شعر مدح و ولادت حضرت معصومه(س)

بانوی واجب السلام ، سلام
بر تو در اوج احترام ، سلام
ای کریمه سلام بر کرَمَت
همه دلهاست راهیِ حرمت
ای حریمت بهشت هر دو جهان

ادامه مطلب

بانوی واجب السلام ، سلام
بر تو در اوج احترام ، سلام
ای کریمه سلام بر کرَمَت
همه دلهاست راهیِ حرمت
ای حریمت بهشت هر دو جهان


امشب از آسمـان، مه انـور رسیده است
آئینـــه ای ز نـور پیمبــــر رسیده است
این جلوه و جلال کدامیـن ستـاره است
کزآسمــان به جلـوۀ دیگـر رسیده است
کـم کـم طلـوع صبـح وفـا دیـدنی بود
گوئی شب فـراق بـه آخــر رسیده است
از مشـرق مـدینــه پی عـرض احتـرام
مهـر فلک بـه دامـن پـرُ زر رسیده است
وقتی طنیـن بـال مـلائـک بلنــد شـد
آمـد خبـرکـه جلـــوۀ داور رسیده است
یک گل به نام حضرت معصومـه از خـدا
امشب بـرای مـوسی جعفر رسیده است
هفت آسمـان نظـاره گـر او بـود کـه او
با شوکت و جـلالت و بـا فـَر رسیده است
آئینـه دار زُهــرۀ زهــرا رسیــد و بـاز
گفتنــد نـور زُهــرۀ ازهــر رسیده است
این است بـانـوئی که مقــام رفیـع او
تا طاق عـرش خـالق اکبــر رسیده است
این است گوهری که ز دریای علم و دین
بـر ســاحل حقیـقتِ بــاور رسیده است
این است آن کریمه که از جـود و مکرمت
فیضش به ناتوان و تـوانگـر رسیده است
این است آن شفیعه که از قـدر و منزلت
آوازه اش به عـرصۀ محشر رسیده است
کـم گفتـه ام اگـر کـه بگــویم برای او
همچون مقـام ساره و هاجر رسیده است
هـرچه رسیده است بر آن حضرت از خدا
از قـدر روزگــار فــزون تـر رسیده است
از داستـــان غُـربـت درد آشنـــای او
خوناب سینــه بـر مـژۀ تـر رسیده است
کی نـا امیـد می رود از درگهش بــرون
هرکس که با امیـد به این در رسیده است
بـر زائـربهشتی کــویش نــدا دهنــد
لب تشنه ای به چشمۀ کوثر رسیده است
بـا التفــات اوست«وفــائی»اگــر تـو را
از کـــردگــار رزق مقــدّر رسیده است
شاعر : استاد سید هاشم وفایی

عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیتالكرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر


قم سرخوشه از برکت این مرقد
ایران دیگه شد بیمه ی صد در صد
جایی که پر از نوره و خوشحالی
بین الحرمین قمه تا مشهد
می خونن عاشقونه ، که دیگه شب سر اومد
عزیز قلب بابا ، یه دونه دختر اومد
غم از پنجره رفته که شادی از در اومد
امام رضا به در بود نگاش تا خواهر اومد
یا نه شبیه زهرا ، به بابا مادر اومد
شده وارونه امشب، به دنیا محشر اومد
پدرت خندون، برادرت خندون ، شده قلباشون آیینه بندون
غم یهو گم شد ، لبا تبسم شد ، خونه شده روشن از برق دندون
(مولاتی معصومه ، مولاتی معصومه)(2)
ای غم برو، بازار تو تعطیله
کوثر دوباره در پی تاویله
مردم همه از قم دل خوش دارن
با فاطمه بزم همه تکمیله
پر و بال فرشته ، پیش پای تو فرشه
جا داره جبرئیل پیش تو خم تا کمر شه
سرگلدسته ی صحن تو رو طاق عرشه
بابا نداره غصه اگه امشب سحر شه
کی می تونه به جای تو محرم پدر شه
مگه هزارتا جای تو صاحب پسر شه
محشر کبری ، فاطمه ی صغری ، دلخوشی بابا ، دمت مصفا
رو سر ماها ، گذاشتی منت تا، قم با تو شه زیبا ، کمت یه دنیا
(مولاتی معصومه ، مولاتی معصومه)(2)
*********
امشب بساط عیش و طرب جوره
سهم همه از مرقد تو نوره
از سفره ی تو خورده نمک بانو
واسه همینه که آب قم شوره
نمک سفره ی تو منو کرده هوایی
همه ی اهل ایران دوست دارن خدایی
تو هم یه جور برای فقیرا کربلایی
کرامت از کریمه ست و از گدا گدایی
الهی با نگاهت بدی به دل صفایی
آخر این دهه من بشم امام رضایی
خیلی شیرینه ، برات دل اینه، ایوون آیینه ، حاجت بگیرم
یه روزی دلشاد، پربکشم آزاد، تا پنجره فولاد ،پیش امیرم
(مولاتی معصومه ، مولاتی معصومه)(2)
شاعر: مظاهر کثیری نژاد

