خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد

چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

عمری زندگی در دل این شهر سعادت دارد

گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من

چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد

کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…

حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک

زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد
 

 

حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد

حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد

.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت

دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت

حسی که باز پای مرا درحرم گذاشت

حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت

تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...

بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق

عاشق شدن دعای من است و دعای عشق

مادست خالی آمده ایم ای خدای عشق

اذن دخولمان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است

اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که بارانمان کنی

ما درد میشویم که درمانمان کنی

مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی

تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو

سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم

نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم

صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم

بالا اگر نبودی زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم

ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است

در حوض صحن آینه اش آسمان گم است

دیگر نگرد مادرمان در همین قم است

اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟

گفتند باز می شود از قم در بهشت

مارا ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر

پروازمان بده به گهر شادمان ببر

یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر

در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو

پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه روز اول ذی القعده کامل می شود

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود

پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"

چشم ایران چون که مشهدگشت-قم=دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

"شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست

پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

هر کس به احترام مقام تو خم نشد

آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد

دل خسته بود و راهی این آستانه شد

دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد

گفتند مرقدت حرم آل فا طمه س است

با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد

این حاجت من است الهی قلم شود

دستم اگر برای تو بانو قلم نشد

باز این چه لطفی است که در حق ماشده

ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد

می خواستم برای تو بهتر از این غزل

من را ببخش آنچه که می خواستم نشد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مرغ دلم راهی قم می شود

مرغ دلم راهی قم می شود

در حرم امن تو گم می شود

 

عمه سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

 

كوثر نوری به كویر قمی

آب حیات دل این مردمی

 

عمه سادات بگو كیستی؟

فاطمه یا زینب ثانیستی؟

 

از سفر كرب و بلا آمدی؟

یا كه به دنبال رضا آمدی؟

 

من چه كنم شعله داغ تو را

درد و غم شاهچراغ تو را

 

کاش شبی مست حضورم كنی

با خبر از وقت ظهورم كنی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:17 AM ] [ مهدی گلشنی ]

السلام علیک یا فاطمة المعصومه

السلام علیک یا فاطمة المعصومه

امشب دل من پر زده سوی مشهد و قم

آمد ز جنان خواهر آسمان هشتم

با ذکر غریب الغربا بین حریمش

مشغول زیارت شدم و غرق تنعّم

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]