شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

دوباره پنجره باز است و مرد سیگاری

خمیده توی خودش بین خواب و بیداری

 

گرفته لای دوانگشت زندگیش را

و پُک که می زند و پُک ز روی ناچاری

 

هوا، هوای شکستن هوای طوفانیست

و مرد زل زده بر قاب عکس دیواری...

 

بدون اینکه بخواهی، همیشه زیبا نیست

مُرور خاطره هایی که دوست می داری

 

همیشه بغض نفسگیر لحظه ها با توست

همیشه در پی عاشق، جنون ادواری

 

درست آخر شب بود و آسمان ابری

و مرد له شده در لحظه های تکراری

 

صدای شرشر باران که تند می بارید

به روی متن غزلهای کهنه شد جاری

 

الهه مرتضایی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 اسفند 1396 6:48 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:56405

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396