هر فاطمه اي که هست سهمش آه است
هر فاطمه اي که هست سهمش آه است
با ناله و اشک و بي کسي همراه است
يک سرّ غريبانه کوثر اين است:
که عمر گل محمدي کوتاه است
شعر یوسف رحیمی برای حضرت معصومه(س)
ادامه مطلب
هر فاطمه اي که هست سهمش آه است
با ناله و اشک و بي کسي همراه است
يک سرّ غريبانه کوثر اين است:
که عمر گل محمدي کوتاه است
شعر یوسف رحیمی برای حضرت معصومه(س)
عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیتالكرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر

شعر وحیده گرجی برای حضرت معصومه (س)
کبوتر حرمت شد دل زمینگیرم
کشید پای تو را آسمان به تقدیرم
رواقهای تو را پر کشیده ام بانو...
بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم
توان دیدن خورشید کار هر کس نیست
ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم
تو نبض زندگیم را به دست خود داری
مسلم است که با رفتن تو می میرم
مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد
چرا که با قفس خود هنوز درگیرم
کنار پنجره های ضریح تو هر بار
بقیع می روم آنجا قرار می گیرم
خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم
گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم
رواق های تو را پر کشیده ام بانو
به جز حریم تو از هر چه آسمان سیرم
توان دیدن خورشید کار هر کس نیست
ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم
چشم دلم به سمت حرم باز میشود
با یک سلام صبح من آغاز میشود
پر میکشد دلم به هوای طواف تو
وقتی که لحظه لحظه پرواز میشود

مرغ دلم راهی قم می شود
درحرم امن تو گم می شود
عمه سادات،سلام علیک
روح عبادات،سلام علیک
کوثر نوری،به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات ،بگو کیستی؟
فاطمه یا زینب ثانیستی
از سفر کرب و بلا آمدی
یا که به دیدار رضا آمدی
من چه کنم شعله داغ تو را
درد و غم شاه چراغ تو را
کاش شبی مست حضورم کنی
با خبر از وقت ظهورم کنی
کاش جاروکشی صحن نصیبم می شد
دل من خادم مولای غریبم می شد
ای دختر عقل و خواهر دین
وی گوهر دُرج عزّ و تمکین
عصمت شده پای بند مویت
عصمت شده پای بند مویت
ای میوه ی شاخسار توحید
همشیره ی ماه و دخت خورشید
شاعر: آیت الله وحیدی
نور خدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلی زوی به حیدر صفدر
وز وی تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دختر موسی جعفر
شاعر: امام خمینی(ره)
این روضه ی صفیه ی حق، خواهر رضاست
با خود اگر غلط نکنم، عرش کبریاست
معصومه، بنت موسی جعفر، که تربتش
بر دیده ی اعاظم و اَعلام توتیاست
شاعر: آیت الله صافی گلپایگانی
هوای دیدن خورشید در سرم افتاد
که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد
کسی میان دلم اشفعی لنا می خواند
کسی که خاک ترین بود و از طلا می خواند
