« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً» ( فرقان/ 67) « آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

اصول اصلاح الگوي مصرف




























بدون تردید، جوانان، از مهم ترین سرمایه های بشری در هر جامعه ای هستند و آثار مادی و معنوی فراوانی بر جای گذاشته اند. همواره انقلاب های مهم جهان با پشتوانه جوانان به وقوع پیوسته است و نقش برجسته و ماندگاری دارند.
 
جوانان، بازوی قدرتمند سازندگی هر جامعه هستند. قدرت طلبان داخلی و خارجی برای رسیدن به اهداف جاه طلبانه خود می کوشند نیروی بزرگ جوانان را تسخیر کنند. امروز برخی تلاش می کنند ذهن جوانان را به امور واهی و پوچ مشغول سازند تا به فکر سازندگی و آبادانی کشور خود نباشند. در همین راستاست که بسیاری از افراد، کشور را با دام مصرف و خرید لباس ها و کالاهای لوکس فریفته اند. جوان ایرانی اگر بخواهد، می تواند در این دام نیفتد و سرمایه کشور را به بیگانگان تقدیم نکند، اما راه کارهای این امر:
الف) تقویت ایمان و روح پرهیزکاری
 
به اعتراف بسیاری از روان شناسان، در آغاز دوران جوانی، میل به پرستش به شدت فعال می شود و رشد می یابد. توجه به سخنان پیشوایان دینی، به روشنی این واقعیت را بیان می کند که جوانان هرگاه در فقر دینی قرار گرفته اند، به طور وسیعی به دین گرویده اند؛ مانند ایمان آورندگان به حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) و پیامبر اعظم(ص). افزون بر این، فطرت و سرشت انسان براساس دین خواهی و خداجویی است و این فطرت همراه دیگر نیروهای بشری در دوره جوانی رشد می کند و قدرت می یابد.
 
بر اساس آموزه های دینی، انسان از دوران نوزادی با زمینه فطری خداشناسی به دنیا می آید و ممکن است تحت تأثیر محیط در مراحل بعد گمراه شود. پیامبر اعظم(ص) می فرماید:
 
هر مولودی براساس فطرت خداشناسی به دنیا می آید، تا اینکه والدینش او را به دین یهودی یا نصرانی (تحریف شده) در می آورند.[1]
 
تمایل فطری جوانان به مذهب آن قدر شدید است که همه روان شناسان می گویند: بین بحران تکلیف و جهش های مذهبی، ارتباط انکارناپذیری وجود دارد.[2]
 
اگر ایمان و باور مذهبی در دل و جان جوان ریشه کند، آثار مفیدی بر جای می گذارد. چنین فردی به ارزش های اخلاقی گرایش خواهد یافت. کسی که ایمان مذهبی دارد و باورمند است که انسان اشرف مخلوقات است و اعتقاد دارد که انجام کارهای ارزشمند اخلاقی گرچه گاهی با محرومیت مادی همراه است نزد خداوند پاداش دارد.
 
چنین فردی در خود شادی و نورانیت احساس می کند و جهان را هدف دار می داند و از لذت های عالی بهره مند می شود. جوان مسلمان نعمتی را که خداوند در اختیار او قرار داده است، به هر شکل و شیوه ای که خواست مصرف نمی کند، بلکه می داند که یا باید آن را در راه خدا یا در راه تحصیل رضای الهی مصرف کند. خداوند فرمان داده که از مال و ثروتی که در اختیار دارید، به اندازه نیاز معیشت، آسایش و رفاه خود و خانواده مصرف کنید. پیامبر اعظم(ص) نیز می فرماید:
 
از ما نیست کسی که به او توسعه مالی داده شده است، ولی او بر خانواده اش تنگ می گیرد.[3]
 
در روایتی نقل شده است فردی پیش از آنکه از دنیا برود، تمام اموالش را در راه خدا انفاق کرد. پس از مرگ او به رسول خدا(ص) خبر دادند که او چنین کرده است. حضرت فرمود: پس به فرزندان او چه رسیده است؟ آیا چیزی باقی گذاشته است؟ عرض کردند: خیر یا رسول الله! حضرت فرمود: اگر پیش تر به من خبر داده بودید، اجازه نمی دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید.[4]
 
بنابراین، جوان مسلمان نباید تصور کند هرچه را به دست می آورد، فقط باید به دیگران بدهد و خودش را از حاصل زحمتش محروم کند. امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید:
 
نافع ترین مال آن است که واجبات زندگی انسان به وسیله آن فراهم آید.[5]
 
انسان نباید تصور کند که تمام مال متعلق به اوست و می تواند آن را در راه هوس ها و امیال خود صرف کند. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:
 
بدترین مال آن است که انسان در راه خدا هیچ چیزی از آن را مصرف نکند و زکات مالش را نپردازد.[6]
 
بدترین مال، مالی است که حق خداوند از آن مال ادا نشده باشد.[7]
 
قرآن کریم از مالی که در اختیار انسان قرار می گیرد به «مال الله» تعبیر می کند و می فرماید: «آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». (نور: 33)
 
حال که اموال، همه مال خداست، باید آن گونه که او فرمان داده و مورد رضایت اوست، مصرف شود.
ب) پرداخت صدقه
 
زمانی که انسان به توصیه های اخلاقی درباره رسیدگی به نیازمندان می نگرد، به این باور می رسد که اگر به این قوانین و توصیه ها ترتیب عمل داده شود، هیچ نیازمند و فقیری در جامعه اسلامی یافت نخواهد شد. امام صادق(ع) در این باره می فرماید:
 
اگر مردم زکات مال خود را ادا می کردند، هرگز در جامعه اسلامی فقیری یافت نمی شد.[8]
 
همچنین دقت در این دستورها روشن می کند که فایده رسیدگی به حال نیازمندان، بیشتر و پیش تر از آنکه به فرد نیازمند برسد، به بخشنده خواهد رسید؛ زیرا او با این عمل خود به خداوند نزدیک تر می شود. پیامبر اعظم(ص) می فرماید:
 
صدقه پیش از آنکه به دست نیازمند برسد، به دست خداوند می رسد.[9]
 
این سخن به آیه 104 سوره توبه اشاره دارد که خداوند می فرماید:
 
آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد؟ و خداوند توبه پذیر و مهربان است.
 
با وجود این، افرادی هستند که بدون داشتن نیاز، به درخواست و تکدّی می پردازند و در جامعه سوءظن ایجاد می کنند. کم ترین اثر این رفتار این است که فرد بخشنده در برابر محتاجان دچار تردید شود و از کمک به آنها امتناع کند.
 
کسی که چنین عملی را مرتکب شود، از ناحیه پیشوایان طرد شده است؛ زیرا از رأفت و رحمت دین اسلام سوءاستفاده کرده و عزت و آبروی خود را به مال دنیا فروخته است. از همین روست که در روایت می خوانیم:
 
دست نیاز به سمت این و آن دراز کردن، طوق ذلت و بردگی است که مسائل به گردن خود می افکند. بنابراین، با این کار انسان عزیز، عزت خود را سلب کرده است و انسان شریف، شرافت خود را.[10]


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:18 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



مکانیزم اصلاح الگوی مصرف انرژی وابسته به قیمت انرژی است. دلایل بسیار ساده تا ادله کاملاً علمی و اقتصادی بر این واقعیت گواهی می دهند. هر آن چه مفت به دست آید، مفت هم از دست می رود. ارزان بودن دلیل بارز اسراف است.
نمونه اش به تعبیری نان و زعفران و به تعبیر معاون برنامه ریزی وزارت نفت، نمک است و زعفران. نان را مردم ما به عنوان کالایی مقدس می شناسند. اگر ذره ای از آن روی زمین افتاده باشد، آن را بر می دارند و می بوسند و نهایتاً به کناری می گذارند که زیر دست و پا نباشد. اما زغفران را چه؟ اصلاً یک تار از آن را کسی دور نمی ریزد که دیگری بخواهد آن را بردارد، روی چشم بگذارد و مصرف کند. نان ارزان است اما زعفران گران. اگر زعفران هم مثل نان ارزان شود، دیری نمی پاید که چون نان دور ریز آن قابل احصاء نباشد.
اقتصاددان‌ها هم هزار و یک دلیل در این مورد دارند و به مکانیزم قیمت به عنوان اهرم کنترل کننده خیلی چیز ها از جمله اصلاح الگوی مصرف می نگرند.
از لحاظ تجربی هم اگر نیک بنگریم، در جامعه ما کالاهایی حیف و میل و اسراف می شوند که یا ذاتاً ارزان هستند و یا این که با یارانه های اعطایی دولت ارزان به دست مصرف کننده می رسند. کیسه های انبوه داروی تاریخ گذشته در خانه ها، تکه های انباشته نان، آب شرب چون اشک چشم پاک و گوارا که تا چند سال پیش بیشتر و در حال حاضر کمتر با آن باغچه را آبیاری می کردیم و می کنیم و ماشین فرسوده زهوار در رفته‌امان را می شوییم تا برق که قبل از افزایش نسبی قیمت، خانه خود را با آن نور باران می کردیم و در نور آفتاب عالمتاب بسیار می شد چراغی را روشن رها کرده و بی توجه پی کار خود برویم تا هوا واکسیژنی که بی محابا آن را آلوده می کنیم، جملگی به یک دلیل در معرض هجوم مسرفانه ما قرار دارند: قیمت ارزان و لاغیر!
چه توقع برای صرفه جویی و درست مصرف کردن بنزین می توان داشت، وقتی قیمت آن از آب هم ارزان‌تر است و یا گازوئیل که لیتری ۱۶۵ ریال عرضه می شود. چندی پیش به کامیون‌داری گفتم چرا روی سقف ماشینت بادشکن نصب نمی کنی. در جوابم گفت نصب کنم که چه بشود؟ گفتم نصب کن تا مصرف سوختت کاهش یابد. گفت مثلاً چقدر؟ گفتم ۱۰ در صد. گفت باد شکن چند است؟ تا آمدم قیمت آن را در ذهنم پیدا کنم، گفت آیا بیشتر از ۱۲۰۰۰ تومانی است که اگر باد شکن نصب کنم در سال می توانم در مصرف سوخت صرفه جویی کنم؟ گفتم خیلی بیشتر است. گفت برو خدا امواتت را رحمت کند. دیدم راست می گوید چون گازوئیل لیتری ۱۶۵ ریال که انگیزه ای برای صرفه جویی و تهیه ابزار آن در کسی ایجاد نمی کند. بعد که آن دوست رفت حساب کردم، اگر گازوئیل با قیمت واقعی آن عرضه می شد آن بنده خدا با کله پیشنهاد من را می پذیرفت و از آن مهمتر قبل از این که من به او راهکار بدهم، خودش راهی برای کاهش مصرف سوخت پیدا می کرد، خیلی هم بهتر از من و شاید هم بهتر از کارشناسان بهینه سازی مصرف سوخت!
برای نمونه اگر کالایی را پیدا کردید که یارانه شامل حالش می شود اما در آن اسراف نمی شود و یا بر عکس اگر کالایی را یافتید که قیمت واقعی خود را دارد و در آن اسراف می شود، همه آن‌چه را که در بالا گفته آمد، پس می گیرم همراه با یک غلط کردم رسا!
همین گاز خانگی را ببینید چگونه هدر می دهیم. درجه شوفاژ تا انتها! بلوز آستین کوتاه بر تن و با این وجود هوای داخل خانه به برکت گاز ارزان چنان گرم شده است که لنگ در و یا پنجره را هم باز می کنیم. کدام آدم حاضر می شود با مال خودش چنین کند؟ جواب روشن است. کسی که چیزی را مفت به چنگ آورد، راحت آن را هدر می دهد.
چنین است که در بخش خانگی، ۸ برابر مناطق سردسیر جهان چون اسکاندیناوی که ۱۰ ماه از سال را در سرما و یخبندان به سر می برند، گاز مصرف می کنیم. در شرایطی که اگر مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان را تنها در یک میلیون ساختمان جدیدی که سالیانه ساخته می شود، رعایت کنیم، طبق بررسی های صورت گرفته در یک دوره ۱۰ ساله، به اندازه ۹۰ نیروگاه شهید رجایی صرفه جویی انرژی خواهیم داشت. یعنی هر سال صرفه جویی ما به اندازه ۹ نیروگاه شهید رجایی است به اندازه ۳ فاز پارس جنوبی!
۷۰ میلیون نفر هستیم اما به اندازه ۲۵۰ میلیون نفر گاز مصرف می کنیم. در بنزین، دست چین میلیاردی را از پشت بسته ایم. در صنعت، سالانه ۲۱ میلیارد متر مکعب گاز و ۵۷ میلیون بشکه معادل نفت خام انرژی هدر می دهیم! یعنی حیف و میل می کنیم. یعنی اگر با اصلاح ساختار جلوی این در رو را بگیریم، مثل این است که چند میدان نفتی کشف کرده باشیم.
مانده ام چرا دست روی دست گذاشته و آن گونه که شایسته است، عزممان را جزم نمی کنیم؟ در فرهنگ دینی و اعتقادی خود، درباره اسراف و مبذرین کمبود داریم که نداریم. قرآن کریم، اسراف کنندگان را برادران شیاطین می نامد. در فرهنگ باستانی و ملی ما، اسراف نفی نشده است که شده است. ادبیات ما در قالب صدها شعر و تمثیل و داستان به این موضوع نپرداخته است که پرداخته... پس مشکل کجاست که باعث شده در این امر مهم آن قدر اهمال خواسته و ناخواسته صورت بگیرد تا جایی که رهبر معظم انقلاب سال جدید را سال اصلاح الگوی مصرف بنامند و همه را دعوت به همت در تحقق این امر حیاتی نمایند.
آن‌گونه که گفته آمد، علت اصلی این نابسامانی در مصرف انرژی، در قیمت ناچیز و بعضاً مجانی حامل های انرژی است. تنها باحذف یارانه و واقعی کردن قیمت است که می توان در ساختار و رفتار مصرف، تحول ایجاد و الگوی مصرف را در کل جامعه اصلاح کرد.
سید حسین طاهری


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:16 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



به منظور تعیین الگوی مصرف برق بخش خانگی در کشور، طی سال 1384 مطالعات جامعی در رابطه با مصارف این بخش طی سال های 1382و1383 صورت گرفت. 
طی سال های یاد شده نزدیک به 16 میلیون مشترک خانگی در کشور وجود داشته که سهمی قریب 33درصد از کل انر‍ژی مصرفی سالانه را به خود اختصاص داده و تاثیر 47 درصدی در ایجاد اوج بار سالانه داشته است.
در این مطالعه، اطلاعات مصرف مشترکین خانگی طی دوره های مختلف سال های 1382 و 1383 و به تفکیک مراکز استانها و سایر مناطق در هر استان و برای 60 پله متوالی 10 کیلووات ساعتی در مناطق عادی و 60 پله 50 کیلووات ساعتی درمناطق گرمسیر، از شرکت های برق منطقه ای دریافت شده و مغایرت های احتمالی از طریق واحدهای امور مشترکین شرکت ها مورد بررسی و رفع نقص قرار گرفت. 
همچنین در مورد استان های غیر گرمسیری که دارای شهـرهای نیمه گرم ( نواحی با کد تعرفه خانگی 3 و 4 ) و یا دارای شهرهای گرم ( نواحی با کد تعرفه خانگی 1 تا 2 ) می باشند، اطلاعات اینگونه نواحی نیز به صورت مجزا دریافت گردید. 
در استان های گرمسیر خوزستان و بوشهر، اطلاعات مورد نظر به تفکیک مشترکین تکفاز و سه فاز تهیه شده است. پس از تکمیل شدن اطلاعات مورد نظر، تجزیه و تحلیل های لازم انجام شد. مقادیر میانگین مصرف براساس مناطق سه گانه آب و هوایی، با یکدیگر متفاوت است. 
همچنین درحوزه هریک از منــاطق سه گانه، عواملی نظیر درآمد، نوع وســائل مورد استفاده، نوع و زیر بنای ساختمان، بعــــد خــانوار و ..... در سقف مصرف انـرژی مشتـرکیـن موثـر است و با توجـه به نتیجه گیـــری تحلیلی هر بخش، به نظر می رسد دامنه مصرف 50 درصد از جامعه هر بخش، می تواند الگوی مصرف مناسبی باشد و لازم است مصرف کنندگان خانگی واقع در این دامنه از مصرف، از طریق نرخ های مخفف، مورد حمـایت قرار گیرند تا خود انگیزه ای جهت هدایت بقیه مشترکین به سمت مصرف کمترگشته و در نتیجه مصرف فعلی به سمت الگوی مصرف بهینه برق هدایت گردد.
مفروضات :
× مجموعه استانهای کشور (30 استان ) به سه گروه شامل مناطق سردسیر، مناطق عادی و مناطق گرمسیر تقسیم بندی شده است .

× مناطق سردسیر طبق تقسیم بندی سازمان هواشناسی کشور شامل 6 استان آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی ، اردبیل ، زنجان ، کردستان و همدان است..
× مناطق عادی کشور ( 21 استان ) شامل استانهای اصفهان ، ایلام ، تهران ، خراسان جنوبی ، خراسان رضوی ، خراسان شمالی ، چهارمحال و بختیاری ، سمنان ، سیستان وبلوچستان ، فارس ، قزوین ، قم ، کرمان ، کرمانشاه ، کهکیلویه و بویراحمد ، گلستان ،گیلان ، لرستان ، مازندران ، مرکزی و یزد است .
× مناطق گرمسیر کشور شامل 3 استان خوزستان ، بوشهر و هرمزگان است .


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:15 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



کی محبت آدم یک کسی را که دوستش دارد دیگر ترمزش پاره می‏شود از اعتدال بیرون می‏رود همه چیزی را به چشم خوبی می‏بیند مثل آدمی که عینک سرخ می‏گذارد همه شلغم‏ها را لبو می‏بیند دوستش دارد اصلا دیگر بدی‌هایش را نمی‏بیند از قدیم گفته‏اند «حب الشی‏ءیعمی و یصم» یعنی کسی را دوستش داشته باشد دیگر هیچی نمی‏بیند حتی فوتبالیست‏ها چون گل زدن را دوست دارند استخوان پایشان هم می‏شکند توی چمن متوجه نمی‏شوند این عشق، عشق و محبت حالا... قرآن می‏فرمایدکه «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهدالله ولو علی انفسکم»، «ولوعلی انفسکم» گرچه بر ضرر خودتان است حق را بگویید «اوالوالدین» گرچه بر ضرر والدین باشد حق را بگویید «والاقربین» گر چه فامیل‏ها، به ضرر فامیل‏ها است ولی حق را بگویید یعنی علاقه به خودتان علاقه به والدین علاقه به بستگان علاقه‏ها شما را منحرف نکند گاهی آدم دلش برای یک کسی می‏سوزد می‏گوید ببین بدبخت است امضاء کن برو بابا حالا یا بدبخت یا خوشبخت خلاف کرده من یکوقت گفتم که مثلا یک ماشین قراضه که رد می‏شود پلیس می‏گوید بابا بدبخت است بگذار برود یک ماشین قیمتی که رد می‏شود هو بگیر پدرسوخته جلویش را!! تو چکار داری که حالا این پدرسوخته هست یا نیست شما هر که خلاف کرده بگیرش شما چون حالا دلت به حال آن ژیان می‏سوزد دلت، عصبانی... کینه آن بنز را داری قرآن می‏گوید «ان یکن غنیا او فقیرا» غنی بود یا فقیر بود تو باید عادل باشی «فالله اولی بهما» «ان یکن ژیانا او بنزا» تو دلسوزی‏ها و اینها نباید از مرز بیرونت کند (در قضاوت و در قدر باز یک مثلی یکوقتی من برای بعضی از پلیس‏ها زدم البته دیگر چند سالی است ندیده‏ام الحمدالله یک زمانی من این را شنیدم که اگر یک ماشین قراضه‏ای مثلا خلاف برود بکش کنار! می‏گویند بکش کنار، اگر ماشین معمولی باشد برو کنار دیگر بکش نیست برو کنار بکش کنار برو کنار اگر یک ماشین قشنگ بود بفرمایید کنار بکش برو بفرما اینها دیگر پیداست که طرف از اعتدال خارج می‏شود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 کینه، کینه باعث می‏شود که انسان از خط مستقیم دور برود دور بشود می‏داند حق با اینست ولی چون دوستش ندارد می‏گوید نه آیاتی داریم که می‏فرماید کینه‏ها... «لایجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» اگر یک وقتی مشرکین مکه به شما مسلمانها اذیت کردند نگذاشتند شما بروید توی مسجد الحرام و مکه حالا شما انتقام نگیرید از آنها بگویید نه این یک زمانی حال ما را گرفت من هم باید یک حالی از او بگیریم آن زمانی که حالی از شما گرفت مشرک بود شماحق ندارید حال او را بگیرید آقا شما از مسجد می‏آیی بیرون می‏بینی کفش هایت اشتباه شده بگویی خوب این شکل کفش‌های من است پس من هم کفش این را پا کنم بابا آنکه کفش شما را پا کرد نفهمید تاریکی بود گیج بوده خسته بوده پیر بوده ندیده قاطی کرده آن قاطی کرده کفش را پا کرده و رفته شما که قاطی نکردی شما حق ندارید کفش او را پا کنی مگر اینکه علم به رضایت داشته باشی اگر او مشرک بود بت پرست بوده مسلمانها را اذیت کرده الان شما «لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» کینه باعث نشود که مثلا شما حال‏گیری کنید.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



قناعت ابوذر غفاری
عثمان دویست دینار به وسیله دو نفر از غلامانش برای ابوذر فرستاد، که احتیاجاتش را تأمین کند. ابوذر پرسید: آیا عثمان به کس دیگری از مسلمانان چنین پولی داده است؟
گفتند: خیر.
ابوذر گفت: من هم یک مسلمانم، پس آن چه به من می رسد، به آنان نیز باید برسد.
گفتند: عثمان گفته؛ این پول از شخص خودم می باشد و با حرام آمیخته نشده است.
ابوذر گفت: من از بی نیازترین مردم هستم و احتیاجی به آن ندارم.
غلامان گفتند: ما که چیزی نزد تو نمی بینیم؟!
گفت: من دو قرص نان جو دارم و به این پول احتیاج ندارم و به خدا سوگند! آن را نمی پذیرم؛ زیرا من ولایت علی(ع) و اهل بیت او را که پاک هستند و به حق دعوت می کنند دارم، لذا (از هر کس و هر چیزی) بی نیازم. (18)
 
پی نوشت ها:
1- نهج البلاغه، خطبه 193، ترجمه محمد دشتی، ص 404
2- المنجد، واژه طمع.
معراج السعاده، ص. 286
غلامحسین رحیمی، اصفهانی، اخلاق


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 5 اسفند 1388  ساعت 6:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



روش هاي شناسايي منابع اتلاف انرژي در ساختمان
جهت شناخت منابع اتلاف انرژي در ساختما ن ها لازم است در آن ها مصرف انرژي مورد بررسي كلي قرار گيرد و نتايج حاصل از اين بررسي با يك الگوي نسبتا ايده‌آل از يك نمونه كلي ساختمان مقايسه شود تا منابع اتلاف انرژي مشخص شود و در جهت رفع آن اقدامات لازم به عمل آيد. براي تأمين يك الگوي مناسب و ايده‌آل از نظر مصرف انرژي، بايد از تمام زوايا به ساختمان توجه كرد و با بررسي و مطالعات دقيق نكات مهم از ديد اتلاف انرژي در ساختمان‌ها را مشخص نـمود، تا بتوان الگوي مورد نظر را بر مبناي اين پارامترها استوار كرد.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در یک شنبه 2 اسفند 1388  ساعت 7:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



