ای قرار دل بیقرارم رضا

ای قرار دل بیقرارم رضا

تا تویی دلبرم غم ندارم رضا

(تو مسیحای من بیماری،من ندارم غیر تو غمخواری)

به مشام دلم می رسد بوی تو

چه شود که شوم زاءر کوی تو

(عشق روی تو در سرشت من، حرم تو باغ بهشت من)

ای گل فاطمه من تورا سائلم

بر سر زلف تو خانه کرده دلم

(لحظه ی آخر جان جوادت، من مسکین را مبر از یادت)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به دلم می خرم غمت را من

به دلم می خرم غمت را من
من گدا، من اسیر، تنها من

شب و روزم فقط به یاد توام
بس که هر روز و هر شبی با من

  روح موسی دمیده در جسمت
که شدم از دمت مسیحا من

اینقدر لطف می کنی ، ماندم
تو به من دل سپرده ای یا من..؟

من به تو پشت کردم اما تو
تو به من لطف کردی اما من

مشهدت قبله گاه عشاق است
قبله پس کعبه نیست الزامن

کام شیرینم از نبات شماست
عطرم از "زعفران بهرامن"

یا رضا دست من به دامن تو
چشم دارم به لطف این دامن

تو سه جا قول آمدن دادی
انتظار از تو دارم آقا من

 

مظاهر کثیری نژاد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زانو زدم همیشه که استادی ام کنی

زانو زدم همیشه که استادی ام کنی
هستم خراب تو؛ که تو آبادی ام کنی

اصلا مریض می شوم و درد می کشم
با شوق اینکه پنجره فولادی ام کنی

زندان من؛ ز دام تو آزاد بودن است
خواهم رها از این همه آزادی ام کنی

شیرینیِ فراق تو بر سینه زخم زد
شیرین شدی که زخمی و فرهادی ام کنی

“ها” کرده ام به شیشه و گنبد کشیده ام
شاید مرا دوباره گوهر شادی ام کنی

شاعر: علیرضا اسحاقیان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حرف دکتر هنوز مثل پتک

حرف دکتر هنوز مثل پتک
میزند بر سرش حقیقت را
دل و عقلش ولی نمی خواهند
بپذیرند واقعیت را

راهرو، مارپیچ طولانی
شده دهلیزهای تو در تو
یک نگهبان نهیب زد:آقا
به کجا میروید ؟ اما او

وارد آخرین اتاق شد و
بغض خود را به خنده ای پوشاند
کودکش را گرفت در آغوش
سخت او را به سینه اش چسباند

در و دیوار و تخت بیماری
نفسش را گرفته اند انگار
مثل کپسول اکسیژن بی جان
همسرش تکیه داده بر دیوار

چشمهایش سوالهایی سخت
مرد ماندست و بی جواب شده
چه بگوید ؟ بگوید ای مادر
همه هستی ات جواب شده؟

میزند از اتاق بیرون تا
باخودش خلوتی دوباره کند
با خودش اندکی قدم بزند
با خودش باز فکر چاره کند

بی هدف پرسه در خیابانها
کار چندین و چند ساعت شد
دنگ دنگی سه چار بار نواخت
چشم او خیره روی ساعت شد

وسط جمعیت به خود آمد
روبروی طلا ترین ایوان
دست بر سینه بغض او وا شد
السلام و علیک یا سلطان

سالها بعد در همان نقطه
دختری در حریم آن سلطان
دست برسینه مثل بابایش
خیره مانده به زردیِ ايوان
...................
سید حسن رستگار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از بس شب ولادت تو شاد مي شود

از بس شب ولادت تو شاد مي شود
از بندِ غصّه، قلب من آزاد مي شود

اين شهر غم گرفته ی تاريك و سوت و كور
از بركت قُـدوم تو آباد مي شــود

ورد زبان من شده، "المُستغاثُ بِكْ"
آقا بگو كه نوكرت امداد مي شود ؟

تا زودتر به بند كِشد، گردن مرا
زلفت، سوار مركبي از باد مي شود

فهميدم از حكايت آهوي قصّه ات
گاهي شكار، ناجيِ صيّاد مي شود

شيرين ترين زيارت مايي كه زائرت
در بيستون عشق تو فرهاد مي شود

حس مي كند به اوج رهايي رسيده است
هر كس كه جلد صحن گُهرشاد مي شود

در صحن انقلاب دلم، انقلاب كن  
وقتي كه حرفِ پنجره فولاد مي شود !

