سرزمین نور

 

 

اهداف این عملیات ،عقب راندن دشمن از اطراف سوسنگرد.
عمليات امام مهدي (عج) را باید سرآغازی بر عمليات غير كلاسيك محدود توسط سپاه پاسداران ونیروهای مردمی دانست.

 

 


پس از آنكه فرماندهان ايراني دريافتند با جنگهاي كلاسيك و شيوه‌هاي شناخته شده در نظام های رایج نمي‌توان كاري را از پيش برد ، طرح عملياتهاي چريكي و غير كلاسيك را به اجرا گذاشتند .
نخستين گام در اين راستا ،در 26 اسفند ماه 1359 و پس از دو ماه از آخرين تهاجم ناموفق ايران به قواي عراق برداشته شد .
براساس طرحي به نام «امام مهدي (عج) » كه توسط شهيد حسن باقري طراحي شده بود، مقرر شد تا برادران سپاه با استعداد 200 رزمنده خط شکن و با سلاحهاي معمولي و آر - پي - جي، 7‌از چهار محور به نيروهاي عراقي در غرب سوسنگرد حمله كنند.
عملیات در ساعت 7 و30 دقيقه صبح آغاز شد . دشمن غافلگير شد و عمليات با سرعت غير قابل تصوري پيش مي رفت .
 با انهدام يك گردان تانك و يك گردان مكانيزه دشمن ، نيروهاي خودي به پيروزي رسيدند . اما به علت عدم تجربه كافي نيروها در اين گونه عملياتها و فقدان نيروي جايگزين براي تثبيت مواضع آزاد شده ، پس از گذشت يكي دو روز ، عراقيها به مواضع پيشين خود بازگشتند .
با اين وجود ، پس از گذشت 6 ماه از جنگ و هجوم همه جانبه ارتش عراق به خاك ايران ، نخستين پيروزي روحيه بخش براي رزمندگان ايراني به دست آمد .
در جريان اين عمليات محدود تعداد 168 تن از نیروهای دشمن كشته و زخمي و اسير شدند .
در مقابل این تلفات قابل توجه  13 رزمنده از سپاه پاسداران ونیروهای مردمی به شهادت رسيدند.
 اين عملیات وتجارب به دست آمده در آن سرآغاز عملياتهاي (محدود ) غير كلاسيك جنگ ، توسط سپاه وارتش بود.
سرداراسحاق عزيزي  طراح اين عمليات كه فرمانده گردان بود و بعدها به شهادت رسيد ، توانست در حالي كه عراقيها در مجاورت ديوارهاي شهر سوسنگرد ، حضور داشتند - با كندن چندين كانال ،‌رزمندگان را از زير خانه‌هاي شهر عبور داده و به نقاط مشخصي ، در كنار سنگرهای دشمن برساند . در عمليات «تپه‌هاي الله اكبر» كه دو ماه پس از عمليات امام مهدي (عج ) انجام شد، همين طرح به کار گیری شد وبا پيروزي اجرا گرديد .

 




[ پنج شنبه 6 مرداد 1390  ] [ 10:16 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

هدف این عملیات عقب راندن دشمن و برطرف کردن خط نفوذ عراق در جبهه رقابیه بود.
25 اسفند 1359 عملیات آفندی رقابیه انجام شد. این عملیات در امتداد جاده اندیمشک به اهواز در استان خوزستان بعد از شهر شوش، در غرب رودخانه کرخه درمنطقه وسیعی از شن‌زارهای انجام شد که نهایتا به ارتفاعاتی به نام میشداغ در شمال بستان منتهی می‌شود.

 


در نزدیکی مرز ایران و عراق و در غرب ارتفاعات میشداغ که زمین پوشیده از تپه‌های کوچک وبزرگ شنی می‌باشد تنگه رقابیه قرار دارد.
عراقی‌ها به دلیل مشکل بودن عبور از این بیابان و نیاز به کارگیری نیروهای بسیار زیاد، منطقه را رها نموده و هیچ‌گونه استقراری در منطقه نداشتند. لذا از شهر شوش تا عبدالی هر لحظه احتمال ورود عراقی‌ها از طریق بیابان به جاده اندیشمک اهواز وجود داشت، چرا که نیروهای ایرانی نیز در این منطقه مستقر نبودند.
برخورد یک گروه بزرگ گشتی 400 نفره عراقی که با انجام عملیات هلی‌برن در نزدیکی عبدالخان پیاده شده بودند ،با یک گروهان از تیپ 55 هوابرد ارتش جمهوری اسلامی ایران در چهارم اسفند ماه 1359 به خوبی نشان داد که منطقه بسیار حساس شده است. لذا جهت عقب راندن دشمن و برطرف کردن خط نفوذ عراقی‌ها، در تاریخ 25 اسفندماه سال 1359 عملیات رقابیه طراحی و اجرا شد که تا اول فروردین ماه سال 1360 به مدت 6 روز ادامه یافت.
در عملیات آفندی رقابیه هرچند تیپ 2 لشکر 16 به دلیل وضعیت زمین از سمت جنوبی تپه‌های ابوصلیبی خات و رقابیه متوقف شد ولی توانست ضمن وارد کردن تلفات و ضایعات فراوان انسانی و تسلیحاتی به عراق،پیشروی احتمال دشمن را در غرب رودخانه کرخه سد نماید.
کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس/علی سمیعی/ نمایندگی ولی فقیه درنیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/تهران/1376




[ پنج شنبه 6 مرداد 1390  ] [ 10:14 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

بنی صدر در آغاز جنگ معتقد بود با دادن زمین وگرفتن زمان می شود در برابر ارتش متجاوز دشمن موفقیت به دست آورد،اما فقط 50درصد استرتژی ناکام او همیشه محقق می شد وآن هم دادن زمین بود.
با توجه به وابستگی او به دشمنان مردم ایران وآشنا نبودن با اصول وقواعد جنگ وسیاست جنگی مدیریت او بر جنگ چیزی جز شکست برای ایران نداشت.
پس از اجرای ناموفق عملیات بزرگ توسط بنی صدر در 3/8/59 در منطقه عمومی آبادان، عملیات توکل در تاریخ 20/10/59 با فرماندهی ستاد اروند و زیرنظر ستاد مشترک ارتش، طرح ریزی و اجرا شد. طبق طرح، مقرر شده بود که یگان های خودی در این عملیات در چند مرحله از شمال شرقی آبادان تا مرز شلمچه پیشروی کنند.

 

مرحله اول عملیات از سه محور آغاز شد. در دو محور قوای زرهی و در یک محور نیروهای پیاده وارد عمل شدند. در سه راهی آبادان و کوی ذوالفقاریه که یگان های پیاده تک می کردند، خط نیروهای دشمن شکسته شد و تعدادی از آنها به اسارت درآمدند. لیکن نیروهای پیروز این محور - که شامل یگانی از ارتش و شماری از نیروهای سپاه، ستاد جنگ های نامنظم و فداییان اسلام بودند – به سبب پیشروی نکردن دو محور دیگر، نتوانستند موقعیت خود را تثبیت کنند و به ناچار عقب نشینی کردند. به این ترتیب عملیات در مرحله اول متوقف گردید. با ناکامی در مرحله اول ،مراحل بعدی نیز متوقف گردید. این آخرین عملیات در سطح گسترده بود که در دوره فرماندهی بنی صدر بر نیروهای مسلح انجام شدو تا عزل او از فرماندهی کل قوا و تغییر استراتژی جنگ، عملیاتی روی نداد.

سومين و آخرين عمليّات كلاسيك ايران در جنگ، در محور آبادان- ماهشهر صورت مي‌گيرد. اين حمله در بيستم دي‌ماه 1359 انجام مي‌شود. براي انجام اين حمله نيز متأسفانه از تجربة شكست‌هاي دو عمليّات گذشته بهره‌اي گرفته نمي‌شود و اين عمليّات هم به علت بي‌تجربگي و خامي دچار شكست مي‌شود.
برخلاف دو عمليّات قبل، دشمن، هوشيار و آماده مقابله مي‌شود. يعني با شروع عمليّات، نيروهاي ايراني با موانع ايذايي برخورد مي‌كنند و تعدادي از اين نيروها پس از مواجهه با ميدان‌هاي مين و رشته‌هاي سيم خاردار به عقب باز مي گردند. بقيه هم پس از مقداري پيشروي به دليل نرسيدن نيروهاي عمل‌كنندة محورهاي ديگر، عقب‌نشيني مي‌كنند.
سرانجام نيروهاي ايراني بدون اينكه بتوانند اقدامي اساسي صورت دهند، بناچار به مواضع اولية خود باز مي‌گردند. با اين شكست، براي همگان مسجل مي‌شود كه با شيوة جنگ كلاسيك نمي‌شود به جنگ دشمن تا بن دندان مسلح رفت. زيرا اين اقدامات جز بر گستاخي دشمن نمي‌افزايد.
منبع:کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس/ علی سمیعی/ نمایندگی ولی فقیه درنیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/1376




[ پنج شنبه 6 مرداد 1390  ] [ 10:11 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

ه دليل واكنش سريع رزمندگان اسلام در عمليّات غيركلاسيك و چريكي، مناطق مختلفي از جبهه‌ها براي اين منظور شناسايي و در نظر گرفته مي‌شود. اين عمليّات در قسمت شرق كارون يعني جنوب دارخوين به اجرا درمي‌آيد. نيروهايي متشكل از سپاه و بسيج، با تلاش شبانه‌روزي مشغول احداث تونلي به شكل «آ» مي‌شوند. اين اقدامات در هواي گرم جنوب و با استفاده از اصل غافلگيري صورت مي‌گيرد. به هنگام تدارك مقدمات عمليّات، شهيد بهشتي بازديدي از منطقه مي‌كند و در ديدار با رزمندگان آنها را به مقاومت و پايداري دعوت مي‌كند. در اين موقع درگيري بني‌صدر و جناحش با نيروهاي خط امام به اوج خود مي‌رسد و مي‌رود كه اثرات نامطلوب و زيانباري را بر انقلاب اسلامي و جنگ تحميل كند كه در شب عمليّات، بني‌صدر توسط امام خميني (ره) از فرماندهي كل قوا عزل مي‌شود. طنين خوش اين خبر جبهه‌ها را غرق شادي و سرور مي‌كند و نام عمليّات كه تا همان شب دقيقاً مشخص نشده بود «فرمانده كل قوا، خميني روح خدا» نامگذاري مي‌شود.

