سرزمین نور


بامداد روز هفتم آذر ماه سال 1359، به دستور فرماندهی عملیات، خلبانان شجاع نیروی هوایی ماموریت داشتند تا در عملیاتی بزرگ هدف های دریایی دشمن را در منطقه عملیاتی خلیج فارس منهدم نمایند.

 


"عملیات مروارید" توسط دریادلان نیروی دریایی و برای حفظ سیادت جمهوری اسلامی بر آب های گرم خلیج فارس آغاز شده بود و ماموریت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی یگان های عمل کننده در دریا بود.
هماهنگی های لازم قبلا صورت گرفته بود. در سالن توجیه، افسر اطلاعات و عملیات برای خلبانان خاطرنشان ساخت که نیروی دریایی توانسته است سکوهای عظیم نفتی "البکر" و "العمیه" عراق را به تسخیر خود درآورد. وی همچنین یادآور شد که این سکوها برای عراق جنبه حیاتی دارند، از این رو دشمن در آب های خلیج فارس دست به تحرکاتی زده است و مطمئنا برای بازپس گیری این سکوها، خود را به آب و آتش خواهد زد. این جا بود که خلبانان به اهمیت این ماموریت پی برده و بیش از پیش، خود را برای این عملیات آماده ساختند.
پس از انجام مقدمات پروازی، اکثر فانتوم ها مجهز به موشک های هوا به سطح "ماوریک" شدند و تعدادی دیگر نیز برای پشتیبانی هوایی مجهز به موشک های هوا به هوای راداری و حرارتی شدند.

اولین دسته فانتوم ها به پرواز درآمدند
در اولین ساعات صبح، اولین گروه پروازی باند پرواز پایگاه را ترک کردند. گروه اول هنوز به منطقه مورد نظر نرسیده بودند که با "ناوچه پیکان" تماس برقرار کرده و اطلاعات مربوط به موقعیت هدف های دریایی را که در آبراه ام القصر و اطراف اسکله های البکر و العمیه و نیز در داخل خلیج فارس مستقر بودند، جویا شدند.
بر روی ناوچه پیکان، شهید سروان خلبان "ابراهیم شریفی" به عنوان راهنما حضور داشت که به همراه فرمانده شهید ناوچه پیکان، اطلاعات خوبی از محل هدف ها در اختیار هواپیماهای خودی قرار دادند.
ناوچه پیکان که از قبل خود را در پناه اسکله البکر به خوبی مخفی کرده بود، طی یک سری کدهای رمز، اطلاعات بسیار مفیدی از منطقه به خلبانان ارائه داد و آنها نیز سریعا به سمت هدف های مشخص شده توسط پیکان، ادامه مسیر دادند.
درحالی که هواپیمای اف 4 به دنبال طعمه مورد نظر، بر مدار 36 درجه، گشت می زد، از طریق هواپیمای اف 14 که به منظور پوشش، از قبل در منطقه مستقر شده بود، به خلبان اطلاع داده می شود که دو فروند هواپیمای میگ 23 در ده مایلی به سمت آنها در حرکتند.
 
اولین ناوچه هدف قرار می گیرد درحالی که ...
هنوز آخرین تماس رادیویی خلبان اف 14 پایان نگرفته بود که خلبان، اولین هدف دریایی را که یک ناوچه تندروی عراقی بود، بر صفحه رادار مشاهده کرد. ناوچه فوق با مشاهده هواپیمای ایرانی، تغییر مسیر داد و درحالی که آتش پر حجم توپ های خود را به سوی فانتوم نشانه رفته بود، اقدام به فرار نمود. شرایط جوی منطقه به خاطر وجود ابرهای پراکنده، به گونه ای بود که خلبانان ناگزیر می بایست در ارتفاع پایین تری پرواز می کردند؛ از این رو بیشتر در تیررس آتش دشمن بودند. اما آتش پرحجم توپ های مستقر در ناوچه دشمن، در اراده خلبانان خللی وارد نمی کرد.
به سرعت و با انجام مانورهای مختلف از سوی خلبانان، هواپیما در فاصله مناسب قرار گرفت و با شلیک دو فروند موشک هوا به سطح ماوریک (تلویزیونی)، یکی از ناوچه های تندروی عراقی که در جلوی آبراه ام القصر در حرکت بود، منهدم شد و دود ناشی از انهدام ناوچه عراقی، سطح دریا را پوشاند.

هواپیمای اف 14 یکی از میگ های دشمن را شکار می کند
خلبانان با خوشحالی زیاد فریاد می زدند و الله اکبر می گفتند و در پاسخ به پیام رادیویی مجدد هواپیمای اف 14 که آنها را به ترک منطقه فرا می خواند، نیز فریاد الله اکبر سر دادند. اینک هواپیمای دشمن، در حد خطرناکی به فانتوم نزدیک شده بود و بر روی آن قفل راداری کرده بود. خلبانان ناگاه به خود آمدند و با کم کردن ارتفاع، اقدام به ترک منطقه نمودند. در همین حین خلبان شجاع و ماهر اف 14 با شلیک یک موشک فونیکس و یک موشک حرارتی، یکی از هواپیماهای دشمن را متلاشی و دیگری را وادار به فرار کرد. خلبانان فانتوم که از طریق رادیوی هواپیما مکالمات او را می شنیدند، از او به خاطر این اقدام شجاعانه اش تشکر می کنند و سالم به پایگاه برگشته و به زمین می نشینند.

