کسی که واله خال تو نیست، عاقل نیست

دلی که جز تو در آن خانه می کند دل نیست
شبیه دل بُوَد و غیرِ تکه ای گِل نیست

 
ألا سفینه ی نوحم بگیر دست مرا
در این تلاطُم دریا امیدِ ساحل نیست

 
گناه، سدِّ رسیدن به کوی جانان است
کسی که یاد تو باشد ز دوست غافل نیست

 
دلی که خانه ی محبوب می شود دیگر
برای عرض ارادت به غیر مایل نیست

 
اگرچه لحظه ی مرگ و رحیل جانکاه است
ولی کنار تو مُردن زیاد مشکل نیست

 
در این مسیر، گدایی ز درگهت شرط است
کسی که واله خال تو نیست، عاقل نیست

 
قبول خاطرِ کوی رضا شدن شرط است
هر آنکه شعر سُراید، شبیه دعبل نیست
مجید لشکری


[ چهارشنبه 3 دی 1393  ] [ 5:29 AM ] [ KuoroshSS ]

دست و پا می زنم از بس جگرم می سوزد

ناله ای بر لبم از فرط تقلّا مانده
سوختم از عطش و چشم به در وامانده
 
باز دل تنگ جوادم که در این شهر غریب
به دلم حسرت یک گفتنِ بابا مانده
 
دست و پا می زنم از بس جگرم می سوزد
به لب سوخته ام روضه ی زهرا مانده
 
جان به لب می شوم و کرب و بلا می بینم
که لب کودکی از فرط عطش وا مانده
 
مادرش چشم به راه است که آبش بدهند
ولی از حرمله آنجا به تماشا مانده
 
شعله ور می شوم از زهر و حرم می بینم
که در آتش دو سه تا دختر نو پا مانده
 
دختری می دود و دامن او می سوزد
رد یک پنجه به رخسار مهش جا مانده
 
این طرف غارت و سیلی و نگاه بی شرم
آن طرف بر سر نیزه سر سقا مانده


[ سه شنبه 2 دی 1393  ] [ 10:41 AM ] [ KuoroshSS ]

آن امام عشق یاد کربلا افتاده بود

 
دستگیر عالم و اما ز پا افتاده بود
آن طبیب دردمندان از دوا افتاده بود
 
آن که هر شب سر به روی شانه های ماه داشت
بر زمین حجره ی غم از قضا افتاده بود
 
آنکه بودی سایه ی لطفش سر اهل جهان
بر دل او سایه ی ابر سیاه افتاده بود
 
بر لبش نام جواد و در میان قاب دل
عکسی از آن نازنینِ دلربا افتاده بود
 
آرزویش بود سر بر دامن خواهر نهد
حیف شد صد حیف از خواهر جدا افتاده بود
 
وقت مرگش از جگر فریاد می زد: یا حسین!
آن امام عشق یاد کربلا افتاده بود


[ سه شنبه 2 دی 1393  ] [ 10:27 AM ] [ KuoroshSS ]

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

 
با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین
آسمان خورد زمین، عرش برین خورد زمین
 
وسط کوچه همین که بدنت لرزه گرفت
ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین
 
این چه زهری ست که داری به خودت می پیچی
گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین
 
از سَر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد
از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین
 
دگرت نیست توان تا که زجا بر خیزی
ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین
 
داشت می مُرد اباصلت که چندین دفعه
دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین
 
زهر اول اثرش بر جگر مسموم است
پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین
 
پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید
طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین
 
به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی ست
جدّ تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین
 
جواد حیدری


[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 10:22 PM ] [ KuoroshSS ]

معلوم بود آقای ما را زهر دادند

 
نیلی ترین رنگها بر پیکرش بود
معلوم بود امروز روزِ آخرش بود
 
معلوم بود آقای ما را زهر دادند
وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود
 
دستی به پهلوی پُر از درد خودش داشت
بر شانه ی دیوار دست دیگرش بود
 
دختر ندارد تا که دستش را بگیرد
پس لاأقل ای کاش آنجا خواهرش بود
 
پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد
این ضعف خیلی مایه ی درد سرش بود
 
اصلا زمین خوردن برای او طبیعی ست
از بس که دنبال صدای مادرش بود
 
در حجره ی بی فرش خود افتاده بود و
تصویری از گودال در چشمِ ترَش بود
 
می گفت یا جدّا "چرا خاکت نکردند"
حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند"
 
علی اکبر لطیفیان


[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 9:58 PM ] [ KuoroshSS ]

اما به دست تو لوای مهربانی

می آید از کویت هوای مهربانی
لبریز بحر چشم هایت مهربانی
 
آنقدر زیبایی ملاک عاشقی نیست
وقتی بیایی تو به پای مهربانی
 
عشاق تو مجنون تر از فرهاد و مجنون
زیبایی ات زینت برای مهربانی
 
هر چهارده معشوق عالم مهربانند
اما به دست تو لوای مهربانی
 
نامت علی، شأنت علی، فرزند مولا!
در قلب ایران مرتضای مهربانی
 
از کودکان شیعه پرسیدم چو نامت
گفتند: علی موسی الرضای مهربانی
 
حسن ختام گریه ها و روضه هایی
ای مشهدت کرب و بلای مهربانی
 
آقا دو ماه است از دو چشمم اشک جاریست
پای غم جدت برای مهربانی
 
مزد تمام نوکران و سینه زن ها
باشد به دست با وفای مهربانی
 
آنکه عبا بر سر کشید و عالمی را
گریاند از داغ عزای مهربانی
 
آقا برایت قصد روضه کرده شعرم
ای گریه ات اوج صدای مهربانی
 
کرب و بلا بود و حسین و تیر و دشنه
رفته به جنگ تیغ با حلقوم تشنه
 
ناگاه عالم زیر و رو شد چون قیامت
سر رفت سوی کوفه و شد خیمه غارت
 
«کشتند اگر او را چرا خاکش نکردند
از چه کفن بر جسم صد چاکش نکردند»
 
کشتند اگر ...


[ پنج شنبه 27 آذر 1393  ] [ 7:16 AM ] [ KuoroshSS ]

گرفته بود دلم . . .

تمام صحن تو از اشک زائران، تر شد
دلم ز فیض همین قطره ها مُعطّر شد
 
چه زود ثانیه های وصال می گذرد
زیارت تو نخوانده، فراز آخر شد
 
غزل که دست خدا می نوشت تقدیرم
غلامی تو برای ابد مقرر شد
 
نیامدم که ز دست تو حاجتی طلبم
گرفته بود دلم پر زد و کبوتر شد
 
به شوق پای تو هر کس که چون غبار آمد
به یک نگاه تو خورشید ذره پرور شد
 
یکی ز معجزه های نگاه تو این است
خرابه های دلم بارگاه دلبر شد


[ پنج شنبه 27 آذر 1393  ] [ 6:59 AM ] [ KuoroshSS ]

عشق باریده بر این دل شده ی صحرایی

بر نمی گردم از این پنجره ی رؤیایی
تا تبسّم بوزد از لب آن دریایی
 
صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی
 
چشم ها دوخته بر قامت گلدسته ی یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی
 
من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دلشده ی صحرایی
 
خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی
 
دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی


[ چهارشنبه 26 آذر 1393  ] [ 6:13 AM ] [ KuoroshSS ]

از تمام جگرم بانگ . . .

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
 
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دل پر درد صدا برخیزد
 
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد
 
جرأتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پی کار گنهکار ز جا برخیزد
 
زائر آن است که در کوی تو اتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟
 
تا به دست کرم تو به نوایی نرسد
از سر راه محال است گدا برخیزد
 
بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا علیه السلام برخیزد
 
حرمت زودتر از کعبه مرا حاجی کرد
حج  ما آخر ذی القعده به پا برخیزد
 
علی اکبر لطیفیان


[ چهارشنبه 26 آذر 1393  ] [ 5:50 AM ] [ KuoroshSS ]

دل من تنگه می دونی . . .

پشت کوههای خراسون مرقد پاکتو دیدن
واسه اون صحن مطهر تو غروب کنار ایوون
واسه کفترای معصوم که تو آسمون می گردن
واسه آدمای مغموم که میان دخیل می بندن
واسه اون هوای تازه که پر از عطر گلابه
واسه اون حوض قشنگی که پر از آب زلاله
دل من تنگه می دونی کاشکی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا که از تربت پاکت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شکفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه که آدم می رسه به بی نهایت
واسه او ساحت پاکی که درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی که به سوی تو درازه

دل من تنگه می دونی کاشکی قابلم بدونی
هیچ کسی نومید و ناکام نمیره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو میمونی واسه آدمای دربند
تو امیدی که می شینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام کن تو صدام کن زائر کوی تو باشم
یا برای کفترات من سر ظهر دونه بپاشم
دل من تنگه می دونی کاشکی قابلم بدونی
من یه قاصر یه خطاکار لحظه ی خوب مناجات
می دونم که هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم اما تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظه ی رسیدن
دل من تنگ می دونی کاشکی قابلم بدونی


[ چهارشنبه 26 آذر 1393  ] [ 5:08 AM ] [ KuoroshSS ]