از چای دارچین تا ویتامینه موی سر
قدیم ترها وقتی هنوز در خانه های مردم حمام وجود نداشت، عامه مردم جهت استحمام به حمام های عمومی مراجعه می كردند و در یك محوطه وسیع كه چند حوضچه در آن تعبیه شده بود و تون حمام كه آب را گرم می كرد، مشغول شست وشوی خود می شدند. یكی از مواردی كه مراجعه كنندگان به این حمام ها با آن مواجه می شدند، حضور اشخاصی بود كه دلاك نام داشتند و به نوعی در امر شست وشو به افراد كمك كرده و دستمزد می گرفتند. گاهی هم بنا به خواست مشتری او را مشت و مال می دادند تا خستگی را از تنش بیرون كنند. یكی دیگر از كارهایی كه این دلاك ها در آن تخصص داشتند تراشیدن موی سر بود و اگر كسی می خواست سرش را صفایی بدهد و از بندموهایش رها شود به حمام رفته و سراغ دلاك ها را می گرفت كه در بساطشان همیشه یك تیغ اصلاح تیز پیدا می شد. البته آن زمان ها گاهی مدلی هم به سر تراشیده شده می دادند و مثلا قسمت بالای سر را می تراشیدند و به موهای پشت و دور سر دست نمی زدند. این مدل موی سر را در فیلم های پهلوانی و عكس های قدیمی كه در زورخانه ها روی دیوارها قاب شده اند به وفور می توان دید. با این توضیحات شاید بتوان دلاك ها را جزو اولین پیرایشگران موی سر به حساب آورد.شاید به طور دقیق نتوانیم تاریخ ورود پیرایشگری عصر مدرن به ایران را بدست آوریم، ولی به طور تقریبی می توان زمان آن را مانند دیگر مظاهر مدرنیته اواخر عهد قاجار و اوایل سلطنت پهلوی اول تخمینی زد. تقریبا در این سالها بود كه هموطنانی كه از سفر فرنگ باز می گشتند سوغاتی های عجیب و غریب دیار فرنگ را به مردم عرضه می كردند كه یكی از آنها كسب جدیدی به نام سلمانی بود.ابزار كار این شغل جدید عبارت بود از قیچی، شانه و یك عدد آیینه تا مشتری مراحل كار را در آن دنبال كند. این حرفه جدید مانند دیگر مشاغل احتیاج به مكانی جهت دایر كردن كسب و كار داشت، اما یك حسن آن اینجا بود كه اگر زور آرایشگر بیچاره به اجاره مغازه نمی رسید می توانست وسایل كار خود را بردارد و كنار یك دیوار زیرسایه درختی به حرفه خود مشغول شود و چون از كرایه مغازه فارغ بود، می توانست قیمتی مناسب برای دستمزدش در نظر بگیرد كه در آن زمان این كار با استقبال مردم فقیر و طبقه زیر متوسط روبه رو شد.این نوع سلمانی ها بیشتر در مناطق جنوبی شهر فعالیت می كردند و مشتر های خود را هم داشتند. بچه محصل ها، سربازها، كارگرهای فصلی و دیگر كسانی كه حساب و كتاب زندگی شان را با یك قران و دو زار كردن رتق و فتق می كردند، از مراجعه كنندگان به این آرایشگران خیابانی بودند. طریقه كار آنها به این شكل بود كه در كنار سایه دیواری یا درختی بساط خود را كه شامل یك چهارپایه یا صندلی بود پهن می كردند و با آمدن مشتری او را روی صندلی می نشاندند و آینه ای را به دستش می دادند و برای آنكه خرده موها لباس مشتری را كثیف نكند، از یك عدد لنگ حمام برای پوشاندن نیم تنه مشتری استفاده می كردند.بعد از آشنا شدن با ماشین سلمانی نیز كوتاه كردن موی مردم سرعت گرفت، فقط چون این ماشین ها زود مستعمل می شدند بعد از مدتی تیغه شان كند شده و پوست از سرمشتری های فلك زده می كندند. در همان زمان در محله های بالای شهر مغازه های سلمانی به راه افتاده بود و هر كدام با گذاشتن یك یا دو صندلی، مشغول كسب و كار بودند. در این مغازه ها خدمات بیشتری نسبت به آرایشگاه های كنار خیابان به مشتری ارائه می شد؛ به طور مثال وسایل اصلاح، تمیزتر و تیزتر شده بود و انواع كمپرس آب گرم و سرد در صورت خواست مشتری برایش انجام می شد و همچنین قبل از اصلاح یا بعد از آن با چای دارچین یا شربت از مشتری پذیرایی به عمل می آمد كه البته همه این خدمات به طور غیرمستقیم بر دستمزد جناب آرایشگر تاثیر می گذاشت. در حال حاضر فرم كاری آرایشگاه ها با گذشته فرق چندانی نكرده و فقط در زمینه وسایل باتوجه به پیشرفت های روز دنیا وسایل سریع تر و كاراتر شده اند، وگرنه هنوز هم مثل گذشته مشتری باید روی صندلی جلوی آیینه بنشیند تا موهایش اصلاح شود. تنها تغییر محسوسی كه از آن دوره تاكنون اتفاق افتاده، تغییر فرم ها و مدل های مختلف اصلاح مو است.زمانی مدل قیصری یا آلمانی به علت متفاوت بودنش بسیار پرطرفدار بود، ولی حالا ده ها مدل موی گوناگون را می توان از روی ژورنال های خارجی انتخاب كرد تا بعد از حدود نیم ساعت موهایتان شبیه آن آقای خوش تیپی شود كه عكسش داخل مجله مد مو چاپ شده است. با گذر زمان و پیشرفت تكنولوژی اصلاح، این حرفه به صورت شغلی تخصصی درآمده است كه در آن هر كس بتواند خدمات بهتری ارائه دهد، مشتری بیشتری جذب می كند. هم اكنون قیمت های اصلاح از سوی اتحادیه صنف آرایشگران اعلام می شود، ولی به تجربه ثابت شده است كه این قیمت ها كمتر رعایت می شود.
پول خرج کردن چهارساله برای کنکور
بسیاری از مردم ایران در مقطعی با کنکور درگیر بودهاند آنها حتی اگر در خانه خودشان هم بچه کنکوری نداشته باشند از در و همسایه گرفته تا اعضای فامیل شنیدهاند که خانوادهها سال کنکور را سال عذاب خود مینامند. کنکور ضربالمثلهای تازهای را به زبان ما تحمیل کرده مثل «حکایت کنکور در ایران قیف برعکسی است»، یعنی با سختی میری توی دانشگاه و به راحتی فارغالتحصیل میشوی. هفتهء پیش از هزینههای تحصیل در مدارس غیرانتفاعی گفتیم، این هفته رفتیم سراغ هزینه های دبیرستان و نشستن پشت در کنکور. انگار نمیشود هزینههای دبیرستان را از کنکور جدا کرد.
به هر دبیرستانی که سر میزنید حتی اگر قصد داشته باشید فرزندتان را در کلاس اول دبیرستان هم ثبتنام کنید چنان در مورد کنکور و آمادگی قبل از آن سخن میگویند که خانوادهها میتوانند همان لحظه بچهشان را در لباس فارغالتحصیلی دانشگاه تصور کنند و اما هزینههای این مقطع از زندگی جوانان دیگر سر به فلک کشیده و در این گزارش سعی داریم این هزینهها که خیلی از آنها بجا و خیلی از آنها هم بیهوده است را بررسی کنیم.
در مدارس غیرانتفاعی برنامههای خاصی برای دانشآموزان در نظر گرفته میشد که اکثر آنها به نام کلاس آمادگی کنکور رواج پیدا کرده: «از سال اول دخترم ساعت هفت رفته مدرسه تا پنج بعدازظهر، اول فکر میکردم این خیلی خوبه و داره برای کنکور آماده میشه ولی حالا که به پیشدانشگاهی رسیده میگه دیگه بریدم و اصلا نمیخوام امسال کنکور بدم. میفهمم که اشتباه کردم. این قدر این بچههای بیچاره از سال اول دبیرستان به فکر کنکور هستند که دیگه خسته میشن، چهار سال با رویای قبولی دانشگاه زندگی میکنن و وقتی به پیشدانشگاهی میرسن از نفس میافتند.» خانم شیکپوشی که کنار در مدرسه ایستاده و منتظر دخترش است اینها را میگوید.
از هزینههای دبیرستان دخترش میپرسم، میگوید:«والا این کنکور لعنتی ذهن همه را پر کرده که دیگه ندارم و نمیتونم این قدر شهریه بدم، حتی شده آدم پول قرض کنه باید این هزینهها را بپردازه، اول سال بهمون میگن شهریه سه میلیون تومان است، بعد وسط سال به اسم کلاس آمادگیکنکور هزار جور فیلم دیگه بازی میکنند و سه میلیون دیگه پول میگیرند. البته امسال رو نمیدونم ولی چون دخترم پیشدانشگاهیه حتما بیشتر هم میخوان.» خانمهای دیگر که در حیاط مدرسه هستند حرفهایش را تایید میکنند و هرکدام حرفی برای زدن دارند:«آخه کی گفته آدم اگر این قدر هزینه کنه بچهاش حتما کنکور قبول میشه؟ دختر خواهرم سال کنکور هفت میلیون تومان خرج کرد و آخرش هم هیچجا قبول نشد. خود بچه باید درسخون باشه به نظرم اینها همه فقط چشمو همچشمی بین بچههاست.» از آنها میپرسم: «اگر این حرف را قبول دارید چرا این قدر هزینه میکنید؟» یکی از مادرها جواب میدهد:«نکنم که پسفردا که قبول نشد بگه شماها برام کم گذاشتید؟»
وضعیتی که به قحطی نان انجامید
براساس نوشتههای مسافران خارجی یا برخی افراد سرشناس دستمزد روزانهء کارگران ایرانی حدود یک قران بوده است. دکتر هاینریش بروگش که همراه اعضای سفارت بروس (آلمان در گذشته به این نام خوانده میشد) به ایران سفر کرده بود در سفرنامهاش نوشته است که دستمزد ماهانهء کارگران ایرانی بین ۲۵ تا ۳۵ قران و گاه تا ۴۰ قران بوده است. در آن مقطع (سال ۱۸۹۵ میلادی یا ۱۲۳۸) دستمزد کارمندان و کارگزاران عادی دولت بین ۱۰ تا ۱۵ تومان بوده است و کارگران دارای مهارتهای خاص و استادکاران رشتههای گوناگون هم بین ۱۲ تا ۲۰ تومان در ماه بود. حقوق ماهانهء پزشک ویژهءپادشاه در آن زمان ۷۵ تومان بود.
اگر دستمزد سادهترین کارگر در نیمهء اول حکومت ناصرالدین شاه را ۵/۱ قران در نظر بگیریم میتوان گفت که این کارگر با نیمی از دستمزد روزانهاش میتوانست اقلام زیر را از بازار خریداری کند:
مشخص است که یک کارگر در چنین شرایطی میتوانست هزینهء زندگیاش را به خوبی تامین کند. کنت آرتور دوگوبینو مستشرق نامدار فرانسوی در کتابش نوشته است که هزینهء زندگی روزانهء یک خانوادهء معمولی ایران مرکب از زن و شوهر و دو کودک در تهران-که از همهء نقاط کشور گرانتر بود۱۰۰ شاهی (نیم قران) بوده است. وی متذکر میشود که کارگر ایرانی که روزانه ۵/۱ قران دستمزد روزانه (حدود ۲ فرانک) دستمزد میگیرد وضع زندگی بهتری از کارگران فرانسوی که روزی پنج فرانک دستمزد میگیرند داشته است. او نوشته که کارگر ایرانی با دستمزد خود میتواند خانهای با دو یا سه اتاق داشته باشد و یک زندگی معمول را اداره کند. وی از ارزانی سطح زندگی در ایران نتیجه گرفت که در ایران آن زمان «نه نفرت طبقاتی وجود دارد، نه طغیان فقرا علیه ثروتمندان» اما چگونه میشود که چنین شرایطی ناگهان تغییر میکند و قحطی و بلوای نان در سال ۱۲۴۰ ۱۸۶۱۱ میلادی) رخ میدهد؟
در مجموع از میان تمام عوامل میتوان نابسامانیهای اقتصادی و ناکارآمدی حکومتیان و سودجویی مالکان و بازرگانان بزرگ و احتکار موادغذایی و گندم توسط آنها و نیز شکست ننگآور قشون ایران مقابل ترکمنها در خراسان و بروز بیماریوبا را علت قحطی و بلوای بزرگ نان در آن سال دانست اما این قحطی فقط در تهران بروز کرد و سایر شهرها از آن فرار کردند. علت این مساله هم مشخص است «مشکلات راهها و نبود امکان استفادهء سریع از امکانات سایر شهرها».
در واقع یکی از مشکلات بزرگ مردم ایران در گذشته نبود راههای مناسب و جادههای کاروان رو بود. در آن زمان در سراسر ایران هیچ جادهء شوسهای وجود نداشت و از همان جادههایی که قرنها پیش بر اثر عبور و مرور انسانها پدید آمده بود رفت و آمد صورت میگرفت و جادههای اصلی که شهرها را به یکدیگر پیوند میداد به هیچ روی مناسب نبودند. یک ستوان انگلیسی که در سال ۱۸۳۱ میلادی به ایران آمده بود مسیر علیآباد (نزدیک بابل) به تهران را چنین توصیف کرده است: «اسبها تا کمر در گل فرو میرفتند، اگر شاه فعلی از نیمی از دشنامها و ناسزاهایی که قاطرچیها نثار او میکردند خبر داشت مطمئنا برای آرامش روحی دستور میداد این جاده را اصلاح و تعمیر کنند.»
|