بي اختيار رو به ديار تو مي كند
بيمار ما كه وضعيتش حاد مي شود

با "ربّ لاتذرني" فيروزه هاي تو
اهل عقيده، صاحب اولاد مي شود

نقّاره مي زنند، صدايش كه مي رسد
مضمون براي اين غزل ايجاد مي شود

اينجاست آن مكان مقدّس كه سگ در آن
آدم اگر نگشت، پَري زاد مي شود

فرداي حشر هم نفس زائر رضاست
هر كس كه تحت قبّه ی او ياد مي شود

شيرين تر از نبات شود طعم زندگيْش
هر كس که در حریم تو داماد مي شود

محمد قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

بر جان عاشقان ولایت خبر رسید

بر جان عاشقان ولایت خبر رسید
نوباوه ی بتول به وقت سحر رسید
از برکتش خدا به گدا بیشتر رسید
امشب ز راه زاده ی زهرا اگر رسید:

آمد که حال خسته ی ما را نظر کند
فکری به حال بنده ی خونین جگر کند

امشب عجیب سر به هوایم برای او
دنبال ذکر و مدح و ثنایم برای او
من یک گدای بی سر و پایم برای او
مجنونم و اسیر رضایم ، برای او:…

…زشت است اگر که نوکر خود را کند جواب
حاشا به لطف زاده ی پاک ابوتراب

ذکر قنوت روز و شب شیعه یا رضاست
روی لبم ترنّم ذکر رضا رضاست
در کشتی نجات فقط ناخدا رضاست
در ربنای هر شب من، آتنا ، رضاست

این دل میان مشهد و قم چون کبوتر است
گویا که وقف زاده ی موسی بن جعفر است

ما را نوشته اند گدایان مشهدش
روزی خوران سفره ی احسان بی حدش
مجنون بوی عطر ضریح زبانزدش
یک عمر خم شدیم فقط سمت مرقدش

دانه ز دست هرکس و ناکس نخورده ایم
دل را فقط به دست جوادش سپرده ایم

ما عاشقان غمزده را مال خود کنید
مارا همیشه در به در آل خود کنید
فکری به حال روزیِ اطفال خود کنید
ما را ذبیح کرده و پامال خود کنید

امشب دهید دست گدا جام باده را
امضا کنید کرب و بلای پیاده را

یا ثامن الحجج نظری هم به ما نما
بر این گدای پشت درت اعتنا نما
یعنی بیا و روزی من کربلا نما
بعدش مرا برای محرم جدا نما

یابن شبیب های تو ما را اسیر کرد
هر آنچه کرد روضه ی تکه حصیر کرد

مهدی علی قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت
باید ز دست بانی باده سبو گرفت
از عرش آمده است... زمین آبرو گرفت
هر عاشقی که باده ی خود را از او گرفت...

...گفته است این که از همه ی دلبران سر است
نامش رضاست زاده ی موسی ابن جعفر است

گیسو کمند، خوش قد و بالا و محشری
کارت شده است از همه ی خلق دلبری
پیغمبری و حضرت زهرا و حیدری
یعنی صفات حضرت حق را تو مظهری

ای نام دلربات دوای فقیرها
اصلا رسیده ای تو برای فقیرها

باید که سر دهیم همه بی مقدمه
روحی فداک یابن علی، یابن فاطمه
با عشق تو ز هول قیامت چه واهمه
سلطان ماسوایی و عبد تو ما همه