 

 

اين عمليّات در تاريخ 21/3/60 در منطقه عمليّاتي جنوب دارخوين ساعت 30/3 دقيقه صبح آغاز مي‌شود. رزمندگان اسلام پس از عبور از مناطق ايذايي، هجوم خود را بر مواضع نيروهاي عراقي شروع كرده و با آنها درگير مي‌شوند. براي حمايت از نيروهاي خط‌شكن، يك گردان تانك با قدرت تمام وارد عمل مي‌شود. از سوي ديگر توپخانة ارتش نيز گلوله‌هاي آتشين خود را همچون ابابيل بر سر دشمن فرو مي‌ريزد. خاكريز اول و دوم براحتي به تصرف رزمندگان درمي‌آيد و نفرات دشمن در خاكريز بعدي كه وحشت‌زده از خواب بيدار شده‌اند، با لباس خواب، فرار را بر قرار ترجيح داده و از مهلكه مي‌گريزند. در اين عمليّات تعدادي تانك و نفربر دشمن منهدم مي‌شود. با روشن شدن كامل منطقه، هوانيروز نيز وارد عمل شده و به شكار تانك‌ها مي‌پردازد، كه اين بر روحيه و جسارت نيروهاي ايراني مي‌افزايد. با ورود هواپيماهاي دشمن و خودي به آسمان منطقه درگيري، جنگ و نبرد بي‌امان، در زمين و هوا شدت مي‌گيرد. خاكريزهاي چهارم و پنجم دشمن هم سقوط مي‌كند. دشمن كه اوضاع را بحراني مي‌بيند، اقدام به ترميم و تجهيز نفرات و ادوات خود نموده و دست به پاتك مي‌زند و با قدرت تمام مواضع ايراني را زير آتش سنگين مي‌گيرد. نيروهاي ايراني در پشت خاكريز سوم موضع گرفته و به پاتك دشمن پاسخ مي‌دهند تا جايي كه دشمن را به عقب‌نشيني وامي‌دارند و پس از آن اقدام به تثبيت سه خاكريز تصرف شده مي‌نمايند. اقدامات و پاتك‌هاي بعدي دشمن براي بازپس‌گيري مواضع از دست داده با پايداري و دفاع رزمندگان خنثي مي‌شود. شهادت دكتر مصطفي چمران دكتر مصطفي چمران، نماينده امام در شوراي عالي دفاع و نمايندة مجلس شوراي اسلامي كه در خارج از كشور به سر مي‌برد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي ياري امام و انقلاب به ايران بازمي‌گردد و در تمامي صحنه‌ها مرد ميدان عمل و دور از غوغا و هياهوي سياسي است. با شروع جنگ عراق عليه ايران اسلامي، مشتاقانه به جبهه‌هاي نبرد مي‌شتابد تا تجارب رزمي خود را كه در لبنان و فلسطين كسب كرده بود، به كار بندد. از همان بدو ورود به اهواز، نيروهاي خود را سامان و سازمان مي‌دهد و در بيشتر جبهه‌هاي جنوب حضور مي‌يابد.

با ورود وي به ميدان نبرد، تحولي شگرف در جبهه رخ مي‌نمايد. نيروهاي چمران كه از مردم عادي و زجركشده انقلاب هستند، با عشق و ايثار پشت پا به همه چيز زده و با فداكاري‌هاي خود آسايش و آرامش را از نيروهاي عراقي مي‌ستانند. شبيخون‌ها و حملات مكرري را بخصوص در جبهه‌هاي سوسنگرد و دهلاويه عليه دشمن اجرا مي‌كنند. نام چمران و نيروهاي او در جبهه‌هاي جنوب براي خودي و دشمن آشناست. نام وي با هراس و دلهره براي دشمن عجين مي‌شود. چمران در طراحي بيشتر عمليّات غيركلاسيك، پيشتاز و مجري است و نيروهاي او هم غالباًَ در اين عمليّات خط‌شكن مي‌شوند. چمران چندبار در جبهه‌ها زخمي مي‌شود، ولي دست از مبارزه عليه دشمن نمي‌كشد. در حالي كه عمليّات محدود و غيركلاسيك مي‌رفت شكست‌هاي پياپي را براي دشمن به ارمغان آورد، ناگهان در تاريخ 31 خرداد، دكتر چمران در جبهه دهلاويه، همراه دو تن از ياران خود به شهادت مي‌رسد. خبر شهادت چمران همگان را در غم و اندوه فرو مي‌برد. از جبهه و پشت جبهه گرفته تا مردم جنوب لبنان كه سال‌هاي زيادي در كنار آنها عليه اسرائيل غاصب جنگيده بود. اما دشت سوسنگرد و اهواز مناجات و سوز و گداز اين عارف دل‌سوخته را فراموش نمي‌كند.

سوسنگرد آزادي خود را از چنگال ستم دشمن، همواره مديون چمران و پايمردي او مي‌داند. وقتي كه اهواز در معرض سقوط قرار مي‌گيرد، چمران آرام و قرار از كف مي‌دهد. براي نجات شهر، نيمه‌هاي شب براي شناسايي دشمن به مواضع آنان نفوذ مي‌كند. كارداني چمران، اين سردار باكفايت به قدري است كه مسئولان كشور با خيال راحت، طراحي عمليّات و اجراي آن را به عهده وي مي‌گذارند و چمران به دور از جنجال‌هاي سياسي كه بني‌صدر در ماه‌هاي آخر عمر او، در مملكت راه مي‌اندازد، به وظيفه و تكليف خود عمل مي‌كند و سرانجام نيز جان بر سر پيمان مي‌گذارد. ايران، مظلوميت، تنهايي يك هفته پس از شهادت دكتر مصطفي چمران، فاجعه‌اي غمبار توسط سازمان منافقين به وقوع مي‌پيوندد. در هفتم تير 1360، دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي با 45 كيلو تي‌ان‌‌تي منفجر مي‌شود. شخصيت‌هاي مهم مملكتي از وزرا گرفته تا نمايندگان مجلس و اعضا و كادر بالاي مركزي حزب در آن دفتر حضور پيدا مي‌كنند. به هنگام سخنراني دكتر بهشتي، ناگهان موادي كه توسط شخصي به نام هاشم كلاهي، كه با شيادي در حزب جمهوري اسلامي ايران نفوذ كرده و حتي اعتماد حضرت آيت‌الله دكتر بهشتي را هم جلب كرده است كار گذاشته شده، منفجر مي‌شود و تعداد 72 تن از مسئولان و كارگزاران مملكت به همراه دكتر بهشتي، به خاك و خون مي‌غلتند. دشمنان انقلاب، رژيم جمهوري اسلامي ايران را از دست رفته مي‌دانند و همه دشمنان، انتظار سقوط رژيم را به نظاره مي‌نشينند و از هيچ كشوري پيام همدردي و يا پيامي در محكوميت اين جنايت هولناك به ايران ارسال نمي‌شود.

امام خميني (ره) با درايت هميشگي خود مردم را به صبر و پايداري فرا مي‌خواند. مردم در سراسر كشور با حضور در صحنه، همدلي و همدردي خود را در اين ضايعه به نمايش مي‌گذارند. پس از چندي حتي دشمنان انقلاب اعتراف مي‌كنند كه اگر اين حادثه در كشوري غير از ايران پيش مي‌آمد، مي‌توانست چراغ آن رژيم را خاموش كند. شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي كه خود از رهبران قابل و مديران دوران انقلاب به شمار مي‌آيد، پس از پيروزي نيز در كنار رهبري، كشتي انقلاب را به پيش مي‌راند. به جرأت مي‌توان گفت كارداني و مديريت او كم‌نظير بود. او قابليت خود را در مجلس خبرگان براي تهيه قانون اساسي به روشني نشان مي‌دهد و پس از آن نيز در مسند رياست يكي از حساس‌ترين قواي مملكت يعني قوه‌قضائيه، سروساماني بنيادي به مسائل قضايي كشور مي‌دهد. از اين رو دشمنان انقلاب اسلامي سعي در خدشه‌دار كردن چهره مثبت وي مي‌نمايند. اما مظلوميت او پس از شهادت و خلأ وجودي او در امور مملكتي برهمگان مشخص مي‌شود. تاریخ عملیات: 21/3/60 منطقه عملیاتی: شرق کارون (جنون دارخوئین) مناطق آزاد شده: به میزان 3 کیلومتر مواضع دشمن در منطقه، به تصرف رزمندگان اسلام درآمد خسارات وتلفات وارده دشمن: ـ انهدام 33 دستگاه تانک و نفربر ـ 1250 نفر کشته و زخمی ـ 246 نفر اسیر نیروهای عمل کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پشتیبانی ارتش جمهوری اسلامی ایران.





[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:31 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

ن عملیات  زمينه‌ساز خروج سوسنگرد از تيررس سلاح‌های دشمن شد.
 عمليات امام مهدى(عج) پس از گذشت تقريباً هشت ماه از آغاز جنگ فتح‌البابى براى رزمندگان اسلام شد و پس از اين عمليات، شهر سوسنگرد از تيررس سلاح‌های سنگين دشمن خارج شد.
عمليات امام مهدى(عج) در 31 ارديبهشت‌ماه سال 1360 طراحی شد.
براساس اين طرح بايد رزمندگان اسلام مركب از تيپ سه لشكر 92 زرهى اهواز به همراه يك گردان از سپاه پاسداران و يك گردان از گروه تيپ دو احتياط نيروى زمينى ارتش در جنوب و تيپ يك آن لشكر به پدافند در مواضع خود در جنوب غربى اهواز ادامه دهند و نيروى زرهى پس از يگان‌هاى پياده وارد عمل شوند.