صدای زنگ اسکرامبل همه را به خود می آورد
خلبانان، مسرور از این پیروزی با خوشحالی سخت سرگرم بازگویی انجام ماموریت برای همکاران خلبان خود در گردان پروازی بودند، که مجددا زنگ آلرت (اعلام خطر) به نشانه وضعیت اضطراری به صدا درآمد. به شتاب دو فروند هواپیمای اف 4 از باند پرواز برخاسته و در نزدیکی منطقه در گیری، با ناوچه پیکان تماس می گیرند. ناوچه پیکان که منتظر آنها بود، این بار هدف جدیدی را در آبراه ام القصر به آنها ارائه کرد.
هواپیماها درحالی که به طرف هدف تعیین شده در حرکت بودند و بر روی آب های مواج خلیج فارس کوچک ترین تحرکات دشمن را از نظر می گذراندند، خلبان یکی از فانتوم ها با مشاهده اشیایی بر سطح دریا، تا حدودی از ارتفاع خود کاسته و بر سطح آب دقیق می شود. تعداد زیادی از نفرات دشمن را با جلیقه های نجات، در میان توده ای از روغن سیاه و بقایای یک ناوچه لجستیکی متلاشی شده که بر سطح آب شناور بود، مشاهده می کند. به نظر می رسید که این ناوچه لحظاتی قبل توسط عقابان تیزپرواز نیروی هوایی منهدم شده است.

ناوچه اوزای عراقی به قعر آب های خلیج فارس می رود
خلبانان اوضاع را به دقت بررسی می کنند. هواپیماها اینک به چند مایلی هدف رسیده بودند. هدف یکی دیگر از ناوچه های موشک انداز اوزا بود که در آبراه ام القصر رفت و آمد می کرد. دشمن از این آبراه صرفا به منظور اختفاء ناوچه هایش بهره می جست که در مواقع لزوم، ناوچه ها از دهانه آبراه خارج می شدند و پس از انجام ماموریت، در آبراه پناه می گرفتند. ناوچه های ما نیز به علت باریکی آبراه، نمی توانستند به تعقیب آنها بپردازند؛ از این رو انهدام ناوچه های دشمن می بایست با عملیات هوا به سطح انجام می پذیرفت.
اطلاعات داده شده از ناوچه پیکان زمانی به خلبانان رسید که ناوچه عراقی به قصد ماموریت، از آبراه خارج شده بود. یکی از هواپیماها او را درصفحه رادار زیر نظر داشت. خلبان با مناسب دیدن موقعیت با انتخاب زاویه مناسب و شلیک یک موشک ماوریک، کابین فرماندهی ناوچه اوزای عراقی را مورد اصابت قرار می دهد و چون مخزن مهمات نیز در مجاورت کابین فرماندهی ناوچه قرار داشت، انفجار مهیبی، منطقه را تکان داد و دود ناشی از آن، بخشی از سطح دریا را پوشاند.
خلبانان پس از اطمینان یافتن از این که هیچ هدف دیگری در منطقه وجود ندارد، طی تماسی با ناوچه پیکان، فرمانده ناوچه را از انجام ماموریت، آگاه ساختند. او که از شنیدن خبر انهدام ناوچه عراقی بسیار خوشحال شده بود، از آنها تشکر کرد و اسامی خلبانان شرکت کننده در عملیات را خواست. لیدر دسته پروازی نیز از فرمانده ناوچه به خاطر اطلاعات دقیق و حساب شده اش تشکر کرده و می گوید که اسامی ما در پایگاه هوایی، محفوظ است و در آینده، چنان چه مایل باشند به صورت محرمانه در اختیارشان قرار خواهد گرفت.

شناسایی منطقه برای جدا شدن ناوچه پیکان
لحظاتی بعد از نشستن هواپیماها، یک فروند اف 4 دیگر از پایگاه به منظور شناسایی و جست وجوی منطقه به پرواز درآمد. ماموریت این فانتوم شناسایی منطقه بود تا اگر ناوچه پیکان در جدا شدن از اسکله با تهدید از ناحیه شناورهای دشمن مواجه شدف به رفع تهدید و یا احیانا انهدام شناور دشمن بپردازد. فانتوم با پرواز بر روی جزیره بوبیان و دهانه خورعبدالله، اطمینان حاصل کرد که خطر و تهدیدی برای حرکت ناوچه پیکان وجود ندارد و به مرکز از طریق کد اعلام نمود که ناوچه پیکان می تواند منطقه را ترک کند و خود نیز به پایگاه بر می گردد.

ناوچه قهرمان پیکان به همراه پرسنل شجاع خود ...
ساعتی بعد به پایگاه اعلام می شود که رادار نمی تواند با ناوچه پیکان تماس بگیرد. بلافاصله یک فروند فانتوم به خلبانی سرلشکر شهید "داوود اکرادی" که در این روز تعداد زیادی پرواز عملیاتی داشت و موفق به انهدام چندین ناوچه عراقی شده بود، به پرواز در آمد. در این پرواز، سرگرد خلبان "ناصر گودرزی" به عنوان کمک، اکرادی را همراهی می کرد.
فانتوم بلافاصله بعد از پرواز، مسیر اسکله البکر را پیش گرفت در حدود پانزده مایلی اسکله نقطه سیاه رنگ و روغنی در سطح آب دریا مشاهده شد که مشخص می کرد لحظاتی قبل یک کشتی در این مکان غرق شده است. هواپیما به بالای نقطه سیاه رنگ رسید. هیچ اثری نبود تنها تعدادی جلیقه نجات بر روی سطح آب شناور بود.

در تعقیب ناوچه عراقی
در همین حین خلبان متوجه یک ناوچه عراقی می شود که کمی دورتر با سرعت درحال حرکت به سمت عراق است. یقینا این همان ناوچه ای بود که پیکان را مورد اصابت قرار داده بود. شهید اکرادی بلافاصله به سمت ناوچه حرکت می کند. در همین هنگام از سوی هواپیمای اف 14 مستقر در منطقه به فانتوم اطلاع داده می شود:
- دو فروند هواپیمای دشمن با سرعت به سمت شما درحال حرکت هستند ... بهتر است منطقه را ترک کنید.
هنوز پیام هواپیمای اف 14 به پایان نرسیده بود که از سوی رادار زمینی نیز این مسئله تایید شد. خشم ناشی از غرق شدن ناوچه پیکان، آن چنان سینه خلبانان شجاع را به درد آورده بود که به هیچ کدام از اخطارها توجهی نمی کردند.
هواپیمای اف 4 با گردشی سریع به سمت ناوچه اوزای عراقی ادامه مسیر داد. در این هنگام ناوچه عراقی که در محدوده اسکله البکر قرار داشت، از وجود فانتوم ایرانی مطلع شده بود و مدام به چپ و راست می رفت تا از تیرس عقابان تیز چنگال نیروی هوایی در امان بماند؛ ولی خلبانان مصمم بودند به هر قیمتی ناوچه اوزای عراقی را هدف قرار دهند.
اخطارهای رادیویی هواپیمای اف 14 شدیدتر می شد. خلبان هواپیمای اف 14 اعلام می کرد که دشمن هر لحظه به شما نزدیک تر می شود، زودتر منطقه را ترک کنید.

دو موشک به سوی فانتوم شلیک می شود
ناوچه عراقی چون درحال فرار بود باید از ارتفاع بالاتری روی آن قفل راداری انجام می شد و با اوج گرفتن فانتوم، خلبانان عملا در تیررس هواپیماهای دشمن قرار می گرفتند. ولی....
خلبان در یک لحظه ارتفاع هواپیما را در نقطه مناسبی بالا کشید و کمک نیز بلافاصله بر روی ناوچه، عمل قفل راداری را انجام داد.
در همین هنگام دو فروند هواپیمای دشمن که به فاصله چند مایلی فانتوم رسیده بودند، از ارتفاع گرفتن فانتوم نهایت استفاده را برده و هر کدام موشکی به سوی فانتوم رها کردند.
خلبانان بلافاصله شروع به شکستن قفل راداری موشک های دشمن و اختلال در سیستم هدایتی آنها کردند.
در این هنگام هواپیمای اف 14 نیز که متوجه شده بود فانتوم به اخطارها توجهی نمی کند، احساس خطر کرده بود و خود را سریعا به محل استقرار فانتوم ها رسانده بود و آماده درگیری با دشمن بود، که هواپیماهای دشمن به محض اطلاع از این موضوع و فرار از دست موشک های دوربرد (فونیکس) مرگبار این هواپیما، پا به فرار گذاشتند.
فانتوم در بهترین شرایط برای رها ساختن موشک خود قرار گرفته بود، ولی بالگردهای پشتیبانی دشمن مستقر در منطقه و همچنین توپ های ضد هوایی مستقر بر روی ناوچه به شدت به سوی فانتوم شلیک می کردند.

اولین موشک به ناوچه عراقی برخورد می کند
خلبانان بدون توجه به این تهدیدات، تمام حواس خود را متوجه منهدم ساختن ناوچه عراقی کرده بودند. سرانجام لحظه موعود فرار رسید و خلبان در یک موقعیت مناسب، یک موشک ماوریک به سوی ناوچه اوزای عراقی شلیک کرد. موشک از زیر هواپیما رها شد و غرش کنان به سمت ناوچه حرکت کرد و دقیقا به داخل محفظه موتورخانه ناوچه رفت و با انهدام در آن مکان، قطعات متلاشی شده ناوچه به آسمان برخاست.

دومین موشک هم شلیک می شود
دود ناشی از اصابت موشک به ناوچه، تمام منطقه را پوشانده بود. کمک به خلبان می گوید که ناوچه منهدم شده و بهتر است که منطقه را ترک کنیم؛ ولی شهید اکرادی نمی پذیرد و می گوید:
- تا از غرق شدن ناوچه اطمینان حاصل نکنیم، منطقه را ترک نمی کنم.
شهید اکرادی با گردشی بر روی ناوچه عراقی که درحال سوختن بود، دومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک نمود. با برخورد موشک با ناوچه، زبانه های آتش و دود عظیمی به هوا برخاست. گویی که نفت را بر روی آب به آتش کشیده باشند.

سومین موشک هم شلیک می شود
کمک مجددا به شهید اکرادی می گوید:
- این ناوچه کارش تمام است، بهتراست برگردیم.
ولی شهید اکرادی جواب می دهد:
- تا انتقام تک تک بچه های ناوچه پیکان را از دشمن نگیرم بر نمی گردم.
کمک که می بیند شهید اکرادی مصمم است که ناوچه دشمن به طور کامل به قعر آب های خلیج فارس روانه کند، از او می خواهد ارتفاع را بیشتر کند تا از دود ناشی از سوختن ناوچه در امان باشند و بتوانند سومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک کنند.
هید اکرادی بلافاصله ارتفاع را بیشتر کرده و سومین موشک به سمت ناوچه عراقی شلیک می شود. موشک با برخورد با ناوچه، آن را به چندین قسمت تقسیم می کند و لحظاتی بعد اثری از آن بر روی آب های خلیج فارس نمی ماند.

روز بعد از عملیات
فردای این روز، یک فروند هلی کوپتر نیروی دریایی به منطقه اعزام می شود تا بازماندگان عملیات روز قبل را چه ایرانی و چه عراقی از سطح آب جمع آوری کند.
تنها بازمانده ناوچه قهرمان پیکان، بعد از نجات یافتن تعریف می کند که نیم ساعت بعد از هدف قرار گرفتن ناوچه پیکان، درحالی که بر روی سطح آب شناور بوده، مشاهده کرده که چگونه ناوچه ای که آنان را هدف قرار داد توسط یک فروند هواپیمای ایرانی به قعر آب های خلیج فارس فرستاده شده است.

نتایج بزرگ ترین عملیات هوایی ایران در خلیج فارس
در این عملیات تعدادی از زبده ترین خلبانان هواپیمای اف 4 و اف 14، تانکرهای سوخت رسان، هواپیمای سی 130 و نیز بالگردهای نیروی دریایی شرکت داشتند.
خلبانان شجاع نیروی هوایی، در این روز بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی را در آسمان منطقه به اجرا گذاشتند و در نهایت علاوه بر انهدام تعداد زیادی از ناوچه های تندرو و اوزای عراقی، دو اسکله البکر و العمیه را نیز به شدت بمباران کردند.
طرح ریزی عملیات به شکلی بود که خیلی زود نیروی هوایی عراق به خود شکل تدافعی گرفت. نیروی هوایی عراق در این روز متحمل خسارات جبران ناپذیری شد، به شکلی که در این روز شش فروند هواپیمای دشمن توسط شکاری های نیروی هوایی هدف قرار گرفته و سرنگون شدند.
بعد از پایان عملیات هوایی، تازه مشخص شده که خلبانان شجاع نیروی هوایی چه بلایی بر سر عراق آورده بودند. بالگردهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تا چند روز پس از عملیات، خدمه ناوها و ناوچه های منهدم شده و غرق شده عراقی را از سطح آب جمع آوری می کردند. منبع:پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:56 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]
 

فروردین ماه 1360ه ش همزمان با 4 آوریل  1981 میلادی عملیات اچ 3 ،بزرگترین ,پیچیده ترین وشگفت انگیزترین عملیات هوایی دنیا به نام خلبانان شجاع واسطوره ای ایران بزرگ در تاریخ ثبت شد. خلبانهای ایرانی با استفاده ازهواپیماهای جنگی فانتوم طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غربی ترین نقطه عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردند. در این عملیات بی نظیر بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی از نوع(میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند ، از بین رفتند.

 

حمله به اچ 3 از لحاظ فنی از پیچیده ترین عملیات هوایی جهان به شمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیات نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات برتری بی چون و چرای نیروی هوایی ایران بردشمنان را به اثبات رساند.
  در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حمله هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد ؛یکی دیگر از بزرگترین عملیات هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی ایرانی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن از منحصر به فرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم به شمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد.
اما عملیات اچ3 از ارزش به مراتب بالاتری برخوردار است.در سال 1360 منابع اطلاعاتی ایران مطمئن شدند ، نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها به پایگاهی در دورترین نقطه ی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانه ی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطه ی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حمله ی جنگنده های ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می بایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامه ی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می ساختند. عبور جنگنده های ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطه ی خاک این کشور مسئله ای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حمله ی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته می شد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژه ی همدان میزبان افسران شجاعی شد که مصمم بودند یکی از رویدادهای بزرگ جنگ تحمیلی را خلق کنند. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی شگفت انگیزترین و جسورانه ترین عملیات هوایی تاریخ پرداختند.
تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، آن هم در گستره مکانی به مرتب خیلی کوچکتر و مسافتی در حدود چند درصد عملیات کمان 99,عملیاتی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آن را جنگ رمضان و اسرائیلی ها آن را جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهله ی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی می بایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمی گشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حمله ی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را به دنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند.

در تمام طول مسیر هواپیماها می بایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهده ی خلبانانی بر می آید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهده ی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).
عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئله ی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ می توانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطه ای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار می گرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای سوخت رسان باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد.

در هر مرحله ای از عملیات امکان داشت واقعه ی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که هواپیمای بیدفاعی است رخ دهد ،درحالی که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانه ای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسی ها و برنامهریزی های دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقه ی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه به سمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.
قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمی توانست چیزی را که می شنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن به نظر می رسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامه ی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پرده ی نقره ای امکان تحقق داشت. حتی خیالباف ترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی به یاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمی کرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان می یافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع به سمت یکی از سرنوشت سازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت.

برنامه ریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ می باید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطه ی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.
این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بی صبرانه انتظارشان را می کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا به تصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، به صورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی¬توانست از باند فرودگاه بلند شود.

فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه¬های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازمانده های خرابه ها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنه ی عملیات را ترک کردند.
پشت سر آنها تلی از خاکستر به جا مانده بود که تا چند دقیقه پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانه هایی که آتش از آنها زبانه می کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد به چشم میخورد که زمانی بر صحنه ی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در می آمدند و بمب هایشان را فرو می ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که به سوی پایگاههایشان باز می گشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوه ی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطه ی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه ای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بهعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جاده ای در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیه هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که به سمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را به دنبال خود می کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند, احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر به نظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.
اما دشمن باید شجاعت ودلیری مردان ایرانی را باور می کرد وچاره ای جز این نداشت.
این در حالی بود که ایران در طول جنگ همواره در محاصره ی اقتصادی ونظامی غرب  بود و آمریکایی ها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمی دادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود ، شگفت انگیزترین و قاطع ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.
شش ماه وشانزده روز از جنگ تحمیلی عراق ومتحدانش بر علیه مردم ایران می گذشت.  دولت  عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی کرد روزی در آن گرفتار شود. نیروی هوایی ایران که صدام حسین در شامگاه 31 شهریور 59 دم از نابودی کامل آن می زد، دست به کارهای بزرگی زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان صدام وفرماندهان درمانده اش گرفته بود. در این شرایط که عراقی ها به ضعف نیروی هوایی خود در برابر نیروی هوایی قدرتمند ایران رسیده بودند، طبق معمول همیشه دست به دامن همپیمانان خود شدند و آنها نیز با نشان دادن چراغ سبز، خواسته های آنان را برآورده می کردند. یکی از این خواسته ها تقویت نیروی هوایی عراق بود که بر این اساس کشور فرانسه قراردادی با عراق منعقد کرد که بر طبق آن، جنگنده های پیش رفته میراژ را تحویل آنها بدهد.
این در حالی بود که شهر آبادان از سه طرف در محاصره بود و نیروی های زمینی عراق می توانستند با پشتیبانی هوایی به هدف اصلی خود که اشغال آبادان بود، برسند. عراقی ها که هنوز خاطره حمله 140 فروندی روز اول جنگ را فراموش نکرده بودند، به این فکر افتادند که شاید در آستانه این عملیات پایگاه های هوایی آنها مورد هدف عقابان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی قرار گیرد. لذا تصمیم گرفتند که تمام هواپیماهای اصلی خود را به نقطه ای منتقل کنند که هیچ هواپیمای ایرانی نتواند به آن جا برسد و آن را هدف قرار دهد. در 21 دی سال 1359 عراق بخشی از هواپیماهای عملیاتی خود را به مجموعه پایگاه های الولید در غرب عراق و در نزدیکی مرز اردن انتقال داد. این پایگاه خود به یک پایگاه اصلی و دو پایگاه فرعی تقسیم می شود که به آن "اچ 3" می گفتند و از پدافند قدرتمندی نیز برخوردار بود.
در همین زمان صدام حسین با ظاهر شدن در صفحه تلویزیون عراق نطقی کرد که قسمتی از آن به این شکل بود.
من دیوار آتش دارم و ایران به هیچ وجه نمی تواند به خاک ما نفوذ عمقی کند.
چندی بعد نیروی هوایی ایران از انتقال هواپیماهای عراقی با اطلاع شد و سرتیپ شهید "جواد فکوری" فرمانده وقت نیروی هوایی، در 15 بهمن سال 59 در جلسه فرمانده هان نیروی هوایی پیشنهاد حمله به این پایگاه ها را مطرح نمود که برای طرح ریزی این عملیات، بخش ویژه طرح های نیروی هوایی کار بر روی آن را آغاز کردند و پس از مدتی این کار را غیر ممکن قلمداد کردند. در همین زمان این طرح از سوی نیروی هوایی منتفی اعلام شد ولی طرح هایی نیز مطرح شد :

طرح اول :
16 فروند فانتوم به پرواز درآیند 14 فروند اصلی و 2 فروند رزرو که 6 تانکر سوخت رسان هم همراه آنان باشد 3 تانکر در داخل خاک ایران قرار گیرند و 3 تانکر در منتهی الیه غرب عراق و برای محافظت از هر تانکر 2 فروند اف 14 نیز به پرواز درآیند که این خود انبوهی از هواپیما را بوجود می آورد.


طرح دوم :
12 فروند فانتوم به پرواز درآیند 10 فروند اصلی و 2 فروند رزرو که چهار تانکر سوخت رسان با همان شرایط با آنها باشد که در این طرح تعداد جنگنده ها و تانکرها کم می شد ولی وضعیت فانتوم ها به دلیل کمبود تانکر سوخت رسان حساس می شد و احتمال اینکه 2 فروند فانتوم از دست برود فراوان بود.


