جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد
نزدیک میشوم به تو چیزی نمانده است
قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

ادامه مطلب
جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد
نزدیک میشوم به تو چیزی نمانده است
قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

دلگیر، دلخسته، پریشان، راه رفتم
نوری نمی دیدم به سمت ماه رفتم
هم درد تنهایی ما بی او که می شد؟
قم بی حضورش شهرکی متروکه می شد
بر آب عصا را گر نمی زد دخت موسی

از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه روز اول ذی القعده کامل می شود
بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود

مرغ دل من كه ميل گندم دارد
پرواز ميان مشهد و قم دارد
ماييم كبوتران بين الحرمين
يك كشور از اين هر دو تنعم دارد
***
در خواب شنیدم که مقیمت شده ام
من خادم این صحن کریمت شده ام،
از شوری آب حرمت بود که من
یک عمر نمک گیر حریمت شده ام...!
یاد تو آسمان دلم را فراگرفت
باران بهانه داشت، سراغ تو را گرفت
چادر به سر کشیدم و یادم نمانده کی؟
دستم میان دست ضریح تو جا گرفت

با همه عزت و مقام آمد
باز هم خواهر امام آمد
با سلام و درود وارد شد
قم که آمد به احترام آمد

...و به همراه همان ابر که باران آورد
مهربانی خدا در زد و مهمان آورد
باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد
بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

روزگار نیــــک و تقدیری نکــــوتر داشته
هر کسی که در ره عشقت قدم برداشته
تازه در فردای محشر زائرت پی می برد
آب سقاخانه ی تو طعــم کوثر داشته
گفت بابایت "فـــداها" در جلال شأن تو
مثل تعریفی که از زهرا پیمبر داشته
با وجــــود تو حضـــور مـــادر سادات را
لحظه لحظه پیش خود، موسی بن جعفر داشته
ای کریمه! آسمان ها را به نامش کرده ای
هر کسی نذر تو حتی یک کبوتر داشته
از سیاق صحن هایت می شود احساس کرد
صـــــاحب این آستان شوق برادر داشته
امیر حسین حیدری
آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش…
عطر خوش نعنای تو در حلقهای از دود
سرگیجهی این شهر، من و نقش جهانش
آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب
عریان بشوی در وسط جامه درانش
از روی لب توست که در حاشیهی قم
هی شعبه زده حاجحسین و پسرانش
این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش
دنبالهی موهای تو بر صفحهی کاغذ
آرام کسی رد شده اما ضربانش…
حسام بهرامی