ما سال هاست ریزه خور سفره ی توایم
هشتم امام ! ما همه آواره ی تو ایم

مجنونم و جنون دل زار بی حد است
جانم ز دوری حرمت بر لب آمده است
مثل کبوتری که به امید گنبد است
اصلا دوای این دل بیمار مشهد است

آخر به من اجازه ی پابوس می دهی
اذن زیارت حرم طوس می دهی

یکبار هم محل به من بی نوا بده
قلبم سیاه گشته، تو آن را جلا بده
دردی که داده اید برایش دوا بده
جان جواد کرب و بلای مرا بده

مردم همه به لطف تو حاجت روا شدند
امروز اگر مسافر کرب و بلا شدند

حالا که چند وقت دگر ماه ماتم است
عاشق به فکر نوکری اش در محرم است
با تو بساط گریه ی ما هم فراهم است
گریه برای روضه ی کرب و بلا کم است

روضه بخوان که ابن شبیب تو ایم ما
هر شب به یاد جد غریب تو ایم ما

یابن شبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن شبیب جد مرا با عصا زدند
یابن شبیب عمه ی ما را چرا زدند؟
نامردها برای رضای خدا زدند

وقتی حسین در ته گودال رفته بود
زهرا کنار پیکرش از حال رفته بود

 

علی سپهری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پلك من جاروي حريمت شد

پلك من جاروي حريمت شد
دست من سائل قديمت شد
راه بامن هميشه آمده اي
ضامنم رحمت عظيمت شد
داشت حُرم گناه مي بردم
كه نجاتم فقط نسيمت شد
سائل آمد به پيشتان گريان
راضي از درگه رحيمت شد
با شما گفته هركه مشكل را
باخبر از لبِ كليمت شد
من سه جا منتظر به راه توأم
سگِ اين صحن و بارگاه توأم
نگه تو گدا فراوان كرد
كارِ ما با سپاهِ مژگان كرد
خوش بحال كسيكه ميخري اش
نمكت شور و، ديده گريان كرد
مشهدت بوي كربلا دارد
كربلايي به پا در ايران كرد
شرطِ حُبَت جواب بود و سوأل
عاشقان را حديثت عنوان كرد
كاش ميشد براي پابوسي
جانِ من را به پات قربان كرد
آستانت تورا كه دلبر كرد
آسمانت مرا كبوتر كرد
يكي آمد دعا طلب دارد
يارضا يارضا به لب دارد
ديگري آمد و مريض آورد
كه شفا بي رضا "عجب" دارد
ماه جدت حسين نزديك است
اشك و سوزم ز تو سبب دارد
گفته ايي جدِ خود چگونه زدند
گريه بر شاه روز و شب دارد
اربعين كربلا ز تو خواهم
اين گدا اينچنين ادب دارد
رزق ماه محرمم باتو
گريه و اشكِ نم نمم باتو

 

علی احمدیان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جام ها بی تاب از رزقِ شراب و باده اند

جام ها بی تاب از رزقِ شراب و باده اند
صحن ها بهر حضور سائلان آماده اند

با امید وصل این جنت تقلا می کنند
ذره هایی که میان راه، بین جاده اند

کوثر است آب میان صحن و پاکم می کند
حوض های این حرم الحق که فوق العاده اند

مادرم می گفت: “سجاده نمی خواهد حرم
سنگ های خاکی اش بالاتر از سجاده اند”

چند عاشق با دو چشم خیس از راه آمدند
گوشه ی باب الجوادت از نفس افتاده اند

عده ای با نام زیبای تو مستی می کنند
عده ای هم دور مرقد جامعه سر داده اند :

” یا ولی الله ضامن شو گنهکار آمده
تا همین جا هم به لطف توست راهم داده اند

نسل در نسلت همه آقا و اهل بخششند
نسل در نسلم همه محتاج و نوکر زاده اند”

هرچه هم باشند این مردم رعایای تواند
عاشقت هستند و در این عشق صاف و ساده اند

اهل ایمان شد هر آن کس که نگاهش کرده ای
وای بر آن ها که از چشم شما افتاده اند

محمد جواد شیرازی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]