یکی
از پدیدههائی که بسیاری از منابع جامعه را تخریب و یا با بهرهوری بسیار
اندک روبرو میسازد، تفاوت شیوههای مدیریت در بخشهای مختلف اقتصادی،
سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است مطالعه در این موضوع، عرصه مهمی را برای خدمت
به اصلاح الگوی مصرف جامعه باز میکند.
مقایسه
تطبیقی شیوههای تصمیمگیری در علوم پزشکی و مهندسی با شیوههای
تصمیمگیری در حوزههای سیاسی و فرهنگی و سازمانهائی که در این عرصهها
به فعالیت مشغول هستند، مسئله را روشن میسازد.
گرچه
میتوان فهرستی طولانی از ضعفها و کاستیهای مدیریتی در حوزههای مهندسی
و پزشکی را نیز برشمرد، اما وقتی مقایسه میکنیم که چه روندی برای ساخت یک
سد یا تولید یک دارو یا عرضه یک خدمت پزشکی به بیماران طی میشود با روندی
که در تولید آثار هنری، یا ارائه یک خدمت فرهنگی یا انجام یک فرایند
انتخاباتی، یا در جریان گزینش شعارهای انتخاباتی صورت میگیرد، متوجه عمق
فاصلهها از جهت بهرهگیری از علوم و تجربه بشری خواهیم شد، شاید ذکر
مثالی کاربردی بتواند زمینه را برای آغاز تحولی در این بخش باز نماید.
«اگر
روند تولید یک دارو برای درمان یک بیماری جسمی در علم پزشکی مورد مطالعه
قرار گیرد، ملاحظه خواهد شد از آغاز طرح یک فرضیه که حاصل مطالعات اولیه
علمی و یا کشف این مسئله در تاریخ علم پزشکی در مناطق مختلف جهان است،
مشاهده میکنیم که باید رابطهای علمی را بین دارو و عوامل بیماریزا
توضیح داد و پس ازاین مرحله است که داروئی ساخته میشود و روی انواع
حیوانات تست میشود و با پاسخدادن آن از مراجع علمی ذیربط برای آزمایش
روی یک نمونهای علمی از انسانها، مجوز کسب میکند، بعد از این مرحله است
که متناسب با نوع دارو، چند سال مرحله تست و بررسی پیآمدهای دارو روی اصل
بیماری و سایر اعضاء بدن انسانها مورد مطالعه قرار میگیرد، تا بالاخره
مجوز ورود در بازار را پیدا کند، تازه در آن مرحله، همراه هر دارو لیستی
از آثار مخرب احتمالی برای افراد مختلف ذکر میشود و توصیه میشود که در
صورت بروز این آثار، بلافاصله با پزشک خود تماس برقرار کنید.»
«
اگر موضوع مشابهای را در عالم فرهنگ مورد بررسی قرار دهید، فرض کنید
هنرمندی دعوت شده است تا فیلمی بسازد که مخاطب پس از دیدن آن نسبت به
آسیبها و خطرات اعتیاد واقف گردد و اراده او در ترک اعتیاد تقویت شود و
حالا مشابهسازی نمائید رفتار نویسنده و کارگردان تولید این اثر هنری را
با کاری که در جریان تولید دارو عمل میشود.»
اگر
قرار باشد با همان شیوه علمی تولید دارو به این موضوع نگاه شود، قاعدتاً
باید این کارگردان و نویسنده فیلمنامه مسیری به شرح زیر را طی کند.
ـ ابتدا علل بوجودآمدن اعتیاد را در معتادین شناسایی نماید.
ـ آثار و پیآمدهای اعتیاد را در زندگی فردی، اجتماعی، اقوام، آشنایان و کل جامعه را تحقیق و مطالعه نماید.
ـ
با دعوت از روانشناسان، پزشکان مرتبط نسبت بین فهم، درک و احساسات معتاد
را با سازوکارهای جسمی و بیولوژیک او را بررسی نماید، چرا که در بسیاری
موارد ممکن است به لحاظ عقلی و احساسی اراده ترک اعتیاد بوجود آید، اما
ظرفیتهای جسمی فرد اجازه چنین تصمیمی را ندهد.
ـ با مشورت با روانشناسان تربیتی، چگونگی نفوذ در فکر واندیشه و تصمیم افراد معتاد را بشناسد.
ـ
با تشکیل یک موقعیت پژوهشی تعدادی مخاطب را به عنوان نمونه انتخاب و با
نمایش اثر، اثربخشی آن را ارزیابی نماید و کشف کند چند درصد تاثیر
میپذیرند، این تاثیر چه بخشی از مشکل را حل میکند، آثار مثبت و منفی
جانبی نمایش این فیلم روی افراد سالم جامعه چیست؟
ـ آیا پخش این فیلم با روالهای عادی مورد استقبال مخاطبین مورد نظر قرار میگیرد. یا باید تمهیداتی اندیشیده شود؟
ـ بعد از دریافت پاسخ این سئوالات در صورت پیشیگرفتن آثار مثبت آن، مجوز پخش داده شود.
ـ اگر فیلم بازگشت سرمایه اقتصادی ندارد اما مورد استقبال مخاطب خاص خود قرار میگیرد از چه محلی باید تامین اعتبار شود؟
ـ بعد از پخش فیلم نیز در سطح جامعه، بار دیگر آثار و پیآمدهای آن مورد ارزیابی قرار گیرد تا در تولید آثار بعدی مدنظر قرار گیرد.
با
توجه به این مثال، میتوان فرایندهای فعالیتهای فرهنگی و هنری جامعه را
با وضعیت مشابه در حوزههای پیشرفتهای مثل پزشکی مقایسه نمائید، تا در
خود فعالیتهای فرهنگی، تعداد زیادی از موارد اسراف و تبذیر را شناسائی
نمائید.
بطور
طبیعی طرح اینگونه مطالب موجب ایجاد یک سلسله گلهمندی در بعضی از
هنرمندان امروز جامعه ما میشود که از جمله آن طرح این سئوال است که:
ـ آیا درست است که جریان خلق و عرصه هنر را با دارو و ساختمان مقایسه نمائیم؟
پاسخ
این است که منظور از این مقایسه، میزان استفاده از علم و تجربههای قبلی
بشری است در خلق یک خدمت است و گرنه ماهیت فرهنگ و هنر بسیار پیچیدهتر از
این مباحث است.
و یا اینکه آیا اگر هنرمندی بخواهد چنین روالی را طی کند، مدیران فرهنگی جامعه آماده تامین منابع آن هستند؟
پاسخ
روشن است، غرض از طرح این موضوع، فقط نشان دادن کمی مراجعه جامعه هنرمندی
به تجربیات و دانش علمی نیست، بلکه مشکل بزرگتر، دوری مدیران فرهنگی از
دانش مناسب برای انجام وظایف خود میباشد.
و
یا اینکه آیا اساساً، حاکمشدن چنین نگاههائی بر فرایند تولید آثار
فرهنگی و هنری، رشد، نوآوری و خلاقیت را در عالم هنر مانع نمیشود و جریان
سانسور موجود را تقویت نمینماید؟
پاسخ
این است در همه زمانها و مکانها سانسور خود را بر روند تولید آثار تحمیل
میکند، بخشی از سانسور حاصل کمبود دانش خود هنرمند در جریان تولید هنر و
بخشی تحمیل سلائق و پیشفرضهای غیرعلمی دستگاههای نظارتکننده، بخشی از
آن حاصل تفاوت منافع فردی و اجتماعی است و لذا بنظر میرسد، اگر در جریان
تولید آثار هنری در کنار خلاقیت و نوآوری هنری تجربههای علمی وارد شود،
در عمل بسیاری از اختلافات و سانسورهای بیجا حذف خواهد شد.
جدا
از این مسائل، هنرمندان را میتوان دعوت کرد که با همین میزان دانش و
تجربه خود روی اثربخشی بسیاری از فعالیتهای فرهنگی و هنری کشور مطالعه
کنند تا دریابند چگونه بسیاری از مداخلات سیاسی، کاستیهای علمی، تامین
منابع بدون نظارت عالمانه از سوی حکومت، موجب شده بازدهی و اثربخشی
فعالیتهای فرهنگی و هنری در حداقل ممکن باشد و همین امر سبب شود که تأمین
منابع جدید برای فعالیتهای بیشتر فرهنگی و هنری با شک و تردید روبرو شود.
همانطور
که ملاحظه شد، روشهای تصمیمگیری در مصرف منابع جامعه از تصمیمات کلان در
عرصه مدیریت ارشد جامعه شروع تا به تصمیمات روزمره عادی زندگی مردم میرسد
و میتوان در تمامی این سطوح، کاستیهایی را شناسایی و موضوع تولید آثار
هنری قرار داد. این تصمیمات از سوی دیگر در عرصههای مختلف اقتصادی،
سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قابل ارزیابی است و نباید صرفاً مصرف منابع را در
حوزه اقتصاد تعقیب نمود، چرا که بسیاری از اسرافها و تبذیرها حاصل ضعف
دانش و ناکارآمدی بعضی از مدیران است که حضور آنها حاصل تصمیمات غلط در
عرصههای سیاسی است، همانطور که در اصل این حرکت و اعلام سال اصلاح الگوی
مصرف قبول کردهایم که نمیتوان صرفاً با اصلاح روشهای اقتصادی مسئله را
حل کرد و باید در کنار اصلاح روشها و روابط عرصه اقتصاد روی فرهنگ جامعه
نیز اقدام نمود.
علیایحال آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفت توضیح یک الگوی عمومی مطابق مدل زیر بود.
تا
روشن شود دامنه این بحث میتواند در چه عرصههایی وارد بشود و باید
مواظبت نمود که تنگ نظری و عدم شناختها از مسئله به این مهمی، در
صرفهجویی در مصرف آب، برق، کاز و نان خلاصه نشود.