چنین گفت پیری زآل پیمبر

چنین گفت پیری زآل پیمبر
که بر جان پاکش سلام مکرّر
شبی یافتم در بهشت مدینه
تشرّف زلطف خداوند اکبر

ادامه مطلب

چنین گفت پیری زآل پیمبر
که بر جان پاکش سلام مکرّر
شبی یافتم در بهشت مدینه
تشرّف زلطف خداوند اکبر


می پرد یاکریم در طلب ِ حرم این کریمه تا افلاک
می کند با ستاره نورافشان خالق امشب هم آسمان هم خاک
می وزد از حجاز تا ایران خـُنـَکای نسیم رحمت و نور
می رسد بوی ناب فاطمیّون هم بر این قلب عاشقان هم خاک


تابوده همین بوده و تا هست همین هست
وقف تو بود این سر و این جان وتن و دست
می لب مزنم تا ابدالدهر چرا که
با خوردن سوهان دیار تو شوم مست
شاعر : علیرضا خاکساری

یـــگـــانـــه دخــتـــرِ مــوسی بـگــیــر دست مرا
شـــــفــیـــعِ جـــنـّـــتِ کــبـــری بگیر دست مرا
تـــــو آن هــمــیــشه کَرَم، من همیشه نوکر تو
مــــرا بـــزرگ نـــوشــتــــه اســـــت ذره پرور تو
کــنــیـــز بــــود اگـــر مــــادرت، کــنــیـــزِ تو بود
هــــزار حــضـــرت مــریـــم کــنــیـــزِ مـــــادر تو
تـــو آنــقــدر عــظــمــت داشــتـــی کـه از مادر
فـــقـــط امـــام رضــــا مــــیشـــود بـــــرادر تو
و از مــیـــان پـــســـرهــــای مـــوســــی جعفر
فــقــط امـــــام رضــا بــــود ســـــایــهی سر تو
خـــدا کـنــد که نـــگــیــرد به چــوبِ نـاقه سرت
خــــدا کــنــد کــــه نــگـیــرد به سنگ معجر تو
خـــــدا کــنــد کــه ایـــنــجــا پــرت به در نخورد
شــبــیــه مـــادرِ زیـنــب، ســرت بـــه در نخورد
شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

خوشا به حال دلی که کبوتران دارند
به روی گنبد و چشمی به بی پران دارند
شبیه ذره بر خاندان خورشیدم
که فرق با همه ذره پروان دارند
نمک گرفته سوهان قم شدم آری
همیشه پیرهنان بوی دلبران دارند
فدای ماهی حوض حرم شوم،حتی
خدا گواست که خانم نظر برآن دارند
برای فاطمه بودن دلیل بهتر ازین
که دختران برکاتی ز مادران دارند
گمان کنم که اذان را رضا به گوشش گفت
برادان چه نگاهی به خواهران دارند
کفن کنار گذاشته برای دعبلهاش
عجب عنایت خاصی به نوکران دارند
شاعر مجید احد زاده

کریمــــه ی آل محمّـــــد
حضرت معصومه خوش آمد
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
این دختریاسین وطاهاست
ایـن ثمــــرِ امّ ابیهــــاست
آینـه ی حضــرت زهـراست
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
این گهر بحر عقول است
پـارۀ پیکـر رسـول است
کوثر زهرای بتـول است
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
سلام عترت به کمالش
چشم رضا محو جمالش
ائمــه شاهــد جـلالش
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
سـلام عتــــرت پیمبـــر
سلام صدیقه ی اطهــر
به دختر موسیبنجعفر
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
مدینــه شـد دارالزیاره
از دامـن نجمـه دوباره
طلوع کرده یک ستاره
بیت ولایت آمـده گلشن امام هفتم چشم تو روشن
شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش…
عطر خوش نعنای تو در حلقهای از دود
سرگیجهی این شهر، من و نقش جهانش
آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب
عریان بشوی در وسط جامه درانش
از روی لب توست که در حاشیهی قم
هی شعبه زده حاجحسین و پسرانش
این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش
دنبالهی موهای تو بر صفحهی کاغذ
آرام کسی رد شده اما ضربانش…
شاعر: حسام بهرامی

بخت باما دوباره يارشده
وقت پابوسی نگارشده
فصل پاييز قلبم از شوق
ديدن دلبرم بهار شده
بس که مشتاق ديدن است دلم
از خودم زودتر سوارشده
در دل امتداد اين جاده
دل ديوانه بی قرارشده
السلام عليک يا بی بی..!
وقت پايان انتظارشده
نيّت شعر کردم و ديدم
واژه ها يک به يک قطارشده
هر که آمد دراين حرم ذکرش
دم لايمکن الفرارشده
ای کريمه!جواب هر ((1))ما
از سر سفره أت((1000))شده
کعبه و کربلا و مشهد من
در حريم تو انحصار شده
تاکه خورشيد گنبدت را ديد
ديگر از کار برکنارشده
خوش به حال کسی که ازسرلطف
باحريم تو هم جوارشده
من بروجردی أم ولی قلبم
سخت پابند اين ديارشده
روبروی ضريحم و حالا
وقت پابوسی نگارشده
شاعر : مجتبی خرسندی

اي محيط شرم و درياي وقار
موج پاكي ، اوج عز و افتخار
اي به شهر علم و تقوي آفتاب
آفتاب حسن و خورشيد حجاب
اي نهال سبز بستان رسول
يك ثمر گل از گلستان بتول
دختر صديقه ي اطهر تويي
يادگار موسي جعفر تويي
از همه گلهاي عالم بهتري
چشمه ي جاري ز حوض كوثري
اي صفا بخش دل و جان همه
نام تو چون نام مادر ، فاطمه
همچنان اجداد خود مظلومه اي
پاي تا سر عصمتي ، معصومه اي
سجده بر خاك تو پاكي مي كند
گل به پيشت سينه چاكي مي كند
اي وجود پاك اي نيكو سرشت
با تو شهر قم بود باغ بهشت
كشور ما از دو گل دارد بهار
هم بهار و هم وقار و اعتبار
هر دو گل از باغ گلهاي رسول
هر دو گل از نسل زهراي بتول
آن يكي در شهر قم شهر صفاست
اين يكي در مشهد و نامش رضاست
شاعر : محمد مبشری

باغ حرم تو گلشن
رضوان است
قم جلوه اي از تجلي
ايمان است
بين حرم تو و امام
هشتم-بين الحرمين
كشور ايران است
شاعر : محمد مبشری