روش هاي صرفه جويي انرژي در ساختمان هاي موجود ‌اصلاحات در ساختار و پوشش خارجي ساختمان 
1-  اضــــافــــه كــــردن عــــايــــق در بــــام، كــــف يـــا ديـواره‌هـايـي كه عملا امكان انجام اين عمل در آن‌ها وجود دارد.
2-  اسـتـفـاده از مـصـالـح با رنگ روشن در بام سـاخـتـمـان جـهـت كـاهـش بـار حرارتي ناشي از تـشـعـشـع خـورشـيـد در سـاخـتمان هاي با تهويه مطبوع
3-  تهويه فضاهاي زيرشيرواني
4- استفاده از قشر بازتابنده و نصب كركره يا پرده در پنجره ها در مقابل نور خورشيد به منظور كاستن از بار سرمايشي
5- نـصـــب پـنـجــره هــاي دو جــداره بــه جــاي پنجره‌هاي معمولي
6- تعويض چارچوب درها و پنجره ها با نوع مناسب بدون درز باز
7- آب بندي كردن پوشش ديوارها
8- حـذف فـاصـلـه مـيـانـي اضـافي بين درهاي ورودي دوبله
9- نـصــب نــوار آب بـنــدي گــرداگـرد درهـا و پنجره ها
10- تعويض پنجره هاي شكسته شده
11- بسته نگه داشتن در ب انبارها و گاراژها تا حد امكان


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 11:22 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



امكانات اجتماعي، اعم از آب،برق، گاز، بنزين، تلفن، نان ارزان و... از نعمتهاي بزرگي است كه در كشور اسلامي ما مورد استفاده همگان است. اما متاسفانه با استفاده نامناسب از آنها اغلب مردم گرفتار اسراف در اين زمينه ها هستند. چنان كه در آمار ذكر شد، بسياري از كشورهاي غير مسلمان در صرفه جويي و خودداري از اسراف در آنها، بيش از مردم مسلمان ما موفق بوده اند. در حديثي از رسول اكرم(ص) آمده است كه «لا خير في السرف» خيري در اسراف نيست. امام موسي كاظم(ع) ميفرمايند: «هر آن كس كه مال دارد، از نابود كردن آن برحذر باشد. به درستي كه مصرف مال در راه نا مناسب تبذير و اسراف است» 10 امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «ان مع الاسراف قله البركه» 11 بدرستي كه اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.

در يك بررسي كوتاه ميتوان به كارهاي اسراف گونه بسياري از مردم در جامعه ايراني پي برد. گفته ميشود از هر ده ميليون قرص نان توليد شده روزانه در تهران، حدود3 ميليون «دور ريز» ميشود. اگر وزن متوسط انواع نانهاي سنگين و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنيم، در اين صورت در تهران با فرض ده ميليون نان توليد شده در روز، در حدود چهارصد وپنجاه تن نان خواهيم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج ميگردد و به عنوان ضايعات، صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طيور مي رسد،(كه آن هم براي دام بدون اشكال بهداشتي نيست). با اين مبالغ هنگفت ميتوان سالانه هزاران مدرسه ساخت، هزاران درمانگاه تجهيز نمود و بيماران بسياري را درمان كرد. و يا گرسنگان بسياري را در سطح جهان سير كرد.

اين روند در مصرف آب، برق، گاز، بنزين و ديگر امكانات اجتماعي جاري است. آيا اين قدر استفاده بي رويه و مصرف نادرست امكانات اسراف نيست؟


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 11:12 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



چکیده

در قرآن مجيد سه واژه آمده كه بيانگر سه خصلت زشت و مبغوض نزد خداوند است. 1- اتراف       2- اسراف 3- تبذير

اتراف به معناي زندگي بر مبناي اصل التذاذ و خوش گذراني و غفلت از هدف داري دستگاه آفرينش و جايگاه انسان در جهان است و اسراف به معناي مصرف بي رويه و يا به تعبير ديگر مصرف غير منطقي از منابع طبيعي است و تبذير به معناي تلف كردن و تضيع منابع است. قرآن معاندين مترفين را رسولان الهي معرفي مي‌كند،[1] و در مورد مسرفين مي‌فرمايد: انّالله لا يحب المسرفين[2] و نسبت به اهل تبذير مي‌فرمايد: اِنّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين[3]، يعني آنان برادران شياطين‌اند.

واژه اسراف كاربرد فراواني در بين مردم دارد و همه مصارف بيش از حدّ را شامل مي‌شود. دائره‌اي وسيع دارد كه از دور ريختن اضافي يك غذا تا هدردادن منابع عظيم را شامل مي‌شود. استقصاء همة موارد نيز غيرممكن است در اين فصل تنها پاره‌اي موارد ذكر مي‌گردد اين يك اصل كلي است كه هر زياده‌روي در مصرف اسراف است چنانچه علي(ع) مي‌فرمايد:

«كلّما زاد علي الاقتصاد اسراف»[4] «هر چه از حدّ ميانه روي بگذرد اسراف است».

اسراف در همة قسمت‌هاي زندگي متصور است. غالباً اذهان مردم از اسراف به مصرف گرائي و زياده‌روي در مصرف منتقل مي‌شود امّا اسراف در توليد نيز واقع مي‌شود. اصولاً اسراف در توليد و مصرف مانند دو حلقة تحت تأثير هم است. كنترل توليد نقش مهم و بسزايي در شكل دادن به مصرف دارد. توليد كالاهاي لوكس، پرخرج و تشريفاتي، هدر دادن سرمايه‌ها، وقت و نيروي انساني است. بودجه‌اي كه صرف توليد برخي كالاهاي لوكس و تجمّلي مي‌شود اگر صرف سرمايه‌گذاري در قسمت صنعت، كشاورزي و خدمات گردد مي‌تواند موجبات رشد و توسعه كشور را فراهم آورد.

توليد كالاهاي كم مصرف و تجملي موجب ايجاد بازار كاذب، مصرف نادرست و در نتيجه هدر رفتن سرمايه‌ها مي‌شود. توليد كنندگان كالاها،‌ در اين قسمت نقش مهمّي را بر عهده دارند، قوام يك ملت به قوام در بخش توليد وابسته است بخش توليد و مصرف جدا از يكديگر نيستند. بي توجهي به كيفيّت و مرغوبيت كالا در مرحلة توليد موجب اسراف در مرحلة مصرف و تضييع و تلف مي‌شود.    توليد كنندگان كالاهاي صنعتي اگر دقت لازم را در توليد يك قطعة صنعتي به كار نبرند علاوه بر هدر دادن سرماية وقت و نيروي انساني و سلب اعتماد عمومي باعث اسراف در مصرف مي‌گردند. به عنوان مثال نانوايان كه توليد كنندة بهترين و با ارزش‌ترين مادة غذائي مردم هستند، اگر در تهية نان بي‌توجهي نمايند باعث اسراف و هدر رفتن در اين ماده غذائي مي‌گردند. اسراف دائره وسيعي دارد كه از بخش كشاورزي گرفته تا بخش صنعت و خدمات همه را شامل مي‌شود، اسراف را به دو بخش مي‌توان دسته‌بندي كرد اسراف در اموال شخصي و اسراف در اموال عمومي.

در اين گفتار موضوع بحث اسراف در اموال عمومي است كه ذيلاً به نحو اختصار به آن مي‌پردازيم.

از زيانبارترين اقسام اسراف، اسراف در اموال عمومي و بيت المال مسلمين است. حفاظت از اموال عمومي و بيت المال نشانة رشد شخصيت، ادب و حس مسئوليت يك ملت است. اموال عمومي شامل تمامي امكانات و سرمايه‌هائي مي‌شود كه خداوند آنها را مايه حيات و قوام جامعه قرار داده است اينها سرمايه‌هاي اصلي يك ملّت و ضامن بقاي آن مي‌باشند. حفاظت و استفادة صحيح از آن جامعه را به سوي رفاه پيش مي‌برد. در صورتي كه حيف و ميل آن، كاهش و فرسايش آن، ‌مصرف بيش از حدّ و اتلاف آن، بنية اقتصادي اجتماع را نابود مي‌كند. اموال عمومي ويژگي‌هائي دارند كه برخي از آنها عبارتند از:

1-    متعلق به عموم است نه فرد خاص.

2-    هر فردي تنها به عنوان جزئي و عضوي از كل جامعه در آن حقوقي دارد.

3-    ولي امر و حاكم قانوني مسلمين مسئول نگهداري از اين اموال است و اجازه تصرف مي‌دهد.

4-    درآمد آنها متعلق به عموم مردم است.

5-    نقل و انتقال و تصرف از قبيل بيع و هبه در آن جايز نيست.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 11:10 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



به گونه اي است كه هدايت و كنترل نيازها و خواسته هاي افكار عمومي را در چنبره خود دارند، و اگر نظارتي بر شيوه هاي تبليغي برخي شركت هاي توليدي صورت نگيرد چه بسا سليقه هاي مردم را همين تبليغات كاذب به ناكجاآباد بكشانند!

امروز بسياري از مردم كشورمان از اجناس خريداري شده مصرفي كه تبليغات گسترده اي را پشت سرخود دارند رضايت چنداني ندارند اما شركت هاي توليدي و واردكنندگان چنين كالاهاي نامرغوبي از محصول خود كاملا احساس رضايت مي كنند!

«رضا ملكشاهي» كارشناس مسائل اجتماعي در گفتگو با سرويس گزارش روز كيهان مي گويد: «بسياري از شركت هاي توليدي داخلي و شركت هايي كه به واردات كالاهاي خارجي مي پردازند به فكر سود بيشتر هستند تا كيفيت محصول، از همين رو مردم بايد به اين نكته توجه كنند كه هر كالايي بايد از مرغوبيت و استانداردهاي لازم برخوردار باشد و هيچگاه تبليغات بازگوكننده مرغوبيت واقعي اجناس نيست.»

اين كارشناس مسائل اجتماعي رواج مصرف زدگي را به زيان جامعه مي داند و مي گويد: «مصرف زدگي به تجمل گرايي دامن مي زند و سبب گسترش زرق و برق هاي كاذب در زندگي مي شود، امروز اگر دقت كرده باشيد بسياري از خانواده ها تحت تاثير تبليغات كاذب خود را گرفتار تجمل گرايي هاي افراطي كرده اند و به خريد كالاهايي مي پردازند كه چندان به آنها نيازي ندارند، ادامه وگسترش اين روند جامعه اسلامي ما را به بيماري مصرف زدگي گرفتار خواهد كرد كه خود مصرف زدگي تبعات و زيرشاخه هاي وسيعتري از جمله تجمل گرايي، ايجاد شكاف طبقاتي و چشم و هم چشمي را شامل مي شود.»

وي در ادامه مي گويد: «تجمل گرايي سبب مي گردد تا فرهنگ ماديت جايگزين معنويت شود، يعني در دنياي تجمل گرايي آن چنان كه انسان به وجود وسايلات غيرضروري و تجملي زندگي در اين جهان بها و اعتبار مي دهد، نيمي از آن را به فكر معنويت نيست و اصولا در چنين دنيايي همه چيز تجملي است و از عمق و معناي خاصي برخوردار نيست.»

يك كارشناس امور فرهنگي نيز معتقد است كه بايد تبليغات كالاهاي مصرفي نظام مند شوند و به شيوه اي هدايت گردند تا به جامعه آسيبي وارد نسازد.

وي خاطر نشان مي كند: «گويا در جامعه كنوني ما تبليغات كالاهاي موجود از هيچ قاعده و قانوني تبعيت نمي كند و هر شركتي با شگردهايي خاص به فريب مردم مي پردازند، اين در حالي است كه تبليغات نبايد آدرس غلطي براي مخاطب و وسيله اي براي فريب مشتري باشد.»


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 11:07 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



اصلاح الگوی مصرف باید با اصلاح فهم شایع و تصور رایج از مصرف در بین برنامه‎ریزان و مسئولین آغاز شود.

با نام‎‎گذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف، صدا و سیما با دعوت از دولت‎مردان اقتصادی راه‎کارهای اصلاح این الگو را مورد ارزیابی قرار داد.

در این برنامه‎ها، نمایندگان دولت به طور صریح یا ضمنی، اجرای یارانه‎‎های نقدی و واقعی‎سازی قیمت‎ها را مؤثرترین راه و برنامه دولت، در اصلاح الگوی مصرف دانسته‎اند.

به فهم نگارنده دعوت از اقتصاددانان و وزرای اقتصادی، جهت تبیین چرایی اصلاح الگوی مصرف و از سویی طرح واقعی‎سازی قیمت‎ها و تمرکز بر روش‎های قیمتی در جهت اصلاح مصرف‎زدگی، ناشی از تلقی و تصویری سطحی‎ از انگاره «مصرف» در میان مسئولین و برنامه‎ریزان است.

آن‎چه طی یک ماه گذشته از زبان کارشناسان اقتصادی و مسئولین در خصوص راه‎کارهای اصلاح الگوی مصرف بیان شده، بیشتر حول یک موضوع است و آن واقعی‎سازی قیمت کالاهاست.

به نظر این کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذیر در استفاده از کالاهایی مثل آب، برق، گاز، بنزین، نان و یا هر چیز دیگر بیشتر ناشی از قیمت پایین این قبیل کالاها است و به تعبیری با افزایش قیمت‎ها است که مصرف کاهش می‎یابد. اگرچه در کارایی این روش گفتنی‎ها بسیار است اما این گفتار نقد روش‎های قیمتی در اصلاح الگوی مصرف نیست.

آن‎چه مورد توجه به نظر می‎رسد این ‎است که این قبیل راه‎کارها ناشی از یک برداشت لایه‎ای و سطحی از «الگوی مصرف» است.

اصلاح الگوی مصرف باید در چارچوب نگاه سیستمی به مصرف دنبال شود. مصرف در روزگار ما در درون روندهای اجتماعی و فرهنگی دیده می‎شود که شامل نشانه‎ها و نمادهای فرهنگی و هویتی است، نه صرفا یک موضوع اقتصادی منفعت‎جویانه. اگرچه این به معنای بی‎اهمیتی عوامل اقتصادی نیست، اما این‎که نقطه آغاز در اصلاح الگوی مصرف را کجا ببینیم به این تلقی مرتبط است. امروزه کمتر جامعه‎ای است که الگوهای مصرفی را به تعبیر کینز، در وضعیت اقتصادی و درآمدی خانوار ببینید.

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم که اهمیت مصرف به چشم آمد، جامعه‎شناسان و فلاسفه بیش از اقتصاددانان به مقوله مصرف توجه کردند. از سوی دیگر، مطالعات تجربی نیز تغییر اساسی در روابط علی - معلولی میان مصرف و اقتصاد را نشان می‎دهد.

به گفته «بوردیار» مصرف دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانه‎ها، نمادها ایده‎ها و ارزش‎هاست. همچنین به تعبیر بوردیار، مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ حس هویت است. به عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن را از طریق آن‎چه مصرف می‎کنند ایجاد می‎کنند.

به گفته «رابرت باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفی جدید، دیگر همانند فردی قدیمی‎ نیست که «ماکس وبر» در اثر خود درباره «کالوینیسم»، او را به عنوان مردی توصیف می‎کند که برای خرید اقلام نسبتا پیش‎پا افتاده‎ای نظیر پوشاک و زیورآلات، احمقانه خرج نمی‎کند؛ بلکه شخص مصرف می‎کند تا هویت داشته باشد.

مصرف‎کننده امروز به عنوان گروهی تعریف می‎شود که الگوی مصرف، نقش محوری را در زندگی‎شان بازی می‎کند. این الگوی مصرف هویت‎بخش است. وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» اعضای این گروه را تحلیل می‎کند و آنان را به مثابه طبقه جدیدی می‎بیند که می‎کوشند سبک زندگی طبقات بالاتر را تقلید کنند؛ وبلن از این مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» یاد می‎کند.

«گی‎دبور» نیز در کتاب «جامعه نمایش» تلاش می‎کند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چیز در قالب نمایش‎ها تجلی می‎کند و هر آن‎چه مستقیما زیسته می‎شود، به بازنمود تقلیل می‎یابد.

به گفته او مصرف در دنیای جدید را باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد. جامعه‎ای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز برای نمایش و تصویر استفاده و رد و بدل می‎شود.

در این نظام، اشیاء آن‎گونه که واقعا هستند مصرف نمی‎شوند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر می‎شوند.

به تعبیر او کالا آن چیزی نیست که ارزشش در خودش باشد.

به عنوان مثال امروزه دیگر پیراهن تنها یک تن‎پوش نیست بلکه وسیله‎ای نیز برای خودنمایی است. مصرف یک غذای خاص در یک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.

امروزه کالاها و خدمات سوای کیفیت طبیعی‎شان، دارای علائم رمزی هستند و شاخص‎های یک قطربندی اجتماعی محسوب می‎شوند. بر این اساس، پرسه‎زدن در پاساژهای بزرگ و به تعبیری شیشه‎لیسی مغازه‎ها، هویت‎ساز است و در قالب مصرف و نمایش این مصرف توسط پوشش، آرایش، مد، اتومبیل و موبایل و... نشان داده می‎شود.

این وضعیت را نمی‎شود و نباید تنها با کنش‎گران اقتصادی تحلیل کرد. امروز در کشور ما افرادی را مشاهده می‎کنیم که از الگوی مصرفی مشابهی تبعیت می‎کنند، بدون این‎که در طبقه اقتصادی یا اجتماعی یا منزلتی یکسانی قرار داشته باشند. تغییرات و تحولات مصرفی یک ایرانی، آن‎چنان به سرعت رخ می‎دهد که بعد از مدت کوتاهی طبقه فرهنگی و اجتماعی او تنها با مراجعه به سه‎جلدیش قابل شناسایی است.

در جامعه امروز، کالا و مصرف کالا از شکل سنتی خود خارج شده است. وقتی جلوی ویترینی می‎ایستیم، تنها با کالای صرف مواجه نیستیم، با رمز و نمادی از یک هویت و سلیقه خاص مواجهیم که اتیکت فروش آن وعده یک هویت جدید را به خریدار می‎دهد. وعده به رخ کشیدن و احساس (تأکید می‎شود احساس) تشخص.

چند روز پیش در خبرها آمده بود که رییس اتحادیه پرده فروشان گفته است که تقاضا در این بازار، بیشتر برای پرده‎های خارجی است که اساسا هیچ کاربرد پوششی ندارند.

پرده که زمانی صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبی بود، امروز زده می‎شود که از درون و بیرون خانه زیبا جلوه کند.

چادر ملی می‎آید که مظهری برای نمایش مذهبی‎های جامعه، در برابر موج سیل‎آسای مدهای جدید مانتو و غیره باشد.

کالای دارای «برند» نشانه شخصیت می‎شود و وزارت بازرگانی تلاش می‎کند که برندسازی را در میان تولید کنندگان داخلی گسترش دهد.

بیست درصد قیمت تمام شده یک کالا را هزینه بسته‎بندی آن می‎گیرد.

در مصرف لوازم آرایش در رتبه چهارم جهان قرار می‎گیریم و در جراحی زیبایی، مقام اول را کسب می‎کنیم.

هر میوه‎ای گران‎تر شود، بیشتر در مهمانی‎ها استفاده می‎شود. تولید صرفا برای مصرف است و مصرف صرفا برای نمایش.

در جامعه امروز باید میان مصرف و خرید تفاوت گذاشت. خرید به منظور استفاده از ارزش‎های مصرفی کالا است، اما مصرف به منظور اهمیت ارزش نمادین کالا نزد خریدار انجام می‎شود.

در خرید سنتی، فرد بین خود و مصرف یک ارتباط مستقیم زیستی می‎بیند، اما در مصرف مدرن، فرد بین خود و مصرف، یک ارتباط نهادی و ساختی (روان‎شناختی و جامعه‎شناختی) برای تمایز یافتن برقرار می‎کند.

انوع مصرف برای کسب منزلت است و برای ورود به یک طبقه خاص و عبور به یک طبقه بالاتر.

البته امروز نوع پسامدرن مصرف هم تعریف می‎شود. در این نوع مصرف، فرد یک ارتباط نمادین و سنبلیک بین خود و کالا می‎بیند. در این‎جا او نمی‎خواهد با مصرف کردن درون یک طبقه خاص قرار گیرد، بلکه تنها می‎خواهد متمایز شود، دیده شود و نمایش دهد. این نوع مصرف به قول «بودریار» کاملا تعدیل‎ناپذیر و نامحدود است.

در گذشته بین درآمد و مصرف، ارتباط مستقیم وجود داشت. مصرف ارتباط به ارزش‎ها و نگرش‎های افراد در طبقات مختلف نداشت، اما امروز چیزی به نام «نماد» وجود دارد. هرکس بتواند این نماد را کسب کند منزلت بدست آورده است.

بین مد و نماد نیز تفاوت است، مد را افراد می‎سازند که دارای ارتباط با طبقات اجتماعی هستند، اما نماد، ساخته فرد یا افراد نیست بلکه این نماد است که فردیت می‎سازد.

در این صورت‎بندی نیز کار فرهنگ تغییر می‎کند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود، هزینه‎ها نیز به شیوه تصاعدی رشد می‎کند. در این صورت‎بندی مردم کار نمی‎کنند برای رفع نیاز، بلکه کار می‎کنند تا استطاعت خرید محصولات مصرفی را داشته باشند. به طوری که دیگر این تصور خریدن است که انگیزه کار ایجاد می‎کند.

بنابراین در قالب این فهم از مصرف، این درآمد نیست که الگوی مصرف را می‎سازد و نمی‎توان صرفا با تعدیل قیمت‎ها، مصرف را از طریق تغییرات تبعی درآمدی اصلاح کرد.

به تعبیری این مصرف نیست که در چارچوب روابط اقتصادی تعریف می‎شود. بلکه خود اقتصاد نیز متأثر از این مصرف متظاهرانه است.

بنابراین اصلاح الگوی مصرف بدون توجه به ماهیت مصرف در دنیای جدید ممکن نیست.

چه آن‎که مصرف در کشورهای در حال توسعه و در حال گذر مثل کشور ما از ابعاد پیچیده‎تری نیز برخوردار است. به عنوان مثال ما با انسانی سر و کار داریم که صبح‎ها با لباس سنتی از روستا راه می‎افتد، سوار بر مینی‎بوس‎هایی به سبک پاکستانی تزیین شده به شهر می‎آید، در دانشگاه درس می‎خواند که نظام ارزش‎گذاری مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعیین می‎کند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار می‎کند و بین الصلاتین هم از امام جماعت می‎شنود که ارزش در آسمان‎ها تعیین می‎شود و انسانی نیست. بعد با دوستان شهری خود از پاساژهای بزرگ شهر عبور می‎کند، و در میدان ولی‎عصر به سینمای کلاسیک می‎رود و در نهایت در حین بازگشت به روستای خود موسیقی محلی گوش می‎کند. شب‎هنگام نیز بعد از شنیدن اخبار مربوط به جنایات غزه، مسابقه قوی‎ترین مردان ایران را می‎بیند، در حالی‎که بانک تجارت ضمن اشاره به نیت‎های خیرخواهانه سپرده‎گذاران، بنز الگانس را وعده می‎دهد خوابش می‎برد و فراموش می‎کند که زنگ ساعت را برای به چرا بردن گوسفندان تنظیم کند.

اصلاح الگوی مصرف در شرایط فرهنگ چهل تکه سخت و زمان‎بر است. چراکه ما با هویت‎ها و خرده فرهنگ و دلبستگی‎های ثابت و همگنی مواجه نیستیم.

با خرده فرهنگ‎هایی مواجهیم که اولا مدام در حال تغییرند و ثانیا دارای تناقضات و تفاوت‎های جدی درونی هستند.

بنابراین قدم اول در این اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرمانی و در نهایت نقشه راه.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:15 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.

براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.

مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.

اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.

فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.

دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.

رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟

سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.

کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.

مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.

در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.

در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.

در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.

در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.

زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.

تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.

با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:12 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 گرچه افزایش میزان مصرف كالاهای مختلف در سال های اخیر را می توان نشانه توسعه رفاه عمومی قلمداد كرد اما این مصرف گاه چنان بی رویه و غیر منطقی رشد یافته است كه می توان آن را نوعی ناهنجاری رفتاری اجتماعی به حساب آورد. مقایسه ای كوتاه بین آن چه كه گذشتگان ما با آن زندگی می گذراندند و آن چه ما امروز خانه و زندگی خود می نامیم ما را با حقیقتی رو به رو می كند كه شایسته تأمل و بررسی دقیق است.

نام گذاری سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف بهانه خوبی شد تا رشد مصرف و مصرف های بی رویه را به بررسی بنشینیم و این بار در این گزارش فرهنگ مصرف گرایی و علت رواج آن در جامعه كنونی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

پس بخار پزت كجاست؟

ما نسل سومی هستیم، هنوز وارد مرز بین دهه سوم و چهارم زندگی خود هم نشده ایم اما همین قدر به خاطر داریم كه تغییرات شگرفی در شكل ظاهری زندگی ها اتفاق افتاده است. حدود 2 دهه پیش هنگامی كه یك زوج زندگی خود را شروع می كردند و بستگان و آشنایان برای شادباش به خانه این تازه عروس و داماد قدم می گذاشتند، همه چیز حكایت از یك زندگی ساده داشت. وسایل زندگی آن قدر اندك و ضروری بود كه گاه می توانستی همه آن ها را در یك وانت بار كوچك خلاصه كنی.

یكی از شهروندان در این باره می گوید: تجملات مردم را بیچاره كرده است، امروزه من اگر دختر یا پسرم را با این اوضاع به خانه بخت بفرستم مورد تمسخر این و آن قرار می گیرند چرا كه این روزها وسایل زندگی یك زوج جوان حتی از وسایل زندگی پدر و مادرهایشان كامل تر است! «رضایی» علت رواج مصرف گرایی در جامعه را فیلم ها و سریال های تلویزیونی می داند و می افزاید: وقتی تقریبا در تمام فیلم و سریال ها، زوج های جوان، در آغاز زندگی خود همه وسایل زندگی را دارند، فرزند من هم گمان می كند این موضوع طبیعی است و چنین خواسته ای را از من خواهد داشت.

فرزند این شخص كه در كنارش حضور دارد این طور می گوید: من هم می دانم اغلب لوازم در خانه ام بدون استفاده خواهد ماند و یا حداقل خیلی كم مورد استفاده قرار می گیرد اما اگر از آن وسایل تهیه نكنم به نوعی باعث كسر شأن من خواهد شد.

«زهرا» می افزاید: به عنوان مثال در جهیزیه ای كه خریداری كردم یك عدد پلوپز وجود دارد كه چند كاره است و می تواند عملیات پخت كیك و بخارپزی را هم انجام دهد اما اگر دستگاه بخارپز جداگانه تهیه نكنم، تمام فامیل و دوستانم می پرسند پس بخارپزت كجاست؟!

وی می گوید: نمی شود برای همه افراد توضیح داد كه قضیه از چه قرار است و اصلا شاید من نخواهم از بخارپز و یا ساندویچ ساز استفاده كنم، اما برای بستن دهان مردم ناچارم تمام وسایل این چنینی و مازاد را هم مدنظر قرار دهم!

 

از حراج واقعی تا فروشگاه هزار تومانی!

یك جامعه شناس می گوید: رواج فرهنگ مصرف گرایی دلایل متعددی دارد كه از مهم ترین آن ها می توان به چشم و هم چشمی ها و مدگرایی اشاره كنیم.

«قربان محمد مقدسی» خرید بسیاری از كالاها را در پی احساس نیاز كاذب می داند و می افزاید: همه افراد اگر به این احساس خود توجه كنند، هر چیزی را آرزو خواهند كرد، به عنوان مثال همه دوست دارند هواپیمای شخصی داشته باشند و یا همه افراد تمایل دارند رئیس جمهور بشوند اما ما فقط یك رئیس جمهور لازم داریم. احساس نیاز كاذب انسان را به سمت مصرف بیشتر از هر كالا سوق خواهد داد چرا كه شما احساس خواهید كرد كه نیاز دارید هفته ای یك دست لباس خریداری كنید.

وی می گوید: از آن جا كه تمامی انسان ها چنین تمایلاتی را دارند، قدیمی ها نیز از این قضیه مستثنا نبودند بلكه عامل دسترسی اندك موجب می شد زندگی در گذشته بسیار ساده باشد.

«مقدسی» معتقد است: محیط اجتماعی جامعه امروز، رواج مصرف گرایی را صد چندان می كند چرا كه تولید و واردات روزافزون كالا گاه بیش از حد نیاز جامعه است و فروشندگان با توسل به هر روش تبلیغاتی اقدام به جلب مشتری خواهند كرد.

یك شهروند در این باره می گوید: گاهی اوقات تصمیم می گیرم تنها به اندازه نیاز خود كالا خریداری كنم اما برخی مغازه ها در شهر وجود دارند كه هر عابری را دچار وسوسه خرید می كنند.

«بیدكی» می افزاید: برخی مغازه ها از برچسب های درشت حراج واقعی، فروش ویژه و یا فروشگاه چند هزار تومان استفاده می كنند و این نوع تبلیغات باعث می شود تا افراد با سطح درآمد پایین هم تمایل به خرید پیدا كنند.

 

با خرید كردن روحیه می گیرم!

«ویلن» نظریه پرداز مصرف معتقد است: فرد از 2 طریق موفقیت مالی و پولی خود را نشان می دهد: 1- اوقات فراغت ظاهری 2- مصرف تظاهری. این ویژگی در شهرهای بزرگ بیشتر مصداق دارد چرا كه افراد كمتر هم دیگر را می شناسند و می توانند تنها از روی ظاهر فرد در مورد طبقه اجتماعی، اقتصادی او اظهار نظر كنند، بجنورد هم شهری است كه كم كم در حال بزرگ شدن است و باید حواسمان باشد گرفتار این پدیده نشویم.

در چند سال اخیر میل به مصرف به یك پز اجتماعی تبدیل شده است. مد شدن یك كالا و خرید آن كالا توسط بسیاری از افراد تابع مد و سپس دمده شدن همان كالا و كنار گذاشته شدن آن از سوی افراد و تكرار دوباره و چند باره این سیكل را هم باید از مهم ترین عوامل رواج مصرف گرایی در جامعه قلمداد كرد.

«باكاك» جامعه شناس معتقد است: مصرف صرفا یك روند اقتصادی نیست بلكه روندی اجتماعی فرهنگی است و به عبارتی فرهنگ مصرف یك فرهنگ لذت گر است.

یك شهروند می گوید: وقتی وسیله نویی خریداری می كنم تا چند روز احساس بهتری دارم، به عبارتی می توانم بگویم خرید را فقط برای رفع نیاز انجام نمی دهم بلكه با خرید كردن روحیه می گیرم!

یك جامعه شناس می گوید: لذت های مصرف لذت های تخیلی و ذهنی هستند به عبارت دیگر ما آن چه را كه تصور می كنیم خرید یك كالای جدید برایمان به ارمغان می آورد، در ذهن خود می پرورانیم. وی لذت های به واسطه كالا و اشیا را لذت های زود گذری می داند كه در اغلب اوقات ریشه درنیازهای ارضا نشده دوران كودكی دارد.

جامعه شناس دیگری با اشاره به این كه اغلب زنان بیشتر از مردان مصرف گرایی دارند می گوید: زنان از طریق خرید و رفتن به بازار می خواهند به نوعی حضور خود را در جامعه اثبات كنند و به رقابت با مردان در عرصه اجتماعی بپردازند به طوری كه این موضوع در زنان شاغل بسیار كمتر از زنان خانه دار به چشم می خورد.

«مقدسی» اظهار می دارد: زنان با خرید كردن قدرت نادیده گرفته شدن خود در ساختار فرهنگی مرد سالارانه را باز پس می گیرند به عبارتی خرید كردن زنان به بهانه ای برای حضور آنان در جامعه تبدیل شده است.

این جامعه شناس بیان می دارد: به طور معمول افرادی كه برای كسب درآمد تلاش می كنند، دقت بیشتری هم در خرید خواهند داشت به همین خاطر است كه برخی صاحبان پول های باد آورده و یا نوجوانان خارج از كنترل و بی اختیار به خرید وسایل غیر ضروری می پردازند.

 

در خلال گزارش

1) در ساختار جدید اجتماعی، كار دیگر نه فقط برای زنده ماندن كه برای مصرف كالا و لذت ناشی از آن تعبیر می شود، این یعنی كالا برای رفع نیاز نیست بلكه برای مفهوم سازی و معنا سازی است!

2) یك شهروند: مصرف كالاهای غیر ضروری باعث شده تمام مدت در حال پرداخت اقساط وام هایم باشم و می توانم بگویم رواج فرهنگ مصرف گرایی، زندگی آرام مرا به یك زندگی قسطی پر از دغدغه تبدیل كرده است!

3) یك جامعه شناس: باید لذت خود را در معنویات جست و جو كنیم چرا كه یك لذت ماندگار است و اگر كسی از خرید لذت می برد می تواند محصول خریداری شده خود را در اختیار فرد محتاجی قرار دهد تا از این طریق بتواند به لذت خود جهت صحیح بدهد.

4) اگر هر انسانی پس از خرید هر كالای غیر ضروری، قیمت كالا را در فهرستی یادداشت كند، پس از سال ها خواهد دید كه با مبلغ مجموع آن كالاها چه كارها كه نمی توانست انجام دهد!

5) یك جامعه شناس: مسئولان ما باید ساده زیست باشند تا مردم از آن ها الگو بگیرند نه این كه خود بر خودروهای آخرین مدل سوار شوند و دم از فرهنگ قناعت بزنند!


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:11 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



«بر روي زمين به اندازه نياز همگان منابع وجود دارد، ولي نه به اندازه آز و طمع همگان.» / مهاتما گاندي

زماني که ما در روند مصرف زدگي درگير مي شويم، در خريد هميشگي کالاها و خدمات جديد درگير شده ايم، در حالي که هيچ توجهي نداريم ـ يا توجه اندکي داريم ـ که آيا به اين کالاها و خدمات نياز داريم يا نه و قابليت دوام آنها، مبدأ توليد يا پيامدهاي زيست محيطي توليد و مصرف آنها چيست. مصرف زدگي سوخت لازم را براي نابودي اقتصاد مولد فراهم مي آورد و اين کار را از طريق حمايت و تشويق فروش کالاها يا خدمات، بي آنکه کيفيت، مبدأ، آسيب هاي زيست محيطي يا سنت هاي توليدي آنها از طرف خريدار مورد بررسي قرار گيرد، انجام مي دهد.

مصرف زدگي منتج از دستکاري است. ما مورد دستکاري واقع شده ايم، اما اين دستکاري را انکار مي کنيم و مي انديشيم که به راستي به کالاها و خدماتي که مي خريم، نياز داريم. احتمالاً همه ما نسبت به دستکاري فاحش در تمايلات کودکانمان توسط شرکت هاي بازاريابي و تبليغاتي آگاهيم، اما احساس مي کنيم که ما «بالغ تر» از آن هستيم که به اين طرق تحت تأثير يا مورد دستکاري واقع شويم. اما به واقع، مصرف کنندگان، آلت دست صنعت بازاريابي هستند

مصرف زدگي وقت گران بهاي ما را از ما مي ربايد. ما براي خريد چيزهايي که معمولاً هر چه پيشتر مي رويم زمان کمتر و کمتري براي بهره مندي از آنها در اختيار داريم، زمان را با پول مبادله مي کنيم. در مدت زمان کوتاهي که براي آسايش و آرامش برايمان باقي مي ماند، اين زمان را در مقابل تلويزيون صرف مي کنيم تا در آن برنامه هاي پيش پا افتاده و وقت پر کني را تماشا کنيم که تهيه کنندگان آنها را در بين آگهي هاي تجاري که هر روز چشم گيرتر مي شوند، تعبيه مي کنند؛ آگهي هايي که هدف از تهيه آنها، ايجاد ميل و هوس بيشتر در مخاطب، به داشتن چيزهاي بيشتر است؛ چيزهايي که ما مجبوريم براي خريد آنها ساعات بيشتري را کار کنيم. مصرف زدگي با سرقت وقت ما از ما، تأثيري زيانبار بر زندگي خانوادگي ما مي گذارد.

تلويزيون نه براي سرگرم کردن ما که براي فروش کالا ها به ماست که وجود آمده است . شغل کساني که در تلويزيون کار مي کنند، جلب توجه مردم است و تداوم اين جلب توجه، تا جايي که بتوانند کالايي را تبليغ کنند.

روزگاري، تبليغاتچي ها کودکان را به عنوان يک گروه جمعيتي ناديده مي گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان به بازار زده ترين نسل در تاريخ بشر تبديل شده اند؛ چرا که آنها قدرت خرج کردن دارند؛ درآمدهاي قابل خرج آنها بسيار هنگفت است. آنها در بزرگسالي در زمره مصرف کنندگان درخواهند آمد؛ هزينه هايي که صرف برنامه ريزي ذهن و نگرش آنها مي شود، بعدها جواب خواهد داد.آنها بر تصميمات والدين خود براي خريد کالاها تأثير مي گذارند، چرا که براي واداشتن يا ترغيب والدينشان به خريد کالاها و خدماتي خاص، شگردهاي بسياري دارند. کودکان در ازاي هر پنج ساعت تماشاي برنامه هاي تلويزيون هاي تجاري، يک ساعت آگهي تجاري تماشا مي کنند. ما کودکانمان را به دست شرکت هاي تبليغاتي سپرده ايم تا آنها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و بايد براي تغيير دادن اين وضع پول خرج کنند.

اکثر والدين در برابر تقاضاهاي کودکانشان براي مصرف کالاها و خدمات، به زانو درمي آيند و تسليم مي شوند؛ چرا که آنها تمايل دارند خانواده اي با حجم کوچک تر و درآمدهاي دو برابر داشته باشند و به تعويق انداختن تولد فرزندان بيشتر به زماني در آينده، براي آنها به اين معناست که تا آن زمان از درآمدهاي قابل خرج کردن بيشتري بهره مند خواهند بود.

مارک گرايي مفهومي است که از اواسط دهه 1980 مطرح شد. نتيجه اين امر اين بود که شرکت ها تمرکز خود را از توليد محصولات بردارند و متوجه ايجاد يک تصوير از نام تجاري شرکت خود در ذهن مردم کنند. اين شرکت ها با انتقال عمليات هاي توليدي خود به کشورهايي برخوردار از نيروي کار و ساير هزينه هاي توليدي ارزان تر، پول لازم براي ارسال پيام هايي قدرتمند از نام تجاري خود را آزاد کردند. مارک گرايي به شکل گيري برخي از قدرتمندترين و ثروتمندترين شرکت هاي چند مليتي در تمام زمان ها منجر شده است.

هدف شرکت هاي تبليغاتي، نشاندن بذر شناسايي نشان تجاري در دل تک تک کودکان است، چرا که اين کار موفقيت هاي بسياري را در پي دارد. اين بذرها رشد خواهند کرد و ترجيحات، نگرش ها و تصميمات خريد کودکان را در تمام عمرشان شکل خواهند داد. نشان داده شده است که کودکان خردسال از شش ماهگي مي توانند تصاوير ذهني آرم ها و نشان هاي تجاري شرکت ها را در ذهن خود بازسازي کنند
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در جمعه 30 بهمن 1388  ساعت 2:10 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :16
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET