گنبدت از هر کجای شهر سو سو می‌کند

 

گنبدت از هر کجای شهر سو سو می‌کند

دست هر آشفته‌ای را پیش تو رو می‌کند

 

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح‌ها، صحن حرم را آب و جارو می‌کند

 

ماه هر شب کُنج بستِ «شیخ حُرِّ عامِلی»

یاد معصومیّتِ آن بچه آهو می کند

 

یاد معصومیّت آن بچه آهو .. یادِ تو

کوچه‌های شهر را لبریز «یا هو» می‌کند

 

باد هم مثلِ نگهبانِ دَرَت .. بَدْوِ ورود

غُصّه را از شانه‌های خسته، پارو می‌کند

 

عطر نابی می‌وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می‌آید حرم .. این عطر را بو می‌کند

 

* * * *   * * * *

خادمی می‌گفت که .. آقا به وقت بدرقه ..

دست زائر را پُر از گل‌های شب‌بو می‌کند

 

مریم سقلاطونی



[ چهارشنبه 12 آذر 1393  ] [ 7:31 PM ] [ KuoroshSS ]

قبله‌ی قلب عاشق، جز تو آقا نمی‌شه

 

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

کنار سقّا خونت، با زائرات بشینم

 

سقّا خونت آقا جون، به یادِ مشکِ سقّاست

اونجا فقط برای شادی قلب زهراست علیها السلام

 

یه کفترِ غریبم، تو صحن سقّاخونه

بیا بده با دستت، لقمه وُ آب و دونه

 

قبله‌ی قلبِ عاشق، جز تو آقا نمیشه

می‌خوام آقا بدونی، دوسِت دارم همیشه

 

شبای بارگاهت، صفای عالمینه

صحن و سرات برا من، کربلای حسینه (علیه السلام)

 

دلم می‌خواد آقا جون، ضریحت و ببوسم

لباس نوکریتُ، تو حرمِت بپوشم

 

از کوچیکی تا حالا، عاشق و مبتلاتم

بذار همه بدونن، تا جون دارم گداتم

 

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

کنار سقّاخونت، با زائرات بشینم

 

گدای بی‌پناهم جز تو کسی ندارم

رُونده‌ی عالمینم، تویی همه قرارم

 

دل تو حرم همیشه، مَستِ یه اسم نابه

ذکر آقام أباالفضل، دعای مستجابه

 

آروم نمیشه این دل، توی حرم ای آقا

تا روضه‌ای نخونم، از دو تا دستِ سقّا

 

کفترِ دل کنارت، هی میره بالا بالا

پَر می‌کشه تا یثرب، کنارِ قبرِ زهرا (علیها السلام)

 

دست گداییِ من به سوی تو درازه

پیش تموم مردم، به گدائیش می‌نازه

 

بعدِ نماز همیشه، اسم تو رو میارم

وای اگه روزی آقا، اسم تو رو نیارم

 

دلم می‌خواد آقا جون، مشهدِتُ ببینم

کنار سقّاخونت، با زائرات بشینم

 

کمال مؤمنی



[ چهارشنبه 12 آذر 1393  ] [ 7:04 PM ] [ KuoroshSS ]

دوست شو با من، مرا هم ناز کن

 

کاش من یک بچه آهو می‌شدم

می‌دویدم روز و شب در دشت‌ها

 

توی کوه و دشت و صحرا، روز و شب

می‌دویدم، تا که می‌دیدم تو را

 

کاش روزی می‌نشستی پیش من

می‌کشیدی دست خود را بر سرم

 

شاد می‌کردی مرا با خنده‌ات

دوست بودی با من و با خواهرم

 

چون که روزی مادرم می‌گفت: تو

دوست با یک بچه آهو بوده‌ای

 

خوش به حال بچه آهویی که تو

توی صحرا ضامن او بوده‌ای

 

پس بیا! من بچه آهو می‌شوم

بچه آهویی که تنها مانده است

 

بچه آهویی که تنها و غریب

در میان دشت و صحرا مانده است

 

روز و شب در انتظارم، پس بیا

دوست شو با من، مرا هم ناز کن

 

بند غم را از دو پای کوچکم

با دو دستِ مهربانت باز کن

 

افسانه شعبان‌نژاد



[ چهارشنبه 12 آذر 1393  ] [ 6:28 AM ] [ KuoroshSS ]

آشنای غریبان

 

کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

ریزه‌خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم

 

کاش یک شب می‌گذشتم از فراز چشم تو

گرم گلگشت خراسان دو چشمت می‌شدم

 

کاش یک شب می‌سرودم گنبد زرد تو را

فارغ از دنیا، غزل خوان دو چشمت می‌شدم

 

کاش یک شب می‌نشستم بر ضریح چشم تو

باز هم پابند پیمان دو چشمت می‌شدم

 

صحن ایوان تو را ای کاش جارو می‌زدم

چون کبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم

 

ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت

کاش آهوی بیابان دو چشمت می شدم

 

کاش یک شب معرفت می‌چیدم از چشمان تو

غرق در دریای عرفان دو چشمت می‌شدم

 

کاش یک شب می‌شدم خیس نگاه سبز تو

شاهد اعجاز باران دو چشمت می‌شدم

 

کاش یک شب نور می‌نوشیدم از چشمان تو

می‌درخشیدم، چراغان دو چشمت می‌شدم

 

سخت شیرین است طعم روشن چشمان تو

کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

 

رضا اسماعیلی



[ چهارشنبه 12 آذر 1393  ] [ 6:01 AM ] [ KuoroshSS ]

آبی آرام

تو برای عطشم بارش باران هستی
به تن مرده ی من، روح و دل و جانستی
 
آه، ای آبی آرام! دلم سوخته است
زخم دل را تو فقط چاره و درمانستی
 
من غریب آمده ام، مثل شما، ای مولا!
تو انیس دل غمگین غریبانستی
 
باز آهوی دلم زار و اسیر غمهاست
ضامنم باش که تو حامی انسانستی
 
تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب
منجی و مأمن دلهای پریشانستی
 
ساکنان حرمت غرق سعادت هستند
برکت و روشنی اهل خراسانستی
 
دل اسیر غم و دارم ز تو امید نجات
ای که تو ضامن آهوی بیابانستی
فاطمه ناظری


[ چهارشنبه 12 آذر 1393  ] [ 5:47 AM ] [ KuoroshSS ]

دور هشتم

نیست گاهی، هیچ راهی، جز به شاهی رو زدن
با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن
 
ظهر گرما، صحن سقاخانه می چسبد چقدر
ضامن آهو شنیدن، بعد از آن « یا هو» زدن
 
در شلوغیها دو تا آرنج خوردن بی هوا
مست چون جامی، به دیگر جامها پهلو زدن
 
آری آداب خودش را دارد اینجا عاشقی
جز بزرگان کس ندارد منصب جارو زدن
 
امتحانی کن، ببین اینجا چه حظی می دهد
یا علی گفتن به وقت دست بر زانو زدن
 
شمعها! نجوای با خورشید می دانید چیست؟
اشکهای بی صدا باریدن و سو سو زدن
 
هفت دوری نیست حج ما فقیران، این طواف
دور هشتم دارد و چرخی به دور او زدن
 
بیت هشتم هدیه ای از سوی قم آورده است
بوسه بر درگاه تو از جانب بانو زدن
 
بد کشیدم طرح خود را چیز دیگر شد، ببخش
دست و دل لرزیده وقت طرح این آهو زدن
قاسم صرافان


[ چهارشنبه 5 آذر 1393  ] [ 5:49 AM ] [ KuoroshSS ]

می روم بار دگر تا جان بگیرم در حرم

می روم بر کوی سلطان، گریه پنهانی کنم
بر در شاه خراسان تا غزل خوانی کنم

 
می روم با کوله باری از گناه و معصیت
در سرای صحن، اظهار پشمانی کنم

 
می روم بار دگر تا جان بگیرم در حرم
آسمان تار دل را باز نورانی کنم

 
می روم تا دل ببندم بر ضریح آرزو
گویمش درد دلم شرح پریشانی کنم

 
می روم بر مشرق عشق و به دور از غصه ها
هشتمین خورشید بینم، نفس قربانی کنم

 
می روم تا در جوار ضامن آهو رضا علیه السلام
چاره ای بر این دل تاریک طوفانی کنم

 
می روم تا در ازای آب سقاخانه اش
جان ببخشم کل عالم، لیک ارزانی کنم

 
می روم تا چون کبوتر پر بگیرم تا به اوج
دور گنبد من بگردم طوف روحانی کنم

 
می روم یک گوشه ای در زیر ایوان طلا
تا سحر بنشینم و یادی ز کنعانی کنم

 
آرزوی خادمی بر درگهش دارم ولی
می رسد در خادمی بینم که سلطانی کنم

 
برده آرام و قرارت شوق وصل آخر امیر
چونکه گویی جان فدای آن خراسانی کنم
امیر کاشانی


[ چهارشنبه 5 آذر 1393  ] [ 5:43 AM ] [ KuoroshSS ]

آقا! دلم برای حرم تنگ گشته است

آقا! دلم برای حرم تنگ گشته است
پایم بدون حس شما لنگ گشته است

 
چونان کبوترم که پرش را شکسته اند
یا آهویی که زخمی یک سنگ گشته است

 
اشکم صدای عطر تو را داد می کشد
آهم به نای تشنه، خوش آهنگ گشته است

 
دیگر زمان زمانه ی ماه و پلنگ نیست
اظهار عشق بر غربا ننگ گشته است

 
دیدی در آن حوالی اگر دست و پا زنان
قلبی ز نصف وا شده خونرنگ گشته است

 
حتما منم، پرنده ی هجران کشیده ات
باری دلم برای حرم تنگ گشته است
ابوالفضل دادا


[ چهارشنبه 5 آذر 1393  ] [ 5:39 AM ] [ KuoroshSS ]

مونس تنهایی من باز دلم تنگ تو شد

باز کبوتر دلم بال و پری گشوده است
باز هوای دیدن صاحب خود نموده است
باز رهیده از قفس تا که رود به بام تو
باز ز دل خیال تو، تاب و توان ربوده است

مونس تنهایی من، باز دلم تنگ توشد
نام تو نغمه ی لبم، هر نفسم رنگ تو شد
بغض گسسته در گلو، دیده فشانده اشک شوق
قلب شکسته در میان، هر طپش آهنگ تو شد

باز صدا کنم تو را، ای سر و سامانی من
در گذر از حادثه ها، یار پریشانی من
سائل و مسکین توأم، حاجت من وصال توست
از در خود مران گدا، شاه خراسانی من
محسن رودگری
 


[ چهارشنبه 5 آذر 1393  ] [ 5:36 AM ] [ KuoroshSS ]

توبه هم قولش اگر مردانه باشد بهتر است

در حرم لب بر لب پیمانه باشد بهتر است
شمع دورش چند تا پروانه باشد بهتر است

 
بهتر آنکه از در هر خانه نومیدم کنند
دل اگر با غیر تو بیگانه باشد بهتر است

 
گر بنا باشد دلم را جز تو آبادش کند
این دل ویران همان ویرانه باشد بهتر است

 
جان من آقا مرا سرگرم کاشی ها مکن
میهمان مشغول صاحبخانه باشد بهتر است

 
صحنتان را می زنم برهم جوابم را بده
این گدا گاهی اگر دیوانه باشد بهتر است

 
مدعی در این حرم از سیر بالاها مگو
این کبوتر فکر آب و دانه باشد بهتر است

 
گنبدت مال همه، باب الجوادت مال من
جای ما پشت در میخانه باشد بهتر است

 
من که هر بار آمدم اینجا گنهکار آمدم
توبه هم قولش اگر مردانه باشد بهتر است

 
تا شب قبرم که می آیی برای دیدنم
این دل ما پیش تو بیعانه باشد بهتر است

 
صبح محشر هم خودت دنبال کار ما بیفت
پشت ما توصیه ی شاهانه باشد بهتر است

 
گریه کردم شانه ی گرم ضریحت بغض کرد
وقت گریه سر روی یک شانه باشد بهتر است

 
کربلا از تو گرفتن واقعا شیرین تر است
روزی ما هم از این کاشانه باشد بهتر است

 
اشک می خواهم ز تو دریای « فابک للحسین»
رزق ما از جام سقّاخانه باشد بهتر است
محمد جواد پرچمی


[ چهارشنبه 5 آذر 1393  ] [ 5:20 AM ] [ KuoroshSS ]