online stats ژرفای مصرف

جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 6:11 PM
 
  وجه به اصلاح الگوي مصرف با رويكرد آموزشي ضمن نياز به پياده سازي و اجراي رويكردهاي نظري كه قبلا بيان گرديد؛ شناخت و در نظر گرفتن نيازها و ويژگي هاي متمايز بخش كشاورزي با ساير بخش‌هاي ديگر را ضروري مي‌سازد، نيازها و ويژگي هايي كه آموزش در آن نقش بسزايي ايفا مي كند. با توجه به اهميت موضوع به برخي از اين ضرورت‌ها به اجمال اشاره مي شود:

- انتقال دانش كار به توليد كنندگان بخش كشاورزي

قسمت اعظم فعاليت در بخش كشاورزي توسط توليد كنندگان خصوصي انجام مي شود؛ بنابراين به منظور افزايش ميزان توليد بايستي مهارت هاي لازم از طريق آموزش هاي علمي كاربردي به توليد كنندگان ارايه گردد؛ كه متولي اصلي اين آموزش ها مي تواند وزارت جهاد كشاورزي باشد.

- جايگزيني روش هاي مدرن به جاي سنتي

به طور كلي محصولات زراعي، باغي و دامي اكثرا توسط كشاورزاني با ميانگين عرصه‌ ي 5/2 هكتاري و بكارگيري روش هاي ابتدايي در توليد و دامداري‌هاي سنتي عرضه مي شود. با ارايه آموزش هاي علمي كاربردي روش هاي جديد جايگزين روش هاي سنتي گرديده و در نتيجه افزايش توليد در واحد سطح را به همراه دارد؛ كه در نهايت تامين امنيت غذايي و توسعه پايدار كشور را به ارمغان خواهد آورد.

- ميزان تحصيلات شاغلين بخش كشاورزي

نيروي انساني شاغل در بخش كشاورزي را عمده افرادي كه فاقد تحصيلات آكادميك و دانشگاهي هستند تشكيل مي دهد و آنها از تجربيات ارزشمندي كه حاصل سال ها تلاش آنها است برخوردارند و اگر اين تجربيات با دانش فني و مهارت هاي علمي و عملي آميخته شود بدون شك تحولي شگرف را در عرصه ي كشاورزي به همراه خواهد داشت. ارايه آموزش هاي پودماني علمي كاربردي مي تواند در اين تحول نقش مهمي ايفا كند.

- ميزان سن شاغلين بخش كشاورزي

نيروي انساني شاغل در بخش كشاورزي را عمده افرادي با سن بالاي 50 سال تشكيل مي دهد. جوان سازي این بخش يكي از اهداف مهم آموزش در وزارت جهاد كشاورزي است كه از طريق آموزش هاي علمي كاربردي امكان پذير است.


 نگاشته شده توسط مهدی ذاکری نظرات 0 | لينک مطلب


.
جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 6:07 PM
 

اسراف یکی از نمونه های آشکار حرکتهای نابخردانه است. عقل و وحی بر کاربرد امکانات در زمینه های مورد نیاز تاکید دارد و دور ریختن، هدر دادن و از بین بردن موارد لازم قابل استفاده را محکوم و ناپسند می داند، وجدان انسان از اسراف نفرت دارد و این تنبلی ها و ناآگاهیها، غفلت ها و رفاه زدگیهاست که زمینه را برای اسراف هموار می سازد.

اسراف همیشه و همه جا بر پیکر اخلاق و اقتصاد و سلامتی فرد و جامعه ضربه وارد می کند، اما در شرایط کنونی جامعه اسلامی ما که فشار استکبار غرب برای تحمیل و تشدید فقر بر امت اسلام، هر چه بیشتر شده است، اسراف، گناهی کوچک نیست، اسراف در اموال شخصی گناه و در بیت المال مسلمین گناهی بزرگتر است. متاسفانه امروز اسراف و تبذیر در جامعه ما بقدری زیاد و گسترده شده که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی سال 1376 خود از آن بشدت اظهار نگرانی کرده و از تمام لت خواستند تا از اسراف جلوگیری نمایند.

انتخاب چهل هشدار از گفتار پیشوایان اسلام در زمینه اسراف، بدین امید انجام گرفته است که امت اسلامی با کاهش و جلوگیری از ریخت و پاش ها بر عزت و قدرت خویش بیفزایند و در برابر خداوند متعال و جهان اسلام سرفراز باشند.

«انشاء الله »اسراف در قرآن و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین.

اعراف/ 31

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.

1- اسراف چیست؟

قال الصادق علیه السلام:

انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن.

قیل: فما الاقتار؟ قال:

اکل الخبز و الملح و انت تقدر علی غیره.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند «مثل سیگار کشیدن » عرض شد پس اقتار چیست؟

فرمود: اینست که غذایت نان و نمک باشد در صورتیکه قدرت داری غذای مناسبتری بخوری.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 1

2- زیادی آب خوردن را نباید دور ریخت

قال الصادق علیه السلام:

من شرب من ماء الفرات و القی بقیة الکوز خارج الماء فقد اسرف.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که آبی را از نهر فرات «گوارا» برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن، زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 3

3- پائین ترین مرتبه اسراف

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ادنی الاسراف هراقة فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون و القاء النوی.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پائین ترین مرتبه اسراف عبارتست از:

1- دور ریختن آبی که از آشامیدن اضافه آمده است.

2- اینکه لباس کار و لباس بیرونی، یکی باشد.

3- بدور انداختن هسته خرما پس از خوردن خرما «چون از هسته خرما ماده غذائی برای شتران تهیه می شد»وسائل الشیعه، ح 3، باب 28، ص 374.

4- میوه نیم خورده

روی انه نظر الصادق علیه السلام الی فاکهة قد رمیت من داره لم یستقص اکلها فغضب و قال:

ما هذا ان کنتم شبعتم فان کثیرا من الناس لم یشبعوا فاطعموه من یحتاج الیه.

نقل شده است که امام صادق علیه السلام مشاهده کرد میوه ای را نیم خورده از خانه بیرون انداخته اند، خشمگین شد و فرمود:

اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندیش می دادید.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 4

5- هر چه از سفره افتاد بردارید

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

انی اجد الشیئ الیسیر یقع من الخوان فاعیده فیضحک الخادم.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

من هر گاه چیز کمی هم از سفره می افتد آنرا برمی دارم و این کار باعث تعجب خادم می شود و خادم می خندد.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 7

6- سلامتی کجاست؟

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

کلوا ما سقط من الخوان فانه شفآء من کل داء باذن الله عز و جل لمن اراد ان یستشفی به.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

آنچه را که از سفره افتاده بردارید و بخورید، زیرا آن دوای هر دردی است که خدا بخواهد آن را التیام بخشد برای کسی که به نیت شفاء بخورد.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 9، بنقل از نهج البلاغه

7- بی نیازی جاودانه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من تتبع ما یقع من مائدة فاکله ذهب عنه الفقر و عن ولده و ولد ولده الی السابع.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که جستجو کند و آنچه از سفره افتاده بردارد و بخورد، فقر و تنگدستی از خودش و اولادش تا هفت پشت رخت بر می بندد.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 8.

8- نشانه های اسراف کننده

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

للمسرف ثلاث علامات یشتری ما لیس له و یلبس ما لیس له و یاکل ما لیس له.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف کننده را سه نشانه است:

چیزهائی را می خرد و می پوشد و می خورد که در شان او نیست.

تفسیر نور الثقلین، جلد 1، سوره انعام، ص 772

9- نشانه مؤمن

قال ابو عبدالله علیه السلام:

صفة المؤمن... لا یبذر و لا یسرف بل یقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

انسان مؤمن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد.

مجموعة الاخبار، الباب 30، حدیث 1

10- روش پیامبر

روی انه کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یاکل الرطب و یطعم الشاة النوی.

روایت شده است پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم وقتی خرما می خوردند، هسته آنرا به گوسفند می دادند.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 5

11- اسلام و میانه روی

عن عامر بن جذاعة قال:

جاء رجل الی ابی عبدالله علیه السلام فقال له:

اتق الله و لا تسرف و لا تقتر و لکن بین ذلک قوام، ان التبذیر من الاسراف، قال الله عز و جل، و لا تبذر تبذیرا.

از عامر بن جذاعة نقل شده است که گفت: مردی آمد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت باو فرمود:

تقوای الهی پیشه کن، اسراف نکن و بر خود هم سخت مگیر و میانه روی مایه استواری است، تبذیر همان اسراف است که خداوند درباره آن فرموده: تبذیر و زیاده روی نکن.

تفسیر نور الثقلین، ج 2، سوره اسراء، ص 56

12- کار شیطانی

عن کتاب ابی محمد العسکری علیه السلام الی محمد بن حمزة و بشارته بالغنی و قوله له: و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف فانه من فعل الشیطنة.

امام حسن عسگری علیه السلام به محمد بن حمزه نامه ای نوشته و او را به ثروت و بی نیازی مژده داده و به او فرمود:

بر تو باد میانه روی و پرهیز از اسراف زیرا اسراف از کارهای شیطانی است.