 


در 16 ارديبهشت‌ماه سال 1360 در جلسه‌اى با حضور شهيد تيمسار سرلشكر فلاحى و شهيد دكتر چمران و فرماندهان لشكرهاى عمل كننده و فرمانده سپاه پاسداران اهواز طرح‌هاى تهيه شده و آخرين وضعيت نيروهاى خودى و دشمن مورد بررسى قرار گرفت و ويژگى بارز طرح‌هاى تهيه شده، نحوه شركت نيروهاى مردمى در عمليات بود، زيرا با نزديكى و همكارى نيروهاى ارتشى ـ سپاهى و مردمى، نيروى رزمنده قویى به حساب مى‌آمد و امكانات و مقدورات هريك از اين نيروها كمبودهاى ديگرى را جبران مى‌كرد.
در 27 ارديبهشت ماه، مجددا جلسه‌اى تشكيل شد و طرح تهيه شده مورد بررسى نهایى قرار گرفت و مقرر شد عمليات در ساعت چهار بامداد روز 31 ارديبهشت آغاز شود.
در آخرين ساعات قبل از حمله، رزمندگان اسلام با توكل به خداوند و با برخوردارى از روحيه سرشار از اميد به يارى قادر متعال براى انجام عمليات كاملا آماده بودند و در خط مقدم براى فرا رسيدن صدور فرمان حمله دقيقه‌شمارى مى‌كردند. سرانجام در ساعت مقرر، توپخانه رزمندگان اسلام آتش خود را بر مواضع دشمن گشود. غرش توپ‌ها در دل شب، شادى رزمندگان اسلام و وحشت فريب خوردگان عراقى را به دنبال داشت. آتش به مدت 30 دقيقه اجرا شد و سپس با شدتى كمتر ادامه يافت.
پس از اجراى آتش در ساعت چهار بامداد روز 31 ارديبهشت 1360 رزمندگان اسلام كه تا نزديكى مواضع دشمن پيشروى كرده بودند، تكبيرگويان به سنگرهاى عراقی‌ها هجوم بردند و افراد دشمن را غافلگير كردند.
نبرد رزمندگان اسلام تا ساعت 12 همان روز با شدت تمام ادامه داشت و در آن ساعت يگان‌ها به تحكيم مواضع خود پرداختند تا آمادگى لازم را جهت مقابله با پاتك احتمالى دشمن داشته باشند.
زمين در غرب ارتفاع الله‌اكبر به نحوى بود كه پس از يك دشت كوچك، با شيب ملايم از شرق و غرب مرتفع‌تر مى‌شد و زمين مناطق غربى به مناطق شرقى تسلط داشت.
نظر شهيد دكتر چمران اين بود كه همان روز تپه «شحيطيه» از وجود دشمن پاك شود. تيپ 13 زرهى لشكر 92 داوطلب شد تا اين منطقه را از وجود دشمن پاك كند. اما در ساعات اوليه بعد از ظهر همان روز نيروهاى دشمن در زمين‌هاى غرب الله‌اكبر آماده پاتك شدند، در چنين شرايطى نگهدارى تپه الله‌اكبر براى رزمندگان ارزش حياتى‌ترى از تپه شحيطيه داشت.
در جنوب كرخه نيز رزمندگان اسلام دو ماه تلاش شبانه‌روزى كردند تا توانستند در اختفاى كامل براى رسيدن به خاكريزهاى دشمن كانالى حفر كنند.
در شب اجراى عمليات رزمندگان با رعايت اختفا و پوشش كامل از اين كانال عبور كردند و به خاكريزهاى دشمن نزديك شدند، چون در اين منطقه مستقر بودند، كاملا غافلگير شدند.
در ساعت چهار بامداد، رزمندگان اسلام با سردادن تكبير به سنگرهاى دشمن هجوم بردند. افراد دشمن كه كاملا غافلگير شده بودند بدون هيچ مقاومتى مجبور به تسليم شدند و خاكريزهاى مقدم دشمن به تصرف درآمد. فقط كمتر از يك ساعت از آغاز تهاجم رزمندگان اسلام مى‌گذشت كه اولين خاكريز دشمن سقوط كرد. ساعت حدود پنج بامداد بود كه روستاى «آلبوعفرى» در غرب سوسنگرد از اشغال دشمن خارج شد و رزمندگان اسلام مركب از ارتشى و سپاهى به خط پايان پيشروى در چهار كيلومترى غرب سوسنگرد نزديك شد.
متعاقب پيروزى رزمندگان اسلام، دشمن موفقيتى به دست نياورد. در نتيجه رزمندگان اسلام موفق شدند مناطق آزاد شده را حفظ و از آن‌ها به عنوان مبداء براى پيش‌روی‌هاى بعدى به سمت غرب و جنوب غرب بهره‌بردارى كنند.
پايان اين عمليات كه به مدت شش روز به طول انجاميد در روز پنج خردادماه 1360 اعلام شد. در عمليات صدها نفر از افراد دشمن به اسارت درآمدند و 280 نفر از آن‌ها كشته و صدها نفر زخمى شدند. همچنين تعداد زيادى از تجهيزات و وسايل آن‌ها منهدم شد و تعدادى تانك و ساير خودروهاى زرهى همراه با 30 قبضه سلاح سنگين و تعداد زيادى سلاح سبك و تجهيزات انفرادى و اسناد و مدارك مربوط به ارتش عراق به غنيمت گرفته شد.
به استناد مدارك غنیمت گرفته شده از ارتش عراق، گردان تانك الكندى، گردان مكانيزه‌اى از تيپ سه و گردان يكم مكانيزه از تيپ 14 عراق در اين عمليات به كلى منهدم شدند.
خارج شدن شهر سوسنگرد از برد سلاح‌هاى سنگين دشمن يكى ديگر از نتايج اين عمليات بود. همچنين اين پيروزى سبب شد تا رزمندگان دلير اسلام به توانايی‌هاى خود و ضعف دشمن آگاه شوند كه اين خود سرآغازی براى نبردهایى سرنوشت‌ساز چون ثامن‌الائمه و طريق‌القدس بود.
عمليات حضرت مهدی(عج) به منظور تصرف تپه الله‌اكبر با همكاری مشترك ارتش و سپاه و با فرماندهی شهيد سرلشكر فلاحی و دكتر چمران انجام شد.
در اين عمليات شش روزه علاوه بر كشته و زخمی و اسير شدن صدها نفر از نيروهای دشمن بعثی، تعداد زيادی سلاح سبك و سنگين منهدم و نيز به غنيمت گرفته شدند. پس از اين عمليات، شهر سوسنگرد از تيررس سلاح‌های سنگين دشمن خارج شد.
همچنين با انجام دو عمليات حضرت مهدی(عج) و امام علـی(ع) در تاريخ 31 ارديبهشت 1360، سومين عمليات محدود و غير كلاسيك در جبهه شوش توسط رزمندگان اسلام انجام كه علاوه بر چند كيلومتر پيشروی، مجموعاً در سه عمليات ياد شده اين نتايج حاصل شد.
تلفات انسانی دشمن شامل 700 كشته و زخمی و نزديك به850 اسير، هم‌چنين انهدام بيش از 70 دستگاه تانك و نفربر و به غنيمت گرفتن 20 دستگاه تانك و نفربر ديگر. گرچه عملياتی از اين نوع، در جبهه‌های مختلف بنا به مقتضيات و امكانات نيروهای اسلام انجام می‌شد و رعب و وحشت بر قلب دشمن انداخته و آرامش را از آن‌ها سلب می‌كرد. اما فرمانده‌های بعثی اين نوع تحركات را جدی نگرفته و ادعا می‌كردند كه ايران هرگز قادر نخواهد بود عملياتی قاطع و سرنوشت ساز در مقابل ‌ارتش‌ عراق ‌انجام‌ دهد.

پس از آنكه فرماندهان ايراني دريافتند كه با جنگهاي كلاسيك و شيوه‌هاي شناخته شده نمي‌توان كاري را از پيش برد ، طرح عملياتهاي چريكي و غير كلاسيك را به اجرا گذاشتند .
نخستين گام در اين راستا ،در 26 اسفند ماه 1359 و پس از دو ماه از آخرين تهاجم ناموفق ايران به قواي عراق برداشته شد .
براساس طرحي به نام «امام مهدي (عج) » كه توسط شهيد حسن باقري طراحي شده بود مقرر شد تا برادران سپاه با استعداد 200 حمله‌ور و با سلاحهاي معمولي و آر – پي - جي ،‌از چهار محور به نيروهاي عراقي در غرب سوسنگرد حمله كنند.
حمله در ساعت 7 و30 دقيقه صبح آغاز شد . دشمن غافلگير شده و عمليات با سرعت غير قابل تصوري پيش مي رفت .
 با انهدام يك گردان تانك و يك گردان مكانيزه دشمن ، نيروهاي خودي به پيروزي رسيدند . اما به علت عدم تجربه كافي نيروها در اين گونه عملياتها و فقدان نيروي جايگزين براي تثبيت مواضع آزاد شده ، پس از گذشت يكي دو روز ، عراقيها به مواضع پيشين خود بازگشتند .
با اين وجود ، پس از گذشت 6 ماه از جنگ و هجوم همه جانبه ارتش عراق به خاك ايران ، یکی ازنخستين پيروزي های روحيه بخشی بود که براي رزمندگان ايراني به دست آمد .
سردارشهید اسحق عزيزي  یکی از فرماندهان این عملیات بود و بعدها به شهادت رسيد ، توانست در حالي كه عراقيها در مجاورت ديوارهاي شهر سوسنگرد ، حضور داشتند ؛ با كندن چندين كانال ،‌رزمندگان را از زير خانه‌هاي شهر عبور داده و به نقاط مشخصي ، در كنار خطوط مقدم دشمن برساند . در عمليات «تپه‌هاي الله اكبر» كه دو ماه پس از عمليات امام مهدي (عج ) انجام شد، همين طرح با پيروزي اجرا گرديد.



[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:30 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

اين عمليّات در تاريخ 31/2/60 در منطقه غرب سوسنگرد اجرا مي شود كه رزمندگان اسلام با دوازده كيلومتر پيشروي در عمق مواضع واستحکامات دشمن، خسارات قابل توجهي را به آنها وارد مي‌آورند.

 


عملیات امام علی (ع)از جمله عملیات محدود وزنجیره ای بود که در سال 1360 توسط رزمندگان اسلام انجام شد.
عملیات امام علی (ع)به خودی خود واز نظرگستره وبزرگی جنگ تحمیلی عراق ومتحدانش بر علیه ایران شاید کوچک باشد ،اما با در نظر گرفتن شرایط بحرانی آن زمان ایران ،اینگونه عملیات شناخت خوبی از قدرت وتوان دشمن به رزمندگان ایران اسلامی می داد تا زمینه ی طراحی واجرای عملیات بزرگی مانند طریق القدس و...را فراهم نماید.




[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:28 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

به انگیزه سالگرد واقعه خونبار و ناجوانمردانه پاوه و شهادت پاسداران در کردستان بر آن شدیم که مروری بر تاریخ خونبار آن زمان داشته باشیم . آنچه در زیر می خوانید حاصل این امر است :
ضد انقلاب می رفت که آخرین حرکت خود را انجام دهد .

 

 

پاوه نقطه آخر او بود . 25 مرداد سال 58 شهر پاوه بطور کامل در محاصره مهاجمین مسلح قرار گرفت و از گوشه و کنار شهید می شد که پاوه سقوط کرده است . سقوط پاوه جدا شدن کامل کردستان عزیز و میهن اسلامی بود و بوجود آوردن یک مرکز برای در هم کوبیدن انقلاب اسلامی . در این گیر و دار امام آن حکم تاریخی و سر نوشت ساز را صادر کرد که به دولت و ارتش وژاندارمری اخطار می کنم که اگر با توپها و تانک ها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر به سوی پاوه حرکت نشود و ضد انقلاب به طور کامل قلع و قمع نگردد .
من همه را مسئول می دانم ، من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند . آری خروش انقلابی امام در آن زمان فورا تجهیز کامل عازم منطقه شوند . آری خروش انقلابی امام در آن زمان خنثی شدن دسیسه مرزدورانه امریکا و کشورهای وابسته او و ادامه پیروزی نهایی انقلاب و نابود کردن اشرار مسلح را در بر داشت و یکبار دیگر به دنیا ثابت کرد که ایران اسلامی به رهبری امام خمینی شکست ناپذیر است .
گذری کوتاه به اوضاع و احوال آن زمان و چگونگی سقوط و فتح پاوه و قصه های شهادت ها و رشادتها داریم و با هم تاریخ آن تاریخ آن روزها را ورق می زنیم .

چهارشنبه 24 مرداد سال 1358 ساعت 30/2 بامداد
خبر می رسد اشرار اسلح به پاوه حمله کرده اند و شهر را به محاصره کامل خود درآورده اند .
سپاه پاسداران شهر پاوه مکرر از سپاه پاسداران کرمانشاه تقاضای ارسال کمک و مهمات می نمایند . درگیری بین مهاجمان و پاسداران انقلاب پاوه شدت گرفته و از کشته شدگان و زخمی ها اطلاع دقیقی در دست نیست .

پنجشنبه 25 مرداد ساعت نیم بامداد .
خبر رسیده که پاوه به دست مهاجمین سقوط کرده است و تلاش پاسداران اعزامی و گروهان ژاندارمری این شهر به نتیجه نرسیده . آخرین گزارشات حاکیست که سپاه پاسداران و گروهان ژاندارمری پاوه و کرمانشاه تقاضای اعزام نیروهای کمکی کرده اند . پیام ها به ترتیب در ساعتهای 23/ 10 دقیقه تقریبا نیم بامداد این روز ارسال شده است .پاسداران و گروهان ژاندارمری در این پیام ها یاد آور شده بودند که تنها حدود یک ساعت خواهند توانست مقاومت نمایند . بدنبال آخرین پیام ها پاوه بدست مهاجمین  سقوط کرده ، قبل از سقوط شهر پاوه پاسداران تقاضای یک هلیکوپتر نمودند ولی هیچگونه کمکی به آنها نرسید .

ساعت 6 بامداد
توسط بی سیم شهربانی پیامی ارسال می گردد . در این پیام آمده است که در سطح شهر پاوه بین مردم و مهاجمین زد و خورد و جنگ تن به تن شدید خانه به خانه و کوچه به کوچه شروع شده و از سویی ، فرودگاه هلی کوپتر پاوه بدست مهاجمین افتاده و کار کمک رسانی به مردم پاوه بیش از پیش مشکل تر شده است و همچنین فرمانده ستاد مشترک سر تیپ تقی ریاحی صبح این روز طی پیامی اظهار می دارد که شهر پاوه سقوط نکرده بلکه در محاصره افراد مسلح قرار گرفته است .

ساعت 30/9 صبح
وضع بسیار بحرانی است آخرین خبرها حاکیست : افراد سپاه پاسداران انقلاب و گروهی از مردم شهر پاوه در داخل شهر با مهمات بسیار کمی در مقابل مهاجمین مقاومت می کنند . و ادامه این وضع سقوط پاوه را حتمی می سازد .
تیمسار ریاحی وزیر دفاع در مورد خبر  خبرگذاری راجع به سقوط پاوه می گوید : صحت چنین خبری را به هیچ وجه تایید نمی کنم ! وی در زمینه اعزام منیروی کمکی به پاوه اظهار می دارد که نیروی کمکی بسوی پاوه اعزام شده و به زودی وارد عملیات می شود .

بعد از ظهر پنجشنبه 25 مرداد
درگیری همچنان با شدت ادامه دارد ، تنها ایمان شهر را بر پا نگاه داشته . ضد انقلاب بیمارستان پاوه را نیز جهت جلوگیری از رسیدگی به مجروحین ، مورد اصابت گلوله توپ قرار داده و قسمتی از بیمارستان و مقداری از خانه های اطراف آن ویران شده است . در این روز دکتر چمران معاون نخست وزیر ، تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی و اوشریف فرمانده عملیات سپاه پاسداران با هواپیماوارد کرمانشاه می شوند .
طی خبری که در بعد از ظهر این روز از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده 18 نفر از برادران پاسداران در شهر پاوه توسط مهاجمین ، سر بریده شده اند و ضد انقلاب آخرین حربه های خود را بکار می برد .

خروش امام در صبح جمعه 26 مرداد
صبح این روز امام خمینی به عنوان فرمانده کل قوا به ارتش دستور می دهد برای سر کوبی مهاجمان پاوه اقدام جدی کنند . متن فرمان امام به شرح زیر است که از رادیو تلویزیون خطاب به ارتش قرائت می گردد :

بسم الله الرحمن الرحیم
از طرف ایران گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده اند که من دستور دهم بسوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند . . من از آنان تشکر می کنم و به دولت ، ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر  با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول می دانم . من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل ، عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم  که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسائل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند . تا دستور ثانوی من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می کنم ، مکررا از منطقه اطلاع می دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده است من اگر تا 24 ساعت دیگر ، عمل مثبت انجام نگیرد سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم . والسلام .

به دنبال پیام امام خمینی شورشی دیگر بپا می شود و امت همیشه بیدار ایران و مردم تعهران در مقابل نخست وزیری اجتماع می کنند و تقاضای اسلحه برای کمک به مردم پاوه را می نمایند . همچنین مردم شهرهای دیگر ایران طی تعطیل بازارها و مغازه ها ، خشم خود را متوجه ضد انقلاب می کنند . به همین خاطر پاسداران جان بر کف و داوطلبین در نقاط مختلف کشور و مامورین انتظامی جهت کمک به مردم پاوه بسوی این شهر حرکت می کنند .

عصر جمعه 26 مرداد 58
امام خمینی در یک سخنرانی مهیج در حضور بیش از 300 هزار نفر از مردم قم و زائرین شهرهای مختلف به عموم مسئولان دولت و ارتش می فرمایند :
که اگر انقلابی عمل نکنند . خود به تهران خواهند آمد و انقلابی عمل خواهند کرد . امام در قسمتی از سخنان خود اظهار می دارند :
... و اما اشتباهی که ما کرده ایم ، این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد . و دولت انقلاب ، و ارتش و انقلاب و پاسداران انقلاب و هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند ... این توطئه گرها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند ، با آنها باید به شدت رفتار کرد . می آیم تهران و با روسایی که مسامحه می کنند ، انقلابی عمل می کنم ... باید بدانید که من با آنها اگر آمدم انقلابی عمل می کنم ... لکن نهضت عقب نخواهد رفت .

ساعت 20/20 دقیقه 26 مرداد
شب فرا رسیده و عده زیادی از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مردم مسلمان و انقلابی شهر کشته و زخمی شده اند و بیمارستان به دست ضد انقلاب افتاده و توسط این چپی ها چند پرستار و پزشک و پاسدار زخمی و کشته شده اند و خبرهای رسیده تا این ساعت می گوید که دکتر چمران در حلقه محاصره مهاجمین قرار دارد .
مهاجمین از سوی گروههای جلال طالبانی ، سالارجاف ، پالیزبان و عشایر منطقه نودشه ، نوسود ، مریوان قلخانی و سایر مناطق اورامانات و کردستان و نواحی مرزی ایران و همچنین کشور عراق ، به رهبری حزب دمکرات کردستان دائما تقویت می شوند ، آنها دارای سلاح های سنگین می باشند و دیوانه وار مردم و پاسداران را می کشند . پاوه برایشان بسیار مهم است ، حتی اگر به قیمت خون تمامی زنان و بچه ها و پیرمردهای شهر تمام شود محاصره شدگان را تعقیب می کنند . پاوه بکلی تخلیه شده است و مردم به ناچار در زیر زمین ها خود را پنهان کرده اند . مهاجمین حلقه محاصره را بر دکتر چمران و پاسداران کرمانشاه و پاوه و مامورین ژاندارمری تنگ تر کرده اند ، همه در انتظار بسر می برند و زخمی ها ، بچه ها ، مادرها  ، پیرمردها و جوانها همه در انتظار...

ساعت 2 بامداد 27 مرداد
سر انجام تیر اندازی بین طرفین درگیر قطع گردیده است . ارتش تا این لحظه مداخله ای نکرده ، ولی از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروهای ، کمکی به پاوه اعزام شده اند . از تعداد کشته شدگان و زخمی ها آمار دقیقی در دست نیست . آخرین خبر حاکیست : دکتر چمران که به محاصره مهاجمین افتاده بود از حلقه محاصره در آمده است .
نیروبی هوایی ارتش جمهوری اسلامی نیز صبح این روز به کمک محاصره شدگان شتافته و سر انجام به دنبال صدور فرمان امام و حرکت مردم و پاسداران و ارتش به سوی پاوه مهاجمین از ترس عقوبت متواری و تتارو مار می شوند . نیروهای اعزامی وارد شهر شده و مورد استقبال نیروهای مقاوم و خسته شهر پاوه قرار می گیرند .
به محض ورود نیروهای اعزامی قلع و قمع اشرار شروع می شود .
جلال طالبانی طی اعلامیه ای خود را در کردستان تکذیب می کند و شورای انقلاب هم در نشست خود حزب دموکرات کردستان را غیر قانونی اعلام کرده و دادستان انقلاب ، عزالدین حسینی ، متین دفتری ، مرزبان و قاسملو را به عنوان جنایتکاران و مسببان این فاجعه مورد تعقیب قرار می دهد .
اسناد به دست آمده ماهیت جریان را روشن کرد و معلوم شد که از عراق ، اسرائیل و سازمان سیای امریکا ، شاه خائن و سردارانش با اصطلاح خلقی به آن منطقه هجوم آورده بودند تا به این وسیله زیر پوشش ایجاد کردستان آزاد موضعی را برای در هم کوبیدن انقلاب اسلامی ایجاد کنند .
رهبری حضرت امام خمینی و از جان گذشتگی برادران پاسدار و مردم پاوه ضربه ای مهلک بر فرق توطئه گران شد .




[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:26 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

مرکز مطالعات وتحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کتاب "پیدایش نظام جدید"از مجموعه کتابهای "روزشمار جنگ ایران وعراق"حوادث این روز را اینگونه بیان می کند:دوشنبه 23 بهمن 1357 14 ربیع الاول 1399 12 فوریه 1979
یک گزارش غیررسمی برای مسؤولین از بروز نوعی اختلاف و درگیری در گنبد حکایت دارد .

