آفتاب از روزن چشم تو پیدا می شود
حسن جان
آفتاب از روزن چشم تو پیدا می شود
چشم هایت یک دریچه رو به فردا می شود
واژه واژه، آبیِ احساس تو، سرمشق من
بیت بیتِ شعرهایم رنگ دریا می شود

ادامه مطلب
حسن جان
آفتاب از روزن چشم تو پیدا می شود
چشم هایت یک دریچه رو به فردا می شود
واژه واژه، آبیِ احساس تو، سرمشق من
بیت بیتِ شعرهایم رنگ دریا می شود

بالي براي پر زدنم دست و پا كنيد
از قید و بند غصه دلم را رها کنید
ای روزه دارهای سر سفره ی کرم
حالی چو دست داد برایم دعا کنید
وقت سحر که فیض مناجات کامل است
منت گذاشته و مرا هم صدا کنید
ای سائلان پشت در خانه کریم
راهی برای رد شدن عشق واکنید
خیرات میدهند به هرکس که آمده
جانی بیاورید و به پایش فدا کنید
اول شدم مست و به نام خودت شدم
پس خوش به حال من كه غلام خودت شدم
روزی که پا به دیده ی دنیا نهاده ای
رنگی دگر به جلوه مهتاب داده ای
در زیر پای تو سر خیل ملائک است
آن لحظه ای که در سفر حج پیاده ای
امشب اگر اراده کنی ذبح میشوم
جانم فدای منت و همچون اراده ای
سجاده ی تو عرش؛ در آن لحظه ای که تو
تکبیر گفته و به نماز ایستاده ای
نام تو را ادامه ی زهرا نوشته اند
تو مادری ترین پسر خانواده ای
هرکس که عشق حضرت مولا نمیشود
هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود
در طالعم اسیر حسن را رقم زدند
روزی که نقش خلقت من را رقم زدند
از روی سرو قامت لیلایی حسن
در شعر عشق، سرو چمن را رقم زدند
بر روی لوح سینه بیتابم از ازل
با رنگ سبز نام حسن را رقم زدند
صبر حسن مقدمه ی ظهر کربلاست
این گونه شد که داغ کفن را رقم زدند
ای صبر تو مقدمه ی کار کربلا
پیش تو سر به زیر علمدار کربلا
گفتند بي بديلي و ديديم برتري
از هرچه گفته اند و شنيديم بهتري
خُلق و جمال و خوي و خصالت محمّديست
آيينه ی تمام نماي پيمبري

اول تو را سرشته و انسان درست کرد
شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد
بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد
تا از من خراب مسلمان درست کرد

بر جانب تمامي دنيا خبر رسيد
بر شانه های اهل زمین بال و پر رسید
زنجیر کرده اند شیاطین نفس را
آزاد شد که مهلت شیطان به سر رسید

امام حسن مجتبی(ع)-مدح
نور خدا نخله ى سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خلیل
كرد سلام آتش او را حسن
نوگل و ریحانه ى ختم رسل
شاخه ى پر سایه ى طوبى حسن
یاسمن سرو قد سبز پوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
بنده ى محبوب خدا مجتبى
روشنى دیده ى زهرا حسن
در صفت جود یدالله را
آیت كبرى، ید بیضا حسن
شاه جوانان بهشت برین
سبط نبى، فاطمه سیما، حسن
كفه ى شاهین ترازوى عشق
هست حسین بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسین آمد و خضرا حسن
هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنین اند دو همتا حسن
تا نشود این یك از آن، اشتباه
یاء حسین است در این جا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسین است به معنى حسن
فرق حسین است و حسن حرف یاء
این حسن است، آن دگرى یا حسن
من كه «حسان» این همه دارم گناه
كیست پناهم دهد الا حسن
من و ماهی که سر تا سر خدایی ست
من و ماهی که پایان جدایی ست
من و مهمانی قرآن و عترت
که ثِقلیْن نبی در حق نمایی ست

محمد حسین رحیمیان
امام حسن مجتبی(ع)-ولادت
شده امشب شراب و مِی لازم
دم افـــطار بــر لــب صائم
ساقیِ سفرۀ ضیافت شد
آن که لـــطفش به ما بود دائــم
شده روشن دو چشم دنیا بر
اولیــن یـوسف بنی هـاشم
شک ندارم که عیدیِ امشب
دست عبد الّه است یا قاسم
شده دیوانه وار مجنونش
عقل هر کس که بوده است سالم
رونق سفره صد برابر شد
مادر عرش و فرش مادر شد
رحمتی قدّ آسمان دارد
کرمی فوق هر بیان دارد
پدر مهربان ایتام است
این پسر از پدر نشان دارد
با محبّان چه می کند وقتی
که هوای جُزامیان دارد
قبر او قبله گاه خورشید است
چه نیازی به سایبان دارد
در کرم خانه اش برای حسین
سه دلاور سه پهلوان دارد
کاش با او مــرا قـیاسی بود
رشتۀ من حسن شناسی بود
نسبتی با عدم ندارد او
جز مسیحانه دم ندارد او
آن قدر دست ما گرفت انگار
حرفه ای جز کرم ندارد او
خواستم تا که خادمش گردم
یادم آمد حرم ندارد او
من که هستم نگو نگو هرگز
شاعر و محتشم ندارد او
بدل و مثل و المثنایی
در عرب یا عجم ندارد او
یوسف یوسفان خوش سیماست
او امـام امـام کرب و بــلاست
امشب مه صیـام به گردون قیـام کرد
بـا خنـده مـاه فاطمـه را احتـرام کرد
مـاه علـی ز مــاه الهــی ربــود دل
مـاه خـدا به مـاه محمّـد سـلام کرد

مرد كريم خانه ي مهمان نواز ها
در دست توست حاجت رفع نياز ها
تو پادشاه و عالم امكان گداي توست
محتاج بذل و بخشش دست عطاي توست
