خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره میزد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه میشویم
نصیبه ازل از خود نمیتوان انداخت
مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:29 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:23 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بین که قصه فاش از رقیبان نهفتنم هوس است شب قدری چنین عزیز و شریف با تو تا روز خفتنم هوس است وه که دردانهای چنین نازک در شب تار سفتنم هوس است ای صبا امشبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است از برای شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است همچو حافظ به رغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:22 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است به آب دیده بشوییم خرقهها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است سپهر برشده پرویزنیست خون افشان که ریزهاش سر کسری و تاج پرویز است عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:21 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است بگیر طره مه چهرهای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت ولی اجل به ره عمر رهزن امل است به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش چنین که حافظ ما مست باده ازل است
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:21 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب و من یتق الله یجعل له و یرزقه من حیث لا یحتسب
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:20 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
روح القدس آن سروش فرخ بر قبهی طارم زبرجد میگفت سحر گهی که یا رب در دولت و حشمت مخلد بر مسند خسروی بماناد منصور مظفر محمد
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:20 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند هیچ مژگان دراز و عشوهی جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاند ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست قابل تغییر نبود آنچه تعیین کردهاند در سفالین کاسهی رندان به خواری منگرید کاین حریفان خدمت جام جهانبین کردهاند نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران عارفان آنجا مشام عقل مشکین کردهاند ساقیا دیوانهای چون من کجا دربر کشد دختر رز را که نقد عقل کابین کردهاند خاکیان بیبهرهاند از جرعهی کاس الکرام این تطاول بین که با عشاق مسکین کردهاند شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:19 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست آرزو میبخشد و اسرار میدارد نگاه جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه دوستداران دوستکامند و حریفان باادب پیشکاران نیکنام و صفنشینان نیکخواه ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای رقص خال جانان دانهی دل زلف ساقی دام راه دور از این بهتر نباشد ساقیا عشرت گزین حال از این خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه
[ پنج شنبه 13 مهر 1396 ] [ 12:19 PM ] - سید رضا هاشمی
[ نظرات0 ]
گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل بر آب نقطهی شرمش مدار بایستی ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش چرا تهی ز می خوشگوار بایستی وگر سرای جهان را سر خرابی نیست اساس او به از این استوار بایستی زمانه گر نه زر قلب داشتی کارش به دست آصف صاحب عیار بایستی چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشت به عمر مهلتی از روزگار بایستی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب