سرزمین نور

يك‌بار به خاطر وضع نابسامان اردوگاه دست به اعتصاب زديم. هفت شبانه روز به ما آب و غذا ندادند و ما از نان خشك استفاده مي‌كرديم. پس از 7 روز در آسايشگاه را شكستيم و 24 ساعت بيرون مانديم. گفتند: «بايد به داخل برگرديد». ما هم شرايط خودمان را گفتيم كه بايد برايمان جوراب و لباس تهيه كنيد.
هوا سرد بود. با سوت سرگرد عراقي 200 نفر با ميله‌ي آهني به جان ما افتادند. بلوك‌هاي سيماني را به سر اسرا مي‌زدند و اسرا تنها كاري كه مي‌توانستند بكنند، پناه بردن به ائمه اطهار (ع) بود. همان روز سه تن از بچه ها شهيد و عده‌ي زيادي مجروح شدند.

 

منبع: كتاب بشنوازدل   -  صفحه: 59 




[ شنبه 24 اردیبهشت 1390  ] [ 10:38 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 1 ]

اردوگاه به اعتصاب كشيده شد. داستان از اين قرار بود كه مي‌خواستند سربازها را از بسيجي‌ها جدا كنند، اما اسرا نمي‌پذيرفتند و يك‌صدا مي‌گفتند: «ما ايراني هستيم و تن به اين خواسته‌ي شما نمي‌دهيم».
عراقي‌ها به مدت پنج روز حتي آب هم به ما ندادند. عطش شديد بچه‌ها باعث شد كه درها را بشكنند و حتي از ديوار راهي به سوي بيرون پيدا كنند. با هجوم بچه‌ها به داخل محوطه، هرچه برگ بر روي درختان بود از بين رفت.
چون بچه‌ها تشنه بودند، براي رفع تشنگي خود برگ درختان را خوردند. سپس همه‌ي اسرا دست در دست هم نماز وحدت خواندند. پس از اتمام نماز، عراقي‌ها با باتوم‌هايشان مانند حيوان‌هاي وحشي به سوي ما هجوم آوردند. صحنه‌ي دلخراشي بود.
نيروي بدني بچه‌ها به دليل تشنگي و گرسنگي تحليل رفته بود. در آن روز فراموش نشدني حدود 450 نفر از اسرا دست يا پايشان شكست و 3 نفر از ما نيز شهيد شدند. سردسته‌ي اين اعتصاب فردي به نام لختو بود كه بعد از آزادي‌اش از اسارت در خردادماه سال 1375 هر دو كليه‌اش از كار افتاد و تا رسيدن به بيمارستان روحش قرين رحمت الهي شد.
«روحش شاد.»

 

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 4




[ شنبه 24 اردیبهشت 1390  ] [ 10:37 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

هر روز چند نفر از اسرا به خاطر اين‌كه مخفيانه با بچه‌هاي قاطع‌هاي ديگر ارتباط برقرار كرده و اخبار را رد و بدل مي‌كردند، دستگير و به شكنجه‌گاه برده مي‌شدند.
بعدها تصميم گرفته شد كه با سطل زباله خبرها را رد و بدل كنيم. براي اين منظور، بچه‌ها خبرها را روي تكه كاغذي نوشته و داخل يك دستمال مي‌بستند و آن را زير زباله‌داني مي‌گذاشتند تا موقع ريختن زباله، خبرها را به همديگر بدهند.
بچه‌ها از هر فرصتي براي رد و بدل كردن خبرها و رويدادها استفاده مي‌كردند.

منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5   -  صفحه: 98



[ شنبه 24 اردیبهشت 1390  ] [ 10:36 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

سربازي بود به نام يحيي كه وقتي بچه‌ها به نماز مي‌ايستادند با نوك پوتين به پشت زانوي بچه‌ها مي‌زد و چون اسرا از نظر جسمي ضعيف بودند، زانويشان خم مي‌شد. يك روز حاج آقا جمشيدي يكي از اسرا را كه بسيار شجاع و ورزشكار بود صدا زد و به او گفت: اين سرباز عراقي را ادب كن. اسير ورزشكار چنان سيلي محكمي به صورت يحيي نواخت كه كلاهش مانند فرفره در هوا مي‌چرخيد. او به سمت نيروهاي عراقي مي‌رفت و به عربي فرياد مي‌زد: اسير عراقي مرا زد. فرمانده‌ي اردوگاه علت را جويا شد. وقتي به او توضيح داديم، سرباز عراقي را تنبيه كرد و او را براي نگهباني به اتاقك فلزي روي پشت‌بام فرستاد كه بسيار گرم بود.
بچه‌ها مي‌رفتند او را صدا مي‌زدند و مي‌گفتند: يا يحيي! خذالكلانش، اي يحيي! اسلحه‌ات را محكم بگير و اين گونه بر زخمش نمك مي‌پاشيدند.

منبع: مجله شميم عشق   -  صفحه: 24



[ شنبه 24 اردیبهشت 1390  ] [ 10:35 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 26 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با عرض سلام و دورود بر شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا و همچنین بر امام خمینی (ره) و شهدای انقلاب اسلامی و علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس ، این وبلاگ با هدف آشنایی دوستان و جوانان کشور ایران و همچنین ترویج دفاع مقدس و علی الخصوص مقابله با تهاجم فرهنگی یا به سخن مقام معظم رهبری ناتوی فرهنگی ایجاد شده است . لذا از دوستان و جوانان عزیز تقاظامندم که پیشنهادات و انتقادات را ثبت کننید تا بتوانیم بهتر در این راه عظیم یا جهاد اکبر انجام وظیفه کنیم .
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 138384 نفر
كل مطالب : 571 عدد
تعداد کل نظرات: 22 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 4 اردیبهشت 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 17 مرداد 1394 
امکانات وب
Begin ParsTools.com Prayer Times Code --> پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون