اگه ...

 
 

 
 
اگه رضا هشت و جواد نُهِ
 
علیهما السلام
 
بذار هشتم  گرو نُهَم  باشه
 
 


[ یک شنبه 13 مهر 1393  ] [ 12:19 PM ] [ KuoroshSS ]

دارُٱلشَّفای کشور ما مشهدُٱلرِّضاست

 

نام شما دوای تمامی دردهاست

دارُٱلشَّفای کشور ما مشهدُٱلرِّضاست

جانم فدای شاه غریبی که آشناست

امضای تو مجوّز رفتن به کربلاست

 

بعد از دو ماه گریه وُ سینه زنی و آه

من آمدم به سوی حریمت، سلام . . شاه!

 

ای دستگیر فُلْک و فَلَک دست من بگیر

آزاد کن مرا که شدم بنده وُ اسیر

از نوکران صحن توأم اَیُّهَاالأمیر

شرمنده آمدم سرم انداختم به زیر

 

بد کرده ام اگر، به خودم کرده ام ولی

تو گریه کن به حال دل نوکرت علی

 

از زهر بدتر است عملکرد من رضا

زینت نشد برای تو این سینه زن رضا

خون کرده ام به قلب حسین و حسن رضا

حالا بساط توبه وُ یک بی کفن ... رضا

 

این آخرین وصیت سلطان غربت است

تنها مسیر توبه ی ما اشک و هیأت است

 

اینگونه دست و پا زدنت می کشد مرا

یَا بْنَ ٱلشَّبیب گفتی و رفتیم کربلا

زردی چهره ی تو وُ سرخی نیزه ها

هر دو زبان گرفته   بیا منتقم بیا

 

حُجره شبیه گوشه ی گودال غم شده

دلواپسی اهل محرّم حرم شده

 

تو سوختی ولی حرمت در شراره نیست

پیراهن تو غرقه به خون پاره پاره نیست

در چنگهای دشمن تو گوشواره نیست

بر روی نیزه پشت سرت شیرخواره نیست

 

تو یاد داده ای که بگوییم  یا حسین

این حاجت گداست .. حرم .. کربلا .. حسین

 

دلتنگ کربلا شده اَم آمدم حرم

دست نوازشی تو بکش بر روی سرم

تو اَیُّهَاٱلْعَزیزی و من نیز نوکرم

من را ببر حرم تو به همراه مادرم

 

هرچند روسیاه . . برای توأم رضا

من ندبه خوان صحن و سرای توأم رضا

 

 

حسین ایمانی


ادامه مطلب ندارد
[ یک شنبه 13 مهر 1393  ] [ 8:27 AM ] [ KuoroshSS ]

رفتم به پناه شاه با بار گناه

 

ای آنکه کار و بار تو مشکل گشایی است

در آستان لطف تو کارم گدایی است

 

دیدیم در نگاه بلند کبوتران

در این حریم اوج اسارت، رهایی است

 

از بس که مهربان و رئوفی، برای تو

فرقی نداشته است که سائل کجایی است

 

ما صاف و ساده در طلب دیدن توایم

ما را قبول کن دل ما روستایی است

 

تنها نه اینکه حج فقیرانی ای امام

هر کس که زائر تو شود کربلایی است

 

در مدح تو قلم زده هر شاعری ولی

اول کسی که شعر نوشته «سنایی» است

 

با دست خالی آمدم و دست پر شدم

سهم من از زیارت تو این رباعی است:

 

" دل خسته و روسیاه، با بار گناه

افتاده دلم به راه، با بار گناه

 

چون ذره پی کسب فروغ از خورشید

رفتم به پناه شاه، با بار گناه "

 

 

مجتبی خرسندی


ادامه مطلب ندارد
[ شنبه 12 مهر 1393  ] [ 11:55 PM ] [ KuoroshSS ]

تو آشنای خدایی

 

مریض آمده اما شفا نمی خواهد

قسم به جان شما جز شما نمی خواهد

 

برای پیش تو بودن بهانه ای کافی است

بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد

 

دلیل ناله ی ما یک نگاه محبوب است

وگرنه درد دل ما دوا نمی خواهد

 

فقیر آمدم و دل شکسته پرسیدم:

مگر که شاه خراسان گدا نمی خواهد؟

 

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت

نماز در حرمت «اهدنا» نمی خواهد

 

همین قدر که غباری بر آستان باشد

رواست حاجت عاشق، دعا نمی خواهد

 

ببین به گوشه ی صحنت پناه آوردم

مگر کبوتر آواره جا نمی خواهد؟

 

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری

در این جهان غریب آشنا نمی خواهد؟

 

نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا

نگفته است، نه اینکه  عبا نمی خواهد

 

 

قاسم صرافان


ادامه مطلب ندارد
[ شنبه 12 مهر 1393  ] [ 11:50 PM ] [ KuoroshSS ]