هروسيله اي که ميخريم دفترچه اي همراه دارد که چگونگي استفاده صححيح آنرا به ما نشان ميدهد. سي دي هم ابزاري ست که امروزه مورد استفاده ي فراوان دارد به خصوص براي ما اهالي نت که با رايانه و لوازم جانبي اش زياد سروکار داريم.
با توجه به سال اصلاح الگوي مصرف برآن شديم که نکات مفيدي را براي استفاده ي درست و مصرف صحيح لوح هاي فشرده يا همان سي دي ها بيان کنيم:
1- CD را با DVD-ROM اجرا نکنيد؛ اين کار به اين علت است که سرعت چرخش DVD-ROM بسيار بيشتر از CD-ROM است و اين کار باعث خشدار شدن CD خواهد شد.
2- CDها را از پشت روي هم قرار دهيد؛ اگر CDها را از طرف قابل استفاده روي هم قرار دهيد به علت شيشهاي بودن سطح، به سرعت خشدار خواهد شد.
3- از پاک کردن CD با لباس و حوله خودداري کنيد؛ پاک کردن CDها با منسوجات به شدت باعث کاهش عمر CDها خواهد شد. براي تميز کردن CDها از دستمال کاغذي بدون کرک و يا ساير دستمالهاي نرم استفاده کنيد.
4- از نوشتن با ماژيکهاي غير استاندارد روي CDها خودداري کنيد؛ ماژيکهاي غير استاندارد به تدريج در بافت CD فرو رفته و باعث استهلاک سريع CD خواهد شد.
5- از تماس مکرر دستها با CDها خودداري کنيد؛ شيارهاي دست و کثيفيهاي سطح دست در تماس با سطح CD باعث تخريب سطح شيشهاي آن خواهد شد.
6- از قرار دادن CDها در هواي آزاد و کيفهاي نامرغوب خودداري کنيد؛ اين کار خيلي زود CD را نابود ميکند.
7- بلافاصله بعد از اتمام کار با CD، آن را از CD-ROM خارج کنيد؛ در صورتي که CD در CD-ROM باقي بماند در هر بار ورود به My Computer يا هنگام خاموش و روشن کردن سيستم، محتواي CD بازخواني خواهد شد.
8- از زدن برچسب به جاي نوشتن روي پشت CD خودداري کنيد ؛ با اينکار CD-ROM براي خواندن CD تعداد دور بيشتري را ميزند و خود به خود CD مستهلک خواهد شد.
9- از دستگاههاي خشگير و پمادهاي خشگير حدالامکان استفاده نکنيد؛ در صورتي که خشهايي کوچک و کم روي CDها مشاهده کرديد، استفاده از ابزارآلات مذکور به هيچوجه برطرف کننده نيست و ضمن برداشت کردن يک لايه از روي CD، خشهاي جديدي نيز روي CD وارد خواهد کرد.
10- از تهيه CDهاي رنگي و نامرغوب ارزان قيمت با مارکهاي ناشناس خودداري کنيد؛ CDهاي رنگي به دليل ساختار غير استاندارد خود عمر کوتاهي دارند.همچنين CDهاي ارزان نامرغوب حتي با رعايت 9 شرط بالا باز هم عمر کوتاهي خواهند داشت.
آرزوهاي بسيار و اقدامات اندكي نيز نثار اين چالش بزرگ شده است و در نهايت آنچه اكنون پيش روي ماست نرخ رسمي بيكاري 7/14% و به بياني ديگر وجود بيش از 5 ميليون نفر بيكار كه نه تنها اميدي به يافتن كار ندارند بلكه نگران افزايش تعدادشان و بدتر شدن اوضاع نيز مي باشند.
اخيراً دولت دست به اقداماتي چون تخصيص بودجه و تعيين مسئولان براي مقابله با بيكاري زده است كه حتي با فرض درست بودن اقدامات (كه بسيار جاي ترديد است) تنها مي توان آن را به مثابه كمك هاي اوليه براي نجات يك مصدوم دانست نه درمان وي.
يقينا اگر كمك اوليه درست به مصدوم نرسد نه تنها بخت وي براي بهبود كاهش مي يابد بلكه ممكن است بر وخامت وضع او نيز افزوده شود.
اكنون اين سوال مطرح است كه چرا خواست دولت ها براي كاهش نرخ بيكاري و توسعه اشتغال تحقق نيافته است. يك پاسخ روشن به سوال اين است كه دولت بجاي برخورد با علت با معلول برخورد كرده است.
مثلا با وضع قانون كار مانع خروج كارگران از واحدهاي توليدي شده است يا به بيكاران وام داده است كه مشغول كار شوند.
درست اين بود كه بجاي توجه به بيكاران به كار توجه مي كرد و بجاي حمايت از بيكاران از كار و توسعه آن حمايت مي نمود. اگر كار ايجاد شود بيكار وجود نخواهد داشت و اگر كار ايجاد نشود بيكاري توسعه خواهد يافت و بيكاران افزوده خواهند شد حتي اگر در چمبره ديوان سالاري مخفي بمانند.
كار، يعني فعاليت ثمربخش نيروي انساني در يك فرآيند كه حاصل آن ايجاد ارزش اقتصادي است. چيزي كه مردم حاضرند براي آن پول بدهند تا از آن بهره مند گردند.
توليد، مهمترين فرآيندي است كه زمينه فعاليت نيروي انساني را براي آفرينش ارزش اقتصادي مهيا مي سازد توليد فرآيندي است كه مواد اوليه، دانش فني، ابزار توليد، انرژي و ديگر منابع طبيعي و فيزيكي را به مدد فعاليت فكري و عملي نيروي انساني مبدل به كالاهاي مفيد و ارزشمندي مي كند كه جامعه براي رفع نياز و ارتقاء سطح رفاه خود از آن ها بهره مي گيرد و در مقابل آن پول مي پردازد.
عليرغم اين كه ظاهراً توليد با تكيه بر امكانات فيزيكي چون زمين و ساختمان و ماشين آلات سامان مي يابد اما در واقع و در مقياس ملي بيش از 76% از ارزش توليد، حاصل كار و تلاش و سهم و نقش نيروي انساني است با اين وصف خريد محصولات يعني خريد كار.
وقتي كار خريدار داشته باشد خود توسعه مي يابد و وقتي كار توسعه مي يابد از سطح بيكاري كاسته مي شود. هر چه سطح فن آوري بالاتر و پيش رفته تر باشد سهم نيروي انساني در محصول بيشتر مي شود و به همين دليل است كه در كشورهاي صنعتي پيشرفته نرخ بيكاري بسيار پايين است زيرا محصولات با محتواي كار نيروي انساني به فروش مي رسد و بازار كار گرم مي شود و در نتيجه بيكاران جذب بازار مي گردند و نه تنها باري بر دوش توليد نيستند بلكه خود به صورت عاملي براي گسترش و غني سازي فرآيند توليد در مي آيند كه زمينه ساز نياز به نيروي كار بيشتر و بيشتر خواهد بود.
با اين وصف تنها راه ايجاد اشتغال و كاستن از تعداد بيكاران فراهم آوردن زمينه توسعه توليد در داخل كشور است.
توليد به معني واقعي آن افزودن ارزش اقتصادي بر نهاده هاي فرآيند توليد است كساني توليد كننده هستند كه در آفرينش ارزش اقتصادي سهم و نقش داشته باشند انسانهاي فرهيخته اي كه به مدد دانش، خلاقيت و تلاش خود خليفه واقعي خداوند در زمين هستند و كارشان آفرينش خير و منفعت براي خلق خدا است.
براي افزايش اشتغال و مبارزه با فقر و بيكاري دولت وظيفه سنگين حمايت از توليد داخلي را بر عهده دارد و بايد از تمامي امكانات مادي و معنوي كه در اختيار دارد در جهت توسعه هر چه بيشتر توليد بهره گيرد.
براي توسعه توليد لازم است دولت بر روي دو موضوع كار كند اول ايجاد شرايطي كه براي توليد داخلي خريدار كافي وجود داشته باشد به عبارت ديگر دولت بايد به گونه اي عمل كند كه قدرت خريد مردم براي خريد كالاي داخلي تقويت شود و براي خريد كالاي خارجي رقيب تضعيف گردد.
يكي از موثرترين روش ها براي افزايش توان خريد كالاهاي داخلي اقدام بانك ها به تامين وام مورد نياز براي خريد محصولات داخلي است كه بهتر است با همكاري سه جانبه بانك، توليد كننده و مصرف كننده سامان دهي گردد.
اكنون كه مردم عموما براي تامين وسايل مورد نيازشان نقدينگي كافي ندارند اگر از مجراي مناسبي نقدينگي تامين شود آنان ترجيح خواهند داد كه نيازشان را از طريق مزبور تامين كنند.
اين كار بدون دخالت دلالان و واسطه ها انجام مي پذيرد و گردش سالم و پايداري را در كسب و كار داخلي سبب خواهد شد.
هزينه ايجاد يك شغل براي مدت يك سال حدود 150 ميليون ريال است و با اجراي سيستم مناسب اعطاي تسهيلات به اشتغال و رونق توليد، خريد كالاهاي توليد داخل هم رونق مي يابد.
اقدام دوم دولت بايد افزايش توان توليدكنندگان داخلي براي تأمين نياز مردم با كيفيت و قيمت مناسب باشد كه ازطرق زير امكان پذير خواهدبود.
الف- حذف كليه قيود و موانعي كه هم اكنون در راه توسعه توليد داخلي وجود دارد:
با اينكه بايد به صراحت اذعان شود كه دولت ظرف چندسال اخير اقدامات مهم و چشمگيري براي گسستن بندهاي گراني كه بر دست و پاي توليدكنندگان بود كرده است لكن هنوز تا وادي آزادي مطلوب راه درازي درپيش است.
با همه تلاش ها و اقداماتي كه شده است هم اكنون تمامي منابع طبيعي، منابع مالي و انرژي و بخش عمده اي از مؤسسات و امكانات توليدي كشور دولتي است كه كلا پرهزينه و كم بهره است.
امكاناتي كه مي توانست و مي بايد در خدمت رشد و شكوفايي توليد باشد امروز به گورستان فرصت هاي طلايي از دست رفته و مرداب تهديدهاي جدي و روزافزون بدل شده است.
بخش عمده اي از امكانات و فرصت هاي خارج از سلطه دولت نيز عموما بر اثر سياست ها و اقدامات دولت در چنگال دلالان، بازارسالاران و رانت خواران گرفتار است به گونه اي كه توليد ملي عملا محروم از همه مواهب و درگير با همه مصائب، توان تحرك و پويايي را از دست داده است.
لذا ضروري است كه دولت اقدامات جدي و سريع در جهت خصوصي سازي، مقررات زدايي و تغيير نگرش كارگزاران از تصدي گري و حاكميت مطلق به مشاركت و نظارت انجام دهد.
ب- ايجاد انگيزه سازنده و خلاق در عوامل توليد:
عوامل توليد بنابر آنچه اشاره شد اكنون سرخورده و نگران و كم انگيزه در گرداب مشكلات دست و پا مي زنند. بسيار ضروري است كه با حمايت هاي معنوي و با آشكاركردن نقش حياتي اين عوامل در حفظ حيات و استقلال كشور در آنان روحيه مقاومت و انگيزه تلاش ايجاد گردد.
ج- ايجاد تسهيلات فيزيكي و معنوي براي افزايش توان توليد داخلي.
براي افزايش توان پايداري و پويايي توليد داخلي اقدامات زير ضروري است.
1- اصلاح مقررات و قوانين ضد توليد مانند قانون كار، مقررات مربوط به عوارض متعدد، تأمين اجتماعي و...
2- فراهم كردن زمينه مناسب براي خريد كالاهاي توليد داخلي به صورت اقساطي از طريق بانكها
3- اجراي مقررات استاندارد كلي براي جلوگيري از ورود كالاهاي نامرغوب و نامنطبق با استانداردهاي مورد قبول.
4- تشويق توليدكنندگاني كه كيفيت محصولات خود را ارتقا مي دهند و تنبيه آنان كه به ارتقاء كيفيت بي توجه هستند.
5- لغو تمام معافيت هاي گمركي مانند بازارچه هاي مرزي، تعاوني هاي مرزنشينان، بندر خرمشهر، مناطق آزاد، كالاي همراه مسافر و مجوزهاي خاص.
6- دادن كمك و يارانه به مرزنشينان براي خريد داخلي براي مصرف خود و صدور به خارج.
7- اجراي دقيق و كامل و بدون قيد و شرط قانون ممنوعيت خريد محصولات خارجي كه توليد مشابه داخلي دارند توسط سازمان هاي دولتي و وابسته به دولت.
8- بسيج امكانات فرهنگي و تبليغاتي براي حمايت از توليد داخلي ازطريق مصرف محصولات ساخت داخل.
9- جلوگيري از قاچاق كالا كه در حال حاضر از مجاري مختلف و تحت عناوين گوناگون صورت مي پذيرد.
10- رفع موانع موجود در راه سرمايه گذاري خارجي ازطريق اصلاح مقررات موجود و تطبيق آنان با قانون جديد همزمان با اصلاح نگرش مسئولان به امر سرمايه گذاري خارجي.منبع :اقتصاد پنهان
امام صادق(ع)
به امام صادق(ع)گفتم:«خداوند مي فرمايد: اسراف نکنيد، خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. معني اين آيه چيست؟»
امام صادق(ع) گفت:«يکي از مردم مدينه مزرعه اي داشت. وقتي مزرعه اش بار مي داد، آن قدر از آن به مردم فقير مي داد که براي خود و خانواده اش چيزي نمي ماند. خداوند کار او را زياده روي و اسراف خواند.»
يکي از ياران امام صادق(ع)
روزي زني پسرش را نزد پيامبر (ص) فرستاد و به او گفت: «از پيامبر کمک بخواه. اگر گفت: نزد ما چيزي نيست بگو: جامه ات را به من بده.» پسر نزد پيامبر (ص) رفت، اما نزد پيامبر چيزي نبود. پسر گفت: «جامه ات را به من بده.» پيامبر پيراهنش را به او داد و خود جامه اي نداشت. خداوند فرمود: نه دستت را بر گردنت چفت کن (که به جيبت نرسد و نتواني بخشش کني) و نه کاملاً آن را باز نگه دار (که هرچه داري- حتي تنها جامه ات را ببخشي) پس سرزنش شوي و در کارت در بماني (بلکه راهي ميانه در پيش گير.)
دعاي چهارکس به اجابت نمي رسد. يکي از آن ها کسي است که دارايي دارد، آن را بيهوده (و بيش از مقداري که نياز دارد) مصرف مي کند و از بين مي برد. سپس دعا مي کند و مي گويد: «خدايا به من ببخش .» خداوند به او مي گويد: «مگر تو را به ميانه روي فرمان ندادم؟»
امام صادق(ع)
به امام صادق(ع)گفتم:«کم ترين حد اسراف کدام است؟»
فرمود:«از بين بردن جامه ي نو (با استفاده از آن به جاي لباس کار)، دور ريختن اضافه ي آب و دور انداختن هسته خرما.» (1)
پي نوشت ها:
*يکي ازياران امام صادق(ع)
1-با اضافه ي آب مي توان نهالي را در قلب باغچه نشاند و از دل هر هسته خرما نخلي بلند سر مي کشد.
هر روز سئوالات بیشتری در اذهان متفکران مبنی بر موجهبودن استدلالهای نظریههای حمایتکننده از مصرفگرایی پدیدار شده و نقد بر سبک زندگی مردمان کشورهای با درآمد بالا صریحتر و تندتر میشوند.
با دکتر «ناصر فکوهی» عضو هیئت علمی گروه انسانشناسی دانشگاه تهران، گفتوگو کردیم، دکتر فکوهی با صراحت همیشگیاش، به نقد ایدئولوژی مصرفگرا میپرداخت و البته معتقد بود این ایدئولوژی امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارد.
او از الگوی مصرف کنونی حاکم برجامعه امروز ایران انتقاد کرد و آن را بیش از هرجای دیگری به الگوی آمریکایی نزدیک دانست.
بفرمایید که واژه مصرفگرایی به چه معناست و از چه تاریخی به طور مشخص مطرح شده؟
به تدریج از نیمه دوم قرن نوزدهم با انقلاب صنعتی شاهد ظهور واژه و مفهوم مصرف بودهایم. البته از قرن بیستم به بعد استفاده از این واژه گسترش یافت. خصوصیت انقلاب صنعتی این بود که تولید کارگاهی و محدود را که پیش از آن وجود داشت، به تولید گسترده که به اصطلاح به آن تولید انبوه میگویند، تبدیل کرد. این تولید انبوه طبعاً نیازمند مصرف انبوه هم بود. تغییری که در قرن نوزدهم اتفاق افتاد گستردهترشدن و مردمی شدن مصرف کالاها بود. از این زمان است که مصرف در معنای امروزین مطرح میشود. البته این به آن معنا نیست که قبل از این زمان مصرف وجود نداشته، بلکه مصرف قبل از آن زمان محدود بوده و تنها گروه خاصی از جامعه مصرف زیاد داشتند و بسیاری از کالاها هم فقط منحصر به یک طبقه خاص از جامعه بودند. بیشترین مصرف محدود به کالاهای غذایی است که آن هم به دلیل آنکه در جامعه کشاورزی مردم آنچه را خود تولید کردهاند، مصرف میکنند. از قرن بیستم، مصرف شروع به رشد میکند. از جنگ جهانی دوم، با به وجود آمدن دولت رفاه در اروپای غربی و امریکا مصرف به شدت افزایش مییابد و دموکراتیزه یا مردمی میشود. از این زمان به بعد است که بین مصرف و رونق اقتصادی پیوندی برقرار میشود. بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان این بحث را مطرح میکردند که موتور رونق اقتصادی مصرف است و بنابراین، برای اینکه جامعه از لحاظ اقتصادی رشد کند باید مصرف در آن دائم رشد کند. اینجاست که بین مصرف و تولید، و مصرف و رونق اقتصادی رابطه ایجاد میشود و میتوانیم بگوییم در طول سی سالی که دولتهای رفاه توانستهاند به عنوان ایدئولوژی غالب ضرورت و امکانپذیری خودشان را بقبولانند افزایش مصرف دائم مطرح میشود و تقریباً همه در این توافق دارند که مصرف باید افزایش پیدا کند و یک مقدار بین مفاهیم مصرف و رفاه همپوشانی به وجود میآید. در اواخر دهه 1970 هم شاهد مسائلی هستیم که این ایدئولوژی مصرفگرا را زیر سؤال میبرد.
این مسائل در چه حوزه هایی بودند؟
این مشکلات عمدتا در دو حیطه پدیدار شدند. یکی مشکل زیست محیطی بود. به هر ترتیب، آن مصرف بسیار گسترده و بدون حد و مرز بهایی دارد که ضربه خوردن محیط زیست مهمترین بهای آن است و از اواخر دهه 1970 آغاز شد، مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که باید به نوعی جلوی مصرف بیرویه گرفته شود. اما ضربه شدیدتر در دهه 1980 به ایدئولوژی مصرفگرا وارد شد و آن ضربه زیرسؤال رفتن استدلال اصلی ایدئولوژی مصرفگرا مبنی بر آنکه مصرف موتور رونق اقتصادی است بود، زیرا در این سالها نشان داده شد که نظامهای اقتصادی لزوماً از چنین قانونی تبعیت نمیکنند. بنابراین، میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود است، ولی هنوز از بین نرفته و هنوز هم این بحث مطرح میشود که باید تا حد امکان مصرف را افزایش داد و باید به افراد انگیزه مصرف کردن داد. در بحران اقتصادی اخیر که شدیدترین بحرانی است که بعد از سالهای 1930 اتفاق افتاده و یک بحران ساختاری است، باز هم این بحث مطرح شده که از طریق ابزارهای ایجاد انگیزه برای مصرف این بحران حل خواهد شد. ما بروز این استدلال را در کاهش نرخ سود میبینیم که در حقیقت، به افراد پول با بهره پایین داده شود تا مصرف کنند.اما نتایجی که در امریکا از این قضیه گرفته شده این است که افراد علیرغم اینکه نرخ سود کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده باز هم حاضر نیستند پولشان را خرج کنند و آن پول را دوباره به بخش مالی میبرند و پسانداز میکنند. بنابراین، نشان داده میشود که نظام کاملاً با بحران مواجه شده و آن منطقی که در ابتدای دهه 1980 اقتصاددانان هشدار میدادند که باید جلویش را گرفت امروز به اوج خود رسیده و امروز هم ما همان بحث را داریم. تا زمانی که مردم و دولتهای کشورهای مختلف به این مسئله واقف نشوند که در یک جهان زندگی میکنند، مسائلی مانند محیط زیست در همه جای جهان یکسان است، جهانی شدن باعث همبستگی بسیار زیاد بین کشورها در این موارد شده و بنابراین یک کشور یا جامعه بدون توجه به جوامع دیگر نمیتواند رشد کند و ثروتمند و قدرتمند شود، ما این مشکلات را خواهیم داشت. ریشه اینها مسائلی است که برخی از جامعه شناسان و علمای علوم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در انسان ذاتی میدانند، یعنی سیریناپذیری مصرفی انسان. ولی به هر تقدیر چه اینها ذاتی باشد و چه حاصل ایدئولوژیهای سیاسی- اقتصادیای که از این مسئله سود میبرند نتیجه یکی است، این که ایدئولوژی مصرفگرا جهان را در انتها به فاجعه میکشاند که البته این فاجعه امروز در مقابل ماست.
فرمودید که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته. اما امروز شاهد افزایش مصرفگرایی در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور خودمان هستیم. آیا نمیتوان گفت که این ایدئولوژی ضعیف نشده، بلکه تنها تمرکز خودش را از کشورهای صنعتی و غرب به کشورهای در حال توسعه و شرق تغییر داده؟
وقتی ما از کشورهای توسعه نایافته و در حال توسعه سخن میگوییم، باید مشخص کنیم که دقیقاً نظرمان چه کشورهایی است. در بین کشورهای در حال توسعه ما با دو گروه از کشورها روبهرو هستیم. یک گروه کشورهایی هستند که دارای درآمدهای ارزی بالایی هستند که عمدتاً کشورهای نفت خیز در این گروه قرار میگیرند که میتوانند درآمدهای خودشان را از انرژیهایشان به دست بیاورند و کشور ما نیز در این گروه قرار دارد. این کشورها به دلیل درآمدهای ارزی بالایی که دارند نقدینگی زیادی دارند و این نقدینگی بالا خودش را به صورت افزایش میزان مصرف نشان میدهد. در عین حال، این نقدینگی موتور دائمی تورم نیز هست و وقتی در اقتصادی تورم وجود داشته باشد، بدین معناست که اقتصاد درست کار نمیکند. امروز همه متفقالقولند که نظامهای تورمی نشاندهنده اقتصاد غیرکارآمد است و در نظامهای تورمی برنامهریزی درستی نمیتوان کرد، زیرا هیچ یک از آن عواملی که شما در اقتصاد به آن نیاز دارید در دستتان نیست و بازی قیمتها میتواند تمامی برنامه را زیر سؤال ببرد. ما به خصوص در دو- سه سال اخیر در کشورمان شاهد افزایش بسیار زیاد قیمت نفت بودیم که طبعاً این پول وارد نظام شد و البته به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات طی سالهای اخیر همین وارد شدن این پولها به نظام بود که باعث افزایش مصرفگرایی شد. آثار آن هم همانطور که ملاحظه میکنید و از اول هم کاملاً قابل پیشبینی بود، تورم بسیار شدیدی است که در آینده نزدیک قدرت خرید مردم را کاهش خواهد داد. بنابراین، به نظر من بحران در اینگونه کشورها هنوز پیشرویشان است و هنوز به آنها نرسیده و این بحران به دو دلیل به ما هم خواهد رسید. یک دلیل کاهش درآمدهای نفتی است و دیگری آثار تورمی که به دلیل ورود پول و نقدینگی ایجاد شده. در نتیجه، مصرفگرایی کاهش پیدا خواهد کرد، ولی به دلیل عدم توزیع برابر منابع مالی ممکن است در اقشاری از جامعه باقی بماند. یکی از ویژگیهای کشورهای نفتی (و البته سایر کشورهای در حال توسعه) این است که توزیع منابع در آنها به شدت نابرابر و غیر عادلانه است. اما در کشورهای جهان سوم غیر نفتخیز که باید در درجه اول انرژی فوقالعاده گران بخرند و درآمدهای ارزی هم ندارند، ما شاهد مصرفگرایی نیستیم.این کشورها مدتها پیش از بحرانهای اخیر اقتصادی، ضربات شدیدی خوردهاند و به دلیل آنکه پولی برای خرج کردن ندارند مصرفگرایی هم مطرح نیست. مصرفگرایی، به خصوص در شرایط امروز، ارتباط بسیار زیادی با این مسئله دارد که درآمد ارزی شما چقدر است و مردم جامعه چه میزان قدرت خرید دارند. بنابراین، اغلب کشورهای جهان سوم این وضعیت را ندارند. در کشورهای نفتخیزی چون کشور ما نیز همانطور که گفتم، این مسئله از بین خواهد رفت.
«وبلن» در کتاب خود به نام «نظریه طبقه تنآسا» نظریهای مطرح میکند با این مضمون که طبقه مرفه جامعه نمادهایی را نشان میدهد و از آنجا که این نمادها ارزش تلقی میشود، افراد طبقات دیگر جامعه سعی میکنند خود را به این طبقه برسانند و جزو این طبقه شوند ویا اینکه از نمادهای این طبقه استفاده میکنند. به نظر شما، این نظریه تا چه حد میتواند وضعیت مصرفگرایی در جامعه ما را به خصوص در قشر متوسط به پایین تبیین کند؟
این نظریه تا حدی درست است. به دلیل آنکه در نظامهای اجتماعی، اقشار فرودست تمایل به تبدیل شدن به طبقات فرادست دارند و یک نظام نشانهگذاری و تمایز در آن وجود دارد که از آن تبعیت میکنند. اما آنچه وبلن و بالطبع هیچ یک از نظریهپردازان بیست سال پیش نمیتوانستند ببینند انقلاب فناوری بود که به نام انقلاب اطلاعاتی مطرح شده که در حقیقت، روابط بین گروههای اجتماعی را محدود به روابط فیزیکی نمیکند. امروز تفاوتی ندارد که یک نفر پای تلویزیون بنشیند و برنامه و تصاویری را ببیند که در جامعه دیگری ساخته شده یا اینکه خودش به آن جامعه برود و آن موارد را مشاهده کند. طبعاً نه وبلن و نه هیچکس دیگر نمیتوانست حدس بزند که چنین اتفاقی میافتد. یعنی در حقیقت، ما امروز منابع تنشزای بسیار بیشتری داریم، به دلیل آنکه بسیاری از کشورهای جهان سوم به طور مجازی با جوامع توسعهیافته در ارتباط قرار میگیرند، البته با دو تیپ منبع که هیچ ربطی به هم ندارند. واقعیت این است که جامعه در حال توسعه حتی اگر منابع کشور توسعهیافته را هم داشته باشد، نمیتواند در زمان محدود به کشوری توسعهیافته تبدیل شود. منابع مالی فقط یکی از عوامل در نظامهای اجتماعی است، نه همهاش. منتها این ضربه خودش را به این صورت نشان میدهد که وقتی کسی تصاویر جامعه دیگر را میبیند و نمیتواند به آن برسد، برایش تبدیل به عقده و حسرت خواهد شد و آن را به نظام بیعدالتی تفسیر خواهد کرد، در حالی که بیعدالتی نیست، بلکه دو نظامی است که لزوماً نمیتوانند به همدیگر برسند. حالا این سؤال مطرح میشود که چه باید کرد. متأسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشور خودمان این تصور وجود دارد که میتوان با روشهای آمرانه این مسئله را حل کرد. یعنی ما به افراد بگوییم که حق ندارید تلویزیونهای کشورهای دیگر را نگاه کنید. چنین چیزهایی کاملاً بیفایده است. با هیچ ابزاری نمیتوان جلوی اینگونه ارتباطات را گرفت. با روشهای آمرانه نمیتوان جلوی یک جامعه را گرفت. میتوان کنترل کرد و باید هم کنترل شود، اما مدیریت درازمدت آن امکانپذیر نیست. نظامهای اجتماعی به خصوص نظامهای اجتماعی توسعهیافته، نیمهتوسعه یافته و یا به سوی توسعه کمتر از طریق روشهای آمرانه قابل کنترل هستند. به نظر من، ایران اکنون یک کشور در حال توسعه است و به همین دلیل، کشوری را که چهار میلیون دانشجو، هفتصد شهر و بیش از 10 شهر با جمعیت میلیونی دارد نمیتوان با روشهای آمرانه در دراز مدت و به شکل کارا مدیریت کرد. روشهای آمرانه را باید تنها برای اشکال خاصی از انحرافات اجتماعی به کار برد تا آنها کنترل شوند، ولی نمیتوان وظیفه کنترل فرهنگی، هدایت فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی و فرهنگی را برعهده ابزارهای آمرانه بگذارید. مدیریت فرهنگی کار بسیار پیچیدهای است. من معتقدم که برنامههای ماهوارهای و هر برنامه دیگری که در نظام دیگری تولید میشود میتواند بسیار مضر باشد. البته فوایدی نیز دارد. منتها من در مورد روش برخورد صحبت میکنم. روش برخورد باید هوشمندانه باشد. صرفاً با خلاقیت فرهنگی و رشد تولید است که میتوانیم باعث شویم کسی به آن سمت نرود. علت آنکه میگویم کسی به آن سمت نرود به دلیل تأثیرات منفی این برنامههاست. شما وقتی به برنامهای نگاه کنید که عملی نباشد، باعث پیشرفت نخواهد شد و به شما ضربه میزند. دقیقاً همان چیزی که وبلن تحت عنوان اختلاف طبقاتی میگوید. اختلاف طبقاتیای که قابل جبران نباشد به تنش و تصادم و آشوب اجتماعی کشیده میشود. اما مسئله این است که افراد جامعه بر اثر چه نیازها و تقاضاهایی به سراغ این برنامهها میروند.این نیاز را باید درک کرد. تا زمانی که این نیازها و تقاضا را درک نکنیم و نتوانیم بفهمیم که جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد و چه تغییراتی کرده که به این موارد نیاز دارد، طبعاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم و البته این کار هم درازمدت است، به این دلیل که افراد جامعه باید تربیت شوند. نظامهای تربیتی ما اشکال دارد. افراد جامعه در این نظام تربیتی یاد نمیگیرند که باید چه توقعات و انتظاراتی در زندگی داشته باشند و رابطهشان با فرهنگ خود و فرهنگهای دیگر چگونه باشد و وقتی به سنین بزرگسالی میرسند و وارد نظام میشوند، طبعاً نمیتوانند مدیریت کنند.
به نظر میرسد اروپا برخلاف جامعه امریکا الگوی مصرف مناسبتری دارد. این تفاوت به طور مشخص چگونه است؟
اروپا برخلاف امریکا الگوی مصرفی دارد که بسیار نزدیک به میزان تولیدش است و تلاش کرده تا نظامهای اعتباری و بانکی در مصرف حرف اول را بزنند و مانع از این شده که نظام اعتباری مصرفی رشد زیادی کنند. امروز تقریباً اکثر کشورهای اروپایی قوانینی دارند که از مقروض شدن بیش از حد یک خانواده جلوگیری میکند. یعنی مثلاً در فرانسه حداکثر مبلغی که یک خانواده میتواند قرض بگیرد یک چهارم درآمدش است. همچنین، قانونی را همین اواخر به تصویب رساندهاند که یک خانواده مانند یک شرکت تجاری میتواند اعلام ورشکستگی کند. یعنی کسانی که خانوادهها را ترغیب به مصرف زیاد میکنند باید این ریسک را هم بپذیرند که آن خانواده میتواند اعلام ورشکستگی کند و در این هنگام، اتفاقی که میافتد این است که دولت وارد ماجرا میشود و قرضهای خودش را میگیرد و مابقی قرضها هم ممکن است منتفی شود. در نتیجه، با اینگونه کارها جلوی مصرفگرایی زیاد گرفته شده. همچنین، در اروپا به نسبت امریکا ایدئولوژیهای ضدمصرفگرایی همچون ایدئولوژیهای طرفدار محیط زیست بسیار قویترند. همین موارد باعث شده که مصرفگرایی به شکلی که در امریکا وجود دارد در اروپا به وجود نیاید. مثلاً تظاهر به داشتن ثروت هنوز در کشورهای اروپایی به مقدار امریکا قوی نیست.
الگوی مصرف در جامعه ما به کدام یک از این دو نزدیکتر است؟
متأسفانه الگوی مصرف در ایران هر چه بیشتر به الگوی مصرفی امریکایی نزدیک میشود، یعنی مصرفگرایی شدید و نشان دادن این مصرفگرایی که فوقالعاده منفی است. البته لازم نیست که بگوییم ما باید به جای مدل امریکایی از مدل اروپایی تبعیت کنیم. ما خودمان مدل سنتیای داریم که اصلاً چنین مواردی که امروز شاهدش هستیم در آن مطرح نیست. شما اگر در گذشته نه چندان دور به روستاهای ما میرفتید، نمیتوانستید به سرعت تشخیص دهید که چه فردی ثروتمندتر است. ثروت در جامعه سنتی ما ارزش نبود، در حالی که متأسفانه در سالهای اخیر این مسئله در جامعه ما به صورت ارزش درآمده و افراد دائم سعی میکنند ثروت خود را به نمایش بگذارند که به نظر من، این ضدارزش است. چنین الگویی را تنها میتوان در کشورهای جهان سوم و در امریکا دید که در هر دو منطقه هم بحران وجود دارد. کسانی که ثروتشان را به رخ دیگران میکشند نباید انتظار داشته باشند که در درازمدت از این قضیه سودی ببرند. چیزی که اتفاق میافتد این است که افراد عقدهای میشوند، احساساتشان را سرکوب میکنند و در نهایت هم کار به تنش اجتماعی میکشد. ما باید قدر ارزشهای سنتیمان را بدانیم.
به ارزشهای سنتیمان اشاره کردید. با مطالعه سنت و تاریخمان مکرر با مفاهیمی همچون قناعت و دوری از اسراف مواجه میشویم. به نظر شما، اکنون چه اتفاقی افتاده که این ارزشهای سنتی نتوانستهاند مانع مستحکمی باشند در مقابل مصرفگرایی بسیار شدیدی که شاهدش هستیم؟
اتفاقی که افتاده همان چیزی است که در همه جای جهان رخ داده. یعنی جهانیشدن در همه کشورهای جهان تعمیم یافته. منتها به دلایل اقتصادی، آن نظامی که مرکزیت آن در غرب بود به کل جهان توسعه یافت و همه جا خود را تحمیل کرد. نظامهای مختلف در سراسر جهان به شیوههای متفاوتی در برابرش مقاومت کردند. برخی بهتر و بیشتر و برخی کمتر. برای اینکه ما بتوانیم بفهمیم که چرا کمتر مقاومت کردیم باید بدانیم آنهایی که بیشتر مقاومت کردند چه کاری انجام دادند. یک مثال روشن از کشورهایی که توانستند مقاومت بیشتری کنند، هند است. چرا هند توانست تا این اندازه در برابر الگوهای غربی مقاومت کند؟ البته سنتهای هندی بسیار بیشتر از ما ضد الگوی مصرفگرایی است. اما مهمترین کاری که آنها انجام دادند این بود که به شکلی منطقی و هوشمندانه با این الگوهای مصرفگرایانه تحمیلی برخورد کردند، نه به شکل ابزاری و سطحی. یعنی به جای آنکه بخواهد از ابزارهای آمرانه مانند ممنوعیت برای مقاومت استفاده کند از موارد دیگری همچون تبلیغ فرهنگ خودش استفاده کرد، بدون اینکه از طریق ممنوعیت، به فرهنگ دیگری جذابیت بدهد. دقت داشته باشید که ممنوعیت به جای آنکه بتواند جلوی چیزی را بگیرد آن را جذاب جلوه میدهد. نتیجه قضیه بعد از بیست- سی سال این شد که خود مردم در جامعه به فرهنگ خودشان رغبت پیدا کردند. به نظر من روشهای آمرانه عامل اصلی تعمیم فرهنگهای بیگانه است.
آیا افزایش سطح دانش یک جامعه میتواند مانعی برای مصرفگرایی باشد؟
نه لزوماً. اتفاقاً برعکس، افزایش آن چیزی که ما به آن سرمایه فرهنگی میگوییم مصارف جدیدی به وجود میآورد و باید آن را تأمین کرد. این چهار میلیون دانشجو و تعداد زیاد فارغالتحصیلانی که به جامعه فرستادهایم کتاب، موسیقی، سینما، محل تجمعات فرهنگی و فضاهای فرهنگی میخواهند. ما باید اینها را تأمین کنیم. ما از یک طرف تعداد دانشجویان را افزایش میدهیم، اما از طرف دیگر نمیتوانیم نیازهای فرهنگی آنها را تأمین کنیم و در نتیجه، بحران ایجاد میشود. توجه داشته باشید که نباید مصرفگرایی را به معنای مصرف بیش از حد و نامناسب، با مصرف اشتباه گرفت. هر جامعهای بنابه نیازهای خودش احتیاج به مصرف دارد. فرد تحصیلکرده باید مصرف فرهنگی داشته باشد.
منبع: ماهنامه سپیده دانایی شماره 22، اسقمد 1387
گفت وگوي زير حاصل يك نشست طولاني پيرامون علل مصرف گرايي در ايران است. گرچه ابتداي بحث ما از علل رشد مصرف گرايي در دو دهه اخير آغاز مي شود اما براي بررسي آن تا ورود مدرنيته به ايران و برپايي رنسانس در اروپا پيش مي رويم:
به نظر شما در پيشينه تاريخي نظام اجتماعي ايران ما با اين شكل و شيوه از مصرف گرايي مواجه بوده ايم؟
براي بررسي هر پديده اجتماعي درك الگوي باستاني اش اجتناب ناپذير است. مصرف گرايي هم به عنوان يك كنش رفتاري و شاخص، مسبوق به معرفتي است كه ريشه در باستان شناسي ما دارد. مصرف گرايي از يك عقلانيتي برخوردار است كه به آن مشروعيت مي بخشد. يعني كسي كه مصرف مي كند نمي گويد كه من بي شعورم يا بي عقلم. اما يك نوع عقلانيتي در پس رفتار وي وجود دارد كه باعث اين رفتار مي شود. شناخت اين عقلانيت جز بررسي ريشه هاي تاريخي آن راه ديگري ندارد. بنابراين مي بايست آن عقلانيت كه آن را به وجود آورده مطالعه كنيم. به همين دليل من سه سال قبل در يادداشتي كه مجله پگاه حوزه آن را منتشر كرد، به عقلانيت مصرفي اشاره كردم. در آن يادداشت گفته بودم كه ما يك عقلانيت داريم كه به ما مي گويد مصرف كن و آن را توجيه كرده و براي آن چارچوب هاي عقلاني درست مي كند.
اگر مي خواهيم اين را باستان شناسي كنيم بايد برگرديم به تاريخ گذشته مان و اشرافيتي كه در ايران بوده است؛ اشرافيتي كه همزمان با رنسانس در دوره صفويه شكل مي گيرد. اين اشرافيت داراي تفاوت ماهوي با اشرافيت قبل از صفويه است. در اين دوره از منظر فرهنگي، فكري و معرفتي خودكفايي خود را از دست داده و با يك اشرافيت غربگرا مواجه مي شويم كه ديگر چيز مهمي توليد نمي كند. نمونه اش خود پادشاه صفويه است. شاه عباس، يعني اشرافيت مصرف گرايي كه الگوي خود را در غرب مي بيند. برادران شرلي مي شوند برادران شاه عباس. از اينجا هست كه انگليسي ها نفوذ مي كنند و طي اين دوران ها تا امروز مشكلات زيادي را براي ما به وجود آورده و نمي گذارند هيچ ساختار صحيحي در ايران شكل بگيرد. مصرف گراترين و غربزده ترين شخص در اين دوران، شاه سلطان حسين صفوي است. اين شاه سلطان حسين در تاريخ به خاطر همين غربزدگي، اشرافيت و مصرف گرايي اش ننگ است.
ما شاهديم كه در اثر همين رفتارها جامعه دچار فروپاشي شد تا جايي كه يك آدم بي سروپايي مانند محمود افغان توانست عربده كشان تا اصفهان بيايد و هيچكس هم جلودارش نبود. اين امپراتوري در حالي به همين سادگي فروريخت كه حتي خود شاه هم باورش نمي شد كه اين امپراتوري اينقدر از هم فروپاشيده باشد.
متاسفانه نگاه ما به دوره صفويه و اصولاً كل تاريخ متاثر از نگاه مستشرقين مي باشد كه هنوز هم آن را ادامه مي دهيم. آنها صفويه را مانند يك كالاي زيباي لوكس مانند آنچه گوركانيان در هند بوده اند، معرفي كرده اند. از زماني كه مدرنيسم آمد از رنسانس به اين طرف كه برادران شرلي آمدند ما شديم واسطه نوكري جاده ابريشم. توليد را چه كسي مي كرد شرق و از ايران رد مي شد و ما ترانزيت مي گرفتيم. همين كاري كه امروز دبي انجام مي دهد كه من در يك مصاحبه گفتم كه تمدن دبي يك تمدن ويتريني است.
آيا اين روند در دوره هاي پس از آن مانند زنديه، افشار و قاجار ادامه پيدا مي كند؟
بله، اين روند مصرف گرايي ادامه پيدا مي كند، اما چون دولتهاي پس از صفويه درگير جنگ بودند، خيلي ثبات پيدا نكردند. جناب نادرشاه و كريم خان زند و آغا محمد خان قاجار چون زياد درگير جنگ بودند، ساختار نتوانست خيلي بروز كند.
به عبارتي اينها جهانگير بودند تا جهاندار؟
بله. از دوره اي كه ثبات پيدا مي كنيم يعني فتحعلي شاه، يكباره غربگرايي در ايران بشدت خودش را نشان داده و مصرف گرايي شدت مي يابد. ايجاد كاخها، حرمسراها و نگارستان ها اينها در تاريخ هست كه خيلي وحشتناك هم هست. كاخ شاه داريم و كاخ هاي اطرافيان كه الآن ما به عنوان آثار باستاني نگه داشته ايم. اولين كساني كه سوغات غرب را مي آورند و مشروطه را به وجود مي آورند خود اشراف هستند. اگر متفكري هم بوده از طبقه اعيان و اشراف بوده است نه بيشتر. اشراف هستند كه غرب را وارد ايران مي كنند همين شاهزاده ها و آقازاده ها يكباره غربگرايي را در ايران به راه مي اندازند. آنچه را هم كه مي آورند چون داراي عمق و انديشه نبودند يك ظاهري از غرب است. معماري درست مي كنند، ميدان درست مي كنند، خانه هايشان را مي سازند، دكوراسيون غربي درست مي كنند. اگر اينها را به تصوير بكشند فيلم هاي طنزي مي شود كه تاكنون اينقدر مردم را نخندانده است. يك غرب شناسي كاريكاتور وار.
ما به مشروطه كه مي رسيم ديگر كاملاً غرب زده مي شويم. مشروطه چيزي نيست جز بازتوليد انگليسي ايران. حتي اگر آخوندي هم در اينها هست، آخوندي اشرافي _ انگليسي مانند محمدعلي يزدي پدر سيدضياءطباطبايي است كه فرزندش خط انگلستان را در ايران و خاورميانه تا اسرائيل پيگيري مي كرد.
بنابراين در اين دوره يك ساختار سياسي وابسته داريم كه اقتصاد سياسي در آن شكل مي گيرد. داخل آن مي شود اقتصاد مصرفي. الگوي مصرف را هم از غرب مي گيرد. يعني تو اگر مي خواهي مدرن و به روز باشي، بايد مصرف كني. آن هم كالاي غربي. من مصرف مي كنم پس هستم. اين مصرف از كالاها و مصنوعاتي مانند پوشاك شروع مي شود و تا فكر و انديشه پيشروي مي كند.
نقش نفت و اقتصاد نفتي از اين دوره به بعد چه تاثيري در روند مصرف گرايي در كشور داشت؟
از دوره ناصرالدين شاه اكتشاف نفت در ايران آغاز مي شود. با نفتي شدن اقتصاد كشور بر روند مصرفي گرايي افزوده مي شود. نفت را مي برند و پولش به ايران بازگشته و مصرف مي شود. چه كسي نفت را استخراج و توليد مي كند، خود غربي ها. يعني توليد نفت هم دست ما نيست. پولش را فقط به ما مي دهند تا ما خرج بكنيم. از عهد ناصرالدين شاه به اين طرف يك دولت كاملاً مصرفي در ايران درست مي شود كه همه سردمدارانش غربزده اند. همين اشرافيت، همين شاهزاده ها، سفارت انگليس و آدم هاي خودفروخته كه نمايندگي فكري و منبر غرب را در دست دارند وارد مي شوند و مشروطه را به وجود مي آورند تا آن نهضت اصيل و اصلي فقهي و فلسفه سياسي ما را از بين ببرند و آخرش هم مي شود رضاشاه.
تحليل شما از دوره نوسازي محمدرضا پهلوي و تاثير آن بر مصرف گرايي چيست؟
هر چي به نام مدرنيسم، نوسازي و پيشرفت مطرح بوده يعني بازسازي فرهنگ مصرف گرايي در ايران. براي همين است كه ما هر چه جلوتر آمديم، مصرف گرايي تشديد شد. در پي انقلاب شاه و مردم همه مردم مصرفي شدند. روستايي ها ديگر گندم توليد نكردند. به همين علت است كه امام وقتي مي خواهد با اصلاحات ارضي مخالفت كند به شاه مي گويد تو مي خواهي فرهنگ استعماري و غيرتوليدي و مصرفي را تا عمق روستاها ببري. يعني اگر بازسازي و نوسازي توسط شما صورت مي گيرد نه براي اينكه توليد افزايش پيدا كند بلكه مي خواهي مصرف را بالاببري. از اين دوره است كه روستايي ما هم غربگرا مي شود. تمام افتخار هويدا اين بود كه ما به مردم پيكان داديم. و با شعار هر ايراني يك پيكان اين آقا، ترافيك تهران از همان زمان شاه نقل محافل و روزنامه ها مي شود.
انقلاب اسلامي چه تاثيري را در روند مصرف گرايي كشور داشت؟
بلافاصله بعد از انقلاب مردم به توليد روي آوردند. مردم حتي رفتند در كنار روستائيان به درو پرداختند. اما مسئولان ما غربگرا بودند. غربگراي شرق گرا، ذهن همه آقايان از روحاني تا دكتر و مهندس را سوسياليسم پر كرده بود. غير از روحانيت سنتي قم و تهران كه فقيه بودند هر بحثي كه مطرح مي شود، اسلام نيست، سوسياليسم است. مدعيان هركس را به صرف پولداري اذيت مي كردند. تمام همت دولت اين بود كه سرمايه دارهاي سنتي بازار را له كند.
در صورتي كه نهاد بازار همراه و حامي انقلاب بود!
بله. شما براي بررسي وضعيت آن دوران از آقاي ميرمحمد صادقي و عسگر اولادي بپرسيد. همين آقاي مير محمدصادقي بود كه آن سال 13ميليون تومان داد تا با اجاره هواپيما امام به ايران بيايد؛ براي فعاليتهاي اقتصادي اش تحت بيشترين فشارها قرار گرفت. كساني كه چرخ انقلاب را با پولهايشان مي چرخاندند،حالاگرفتار اين آقايان شده بودند. غربگراي شرق گرا يعني يك غربگرايي كه در بطنش سوسياليسم است ولي عملاً غربگرايي است. يك دفعه مي آيند يك سوسياليسم دهشتناك را به نام سوسياليسم اسلامي اجرا مي كنند و تا همين اواخر هم مي گفتند ما سوسيال دموكرات هستيم. اينها يك سري آدم بي سواد بودند كه اگر از آنها بپرسيد سوسياليسم چيست و مبدا آن در كجاست؟ در گذشته و حال چه مي گفته؟هيچ جوابي ندارند. پس انقلاب هم متاسفانه همينطوري مصادره شد و بازتوليد، توليد انجام نشد. مردم بدبخت اين وسط سرگردان ماندند و جريانات سياسي تا پايان جنگ به منازعات و زد و خوردهاي سياسي و ايدئولوژيك مشغول شدند.
پس از جنگ با پيدايي شكست سياست هاي شرق گرايانه آقايان و از بين رفتن ساختارهاي توليد و بازار از يك سو و فروپاشي شوروي از سوي ديگر. نرخ بازار برگشت و آقايان يكباره ليبرال شدند، همان آقايان سوپرسوسياليست كه با همه درگير مي شدند و تمام حرفشان مالكيت دولتي و مالكيت عمومي بود، يكباره طرفدار مالكيت خصوصي و مكانيزم بازار آزاد شدند. يعني باز هم مصرف فكري جديد.
يك نوع عقلانيت مصرفي در دولت پس از جنگ به وجود آمد كه فقط مصرف و مصرف را پيگيري مي كرد. مصرف فكري هم دوباره در دانشگاهها آغاز شد. با اين روش بازار سنتي ما را شكستند چون اينها تنها توانستند واردات را بگيرند. برويد ببينيد آن سالها چه چيزي وارد شده است، مواد لوكس و مصرفي از لوازم آرايش گرفته تا تنقلات. تمام كالاهاي مصرفي وارد كردند. اگر كارخانه اي هم بنا شد، در راستاي همين مصرف گرايي بود. توليد كالاهايي مانند پفك، چيپس و فرش ماشيني به يكباره افزايش يافت.
الف) نقش شركتهاي جهاني در ترويج فرهنگ مصرفي:
در حالي كه هرروزه تعداد زيادي از مردمان در كشورهاي محروم و فقير از شدت گرسنگي و سوء تغذيه، ديده از جهان فرو مي بندند، دركشورهاي پيشرفته، ميلياردها دلار صرف تبليغاتي مي شود كه افراد را به پرخوري و مصرف گرايي دعوت ميكند.مصرفگرايي كه امروزه به صورت يك فرهنگ در اين كشورها جا براي خود باز كرده و از ارزش زيادي برخوردار است، نه تنها باعث شده كه ساليانه مقادير عظيمي انرژي توليد شده در سطح جهان به وسيله يك كشور حيف و ميل گرديده و به هدر رود كه سبب انحراف و نابودي بسياري از منابع اقتصادي كشورهاي در حال توسعه از قبيل كشاورزي و معادن و... نيز مي باشد.
الف) نقش شركتهاي جهاني در ترويج فرهنگ مصرفي:
در حالي كه هرروزه تعداد زيادي از مردمان در كشورهاي محروم و فقير از شدت گرسنگي و سوء تغذيه، ديده از جهان فرو مي بندند، دركشورهاي پيشرفته، ميلياردها دلار صرف تبليغاتي مي شود كه افراد را به پرخوري و مصرف گرايي دعوت ميكند.مصرفگرايي كه امروزه به صورت يك فرهنگ در اين كشورها جا براي خود باز كرده و از ارزش زيادي برخوردار است، نه تنها باعث شده كه ساليانه مقادير عظيمي انرژي توليد شده در سطح جهان به وسيله يك كشور حيف و ميل گرديده و به هدر رود كه سبب انحراف و نابودي بسياري از منابع اقتصادي كشورهاي در حال توسعه از قبيل كشاورزي و معادن و... نيز مي باشد.
آمار و ارقام بدست آمده در زمينه مصرف انرژي در اين كشورها نشان ميدهد كه كشورهاي صنعتي و پيشرفته بيشترين مصرف انرژي را در سطح جهان دارند. به عنوان مثال، مصرف سرانه انرژي در امريكا در دهه 1970 حدود 6برابر مصرف سرانه انرژي در جهان بوده است(فاطمي، 1362: 94). نكتة قابل توجه آن است كه مقادير زيادي از انرژي از مصرف انرژي به مصارف غير ضروري و صرفا تجملي و لوكس ميرسد. به عنوان مثال مقدار كود شيميايي كه در امريكا ساليانه به مصرف چمنزارها و پرورش گلهاي زينتي ميرسد، به اندازهاي زياد است كه ميتواند كود مورد نياز ساليانه قاره آسيا را تأمين كند(فاطمي، 1362: 98). امروزه فرهنگ مصرفي در كشورهاي صنعتي در قالب تجمل غذايي و لوكسگرايي به شدت در حال گسترش ميباشد. اين امر بدون ترديد سبب تلف شدن مقدار زيادي مواد غذايي در جهان است و ميتوان آن را از علل عمدة گرسنگي و فقر غذايي در دنيا به حساب آورد. كشورهاي صنعتي و پيشرفته كه تنها 30 درصد از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، بيش از نصف غلات جهان را مصرف ميكنند. در صورتي كه مصرف اضافي انها كه 24 درصد است، ميتواند يك ميليارد انسان را در سطح جهان سير كند(فاطمي، 1362: 78).
رواج مصرفگرايي در كشورهاي فقير نتيجهاي جز از بين رفتن صنايع محلي ونابودي سرمايه را در پي ندارد. بسياري از كشورهاي جهان سوم به علت الگو قرار دادن نظام اقتصادي ممالك پيشرفته سرمايه داري كه ترويج ايدئولوژي مصرفي يكي از اركان اساسي مدل توسعه اقتصادي آنها را تشكيل ميدهد، به اين دام گرفتار آمده و خود باعث تشويق و ترغيب فرهنگ مصرفي ميگردند(فاطمي ،230:1362).
امروزه كار شركتها براي فروش كالاهاي توليدي خود در حد يك تبليغات ساده خلاصه نميشود، بلكه بايد گفت كه مبلغان آنها با به كارگيري شيوههاي خاص تبليغاتي و گسترش آن و نيز به كارگيري ابزارهاي لازم، سعي در ايجاد و تبديل فرهنگها و نيز خلق و تبديل نيازهاي غير ضروري در كشورها را دارند(بارنت ومولر،1363: 3-291).
بايد گفت كه شركتهاي جهاني همه به اين نتيجه رسيدهاند كه آنچه ميتواند باعث رونق و دوام بازار فروش كالاهاي توليدي اين شركتها گردد، سلطه بر آراء، افكار و انديشههاي افراد ميباشد. شيوة تبليغات تجاري بر اين اساس نهاده شده كه به جاي يك كالا، يك مفهوم را بايد فروخت(همان : 6-284).
ب ) نقش وسايل ارتباط جمعي در ترويج فرهنگ مصرفي:
شركتهاي جهاني با بهرهمندي از وسايل ارتباط جمعي از قبيل روزنامه، راديو و تلويزيون در كشورهاي مختلف سعي در ترويج فرهنگ مصرفي دارند. به عنوان مثال در سال 1970، بيش از 72 درصد پوشش خبري 14 روزنامة عمده آمريكاي لاتين مربوط به دو خبرگزاري يونايتدپرس انتر نشنال و آسوشيتد پرس بود. بيشتر اعلانهاي تجاري كه در روزنامههاي عمدة آمريكاي لاتين منتشر ميشود، در اختيار شركتهاي جهاني است.. .بنابر اين در جوامع كم رشد سه ساخت اساسي قدرت، يعني كنترل تكنولوژي، كنترل منابع مالي و كنترل وسايل ارتباطات و نشر عقايد در اختيار شركتهاي جهاني است(بارنت ومولر،1363: 240).اين شركتها با بر انگيختن مردم به مصرف بيشتر و تغيير در عادات غذايي آنها سعي در سازگاري ذائقهها و سليقههاي افراد با فراوردهها ي كارتلها را دارند. استفاده از وسايل ارتباط جمعي در ذهن قشرهاي مختلف جامعه ميتواند آن چنان تأثيري بگذارد كه بمراتب بيشتر از تاثيرگذاري دولت و نظام آموزشي اين كشورها باشد. ويليام شرام، در اين مورد معتقد است كه برنامههاي تلويزيوني تهيه شده در آمريكا با ترويج ارزشهاي وارداتي خود جايي را براي ارزش هاي سنتي همانند مذهب، آداب، آرامش و صفا نمي گذارند و در پي ترويج هيجان مصرف، هيجان موفقيت و هيجان خشونت هستند(همان: 9-289).
پروفسور گارسيا، استاد ارتباطات اجتماعي در دانشگاه مركزي ونزوئلا در خصوص اهميت و اثر شگفت انگيز تبليغات تجاري ميگويد، آهنگ موزيك و شعارهايي كه در فاصله هرچند دقيقه از راديو تلويزيون پخش ميشود، بويژه در منازلي كه ارتباط افراد با دنياي خارج كمتر است، اثر مهمي را در ذهن شنونده ايجاد مينمايد كه وي از آن به "قالبهاي فكري "تعبير ميكند. وي همچنين معتقد است كه تبليغات تجاري يك نوع اتكاي رواني در افراد ايجاد ميكنند و احترام، شخصيت و ارزش افراد بر اساس آنچه ميخرند و مصرف ميكنند، معني مي شود. به عنوان مثال در بسياري از كشورها، آنچه وسيله سعادت براي زن به شمار ميرود و ارزش او با آن سنجيده مي شود، داشتن لوازم زندگي لوكس از قبيل يخچال و امثال آن ميباشد(همان، 8- 287).
آمار و ارقام بدست آمده در رابطه با پخش برنامه از شبكههاي راديو و تلويزيون آمريكا در كشورهاي جهان سوم مؤيد اين مطلب است. مثلا شبكه راديو تلويزيوني سي. بي. اس برنامههاي خود را در 100 كشور توزيع ميكند. همچنين طبق آماري كه اين شركت در گزارش سالانه خود در سال 1968 منتشر ساخته است، از طريق ماهواره توانست 95درصد از خانوادههاي جهان آزاد را تحت پوشش خود قرار دهد. همچنين در سالها 1970 و 1971 اين شركت به همراه شركت ان. بي. سي. بيش از 500 ميليون دلار "برنامة فرهنگي " در خارج از امريكا به فروش رسانده است. نتايج تحقيق ديگر نشان ميدهد در سالهاي مذكور برنامههاي وارداتي در كشورهاي جهان سوم درصد عظيمي از برنامههاي تلويزيوني آنها را تشكيل ميدهد. مثلا گواتمالا 84 درصد، اروگوئه 62 درصد، سنگاپور78 درصد،مالزي71 درصد، زامبيا64 درصد، شيلي55درصد، عراق(قبل از اشغال) 52 درصد و مصر 41 درصد برنامههاي خود را از خارج وارد ميكنند(هريسون ،55:1366).
در ادبيات علمي جامعهشناسي وسائل ارتباط جمعي، تبليغات را نوعي برقراري ارتباط در مقابل پرداخت وجهكه معمولاً ماهيتيانگيزشي دارد، تعريفميكنند( Wadsworth,2000:363 ) .
كنت گالبرايت اقتصاددان آمريكايي در كتاب "جامعة متمدن " پس از بررسي مطالعات كينز درباره نيازهاي ضروري و غير ضروري، نقش مؤسسههاي تبليغاتي را در ايجاد نيازهاي غيرضروري آشكار ميسازد. به عقيدة گالبرايت، مؤسسههاي آگهيدهنده نمي گذارند مردم مطابق با درآمد خود هزينه كنند. زيرا بيشتر از آن جهت به وجود آمدهاند كه تمايلات جديد را در مردم برانگيزند و احساس نيازي در آنها پديد آورند كه پيش از آن وجود نداشته است(كلمن، 1373: 80 به نقل از مجله سنجش وپژوهش،1381 ). بنابر اين ميتوان گفت آگهيهاي تلويزيوني ميتوانند ارزشهاي اجتماعي را با قدرت تغيير دهند و ارزشهاي جديدي را كه طبيعتا منطبق بر ايدئولوژي مصرف است به جامعه عرضه كنند و آنها را نهادينه سازند. رواج اين ايدئولوژي همه ساختارهاي اجتماعي را به هم خواهد زد. حتي فردگرايي جايگزين روحية جمعي خواهد شد و روابط اجتماعي كه پايههاي جمعي دارد و درچارچوب نظامهاي خانوادگي وخويشاوندي شكل گرفته است، در مسير ديگري قرارخواهد گرفت. خود اين تغييرات ممكن است با ايجاد تغيير ساختاري در نظام اجتماعي موجب شود بسياري از ارزشها و هنجارهاي موجود در چارچوب جديد قابل استفاده نباشد.
تحقيق آقاي دكتر محسنيان راد در سال 1371 درباره آگهيهاي بازرگاني در ايران نشان ميدهد كه انگيزههاي تحريك شده در اين آگهيها بيشتر مربوط به كسب پول و آسايش بوده است. ايشان در زمينه قرار گرفتن آسودگي و ثروت را، مرتبط با تبليغ كالاهاي خارجي و ارزشگذاري جامعه دانستهاند(محكي، 1381: 133). تبليغات بازرگاني نقش اساسي وتعيين كننده در تغيير دادن شكل شعور اجتماعي، محتواي افكار عمومي و مراودات فردي به سوي گپهاي عاميانه و پرورش سطحينگري دارند(محكي، 1381: 132).
در اين زمينه بايد گفت اجبار در زمينه آگهيهاي بازرگاني لزوما به معناي انفعال در سياستگذاري و كنترل آگهيها نيست. سياستگذاري و كنترل مبتني بر ديدگاههاي واقعبينانه، آگاهانه، هوشمندانه و بر پايه نقدهاي اساسي موجود، آثار زيانبار پخش اگهيهاي بازرگاني را تا اندازهاي كاهش خواهند داد.
2- فقر فرهنگي:
وجود عقايد باورها وبينشهاي غلط ويا عدم وجود ديدگاهها از بنيادي ترين عوامل فقرزا است وميتوان آنرا خاستگاه بسياري از عوامل فقر دانست.فقرواقعي جهل وناآگاهي وبه عبارتي فقرفرهنگي است(ميزان الحكمه7/509 ).ايجاد سردرگمي پيدايش لغزش و فرو رفتن هدفها در هاله اي از ابهام از نشانه هاي فقرفرهنگي است.گم شدن راههاي رشد وترقي ودور شدن از هدف علاوه بر اينكه نشانه فقدان آگاهي وبينش راستين است موجب شكست برنامه ريزي هاي رشد آفرين نيز مي گردد.مخالفت بارشد وپويايي و مقابله با تغيير وتحولات اجتماعي و اقتصادي نيز در نتيجه نا آگاهيهاوتصورات غلط امكان پذير مي نمايد.ناآگاهيها سبب ميشود كه انسان حقيقت امور اهداف ونتايج مثبت اقدامات را در نيابد ودر نتيجه با آن مخالفت ورزد(الحيات !/163 ).
فقر فرهنگي از عوامل عمدة گسترش ظلم در جامعه است و چاپلوسي و كرنش در برابر قدرت را در جامعه رواج ميدهد و موجب واگذاري مسؤوليتها به ناشايستگان ميشود و در نتيجه تخصصها و مهارتها را بدون بهرهوري مفيد در خاك مدفون ميسازد(ظريفيان:125).
اصلاح سنتهاي انحرافي، خرافه زدايي و ارتقاي سطح اگاهيها، دستيابي به آرمانهاي فقرزدايي را آسان نموده و آن را از دوام و استحكام بيشتري برخوردار مينمايد. هراندازه جامعه از سطح فرهنگي بالاتر و والاتري برخوردار باشد، قدرت نوآوري، ظرفيت درك و انتقال دانش آسانتر مينمايد.
فقر فرهنگي خاستگاه بسياري از عوامل فقر است (ميزان الحكمه1/55). جامعهاي كه در گرداب فقر فرهنگي گرفتار مي شود، فعاليتهاي حيات بخش در آن افول ميكند (همان2/152). فقرفرهنگي همچون بيماري جذام كه اعضاي لطيف بدن را از بين ميبرد، جامعه را از ارزشهاي هدايتآفرين تهي ميكند و لغزش و كجرفتاري و فساد پديد ميآورد (الحياه:1/55).
مصرفگرايي، خودباختگي، برداشتهاي ناصحيح از پديدهها و امور مختلف و فقدان آيندهنگري از ويژگيهاي برجسته جوامعي است كه رشد فرهنگي لازم را نيافتهاند(غافر/28- اسراء/27- حجر/56- نحل/9-58 و الحياه1/366).
در حالي كه عدهاي از افراد به علت نقص جسماني، كهولت و ناتواني از بدست آوردن شغل و درآمد مناسب باز ميمانند، عدهاي ديگر با وجود داشتن توانايي، به علت فقر فرهنگي، نميتوانند معيشت خود را بهطور مناسب تأمين كنند. اين مسأله در بين فقرا ديده ميشود كه با مصرف نابجاي درآمد اندك خود به جاي آنكه آن را براي رفع نيازهاي اوليه خود بهكاربرند، صرف خريد كالاهاي غير ضروري مينمايند و همواره محتاج باقي ميمانند. نقش مهم عوامل فرهنگي در بروز و ادامة فقر، ضرورت آگاه سازي و آموزش افراد جامعه را بيشتر روشن مينمايد.
3-عدم آينده نگري:
اگر زندگي فردي واجتماعي را يك انتخاب تصور كنيم كاستن از رفاه حال به منظور پس انداز براي فرداي بهتر به معناي انتخاب آينده است.آينده نگري را مي توان هدف داشتن در زندگي معنا نمود.هدف داربودن در زندگي برنامه ريزي رادر پي دارد.آينده نگري علاوه بر هدفداري آرمان گرايي رانيز باخود دارد.بدين معني كه افرادي كه براي بهبود زندگي خود تلاش مي كنند گاهي از رفاه خود به نفع آيندگان چشم پوشي مي كنند.در اين معنا آينده نگري به معني داشتن هدف وتلاش براي آينده بهتر است.فقدان آينده نگري باعث فقر شده وفقر نيز قدرت آينده نگري را از بين مي برد.وقتي دريك جامعه آينده نگري بصورت بخشي از فرهنگ تجلي پيدا نكند نيازمنديهاي كنوني آينده ومنابع رابه نابودي مي كشانند.براي ملت فاقد آينده نگري عدم سرمايه گذاري صحيح عدم نظم وانضباط اجتماعي برباد دادن فرصتها مصرف گرايي عدم انديشه درست در كارها و دريك كلام ازدست دادن آينده بهتر بعيد نيست.
نويسنده:شهلا باقري ، ابوالفضل ميرزاپور
نشست تخصصي نقش هنر و هنرمند در اصلاح الگوي مصرف با مشاركت پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي در حوزه هنري استان قم برگزار شد.
رمضانعلي رويايي، استاد دانشگاه و پژوهشگر، در اين نشست تخصصي پول و منابع مالي را مهمترين ابزار ارزيابي مديريت فرهنگي و هنري دانست و اظهار داشت: اقتصاد فرهنگ و هنر لازمه اين نوع مديريت و ابزاري براي اندازهگيري آن بخش است و به عنوان يك اصل زيربنايي بايد در فعاليتهاي فرهنگي مورد توجه قرار گيرد.
وي افزود: اقتصاد و مديريت فرهنگي و هنري با يكديگر در تضاد نيست، بلكه مكمل يكديگرند.
اين پژوهشگر نامگذاري امسال به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف را اقدامي هوشمندانه خواند و ضمن بررسي و تبيين ابعاد گوناگون اين عنوان تصريح كرد: معناي الگو بيانگر يك چشمانداز و ديدگاه در زمينههاي مختلف است.
رويايي تصريح كرد: اصلاح به تعادل نزديكتر است و تنها به معناي صرفهجويي و كاهش در مصرف نيست، بلكه در بخشهايي چون مقولات فرهنگي نياز به افزايش و گسترش داريم.
وي خاطرنشان كرد: اقتصاد علم توليد، توزيع و مصرف كالا و خدمات است كه در بخش مديريت فرهنگي در قالب كالا و خدمات هنري، فرهنگي و انديشه معنا ميشود.
اين استاد دانشگاه بيان داشت: هر محصولي در حيطه فرهنگ و هنر بر اساس يك انديشه و تفكر ايجاد ميشود؛ بنابراين ميتوان انديشه را در قالب مفاهيم خدماتي به مخاطب به شمار آورد.
کلید واژه ها: تهديد - نظام و انقلاب
مهندس سيد رضا كسايي زاده در گفت گوي تفصيلي با نفت نيوز افزود: در واقع مصرف انرژي در ايران برابر مصرف انرژي در كشوري با جمعيت 750 ميليون نفر است! رقمي كه تصور آن چندان آسان نيست.
وي اصلاح الگوي مصرف را يكي از مهمترين راهكارهاي مديريتي در راستاي جلوگيري از اين فاجعه دانست و گفت: تعيين الگوي مصرف براي همه بخش هاي خانگي، تجاري، صنايع، نيروگاه ها ، حمل و نقل ، فرهنگ سازي بر اساس الگوي تعيين شده از طريق رسانه ها بخصوص رسانه ملي، بكارگيري فناوريهاي جديد در نيروگاه ها، صنايع، لوازم انرژي بر بويژه در بخش وسايل خانگي و حمل و نقل ، منطقي نمودن نرخ حامل هاي انرژي ، تعيين متولي براي انرژي كشور از جمله اقدامات موثر مي باشد.
مدير عامل سابق شركت ملي گاز ايران با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري درخصوص اهميت حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور ونامگذاري سال جديد به سال «اصلاح الگوي مصرف» ،گفت: اهميت و سبب اين نامگذاري را زماني در مي يابيم كه ميزان مصرف در ايران با كشور هاي ديگر مورد مطالعه، مقايسه و بررسي قرار گيرد. اين بررسي نشان دهنده وضعيت بسيار نامطلوب مصرف كالا و مواد بخصوص مصرف انرژي شامل بنزين، گاز ، آب، برق و ... مي باشد.
كسايي زاده:
مطابق آمارها، كشور ايران در كل جهان بالاترين ميزان "شدت انرژي" را به خود اختصاص داده است. اين معيار براي ايران معادل 1.68 تن نفت خام براي هر هزار دلار GDP مي باشد كه 17 برابر كشوري مثل ژاپن، 8 برابر اروپا، 2 برابر چين و 8/2 برابر كشورهاي آسياي شرقي است.
مدير عامل شركت صادرات گاز ايران يكي از دلايل بالا بودن ميزان مصرف در زمينه هاي مختلف را پرداخت يارانه بر روي بسياري از اقلام ضروري و كالاهاي اساسي مورد نياز مردم ذكر كرد و گفت: طرح هدفمند كردن يارانه ها اصلاح سيستم پرداخت يارانه را دنبال مي نمايد. بديهي است پرداخت هزينه واقعي كالاهاي اساسي از سوي مردم كه رقمي بالاتر از آنچه تا كنون پرداخت كرده اند، مي باشد، ضرورتا تغيير نگرش در مصرف را در پي خواهد داشت.
كسايي زاده گفت: عمومي شدن فرهنگ صرفهجويي و آموزش شيوههاي درست مصرف كردن ميتواند به كاهش هزينههاي مصرف انرژي در كشور كمك شاياني كند اما فراموش نكنيم كه با توجه به مصرف بسيار بالاي حاملهاي انرژي در كشور، حتي در خوش بينانهترين حالت(10 الي 15 درصد)، ميزان صرفهجويي مردم قابل توجه نخواهد بود چرا كه در حال حاضر مصرف انرژي در كشورمان به شدت بالاتر از ميانگين جهاني است و اين آثار بسيار نامطلوب و مخربي بر اقتصاد كشور دارد.
وي افزود: بر اساس آمارهاي منتشر شده، سهم يارانههاي مستقيم و حاملهاي انرژي از توليد ناخالص ملي ( GDP ) در سال 1380، 6/7 درصد بوده كه اين رقم در سال 1385 ، به9/25 درصد رسيده و بدون ترديد با وضعيت كنوني هر سال رو به افزايش است.
وي شدت مصرف انرژي در كشور را نسبت به بسياري از كشورهاي جهان قابل قياس ندانست و گفت: با اين شدت مصرف در آيندهاي نه چنان دور نه تنها ديگر منابعي براي صادرات نخواهيم داشت بلكه به وارد كنندهي انرژي تبديل خواهيم شد كه اين امر تهديدي جدي براي نظام و انقلاب محسوب مي گردد.
مدير عامل سابق شركت ملي گاز ايران مفهوم شدت انرژي را اينگونه شرح داد و گفت: براي مقايسه مصرف انرژي از معيار "شدت انرژي" استفاده ميشود كه برابر است با نسبت مصرف انرژي به توليد ناخالص داخلي و يا به بيان ديگر ميزان انرژي مصرف شده به ازاي هر واحد توليد است.
كسايي زاده گفت: مطابق آمارها، كشور ايران در كل جهان بالاترين ميزان "شدت انرژي" را به خود اختصاص داده است. اين معيار براي ايران معادل 1.68 تن نفت خام براي هر هزار دلار GDP مي باشد كه 17 برابر كشوري مثل ژاپن، 8 برابر اروپا، 2 برابر چين و 8/2 برابر كشورهاي آسياي شرقي است.
كسايي زاده متوليان توليد انرژي را در بهبود اصلاح الگوي مصرف موثر دانست و گفت: با توجه به اينكه وزارت نفت متولي تامين انرژي مورد تقاضا صنايع كشور است و با عنايت به وابستگي شديد و نياز فزاينده صنايع به منابع انرژي به عنوان عامل اساسي رشد و فعاليت هاي اقتصادي و از طرفي محدوديت ذخاير نفتي و ساير سوخت هاي فسيلي، بي شك وجود الگوي صحيح مصرف و بهره مندي از انرژي در سازمان هاي متولي انرژي نقش مهمي در حفظ منافع ملي ايفاء مي نمايد.
مدير عامل شركت صادرات گاز ايران ادامه داد: در يك نگاه اجمالي مي توان گفت كليه سازمان هاي درگير در چرخه توليد تا مصرف انرژي ( well to wheel ) وظيفه خطيري در اين راستا بر عهده دارند . بر اين اساس شركت هاي ياد شده ضروريست همگام با سياست هاي كلان كشور در اين امر، استانداردها ، دستور العمل ها ، شيوه هاي نوين مديريت بهمراه استفاده بهينه از منابع انساني و سرمايه اي همچنين تكنولوژي هاي روز را بكارگيرند، تا بدين طريق شاهد كاهش هزينه تمام شده كليه مراحل و فرآيندهاي اكتشاف ، استخراج ، توليد و توزيع باشيم.
وي افزود: گرچه فناوري موجود در تأسيسات نفت و گاز نسبت به ساير صنايع روزآمدتر است، ليكن دستگاههايي مثل كوره هاي حرارتي، ديگهاي بخار، مبدل هاي حرارتي و ايستگاههاي تقويت فشار گاز هستند كه از بازدهي مناسبي برخوردار نيستند و مي توان با اجراي طرحهاي ميان مدت و بلند مدت آنها را روزآمد نمود.
چگونگي شيوههاي مصرف و شاكله اصلي آنها در اقتصاد اجتماعي مردم ايران بيانگر اين واقعيت است كه ما جامعهاي مصرفي هستيم، در حالي كه دياگرام مصرف ما به هيچ وجه با توليد مليمان متناسب نيست و اين شكاف ميان مصرف و توليد از طريق درآمدهاي نفتي پر ميشود و به همين سبب از خيل عظيمي از تصميمات و سياستهاي عقلاني كه در غياب نفت ميبايست گرفته ميشد، مغفول ماندهايم.
الف) بررسي مفهومي و تئوريك اصلاح الگوي مصرف
اصلاح الگوي مصرف عبارت است از نهادينه كردن روش صحيح استفاده از منابع كشور به قسمي كه سبب ارتقاي شاخصهاي زندگي مردم و كاهش هزينهها شده و از اين منظر زمينهاي براي گسترش عدالت عمومي است. از طرفي الزام مصرف بهينه باعث شده تا علاوه بر پيشرفت علمي ناشي از ارتقاي فناوري در طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات بهينه مطابق با استانداردهاي جهاني، فرصت توزيع مناسب منابع و پيشرفت در بخشهايي كه كمتر مورد توجه قرار داشته نيز فراهم شود.
نكته قابل تامل آن است كه اصلاح مصرف با اصلاح الگوي مصرف تفاوت داشته و نبايد آن دو را با هم خلط كرد. در ابتدا سخن از كاهش مصرف مردم نيست، چرا كه اصلاح مصرف، يك مبحث مديريتي است و لذا اصلاح، لزوما به معناي كاهش نيست. حتي در ارتباط با واژه الگو نيز منشأ بسياري از رفتارها به مردم برنميگردد و نظام مديريتي آنها را ايجاد كرده است.
واژه مصرف مبتني بر نياز و ضرورت است و اگر فرآيند توليد در كنار مصرف نباشد، به بيراهه رفتن است. يكي از علل رواج مصرفگرايي در كشوري چون ايران همانا سياستهاي كشورهاي صنعتي است. از آنجا كه حيات كشورهاي صنعتي به توليدشان وابسته است، بنابراين با استراتژيهايي همچون ايجاد بازارهاي جديد براي توليدات خود و گسترش بازار مصرف با تبليغات گسترده و پايين آوردن عمر مفيد محصولات توليدي خود و غيرقابل تعمير كردن آنها كه شاكله نوين دكترين استعمار كشورهاي در حال توسعه و گذار است، حيات اين كشورها را به خود وابسته كرده و موجب افزايش مصرف كالاهاي توليدي خود در ميان جوامع شدهاند. از عوامل مهم ديگر مصرفگرايي، مناطق آزاد هستند. با اين كه براي تسهيل صادرات ايجاد شده، اما به خاطر نبود بسترسازي كافي به منظور صادرات، در عمل به مناطقي براي واردات تبديل شدهاند.
كشور چين با آن جمعيت و گستره سترگ جغرافيايي تنها 3 منطقه آزاد و جمهوري اسلامي ايران 31 منطقه آزاد دارد و به نوعي از اين لحاظ در دنيا ركورد زدهايم. كنترل نشدن مرزها كه ارتباط مستقيم با مناطق آزاد نيز دارد مشكل رواج مصرفگرايي را مضاعف كرده و تسهيل قاچاق كالاهاي مصرفي به كشور را با رقمي حدود 10 ميليارد دلار واردات غيرمجاز، ايران را در جايگاه اول دنيا قرار داده است.
سياستگذاري نادرست و به عبارتي نبود سياست و برنامه در سطوح مديريتي كشور، مصرف نادرست و الگوي نامناسب مصرف در جامعه را دامن ميزند و پارادايم اصلاح الگوي مصرف كه مبتني بر يك انديشه توسعهگراست را در نهايت به ضد خود تبديل ميكند.
اصلاح الگوي مصرف نه از طريق مداخله در تابع مطلوبيت كه با تغيير در محدوديتهاي بودجه از طريق اصلاح قيمت به كف خواهد آمد، چرا كه اين تابع امري دروني و خارج از دست سياستگذار است و در صورت تاثيرگذاري نيز عملي شدن اين تغيير در گرو شكسته شدن حريم خصوصي است.
يكي از راههاي اصلي اين كه پي ببريم آيا در رفتارهاي مصرفي، اصلاحي صورت گرفته يا خير، استفاده از معيار بهرهوري است. از منظر اقتصادي، اصلاح الگوي مصرف ارتباط ارگانيكي با بهبود بهرهوري داشته و حركت به سوي طراحي و اجراي نظام اقتصادي كارآمد با مولفههاي ايراني اسلامي از رويكردهاي بلندمدت در اين عرصه است.
به عبارتي، اصلاح الگوي مصرف با بهرهوري مترادف و حركت به سمت هر كدام دستيابي به ديگري را دربر دارد. هرگاه بهرهوري عوامل نيروي كار و سرمايه، سهم قابل ملاحظهاي در توليد ثروت كشور داشته باشند، ميتوان نتيجه گرفت كه از پتانسيلهاي توليدي اقتصادي كشور استفاده مطلوبي شده و مصرف منابع نيز در مسير و ميزان بهينهاي واقع شده است.
در مجموع به نظر ميرسد اولين و مهمترين اقدام ضروري براي اهتمام به اصلاح الگوي مصرف، اما تبديل اين مشترك لفظي به يك مشترك معنايي و ارائه يك تبيين درست از موضوع است؛ چراكه در پرتو يك درك جامع و مشترك، امكان تاثيرپذيري بيشتري بر اين مهم ميسر خواهد شد. تاكيد اين نكته از جانب رهبر معظم انقلاب كه <فرآيند اصلاح الگوي مصرف شايد به زماني بيش از 10 سال نياز داشته باشد> نيز اشارهاي به لزوم ساماندهي تفكري عميق درباره اصلاح الگوي مصرف در جامعه و در سطوح نهادهاي مسوول بوده كه البته همگان بدان مكلف و مسوول خواهيم بود.
ب) بررسي نقش فرهنگ و ارزشهاي فرهنگي در اصلاح الگوي مصرف
اصلاح، الگو و مصرف، هرسه واژگاني فرهنگياند و پرداختن به ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي فرآيند اصلاح الگوي مصرف بدون در نظر گرفتن مباني فرهنگي آن، در واقع آب در هاون كوبيدن است.
اين نخستين تلقي اشتباه در سال جديد بود كه پنداشتند امسال يك سال اقتصادي است. بيشك دستگاههاي فرهنگي كشور درصدر توجه و مخاطب رهبر فرزانه انقلاب بودند؛ چراكه هيچ اصلاح واقعي در عرض يك سال نهادينه نخواهد شد؛ بلكه به رفتاري روزمره و فصلي تبديل شده كه البته سطحي، زودگذر و ناپايدار است. همين مساله كه ايشان ميفرمايند <اگر مسوولان اهل مطالعه نيستند بهتر است مسووليت هم نداشته باشند...( >26 دي 1377) خود مهمترين ادله مبني بر نقش پررنگ فرهنگ كه رابطهاي مستقيم با مطالعه دارد، در امور ديگر مملكتي است. معظمله در ادامه همين نكته ناب و خطير به مطالعه گاه 5 ساعتي خود براي يك نماز جمعه در دوران رياستجمهوريشان اشاره ميكنند.
امسال بايد سال جهش به سمت فرهنگيتر شدن جامعه جوان كشور و گسترش كتابخواني و روزنامهخواني و در نهايت جايگزيني كتاب و روزنامه و اقلام فرهنگي در سبد خريد خانوار باشد.
سياستگذاري نادرست و به عبارتي نبود سياست و برنامه در سطوح مديريتي كشور، مصرف نادرست و الگوي نامناسب مصرف در جامعه را دامن ميزندكتب، رسانهها و روابط عموميها هريك نقش و برد خاصي در افكار عمومي براي فرهنگسازي داشته و بويژه روزنامهها به لحاظ ماندگاري پوشش خبري گزارشي در موضوع متصف، اثر تعيينكنندهتري دارند. برتاباندن اولويتهاي اصلي و بهروز و راهبردي بخصوص در روند اجراي اصلاح الگوي مصرف، معطوف به رسانهها بوده كه پل ارتباطي مردم و مسوولانند و همانديشي و همياري مردم جامعه را نهادينه خواهند كرد. رسانهها در حوزه كلان نقش مهمتري داشته و با مخاطب عام سر و كار دارند حال آن كه روابط عموميها با مخاطب خاص روبهرو بوده و متناسب با شرايط و اقتضائات سازمانهاي متبوع خود بايد هدفگذاري و عمل كنند. رسانهها واقعيات را به ممتاز و غيرممتاز دستهبندي كرده و نظام اولويت را به طور همزمان در آن اعمال ميكنند. از آنجا كه رسانهها در همه حال بر افكار و آراء تاثير گذاشته و واقعيات را در جهات خاص هدايت ميكنند، براي مقوله اصلاح الگوي مصرف در اولويت اول افكار عمومي قرار ميگيرند و در تمام طول سال بايد در صفحات اول و آخر خود و حتي در ويژهنامهها، فضايي را به اين موضوع اختصاص داده تا افراد جامعه با توجه به اين حوزه روز خود را آغاز و بسامان كنند.
اصولا آدمي واقعيات را آنگونه كه هست نميبيند، بلكه آنگونه كه زبان مينماياند ديده و درك ميكند. در دوران پست مدرن امروزي كه سرعت، حرف اول را ميزند زبانهاي انسانها همانا رسانهها هستند، چرا كه رسانهها استعارهها را ساخته و استعارهها، محتواي فرهنگها را ميآفرينند. نقش غالب رسانهها در فرهنگ نه فقط به خاطر بازتاب فرهنگ كه با شركت در فرهنگسازي نيز نمود مييابد. از يكسو، فرآيندهايي هستند كه فرهنگ از آن بيرون آمده و ساخته ميشود و از ديگر سو در صحنهاي بازي كرده كه حيات اجتماعي و فرهنگي در آن جريان دائمي دارد.
فرهنگ محصول نيروهاي انتزاعي نيست، بلكه شالوده آن بر نظامهاي ملموس عليت است. در الگوي فرهنگ مشترك، فرهنگ خلق شده، تقسيم گشته، تغيير كرده و در نهايت توسط ارتباطات منتقل ميشود، لذا اولويتهاي رسانه اغلب به صورت اولويتهاي جامعه درآمده و آنچه مورد تاكيد رسانههاست، مورد تاكيد انفرادي و اجتماعي مخاطبان رسانه واقع ميشود.
روابط عموميها اما به لايههاي عميقتر و تخصصيتر اجتماع وارد شده و براي تحقق اهداف اصلاح الگوي مصرف ذيل سند چشمانداز 20 ساله و برنامه پنجم توسعه مدلسازي كرده و همگام با ديگر نهادها، اصلاح الگوي مصرف را به مصاديق محسوس، ملموس و اهداف عملياتي كه قابل دستيابي در زمان معين و سنجشپذير باشند، ترجمان كنند.
ترديدي نيست كه الگوي مصرف در فرهنگ مصرف وابسته به 2 عنصر كليدي فرد و جامعه و نيز به روابط متقابل ميان آن دو است، زيرا روابط و رفتارهاي حاصل از آن ترجمان و تعريف فرهنگ بوده كه با اصل همبستگي اجتماعي رابطهاي دوسويه دارند.
خلاقيت در اصلاح الگوي مصرف، طي طريق سريع پيشرفت و لذا نقطه آغازين تلاش براي تبديل آن به الگويي براي تمام فصول است. براي كشوري در حال توسعه همچون جمهوري اسلامي ايران كه افق 1404 آن نزديك است، پويايي و حركت به سمت كمال، رمز رسيدن است. رسيدن به خودكفايي و صعود پلههاي ترقي كه بدون اصلاح الگوي مصرف و جا افتادن فرهنگ آن در جامعه قياس معالفارق است.
ج) بررسي نقش آموزههاي ديني در اصلاح الگوي مصرف
ارائه الگوي صحيح و اصلاح الگوي موجود مصرف به معناي حفظ، تقويت، ساماندهي ظرفيتها و امكانات بيپايان كشوري است كه ميخواهد در دوره معاصر، تمدن اسلامي را بازسازي و جامعه نمونهاي را براي ارائه به ديگر جوامع معرفي كند.
ارائه الگوي صحيح مصرف به معناي ارائه الگوي مديريت و نظارت در سرمايهها و منابع ملي و توزيع در عرضه آن نيز هست كه در آياتي از جمله در داستان حضرت يوسفع، بدان اشاره شده است؛ بنابراين لازم است با تهيه قوانين و بهكارگيري درست و اعمال قانون از هرگونه سوءاستفاده در بخش مديريت (بخصوص مديريت دولتي) جلوگيري شود كه اين خود يكي از منابع مهم افزايش ثروت و سرمايه ملي براي دستيابي به شكوفايي و پيشرفت اقتصادي است.
خداوند بصراحت در آيه دهم سوره اعراف از تسلط و مالكيت و حكومت انسان بر زمين و بهرهمندي وي ازانواع مواهب سخن گفته و از وي خواسته تا با بهرهگيري درست و مناسب از اين نعمات و قدرت در مسير كمال و تعالي گام بردارد و سپاس و شكر عملي و حقيقي را به اين شكل ابراز و اظهار كند. در ضمن از آنجا كه هرگونه فعاليت و تصرفي در هر يك از بخشهاي مربوط به توليد، مبادله و مصرف در رشد و شكوفايي اقتصادي بسيار موثر است، مساله تبيين بهترين و كاملترين روش در بخشهاي مذكور مورد توجه قرآن و اسلام واقع شده است.
دكتر فريبرز درجزي
در اين ميان، آنچه از رسانهها و مطبوعات برميآيد ارائه الگوها و راهكارهاي صحيح و اصولي مصرف در بخشهاي مختلف است كه ميتواند در برخي حوزهها راهگشا باشد. مقاله حاضر نيز در همين راستا به ارائه برخي راهكارها در زمينه اصلاح الگوي مصرف ميپردازد.
صرفهجويي در لغت به معني اندازه نگه داشتن در خرج يا منابع است كه در مقابل آن اسراف به معني از حد ميانه خارج شدن و تبذير به معني بيهوده خرج كردن است.
در حقيقت صرفهجويي مسير قرار داشتن در حد تعادل و نياز و استفاده بجا را از منابع دنبال ميكند، اگرچه ممكن است استنباط عدم استفاده از منابع در ذهن متبادر شود.
نيازهاي نامحدود جامعه بشري و توجه به منابع محدود موجود، مديران را مكلف به ارائه تدبير و برنامهاي براي استفاده بهينه از منابع ميكند. روي آوردن مديران جوامع امروزي به علم ژنتيك و حضور در عرصه نانوتكنولوژي، شايد پاسخي به نيازهاي فراوان جوامع است كه در قالب زمان و مكان و منابع جغرافيايي آن مجموعه دست يافتني نيست. بهرهگيري از خواص مناسبتر و تجميع آن در يك محصول به منظور بالا بردن كيفيت، حجم بيشتر، رشد سريعتر و آفتپذيري كمتر در علم ژنتيك بخشي از اقدامي است در حفظ و استفاده مناسبتر منابع كه نظر بسياري از مديران امروزي را به خود جلب كرده است. اگر وظيفهگردانندگان امور، دسترسي به كيفيت و كميت بيشتر براي پاسخگويي به نياز است، وظيفه مصرفكنندگان نيز سعي در مصرف بجا و اجتناب از هدر دادن منابع است. اين رابطه دوطرفه، نياز به مكانيسمي (ساز و كاري) دارد كه به طور ساختاري جامعه را در مسير تعادل هدايت كند. براي نيل به اين اهداف بايد مشكلات و موانع موجود آسيبشناسي شود تا بتوان راهحلهاي مناسبي براي رفع آنها ارائه كرد.
امروزه در كشور ما نبود اين ارتباط و چرخه مناسب، منابع فراواني را با سرعت به هدر ميدهد. يكي از دلايل رشد كشورهاي جهان پيشرفته، برنامهريزي صحيح براي حفظ منابع و برقراري ارتباط مناسب ميان منابع موجود و شيوه مصرف است كه در فرهنگ جامعهشان نهادينه شده و ما در ايران اسلامي بايد اين مهم را بدقت مورد ملاحظه قرار دهيم.
توجه به برنامههاي اساسي و بلندمدت در جامعه امروز ايران چقدر لازم به عنوان اولويت چگونه خودنمايي ميكند؟ آيا وجود ذخاير ارزي فراوان امروز كشور از يك طرف و خيل عظيم نيروي مستعد بيكار و وجود نرخ بيكاري بالا در جامعه از طرف ديگر، همچنين هدر رفتن منابع فراوان آبي رودخانهاي در جنوب و غرب كشور، منابع آبي سطحالارضي در فصول ابتدايي سال و زمستان و عدم تلاش در حفظ آن، مواجه بودن كشور با كمبود آب در بخش مصرف انساني و كشاورزي كمترين بهره از خطوط راهآهن شهري در شهرهاي بزرگ و اتلاف ميلياردها ساعت وقت ارزشمند شهروندان در طول روز و ... چگونه قابل تجمع است و مديران امروز جامعه چه پاسخي براي آن دارند؟
موضوعات ذيل بخشي از موضوعات اساسي از بين نيازهاي جامعه ايران است كه ميتواند مديران جامعه را در جهت تدبير آن كمك كند.
تدبير وقت جامعه
ساعتها عمرها را به غارت ميبرند و آنها را فاني ميگردانند. در عين حال كه زيباترين واژهها و اصطلاحات را در فرهنگ غني خود داريم و وقت را طلا ميناميم، ولي بيشترين اتلاف زمان را در زندگي روزانه مردم كشورمان شاهد هستيم.
مديريت، اين امر مهم با برنامهريزي و آموزش دولت ميسر است. بايد شيوههاي صحيح استفاده از زمان در فرهنگ جامعه و زندگي مردم جايگزين شيوههاي غلط شود و بخش مهمتر كه مورد فوق را در درازمدت تامين خواهد كرد، ايجاد زمينههاي لازم توسط دولت براي قرار دادن مصرف وقت مردم در جهت صحيح و استفاده بهينه است.
مصرف روزانه چندين ساعت از بهترين زمانهاي مردم در شهرهاي بزرگ مثل تهران و شهرهاي بزرگ ديگر كشور، در حقيقت سرمايه عظيم كشور را به هدر ميدهد. اين آفت با سرعت سرسامآوري در حال پيشرفت بوده با حضور خودروهاي بيشتر در خيابانها و افزايش جمعيت به دليل مهاجرتها به سوي شهرهاي بزرگ رو به گسترش است. گسترش خطوط قطارهاي زيرزميني با سرعت افزون ميتواند قدرت ظهور وسايل نقليه عمومي شهري و اطمينان عمومي جامعه بر تكيه بر وسايل خدمات شهري براي جابهجايي را افزايش دهد.
وجود فيلمها و كتابخانههايي با تنوع موضوع براي آموزش و ارتقاي فرهنگ عمومي در وسايل نقليه عمومي و محلهاي انتظار آن، وقت اتلافي را به وقت مفيد تبديل ميكند كه نياز است در برنامه شهري مورد عنايت قرار گيرد.
وقت مردم در ترمينالهاي عمومي، ايستگاههاي قطار و هواپيما با وسايل جذاب ورزشي، كلاسهاي الكترونيكي كوتاه مدت و مفيد، فيلم و كتابخانهها ميتواند مفيد مصرف شود.
در روستاها پس از فصول كاشت و برداشت بقيه اوقات در صرف زمان غيرمفيد است كه هدايت منطقي آن به سوي كتابخانههاي سيار (با ماشين) و پخش فيلمهاي آموزشي و آموزش مهارتهاي زندگي در محيطي متناسب با محل زندگي با برنامهريزي صحيح، علاوه بر مديريت مناسب زمان، سطح دانش و تخصص حرفهاي روستاها را نيز بالا ميبرد و منجر به افزايش بازدهي اقتصادي خواهد شد.
گذران زمان بدون برنامه در قشري از مردم يا در بخش قابل توجه از مردم در زمان تعطيلات تابستان موجود است كه نياز است با جاذبههاي متنوع اين اوقات به نحو شايستهاي مديريت شود.
گسترش كلاسهاي آموزش فني و حرفهاي براي ايجاد اشتغال و كاهش بيكاران و زمان بيكاري جامعه جهت تربيت متخصص و ايجاد توان ورود به عرصههاي نياز.
آب: بسياري از صاحبنظران بحرانهاي اجتماعي آتي را مرتبط با آب ميدانند. كشور ما همواره در گذشته بخصوص در سالهاي جاري با افزايش جمعيت از كمبود آب رنج برده است. آمار گوياي اين مطلب است كه در كشور، استفاده ناصحيح آب در زندگي شهري و در بخش كشاورزي همچنين عدم بازيافت آن باعث به وجود آمدن بخشي از نارساييها بوده و تدبير 3 مورد ياد شده، مقدار قابل ملاحظهاي كشور را از كمآبي نجات خواهد داد.
مصرف سرانه آب (ليتر در روز) در شيراز 155 ليتر، در قم 166 ليتر، در خوزستان 234 ليتر بوده در حاليكه در ظهرون عربستان 87 ليتر، در مكزيك 100 ليتر و در مالزي 90 ليتر است.
در بخش آب كشاورزي مصرف جهاني صيفيجات 7000 تا 10500، چغندر قند 5500 تا 7500 و ذرت 5000 تا 8000 متر مكعب در هكتار است حال آنكه در كشور ما صيفيجات 17900، چغندر قند 10000 تا 14000 و ذرت 10000 تا 12000 متر مكعب در هكتار است.
در بخش نظارت دولت
الف - جمعآوري و هدايت و حفظ آبهاي سطح الارضي
ب - كشور ما علاوه بر كمآبي به صورت دورهاي نيز از كمآبي مضاعف و در بعضي از مناطق بيآبي رنج ميبرد، ولي منابع آبي از دامنه زاگرس، البرز و ... در ماههايي از سال جاري است، همچنين چشمهسارها يا آبروهاي فصلي در اقصا نقاط ايران پهناور موجود است كه آب كلا به هدر ميرود كه بايد در برنامهريزي صحيح جمعآوري و حفظ شود.
ج - انتقال آب از سرچشمه يا محل استحصال تا محل مصرف عمدتا در روستاها به جويهاي معمولي كه بشدت قابليت جذب زمين شدن و تبخير دارد صورت ميگيرد كه با بسترسازي و انتقال صحيح و جلوگيري از پرت بين راهي در روستاها با آموزش و تصديگري دولت ميتوان موجودي آب را گاهي چند برابر كرد. اين انتقال ممكن است از فاصله زيادي صورت گيرد.
بايد شيوههاي صحيح استفاده از زمان در فرهنگ جامعه و زندگي مردم جايگزين شيوههاي غلط شودد - مصرف آب كشاورزي با روش سنتي براي ايران اسلامي امري ناپسند و نامطلوب است. اين امر مهم بايد با سرعت با آبياري تحت فشار جايگزين شود. اين اقدام شايسته است بصورت اجباري و تشويق امكانات در برنامه آبياري مزارع و باغهاي موجود در روستاها گذاشته شود. امروز مصرف بيرويه آبهاي زيرزميني عمق چاههاي عميق را بشدت افزايش داده كه اين سرمايه هميشگي و ملي را در خطر نابودي كامل قرار داده است.
ه - رودخانههاي عظيمي از كشور به درياهاي حواشي كشور سرازير ميشود، همچنين آبهاي جاري رودخانههاي كشور در مناطق مرزي به كشورهاي همسايه سرازير ميشود روند منطقي سدسازي در كشور قدمي شايسته بوده و در سالهاي گذشته نزديك صورت گرفته و نياز است تا حد امكان طراحي ممانعت از ورود آب به دريا و بهرهگيري در مسير و انتقال به ديگر مناطق از سرچشمه در دستور كار قرار گيرد. براي مثال رودخانه اروند رود سالانه ميلياردها تن خاك و آب ايران را به حوزه آبي خليج فارس وارد ميسازد.
در بخش تغيير در فرهنگ عمومي
با عنايت به تعاليم عاليه شرع مقدس دين مبين اسلام، متاسفانه به علت ارزان بودن، استفاده بيرويه آب در زندگي روزانه به صورت عادت درآمده است.
الف - با توجه به دستورات شرع مقدس كه اسراف را نهي كرده، لازم است با تلاش وعاظ و علماي ديني، شيوه عملي وضو و غسل بامصرف در حد اعتدال آب در كشور آموزش داده شود.
ب - عمده مردم در حمام گرفتن بيش از دو سوم آب مصرفي را هدر ميدهند. لازم است در سيستم شهرداريها پايان كار به ساختمانهايي داده شود كه دوش حمام آن مجهز به چشم الكترونيكي با مدلهاي طراحي مناسب باشد و گرمكنندههاي حمامها به گونهاي باشد كه مردم در فصل سرد با آب گرم حمام را گرم نكنند.
ج - لازم است آبهاي مصرفي شستشوي ماشين، لوازم خانه، فرش، باغچه و حياط و... در سطح مجتمعهاي شهري بزرگ با بهرهبرداري از برگردان آب همان مجتمع و فيلتر كردن آب الزاما طراحي و اجرا شود.
د - بهرهگيري از پساب و فاضلاب تمام شهرها براي عرصه كشاورزي آن شهر ميتواند رونق بيمانندي در عرصه كشاورزي ايجاد و اين سرمايه عظيم را مديريت كند. اين مهم بايد توسط شهرداريها با اولويت صورت گيرد.
موارد فوق با وجود نيروي جوياي كار و ذخيره اقتصادي و ايجاد بهره اقتصادي به عنوان موضوعي ارزشمند ميتواند مورد توجه دولت قرار گيرد.
مصارف انرژي
سوخت مصرف سالانه انرژي در ايران معادل 155 ميليون تن (420 ميليون ليتر) در روز است. مطالعات شركت بريتيش پتروليوم مصرف انرژي در ايران را بسيار بيشتر از كشورهايي ميداند كه از نظر توسعه يافتگي در سطح بالاتري نسبت به ايران قرار دارد. اين گزارش، مصرف ايران را در مرتبه سيزدهمين كشور جهان ميشمارد. صاحبنظران مصرف بالاي سوخت خودرو را به علت عدم بهرهگيري از خدمات عمومي و ارزاني سوخت را از علل اين موضوع ميدانند. ميزان سرانه سوخت خودروهاي آلماني 2 الي2/5 ليتر است و در ايران 10 الي 11 ليتر است، در حاليكه بيش از نيمي از بنزين كشور وارداتي است.
مصرف بيروبه به علت ارزاني و عادت به مصرف غير صحيح، باعث اتلاف انرژي كشور و طي رويهاي غيرديني در فرهنگ عمومي شده، بهگونهاي كه ممكن است منازل مردم كه با صرف سوخت بيش از حد گرم شود، براي تعادل حرارت منزل پنجرهها نيز باز شده و سرمايه ملي به هدر برود. در اين جهت بايد دولت كنترل لازم را معمول دارد و اتلاف گرمايي در ساختمانها با نظارتهاي فني به حداقل برسد و فرمها و استانداردهاي وسايل گرمايي و سرمايي و نوع پنجرهها، درها، منافذ بايد با نظارت فني تابع استاندارد قرار گيرد.
- برق مصرفي توسط آموزش رسانهاي نياز است تحت كنترلهاي غيرانساني هوشمند قرار گيرد و با زمان محدود كنترل گردد.
- مصرف برق مصرفي خيابانها با كنترلهاي فتوسل هوشمند بايد به صورت مضاعف تحت كنترل واقع شود. عمدتا در مناطق وسيعي از يك شهر به سبب خرابي حساسه موجود، انرژي با اندازه زياد و به مدت زياد تا زمان تعمير به هدر ميرود.
- تبديل انرژي در كارخانههاي قديمي و مناطق تجاري بايد تحت كنترل درآيد تا انرژي ارزان بيجهت مصرف نشود. به علت ارزاني گاز، مغازههاي تجاري در زمستان ضمن روشن كردن گاز، در مغازه را باز نگه ميدارند و از لامپهاي پرنور بيسبب در روز استفاده ميكنند.
قبول داریم که منابع مصرف در جهان عادلانه توزیع نمی شود و با تبعیض و بی عدالتی و ظلم و ستم همراه است که باید برای اصلاح آن عزم جهانی ایجاد شود منتهی این بی عدالتی عامل نمی شود در مصرف بی رویه، همین منابع اندک از یکدیگر سبقت بگیریم. مصرف سوختهای فسیلی در ایران (نفت، گاز، بنزین و...( با جمعیتی حدود 80 میلیون نفر بیش از چینی است که 5/1 میلیارد نفر جمعیت دارد یا میزان مصرف گندم در ایران بیش از کشور اندونزی است با چندین برابر جمعین ایران و صدها نمونه دیگر در زمینه آب ، برق، تلفن و... نشان می دهد در مصرف در همه زمینه ها با زیاده روی مواجه و لازم است شیوه های مصرف خود را اصلاح و مصرف خود را بدرستی هدایت کنیم.
الگوی مسکن در ایران از لحاظ وسعت با هیچکدام از کشورهای پیشرفته ای مثل آلمان، فرانسه، کانادا و... قابل مقایسه نیست. دکتر اژه ای داماد شهید بهشتی تعریف می کند در زمانی که در آلمان بودم، دکتر بهشتی به دیدار ما آمد، منزلی را که در آن اسکان داشتم باتفاق متر کردیم، نزدیک به 36 متر بود. کدام فارغ التحصیلان ایرانی در حال حاضر می تواند خود را راضی نماید باتفاق زن و فرزند در منزلی با این وسعت زندگی کند؟
باید متواضعانه قبول کنیم در مصرف، خود را محدود به هیچ قید و بند دینی، اخلاقی و عقلانی نمی کنیم، بعضاً بیت المال را بیت الحال تلقی نموده با لاابالیگری در مصرف گوی سبقت را از رفاه طلبان عالم ربوده ایم. بمنظور تشریح این نقیصه از منظر دینی به بحث اسراف می پردازیم تا ضرورت اصلاح مصرف بیشتر روشن شود. اسراف به معنای افراط و تجاوز از حد در هر کاری است و تبذیر که به معنای پراکندن و بذرافشانی است، به کنایه برای ضایع کردن ثروت به کار رفته می شود. دو عمل یاد شده از نظر عرف و عقل و منطق، نکوهیده و محکومند و از دیدگاه شرع مقدس نیز به شدت مورد نکوهش قرار گرفته اند. قرآن مجید، کلام خدا درباره اسرافگران می فرماید: «به درستی که اسراف کاران، اهل دوزخ اند- غافر/43» و پیرامون تبذیر می فرماید: «تبذیر نکن؛ چرا که تبذیرگران، برادران شیاطین اند- اسراء/ 26 و 27)
تمامی فقها و مراجع بزرگوار تقلید اسراف و تبذیر را نکوهش، حرام و جایز نمی دانند. برای نمونه: امام خمینی (ره): ساراف و تبذیر را در شمار گناهان کبیره یاد کرده است- تحریرالوسیله/ ج 1/ ص 275.
اسراف و تبذیر، از هر کسی و در هر کاری که انجام بگیرد، غیرعقلانی، نکوهیده و حرام است، اما می توان گفت هر چه از نظر کمیت و کیفیت، گسترده تر باشد، زشتی، غیرعقلانی و عقاب آن نیز بیشتر خواهد بود، به طور مثال؛ زشتی اسراف و تبذیر در یک لیتر آب به اندازه یک متر مکعب آن نیست، چنان که جرم کسی که نسبت به یک کیلو برنج اسراف یا تبذیر می کند به مراتب کمتر از کسی است که یک کیلو زعفران مرتکب اسراف یا تبذیر شده است. بر همین اساس می توان گفت جرم کسی که در بیت المال مسلمانان، اسراف و تبذیر روا می دارد، سنگین تر از جرم کسی است که در مال خود یا شخص معینی، اسراف و تبذیر می کند.
منابع نعمت است و مصرف بی رویه از منابع کفران نعمت و ناسپاسی، اسراف نه تنها منابع را افزایش نمی دهد بلکه آنرا ضایع، نابود و از آن می کاهد. منابع هر کشوری سرمایه ملی آن کشور به حساب می آید، مدیریت صحیح بر منابع و مصرف ضامن حفظ سرمایه است و بی خیالی و بی تفاوتی نسبت به منابع و مصرف، بی تفاوتی نسبت به سرمایه ملی است. ای بسا، بسیاری از بلایای طبیعی مثل قحطی و خشکسالی در جهان علاوه بر اینکه بخشی از آن به توزیع ناعادلانه و ظالمانه منابع و ثروت می باشد، بخشی هم مربوط به کفران و
بی رویه استفاده کردن منابع در مصارف مسرفانه است وگرنه منابع موجود جهان چنانچه عادلانه ثروت و مدبرانه مصرف شود، نیازهای چندین برابر جمعیت جهان را می تواند تأمین نماید. در زندگی شخصی امام راحل و فقید (ره)، مقام معظم رهبری، شهید رجائی و دکتر احمدی نژاد به مواردی برخورد می کنیم که نشان می دهد این عزیزان بزرگوار نسبت به اسراف و تبذیر بخصوص در رابطه با بیت المال حتی نسبت به خانواده های خود آنچنان حساس و سخت گیر بوده و هستند که آدم را به یاد سیره نبوی و علوی می اندازد. بیرون نریختن آب لیوان نیم خورده و نگهداری آن یا طی کردن فاصله برای خاموش کردن لامپهای اضافی و اکتفا به غذای ساده در منزل، مسافرتها و ضیافتها و... از روش مشهود زندگی آنهاست.
چندي پيش يكي از شركتهاي بزرگ كه در ايران فعاليت ميكند ارتباط كاري خود را با دو كارگاهي كه مدتها بود با آنها كار ميكرد قطع و دو شركت ايراني ديگر را جايگزين آنها كرد. علت آن بود كه اين شركت متوجه شد كه در اين دو كارگاه، كودكان به كار گرفته شدهاند و اين برخلاف رويه مسئوليت اجتماعي بود كه به آن تعهد داشت. در حال حاضر موضوع مسئوليت اجتماعي شركتها مقولهاي بسيار جدي است. تا حدي كه مدتي است تعدادي از شركتهاي بزرگ جهان گزارش سالانهاي درباره مسئوليت اجتماعي خود منتشر ميكنند. برخي از مواردي كه در اين گزارشها مورد توجه قرار ميگيرد عبارت از كاهش هزينه ها، توجه به محيط زيست، توجه بيشتر به سودآوري شركت و صرفهجويي در منابع، احساس مسئوليت نسبت به كاركنان و سهامداران و مصرف كنندگان و حفاظت بيشتر از منافع آنها است.
البته توجه به مسئوليت اجتماعي و ارائه گزارش درباره آن تنها محدود به شركتهاي بزرگ نميشود و ميتواند بخش دولتي را هم شامل شود. چنان كه اخيراً در كشور چين شركتهاي دولتي موضوع ارائه گزارش سالانه مسئوليت اجتماعي را بسيار جدي گرفتهاند. از آن جا كه چينيها به كپيبرداري بدون اجازه از محصولات ديگران مشهورند و رعايت نكردن كپي رايت به وجهه شركتهاي چيني لطمه زيادي زده است، در گزارش مسئوليت اجتماعي آنها علاوه بر مواردي كه ذكر شد، حفظ مالكيت معنوي هم مورد توجه قرار گرفته است.
در كشور ما هم تعريف مسئوليت اجتماعي شركتهاي دولتي و خصوصي و ارائه گزارش در اين زمينه ميتواند هم به نفع خود آنها و هم به نفع كشور باشد. با توجه به اين كه امسال سال اصلاح الگوي مصرف است و از امسال قرار است به تدريج صرفه جويي مورد توجه بيشتري قرار گيرد، بسياري از شركتهاي كشور ما هم دست كم ميتوانند مسئوليت اجتماعي خود را در اين زمينه تعريف كنند و از اين به بعد گزارش سالانهاي درباره انجام مسئوليت اجتماعي خود در كاستن از هزينهها و صرفه جويي در منابع ارائه دهند. به عنوان مثال در زمينه استفاده از انرژي آنها مجبور ميشوند بيشتر بر مصرف انرژي نظارت كنند و انرژي را به بهترين نحو ممكن مورد استفاده قرار دهند.
آمارهاي مصرف زياد و سوء مصرف منابع در بسياري از بخشها نشان ميدهد كه مسئوليت اجتماعي شركتهايي كه به نوعي به توليد يا مصرف منابع ميپردازند چقدر زياد است. در اين كه بخشي از اين سوء مصرف مربوط به مصارف خانگي و اسرافهاي شخصي است شكي نيست. چنان كه به عنوان مثال ما دو برابر كشورهاي سردسيري روسيه و سوئد در هر متر مربع ساختمان، انرژي مصرف ميكنيم. اما واقعيات ديگري نيز وجود دارد كه به مسئوليت اجتماعي شركتها و صنايع دولتي و خصوصي بر ميگردد.
آماري كه اكبر تركان معاون برنامهريزي وزارت نفت در اين باره ارائه ميدهد هشدار دهنده است. به عنوان مثال اگر مصرف سوخت كل كشورهاي صنعتي را بر تعداد اتومبيلهاي آنها تقسيم كنيم به هر اتومبيل در اروپا روزانه دو ليتر و در امريكا چهار ليتر بنزين ميرسد در حالي كه اين رقم در ايران 11 ليتر به ازاي هر اتومبيل است. مشخص است كه اين آمار حاكي از وجود انبوهي از خودروها در كشور است كه پرمصرفند و مسئوليت اجتماعي كارخانجات خودروسازي براي توليد خودروهاي كم مصرف و يا بخشهايي كه بايد براي معضل خودروهاي پرمصرف فكري كنند را نشان ميدهد. آمارهاي ديگري نيز كه تركان ارائه ميدهد جالب است. وي گفته است كه در برخي از كشورهاي دنيا بين يك تا دو بشكه نفت مصرف ميشود تا معادل هزار دلار توليد صورت بگيرد در حالي كه در ايران اين رقم به 6/13 دلار در بشكه ميرسد. يا اين كه ما بيش از مصرف روزانه تركيه گاز همراه با نفت ميسوزانيم و ديگر اين كه از خوراك تحويلي به پالايشگاه، پنج درصد آن به مصرف سوخت خود پالايشگاه ميرسد، در حالي كه اين نسبت در دنيا بين يك تا دو درصد است. همچنين تقريباً تمام صنايع كشور نيز به طور متوسط دو برابر نرمهاي جهاني انرژي مصرف ميكنند.
به خاطر همين است كه با اين روند مصرف ممكن است ناچار شويم تمام توليد نفت خود را به جاي صادر کردن، روانه بازار داخلي کنيم تا نيازهاي داخلي كشورمان را تأمين كنيم.
