شعر/ اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

« موسی » که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان
شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا »
دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده ‌ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت

ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

قاسم صرافان از شعرای انقلاب اسلامی

منبع: مشرق


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 14 مرداد 1395  ] [ 2:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد

چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

عمری زندگی در دل این شهر سعادت دارد

گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من

چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد

کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…

حرمت مثل نگینی است ولی در دل خاک

 زیر خاکی همه جا این همه قیمت دارد

حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد

حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد

.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

مومن آن است که یک ذره لیاقت دارد.....

 مهدي رحيمي


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 14 مرداد 1395  ] [ 2:18 PM ] [ مهدی گلشنی ]

من به پابوسی تو آمده‌ام

من به پابوسی تو آمده‌ام 
شهر گلدسته‌های رنگارنگ 
شهر قم، آشیان آل الله 
شهر علم و دیانت و فرهنگ

گنبد دلگشای تو از دور 
در میان مناره‌ها پیداست 
امتداد حضور آینه‌ها 
در نگاه ستاره‌ها پیداست

آه بانو، بگیر دست مرا 
كه به جز تو مرا پناهی نیست 
می‌توان با تو تا خدا كوچید 
كز حرم تا بهشت راهی نیست

در پگاهی كه با دو دست نیاز 
به ضریحت دخیل می‌بندم 
پر و بال دعای خود را من 
به پر جبرئیل می‌بندم

بس كه شب‌ها ستاره می‌شمرم 
آسمانی شده‌ست دامن من 
گر گناه است عاشقی كردن 
گنه عالمی به گردن من

قطعه‌ای از بهشت خوب خدا 
آشكارا به منظر حرم‌ست 
طایر پرشكسته دل ما 
  تا همیشه كبوتر حرم‌ست

محمد علی مجاهدی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 14 مرداد 1395  ] [ 2:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]