گلچین شعر

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند. سهراب سپهری

حافظ ماهی که قدش به سرو می​ماند راست

ماهی که قدش به سرو می​ماند راست

آیینه به دست و روی خود می​آراست

دستارچه​ای پیشکشش کردم گفت

وصلم طلبی زهی خیالی که توراست


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:05 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ عشق رخ یار بر من زار مگیر

عشق رخ یار بر من زار مگیر

بر خسته دلان رند خمار مگیر

صوفی چو تو رسم رهروان می​دانی

بر مردم رند نکته بسیار مگیر


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:04 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ چشم تو که سحر بابل است استادش

چشم تو که سحر بابل است استادش

یا رب که فسونها برواد از یادش

آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال

آویزه​ی در ز نظم حافظ بادش


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:01 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ لب باز مگیر یک زمان از لب جام

لب باز مگیر یک زمان از لب جام

تا بستانی کام جهان از لب جام

در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است

این از لب یار خواه و آن از لب جام


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:01 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ در آرزوی بوس و کنارت مردم

در آرزوی بوس و کنارت مردم

وز حسرت لعل آبدارت مردم

قصه نکنم دراز کوتاه کنم

بازآ بازآ کز انتظارت مردم


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:00 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده​ایم

ای بی​خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می​بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده​اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه​ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی​فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 12:00 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

کو صبر و چه دل، کآنچه دلش می​خوانند

یک قطره​ی خون است و هزار اندیشه


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 11:59 AM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه​ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی​آید

تبارک الله از این فتنه​ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته​ام ز خیالی که می​پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می​دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می​زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 11:59 AM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

حافظ ساقی به نور باده برافروز جام ما

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده​ایم

ای بی​خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می​بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده​اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه​ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی​فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 13 مهر 1396  ] [ 11:58 AM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]