 

 


 در این گزارش آمده است : در روز بیست و سوم بهمن ماه 1357 عده ای از جوانان مسلمان گنبد با حمله به شهربانی ، آن را خلع سلاح کردند و در آنجا مستقر شدند . به دنبال این واقعه ، به تحریک چریکهای فدایی عده ای از جوانان ترکمن به نیروهای انقلابی مستقر در شهربانی گنبد هجوم آورده و خواهان تقسیم سلاحها شدند . چریکها با ترویج این مطلب که شیعه ها تفنگها را گرفته ، می خواهند حمله چماق به دستها را که از جانب ترکمنها صورت گرفته است ، تلافی کنند ، به تحریک و تهییج احساسات ناسیونالیستی ترکمنها پرداختند ؛ در نتیجۀ این تحریکات ، نهایتاً برای اینکه کار به برادرکشی نینجامد و اسلحه ها به دست چریکهای فدایی خلق نیفتد ، جوانان مسلمان با دعوت عده ای از عناصر شهربانی ، پاسگاه شهربانی را به آنها تحویل دادند و برای ختم غائله ، سلاحها را نیز پس دادند .
سند شماره 30112586 مرکز مطالعات و تحقیقات جنک ، مجموعه اسناد گنبد .

بخشی از اتفاق های دیگر این روز:
در اد امۀ درگیریهای روز گذشته ( 22 بهمن ) ، با اینکه مردم پادگانهای سلطنت آباد و لویزان را محاصره کرده بودند ولی تا صبح امروز موفق به تصرف این پادگانها نشدند . صبح امروز پس از تجمع و اعلام همبستگی عدۀ بیشتری از جوانان مسلح شمیران و تهران که تعدادشان به دهها هزار نفر می رسید ، پادگانهای مذکور بشدت زیر آتش آنان قرار گرفت . ( 1 )
سرانجام در ساعت 11 صبح شدت گرفتن درگریها پادگان لویزان به تصرف مردم در آمد و هزاران قبضه اسلحه به دست مردم افتاد و تعدادی از نیروهای مستقر در پادگان دستگیر و تعدادی دیگر متواری شدند . ( 2 )
در حملۀ مردم انقلابی به لویزان ، سپهبد بدره ای ( فرماندۀ نیروی زمینی ) و سرلشکر بیگلری جانشین فرماندۀ گارد جاویدان ) به ضرب گلوله کشته شدند . ( 3 )

 از سوی دیگر گزارش ساعت 11 خبرنگار کیهان از مقابل مرکز آموزش گارد در خیابان سلطنت آباد حاکی است که در پی اعلام درخواست کمک جوانان مسلح مستقر در این ناحیه ، سیل گروههای مسلح از مراکز شهر به سوی این پادگان سرازیر شده است و اگر چه تا این لحظه پادگان و سلاحهای درون آن به دست مردم افتاده ، اما گروههای مسلح همچنان به سوی این پادگان روان هستند . ( 4 )
 به دنبال سقوط پادگانهای لویزان ، مرکز و سلطنت آباد ، زندان اوین نیز صبح امروز پس از چندین ساعت محاصره به تصرف مردم در آمد . از نخستین ساعات دیشب گروههای مسلح مردم به این زندان هجوم بردند و پس از چندین ساعت نبرد موفق به تسخیر این " آخرین دژ استبداد " شدند.( 5 )
 با متلاشی شدن آخرین سنگرهای ارتش شاهنشاهی و فروپاشی نظام طاغوتی ، روزنامه اطلاعات نوشت : کسب اطلاع شد فرماندهان نیروهای سه گانه زمینی ، هوایی و دریایی ارتش استعفای خود را به امام خمینی تسلیم کردند . ( 6 )
  امروز ستاد ارتش رسماً تحویل نمایندگان دولت موقت مهندس بازرگان شد  . به نوشته مطبوعات به نقل از فردی که وی را یک " سخنگوی دفتر نخست وزیر " معرفی کردند ،هیأتی برای این منظور به ستاد ارتش رفت و مراسم تحویل ستاد را انجام داد . این سخنگو افزود :
 به دستور مهندس بازرگان ( نخست وزیر موقت ) تا انتخاب فرماندهان نیروها و یگانهای ارتش ، معاونان آنان کارها را برعهده خواهند داشت . بدین ترتیب فرماندهان ارتشی که تا دیروز عملیات را اداره می کردند ، برکنار شدند . ( 7 )
 57/ 11/ 23  تهران  سه راه تهران ویلا نمونه ای از خسارات مانده از آتش سوزیها و درگیریهای خیابانی روز قبل از سوی دیگر سرلشکر محمدولی الله قره نی از سوی نخست وزیر موقت انقلاب به ریاست ستاد ارتش منصوب شد . به نوشته اطلاعات ، وی از افسران تحصیل کرده و خوشنام ارتش است که مدتهاست به فعالیتهای خصوصی اشتغال دارد . وی قبلاً معاون ستاد ارتش ، فرمانده ارتش در استانهای مختلف و همچنین رئیس رکن دوم بوده است . ( 8 )
علاوه بر این سپهبد محمدعلی نوروزی به سمت کفالت شهربانی دولت موقت منصوب شد . وی تا قبل از احراز این سمت ، معاونت اطلاعاتی شهربانی را به عهده داشت . ( 9 ) دولت مهندس بازرگان سپهبد مهدیون را نیز به عنوان کفیل نیرو ی هوایی انتخاب کرد . وی پس از انتصاب به این سمت ، طی اعلامیه ای از کلیه پرسنل مبارز نیروی هوایی ایران درخواست کرد که هر چه زودتر با لباس مرتب یونیفرم نیروی هوایی خود را به یگانهای مربوطه معرفی نمایند . سپهبد احمدعلی محققی جانشین سابق فرمانده ژاندارمری نیز به سرپرستی موقت ژاندارمری کل کشور منصوب گردید . ( خبر ضمیمه دارد ) . متن حکم مهندس بازرگان چنین است : » تیمسار سپهبد احمدعلی محققی ! بدین وسیله جناب عالی موقتاً به سرپرستی ژاندارمری کل کشور منصوب می شوید . دستور فرمایید در اسرع وقت افراد ژاندارمری جمع آوری و به پادگانهای مربوطه اعزام و تجدید سازمان لازم با کمال دقت و نظم به عمل آید ( 10 )
 
 گروههای مختلف ، بخصوص گروههای چپ ، تجدید سازمان ارتش را عمل ارتجاعی دانسته ، خواستار انحلال آن شدند . همچنین ضمن تاکید بر شکل گیری نیروهای مسلح مردمی با خلع سلاح عمومی نیز بشدت به مخالفت برخاستند ؛ از جمله ، " سازمان چریکهای فدایی خلق " طی پیامی به امام خمینی ، اعلام کرد : » نظر به مصالح عمومی میهن و انقلاب شایسته است مسأله سلاحهایی که در روزهای اخیر از ارتش مزدور در سراسر ایران مصادره شده ا ست به طور کلی در چهارچوب مناسبات سازمان ( چریکهای فدایی خلق ) با سایر نیروها و دولت مورد مذاکره قرار گیرد . فعلاً فوریتاً مقتضی است همان گونه که نظر امام است کمیته از درگیر شدن افراد مسلح غیرمسؤول با فدائیان در چهارراهها و معابر که قصد ضبط سلاحها را دار ند ، بسرعت جلوگیری به عمل آورد . 11 ) « )
 این سازمان در اعلامیۀ دیگری عنوان کرد : ارتش [ که ] حربه اصلی امپریالیسم و نوکرانش [ بود ] ، به نیروی شکوهمند جانبازی توده های مردم درهم شکست و می رود تا فردا ارتش خلق بنیان گیرد . ( 12 )
 " سازمان نوید " وابسته به حزب توده نیز اعلام کرد : در ماشین و دستگاه پلیسی و نظامی رژیم [ شاهنشاهی ] شکاف عمیق افتاده اما هنوز کاملاً درهم شکسته نشده است . ( 13 )
 گروه مارکسیست ، لنینیست " شفق سرخ " نیز ضمن حمله شدید به درخواست امام مبنی بر خلع سلاح عمومی ، ا علام کرد : خلق ضربه به دشمن وارد کرده است ولی دشمن خونخوار هنوز زنده است . ملت اکنون برای نبرد نهایی مسلح شده است ، ولی شب و روز تبلیغ می شود که تفنگها را تحویل دهیم ؛ یعنی اینکه ملت در مقابل دشمن مسلح ، خلع سلاح شود . ( 14 )
 " جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران" ( جاما ) نیز طی بیانیه ای اعلام کرد : … مردم ایران می خواهند ارتش استعماری [ که ] در خدمت امپریالیسم و ضدانقلاب [ بوده است ] به یک ارتش مردمی در خدمت خلق و پاسدار دستاوردهای انقلاب تبدیل گردد … بدین منظور جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران از همۀ عناص ر انقلابی و گروهها و سازمانهای پیشتاز و همۀ توده های زحمتکش و روشنفکران می خواهد که کار سازماندهی جنبش را در مقیاس توده ای و با کیفیت انقلابی با سرعت و هوشیاری تمام دنبال کنند . ( 15 )
 
 در حالی که انبوه توده های مردم بیش از پیش سیاسی می شوند و مستعد جذب در جریانها و گرایشهای مختلف سیاسی می گردند ، هر گروه و سازمان و دسته ای به بهانه های گوناگون تلاش می کند بدون طرح مواضعی که صراحتاً از حرکت اصلی انقلاب فاصله داشته باشد ، خود را مطرح کند . و به تقویت و جذب هوادار بپردازد . در این زمینه دو جریان مشخّص سیاسی و نظامی موسوم به چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق ، بعد از پیروزی برق آسای نیروهای پیرو امام بر رژیم شاه با استفاده از فضای موجود بسرعت و بشدت در پی جبران عقب ماندگی آشکار خود از جریان اصلی انقلاب برآمدند .
 57/ 11/ 23  سر در یک مرکز امنیتی تصرف شده تلاش گروهها برای کسب پایگاه مردمی : چاپ و نصب پوستر در وسط معرکه ، شامل آرم سازمان در کنار عکس امام خمینی دو نمونه زیر از این گونه تلاشها به شمار می آید :
 سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با صدور اعلامیه ای از هواداران خود در سراسر کشور خواست :
 1  تا تسخیر و فتح کامل همۀ مواضع دشمنان خلق و تسخیر همۀ سنگرهای آنان توسط مردم ، لحظه ای از پای ننشینید ، سنگرهای خود را ترک نگویید و همراه و همگام با سایر مبارزان خلق در پاسداری از انقلاب و خنثی کردن توطئه ها و تهاجمهای مزدوران هوشیا رانه بکوشید .
 2  در همۀ شهرها و روستاها ستادهای ارتباط و هماهنگی با اختیارات کامل به وجود آورید و تمام اقدامات را زیر نظر آنها انجام دهید .
 3  مبارزان در گروههای ده ، بیست نفری سازمان و آموزش دهید و در سنگرها ( سطح شهر ) مستقر سازید .
 4  با برقرار کردن پیکهای مخصوص بین سنگرها و ستاد هماهنگی نیازها را بررسی و تأمین و امکانات را متعادل و وظایف را تقسیم کنید .
 5  کلاسهای آموزش نظامی در شهر و روستا برپا دارید و فنون نظامی و کاربرد سلاح را [ به ] همه [ بیاموزانید ] .
 6 - همۀ مبارزان مسلح ، خلق را از خط رات سلاح و مواد منفجره ، بویژه از خطرات سهل انگاریها و دستکاریها در استفاده از آنها آگاه کنند .
 7  از همه مردم بخواهید که احساسات خود را مهار ساخته ، تنها آنچه را که به صلاح انقلاب است انجام دهند .
 8  از تیراندازیهای بی مورد که ضمن خطرات جانی موجب به هدر رفتن ذخایر می شود ، جداً خودداری کنید .
 9  از هرگونه تخریب و از بین بردن تاسیسات دولتی و خصوصی به هر شکل که باشد جلوگیری کنید تا فردا همه ثروتهای ملی در خدمت مردم قرار گیرد .
 10  امروز در همۀ نقاط حفظ نظم و انضباط به عهدۀ مردم است . در نهایت همکاری با سایر مبارزان ، کنترل دروازۀ شهرها و روستاها را در دست گیرند .
 11  تاکید می کنیم که افراد و عناصری که به مردم و میهن خیانت کرده اند و می کنند ، با اعلام همبستگی مزدورانه به هیچ وجه در میان مردم جایی نخواهند یافت و از مجازات در امان نخواهند بود . در صور ت مشاهده افراد مزبور آنها را معرفی و خود به هیچ وجه آسیبی به آنها نرسانید . ( 16 )
 سازمان مجاهدین خلق نیز امروز با یک ابتکار سیاسی ، نهادی را تاسیس نمود تا بتواند ضمن حفظ هویت چریکی سازمان ، در پوشش تشکیلات جدید فعالیت رسمی سیاسی نیز داشته باشد .
 لذا " جنبش ملی مجاهدین " با صدور اعلامیه ای به منزلۀ ارگان سیاسی مجاهدین خلق ایران اعلام موجودیت کرد و از کلیه طرفداران مجاهدین خلق ایران در سراسر کشور دعوت نمود که با حضور هر چه بیشتر در صفوف مجاهدین به پاسداری از دستاوردهای انقلاب و استمرار حرکت ضدامپریالیستی آن بپردازند . در این اعلامیه از نیروهای مبارز مردمی خواسته شده است :
 1  در مراکز مخصوص خود به تعداد مناسب اجتماع کرده و با متشکل کردن صفوفتان حداکثر آمادگی لازم را برای مواجهه با هر توطئه احتمالی یا طرح ضدانقلابی نفاق افکنانه احراز کنید .
 2  در عین استوار کردن پیوند ناگسستنی با توده های محروم و مستضعف مردم  که صرفاً از طریق نثار کردن تمامی خلوص ، احترام ، صمیمیت و همکاری انقلابی به پیشگاه آنان میسر است .  در روشنگری سیاسی آنها و ارائه هر نوع آموزش لازم دیگر بکوشید .
 3  در این شرایط بایستی از هرگو نه عکس العمل عجولانه و عصبی و هدر دادن امکانات و تجهیزات انقلاب اکیداً پرهیز نمود . ( 17 )
 
حرف آخر را مثل همیشه امام می زنند
 امام خمینی طی پیامی خطاب به ملت ضمن دعوت آنان به آرامش و هوشیاری اظهار داشت :
 اکنون که دستگاه دیکتاتوری و ستمکاری برچیده شد ، باید از هرنوع خرابکاری و چپاول و آتش سوزی و ظلم احتراز شود و بر عموم است که از این گونه اعمال غیراسلامی و غیرانسانی به شدت جلوگیری نمایند . آنان که دست به این اعمال وحشیانه می زنند خائن به ملت و مخالف نهضت اسلامی هستند . باید ملت تا برقراری نظم از طرف دولت موقت ، نظارت در حفظ مراکز عمومی از قبیل وزارتخانه ها و بانکها و دیگر مراکز دولتی و ملی بنمایند و اموال ملت را نگذارند هدر برود . ملت عزیز ! نگذارید بدخواهان منعکس کنند که با به هم خوردن رژیم فاسد ، هرج و مرج و خرابکاری جای آن را گرفته است .
 به فرصت طلبانی که می خواهند با ماسک انقلابی از رژیم منقرض پشتیبانی کنند و نهضت را بدنام نمایند ، مهلت فعالیت ندهید و ملت مسلمان باید ابتکار را به دست بگیرد . مامورینی که از طرف جناب آقای نخست وزیر اسلامی ماموریت دارند ، سربازان انقلابند و باید با آنان همکاری کنید و اگر مخالفین مردم مسلمان خواس تند کارشکنی کنند ، از آنها جلوگیری کنید . لازم است مردم هر چه زودتر از خیابانها به مساجد و مراکز اجتماع بروند و به فرمودۀ علما ، اعلام و خطباء محترم گوش دهند و بر علماء اعلام و خطباء بلاد است که به مساجد و مراکز عمومی تشریف برده و مردم را دعوت به صلاح و سداد کنند و از اعمال خلاف شرع و خلاف مسیر نهضت بشدت جلوگیری نمایند و با بیانی رسا مردم را از هرج و مرج و خرابکاری بازدارند و حکم شارع مقدس را ابلاغ نمایند . اکنون که قوای انتظامی از قبیل ارتش و ژاندارمری و شهربانی به ملت پیوسته اند ، بر عموم ملت لازم ا ست که به هیچ وجه تعرض به آنان نکنند و آن را چون برادر نگهداری کنند و بر علما اسلام است که مردم را ارشاد کنند که از قوای انتظامی که تحت لوای حکومت اسلامی آمده اند ، حمایت نمایند . ( 18 )
 امام خمینی در پیام دیگری گفتند : باید تمامی ا سلحه هایی که در دست مردم است جمع شوند . هر کس اسلحه ای پیدا کرد باید به مسجد خود ببرد و به امام جماعت مسجد تحویل بدهد و بعد این اسلحه ها از مسجد به کمیته ها آورده می شود و کمیته این اسلحه را در اختیار سربازان اسلامی که برای دفاع از اسلام و مسلمین تدارک دیده شده اند ، می گذارند . فقط باید این سربازان مسلح باشند و دیگران نیازی به اسلحه ندارند ؛ تسلیحات باید زیر نظر کمیته ها باشد . توجه داشته باشید که اسلحه فروشی حرام است ، مال غیر است ، مال ملت است ، نه کسی باید بخرد و نه کسی باید بفروشد ؛ کسانی که خرید ه اند باید اسلحه ها ر ا به مساجد یا کمیته برگردانند . این اسلحه ها ذخایر ملت هستند ، نباید از بین بروند و اگر اشخاصی را دیدید که می خواهند این اسلحه ها را ببرند ، جداً ممانعت کنید و نگذارید که اسلحه ها دست افراد منحرف بیفتند ؛ نگذارید اسلحه دست دشمن ملت و دشمن اسلام بیفتد ؛ همه ما موظف هستیم و تکلیف شرعی در این زمینه داریم .
 امروز حساسترین روزهایی است که بر اسلام و مسلمین می گذرد ؛ باید همه مواظب باشید و نگذارید که دشمن در صفوف شما وارد شود و نگذارید این اسلحه ها دست دشمن بیفتد و اگر خواستند به جاهایی که اسلحه در آنجاست حم له کنند ، موظفید که عموماً مخالفت کرده و دست آنها را کوتاه سازید ، همچنین باید اگر اسلحه ای در دست مردم عادی دیدید آنها را هدایت کنید که اسلحه ها را تحویل دهند و اگر مطلع شدید که در دست اشخاصی اسلحه هست و نمی خواهند بدهند ، مکلف هستید که اسم و آدرس آنها را به کمیته بدهید تا تکلیف آنها هم روشن شود .
 امام خمینی ضمن برحذر داشتن مردم از تعرض به نیروهای نظامی و انتظامی اظهار داشتند : باید به مراکز شهربانی و ژاندارمری و ارتشی حمله نشود ؛ اینها دیگر برگشته اند و از خود ما هستند . ارتش و ژاندارمری و ارتشی حمل ه نشود ؛ اینها دیگر برگشته اند و از خود ما هستند . ارتش و ژاندارمری و شهربانی از خود ما هستند ؛ تمام قوای انتظامی از ما و ما از آنها هستیم ؛ همه هوادار اسلام هستیم . ( 19 )

منابع و ما خذ :
روزنامه رسالت/شماره 6750 / تاريخ 22/4/88، صفحه 17/ امير علي فاطمي   
و
 1  روزنامه کیهان 23 / 11 / 57 ، ص 2 .
 2  روزناکه کیهان 24 / 11 / 57 ، ص 6 .
 3  روزنامه اطلاعات 24 / 11 / 57 ، ص 1



[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:24 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

عملیات آفندی چغالوند در تاریخ 26 اسفند ماه سال 1359 در مناطق غرب كشور انجام شد.
‌میزان تمركز نیروها و استعداد و نوع یگان‌های به كار گرفته شده و شیوه كاربرد نیروها توسط عراق در ابتدای جنگ از" والامپرداغ" در مرز تركیه و تا دهانه اروند در خلیج فارس موید این نكته بود كه دشمن در نظر داشت استان خوزستان جمهوری اسلامی ایران را كاملا اشغال نموده و سریعا با ایجاد حكومت دست نشانده نسبت به جداسازی این استان از خاك ایران اسلامی اقدام نماید.

 


در حالی كه در استان‌های ایلام و كرمانشاه اشغال زمین‌های پدافندی مناسب و در استان كردستان و آذربایجان‌غربی تصرف ارتفاعات مرزی جهت سهولت پشتیبانی از گروهك‌های ضد انقلاب را در نظر داشته است. مقابله با این اهداف نیز به فراخور وضعیت پیش آمده صورت پذیرفت و در این راستا در جبهه‌های غرب عمدتا بعد از سه پیشروی عراق، عملیات آفندی محدود جهت تصرف ارتفاعات و عوارض حساس در نزدیكی خطوط تماس اجرا گردید.
ارتفاعات چغالوند با قله 1118 متری بلندترین قله رشته ارتفاع چرمیان در محور غرب گیلان غرب به قصرشیرین را تشكیل می‌دهد و بهترین موقعیت را برای دیده‌بانی و كنترل دشت گیلان غرب و محور گیلان غرب به كوه سفید و تنگ حاجیان فراهم می‌كند.
برای تصرف این ارتفاعات، قرارگاه لشگر 81 زرهی كرمانشاه از نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با یگان‌هایی از سپاه پاسداران در منطقه، عملیات آفندی خود را در صبحگاه 26 اسفند ماه سال 1359 آغاز نمود و رزمندگان اسلام بعد از 48 ساعت با تصرف تمامی اهداف پیش‌بینی شده دشمن را از منطقه بیرون راندند.
دو ساعت بعد از شروع عملیات آفندی، ارتفاعات چغالوند تصرف گردید و تا قبل از ظهر روز عملیات، پاكسازی محورها انجام گرفت و هدف تثبیت شد.
در این عملیات كشته و زخمی نمودن بیش از 200 نفر و اسارت 70 نفر از تلفات انسانی نیروهای بعثی بود. همچنین 4 دستگاه تانك، یك دستگاه خودرو، یك دستگاه جرثقیل و یك عراده توپ همراه مقدار قابل توجهی تجهیزات و سلاح سبك ازموارد ضایعات عراق بود




[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:23 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

.. ما محاصره شده بودیم، هیچ راه فراری نداشتیم و هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. یکی از بچه ها آر.پی.جی. داشت، ولی گلوله آن را نداشت. بچه ها با ژ-3 و کلاش به تانک ها تیراندازی می کردند و مانع از آن می شدند که کسی سرش را از تانک در بیاورد. همگی ناامید بودیم حتی یک درصد هم امکان نجات به خودمان نمی دیدیم.
بچه ها هنوز داشتند از امتداد جاده که جلو رفته بودند بر می گشتند، عده ای دولا دولا و بیشتر سینه خیز داشتند می آمدند. هیچ کس نمی دانست چکار بکند، هیچ کاری هم نمی توانستند بکنند، همگی مرگ را چند قدمی خود می دیدند. کشته شدن برای من مهم نبود، ولی این طور قتل عام شدن بدون این که بتوانیم هیچ ضربه ای به آنها بزنیم و حتی یکی از آنها را بکشیم، خودمان کشته شویم، خیلی سخت و دردناک بود. در پناه جاده که خوابیده بودم دست در جیب های خود کرده و هرچه کارت و ورقه از سپاه پاسداران داشتم درآوردم و پاره پاره کردم و مقداری خاک روی آن ریختم.

 

 


همه آماده بودیم که تانک های عراقی از آن طرف جاده بیایند این طرف یا تسلیم می شدیم یا همه را به رگبار می بستند؛ هیچ گونه جان پناهی دیگر نداشتیم. در همان حال دیدم که دیده بان ارتش هم حدود دو سه متری من نشسته و هی دارد فحش می دهد و می گوید چرا به من نگفتند و عقب نشینی کردند، من که بی سیم داشتم چرا من را این طور گیر انداختند.
رگبار تانک ها قطع نمی شد، بچه ها یکی یکی داشتند تیر می خوردند، هر کدام یک جایی مان را گرفته بودیم و خودمان را در پناه جاده جلو می کشیدیم. خون از بدن بچه ها سرازیر بود ولی هنوز کسی از بچه ها شهید نشده بود. یکی از برادران به نام « خیرالله موسوی»  که از تهران آمده بود، در یک متری جلوی من بود و داشت به تانک ها تیراندازی می کرد، ناگهان یک تیر آمد و خورد به کلاهش و من که پشت سرش نشسته بودم، دیدم که عقب کلاه سوراخ شد و گلوله در رفت، او کلاهش را برداشت و خون همین طور از سر و صورتش به روی لباس هایش می ریخت و هی می گفت: بچه ها من تیر خوردم؛ دو سه بار تکرار کرد. تیر به پیشانیش خورده و از عقب سرش درآمده بود. حدود یک دقیقه ای پهلوی او بودم، هنوز داشت حرف می زد، ولی زبانش گیر می کرد و می گفت: بچه ها مرا هم با خود ببرید، نگذارید این جا بمانم.
هنوز در پناه جاده خوابیده بودیم و بچه ها سینه خیز جلو می آمدند، در این حین مسعود انصاری هم داشت خودش را جلو می کشید. از او سراغ حسین و محسن و جمال را گرفتم و او گفت آنها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.
علی حاتمی، که از دانشجویان پیرو خط امام بود و رفته بود برای حسین و محسن و جمال غذا ببرد، داشت می آمد. نمی دانم او فهمیده بود که محاصره شده ایم و چه موقعیت داریم یا هنوز از اوضاع خبر نداشت. علی در امتداد جاده جلو می آمد، همین که به بچه ها رسید و دید همه بچه ها خوابیده اند و تانک عراقی آن طرف جاده است، بلافاصله راهش را کج کرد و به طرف سمت چپ جاده (مخالف هویزه) به راه افتاد و به طور مایل به طرف کرخه کور، سمت جلالیه می رفت. او نمی دانست که از این سمت به کجا سر در می آورد، در حقیقت، هیچ کس نمی دانست و لیکن به علت این که سمت دیگر جاده، تانک های عراقی وجود داشت و نیز در دو کیلومتری روبه روی ما هم، در امتداد جوفیر بقیه تانک های عراقی داشتند پیش می آمدند، به ناچار، علی در این سمت آغاز کرد به رفتن. من هم که کنار جاده افتاده و تیر خورده بودم، بارها از خدا خواستم که نجاتمان بدهد.
هیچ راه چاره ای به نظر نمی آمد، مرگ ما حتمی بود. به بچه ها گفتم: «لااقل برخیزید خودمان را تسلیم کنیم » .ولی آنها هیچ کدام جوابی ندادند.
ساعت حدود 5 الی 5/5 عصر بود و هوا داشت رو به تاریکی می رفت، شاید نیم ساعت به اذان مغرب مانده بود. دلم می خواست در یک لحظه هوا تاریک می شد تا از دست عراقی ها فرار کنیم، ولی غیرممکن بود. بچه ها همگی از راه رسیده و در پشت جاده خوابیده بودند و نمی دانستند چکار بکنند؛ تا جایی که علی حاتمی (از دانشجویان خط امام) از راه رسید. تمام این جریان ها از لحظه ای که تیر خوردم و آمدم و دیدم تانک های عراقی سر راه ما هستند تا لحظه ای که علی حاتمی رسید و به طرف چپ راه افتاد که برود، در مدت شاید پنج الی شش دقیقه روی داده بود.
در هر صورت، علی به راه افتاد. نزدیک ترین تانکی را که گفتم حدود سی متر از ما فاصله داشت، آن طرف دو تانک دیگر ایستاده بود، در نتیجه، فاصله اولین تانک تا جای ما، حدود هفتاد الی هشتاد متر بود. علی که راه افتاد، من هی داد زدم: بخواب می زنند.
وضع طوری بود که اگر از پشت جاده بر می خواستیم هیچ گونه پناهگاهی دیگر وجود نداشت که مانع از تیرخوردن بشود. سه چهار نفر دیگر برخاستند و دنبال او به راه افتادند؛ هفت، هشت متر که رفتند، چند نفر دیگر برخاستند و راه افتادند. همه از روی ناامیدی بلند می شدند و راه می افتادند. وضع طوری بود که در یک ثانیه چندین صدای گلوله می آمد. بچه ها کم کم همه رفتند و فقط ما دوازده نفر هم چنان سینه جاده افتاده بودیم و هی می گفتیم که ما را هم ببرید، یکی بیاد مرا هم بگیره و ببره، ولی هیچ کس گوش نمی داد.
خیرالله موسوی که حدود دو دقیقه قبل تیر به سرش خورده، هنوز زنده بود.
همه رفته بودند و آخرین نفری که رفت محمد فاضل، یکی دیگر از دانشجویان خط امام بود. او داشت با دو نفر دیگر می رفت. حدود سی متر رفته بود و دیگر کسی از سینه جاده برنخواست.
آن شب حدود یک ساعت راه رفتیم تا به کرخه کور رسیدیم. ارتش پس از عقب نشینی، آن جا مستقر شده بود. هرچه سراغ گرفتیم نه یک آمبولانسی وجود داشت نه یک خودرو نه یک جیپ که زخمی ها را ببرند. هرچه بیشتر جلو رفتیم هیچ خودرویی وجود نداشت.
هرکس یک جایش را گرفته بود و از درد می نالید، من که تیر به کتفم خورده بود می توانستم راه بروم ولی جرئت نداشتم از سینه جاده بلند شوم. بالاخره اسلحه ژ-3 را برداشتم و روی دوش طرف راست گذاشته، به راه افتادم؛ همین که راه افتادم صدای بچه های کنار سینه جاده دو مرتبه بلند شد: برادر کمکمان کن ما را هم با خودت ببر. این کلمات را به هر کس راه می افتاد می گفتیم و حالا نوبت من شده بود که به من بگویند: برادر! کمک کن. من با آن وضعی که داشتم هیچ گونه کمکی نمی توانستم به هیچکس بکنم. درثانی، هیچ کس امید نداشت که لااقل پنج متر برود و تیر نخورد، لذا هیچ کس زخمی ها را بر نمی داشت که مبادا کسی زیر رگبار بیشتر معطل شود؛ ثالثاً، زخمی را بردارد و کجا ببرد؟ کسی جایی را بلد نبود، نیروی خودی هم به چشم نمی خورد که بخواهد در آن مهلکه مجروح را بردارد. آنجا شاید اگر برادر تنی انسان روی زمین می افتاد، برادرش او را می گذاشت و لااقل جان خود را نجات می داد. حال پیش خود حساب می کنم که حسین علم الهدی و محسن غدیریان و جمال که در پشت آن تپه ماندند و ما را روانه کردند که ما نمانیم، آنها چه کسانی بودند و ما چه افرادی هستیم.
داشتیم در راه می رفتیم که رگبارهای دشمن هم چنان کار می کرد. صدای رگبارها که نزدیک می شد، خود را روی زمین می انداختیم و همین که بر می خاستیم دوباره برویم، دو سه نفر دیگر، بلند نمی شدند، تیر خورده بودند. از آنها می گذشتیم و آنها هم طبق معمول تقاضای کمک می کردند ولی هیچ کس نمی ایستاد و من آخرین نفر بودم که از این زخمی ها رد می شدم. هر لحظه انتظار می کشیدیم که گلوله ای بخوریم. مرتب گلوله های خمسه خمسه به ما می زدند. گلوله های خمسه خمسه، هر ثانیه یکی می افتاد. همین که یک سری می ریختند، دوباره پنجاه متر بالاتر را می زدند و همین طور دشت را به رگبار کشیده بودند.
به طرف راست جاده هم رگبارها می آمدند. صدای رگبارها که نزدیک می شد و صدای خمسه خمسه که می آمد همه خودمان را روی زمین می انداختیم، رگبار که تمام می شد و گلوله توپ در اطراف به زمین می خورد، صبر می کردیم تا ترکش های آنها رد شوند سپس بر می خاستیم و به راه رفتن ادامه می دادیم. یادم هست که 100 الی 150 متر راه رفته بودیم، یکی از برادران که 25 سال داشت، در حدود بیست متری جلوتر از من می رفت، ناگهان صدای فرود آمدن خمسه خمسه که شتابان هوا را می شکافت، در منطقه پیچید، من به سرعت خوابیدم او هم خوابید، دو سه نفر هم جلوتر از او می رفتند، گلوله وسط ما افتاد، ولی به او نزدیک تر بود، لحظه ای صبر کردیم و برخواستیم راه افتادیم؛ در راه دیدیم که او دارد می غلطد، با خود فکر کردم که حتماً می خواهد به جای سینه خیز با غلطیدن خود را از رگبار دشمن نجات دهد، ولی دوباره با خود گفتم مگر چقدر می تواند بغلطد و بلند نشود، به او که رسیدم صورتش خون آلود و از بدنش خون می آمد؛ در خون خود غلط می خورد. او هم می گفت برادر کمک کن. در این حال از خدا می خواستم که بتوانم به او کمک کنم ولی امکان نداشت.
افرادی که مجروح شده بودند و توان حرکت نداشتند، مجبور بودند همان جا بمانند. آنها افزون بر تقاضای کمک به طور لفظی، با نگاهشان هم خواستار کمک بودند. وقتی ما را می دیدند که داریم به آنها می رسیم امیدوار می شدند، اما وقتی بدون امکان انجام کمکی از آنها رد می شدیم، نگاه نومیدانه شان ما را همراهی می کرد. خیلی از برادران مجروح می توانستند زنده بمانند، چون مثلاً تیر به پایشان خورده بود و مردنی نبودند.
ما هم چنان جلو می رفتیم. بچه ها همه از من جلوتر بودند و من هم مرتب داد می زدم که بلکه یکی از آنها بایستد تا با هم برویم. من به علت این که تیر خورده بودم و شانه ام به شدت درد می کرد و نمی توانستم تند راه بروم از همه عقب تر بودم؛ شاید فاصله نزدیک ترین افراد به من متجاوز از صدمتر بود.
من از وقتی که در محاصره افتادم و تیر خوردم، لبانم خشک شده و احساس می کردم که مثل آتش داغ شده ام، بدنم خیس عرق شده بود، خیلی سعی می کردم که آب دهانم را فرو بدهم، ولی آب وجود نداشت، انگار یک هفته بود که آب نخورده بودم، در قمقمه هم آبی نبود. در حالی بودم که احساس می کردم اسلحه و فانوسقه متجاوز از پنجاه کیلو بر من فشار وارد می آورد؛ چندبار تصمیم گرفتم اسلحه را بیندازم که راحت راه بروم، ولی با خودم می گفتم مال بیت المال است و مدیون می شوم. هوا رو به تاریکی (اذان مغرب) بود، نه آبادی دیده می شد و نه درختی بچه ها هم که همه جلوتر از من رفته بودند. با خود فکر می کردم که ممکن است شب در بیابان گرگی، سگی یا حیوانی درنده به من حمله کند و یااین که در تاریکی شب، طرف جبهه عراق بروم، لااقل خشابهایم باشد و بتوانم مقداری مقاومت کنم.
خلاصه دوباره راه افتادم. تا الان حدود 150 متر آمده بودم. از آن جایی که در پشت جاده موضع گرفته بودیم و برخواستیم راه افتادیم باید حدود چهارصد متر می رفتیم تا به خاکریز و سنگرهایی می رسیدیم. ما اگر می توانستیم به این سنگرها برسیم لااقل از رگبار مسلسل های دشمن در امان بودیم. هرچه به سنگرها نزدیک تر می شدم بیشتر امیدوار می شدم و از خدا می خواستم که این آخرین لحظات تیر نخورم. بالاخره به سنگرها رسیدم و از خاکریز بالا رفتم سپس آن طرف خاکریز قرار گرفتم. هنوز باورم نمی شد که چطور من جان سالم به در بردم.
بچه ها صد متری از من جلوتر بودند و هوا هم رو به تاریکی می رفت، می ترسیدم که در تاریکی بچه ها را گم کنم خیلی داد زدم بالاخره یکی از بچه ها به نام مسعود انصاری ایستاد و من به او رسیدم. چفیه ای داشت به دستم پیچید و با هم رفتیم. از علی حاتمی سراغ گرفتم، گفت: علی از ما جدا شد و با محمد فاضل و چند نفر دیگر از طرف دیگر رفتند و گفتند از این طرف که ما می رویم به نیروهای ارتش می رسیم. ولی من در اصفهان بودم که خبر پیدا کردم علی شهید شده است.
بعداً دوباره که به سوسنگرد برگشتم و از مسعود سراغ علی حاتمی را گرفتم، گفت: علی همان موقع تیر خورد، هنوز به سنگرها نرسیده بودیم که یک تیر به سرش خورد و افتاد. هم چنین محمد فاضل که تیر به شکمش خورد.
در هر صورت، آن شب حدود یک ساعت راه رفتیم تا به کرخه کور رسیدیم. ارتش پس از عقب نشینی، آن جا مستقر شده بود. هرچه سراغ گرفتیم نه یک آمبولانسی وجود داشت نه یک خودرو نه یک جیپ که زخمی ها را ببرند. هرچه بیشتر جلو رفتیم هیچ خودرویی وجود نداشت. از روی پلی که عراقی ها روی کرخه کور زده بودند گذشتیم، کنار آن پل، جاده ای بود که یکی گفت جاده جلالیه است، ولی از هرکس دیگر که می پرسیدیم می گفت نمی دانم. بالاخره مسعود به من گفت: « نمی شود که تو تا صبح این جا بمانی و خون از بدنت برود، اگر می توانی راه بیایی بیا تا برویم بالاخره به یک جایی می رسیم » .راه افتادیم. حدود یک ساعت رفتیم، طرف چپ ما جبهه های عراق بود که همه اش روشن بود، هنوز منور خاموش نشده، منور دیگری می انداختند. از این جهت خیالمان راحت بود که به طرف جبهه های عراق نمی رویم، ولی می ترسیدیم که به گروه کمین عراق در این بیابان برخورد کنیم؛ زیرا، آنها دوربین مادون قرمز داشتند.
در همین حین، صدایی شنیدم، چندنفر فارسی حرف می زدند. آنها هم گروه دیگری بودند که به فرماندهی کریم، پیش رفته و محاصره شده بودند، تا این که بعد از دادن چندین شهید توانسته بودند فرار کنند و دو نفر زخمی را - که می توانستند راه بروند - نیز با خودشان بیاورند. یکی از آنها از بچه های اصفهان بود.
شب آنها را نزدیک کرخه کور دیدیم، چند نفر از بچه های اصفهان هم با آن گروه بودند، همدیگر را از صدا شناختیم و ما نزد آنها رفتیم. می گفتند که به وسیله بی سیم تماس گرفته ایم و گویا توپخانه همدان این نزدیکی ها مستقر است. حدود ده دقیقه دیگر راه رفتیم، گویا بچه ها منطقه را می شناختند، از طرف راست جاده وارد دشت خاکی شدیم، پس از طی مسافتی حدود صد متر به محل استقرار توپخانه همدان رسیدیم. ساعت حدود هشت شب بود...
آن زمان‌ در جبهه‌ خودي‌ به‌ غير از اقدامات‌ كوچك‌ و محدود نيروهاي‌ انقلابي‌ مردمي‌ در طي سه ماه‌ منتهي‌ به‌ ديماه‌ ‌٥٩، ارتش‌ تنها يك‌ مورد عمليات‌ منظم‌ ط‌راحي‌ و در محور دزفول‌ انجام‌ داد كه‌ آن‌ هم‌ موفقيتي‌ در پي‌ نداشت‌. اقدامهاي‌ مؤثر نيروهاي‌ انقلابي‌ در شكستن‌ محاصره‌ سوسنگرد توجه‌ مردم‌ و مسؤولين‌ را به‌ جنگ‌ پيش‌ از پيش‌ افزايش‌ داده‌ و آنها را به‌ تعمق‌ و مقايسه‌ عملكرد نيروها در جبهه‌هاي‌ جنگ‌ حساس‌تر كرد.
جو عمومي‌ جامعه‌ به‌ اين‌ امر تمايل‌ داشت‌ كه‌ اگر ارتش‌ داراي‌ روحيه‌ تهاجمي‌ باشد مي‌تواند با بهره‌گيري‌ از امكانات‌ موجود دشمن‌ را شكست‌ داده‌ و آنها را از سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ اخراج‌ نمايد، ولي‌ سكون‌ و ركود در اين‌ زمينه‌ قابل‌ توجيه‌ نبود. فشار علما و مردم‌ به‌ فرماندهان‌ نظامي‌ براي‌ انجام‌ عمليات‌ آفندي‌ افزايش‌ يافت‌.




[ دوشنبه 16 خرداد 1390  ] [ 9:22 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

با عرض سلام و دورود بر شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا و همچنین بر امام خمینی (ره) و شهدای انقلاب اسلامی و علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس ، این وبلاگ با هدف آشنایی دوستان و جوانان کشور ایران و همچنین ترویج دفاع مقدس و علی الخصوص مقابله با تهاجم فرهنگی یا به سخن مقام معظم رهبری ناتوی فرهنگی ایجاد شده است . لذا از دوستان و جوانان عزیز تقاظامندم که پیشنهادات و انتقادات را ثبت کننید تا بتوانیم بهتر در این راه عظیم یا جهاد اکبر انجام وظیفه کنیم .
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 138345 نفر
كل مطالب : 571 عدد
تعداد کل نظرات: 22 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 4 اردیبهشت 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 17 مرداد 1394 
امکانات وب
Begin ParsTools.com Prayer Times Code --> پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون