چه غمگینانه سر بر آورده ای ای ماه؟ ای دیده بیدار اسمان کوفه.ایا به یاد می آوری ده شب پیش از این را که در انتهای غروبی زار،شرمگین و دل افسرده بر پهن دشت ماریه تابیدی؟ و اکنون پس از ده شب،در عمق چشمانت رازی نهفته است و من در چشم تو می بینم آنچه را که زبان تو لال از گفتن اوست.پروا مکن،بگو،ای ماه.ای شاهد قیامی خونین،بگو. .آیا پیش از این دیده ای لشکری چنین انبوه،در مصاف قلیلی انگشت شمار چنین خاک مذلت بر سر کند؟بگو آیا هرگز مانند حسین(ع) مردی را دیده ای که این چنین در هاون درد ها و زخمها پیکرش را بکوبند و تنش با فرود هر ضربه استوار تر گردد و لبش از تکبیر حق گویا تر و فریاد"لا حول لا قوه الا بالله"اش سر افراز تر؟
و آیا دیده ای فرمانده ای چنین که هر چه چهره سردارانش غرقه به خون تر،سیمایش گلگون تر و هر چه فرزندانش به شهادت عاشق تر، شعف حسین بیشتر و هر چه پیکر سقایش متلاشی تر،حسین به شراب جام حق،عطشناکتر؟
وآیا دیده ای هر چه ناجوانمردی دشمن نمایان تر،مظلومیت دوست رساتر؟بگو ای ماه، پروا مکن.بگو در کدام نقطه ارض، و در کدام لحظه ی زمان چنین نبردی را شاهد بوده ای؟
بگو،از زبان خشک کودکان بگو،از قنداقه خونین علی اصغر، از جوانی علی اکبر، از دستان بریده عباس، از لبان تشنه و مشک سوراخ شده،از خیمه های سوخته وکودکان پریشان پیامبر بگو.،از چشمان منتظر زینب بگو..ای شاهد معراج خونین امام و هفتاد و دو یار با وفا،ای شنوای عاشقانه ترین مناجات ها، ای شاهد عهد شکنی کوفیان بی وفا، بگو ای ماه پر شکیب، گرچه آنچه تو دیدهای چنان سخت و دشوار است که باور کردنش شکیبایی را ممکن نمی دارد.ای ماه،خرابه های شا را روشن کن تا زینب(س) در شعاع تو،کودکان خسته و نا آرام را بخواباند.
نویسنده(پست تالیفی):محمد اناری.


