گلچین شعر

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند. سهراب سپهری

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می​روی به چمن

که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم

چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره می​زد

صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم

سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه می​شویم

نصیبه ازل از خود نمی​توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود

که بخشش ازلش در می مغان انداخت

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان

مرا به بندگی خواجه جهان انداخت


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:29 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته​ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی​کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:23 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ حال دل با تو گفتنم هوس است

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصه فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز و شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که دردانه​ای چنین نازک

در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدعیان

شعر رندانه گفتنم هوس است


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:22 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ اگر چه باده فرح بخش و باد گل​بیز است

اگر چه باده فرح بخش و باد گل​بیز است

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد

به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو چشم صراحی زمانه خون​ریز است

به آب دیده بشوییم خرقه​ها از می

که موسم ورع و روزگار پرهیز است

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر

که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

سپهر برشده پرویزنیست خون افشان

که ریزه​اش سر کسری و تاج پرویز است

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ

بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:21 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

صراحی می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی​بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس

ملالت علما هم ز علم بی عمل است

به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب

جهان و کار جهان بی​ثبات و بی​محل است

بگیر طره مه چهره​ای و قصه مخوان

که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت

ولی اجل به ره عمر رهزن امل است

به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش

چنین که حافظ ما مست باده ازل است


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:21 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ تو نیک و بد خود هم از خود بپرس

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس

چرا بایدت دیگری محتسب

و من یتق الله یجعل له

و یرزقه من حیث لا یحتسب


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:20 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ روح القدس آن سروش فرخ

روح القدس آن سروش فرخ

بر قبه​ی طارم زبرجد

می​گفت سحر گهی که یا رب

در دولت و حشمت مخلد

بر مسند خسروی بماناد

منصور مظفر محمد


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:20 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ شمه​ای از داستان عشق شورانگیز ماست

شمه​ای از داستان عشق شورانگیز ماست

این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده​اند

هیچ مژگان دراز و عشوه​ی جادو نکرد

آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده​اند

ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست

قابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده​اند

در سفالین کاسه​ی رندان به خواری منگرید

کاین حریفان خدمت جام جهان​بین کرده​اند

نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران

عارفان آنجا مشام عقل مشکین کرده​اند

ساقیا دیوانه​ای چون من کجا دربر کشد

دختر رز را که نقد عقل کابین کرده​اند

خاکیان بی​بهره​اند از جرعه​ی کاس الکرام

این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده​اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست

این کرامت همره شهباز و شاهین کرده​اند


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:19 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست

ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست

آرزو می​بخشد و اسرار می​دارد نگاه

جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن

زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه

دوستداران دوستکامند و حریفان باادب

پیشکاران نیکنام و صف​نشینان نیکخواه

ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای رقص

خال جانان دانه​ی دل زلف ساقی دام راه

دور از این بهتر نباشد ساقیا عشرت گزین

حال از این خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:19 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل

گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل

بر آب نقطه​ی شرمش مدار بایستی

ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش

چرا تهی ز می خوشگوار بایستی

وگر سرای جهان را سر خرابی نیست

اساس او به از این استوار بایستی

زمانه گر نه زر قلب داشتی کارش

به دست آصف صاحب عیار بایستی

چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشت

به عمر مهلتی از روزگار بایستی


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:18 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 20 ] [ 21 ] [ 22 ] [ 23 ] [ 24 ] [ 25 ] [ 26 ] [ 27 ] [ 28 ] [ 29 ] [ > ]