اشعار مناجات با خدا و مولودی امام حسن مجتبی علیه السلام
خدا به هر که شبی عاشقانهتر داده
دو چشم جاری و اشکی روانهتر داده
زمان خلقت عالم خدای عشقپسند
به عاشقان جگری پر زبانهتر داده

ادامه مطلب
خدا به هر که شبی عاشقانهتر داده
دو چشم جاری و اشکی روانهتر داده
زمان خلقت عالم خدای عشقپسند
به عاشقان جگری پر زبانهتر داده

سبط الرسول(ص) :
شکر خدا ز روز ازل سینه زن شدیم
لطمه زنان داغ شه بی کفن شدیم
شکر خدا به حُرمت این ذکر یا حسین
بی اختیار غرق عطای حسن شدیم
تا خاک مقدم پسر فاطمه شدیم
بودیم سنگ سخت، عقیق یمن شدیم
بین کریم ها کرم او زبانزد است
نیمش علی و فاطمه نیمش محمد است
روز ولادتش همه جا رنگ و بو گرفت
صد فطرس ملک ز درش آبرو گرفت
با اشک شوق حضرت خاتم وضو گرفت
ساقی کوثر از خود کوثر سبو گرفت
از کودکی به لطف و کرم سخت خو گرفت
هرچه کریم درس کرامت از او گرفت
در کودکی نموده عنایت به هر فقیر
از کیسهء خلیفگیِ حضرت امیر(ع)
سبط الرسول و آینهء کردگار بود
با سائل و یتیم و غلامان ندار بود
میخورد نان خشک جو و اندکی نمک
با آنکه در مدینه خودش سفره دار بود
جنگ جمل حماسه ای از رزم مجتباست
تازه بدون دُلدُل و بی ذوالفقار بود
بر غیرتش درود خداوند و انبیا
ام الفساد را به زمین زد امام ما
با دشمنش ببین که وقارش چه میکند
شمشیر در نماز کنارش چه میکند؟
دنیا به خود ندیده ز آقا غریب تر
گرد و غبار روی مزارش چه میکند؟
میخواست خواهرش نشود با خبر که آن
زهری که خورده با دل زارش چه میکند..
از ماندنش طبیب دگر نا امید شد
پیچید در مدینه که آقا شهید شد
قلبی دوباره حال و هوای سحر گرفت
بعد از اذان صبح چو عزم سفر گرفت
یاد بقیع و قبر حسن اندکی گریست
بعدش به لطف اشک روان بال و پر گرفت
سوی غریب شهر مدینه پرید و رفت
وقتی رسید، خاک دو عالم به سر گرفت
دید آنچه را که مایهء اندوه و آه بود
تنها چراغ قبر حسن نور ماه بود..
(۹۲/۴/۳۰)
بحر رحمت را یکدانه گُهر پیدا شد
نخل عصمت را پاکیزه ثمر پیدا شد
مژده یاران که شب نیمه ی ماه رمضان
قرص خورشید به هنگام سحر پیدا شد

شکر خدا به عشق شما مبتلا شدیم
روز ازل کبوتر بام شما شدیم
منت گذاشت بر سرمان از ازل خدا
با خانواده های شما آشنا شدیم
با فخر ، کس زنوکری اش دم نمی زند

از سمت مدینه خبر آورد نسیمی
تا مژده دهد آمده مولود عظیمی
آن قدر فرشته به زمین آمده انگار
در کل سماوات نمانده است مقیمی
گل های بهشتی است به دستان ملایک
در شهر از این واقعه پیچیده شمیمی
از طایفه ی نور خودش نور علی نور
با نور رسیده است کریمی به کریمی
او آمده تا دل ببرد با دو سه لبخند
در بین زمین باب کند لحن صمیمی
او آمده دستی بکشد از سر لطفش
تا پاک کند از سرمان گرد یتیمی
چه خوب و چه بد پیش حسن فرق نداری
در لقمه ای از سفره ی او نیز سهیمی
شرمنده ی آقای کریمان که ندارد
جز سنگ نشان و دو وجب خاک حریمی
حس این جمله چه زیباست: حسن را عشق است
نقش بر عرش معلاست حسن را عشق است
مادرش فاطمه بی تاب حسین است ولی
ذکر روی لب زهراست حسن را عشق است
نه فقط عالم شیعه به حسن مینازد
شور در عالم بالاست حسن را عشق است
یل صفین و جمل یکه سوار عرب است
رجز حضرت سقاست حسن را عشق است
به خداوند قسم عشق جگر میخواهد
جگرسوخته زیباست حسن را عشق است
مانده در خانه غریب و بین یک شهر غریب
چقدر بی کس و تنهاست حسن را عشق است
از نان تو بلند شده بوی دیگری
اعجاز کردی و غزلم شد پیمبری
ای یاکریم در دل من خوب میپری
وقت قنوت ها بخدا عین مادری

می تابه از پشت ابرا
ماه تموم شبای من
می ریزه قطره قطره می
از لب های من
لبریزه اشك شوق امشب

ای دنیا فقط تاج سرت رو عشقه
یا مولا شیر نرت رو عشقه
یا زهرا گل پسرت رو عشقه
خونه ی یار من كجا
منو در زدن كجا
آقام امام حسن كجا

خونه سبزه
دل سرخ عاشق دیوونه سبزه
شراب اگه عوض شده پبمونه سبزه
در این میخونه سبزه
جامه سبزه
رو لب عاشق اسد زمزمه سبزه
زمین و آسمون به پیش همه سبزه
دامن فاطمه سبزه
عالم اگه به كام من
بخت اگه غلام من
من پیش پات می میرم
با یه دل پاره پاره
دلبر اگه تو باشی
كار تو نشد نداره
اگه برسه یه شبی پای من گدا
به در خونه ی علی و فاطمه
اول عاشقیمه
آقام امام حسن كریمه
دلدادگیم از قدیمه
آقام امام حسن كریمه
شب سر شد
شب بخشش گناه بشر شد
قمر ماه رمضون جلوه گر شد
آقامون علی پدر شد
كی گفته عاشقت هلاك
كی گفته هر كی سینه چاك
حسن خدای عشقه
كسیه كه سینه چاكه
همینو بگم كه زهرا
برا پسرش هلاكه
اگه یه نگاهی كنه یه سری بزنه
به دل خراب من دیوونه
اون لحظه خوب خوب زندگیمه
آقام امام حسن كریمه
دلدادگیم از قدیمه
آقام امام حسن كریمه
اگه برسه یه شبی پای من گدا
به در خونه ی علی و فاطمه
اول عاشقیمه
آقام امام حسن كریمه
دلدادگیم از قدیمه
آقام امام حسن كریمه