
سلام
دوستان و عزیزان همراه امروز میخواهم برایتان داستانی را که دیروز از یک از دوستانم شنیدم، بنویسم.
داستان مربوط به صد سال پیش در شهر خرمشهر و در حسینه ی شخصی به نام خزعل که خیلی معروف است،اتفاق افتاده است. در میان اعراب رسم است که روز های عفتم محرم را برای حضرت عباس(ع) عزاداری می کنند:شخصی به نام مخیلف سه سال بوده که پایش دچار ناراحتی شده بود، به طوری که در کوچه و بازار،چهار دست و پا راه می رفت.روز هفتم محرم آمده و در حسینه ی خزعل در کنار منبر افتاده است، مردم برای حضرت قمر بنی هاشم ایستاده اند و عزاداری می کنند و به سر و صورت می زنند و این شخص در اثر خستگی و حزن خوابش می برد.خودش نقل می کرده که خوابم برد،یک دفعه دیدم آقایی سوار اسبی است.فرمودند:مخیلف،تو هم بلند شو،عزاداری کن.گفتم:پا ندارم.فرمودند:بلند شو،برای ما عزاداری کن،سینه بزن.گفتم:نمی نوانم روی پا بایستم،پس شما دست مرا بگیرید تا بلند شوم.فرمودند:من که دست ندارم.گفتم:پس چگجونه روی پای خود بایستم.فرمودند:رکاب اسب را بگیر و بایست،رکاب اسب را گرفتم و ایستادم.یک مرتبه دیدم در حال بیداری ام.همهی مردم متوجه شدند که مخیلف پس از سه سال از باب الحوائج شفا گرفته است، آن هم در مجلس عزای خود حضرت.
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.
ادامه مطلب

السلام علیک یا ابا عبدالله.بر ابا عبدالهی سلام می کنیم که سر از تنش جداست.بر افرادی سلام می کنیم که اکنون همگی آنها بر روی بیابان های گرم کربلا افتاده اند.بر خیمه هایی سلام می کنیم که الان همه آتش گرفته اند.بر بدن هایی سلام می کنیم که همه بی غسل و کفن بر روی طمین افتاده اند.بر دخترکانی تسلیت می گوییم که گوشواره از گوششان کنده اند.بر زینب کبرایی سلام می کنیم که از صبح تا ظهر قدش خمیده و مو هایش سپید گشته.بر ام کلثوم سلام می کنیم که دستش را بر سر گذاشته و می گوید:واحسیناه،وامحمداه،واعلیاء،بر دخترکانی سلام می کنیم که تاکنون نا محرمی آنان را ندیده بود،ولی اکنون مقنه از سرشان کشیده اند و به ناچار با آستین صورتشان را می پوشانند.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.شما دوستان عزیز حتما می دانید که خاک فراموشی می آورد.اگر انسان مرده اش را دفن کند،مقداری آرامش می یابد،اما حضرت زینب و امام سجاد(ع) شهدای شان را دفن نکرده بودند.غروب عاشورا می خواستند اسرا را به سمت کوفه ببرند.رئیس اسرا،امام سجاد(ع) دستور دادند:اگر می خواهید به ما لطفی کنید، ما را از کنار شهدا عبور دهید.وقتی عبور دادند هر کدام روی جسدی افتادند،اما نه تسلیتی بود و نه صحبتی.دستور داده شد آنان را با تازیانه از کنار بدن عزیزانشان جدا کنند.
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.
ادامه مطلب
سلام بر.....
سلام بر امام حسین شجاع و وفادار،شهید نینوا و زمین کربلا،به برادری که در حق خواهرش زینب برادری را تمام کرد،خواهری همانند زینب با سخنانش یزید را رسوا کرد،حضرت عباسی که به خاطر کودکان از دو دستش و چشم نازنینش گذشت،علی اکبری در سن جوانی شجاعت را به جوانان اموخت،علی اصغری که با گریه اش از پدر حسین اجازه نبرد خواست و شهید شد، عبدالله و قاسم دو فرزند امام حسن که به خاطر عمو فداکاری کردند و در میدان نبرد شهید شدند و از دست دادن عمو حسین را از دست دادن پدر می دانند،رقیه سه ساله ایی طفل معصوم کربلا،که از سر بریده پدر،شهید شد و نتوانست تحمل کند که پدر شهید شده است، طفل سه ساله ایی که از عمه زینب نه غذا خواست نه از تشنگی آب،بابا حسین را خواست و در فراغ پدر و دیدن سر پدر جان به جان تسلیم کرد، امام سجادی که در بیماری و تبش می سوخت اما از پدر اجازه نبرد خواست پدر اجازه نداد با شهید شدن امام حسین با سخنانش استواری دین اسلام و واقعه عاشورا را به یزید ثابت کرد.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.
ادامه مطلب
ماه محرم که نزدیک می شود،اشک های آدم به هیجان می آید.روحیه اش طوفانی می شود و دل آدم می گیرد.هر کسی که به امام حسین و ائمه (ع)مختصر ارادت و علاقه ای داشته باشد،در خودش احساس حال عزا می کند.
وقتی امام حسین(ع) به کربلا رسیدند فرمودند:به این زمین چه می گویند؟ گفتند:اینجا را کربلا می گویند و عده ای هم به این مکان،زمین نینوا می گویند.وقتی گفتند:نینوا،امام حسین گریه کردند و فرمودند:اینجا زمین گرفتاری و ابتلاست،زیرا ام سلمه به من خبر داده است.او به من گفته است که:وقتی جبرئیل پیش رسول خدا بود و تو همراه من و در اغوش من بودی،تو یک دفعه گریه ات گرفت.رسول خدا فرمودند:ام سلمه،بچه را به من بده و من تو را در اغوش آن حضرت قرار دادم و در این هنگام جبرئیل پرسید:ایا نوه ات را دوست داری؟پیامبر فرمودند:بله،جبرئیل گفت:اما یا رسول الله،امت تو او را خواهند کشت و سپس عرض کرد:ایا می خواهی اندکی از خاکی زمینی را که این کودک در آن کشته می شود را به شما نشان دهم.پیامبر فرمودند:اری.جبرئیل بالش را بر زمین کربلا پهن کرد و مقداری از خاک آن زمین را آورد و به رسول خدا نشان داد.لذا از آن وقت امام حسین با خاک کربلا آشنایی داشتند و وقتی گفتند: اینجا کربلاست ،حضرت خاک ان سرزمین را بویید و فرمود:به خدا قسم این همان سرزمینی هست که جبرئیل به رسول خدا خبر داده است و من در این سرزمین کشته می شوم،نه تنها کشته می شوم بلکه جسدم طوری خواهد بود که سرم را از بدنم جدا می کنند و بدنم را تکه تکه می کنند و لباس هایم را از تنم در می اورند و تنها با یک کهنه پیراهنی که از قبل در تنم هست،سه روز و دو شب در گرما و سرما،بدن مرا در این سرزمین رها می کنند.
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.
ادامه مطلب
دوستان و همراهان عزیز امروز می خواهم در مورد امام سجاد(ع) برایتان بنویسم.
امام سجاد حدود چهل سال در فراق پدر بزرگوارشان گریستند تا جایی که نقل است جناب جابر انصاری به آن حضرت عرضه داشتند:یا بن رسول الله،فدایتان شوم،چرا اینقدر گریه می کنید؟ حضرت فرمودند:ای جابر،حضرت یعقوب فرزندش را گم کرده بود،در حالی که می دانست او زنده است،اما صرف اینکه تنها از دیدار اور دور مانده بود،ان قدر گریست که چشمانش سفید شد و حال آنکه در جلوی چشم من هجده نفر از بنی هاشم ار پدر و برادرانم قطعه قطعه شدند و لذا هر وقت آب می بینم،به یاد آنان می افتم و می گریم.
امام سجاد هر یتیمی را می دیدند به یاد یتیمان پدر مظلومشان می افتادند.هر بچه شیر خواره ای را در حال گریه می دیدند،یه یاد حضرت علی اصغر می افتادند.چهل سال هر بار که از روبه روی قصابی رد می شدند و گوسفندی را می دیدند که می خواهند ذبح اش کنند،می استادند و بلند بلند گریه می کردند و وقتی عرض می شد ای پسر رسول خدا،ما به شما جسارتی نکردیم، چرا کریه می کنید،می فرمودند؟ایا به این گوسفند اب داده اید و می گفتند:اری. اصلا ما قصاب ها تا حسوان را اب ندهیم،ذبح نمی کنیم.آن حضرت گریه شان بلند تر می شده و می فرمودند:اما پدر مرا از این حقی که یک گوسفند هم دارد،منع کردند و بدون ان که حتی اجازه دهند اندکی از اب فرات بنوشد،لب تشنه سر مبارکش را بریدند.
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری
ادامه مطلب
با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین(ع)، فهرستی از اصلیترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه شده است که در جدول زیر ارائه میشود:
| نام | نقش وی در کربلا | سرانجام و چگونگی مرگ |
| شمر بن ذیالجوشن | نقشآفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش | دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ |
| محمد بن اشعث بن قیس | نقشآفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند | روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد |
| عبید الله بن زیاد | در حادثه کربلا، همه جنایتها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت | چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد |
| یزید بن معاویه | چوب زدن بر دندانهای مبارک امام حسین(ع) | هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد |
| سنان بن انس | نقش مؤثری در کشتن اباعبدالله الحسین(ع) داشت | زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت |
| عمر بن سعد | مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت | به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد |
| حرملة بن کاهل | پرتاب تیر بر گلوی علیاصغر(ع) | مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند |
| حصین بن نُمیر | فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) | ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد |
| مالک بن نُسیر کِندی | فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) | قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند |
| زرعه دامی | از قاتلان امام(ع) | هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه میزد و میگفت به من آب دهید |
| محمد بن اشعث | هتک حرمت امام حسین(ع) | توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد |
| عبدالله بن حَوزه | تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) | قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت |
| شبث بن ربعی | با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد | ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر رانهایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند |
| ابحر بن کعب | برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان | ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشمهایش را از حدقه درآورد |
| شرحبیل | از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد | مختار او را با آتش سوزاند |
| عمروبن حجاج | در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود | به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد |
| احبش بن مرثد(اخنس) | با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد | پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد |
| عبدالله بن ابی حُصین | آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بیشرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعهای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری | به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب مینوشید تشنگیاش برطرف نمیشد تا اینکه هلاک شد |
| بَجدل بن سُلیم | انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید | مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد |
| اسحاق بن حَیوه حضرمی | داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد | با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید. |
منبع:جنبش سایبری.
ادامه مطلب





