دوستان و همرهان عزیز امروز می خواهم از جناب حر برایتان بنویسم.
حر اسبش را به سوی امام حسین به حرکت در آورد، در حالی که دستش را روی سرش گذاشته بود و می گفت:خدایا،غلط کردم،اشتباه کردم.خدایا توبه می کنم ،توبه ام را بپذیر.خدایا دل اولیای تو و فرزندان فاطمه،دختر پیامبرت را لرزاندم، جلوی آنان را گرفتم وبه ایشان گفتم:اجازه خروج از کربلا را ندارید و در کتب مختلف تاریخی نقل شده که وقتی به امام حسین نزدیک شد، برای اینکه بچه های امام حسین نترسند که او دوباره برای جنگ آمده است،سپرش را پشت و رو کرد و از دور گفت:سلام بر شما ای اهل بیت پیامبر،با عنوان اهل بیت رسول خدا،ایشان را مورد خطاب قرار داد وسلام کردو گفت:من شرمنده ام،من حر بن یزید ریاحی پشیمانم و به امام حسین گفت:یا بن رسول الله،فدایتان شوم،من همانم که نگذاشتم به طرف مدینه جدتان برگردید و جلوی شما را گرفتم،اما نمی دانستم کار به اینجا می کشد.من پشیمانم،ایا توبه من قبول می شود؟ببینید امام حسین چقدر مهربان هست و چقدر مهربانند،حر آمد و یک کلمه گفت که ایا توبه من قبول می شود و امام گفتند:اری،خدا توبه تو را می پذیرد و نقل است که بعد از آن فرمودند از اسب پایین بیا،شاید حضرت سید الشهدا می خواست که او را در آغوش بگیرد.اما او عرض کرد:اگر توبه ام قبول است ،اجازه دهید تا سواره برگردم و جانم را فدا کنم.اگر من سواره باشم بهتر از پیاده است،مرا از اسب پایین می اندازند اما دلم می خواهد تا زمانی که روی اسب هستم از شما دفاع کنم.
من هروقت این را می خوانم،یاد امام زمان می افتم.می گوییم:حسین زمانمان،حضرت مهدی را خیلی اذیت کردیم،خیلی قلبش را لرزاندیم،خیلی آزارش دادیم،پس خوب هست ما هم به ایشان بگوییم:ایا توبه ما را هم می پذیری؟ ما از تمام گذشته مان پشیمانیم.
یا بقیه الله،می ترسم بمیرم و تو مرا نبخشیده باشی،از دنیا بروم وچشمم به جمال زیبا و نورانی تو نیافتاده باشد.امشب تو را به عزت حر بن یزید ریاحی قسم می دهم،از ما در گذر.کجا بروم توبه کنم که بهتر از مجلس جد تو(حسین بن علی)باشد؟.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.



