

هم که شرط ورود در دِژِ حق
هم که حصن حصین ، امام رضاست

با غلامان خویش هم سفره
با خدا همنشین امام رضاست

ابـتدای مســیر فهمــیدیــم
انتهای یقـین امام رضاسـت

از(بهشت رضاش)معلوم است
که بهشت آفرین امام رضاست

کُلّ ایران ، رَعیتَّش هستند
شاه این سرزمین امام رضاست

به خدایی که واحد است و احد
بی مَثَل ، بی قرین امام رضاست

واژه ی دل شکن ،امام حسین
واژه ی دلنشین ،امام رضاست

ای فراری از این حرم ، فردا
کار ما با همین امام رضاست

آنکه جاروی صحن جامع اوست
بال روح الامین ، امام رضاست

آنکه یک بار هم نشد بزند
روی ما را زمین ، امام رضاست

آنکه با رأفتش نظر دارد
بر منِ بدترین امام رضاست

آنکه در حشر زائرانش را
می کند دستچین امام رضاست

 محمد قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دل ندارد تاب دوری از وطن را هیچ وقت

دل ندارد تاب دوری از وطن را هیچ وقت
ســر ندارد طاقت ترک بــدن را هیچ وقت
پای تا سر بهجتم در آستان قُــدس تو
غم نمی فهمد دلیل این سُخن را هیچ وقت

 

چون کبوتر تا که در اطراف گنبد می پرم
نه،نمی خواهد دلم سیر چمن را هیچ وقت

دست پُر برگشتن اینجا در سماجت کردن است
پس نباید تَرک کرد این در زدن را هیچ وقت

از همان روزی که غمخوار دل زارم شدی
حس نکردم در وجود خود مِحَن را هیچ وقت

بسته ام بر پنجره فولاد روزی رشته ای
وا نکن از گردنِ دل،این رَسَن را هیچ وقت

بوده تا وقتی که در سجّاده ام عطر حرم
بو نکــردم مُشکِ آهوی خُتَن را هیچ وقت

تا نگیرم از تو تأییدیه ، خواهان نیستم
لـذّت تحســین اهل انجمن را هیچ وقت

گرچه من بسیار آزردم دلت را با گناه
تو نیازردی دل امثال من را هیچ وقت

جان معصومه دعا کن تا نگیرند از لبم
یاعلی و یا حسین و یا حسن را هیچ وقت

می خورم سوگند آقا جان به پلک زخمی ات
که نخواهم ترک کرد این سوختن را هیچ وقت

من “أبَدْ والله ما نَنْسٰا حُسینا” گفته ام
پس نمی سازم رها آن بی کفن را هیچ وقت

محمدقاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]