● روشهاي شركتها براي نشان دادن احساس مسئوليت اجتماعي
اهميت يافتن توجه به صرفه جويي و مصرف بهتر تنها محدود به كشور ما نيست. در واقع مدتي است كه افكار عمومي بسياري از كشورهاي جهان نسبت به شيوه مصرف در خانوادهها و شركتها و نهادهاي دولتي حساس شده است. افزايش جمعيت در كنار محدود بودن منابع و نيز آلودگي بيشاز پيش محيط زيست مهم ترين دلايل اين رويكرد و ايجاد نوعي احساس مسئوليت در مردم، شركتها و نهادهاي دولتي بوده است. پيش از اين شركتها براي اين كه نشان دهند مسئوليت اجتماعي خود را انجام ميدهند به خيريهها كمك ميكردند و يا براي مبارزه با بيماريها مبلغي را هزينه ميكردند. ولي حالا ديدگاه مسئوليت اجتماعي اقتضا ميكند كه شركت نشان دهد منابع را درست هزينه كرده و كالايي با كيفيت مناسب توليد كرده، در استفاده از منابع صرفه جويي كرده، به محيط زيست توجه داشته و در عين حال سود مناسبي نيز به دست آورده كه از آن به نفع سهامداران و رفاه كاركنان استفاده كرده. به خاطر همين است كه ميبينيم در برخي از كشورها مديران شركتهاي موفق در شبكههاي تلويزيوني حاضر ميشوند و با افتخار از هزينه و سود و كارهاي مثبت شركتهايشان در جهت انجام مسئوليت اجتماعي صحبت ميكنند.
مهندس سينا اميري كارشناس ارشد مديريت و از مديران صنايع ميگويد: «يكي از ابعاد مهم مسئوليت اجتماعي بحث كيفيت محصول است. در واقع اين ديدگاه ميگويد كه هرچه محصول با كيفيت تري براي مصرف كنندگان توليد شود، شركت بهتر به مسئوليت اجتماعياش عمل كرده است. اما متأسفانه اين بحث در كشور ما هنوز چنان كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است. مصرف كنندگان توجهي به حقوق مصرفكننده ندارند و توليد كنندگان هم به تبع آنها به فكر انجام مسئوليت اجتماعي خود در توليد بهتر و يا ارائه خدمات بهتر نيستند».
نتيجه اين كه هر از گاهي خبرهايي ميشنويم مبني بر اين كه وجود نقص فني در كالاها موجب بروز خسارت جاني و مالي بر مصرف كننده شده است.
برخي از شركتها در سطح جهان روشهاي ديگري هم براي اين كه نشان دهند به مسئوليت اجتماعي خود عمل ميكنند به كار ميبندند. به عنوان مثال به خاطر حساسيتي كه در جوامعشان نسبت به صرفه جويي در منابع وجود دارد اقدام به ساخت، استفاده، فروش و تبليغ درباره كالاهايي ميكنند كه انرژي يا منابع كمتري را مصرف ميكند. همچنين ايده مسئوليت اجتماعي، آنها را واداشته تا كالاهايي با مصرف انرژي كمتر توليد كنند. به عنوان مثال لوازم خانگي توليدي آنها به ميزان كمتر و كمتري انرژي مصرف كند.
سينا اميري ميگويد: «با توجه به اين كه بيشتر اقتصاد كشور ما دولتي است، عملكرد شركتهاي دولتي ميتواند براي صرفهجويي در منابع تعيين كننده باشد. بويژه آن كه معمولاً اتلاف منابع در بخش دولتي بيش از بخش خصوصي است».
از طرف ديگر هم شركتهاي دولتي ميتوانند با برنامههاي تبليغي و ارائه گزارش از انجام مسئوليت اجتماعي خود پيشگام صرفه جويي در منابع شوند و اين موضوع را در بين بخشهاي ديگر و مردم عادي جا بيندازند.
احساس مسئوليت اجتماعي شركتهاي دولتي و ارائه گزارش از سوي آنها ميتواند در بسياري از حوزهها راهگشا باشد. به عنوان مثال بخشهايي كه لازم است انرژي توليد كنند و آن را در اختيار بخشهاي ديگر قرار دهند خودشان با مسئله اتلاف انرژي روبرو هستند. علاوه بر نمونههاي اتلاف انرژي كه تركان ذكر كرد آمارها حاكي از اين است كه ميزان زيادي از انرژي توليد شده برق در مسير انتقال به مصرف كنندگان هدر ميرود.
يا بيش از 90 درصد منابع آب ايران كه محدود و بسيار با ارزش است، در بخش كشاورزي مصرف ميشود. به طور كلي كشاورزان ما ياد نگرفتهاند كه از منابع آب و يا كود و ساير ملزومات بخش كشاورزي درست استفاده كنند. اين امر نه تنها موجب ميشود كه بخش كشاورزي با مصرف زياد منابع همراه باشد، بلكه استفاده بيش از حد و نادرست از كود و سموم و... ميتواند موجب آلودگي مواد غذايي شود و سلامتي شهروندان را به خطر بيندازد. مدتي است كه برنامهها به سمت اصلاح شبكه آبياري حركت كرده. با تكيه بر اصل مسئوليت اجتماعي هم ميتوان اين روند را تسريع كرد. به اين ترتيب هم بخش دولتي ميتواند كشاورزان را آگاه كند كه با استفاده بيرويه منابع چه صدمهاي به كشور و هموطنان خود ميزنند و هم بخشهاي مسئول با ارائه گزارش مسئوليت اجتماعي خود نشان ميدهند كه چه فعاليتهايي در جهت كاستن از هدررفتن منابع و آگاهي دهي به كشاورزان انجام دادهاند.
به اين ترتيب شايد احساس مسئوليت اجتماعي در شركتها بتواند به استفاده مناسب تر از منابع و در نهايت اصلاح الگوي مصرف كمك زيادي كند.
اصلاح الگوي مصرف جامعه به برنامه ريزي اشتراك مساعي هماهنگي و حركت هدفمند نيازمند است. اگر اين شاخص ها از فضاي ذهن و فكر به حيطه عمل در آينده مي توان اميدوار بود كه مصرف صحيح در همه چيز به نحو مطلوب و شايسته چهره ظاهر كند و جامعه و كشور را از رنج اسراف و آفات و زيان هاي آن مصون دارد.
اصلاح الگوي مصرف در سطح كلان به «خودكفايي» منتهي مي شود و كشور را بر بلنداي قلل اقتدار و عزت و استقلال اقتصادي مي نشاند.
ترديدي وجود ندارد كه جامعه و كشور مصرف زده و فاقد هرگونه فكر و عمل براي نيل به خودكفايي همواره در «وابستگي» به سر خواهد برد و روي بي نيازي را نخواهد ديد و چشمش به دست بيگانگان است تا نيازهاي روزمره او را تامين نمايند.
بديهي است خودكفايي «جامعه» با اصلاح الگوي مصرف نه امري يكباره است كه سريع ظهور نمايد و نه هدفي است كه بدون حضور هر «فرد» و تلاش و حركت او امكان پذير مي باشد.
به ديگر سخن اصلاح الگوي مصرف به تدبير و زمان نياز دارد و سريع و شتاب آلود نمي توان به آن دست يافت. همچنين تمام افراد جامعه بايد در اين حركت حاضر و فعال باشند زيرا جامعه از مجموعه افراد به وجود مي آيد و چنانچه هر كس و در هر موقعيت و شغل ـ و حتي افراد درون خانه ها ـ به مصرف صحيح روي آورند از مجموعه به هم پيوسته افراد جامعه تشكيل مي شود و الگوي صحيح مصرف به وجود خواهد آمد.
در نقطه مقابل خودكفايي و استقلال اقتصادي وابستگي و طفيلي گري قرار دارد كه به هيچ وجه شايسته جامعه و كشور اسلامي نمي باشد. زيرا وابستگي در تامين نيازهاي روزمره از جمله مواد غذايي همواره اهرمي در دست قدرت هاي استكباري به منظور مهيا ساختن زمينه هاي استعمار سياسي بوده است و كم بوده اند سرزمين هايي كه در عين نيازمندي به قدرت ها و وابستگي اقتصادي به آنها در برابر استعمار سياسي مقاومت كرده و استقلال كشور خود را صيانت نموده اند.
ترديدي وجود ندارد كه وابستگي اقتصادي آرام آرام و به مرور به وجود مي آيد و از عوامل مهم و به وجود آورنده آن مصرف ناصحيح و فقدان يك الگوي جامع و سالم در بهره وري از امكانات و نعمت ها مي باشد.
اگر جوامع تحت سلطه قدرت ها و يا كشورهاي به استقلال رسيده و به مرور ذوب شده در نظام هاي استكباري و تبدل يافته به طفيلي گري و وابستگي شديد اقتصادي و پس از آن وابستگي سياسي از ابتدا از ضايع كردن نعمت ها و امكانات خود اجتناب مي ورزيدند و به الگوي مصرف صحيح مي رسيدند هرگز در دام فقر اقتصادي گرفتار نمي شدند كه در پي آن مجبور به پذيرش سلطه سياسي كشورهاي استكباري شوند.
اين كلام عميق اميرمومنان (ع) كه مي فرمايد: «سبب الفقر الاسراف....»: «علت اصلي فقر اسراف و ضايع كردن نعمت هاست» (1) به وضوح نشان مي دهد كه اگر ملت ها از نعمت ها به نحو صحيح استفاده نكنند فقر اقتصادي توليد مي شود و اين مقدمه اي است براي دست نياز به سوي قدرت هاي استعماري دراز كردن.
و نيز اين سخن ژرف حضرت علي (ع) كه مي فرمايد: «لا غني مع الاسراف»: «با اسراف كاري ها توانگري و قدرت اقتصادي به وجود نمي آيد.» (2) همه ملت ها و دولت ها را به بيداري و بينش فرامي خواند كه حركت هاي مبتني بر تجمل گرايي اشرافي گري ميهماني هاي پر خرج و كلان و مصارف زايد ديگر كه از مصاديق بارز اسراف مي باشند نه تنها دليلي بر توانايي و قدرت اقتصادي نيست كه موجب فقر كشور و وابستگي به بيگانگان مي گردد و به دنبال اين وابستگي است كه دولت ها و ملت هاي گرفتار در دام هاي گوناگون قدرت هاي سيطره جوي جهاني به اجبار بازار مصرف كالاهاي آنها مي شوند و آنچه باقي مي ماند سلطه پذيري و مصرفي شدن و از بين رفتن خودباوري و در پي آن ناتواني در مسير نيل به خودكفايي و توسعه است.
حضرت امام خميني هم در جايگاه رفيع يك اسلام شناس جامع نگر و هم در مسئوليت يك مصلح و رهبر بيدار و سياستمدار هوشيار و آگاه به سياست جهاني و استراتژي و تاكتيك هاي حاكم بر نظام هاي حكومتي دنياي استعمار به موضوع «مصرف» و نقش آن در رشد و پيشرفت جوامع و كشورها و نيز نقشه هاي دشمنان بشريت براي تخريب الگوي صحيح مصرف در ميان ملت ها و دولت ها ديدگاه هاي روشن و راهگشايي دارند كه بايد به تبيين و تشريح درآيند.
عقب ماندگي و مصرف زدگي
امام خميني انحراف ملت ها و دولت ها از الگوي صحيح مصرف را ناشي از تحركات مخرب و نقشه هاي ضد انساني قدرت هاي بيگانه مي دانند كه با ترفندهاي خود شرايط خاصي را به وجود مي آورند كه در نهايت موجب حفظ مطامع و گسترش منافع ضد انساني آنها خواهد شد.
امام خميني اعلام مي كنند: قدرت هاي استكباري ملت هاي ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي «مصرفي» بار آورده اند و به قدري ما را از پيشرفت هاي خود و قدرت هاي شيطانيشان ترسانده اند كه جرات دست زدن به هيچ ابتكاري نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم. (3)
امام خميني با درايت و روشن بيني هر چه تمامتر در اين رهنمود به سه موضوع مهم اشاره مي نمايند.
موضوع اول اين است كه قدرت هاي استكباري ابتدا به «عقب مانده» نگاه داشتن كشورهاي جهان سوم مي پردازند. اين حيله و نقشه استعماري سابقه اي طولاني در تاريخ سياسي جهان دارد و جاي پاي آن را در كشورهاي زير سلطه مي توان مشاهده نمود.
در تاريخ بشريت نمي توان سراغ گرفت مصاديق و نمونه هايي را كه قدرت هاي استعماري براي سرزمين ها و ملل جهان سوم از جمله سرزمين هاي اسلامي دلسوزي نموده و در صدد رفع تنگناها و موانع و مهيا نمودن زمينه هاي رشد و پيشرفت آنها در ابعاد سياسي اقتصادي فرهنگي و نظامي باشند.
موضوع دوم «مصرفي» كردن دولت ها و ملت هاست. بديهي است عقب مانده كردن كشورها تمهيد و مقدمه اي براي مصرفي كردن آنهاست. زيرا وقتي دولت ها و ملت ها در ابعاد مختلف توسعه به هيچ رشد و پيشرفتي نائل نيامدند و در همه چيز در ركود و سكون باقي ماندند چاره اي جز گشودن دست نياز به سوي كشورهاي سلطه جو ندارند و از همين جاست كه كالاهاي متعدد به وفور و پي در پي به ممالك توسعه نايافته و عقب مانده سرازير مي شوند و جامعه و كشور به طور كامل مصرف زده و وابسته به بيگانگان مي گردد.
موضوع سوم القائات استعماري است كه توسط عوامل و ايادي قدرت هاي سلطه جو در فرهنگ عمومي جامعه راه پيدا مي كند و دولت و ملت را در احساس ضعف و ناتواني فرو مي برد و به گونه اي به هراس و ترس مي افكند كه قدرت هر ابتكاري در اقتصاد و صنعت از آنان سلب مي شود و به اين ترتيب سرنوشت خويش را به دست بيگانگان مي سپرند و خود در تسليم و اطاعت كامل درمي آيند.
وابستگي و خودكفايي
مصرفي شدن جوامع و كشورها با نقشه هاي شوم و ضد انساني قدرت هاي استكباري آفت و خطر بزرگ «وابستگي» را به صورت سرنوشت محتوم كشورهاي عقب مانده و توسعه نايافته رقم مي زند و آنان را از حركت و تلاش براي دست يابي به «خودكفايي» بازمي دارد.
القائات استعماري در پي تثبيت عقب ماندگي و خودداري از حركت در مسير ارتقاي فكري و پيشرفت اقتصادي و ادامه حيات تحت نظارت و سيطره قدرت هاي جهاني مي باشد و به تعبير امام خميني آنان «با القاي تفكرات و تحقيقات خودساخته به توده هاي محروم باورانده اند كه بايد تحت نفوذ ما زندگي كرده والا راهي براي ادامه حيات پابرهنه ها جز تن دادن به فقر باقي نمانده است.» (4)
اين القائات براي دولتمردان و زمامداران متزلزل جهان سوم و ملت هاي تابع آنان كاربرد دارد و تداوم دهنده راه سلطه قدرت هاي استعماري مي باشد لكن براي حضرت امام خميني كه مصلح و انقلابگر و رهبر حركت مقدسي است كه در طول حركت پيامبر اسلام و ائمه اطهار(ع) قرار دارد پشيزي ارزش و اعتبار ندارد كه او با خروش سهمگين خود اركان سيطره قدرت ها و چارچوب ها و داربست هاي حكومت كافران را لرزاند و طبيعي است كه نه تنها اين القائات را برنمي تابد كه با نفي وابستگي در مسير خودكفايي ملت و دولت حركت مي نمايد.
در نگاه حضرت امام خميني پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقطه آغاز تلاش و فعاليت براي رهايي از مصرف زدگي ناشي از سياست هاي رژيم ستمشاهي بود كه نظريه پردازان غربي آن در صدد پيمودن آخرين گام ها براي نابودي و انهدام كامل استقلال و هويت مردم مسلمان و وابسته و مصرفي كردن آن به طور مطلق بودند.
به سخنان امام خميني بنگريد و بينديشيد كه اين پيشواي بصير و همه سو نگر چند ماه پس از پيروزي انقلاب چگونه به مذمت وابستگي اقتصادي و ترغيب و تشويق به حركت در مسير نيل به خودكفايي در توليد مواد غذايي مورد نياز و رهايي از وابستگي و مصرف زدگي مي پردازد:
«يك كشوري كه الان مال خودتان شده است آن كشور به دست خودتان اداره بشود.... يكي از اموري كه براي ما الان لازم است اين «زراعت» است.... اين زراعت را كوشش كنند كه به طور شايسته انجام دهند. ما اگر چنانچه زراعت خودمان كشاورزي خودمان نتواند كفاف براي خودمان باشد و دستمان دراز باشد پيش آمريكا و امثال آمريكا براي ارزاقمان خوب ما وابسته خواهيم بود نمي توانيم كاري انجام دهيم آن وقت در جهات سياسي هم بايد وابسته بشويم... كشاورزي ـ كه يكي از امور مهمه مملكت ماست و ما بايد صادر كنيم محصولات خودمان را به خارج ـ اين طور نباشد كه ما باز هم گرفتار باشيم و دستمان پيش خارجي ها دراز باشد براي اين كه نان به ما بدهيد! اين براي يك مملكتي اولا يك مملكت اسلامي عار است كه دستش را دراز كند طرف آمريكا كه شما نان ما را بدهيد حالا بفروشيد به ما! اين يك عاري است براي ما. ما بايد خودكفا بشويم در همه چيز... چرا بايد ايران محتاج باشد به غير اين ها اين كار را كردند به اسم «اصلاحات ارضي» به كلي كشاورزي را از بين بردند و مملكت را به تباهي كشيدند.» (5)
حضرت امام خميني در اين رهنمودها وابستگي و مصرف زدگي را براي جامعه و كشوري كه از بندهاي اسارت استعمار خارجي و استبداد داخلي رسته است ننگ و عامل ذلت و خواري مي دانند و در نقطه مقابل آغاز حركت براي نيل به خودكفايي را يك ارزش و مايه عزت جامعه اسلامي معرفي مي كنند. نگاه امام خميني به خودكفايي و وابستگي مبنايي و ريشه گرفته از فرهنگ جامع و زندگي ساز اسلامي مي باشد همان فرهنگي كه عزت و سرافرازي را از مشخصه هاي اصلي اهل ايمان مي شمرد(6) و بيزاري جستن از ذلت و حقارت را از بزرگترين فضايل مي داند(7) و به جامعه مسلمانان تفهيم مي كند كه اگر بخواهيد از بردگي و اسارت رهايي يابيد و به آزادگي برسيد بايد سختي هاي اين راه را كه طبيعي و اجتناب ناپذير است بپذيريد تا در پرتو رنج تلاش در مسير نفي وابستگي و مصرف زدگي به گنج خودكفايي و استقلال اقتصادي نائل آئيد. (8
افق ديد امام خميني در موضوع خودكفايي بسيار وسيع است به گونه اي كه معتقدند بايد به گونه اي در نفي مصرف زدگي و نيل به خودكفاي بكوشيم كه علاوه بر بي نيازي از قدرتهاي استكباري به صدور محصولات خويش به خارج توفيق حاصل كنيم.
اين آرزو اگر چه دست يافتني است و در مواردي نيز ـ همچون خودكفايي در خريد گندم از خارج ـ محقق گرديده است لكن نياز به زمان دارد و با پشتوانه طرح و برنامه و كار و تلاش قابل تحقق مي باشد و قبل از همه بايد الگوي مصرف جامعه اصلاح شود.
امام خميني به واقعيت تلخ اصلاحات راضي در رژيم ستمشاهي اشاره مي كنند كه چگونه كشاورزي ايران را نابود كرد و كشور را به تباهي كشاند.
براي نسل جوان امروز ما رويكرد تاريخي به اين واقعه بسيار ضروري مي باشد و بايد اين رخداد را در مسير كسب بينش هاي لازم نسبت به ماهيت رژيم پهلوي به مطالعه و بررسي گذارند.
در اين رويكرد تاريخي مشخص خواهد شد كه طرح اصلاحات ارضي يك طرح آمريكايي براي از بين بردن كشاورزي و تبديل ايران به بازار مصرف كالاهاي آمريكايي بود و اين طرح به مرور و در مراحل مختلف مردم ايران را به دام هاي پيدا و پنهان مصرف زدگي ـ آن هم از نوع غربي و آمريكايي ـ گرفتار ساخت و اين روند تا امروز تداوم داشته است و آنچه تحت عنوان ضرورت اصلاح الگوي مصرف مطرح مي باشد يافتن راهكارهاي رفع همان مشكلات و موانع است كه جامعه ما را هم اينك نيز به بيراهه مي برد و همچنان در دام اقتصاد و مصرف غربي و آمريكايي اسير مي كند.
واقعه از اين قرار بود كه «جان. اف. كندي» رئيس جمهور وقت آمريكا در پيام خويش به كنگره آمريكا (1961 ميلادي 1340 هجري شمسي) به صراحت اعلام نمود كه تنها پيمان هاي نظامي و ايجاد پايگاه در كشورهاي كم توسعه براي مقابله با مخالفان موثر نمي باشد بلكه بايدبه اصلاحات اقتصادي و اجتماعي متوسل شويم تا به اين وسيله كشورهاي مزبور به ويژه آنان را كه تبديل به ميدان مبارزه عليه ما شده اند در دست داشته باشيم. ما با اين كار مي توانيم در اين جوامع اميد به وجود آوريم و از اين طريق به اهدافمان برسيم. (9)
ايران يكي از كشورهاي مورد نظر و طمع آمريكا بود و به همين منظور مقدمات اجراي طرح آمريكا آماده گرديد. شاه به عنوان حلقه اي از زنجيره توطئه هاي مرموز آمريكائيان با برنامه اي از قبل تنظيم شده به آمريكا رفت و با جان اف كندي ديدار نمود و پس از گرفتن دستورات لازم به ايران بازگشت.
مطبوعات ايران در 26 فروردين 1341 اعلام كردند:
«شاهنشاه اطمينان يافتند كه آمريكا پشتيباني سياسي و نظامي خود را از ايران ادامه خواهد داد. دستگاه دولتي آمريكا نيز به نوبه خود اطمينان يافت كه شاهنشاه يك متحد استوار است كه تصميم قاطع به اصلاحات اقتصادي و اجتماعي دارند.» (10)
اصلاحات اقتصادي و اجتماعي مورد نظر آمريكا تحت عنوان «اصلاحات ارضي» و با شعارهاي «الغاي رژيم ارباب ـ رعيتي» «تقسيم اراضي» و به همراه امور اجتماعي و اصلاحات مربوط به آن و تحت عنوان «انقلاب سفيد» توسط محمد رضا شاه به اجرا درآمد.
در بخش اقتصادي و امور كشاورزي اين طرح آمريكا عملا كشاورزي ايران را نابود كرد و طبق نقشه قبلي كشور ما به بازار مصرف آمريكائيان تبديل گشت و گندم و ساير غلات و حبوبات از آمريكا وارد شد!
در بخش اجتماعي آزادي هاي غربي و آمريكايي و مصرف كالاهاي تجملي و تزئيني و پوشاك و وسايل آرايش بازار ايران را به محاصره درآورد و اين گونه بود كه در دوران سلطنت محمد رضا به روش استعمار نو ـ كه ديكته شده جان. اف. كندي بودـ علاوه بر مسدود شدن راه هاي رشد و پيشرفت و توسعه الگوي مصرف مردم ايران كاملا غربي و آمريكايي شد.
به دليل خزنده و نامرئي بودن استعمار نو آفات و آسيب هاي ناشي از آن در فرهنگ و اقتصاد مستمر است و از همين روست كه شرايط تلخ و آسيب زاي امروز در «مصرف» ارمغان غرب و آمريكا و از پي آمدهاي شوم حكومت دست نشانده پهلوي مي باشد و راه رفع آنها تا امروز كه سه دهه از عمر انقلاب و نظام اسلامي مي گذرد صاف و هموار نگرديده است ! به ويژه آن كه جريان هاي فكري و فرهنگي و اقتصادي سرچشمه يافته از مكاتب فكري و فلسفي غرب امروز ـ و بيش از ديروز ـ در حال تحرك و فعاليت هاي پيدا و پنهان مي باشند و شگفت انگيز اين كه جاي پاي اين جريان ها و عناصر نفوذي آنها را در تشكيلات نظام و مراكز فرهنگي و هنري و رسانه اي و از جمله برخي از نشريات و روزنامه هاي داخلي مي توان مشاهده نمود و بسي جاي تاسف است كه بعضي از نيروهاي خودي به سهولت خود را به تغافل مي زنند و ديده ها را نديده مي پندارند!
با اين وصف راه ما دراز و سخت و طولاني است و تنها كساني تا آخر با ما هستند و در ميادين مبارزه عليه استعمار در جلوه هاي فرهنگي و اقتصادي و سياسي آن شانه خالي نمي كنند و پرچم پرافتخار اسلام ناب محمدي (ص) را كه امام خميني به دست آنان سپرد در اهتزاز نگه مي دارند و با اسلام شاهنشاهي و اسلام غربي و آمريكايي به شدت مي ستيزند كه از پشتوانه هاي مستحكم معرفتي برخوردار مي باشند و به شناخت هاي جامع و كامل از دين مبين حق نائل آمده اند.
پاورقي:
1 ـ غررالحكم تنظيم موضوعي ج 1 ص 521
2 ـ همان منبع ص 522
3 ـ وصيت نامه الهي ـ سياسي امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 37
4 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 20 ص 339
5 ـ همان منبع ج 10 ص 366
6 ـ قرآن كريم سوره منافقون (63) آيه 8
7 ـ غررالحكم ج 1 ص 431
8 ـ همان منبع ص 229
9 ـ رجوع شود به كتاب نهضت امام خميني تاليف سيد حميد روحاني بخش مربوط به انقلاب سفيد و اصلاحات ارضي و موضع گيريهاي حضرت امام خميني ص 260 ـ 139
10 ـ زندگينامه سياسي امام خميني محمد حسن رجبي ص 183
يک جزوه قديمي در آشپزخانه منزل ما وجود دارد که آثار لکههاي قهوه و يادداشتهاي بيمصرف زيادي روي آن وجود دارد. اما من تصميم ندارم آن را دور بياندازم. ايدهاي خوب که ممکن است همچنان هم تداوم بيابد.
چرا؟ براساس همه پژوهشهاي صورت گرفته، افراد زيادي نظير من وجود دارند. افرادي که تمايلات و نگرشهاي خوبي دارند و عميقاً در مورد گرم شدن تدريجي آب و هوا نگرانند، اما همچنان در تبديل اين نظرات به رفتارهاي روزمره زندگي خود ناتوانند. براي اين وضعيت ميتوان دلايلي نظير انبوه شدن اطلاعات دريافتي، کمبود زمان و ترديد در انتخاب گزينههايي مناسب را برشمرد. به علاوه، بسياري بر اين عقيدهاند که همه تلاشهاي ما در آن سوي معادله، به دليل اقدامات غيرمسئولانهاي نظير ساخت دو نيروگاه برق در هفته از سوي چينيها، عملاً با موفقيت چنداني همراه نخواهد بود.
آيا دست زدن به اقداماتي نظير کاهش مصرف گوشت به نصف مقدار کنوني، چشمپوشي از رفتن به سفرهاي تفريحي و حمام آفتاب با هواپيما، تلاش براي بازيافت بيشتر زبالهها، و پيادهروي تا مدرسه، کافي خواهند بود؟ مسلماً نه، چرا که اين اقدامات، تنها به خراشيدن يک سطح محکم شباهت دارد. اگر جهان توسعه يافته به کاهش 80 درصدي حجم انتشار کربن که مورد درخواست سازمان ملل متحد از اين دولتها در کنفرانس بالي (اندونزي) بوده، تن دهد، بيترديد فرزندان ما زندگي متفاوتي را به نسبت آنچه که هم اينک ما انتظار فرا رسيدن آن را داريم، تجربه خواهند کرد.
در سال 2006 ميلادي، هر انگليسي به طور متوسط 6/9 تن دياکسيد کربن( CO2 ) توليد نموده که اين رقم بايد در سال 2050 ميلادي به 3 تن کاهش يابد و البته ترديدي وجود ندارد که در مورد لزوم اين کار در ميان متخصصان محيط زيست و اقتصاددانان، اجماعي همهجانبه وجود دارد. البته در کنار مسئوليت دولتها، شهروندان ما هم بايد علاوه بر کاهش مصرف، به گونهاي متفاوت مصرف نمايند. به بيان ديگر، آيا پايداري حيات ما در اين کره خاکي، به يک اصلاح همهجانبه و تشکيل زندگي متفاوتي نياز دارد و يا با تداوم وضع موجود و دلبستگي به داشتن خانههايي راحت، خودروهايي شيک و تعطيلاتي مفرح بدون توجه به آثار زيستمحيطي آن هم ميتوان به اين آرمان دست يافت؟
سياستهاي زيستمحيطي دولت ما عمدتاً با محوريت روش دوم سازمان دهي و اجرا ميگردد. مشکل اينجاست که هيچ دليلي وجود ندارد که نشان دهد، در سايه اتکا به روشهاي کنوني موسوم به معجزه تکنولوژيکي، ميتوان به کاهش موردنظر در سطح انتشار گاز کربن دست يافت. در گذشته، افزايش کارايي مصرف انرژي عمدتاً به مواردي اين چنين محدود بوده است: «اگر يخچال فريزر من از کارايي انرژي مناسبي برخوردار است و بهايي ارزانتر هم دارد، شايد من براي تابستان گرم بعدي هم يک دستگاه تهويه مطبوع با همين مارک خريداري کنم.»
البته نوآوريهاي تکنولوژيکي يک بخش مهم از راهحلهاي فراروي ما خواهد بود، اما اين روشها به تنهايي کافي نيستند؛ چرا که بر اين اساس، يک ايمان منطقي و عقلايي از سوي دولتمردان ما نسبت به موفقيت اين دستکاريها و نوآوريها وجود دارد.
متأسفانه گزينه کاهش مصرف، چيزي است که هيچ سياستمداري به آن توجه ندارد. در يکي از جلسات برپا شده با اين موضوع، مسئولان خزانهداري ما اين رويکردها را ارتجاعي و کاري همانند زندگي در غارها عنوان نمودند. هم اينک نيز ما صاحب يک سيستم سياسي هستيم که بر مبناي رشد اقتصادي بنيانگذاري شده و براي سنجش آن از نرخ توليد ناخالص داخلي ( GDP ) استفاده ميشود. البته افزايش اين عدد هم منوط به افزايش بيشتر و بيشتر مخارج مصرفکنندگان است. رشد اقتصادي براي کاستن از سطح بدهيهاي ملي و ايجاد يک دولت رفاه نيز منافعي فراوان دارد. اگر مردم از خريدهاي خود دست بکشند، احتمالاً اقتصاد ما فرو خواهد پاشيد و جاي تعجبي هم ندارد که يکي از وظايف رهبران سياسي ما پس از هر حمله تروريستي، اطمينان بخشي به مردم (در مورد وجود امنيت) و تشويق آنان به تداوم خريدهايشان است. (کاري که جورج بوش و آن ليوينگستون پس از حملات 11 سپتامبر و بمبگذاريهاي لندن انجام دادند.) تبليغات و بازاريابي به عنوان دو بخش غولپيکر اقتصاد، به صورتي کامل و همهجانبه، بر اين اساس پايهگذاري شدهاند که ما به خريدهاي مصرفي خود ادامه دهيم و فرزندان ما نيز اين راه را ادامه دهند.
ما در قلب اين مدل اقتصادي، شاهد وجود يک ديوانگي و به دنبال آن هزينههاي فاجعهآميز زيستمحيطي هستيم. روان شناس سرشناس آمريکايي تيم کاسر به صورتي عالي، از يک نمودار براي نشان دادن اين شرايط بهره ميبرد. در اين شکل، يک خط نشانگر درآمد شخصي افراد بوده که در 40 سال اخير سر به آسمان ساييده است. خط ديگري هم نشانگر افرادي ميباشد که اعلام داشتهاند، احساس خوشحالي و رضايت بسيار زيادي دارند. البته شيب اين خط در اين دوره، تغييري نداشته است. بدين ترتيب، شکاف موجود ميان اين دو خط در طول اين دوره، رو به فزوني نهاده است. پس اين همه مصرف براي شادماني ما کافي نيست.
اما نمودار، تأثيراتي اميدوارکننده و در عين حال نگرانکننده دارد. از جنبه اميدوارکننده، اين نمودار نشان ميدهد که يک نظام اقتصادي بنا نهاده شده بر مبناي مصرف اندک، فاجعه نخواهد بود. در مقابل هم، نکته نگرانکننده اين است که ما با وجود اينکه ميدانيم، خريد و مصرف بيشتر ما را شادمانتر و رضايتمندتر نميکند، همچنان به اين کار ادامه ميدهيم. وي معتقد است که مصرفگرايي بدون حد و مرز ما، پاسخي غيراداري به فقدان امنيت و همچنين يک نوع ناسازگاري رفتاري ميباشد. در چند دهه گذشته، منابع ناامني دوچندان شدهاند. در کنار دستکاريهاي زياد اذهان ما توسط تبليغات، ما شاهد شکلگيري منابع جديدي از ناامني و اقتصادهاي بازاري بسيار رقابتي بودهايم که دامنه گستردهاي را از مفاهيمي نظير هويت (من که هستم و به کجا تعلق دارم؟) تا نيازهاي بنيادين (چه کسي در سنين پيري به مراقبت از من ميپردازد؟) در برميگيرد. اين رابطه موجود ميان مادي گرايي و ناامني به ما کمک ميکند که توضيح دهيم، چرا کشورهايي کاملاً متفاوت نظير ايالات متحده و چين، عميقاً رفتاري ماديگرايانه داشته و با ناامنيهايي فزاينده هم روبهرو هستند.
بيترديد درخشش و تلألؤ دل فريب روزافزون اين سيستم اقتصادي بنيان نهاده شده بر مبناي ناعدالتي، بر اين اساس است که ساز و کار دروني تقويت و استحکامبخشي در آن تعبيه گرديده است. چرا که هر چه شما بيشتر احساس ناامني نماييد، بيشتر مادي گرا ميگرديد و البته با افزايش سطح مادي گرايي، شما احساس ناامني و عدم اطمينان افزونتري خواهيد نمود. همانطور که آقاي کاسر نشان ميدهد، ارزشهاي مادي گرايانه (که در ميان نوجوانان سراسر دنيا و با هر ديدگاه سياسي و اقتصادي در حال افزايش است) شما را عصبيتر و همچنين حساستر نسبت به افسردگي نموده و در عين حال از تمايل شما به همکاري و همراهي با ديگران ميکاهد. مطالعات علمي مختلف انجام شده حاکي از آن است که مردم، منابع و سرچشمههاي واقعي تقويت جايگاه ارزشهاي انساني را ميشناسند (ويژگيهايي نظير روابط اجتماعي خوب، خودباوري و احساسات اجتماعيگرايانه) اما آنان در سايه سنگين همبستگي خوفناک و رعبانگيز منافع اقتصادي و سياسي، روز به روز از اين ارزشهاي واقعي دور ميگردند و تنها به افزايش ساعتهاي کاري خود و پرداخت پول بيشتر و بيشتر فکر ميکنند.
به هرحال، تغيير اين نگرش کاري دشوار خواهد بود و حرکت به سوي يک اقتصاد کممصرف نياز به مديريت و راهبري دقيق و همهجانبهاي دارد؛ اما بزرگترين تناقض موجود اين است که تغيير رفتارهاي مصرفگرايانه کنوني باعث ايجاد بازخوردهايي مخرب در فرد ميشود (همان چيزي که کاسر از آن به عنوان ناسازگاري رواني و احساسي دوگانگي ياد ميکند). مصرف کمتر و بهينه ميتواند جامعه را به سوي ثبات اقتصادي و افزايش ناامني سوق دهد، هرچند تغيير آب و هواي کره زمين هم افراد را ناامنتر خواهد نمود. البته پاسخ ما هم در برابر اين وضعيت، ميتواند دامن زدن به جريان کنوني مصرفگرايي انبوه و بيحد و مرز باشد. يعني «بخور، بنوش و خوش باش. عمر ما کوتاه است.» و يا اينکه با حداکثر قدرت ممکن در برابر تأثيرات ناشي از تغيير آب و هواي کره زمين، موضعگيري نماييم.
ما با يک گزينه ديگر هم روبهرو هستيم که ميتواند راهبردي همهجانبه تلقي گردد: يک سيستم اقتصادي کممصرف و بهينه که ارزشها و خواستههاي واقعي زندگي انساني را تأمين کند. اکثر ما حتي به صورتي اندک دريافتهايم که تغييرات گسترده در شيوه زندگي کنوني ما ضروري است، اما ما در انتظار شخصي ديگر هستيم که اين کار را آغاز نمايد. همانطور که گزارش سال گذشته «کميسيون توسعه پايدار» دولت ما هم با اين عنوان هشداردهنده شروع شده بود: «من ميخواهم، اگر شما بخواهي.»
به صورتي اميدبخش، ما ميدانيم که اين کار قابل انجام است، همانطور که والدين و پدربزرگهاي ما در سالهاي جنگ جهاني دوم اين کار را مديريت و اجرا نمودند. اين رويکرد سودمند که از سوي آندره سيمز در کتاب «بدهي اکولوژيکي» معرفي گرديده، نشان دهنده نقش مهم دولت در اين حيطه است. البته در اوايل دهه چهل ميلادي هم کاهش شديد به وجود آمده در مصرف خانوار، نه براساس اتکا بر تمايلات خوب که به دليل تبليغات جهتدار و عظيم دولت انگلستان و همچنين تلفيق يک سيستم عقلايي و مالياتهاي اخذ شده از کالاهاي لوکس به وجود آمد. ميتوان از اين راهکارها در قرن بيست يکم نيز بهره برد، هرچند قريب به اتفاق احزاب و رهبران سياسي ما به شدت از توصيه به چنين سياستهايي پرهيز ميکنند.