بحار الانوار، 50: ص 292 ح 66

13- عامل نیاز و بی نیازی

قال ابو عبدالله علیه السلام: یا عبید،ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی.

امام صادق علیه السلام به عبید فرمود:

اسراف و زیاده روی باعث فقر و تنگدستی می گردد و میانه روی موجب ثروت و بی نیازی می شود.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 258

14- دور انداختن هسته خرماعن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ان القصد امر یحبه الله عز و جل و ان السرف یبغضه حتی طرحک النواة فانها تصلح لشیئ و حتی صبک فضل شرابک.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:

میانه روی را خداوند متعال دوست دارد و اسراف و زیاده روی مورد خشم اوست حتی اگر اسراف در انداختن هسته خرمائی باشد که قابل مصرف است یا زیادی آبی که خورده شده، باشد.

تحف العقول، ص 301

15- میانه روی و بقاء نعمت

عن موسی بن جعفر علیه السلام:

و من اقتصد و قنع بقیت علیه النعمة و من بذر و اسرف زالت عنه النعمة.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد، نعمت او باقی می ماند و آنکه با ریخت و پاش و اسراف زندگی کند نعمتش از بین می رود.

تحف العقول، ص 301

16- میانه روی حسنه و اسراف گناه است

قال ابو جعفر لابی عبد الله علیه السلام:

یا بنی! علیک بالحسنة بین السیئتین تمحوهما قال: کیف ذلک یا ابة؟

قال: مثل قوله،«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا»

امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود:

بر تو باد به انجام کار خیری که وسط دو کار بد قرار گرفته و آن دو را از بین می برد، امام صادق سؤال کرد، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام فرمود:

همانطور که قرآن می گوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی انفاق می کنند زیاده روی و سختگیری نمی کنند. (بنابراین اسراف و سختگیری هر دو گناه است و حد وسط آن یعنی میانه روی حسنه است بر تو باد به آن حسنه که بین آن دو گناه است).

تفسیر نور الثقلین، جلد 4، سوره فرقان، ص 27

17- بیمه میانه روعن

ابن میمون قال سمعت ابا عبد الله علیه السلام، یقول:

ضمنت لمن اقتصد ان لا یفتقر.

ابن میمون گفت شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کسی که در زندگی خود میانه رو باشد من ضمانت می کنم او را که هرگز تهی دست نشود.

خصال صدوق، باب الواحد، حدیث 32

18- عامل فراوانی و تباهی ثروت

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

القصد مثراة و السرف مثواة.

علی علیه السلام فرمود:

اعتدال در خرج کردن «میانه روی » موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 258

19- میانه روی عامل رستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ثلاث منجیات، فذکر الثالث القصد فی الغنی و الفقر.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سه چیز باعث نجات و رستگاری است و در مورد سومی خاطر نشان ساخت، رعایت اعتدال در حال فقر و توانگریست.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 258

20- عامل فراوانی رزق و محرومیت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من اقتصد فی معیشته رزقه الله و من بذر حرمه الله.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که اسراف و زیاده روی کند، او را محروم می سازد.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 259

21- اسراف دشمن فراوانی است

قال علی علیه السلام:

الاسراف یفنی الجزیل.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

اسراف و زیاده روی فراوانی را نابود می سازد.

میزان الحکمه، ج 4، باب اسراف، حدیث 8481

22- اسراف برکت را کم می کند

قال ابو عبد الله علیه السلام:

ان مع الاسراف قلة البرکة.

امام صادق علیه السلام فرمود:

همانا اسراف با کمی برکت همراه است.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 261

23- پیامدهای اسراف

قال علی علیه السلام:

التبذیر عنوان الفاقة.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

میزان الحکمة، ج 1، حدیث 1659

24- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

میزان الحکمة، ج 1، حدیث 1659

24- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی همراه با تنگدستی است.

میزان الحکمه، ج 1، حدیث 1660.

25- افتخار به زیاده روی

قال علی علیه السلام:

من افتخر بالتبذیر احتقر بالافلاس.

علی علیه السلام فرمود:

کسی که به زیاده روی افتخار کند، با تنگدستی خوار و زبون می گردد.

میزان الحکمه، ج 1، حدیث 1661

26- خشم خدا و تباه کردن ثروت

قال الکاظم علیه السلام:

ان الله عز و جل یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السؤال.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

خداوند، قیل و قال، ضایع کردن مال و زیاده روی در سئوال را دشمن می دارد.

قصار الجمل، ص 305

27- بخششهای بی مورد

قال علی علیه السلام:

الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخرة و یکرمه فی الناس و یهینه عند الله.

امام علی علیه السلام فرمود:

بخشش های بی جا مال و ثروت، اسراف و زیاده روی محسوب می شود و بخشنده آنرا در دنیا بالا می برد و در آخرت او را پائین می آورد، او را در بین مردم بزرگ جلوه می دهد، و نزد خدا خوار و سبک می کند.

نهج البلاغه، خطبه 126

28- عامل تنگدستی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

السرف یورث الفقر.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اسراف فقر و تنگدستی می آورد.

مجموعة الاخبار، باب 171، حدیث 6

29- به اسراف کار رحم نمی شود

قال علی علیه السلام:

ذر السرف فان المسرف لا یحمد جوده و لا یرحم فقره.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

زیاده روی و اسراف را ترک کن زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.

غرر الحکم 4: ص 34 ح 5188

30- زیاده روی در کار خیر

عن علی علیه السلام:

الاسراف مذموم فی کل شیئ الا فی افعال الخیر.

از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:

زیاده روی در همه موارد بجز در کارهای نیک مورد نکوهش واقع شده است.

میزان الحکمة، ج 4، حدیث 8503

31- اسراف در صدقه

کان فی وصیة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام:

... و اما الصدقة فجهدک حتی تقول قد اسرفت و لم تسرف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام وصیت فرمود:

... اما در دادن صدقه، کوشش کن تا جائیکه گمان بری اسراف کرده ای و حال آنکه اسراف نیست «یعنی در صدقه دادن اسراف معنا ندارد».

تنبیه الخواطر و نزهة النواظر «مجموعه ورام » جزء دوم، ص 91-92

32- اسراف هیچگاه پسندیده نیست

قال علی علیه السلام:

کن سمحا و لا تکن مبذرا و کن مقدرا و لا تکن مقترا.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

سخاوتمند باش ولی هرگز اسراف و زیاده روی مکن و ثروت خود را بر اساس اندازه گیری صحیح خرج کن و هیچوقت سختگیر نباش.

نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 33

33- سخاوت و اسراف

عن ابی محمد العسکری علیه السلام:

ان للسخآء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

سخاوت اندازه ای دارد، چنانچه از حد بگذرد، اسراف محسوب می شود.

بحار الانوار، ج 78، ص 377

34- لشگر نادانی

وصیة الامام موسی بن جعفر علیه السلام لهشام:

یا هشام، جنود العقل و الجهل ... القصد و الاسراف.

امام کاظم علیه السلام در وصیت خود به هشام فرمودند:

یکی از لشگریان عقل میانه روی و یکی از لشگریان جهل زیاده روی است.

تحف العقول، ص 300

35- مرگ بر اسراف

قال علی علیه السلام:

ویح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره.

امام علی علیه السلام فرمود:

وای بر اسراف کار که چه قدر از مصلحت خویش و رسیدگی به کار خود دور است.

میزان الحکمه ج 4، باب اسراف، حدیث 1

36- امام سجاد علیه السلام و اسراف

عن علی بن الحسین علیه السلام:

اللهم صلی علی محمد و آله و احجبنی عن السرف و الازدیاد.

از علی بن الحسین علیه السلام است که فرمود:

خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از اسراف و زیاده روی محافظت فرما.

صحیفه سجادیه، «دعاء 30»

37- کارهای بیهوده

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

یا علی اربعة یذهبن ضیاعا،:

الاکل علی الشبع و السراج فی القمر و الزرع فی السبخة و الصنیعة عند غیر اهلها.

از پیامبر گرامی نقل شده که به علی علیه السلام فرمود:

چهار چیز هدر می رود:

1- خوردن بعد از سیری

2- روشن کردن چراغ در مهتاب «و جائی که روشن است »

3- زراعت در زمینی که شوره زار است.

4- نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست.

من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 352 و 373 باب النوادر

38- بخشش در راه معصیت اسراف است

قال ابو عبدالله علیه السلام:

من انفق شیئا فی غیر طاعة الله فهو مبذر و من انفق فی سبیل الخیر فهو مقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مالی را در غیر طاعت پروردگار بذل و بخشش نماید، اسرافکار است و هر کسی که در راه خیر مصرف کند میانه روی کرده است.

بحار الانوار، ج 75، ص 302

39- بخشش ناروا

فی تفسیر علی بن ابراهیم القمی و فی روایة ابی الجارود عن ابی جعفر علیه السلام و قوله عز و جل:

«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» و الاسراف الانفاق فی المعصیة فی غیر حق.

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی و در روایت ابی الجارود از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت در مورد آیه «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» فرمودند: بخشش در راه معصیت و بناحق، اسراف است.

تفسیر نور الثقلین، ج 4، سوره فرقان، ص 67.

40- اسراف کنندگان کیانند؟

عن الباقر علیه السلام:

المسرفون هم الذین یستحلون المحارم و یسفکون الدماء.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسراف کنندگان کسانی هستند که محرمات «گناهان » را جایز می شمارند و دست به خونریزی می زنند.

میزان الحکمة، ج 4، حدیث 8491.


 نگاشته شده توسط مهدی ذاکری نظرات 0 | لينک مطلب


.
جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 4:26 PM
 

نقد مقالات در مجلات علمی به خصوص فقهی فواید بسیاری دارد و باعث اصلاح و تکمیل و رشد و تحرک و تبادل علمی و نضج فرهنگ و افکار خواهد بود. حتی اگر نقد به منظور حراست از احکام دین اسلام و جلوگیری از انحراف و بدعت باشد واجب خواهد بود. با توجه به این نکات بر آن شدم که نقدی بر مقاله «نگاه فقهی ملا احمد نراقی به اسراف» بنویسم، تا نویسنده فاضل و محترم درجریان امر قرار گیرند، نیز مسئولان و مدیران محترم فصلنامه فقه اهل بیت ملاحظه فرمایند.

قابل ذکر است که فعلا خواستم نکات و شبهات بدوی را مطرح نمایم و برخورد عمیق علمی تر را به فرصت مناسب تر واگذار می کنم.

1. نویسنده محترم در مقاله نوشته اند:

فقر و تنگدستی در فرهنگ و باورهای اسلامی نکوهش شده و از آنها به عنوان همسان کفر یاد شده است(1).

اما هر فقری نکوهش نشده بلکه ثروتمند بخیل و ستمگر، و فقیر بی صبر نکوهش شده اند.

تذکر: اولا، «فقر» به معنای احتیاج است(2) و فعل اختیاری نیست تا قابل نکوهش باشد بلکه کارها و امور اختیاری که یک فرد یامجموعه ممکن است بر اثر فقر انجام دهند قابل نکوهش می باشد.

ممکن است اشکال شود که در بعضی روایات فقر نکوهش شده است،(3) لیکن این نکته نباید موجب شود که در مورد مقاله فقط جنبه نکوهش به طور مجمل ذکر شود درحالی که در بعضی روایات فقر مدح گردیده است. مانند: «الفقر فخری» اگر چه آن وجه، بسیار زیباست که مراد فقر، وابستگی ممکن الوجود به واجب الوجود باشد.

خلاصه، این امر بحث مفصل دارد و این گونه مطالب را بهتر است در مقالات مستقل مورد بررسی قرار داد. اگر بنا شد به طور اجمال آورده شود لازم است نکته های مقابل گفتن مطرح شود تا ناصحیح و شبهه انگیز نباشد.

2. در ادامه مطالب نویسنده محترم آورده است:

در برابر، از رفاه و آسایش به عنوان یک امتیاز یاد شده تا جایی که کار و تلاش برای کسب آن هم از عبادات و واجبات به شمار آمده است(4).

آیا در آموزه های اسلامی رفاه به طور عام و فراگیر یک امتیاز مشروع و معقول و مستحسن است؟ اولا، رفاه که به تن آسایی (5)معنا شده نه تنها امتیاز نیست بلکه مذمت نیز شده است. ثانیا، آسایش نیز که دراین مقاله مورد تایید قرار گرفته و به عنوان یک امتیازمعرفی گردیده، در فرهنگ فارسی به معنای استراحت و فراغ(6) آمده، روشن است که استراحت و فراغ درحد ضرورت وعقلایی مورد تایید است نه زاید بر آن.

این بحث نیز قابل بررسی و تحقیق جامع است.

به فرض رفاه و آسایش در حد مشروع باشد، به چه دلیلی کار و تلاش برای کسب آن یک واجب شرعی است که در مقاله چنین مطرح شده است؟

نیاز به استدلال نیست که کار به مقدار تامین زندگی معتدل مستحسن و لازم است و کار به مقدار تامین نفقه های واجب، لازم است وبرای آسایش اهل و عیال بهتر است. اگر مقدمه منحصر به فرد واجبی باشد نیز واجب است، تا آن جا که حضرت امام فرموده اند:

لاریب فی ان التکسب و تحصیل المعیشة بالکد و التعب محبوب عندالله(7).

اگر رهایی از وابستگی کشور اسلامی به اجانب مشروط به کاری باشد یا کار طوری باشد که اگر رها شود، ضرر مهمی به جامعه یا فرد وارد می شود، آن جا واجب است.

اما واجب بودن کار برای آسایش و رفاه بیشتر چه حکم شرعی دارد اگرواجب شرعی است دلیل آن چیست؟

جهت روشن شدن مطلب، عبارتی از شهید ثانی می آوریم:

فالواجب منها ما توقف تحصیل مؤنته... و مطلق التجارة التی یتم بها نظام نوع الانسان فان ذلک من الواجبات الکفائیة... و المستحب مایحصل به المستحب و هو التوسعة علی العیال و نفع المؤمنین و مطلق المحاویج غیر المضطرین و المباح ما یحصل به الزیادة...(8).

3. نویسنده محترم آورده اند:

...بنابر این هر گونه تجاوز از حد، اسراف نیست. تجاوز از حدی که غرض عقلایی در پی نداشته و مورد تقبیح عقلا باشد، اسراف است(9).

دراین باره می گوییم: نویسنده ارزشمند، در ادامه بیان معنای اصطلاحی و نتیجه گیری از سخنان بعضی فقها عبارت فوق را آورده است، ایشان در صفحه 167 مقاله خود به نقل از عوائد الایام نراقی آورده است:

حد یعنی حد استوا و وسط، یعنی فاصله میان تقتیر به معنی تضییق و اسراف و این حد فاصله، «قصد» و «اقتصاد» نامیده می شود؛ زیرااقتصاد عبارت است از: اعتدال و میانه روی.

اینک توجه کنید، درصورتی که حد چنین معنایی داشته باشد، قطعا هم از نظر شرع و هم از نظر عقلا تجاوز و خروج از آن قبیح است،حال جای این سؤال است که تجاوز از حدی که به قول نویسنده «از حد اسراف نیست» کدام است؟ آیا تجاوز از حد طبق توضیحی که آوردند، که خروج از حد درست افراد است، اسراف نیست؟ درحالی که موردی نمی توان یافت که خروج از حد باشد و اسراف نباشد.

نکته دیگری که به نظر می رسد باید مورد توجه باشد، آن است که هرجا اعتدال باشد و مال به صورت شایسته مصرف شود و عقلا وشارع نیز آن را تایید کنند، تجاوز از حد و اسراف نیست و هر جا فوق خط اعتدال باشد، اسراف است.

اگر زیاد مصرف کردن عطر و امثال آن از طرف شارع تایید شده در حقیقت به آن جهت است که زیاده روی در آن، شایسته و به جا ودر محدوده اعتدال قرار گرفته؛ زیرا اعتدال از عدل است و عدل، «وضع الشی موضعه» است.

دیگر آن که در این جا عرف عقلا با شارع که اعقل عقلا است وحدت نظر دارند و عرف عقلای متدین ها، مراد است و موردی که تجاوز از حد اعتدال باشدولی تقبیح نشود یافت نمی شود، از این رو که اگر کسی قائل شود استعمال زیاد عطر اسراف است با عدم تقبیح عقلا مواجه خواهد شد. قرآن کریم دراین زمینه فرموده است:

«ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط» (10).

4. در ادامه مقاله ایشان آمده است:

هر چند بعضی از مصادیق اسراف، قطعی و مورد اتفاق همه فقها است لیکن ادعای ضروری بودن حرمت اسراف درتمام موارد،صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا اصطلاح ضروری بودن دین در مواردی به کار می رود که شائبه هیچ گونه اختلاف نظری نباشد درحالی که در حرمت بعضی از مصادیق اسراف جای بحث و گفتگو است .

اولا، با توجه به مطالبی که نویسنده محترم در صحفه 172 آورده اند که حدود 23 آیه از واژه «سرف» دارد، حدود هفت آیه با نهی صریح و برخی از آنها مانند نهی است، به گونه ای که اگر صریح در حرمت نباشد دست کم ظهور در حرمت دارند تا آن جا که دارد:پس آیه بر حرمت هر نوع اسراف دلالت دارد.

عملی که این گونه مورد نهی قرار می گیرد آیا ضروری دین نیست؟

ثانیا، مراد مرحوم نراقی از این که «اسراف» را به ضروری دین حرام می داند، موارد استثنا شده و اختلافی نیست، بنابر این رد استدلال نراقی مبنی بر ضروری بودن حرمت اسراف، صحیح نیست.

5. در ادامه مقاله ایشان آمده است:

ادعای اجماع از جهاتی قابل اشکال است، از جمله مدرکی بودن آن؛ زیرا اگر به قطع آن را مدرکی ندانیم دست کم احتمال مدرکی بودن آن بسیار قوی است، پس کاشف از قول معصوم یا نص معتبر نیست(11).

نقد و بررسی:

1. اجماع یا نبود اجماع را باید با بررسی کلمات فقها، اثبات یا رد کنیم، نه به صرف ادعا.

2. احتمال مدرکی بودن برای احتمال دهنده آن مؤثر است نه برای کسی که اطمینان به وجود اجماع دارد.

باید بیفزاییم که وجود روایات و یا آیات موجب سستی صلابت اجماع نمی شود. در این زمینه لازم است از مطالب استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله شاهرودی بهره بگیریم. ایشان در اثبات صحت استدلال به اجماع پس از ذکر سخنان فقها در مورد ارث بردن مسلمان از غیر مسلمان فرموده است:

ادله و استدلالات دیگر که در سخنان فقها در باره این حکم وجود دارد بلکه وجود روایات معصومین(ع) رخنه ای در اجماع ایجاد نمی کند و موجب مدرکی شدن اجماع نمی شود، زیرا آهنگ سخن فقهای پیشین و تصریح آنان به این که این مساله از مسائل اختصاصی مذهب امامیه بوده و مورد اجماع است یا حکم آل محمد این است با آن که این مساله از قدیم مورد اختلاف دومذهب بوده و هر دوطرف در کتب خود اقرار کرده اند که در این مساله قول علی و حسن بن علی و زین العابدین(ع) مخالف قول عامه است، همه این قراین ونکات به ما اطمینان می بخشد که این حکم نزد شیعه، واضح و مسلم بوده و حتی نزد عامه نیز به عنوان دیدگاه مذهب شیعه شناخته شده است. جای هیچ گونه اشکالی ندارد، زیرا این گونه اجماع، کاشف از رای معصوم است. بنابر این قوی ترین دلیل این مساله، همین اجماع است(12).

نتیجه: طبق آنچه حضرت آیت الله شاهرودی بیان فرموده اند، همچنان که در ارث وجود روایات مانع از حجیت اجماع نیست در باب اسراف نیز وجود ادله دیگر مانع از انعقاد حجیت اجماع نیست، و اعتماد به آن جمله معروف که «الاجماع دلیل حیث لا دلیل» درمواردی که اجماع به طور مستقل وجود دارد صحیح نیست.


 نگاشته شده توسط مهدی ذاکری نظرات 0 | لينک مطلب


.
جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 4:22 PM
 

پیش از آغاز بحث یادآوری نکاتی سودمند است:

1. مبحث اسراف از جهات گوناگون شایسته تحقیق است ولی در این نوشته تنها از نگاه فقهی بدان می نگریم.

2. این مبحث با این که مورد ابتلا بوده ولی با تاسف در کتاب های فقهی به گونه مستقل مطرح نشده و تنها به شکل پراکنده به مناسبت هایی مانند تزیین مسجد، وضو، بوی خوش به آن اشاره کرده اند.

3. محقق نراقی ضمن طرح بحث فقهی بیشتر توجه را به بحث لغوی و موضوع شناسی مصروف داشته است.

4. راقم این سطور ضمن طرح نظریات محقق نراقی در بسیاری از موارد افزون بر بازنویسی، آنها را نقد و بررسی کرده است.

معنای لغوی

بی شک تبیین مفهوم لغوی «اسراف» در روشن شدن حکم فقهی نقش بسزایی دارد؛ زیرا منشا بیشتر مباحث واشکالات ابهام در مفهوم اسراف و در نتیجه تردید در مصادیق آن است. شاهد مدعا این است که واژه اسراف در آیات و روایات در مفهوم و مصادیق گوناگونی به کار رفته است.

از این رو این مرحله از بحث با تفصیل بیشتر مورد کند و کاوقرار می گیرد، زیرا به منزله مبنا و پایه اصلی مباحث دیگر به شمار می آید.

خلیل فراهیدی اسراف را به معانی متعدد دانسته از جمله نقیض اقتصاد و میانه روی. می گوید: الاسراف نقیض الاقتصاد. همو ماده «السرف» را به معنای جاهل و «السرف» را به مفهوم خطا به کار برده: السرف: الجاهل... و السرف: الخطا.()

ابن اثیر ماده «سرف» را به معانی مختلف دانسته؛ از جمله: سرف فی حدیث ابن عمر «فان ا بها سرحة لم تعبل و لم تسرف» ای لم تصبها السرفة و هی دویبة صغیرة تثقب الشجر تتخذه بیتا. در جای دیگر «سرف» را به معنای غفلت دانسته و نوشته است: و قیل اراد بالسارف الغفلة. یقال: «رجل سرف الفؤاد» ای غافل.

در مورد دیگر ماده «سرف» را به مفهوم اسراف و تبذیر دانسته: و قیل هو من الاسراف و التبذیر فی النفقة لغیر حاجة او فی غیر طاعة الله. در پایان می گوید: ماده «اسراف» در احادیث فراوان به کار رفته و در بیشتر موارد به معنای گناه و خطای زیاد به کار رفته است.()

ابن فارس نیز ماده «سرف» را به معانی مختلف دانسته است: سرف: السین و الراء و الفاء اصل واحد یدل علی تعدی الحد و الاغفال... و یقول: ان السرف، الجهل و السارف الجاهل و... و یقولون: ان السرف ایضا الضراوة.

وی در پایان، این که سرف به معنای دویبه باشد شاذ می شمارد: ومما شذ عن الباب السرفة: دویبة تاکل الخشب.()

راغب اصفهانی سرف را به معنای تجاوز از حد می داند: السرف تجاوز الحد فی کل فعل یفعله الانسان و ان کان ذلک فی الانفاق اشهر.()

صاحب مصباح المنیر نیز اسراف را به معنای تجاوز از قصد و اعتدال دانسته است: اسرف اسرافا حاز القصد و السرف بفتحتین اسم منه و سرف سرفا من باب تعب جهل او غفل فهو سرف و طلبتهم فسرفتهم بمعنی اخطات او جهلت.()

ابن منظور همانند دیگران ماده «سرف» را به معانی متعدد دانسته؛ از جمله تجاوز از قصد: ان السرف و الاسراف مجاوزة القصد و اسرف فی ماله عجل من غیر القصد و اسرف فی الکلام و فی القتل افرط والسرف الخطا بمعنی وضع الشی ء فی غیر حقه و السرف اللهج بالشی ء و السرف ضد القصد و اکله سرفا ای فی عجلة.()

طریحی ازجمله معانی اسراف را خوردن مال حرام دانسته است.

قوله تعالی: «و لا تسرفوا» الاسراف اکل مالایحل و قیل: مجاوزة القصد فی الاکل مما احل الله و قیل: ما انفق فی غیرطاعة الله تعالی.()

جمع بندی محقق نراقی: محقق نراقی پس از گزارش پاره ای از اقوال لغت شناسان، به عنوان جمع بندی می نویسد:

مستفاد از گفتار لغویان و مفسران این است که اسراف در معانی زیادی به کار می رود مانند:

1. اغفال

2. جهل

3. خطا

4. خطل (فحش)

5. تبذیر

6. ضد قصد (ضد اعتدال)

7. تجاوز از حد

8. تجاوز از حد استوا

9. انفاق به شخص بی نیاز

10. انفاق در غیر مورد حق

11. انفاق در غیر طاعت خدا

12. انفاق در معصیت

13. زیادی گناه

14. قبیح در نظر عقلا

15. جهل ویژه، یعنی نادانی نسبت به حقوق.

وی سپس در مقام ریشه یابی و ارجاع معانی فرعی به اصلی می نگارد:

معنای اول و دوم و پانزدهم یکی است و نیز معنای سوم و چهارم با همدیگر متحدند و نیز معنای پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم و سیزدهم به یک معنا برمی گردد.

بنابراین تمامی معانی پانزده گانه به پنج معنا برمی گردد:

1. جهل

2. خطا

3. تجاوز از حد

4. انفاق در معصیت الهی

5. آنچه مورد تقبیح خردمندان است.

از آن جا که معنای جهل و خطا خارج از امور مالی هستند از بحث ما که اسراف در امور مالی است خارج می شوند.بنابراین معناهایی که ممکن است از اسراف در امور مالی مقصود باشد معانی سوم و چهارم و پنجم خواهد بود.

معنای سوم و پنجم نیز ممکن است یکی باشند؛ زیرا تجاوز از حد مورد تقبیح عقلا است.

بنابراین اسراف در امور مالی دو معنا بیشتر ندارد:

تجاوز از حد؛

انفاق در معصیت الهی.

دور نیست معنای دوم نیز به مفهوم اول بازگردد؛ زیرا هر معصیتی تجاوز از حد نیز هست.

بنابراین از نظر محقق نراقی معنای اصلی و ریشه ای اسراف تجاوز از حد است و دیگر معانی مصداق آن است.

معنای حد از نگاه نراقی

از آنچه گذشت روشن شد، اگر نگوییم: تجاوز از حد تنها معنای اسراف است، دست کم یکی از معانی مورد اتفاق همه صاحب نظران در لغت می باشد. بر این اساس این پرسش مطرح می شود که ملاک و معیار «حد» که تجاوز از آن اسراف به شمار می آید چیست؟

دراین زمینه نیز گفتگو میان صاحب نظران فراوان است. شاید بتوان گفت: بهترین مطلب را محقق نراقی بیان کرده است. ایشان بر این باور است که مقصود از حدی که تجاوز از آن، محقق مفهوم اسراف است حد استوا و وسط، یعنی فاصله میان اسراف و تضییق می باشد. وی این مدعا را با نقل پاره ای از آیات و روایات، برهانی می کند:

«حد» یعنی حد استوا، و وسط یعنی فاصله میان تقتیر - به معنای تضییق - و اسراف و این حد فاصله، «قصد» و«اقتصاد» نامیده می شود؛ زیرا اقتصاد عبارت است از: اعتدال و میانه روی در کار.()

سپس در مقام استدلال بر این مدعا می نویسد:

شاهد این مدعا قول خداوند متعال است: «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما؛() عباد رحمان بندگانی اند که به هنگام انفاق نه اسراف می کنند و نه سخت گیری و میان این دو حد وسط است.»

در روایت قوام به حد وسط تفسیر شده() است. شاهد دیگر این آیه است: «و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط...؛() هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن [و ترک انفاق مکن] و بیش از حد نیز دستت را مگشا.»

شاهد سوم مرسله ابن ابی عمیر از امام صادق در ذیل آیه «و یسا لونک ماذا ینفقون قل العفو» است که فرمود: «العفوالوسط»

آیات و روایات دیگری نیز به این مضمون وجود دارد که دلالت دارد حد همان حد وسط و اعتدال است.

ملاک و مصادیق حد وسط

بحث دیگر این است که ملاک و معیار برای شناخت حد اعتدال و وسط چیست؟ اگر به پاسخ این پرسش نپردازیم ابهام و تردید همچنان به حال خود باقی می ماند.

در این مورد نیز محقق نراقی پا به میدان گذاشته و نه تنها برای تعیین و تشخیص حد اعتدال و وسط ملاک و معیارمعرفی کرده بلکه مصادیق آن را نیز در خارج تعیین کرده است. ایشان در این بحث سراغ عرف رفته و تشخیص او راملاک برای حد وسط و اعتدال دانسته و سپس سه نمونه کلی برای آن ذکر کرده است:

ملاک تشخیص اعتدال و حد وسط عرف است؛ زیرا مرجع در شناخت حقایق معانی لغوی، مصادیق عرفی است و ازنظر عرف، وسط عبارت است از: هزینه کردن مال به اندازه نیاز یا به مقداری که با موقعیت شخص تناسب دارد.بنابراین هر گونه هزینه و انفاق مال خارج از این دو ملاک (رعایت نیاز و تناسب با موقعیت) باشد اسراف است اعم ازاین که تضییع مال باشد یا خارج از موقعیت فرد باشد یا مورد نیاز نباشد.()

وی سپس برای هر یک از این سه مورد اسراف شواهدی از روایات گزارش کرده است.

معنای اصطلاحی

هر چند مفهوم اسراف در اصطلاح فقها از معنای لغوی گرفته شده و تفاوت چندانی میان این دو دیده نمی شود لیکن در برخی از موارد و مصادیق ممکن است اختلاف داشته باشند؛ زیرا پیش از این در بحث مفهوم لغوی اسراف گذشت که اسراف معانی مختلفی دارد. شاید بتوان گفت که همه آنها به «تجاوز از حد» باز می گردد.

اما مفهوم اصطلاحی اسراف نسبت به معنای لغوی محدودتر است؛ زیرا تجاوز از حدی که از نظر عقلا قبیح باشد اسراف به شمار می آید. محقق نراقی پس از نقد و بررسی مفهوم لغوی و بحث از ملاک و معیار حدی که تجاوز از آن محقق معنای اسراف است از قول محقق اردبیلی نقل می کند:

اسراف عبارت است از: هزینه مال در مواردی که عقلا آن را قبیح می دانند یا در مواردی که هزینه سزاوارنیست().

آیت الله خویی در مقام تبیین اسراف اصطلاحی می نگارد:

ادله حرمت اسراف زینت مساجد را شامل نمی شود؛ زیرا مفهوم اسراف متقوم است به هزینه مال در مواردی که غرض عقلایی ندارد.() بنابراین هر گونه تجاوز از حد اسراف نیست. تجاوز از حدی که غرض عقلایی را در پی نداشته و مورد تقبیح عقلا باشد اسراف است.

مفهوم واژه های مرتبط

پس از روشن شدن مفهوم اسراف لازم است معنای برخی از واژه هایی که با عنوان اسراف ارتباط دارند نیز موردرسیدگی قرار گیرند؛ از جمله:

الف) تبذیر: بیشتر صاحب نظران تبذیر را به معنای پخش و تفریق دانسته اند و به مناسبت در مورد ضایع شدن مال استعمال شده است. راغب اصفهانی می نویسد:

التبذیر: التفریق و اصله القاء البذر و طرحه، فاستعیر لکل مضیع لماله.()

بنابراین تفاوت میان تبذیر و اسراف در این است که اگر مال در مواردی سزاوار نیست مصرف شود تبذیر است؛ چون معنای تبذیر تضییع مال است؛ ولی مصرف مال در مواردی که بیشتر از حد نیاز یا شان است، اسراف به شمارمی رود؛ زیرا اسراف به معنای تجاوز از حد است.

لازم به یادآوری است که در بسیاری از موارد اسراف به معنای تبذیر نیز به کار رفته است.

ب) تقتیر: تقتیر به معنای تضییق و دست بستگی آمده. ابن اثیر نوشته است:

الاقتار: التضیق علی الانسان فی الرزق یقال: اقتر الله رزقه ای ضیقه و قلله.() علامه فیومی ماده «قتر» را به معنای تضیق دانسته و نوشته است:

و قتر علی عیاله قترا و قتورا من بابی حزب وقعد ضیق فی النفقة.() بنابراین تقتیر در مقابل و ضد معنای اسراف است و به عبارت دیگر اسراف افراط و تقتیر تفریط است.

ج) قوام: قوام به معنای عدل و حد وسط به کار رفته و در قرآن نیز به همین مفهوم استعمال شده است. فیومی می نویسد:

القوام بالکسر ما یقیم الانسان من القوت و القوام بالفتح العدل و الاعتدال. قال الله: «وکان بین ذلک قواما» ای عدلا و هوحسن القوام ای الاعتدال.() بنابراین قوام حد وسط میان تقتیر و اسراف است.

ادله حرمت

بحث مهم و اساسی اثبات یا نفی حرمت اسراف است. این مطلب از آن جهت اهمیت دارد که فقها به گونه مستقل وجامع، بحث حرمت اسراف را مطرح نکرده اند و تنها به بررسی نمونه هایی از آن، مانند حرمت یا عدم حرمت زینت مسجد و اسراف در آب وضو و همانند آن، بسنده کرده اند. در حالی که شایسته است حرمت اسراف و اقسام آن به تفصیل مورد کند و کاو قرار گیرد.

در هر صورت محقق نراقی به اجمال حرمت اسراف را مطرح کرده و آن را امری مسلم دانسته و بر آن به آیات و روایات و اجماع و از همه مهم تر به ضرورت دین استدلال کرده است.

در این بخش در ابتدا نظریات محقق نراقی را مطرح، سپس نقد و ارزیابی می کنیم.

1. ضرورت دین

از جمله ادله محقق نراقی بر حرمت اسراف ضرورت دین است. وی در این باره می نویسد: در حرمت اسراف بحثی نیست و دلیل آن اجماع بلکه ضرورت دینی است.()

2. اجماع

محقق نراقی در چند مورد برای حرمت اسراف، به اجماع تمسک جسته است؛ از جمله در پایان گزارش آیات وروایاتی که بر حرمت دلالت دارد می نویسد: ظاهرا اجماع بر حرمت پس از آیات و روایات، کافی است.()

نقد و بررسی: هر چند برخی از مصادیق اسراف قطعی و مورد اتفاق همه فقها است لیکن ادعای ضروری دین بودن حرمت اسراف در تمام موارد، صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا اصطلاح «ضروری دین» در مواردی به کار می رود که شائبه هیچ گونه اختلاف نظری نباشد در حالی که در حرمت بعضی از مصادیق اسراف جای بحث و گفتگو است وبرخی از فقهای معاصر با آن مخالفت کرده اند.

ادعای اجماع از جهاتی قابل اشکال است؛ از جمله مدرکی بودن آن است؛ زیرا اگر به قطع آن را مدرکی ندانیم دست کم احتمال مدرکی بودن آن بسیار قوی است. پس کاشف از قول معصوم یا نص معتبر نیست.

3. عقل

یکی از ادله حرمت اسراف می تواند حکم عقل باشد. پیش از این گذشت که مفهوم اصطلاحی اسراف تجاوز ازحدی است که عقلا و خرد مندان تقبیح می کنند و شاهد آن، کلام برخی از بزرگان؛ از جمله محقق اردبیلی بود:

اسراف عبارت است از: هزینه مال در مواردی که عقلا آن را قبیح می دانند یا آنچه هزینه اش سزاوار نیست.()

بنابراین آنچه مورد تقبیح خردمندان است از نظر عقل نیز قبیح خواهد بود و پر واضح است آنچه را عقل قبیح بداند جایز نخواهد بود. لازم به یادآوری است مقصود از حکم عقل بر حرمت، درک عقل است.

نقد و بررسی: استدلال به عقل بر حرمت اسراف ناتمام است؛ زیرا به فرض که بپذیریم اسراف از نظر عقل و عقلاقبیح و مذموم است ولی این قبح و مذمت در تمامی موارد اسراف نیست. به عبارت دیگر عقل دلیل لبی است واطلاق ندارد تا در موارد شک به کار آید.

4. آیات

مهم ترین دلیل حرمت، آیات فراوان است. ماده «سرف» در شکل های مختلف آن در حدود بیست و سه مورد در کتاب الهی به کار رفته و حدود هفت مورد آن با نهی صریح و برخی موارد دیگر مانند نهی است به گونه ای که اگر صریح درحرمت نباشند دست کم ظهور در حرمت دارند.

در هر صورت دلالت آیات بر اصل حرمت امری مسلم و قطعی است. آنچه جای بحث دارد اطلاق و دایره شمول آیات است. از این رو لازم است چند نمونه مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ از جمله آیاتی که مورد توجه محقق نراقی بوده، عبارت است از:

آیه اول: آیه ای که اسراف کاران را اهل آتش می خواند:() و ان المسرفین هم اصحاب النار.()

بنا به دلالت این آیه، اسراف نه تنها حرام بلکه از گناهان کبیره است؛ زیرا بسیاری از فقها فرموده اند: یکی از نشانه های گناه کبیره وعده بر عذاب در قرآن یا روایات است.

صاحب عروه در مقام تعریف گناه کبیره می نویسد: گناه کبیره گناهی است که آیه یا روایتی دلالت کند بر کبیره بودن آن... و یا در کتاب یا سنت بر مرتکب آن با صراحت یاضمنی وعده عذاب داده شود.() این عبارت سید را همه حاشیه نویسان پذیرفته و بر آن حاشیه نزده اند.

بنابراین در دلالت آیه بر حرمت بلکه کبیره بودن اسراف جای بحث نیست. اما نسبت به اطلاق دور نیست گفته شود:آیه اطلاق دارد و هر آنچه مصداق اسراف باشد مورد دلالت آیه خواهد بود. افزون بر اطلاق، «مسرفین» جمع و دارای الف و لام است و در دانش اصول یکی از الفاظ دال بر عموم جمع همراه با الف و لام است به ویژه این مطلب با ادات تاکید «ان» و ضمیر جمع «هم» در قبل و بعد مورد تاکید واقع شده است.

پس آیه دلالت دارد بر حرمت هر نوع اسراف، چه در مورد خوراکی، آشامیدنی، مسکن، لباس، تزیین و امور دیگر.

آیه دوم: از جمله آیاتی که مورد استدلال محقق نراقی واقع شده آیاتی است که اسراف متعلق نهی واقع شده از جمله:ی بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا ولا تسرفوا ان الله لایحب المسرفین؛() ای فرزندان آدم، زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید. [از نعمت های الهی] بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.

آیات با این مضمون متعدند. دلالت آیه با دو تقریب، بر حرمت اسراف ممکن است:

تقریب اول: «و لا تسرفوا» دلالت دارد بر حرمت اسراف؛ زیرا تمام فقها پذیرفته اند نهی بر حرمت دلالت دارد. آنچه مورد بحث آنان واقع شده این است که دلالت نهی بر حرمت از باب وضع است یا به حکم عقل. اگر به وضع دلالت دارد در مورد چگونگی دلالت آن، اقوال مختلفی است که در این بحث تاثیری ندارد.

تقریب دوم: آیه «اناه لایحب المسرفین» بر حرمت دلالت دارد؛ زیرا این جمله صریح است در این که خداونداسراف ومسرفان را دوست ندارد و آنچه را خداوند دوست نداشته باشد حلال نخواهد بود.

نقد و بررسی: بر هر یک از این دو تقریب اشکالاتی ممکن است وارد شود؛ از جمله:

هر چند تقریب اول فی الجمله بر حرمت دلالت دارد ولیکن اخص از مدعا است؛ زیرا مدعا حرمت اسراف در تمام موارد است ولی آیه در خصوص خوردنی ها و آشامیدنی ها وارد شده.

پس دلالت آیه بر حرمت اسراف در قلمروخوردنی ها و آشامیدنی ها تمام است.

ممکن است از این اشکال جواب داده شود به این که صدر آیه در مورد اسراف در مساجد وارد شده و از سوی دیگراین حکم حرمت اسراف تعلیل شده به دوست نداشتن از سوی خداوند متعال. این دو قرینه سبب می شود تا آیه ظهورپیدا کند در حرمت اسراف در تمام موارد، به ویژه این که دلالت سیاق ضعیف است و تاب مقاومت در برابر این دوقرینه که منشا انعقاد ظهور است، ندارد.

بر تقریب دوم ممکن است اشکال شود که دوست نداشتن اعم است از حرمت. بنابراین همیشه دوست نداشتن همراه با بغض نیست؛ چون کارهای مکروه نیز متعلق حب الهی نیست.

این اشکال میان مفسران و فقها مطرح بوده و از آن جواب داده اند. مرحوم طبرسی می نویسد:

خداوند با این جمله در مقام مذمت و توبیخ مسرفان است نه مدح و تعریف آنها. اگر آیه دلالت بر حرمت نداشته باشدلازمه اش این است که آیه دلالت بر مذمت نداشته باشد در حالی که در مقام مذمت است.()

از سوی دیگر ممکن است گفته شود: خداوند دوست نداشتن را به مسرفان نسبت داده نه به اسراف. بنابراین معنای آیه این خواهد بود: چون مسرفان اسراف کرده اند خداوند آنان را دوست ندارد. دلالت التزامی این جمله این است که اسراف حرام و مورد بغض و مذمت الهی قرار گرفته و این وصف مانع شده تا مرتکبان آن به مقام حب الهی دست یابند. به عبارت علمی، تعلیق حکم (عدم حب) به وصف اسراف مشعر علیت است.

آیه سوم: از جمله آیاتی که ممکن است با آن بر حرمت اسراف استدلال شود آیاتی است که اسراف همراه با گناه متعلق طلب غفران و بخشش واقع شود، مانند:

و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا واسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین؛ سخنانشان تنها این بود که پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از اسراف ما در کارها چشم پوشی کن و قدم های ما را استواربدار و ما را بر کافران پیروز گردان.()

تقریب استدلال: اگر اسراف حرام و موجب عقوبت نباشد نیازی به درخواست غفران نخواهد بود. پس درخواست غفران و بخشش نشان دهنده حرمت اسراف و در پی داشتن عذاب الهی است.

ممکن است بر این تقریب اشکال شود به این که درخواست بخشش اعم از حرمت است؛ زیرا طلب مغفرت با کراهت نیز سازگار است. مگر گفته شود: ظهور ناشی از تعلق غفران بر اسراف در حدی است که این احتمال را دفع می کند.بنابراین دلالت آیه بر حرمت از این جهت دچار اشکال نمی شود.

تقریب دیگر: «اسرافنا» عطف به «ذنوبنا» است و مقتضای ظهور وحدت معطوف و معطوف علیه این است که اسراف هم گناه باشد و با اثبات گناه بودن اسراف حرمت آن نیز ثابت خواهد شد؛ زیرا میان گناه و حرمت ملازمه است.

آیات دیگری نیز بر حرمت اسراف دلالت دارد، اما به جهت پرهیز از اطاله سخن، از نقد و بررسی استدلال به آیات دیگر خودداری می کنیم.

در هر صورت این سه آیه و آیات دیگر دلالت بر حرمت اسراف دارند و اطلاق آیات، تمام موارد را شامل می شود،مگر دلیل یا قرینه ای قائم شود که بعضی از موارد اسراف، حرام نیست.

اشکال و جواب محقق نراقی

ممکن است بر اطلاق و عموم آیات اشکال شود به این که روایاتی دلالت دارد بر این که اسراف در استعمال بوی خوش، وضو، حج و عمره حرام نیست. بنابراین آیه نمی تواند اطلاق داشته باشد. این اشکال را محقق نراقی نیز مطرح کرده و در مقام پاسخ، دو جواب می دهد:

در مورد آنچه در برخی از روایات وارد شده مبنی بر این که در بوی خوش، وضو، حج، عمره، خوردنی ها وآشامیدنی ها اسراف نیست، باید گفت: اولا، مقصود، نفی اسراف به طور کلی نیست تا گفته شود: کسی که دیوار و سقف خانه اش را با آب گلاب می شوید... یا اگر در روز روشن چراغ ها را روشن کند، اسراف نکرده بلکه مدلول روایات این است که فراوانی در این امور مطلوب است و تجاوز، فی الجمله بخشیده شده است.

ثانیا، به فرض تسلیم، این روایات به منزله استثنا و تخصیص به شمار می آید.() تفصیل این پاسخ، جداگانه خواهد آمد.

5. روایات

از جمله ادله ای که محقق نراقی به تفصیل بدان پرداخته، روایات است. ولی حدود هفده روایت را مورد نقد و بررسی قرار داده و در پایان می نویسد:

بعضی از این روایات هر چند بیشتر از مذمت یا کراهت یا استحباب ترک اسراف دلالت ندارند ولی نهی صریح آیات وروایات فراوان از یک طرف و تصریح به بغض الهی نسبت به اسراف در آیات دیگر و تصریح به این که اسراف ابزارهلاکت است از سوی دیگر و شمارش اسراف از گناهان کبیره در دسته چهارم از روایات، این چهار دسته روایت روی هم رفته دلالت بر حرمت اسراف دارند.()

از این عبارت محقق نراقی استفاده می شود که در یک تقسیم بندی، روایات وارده در مورد اسراف به لحاظ مضمون به چهار دسته کلی تقسیم می شوند:

دسته اول: روایاتی که اسراف را مکروه و ترک آن را مستحب شمرده اند.

دسته دوم: روایاتی که اسراف را مورد نهی شارع و حرام خوانده اند.

دسته سوم: روایاتی که اسراف را وسیله هلاکت و مورد بغض شارع دانسته اند.

دسته چهارم: روایاتی که اسراف را از گناهان کبیره شمرده اند.

جهت طولانی نشدن نوشته، از دسته های دوم و سوم و چهارم چند نمونه گزارش می شود و چون دسته اول دلالت برمدعا ندارند، از ذکر آنها خودداری می کنیم.

روایات دسته دوم

عن مسعدة بن صدقة عن ابی عبدالله(ع) (فی حدیث طویل) قال: و فی غیر آیة من کتاب الله: «انه لا یحب المسرفین» فنهاهم عن الاسراف و نها هم عن التقتیر... ان اصنافا من امتی لایستجاب لهم دعائهم... و رجل رزقه الله مالا کثیرا فانفقه ثم اقبل یدعو: یا رب ارزقنی. فیقول الله عزوجل: الم ارزقک رزقا واسعا فهل اقتصدت فیه کما امرتک و لم تسرف وقد نهیتک عن الاسراف؟()

امام صادق(ع) ضمن حدیثی طولانی می فرماید: خداوند در بسیاری از آیات فرموده است که مسرفان را دوست ندارد.پس آنان را از اسراف و تقتیر (سختگیری) منع کرده است... رسول خدا فرموده: دعای چند گروه از امت من مستجاب نمی شود... از جمله مردی که خداوند رزق فراوان به او داده و او همه آنها را انفاق کرده، سپس از خداوند طلب رزق می کند. خداوند در پاسخ می گوید: مگر به تو رزق واسع ندادم، پس چرا میانه روی و اعتدال را پیشه نکردی و چرااسراف کردی در حالی که تو را از اسراف نهی کردم؟

دلالت روایات بر حرمت از چند فقره آن ممکن است استفاده شود:

فراز اول: در صدر روایت، ضمن تاکید بر این که خداوند در بسیاری از آیات فرموده است که مسرفان را دوست ندارد،امام تصریح کرده: خداوند نهی از اسراف کرده و در پایان نیز ضمن توبیخ در مورد اسراف، می فرماید: خداوند ازاسراف نهی کرده است. پرواضح است ظهور اولی نهی در حرمت است، مگر قرینه ای برخلاف داشته باشیم.

به این مضمون روایات دیگری نیز رسیده است؛ از جمله روایت عامر بن جزاعه:

عن ابی عبدالله(ع): انه قال لرجل: اتق الله و لاتسرف و لاتقتر و لکن بین ذلک قواما. ان التبذیر من الاسراف؛()امام صادق(ع) خطاب به مردی فرمود: تقوای الهی پیشه کن؛ اسراف و سخت گیری نکن؛ میان اسراف و سخت گیری، قوام و اعتدال است.

در روایات فراوان، ائمه(ع) از اسراف نهی کرده اند، لیکن محقق نراقی آنها را گزارش نکرده است، از جمله روایت محمد بن خالد،() اسحاق بن عمار.() دلالت این روایات بر اصل حرمت اسراف جای بحث ندارد؛ زیرا همان گونه که در مبحث دلالت آیات گذشت، تمام فقهای اصول پذیرفته اند که فعل نهی دلالت بر حرمت دارد، حال یا به حکم عقل یا به وضع آنچه جای گفتگو دارداطلاق و دایره شمول آنها است.

دور نیست گفته شود: اطلاق روایات تمامی موارد اسراف را فرا می گیرد، لیکن روایات فراوانی دلالت دارد بر حرام نبودن اسراف در جاهای خاص؛ مانند حج، عمره، استعمال طیب و همانند اینها. در این صورت همان پاسخی که پیش از این از محقق نراقی در مبحث دلالت آیات نقل شد در این جا نیز خواهد آمد.

بنابراین اطلاق این دسته از روایات در موارد شک، کارگشا و مورد استناد خواهد بود. اما از نظر سند هر چند بعضی ازروایات اشکال سندی دارند، لیکن به لحاظ این که روایات وارده زیاد است، دور نیست گفته شود: متواتر معنوی یادست کم مستفیضند، ولی روایت مسعده سندش تمام است؛ زیرا کلینی از علی بن ابراهیم صاحب تفسیر و او ازهارون بن مسلم و او از مسعدة بن صدقه نقل می کند و تمامی رجال سند توثیق خاص دارند.

بنابراین روایات دسته دوم از جمله روایت مسعده از نظر دلالت و سند مدعا را ثابت می کند.

روایات دسته سوم

از جمله روایاتی را که محقق نراقی دلیل بر حرمت دانسته روایت ابن ابی یعفور است:

عن ابی عبد الله(ع)، انه قال: قال رسول الله(ص): ما من نفقة احب الی الله - عز و جل - من نفقة قصد و یبغض الاسراف الا فی الحج و العمرة؛() امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل می کند: هیچ بخششی پیش خدا محبوب تر از بخششی معتدل نیست. خداوند نسبت به اسراف بغض دارد مگر اسراف در حج و عمره.

این روایت دلالت دارد اسراف مبغوض شارع است و دلالت آن بستگی دارد به این که ثابت شود هر عمل مبغوضی حرام است. چنین ادعایی دور نیست؛ زیرا نقض این ملازمه به این که مکروهات نیز مبغوض شارع است، ناتمام است؛ چون اگر مکروهات مبغوض شارع باشند ترخیص در انجام با حکمت الهی سازگار نیست. بنابراین می توان گفت: دلالت این گونه روایات نیز بر حرمت اسراف تمام است.

اشکالی که ممکن است در مورد این دسته از روایات وارد شود این است که نسبت به تمام موارد اسراف اطلاق ندارند؛ زیرا در مورد انفاق وارد شده و تنها اسراف در انفاق را شامل می شود.

پاسخ برخی از روایات در غیر مورد انفاق وارد شده و از سوی دیگر تنقیح مناط و ملاک می شود؛ زیرا اگر اسراف درانفاق و بخشش حرام باشد در غیر آن به طریق اولی حرام خواهد بود؛ زیرا انفاق و بخشش در آیات و روایات فراوانی تشویق و مدح شده است.

و اما از نظر سند هر چند عبدالله بن ابی یعفور توثیق خاص دارد، لیکن سند شیخ صدوق به ابن ابی یعفور ناتمام است؛ زیرا احمد بن محمد بن یحیی عطار در آن واقع شده است.()

ولی ممکن است گفته شود: مجموع این روایات، از نظر مضمون متواتر یا دست کم مستفیضند.

روایات دسته چهارم

حدیث دیگری که مورد استدلال محقق نراقی واقع شده روایت صدوق در عیون اخبار الرضا، درباره گناهان کبیره است. حضرت در نامه ای به مامون پس از تعریف ایمان می فرماید:

و اجتناب الکبائر و هی قتل النفس التی حرم الله تعالی... و الاسراف و التبذیر....() [ایمان عبارت است از...] دوری از گناهان کبیره و آنها عبارت اند از: کشتن انسانی که خونش محترم است... و اسراف وتبذیر... .

دلالت این روایت و همانند آن بر حرمت اسراف تمام و جای بحث ندارد و اطلاق روایت نیز محکم و در موارد شک،مورد استناد خواهد بود، اما از نظر سند اشکال دارد؛ زیرا سند شیخ صدوق به فضل بن شاذان ناتمام است؛ چون درآن عبد الواحد بن عبدوس نیشابوری واقع شده که مجهول است.()

روایات دیگر با مضامین دیگری نیز هست که نقد و بررسی آنها سبب اطاله کلام می شود. در هر صورت دلالت این سه دسته از روایات بر اصل حرمت اسراف تمام است و از نظر سند، روایت مسعده در دسته اول تمام ولی روایات دسته دوم و سوم اشکال دارد، ولی از جهت مبانی کسانی که وثوق به صدور را کافی می دانند ممکن است گفته شود: وثوق وجود دارد؛ زیرا افزون بر قراین متعدد متصل و منفصل، فراوانی روایات در حدی است که مضمون آنها در حد تواترمعنوی یا استفاضه است.

اشکال و جواب محقق نراقی: اشکالاتی بر دلالت روایات ممکن است وارد شود، از جمله: همان اشکال مطرح درذیل آیات مبنی بر این که بعضی روایات دلالت دارند که اسراف در مواردی حرام نیست.

