باب المراد ما شده باب الجواد تو

مِهرت نشسته بر دل من أیُّهَاالرَّئُوف
هستی تمام  حاصل من أیُّهَاالرَّئُوف
عشق تو گشته قاتل من أیُّهَاالرَّئُوف
نامت علاج مشکل من أیُّهَاالرَّئُوف
 
امشب دوباره سائل تو یا أبَاالحَسَن
می گوید از فضائل تو یا أبَاالحَسَن
 
اصلا تمام شعر و غزل ها برای توست
بر روی سینه ام اثر ردّ پای توست
صدها هزار حاتم طایی گدای توست
صدها هزار حضرت یحیی فدای توست
 
پیغمبران عرش خدا در تحیُّرند
بر ساحت مقام شما غبطه می خورند
 
در امتداد نسل طهورای کوثری
محبوب قلب حضرت زهرای اطهری
آقا تویی که عالِم آل پیمبری
اصلا تمام هستیِ موسی بن جعفری
 
مژده رسیده سمت زمین با ظهور تو
بال ملائکه شده فرش عبور تو
 
پیچیده است در همه جا لطف بی حَدَت
بالاتر از تمامی افلاک گنبدت
قبله نمای اهل سماوات مرقدت
زیباتر از بهشت خداوند مشهدت
 
این سینه می تپد به تمنّای یاد تو
بابُ المُرادِ ما شده بابُ الجوادِ تو
 
در ساحل نگاه ترم جَذر و مَد مکن
ای بهترین مُنجّم عالَم رصد مکن
من زیر خط صفرم و صحبت ز صد مکن
یا أیُّهَاالرَّئُوفِ خدا خوب و بد مکن
 
ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنی؟
 
سید وحید حسینی


[ چهارشنبه 1 بهمن 1393  ] [ 8:27 PM ] [ KuoroshSS ]

بهترین نقطه ی دنیا حرم سلطان است

بهترین نقطه ی دنیا حرم سلطان است
پاک تر از دل دریا حرم سلطان است
 
بی پناهی؟ اگر از غُصّه به خود می پیچی
التیام همه غم ها حرم سلطان است
 
خسته ای؟ یا که غریبی؟ پیِ مونس هستی؟
التجاءِ دلِ تنها حرم سلطان است
 
خشم تقدیر اگر بر تو فشار آورده
چشمه ی فیضِ مُعَلّی حرم سلطان است
 
غافل از پنجره فولاد مشو هرگز، که
وسعت کرب و بلا تا حرم سلطان است
 
شارعی نیست که بین الحرمینَش خوانم
هر چه بودست در اینجا حرم سلطان است
 
نیست عباس ولی عطر خوشش می آید
خانه ی مهدی زهرا حرم سلطان است
 
از همان بَدوِ تولد همه عاشق بودیم
کنده کاری دل ما حرم سلطان است
 
مسعود مهربان


[ چهارشنبه 1 بهمن 1393  ] [ 7:56 PM ] [ KuoroshSS ]

برات گشته به قلبم مراد خواهی داد

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید
 
سلام! ضامن آهو، دلِ شکسته ی من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
 
نگاه زخمی تو تا بقیع بارانی ست
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!
 
به پای دردِ دلت، ای غریبه ی تنها
علی علیه السلام ز سمت نجف، عنقریب می آید
 
طلای گنبد تو وعده گاه کفترهاست
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
 
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله ی «أمَّن یُجِیب» می آید ...
 
خدیجه پنجی


[ چهارشنبه 1 بهمن 1393  ] [ 7:29 PM ] [ KuoroshSS ]

بعد از زیارت تو دل و جان عوض شده

با تو هوای عالم امکان عوض شده
وجه خدا رسیده و انسان عوض شده
 
چندین هزار سال خراسان خرابه بود
با تو بهشت گشته بیابان عوض شده
 
وقتی به مشهد تو رسیدم نسیم گفت:
پرونده ی سیاه گناهان عوض شده
 
ایران کسی سراغ طبیبان نمی رود
با این ضریح شیوه ی درمان عوض شده
 
هُدهُد به آهوی تو نگاهی نمود و گفت
احساس می کنم که سلیمان عوض شده
 
اینجا گدا برای همیشه غنی شود
در این حریم معنی احسان عوض شده
 
گنبد طلای تو به دلم نور می دهد
بعد از زیارت تو دل و جان عوض شده
 
من زائرت شدم که مَلک خادمم شده
آقا شدم به لطف تو مهمان عوض شده
 
نقّاره می زنند کسی خنده می کند
حاجت گرفته دیده ی گریان عوض شده
 
آقا حریم مرقدتان کُلّ کشور است
فَاخلَع بگو که وادی ایران عوض شده
 
حسین ایزدی


[ چهارشنبه 1 بهمن 1393  ] [ 6:52 PM ] [ KuoroshSS ]

بر لوح سینه مُهر غلامی مر بس است

 

 

از بار آخری که تو را سیر دیده ام

مُردم، مرا بخوان که سلامی مرا بس است

 

از دوریت خُمارم و از هجر تو مَلول

ساقی، ز کُلّ میکده جامی مرا بس است

 

گندم برای کفتر این خانه می خرم

بر لوح سینه مُهر غلامی مرا بس است

 



[ سه شنبه 30 دی 1393  ] [ 9:52 PM ] [ KuoroshSS ]

لحظه ی عاشق شدن

 

اومدم تا ببینم لحظه ی عاشق شدنو

به دلم افتاده بود صدا زدین آقا منو

 

دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی

کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی

 

اومدم همسایه ها ی پاپرت رو دون بدم

دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم

 

روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم

خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم

 

بگم آفتابیو عاشقم درست مثل جنوب

با همون لهجه ی دریایی که میدونی تو خوب

 

مِ از سید مظفر به تو دخیل اَ بندُم

نذرُم هَ بیارُم یِتا کیسه ی گندم

 

شاید که کفترانِت لایقُم بُدونِن

حاجتی که اوم هَ به گوشِت برسانِن

 

تو چشمه ی محبت مِ تشنه ی نگاتُم

تو کعبه ی امیدی  به هر دم نه صداتم

 

اسم نازنینت تا روی زبونِن

اون گدَن مَدائِک لحظه ی اذانِن

 

روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم

میون گریه بگم غریب و در به در منم

 

تو رو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی

میدونم که دست رد باز به سینم نمی زنی

 

میدونم شفاعت بی منتت زبون زده

به همین امید دلم به مشهد تو اومده

 

تو که اسمت با غم نقاره ها روی لباست

همه ی صحن طلات ردّ پای فرشته هاست

 

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

 

یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره



[ سه شنبه 30 دی 1393  ] [ 7:12 PM ] [ KuoroshSS ]

در حرم از آنچه می‌خواهیم بهتر می‌رسد

 

از کریمان سنگ می‌خواهیم ما، زر می‌رسد

در حرم از آنچه می‌خواهیم بهتر می‌رسد

 

لطف و احسانِ کریمان را شمردن مشکل است

وقت احسان، پشت آن احسان دیگر می‌رسد

 

ای که دستت می‌رسد کاری کنی، کاری بکن

عمر دارد می‌رود، دارد اجل سر می‌رسد

 

در طلب خوب است حاجات مکرر داشتن

وقتی از این ناحیه دارد مکرر می‌رسد

 

شب به شب در می‌زنم، چون در زدن مال من است

دست سائل‌ها فقط تا حلقه‌ی در می‌رسد

 

گر به ما کم می‌رسد از خصلت کم‌ بینی است

ورنه دارد ده برابر ده برابر می‌رسد

 

من فقط یک نوکرم، کار خودم را می‌کنم

او خودش هر وقت لازم شد به نوکر می‌رسد

 

خادمان آنقدر بی‌اصل و نسب هم نیستند

نسبت ما یا به فِضّه یا به قنبر می‌رسد

 

فقر آمد می‌رود ایمان، ولی پیش شما

می‌شود ایمان من فقری که از در می‌رسد

 

رزق در بینُ الطّلوعین است، بین طوس و قم

رزق از دو سفره‌ی موسی بن جعفر می‌رسد

 

هم به زیر دِیْن قم، هم زیر دین مشهدم

گاه به داد من برادر، گاه خواهر می‌رسد

 

فاطمه را خواستم معصومه را زائر شدم

فیض قبر مادری از قبر دختر می‌رسد

 

نیستند این دو برای من، فقط پیش منند

سر به سرور می‌رسد، دل هم به دلبر می‌رسد

 

پیش تو محتاج‌ها در حال رفت و آمدند

تا که آهو می‌رود پشتش کبوتر می‌رسد

 

آب پای میوه‌ای که ریختم بهتر رسید

میوه‌ی ما هم فقط با گریه بهتر می‌رسد

 

پا برهنه می‌دوید و می‌دوید و می‌دوید

زودتر از شمر آیا به برادر . . . ؟

 

 

علی‌اکبر لطیفیان



[ دوشنبه 29 دی 1393  ] [ 6:38 PM ] [ KuoroshSS ]

شکسته باش

 

اینجا طلسم گنج خدایی شکسته باش

پابوس لحظه‌های رضایی شکسته باش

 

در کوهسار گنبد و گلدسته‌های او

حالی بپیچ و مثل صدایی شکسته باش

 

وقتی به گریه می‌گذری در رواق‌ها

سهم تمام آینه‌هایی شکسته باش

 

هر پاره‌ات در آینه‌ای سیر می‌کند

یعنی اگر مسافر مایی شکسته باش

 

اینجا درستی همگان در شکستگی‌ست

تا از شکستگی به درآیی شکسته باش

 

در انحنای روشن ایوان کنایتی‌ست

یعنی اگرچه غرق طلایی شکسته باش

 

آنجا شکستی و طلبیدند و آمدی

اینجا که در مقام فنایی شکسته باش

 

 

حسن دلبری



[ یک شنبه 28 دی 1393  ] [ 5:08 PM ] [ KuoroshSS ]

پرچم سبز رضا خط امانش می دهد

 

هر که می آید در اینجا غرق احسان می شود

همچو آهویی گریزان در بیابان می شود

 

زشت و زیبا خوب و بد هر کس که می آید حرم

بر سر این سفره جزو ریزه خواران می شود

 

جذبه ی برق نگاهش بس که ناز و دلرباست

نامسلمان هم از این جذبه مسلمان می شود

 

سینه ی زوار قبرش در کنار حوض ها

همچو این دیوار و در، آیینه بندان می شود

 

بس که این صحن و سرا بوی غریبی می دهد

صاحب این خانه یار ما غریبان می شود

 

آب سقّاخانه اش مانند آب کوثر است

هر مریضی با دو قطره آب درمان می شود

 

پرچم سبز رضا خط امانش می دهد

هر که در این قُبّه ریزه خوار سلطان می شود

 

عاقبت سلطان ارض طوس روزی می رسد

همنشین محفل ما مستمندان می شود

 

پنجره فولاد این میخانه حاجت می دهد

زائر او زائر شهر حسین جان می شود

 

 

رضا باقریان



[ چهارشنبه 24 دی 1393  ] [ 9:30 PM ] [ KuoroshSS ]