چشمامو میبندم خودم و تو قم می بینم
روبروی اون ضریح با شکوه می شینم
خودمو بین تموم زائرا جا میکنم
سفره این دلم و پیش بی بی وا میکنم
فاطمه معصومه
خورشید از طلای گنبد تو جون می گیره
هرشب ماهم از کرامتت توون می گیره
خادم گوشه ای از صحن و سرات میکاییله
کفش داریات همه زیر نظر جبراییله
فاطمه معصومه
پرواز می کنم گاهی به قم گاهی خراسان
کرده دل من هوای زعفرون و سوهان
بین شهر قم و مشهد شده آینه بندونی
شده بر پا یک دهه بزم صفا مهمونی
فاطمه معصومه
شاعر : رضا رسولی

یامولاتی حضرت معصومه 3
شب شب میلاده
دل زغم آزاده
خنده بزن امشب
امام رضا شاده
*********
زآسمان دل
سرزده منظومه
خوش آمدی بی بی
حضرت معصومه
یامولاتی حضرت معصومه3
روح عباداته
باب عنایاته
نوردل زهرا
عمه ی ساداته
*********
بردراین خانه
غرق تمنایم
کنار قبراو
زایرزهرایم
یامولاتی حضرت معصومه3
خدانوشت اینجا
چه خوش سرشت اینجا
گشوده میگردد
دربهشت اینجا
*********
حریم پاکت را
ملک شده حاجب
شده بزوارت
بهشت حق واجب
یامولاتی حضرت معصومه3
شاعر : محمد خرم فر

همیشه بوده فقط لطف، کار فاطمه ها
که بوده ایل و تبارم دچار فاطمه ها
اگر قرار بر این است بی قرار شوم
خدا کند که شوم بی قرار فاطمه ها


ای به مهرت چشمه ی باران ، اسیر
آمدی با بــــــوی دریـــــا در کویــــــــر
نـــــــور خورشیـــــد خراسان در دلت
مـــــاه آن سیـــــــــمای قرآن در دلت ...
شهــر خود را بعـد ازاین گم می کنم
خانه ام را ساکن قـــــــــــم می کنم
شاعر : فضل الله قاسمی

حضرتِ معصومه ما را کربلایی می کند
همچو بابش از مریدان دلربایی می کند
مردگان را زنده گرداند نگاهش تا ابد
نیست این بانو خدا اما خدایی می کند
نورِ حق سیمایِ حق آوایِ حق اُخْتُ الرِضا
بی سبب هرگز نباشد گر عطایی می کند
در حریمش دل بگیرد پَر چو مرغان در هوا
دُختِ موسی دم به دم ما را هوایی می کند
این حرم دارد به جنت تا به محشر سروری
مــسِ جان داری بیاور... او طلایی میکند
من یقین دارم خدا داند که بی بی از کرم
هر که را مهمان کند قطعا رضائی می کند
ای (بداغی) پیشِ هر خار و خسی زانو مزن
خوش به حالش هر که در اینجا گدایی می کند
شاعر : سیروس بداغی

خسته از بارِ گُناه، نزدِ شما آمده ام
فارغ از خوفم و مملو زِ رجاء آمده ام
بر درت حضرتِ معصومه منِ بی سرو پا
همچو بیمار به دنبال شفا آمده ام
دُختِ موسی نگهی کن به من از جود و کرم
من در این خانه به امیدِ عطا آمده ام
ترسم این است که من را نخری دُختِ علی
زان که ای دوست پر از جُرم و خطا آمده ام
شک ندارم که رضا مینگرد حالِ مرا
زان که پابوسِ تو جانانِ رضا آمده ام
این حرم تربتِ زهراست و یا جنتِ حق
بی بی اصلا تو بگو من به کجا آمده ام؟!
دل نبندم به نمازم به قیامم دمِ مرگ
دلخوشم من که در این صحن و سرا آمده ام
شاعر : سیروس بداغی