جواب پیش از این گذشت و پس از این به تفصیل خواهد آمد از این رو تکرار نمی شود.

حکم وضعی اسراف

پس از اثبات حکم تکلیفی اسراف (حرمت) نوبت به حکم وضعی می رسد. محقق نراقی متعرض این بحث نشده لیکن فایده و کارایی آن بر کسی پوشیده نیست. از این رو اشاره اجمالی به آن لازم است.

پیش از آغاز بحث، یادآوری دو نکته به عنوان مقدمه ضروری است:

الف) حکم وضعی قابل طرح که مترتب بر اسراف می شود همان است و این مطلب در مواردی راه دارد که حق دیگران با اسراف تضییع شود.

ب) اثبات حکم وضعی (ضمان)، با تحقق اسراف در صورتی صحیح است که اسراف به معنای تجاوز از حد باشد. به این معنا که تجاوز از حد در بسیاری از موارد موضوع حکم وضعی از جمله ضمان واقع شده است.

با توجه به این دو نکته در موارد بسیاری اسراف موجب ضمان است. برخی ازاین موارد ممکن است از جهتی کم اهمیت باشد ولی از جهتی توجه به موارد بسیار جزیی نشانگر جامعیت و اهمیت بحث اسراف است؛ از جمله:

1. اگر شخص مسلمان بمیرد و مالی که با آن کفن تهیه شود نداشته باشد، در حد متعارف جایز است از زکات برایش کفن خریداری شود ولی اگر خارج از متعارف باشد اسراف است و جایز نیست؛ در نتیجه صاحب مال ضامن مال زکوی است. آیت الله خویی می نویسد: کفن متعارف برای میتی که مال ندارد از زکات خارج شود.()

2. در مبحث خمس درباره این که مؤونه سال خود و افراد واجب النفقه، از درآمد خارج می شود، فقها گفته اند: اگرمخارج ازحد متعارف و اعتدال بیرون باشد از مؤونه به شمار نمی آید و نسبت به خمس آن ضامن است. سید یزدی دراین باره می نویسد: اگر مؤونه زیادتر از شان باشد به گونه ای که هزینه زیادتر در مورد او نهی و اسراف به شمار آید، از مؤونه محسوب نمی شود.()

بر این مساله هیچ یک از حاشیه نویسان بر عروه حاشیه نزده و آن را تلقی به قبول کرده اند. پیش از صاحب عروه دیگرفقها از جمله محقق نراقی متعرض این فرع شده و فرموده است: شرط مؤونه که از درآمد سال خارج و متعلق خمس نیست این است که در حد شان و معتدل باشد، اما مخارجی که مصداق اسراف باشد مؤونه به شمار نمی آید.()

3. بسیاری از فقها در چگونگی تقسیم خمس گفته اند: سهم سادات باید براساس اعتدال داده شود و اگر همراه اسراف و خارج از حد نیاز باشد مالک ضامن است. شهید ثانی می نگارد: امام() سهم سادات را به طوایف سه گانه باید براساس کفایت و اقتصاد تقسیم کند و مقصود از کفایت، مخارج سال و مقصود از اقتصاد، حد وسط در نفقه بر حسب شان است که به دور از اسراف و اقتار باشد.() همین مطلب را صاحب جواهر نیز مطرح کرده است.()

4. از جمله مواردی که آیات و روایات نهی از اسراف را مورد تاکید قرار داده عقوبات بدنی و مالی است. در بسیاری ازاین موارد اسراف موضوع برای حکم وضعی ضمان است؛ مانند اسراف در قتل به این که اولیای دم غیر قاتل را قصاص کنند و در مواردی که شخص محکوم به قتل نیست بر اثر حکم حاکم بمیرد. در این صورت قصاص کنندگان ومجریان حد ضامنند.

این مطلب افزون بر فتوای فقها در موارد متعدد نیز منصوص است؛ از جمله محقق حلی می نویسد: اگر حاکم به اجرای حد، امر کند، اما بیشتر از استحقاق حد بزنند و بر اثر زیادی حد بمیرد اگر زننده حد آگاهی از زیادی نداشته حاکم نصف حد را ضامن است و اگر مجری و مباشر در اجرا علم به زیادی حد داشته نصف دیه را او ضامن است؛ زیرا او مباشر بوده است.()

این مساله فروع مختلف دیگری نیز دارد که در برخی از فرض ها ضمان بر عاقله و در بعضی دیگر ضمان بر بیت المال است. در هر صورت اصل ضمان مسلم است.

5. اسراف در حدود و تعزیرات نیز موجب ضمان است. به این معنا که اگر مجری از حد شرعی معین یا تعزیری که ازسوی قاضی تعیین شده تجاوز و اسراف کند این اسراف موضوع ضمان است.

6. در شرع مقدس، زدن برای تادیب جایز شمرده شده ولی مقدار آن تعیین شده است. بعضی از فقها تا سه شلاق، وبعضی دیگر تا چهار و قولی پنج و دیگران تا ده شلاق را روا دانسته اند.() در هر صورت قطعی از نظر فقها این است که اگر بیشتر از حد مجاز زده شود و موجب دیه گردد زننده ضامن خواهد بود. حضرت امام در این باره می نویسد:

اگر شخصی به قصد تادیب بزند و به گونه اتفاقی طرف بمیرد، زننده ضامن است. فرقی نمی کند ضارب زوج باشد یاولی طفل یا وصی ازجانب ولی یا معلم.()

7. پزشک اگر زیاده روی و اسراف کند ضامن است. حضرت امام می نگارد:

ختنه کننده اطفال، چنانچه از حد تجاوز کند ضامن است هر چند متخصص باشد و اگر از حد تجاوزنکند و ختنه موجب مردن شود آیا ضامن است یا نه؟ اقوا بلکه اشبه عدم ضمان است.()

8. دیگر از مواردی که اسراف موضوع ضمان است، موردی است که امین در مورد امانت اسراف و تجاوز از حد کند؛ مانند تصرفات پدر یا جد یا وصی در اموال یتیم و نیز ماننداسراف عامل مضاربه و دیگر امین ها؛ مانند مستاجر، مستعیر، ودعی، ملتقط نسبت به مال مورد اجاره و عاریه و ودیعه و مال پیدا شده که اگر اسراف و تجاوز از حد کنند ضامنند.

9. موارد حکم وضعی ضمان در مورد اسراف به این موارد اختصاص ندارد. طرح همه موارد دیگر خارج از حوصله این نوشته است.

در پایان، یک مورد دیگر که این روزها مساله روز و مورد ابتلای جامعه است مطرح و این بخش را به پایان می بریم و آن اسراف در آب و برق و همانند آن است. سؤال و جوابی از حضرت امام در این مورد چنین است:

سؤال: زیاده روی در مصرف آب و برق در صورتی که موجب کمبودهایی در سطح عمومی شود چه حکمی دارد به خصوص که دولت اسلامی بر صرفه جویی تاکید نموده است؟

جواب: زیاده روی به نحو غیر متعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد موجب ضمان است.()

موارد استثنا

مطلب دیگری که در لابه لای مباحث گذشته به اجمال مورد اشاره قرار گرفت این است که در بعضی از فتاوا و روایات دیده می شود که اسراف در بعضی از موارد حرام دانسته نشده، مانند بوی خوش، آنچه برای سلامتی بدن مفید باشد،حج، عمره، وضو و... .

آیا اسراف در این موارد خروج موضوعی دارد یا حکمی؟ یعنی آیا با این که اسراف صادق است حرام نیست یا این که در این موارد اسراف اصطلاحی و فقهی صادق نیست و خروج موضوعی است؟

ظاهر کلام بعضی از فقها این است که خروج حکمی است، لیکن به لسان نفی موضوع بیان شده؛ مانند «لاشک لکثیرالشک» که نفی حکم شک، با لسان نفی موضوع است.

محقق نراقی در این رابطه دو بیان دارد. ایشان پس از فراگیر دانستن حرمت اسراف، در مقام پاسخ از موارد خروج می نویسد:

اولا، مواردی در بعضی از اخبار آمده است که اسراف در آنها حرام شمرده نشده؛ مانند بوی خوش، وضو، حج،عمره، ماکولات و مشروبات. مراد این روایات نفی حرمت نیست به گونه ای که اگر کسی در و دیوار خانه اش را گلاب پاشی کند یا در و دیوار خانه اش را با مشک و عنبر پر کند هر چند فقیر باشد اسراف و حرام نباشد و نیز مقصود این نیست که روشن کردن چراغ ها در روز روشن جایز است.

بلکه منظور از نفی اسراف در این موارد این است که کثرت بوی خوش و همانند آن مطلوب و تجاوز از حد فی الجمله (مختصری) بخشیده شده است.

شاهد این مطلب آن است که در برخی روایات آمده که اسراف در ماکولات و مشروبات از آن جهت که ضایع نمی شود و خورده می شود جایز است.

ایشان پس از جواب اول می فرماید:

اگر بپذیریم که اسراف در این موارد جایز است باید بگوییم: روایات دال بر این مطلب به منزله مخصص است و این موارد را از عموم حرمت اسراف استثنا می کند.


 نگاشته شده توسط مهدی ذاکری نظرات 0 | لينک مطلب


.