طرح نهایی
در همین حین مرحوم سرتیپ خلبان "بهرام هوشیار" در این خصوص طرحی را آماده و به صورت محرمانه با شهید فکوری مطرح کرد که بر اساس آن 10 فروند فانتوم مسلح 8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم ها به خاک عراق 2 فروند اف 5 به کرکوک حمله کنند. مکان استارت حمله نیز پایگاه دوم شکاری تبریز بود. شهید فکوری بعد از مطالعه این طرح، آن را عملی دانست و موافقت خود را با آن اعلام کرد. ولی این عملیات 2 بار به دلیل خیانت عوامل نفوذی و همچنین اطلاع عراق، لغو شد.
لذا در جلسه ای قرار بر این شد که شهید فکوری شکست این طرح را اعلام کند. جلسه مذکور در نیمه دوم اسفند ماه برگزار شد. جلسه درباره وضعیت جبهه های جنگ، استقرار نیروهای ایرانی و عراقی و... بود. پس از پایان جلسه، شهید فکوری سرتیپ (سرهنگ آن زمان ) "فرج الله براتپور" را که از معاونین عملیات یکی از پایگاه های هوایی بود، احضار کرد و اجرای ماموریتی سری، مهم و حیاتی را به ایشان ابلاغ و تاکید کرد که شخصا فرماندهی دسته پروازی را برعهده بگیرد.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد .

طرح عملیات
10 فروند فانتوم ( 8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو ) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز در می آیند و به سوی دریاچه ارومیه پرواز  می کنند. هواپیماها آن جا در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان برخورد می کنند، بعد از سوختگیری، از نوار مرزی ترکیه وارد عراق شده و در آن جا با دو تانکر که از مسیر بین المللی خارج شده اند، برخورد می کنند و بعد از سوخت گیری مجدد به سمت پایگاه های الولید رفته آن جا را بمباران کرده و از همین مسیر باز می گردند.
این طرح به صورت کاملا سری پی گیری می شد و قرار بر این شد که این عملیات در سحرگاه روز پانزدهم فروردین ماه انجام شود. نکته مهم در این طراحی این عملیات، سبک بودن جنگنده ها و برق آسا بودن حمله بود

روزموعود
سرانجام روز موعود فرا رسید. در ساعت یک بامداد روز 15 فروردین ماه سال 1360 خلبانان منتخب، بدون اطلاع قبلی، به پست فرماندهی فرا خوانده شدند و بی درنگ جلسه توجیهی انجام شد و کلیه موارد و چگونگی انجام این عملیات برای کلیه خلبانان تشریح شد و قرار بر این شد که فانتوم ها به دودسته 4 فروندی تقسیم شوند. لیدر یکی از دسته ها سرهنگ براتپور و لیدر دسته دیگر سرتیپ "فرهادپور" که درآن زمان سرهنگ بودند. در پایان جلسه توجیهی، از سوی لیدر دسته پروازی اعلام شد احتمال شهادت در این عملیات بالاست پس هر کدام از خلبانان به هر دلیلی آمادگی ندارند اعلام کنند تا نفر جایگزین در لیست اصلی قرار گیرد، همه اعلام آمادگی کردند. پس از انجام فریضه نماز و با روشن شدن هوا، عملیات آغاز شد.

شرح عملیات
این عملیات به قدری دقیق پیش بینی شده بود که از شب قبل هواپیماهای هر گروه پروازی نیز مشخص شده بودند. بعد از اعلام شماره هواپیماها از سوی گردان نگهداری، خلبانان یکی پس از دیگری در کابین جای گرفتند و این درحالی بود که خود پرسنل گردان نگهداری هم از جزئیات این عملیات خبر نداشتند.
بدین ترتیب 10 فروند هواپیمای اف 4 در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند. در طول انجام این عملیات، تنها دوبار سکوت رادیویی شکست. یکی هنگام پرواز که هر هواپیما بعد از بلند شدن از روی باند شماره خود را اعلام می کردند و بار دیگر بعد از پایان عملیات سوختگیری، رمزی را اعلام می کردند. بعد از پرواز فانتوم ها، مسیر خود را به سمت دریاچه ارومیه پیش گرفتند و درحالی که هوا ابری بود، در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخت رسان 747 برخورد کردند و اولین مرحله سوختگیری با موفقیت کامل بعد از گذشت 20 دقیقه انجام شد. سپس فانتوم ها به سمت مرز پرواز کردند.
 در همین زمان دو فروند اف 5 از پایگاه هوایی تبریز به سمت پالایشگاه کرکوک به پرواز درآمدند و دریک حمله موفق، این پالایشگاه را بمباران کردند.
در این هنگام فانتوم ها در نزدیکی مرز قرار داشتند و در ساعت 58/6 صبح با رسیدن به نقطه صفر مرزی، به دو دسته 4 فروندی تقسیم شدند و 2 فروند رزرو نیز بازگشتند. ( جمعا 8 فروند، 6 فانتوم ئی و 2 فانتوم دی وارد عراق شدند ). در همین زمان به فرمانده پدافند عراق اطلاع می دهند که تعدادی هواپیمای ناشناس در نوار مرزی ترکیه مشاهده شده اند که او اظهار می کند هواپیماها متعلق به ترکیه است.
فانتوم ها به صورت فرمیشن 4 تایی با فاصله 500 پا از یکدیگر، در ارتفاع پایین از شهر مرزی زاخو گذشتند و وارد خاک عراق شدند. در این هنگام ارتفاع خود را به پایین ترین سطح ممکن رسانده و به مسیر خود برروی نوار مرزی ترکیه ادامه دادند.
در منتهی الیه شمال غرب عراق فانتوم ها در فاصله 90 مایلی هدف، با دوفروند تانکر سوخت رسان 707 که به تعبیری از فرودگاه لارناکا قبرس و به تعبیری از فرودگاهی در ترکیه برخواسته بودند و با خارج شدن از خطوط بین المللی، خود را به آن جا رسانده بودند، برخورد می کنند و در ارتفاع 20000 پایی از آنها سوختگیری می کنند و دوباره ارتفاع خود را کم و در حدود 30 متری زمین پرواز می کنند و به طرف نخستین نشانه زمینی به پیش می روند که در این لحظه به نقل از خود سرتیپ براتپور (لیدر عملیات) دستگاه های ناوبری جنگنده ای شان از کار می افتد و وقتی موقعیتی که دستگاه ها نشان می دهند با نقشه مقایسه می کند نشان دهنده موقعیت واقعی نبود که ایشان با کابین عقب که افسر کنترل رادار بودند صحبت می کند و می گوید :
سرتیپ براتپور : ظاهرا دستگاه ناوبری من ایراد دارد می توانی بگویی که دستگاه شما کجا را نشان می دهد؟
خلبان کابین عقب : (با خون سردی می گوید) تل آویو.
سرتیپ براتپور: پس برویم آن جا را بزنیم!
خلبان کابین عقب : (با لهجه شیرازی) ها بریم!
به هر صورت پس از گذشتن از آخرین نشانه زمینی، سرتیپ براتپور راه اصلی را پیدا می کند و با علامت او، از هر دسته 4 فروندی فانتوم ها، یک فروند جدا می شود و گروه سوم را تشکیل می دهد. در همین حین یکی از خلبانان یک موضع پدافندی که در نقشه اولیه پیش بینی نشده بود را می بیند و به دلیل این که مبادا در مسیر برگشت مزاحم شود به آن حمله و آن را نابود می کند.

هواپیماها به هدف می رسند
گروه اول به فرماندهی سرتیپ فرهادپور در ساعت 45/7به پایگاه اول حمله می کند.
گروه دو در ساعت 50/7به پایگاه دوم حمله می کند.
گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به سمت پایگاه سوم (اصلی ) حمله می کند در حالی که هنوز گروه سوم به پایگاه اصلی نرسیده بودند، دو گروه دیگر کار خود را تمام کرده بودند زیرا آنها فاصله کم تری نسبت به این پایگاه داشتند. دود ناشی از انفجار هواپیماها و انبارها، تمامی فضا را پر کرده بود و پدافند و موشک های زمین به هوای دشمن از هر طرف برای سرنگونی فانتوم ها شلیک می کردند. سرتیپ براتپور با دیدن این اوضاع، تصمیم می گیرد بجای این که از مسیر از پیش تعیین شده به پایگاه سوم حمله کند، با گردشی به سمت راست از سمت مخالف به آنها حمله ور شود که بدین ترتیب موفق به غافلگیری آنها می شود.
پایگاه دشمن از استتار خیلی خوبی برخواردار بود، به شکلی که حتی رنگ سقف آشیانه ها نیز به رنگ زمین بودند و روی ادوات نیز به خوبی پوشانده شده بود. هنگامی که گروه سوم به فرماندهی سرتیپ براتپور به روی پایگاه می رسند، عراقی ها که فکر نمی کردند خلبانان ایرانی جسارت و توانایی لازم جهت حمله به آن جا را داشته باشند، کاملا غافلگیر شدند. آنها که مشغول کارهای زومره بودند ابتدا تصور کردند که هواپیمای خودشان است که به سمت آنها می آید، همچنین به دلیل تغییر سمتی که داده شده بود لوله های توپ های ضدهوایی آنها نیز سمت مخالف را نشانه گرفته بود و به اصطلاح دیوار آتش آنها در سمت دیگری بود. فانتوم ها با رسیدن به بالای پایگاه، شیرجه رفته و تمامی بمب های خود را رها می کنند و پایگاه را به جهنمی از آتش تبدلیل می کنند به طوری که در بعضی از نقاط به دلیل ارتفاع کم فانتوم ها، زبانه آتش به ارتفاع هواپیماها نیز می رسید.
 تمامی بمب ها بر روی هواپیماها و آشیانه ها با دقت فرو ریخته شد و تقریبا تمام اهداف از پیش تعیین شده را نابود کردند، سپس با گردشی به سمت مخالف، فانتوم ها از محل دور می شوند. در این مرحله یکی از هواپیماها به خلبانی سرتیپ خلبان شهید "محمود خضرایی" آسیب می بیند که سریعا خود را از معرکه دور می کند. در همین برگشت، سرتیپ براتپور بر روی جاده بین المللی عراق – اردن متوجه یک تریلی حامل محموله نظامی می شود که گویا از بندر عقبه در خاک اردن بارگیری کرده و به عراق وارد شده بود. بی درنگ با هواپیما به سمت تریلی شیرجه می رود و با مسلسل هواپیما آن را هدف قرار داده و منفجر می کند. سپس بلافصله ارتفاع را کم کرده و پس از تماس با فرکانس قراردای با تانکرهای سوخت رسان، به سوی آنها پرواز می کنند.
در این لحظه تانکر های سوخت رسان در همان منطقه (قسمت غربی خاک عراق) در ارتفاع پایین و خارج از دید رادار دشمن در حال گشت زنی و منتظر فانتوم ها بودند تا مرحله سوم سوخت گیری انجام شود. سرتیپ براتپور برای یک لحظه متوجه سوخت هواپیمای خود می شود و می بیند که به حداقل خود رسیده و تانکرها را نیز نمی بیند و این به دلیل آن بود که در راه بازگشت برای انهدام تریلی اقدام کرده بود. از طرفی برای این که سکوت رادیویی را نیز نشکند و دشمن را متوجه خود و دیگر هواپیماها نکند، با توکل بر خداوند مسیری که قرار بود هواپیماهای جنگنده از آن جا به تانکرها برسند را درپیش می گیرد و به راه خود ادامه می دهد تا این که سرانجام از راه دور یکی از تانکرهای سوخت رسان را می بیند. در این لحظه سوخت هواپیما به حداقل خود رسیده بود و ایشان برای این که مبادا تانکرها را گم کند، چشم از آنها بر نمی دارد. سرانجام با کمک خداوند تمامی فانتوم  ها به محل سوختگیری رسیده و با خون سردی و احتیاط سوختگیری می کنند. پس از این که کار سوختگیری به پایان رسید و تمامی شکاری ها سوختگیری کردند، تانکرها بلافاصله وارد خاک ترکیه شدند و از مسیر بین المللی آنکارا – تهران به ایران بازگشتند.
هواپیماهای فانتوم نیز از قسمت شمالی عراق، بر روی نوار مرزی و از همان راه اولیه با تمام سرعت، به سمت وطن بازگشتند.

تعقیب همه جانبه از سوی دشمن
دشمن لحظاتی بعد از این ضربه مهلک، بی درنگ تعداد زیادی هواپیمای شکاری رهگیر خود را به پرواز در می آورد تا شاید بتواند فانتوم های ایرانی را رهگیری و سرنگون کند و به هرترتیبی که شده اجازه بازگشت به هواپیماهای فانتوم ندهد. سرتیپ براتپور نقل می کند که خود دو دسته چند فرودندی را دیدند و خوشبختانه آنها نتوانستند هواپیماهای ما را رهگیری کنند.
درحالی که هواپیماهای فانتوم به مرز نزدیک می شدند، هواپیماهای اف 5 و اف 14 خودی در حوالی مرز به انتظار آنها بودند و منتظر تماس فانتوم ها بودند تا به کمک آنها بشتابند. با نزدیک شدن فانتوم ها به مرز، حمله هوایی دیگری در مرزهای مشترک انجام شد تا فانتوم ها بتوانند به راحتی وارد خاک ایران شوند.

عقابان بازگشتند
خوشبختانه فانتوم ها توانستند خود را به مرز رسانده و همه در محل مقرر سوختگیری چهارم را انجام دهند و تلاش عراقی ها برای سرنگونی آنها نیز بی نتیجه ماند.
فانتوم ها بعد از سوختگیری، همگی به پایگاه شهید نوژه همدان برگشتند. پرسنل نگهداری که در آخرین لحظات بازگشت فانتوم ها، از موضوع حمله با اطلاع شده بودند، با هیجان درباره چگونگی این عملیات سخن می گفتند و چون چیزی درباره جزئیات آن نمی دانستند، به سراغ جانشین فرمانده پایگاه رفته و نگرانی خود را در مورد سلامتی گروه پروازی ابراز می داشتند. پرسنل پایگاه که از عملیات شجاعانه خلبانان مبهوت مانده بودند، بی صبرانه در انتظار بازگشت همه خلبانان دقیقه شماری می کردند. سرانجام چرخ های اولین گروه فانتوم ها باند فرودگاه را لمس می کند و پرسنل گردان پرواز و نگهداری، با چشمانی اشکبار که حاکی از دیدار دوباره خلبانان بود و با فریاد الله اکبر و قربانی کردن گوسفند، به استقبال آنها می روند.
پرواز نتیجه داده بود. خلبانان شجاع بعد از چهار ساعت و چهل دقیقه پرواز با سرعت بالا و طی مسافت 1000 کیلومتر با چهار نوبت سوختگیری در مسیر رفت و برگشت، موفق شده بودند غیرممکن را ممکن کنند و ضربه مهلکی به پیکر نیروی هوایی عراق وارد آورند.

نتایج عملیات
بعد از عملیات مشخص شد که خسارت ها، بیشتر از پیش بینی ها بود:
-    48 فروند هواپیماهای شکاری – بمب افکن (شامل میگ 21 – میگ 23 – سوخو 20 – سوخو 22 – توپولف 16 و میراژ ) منهدم و یا آسیب جدی دیده است.
-    3 آشیانه بزرگ هواپیما، 2 دستگاه رادار و چندین پناهگاه بتونی هواپیما، به طور کلی تخریب شده است.
بعد از این عملیات غرورآفرین، فرمانده پدافند هوایی عراق از سوی صدام برکنار شد. نامبرده بعدا اعدام شد ولی منابع عراقی خبر خودکشی او را اعلام کردند.
این عملیات تاثیر بسزایی در روحیه رزمندگان اسلام داشت، به طوری که چند ماه بعد عملیات موفق "ثامن الائمه" انجام شد و در پی آن نیز عملیات موفق "طریق القدس" و "بیت المقدس" با موفقیت کامل و بازهم با پشتیبانی مناسب نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، انجام شد.
 
دیدار با امام
سه روز پس از این عملیات، در تاریخ 18/1/1360 بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی (ره) رفتند.
نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: "تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند."
پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.

تیزپروازنی که بعدها آسمانی شدند
یاد می کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند:
سرلشکر خلبان شهید "حسین خلعتبری مکرم"
سرتیپ خلبان شهید "محمود خضرایی"
سرگرد خلبان شهید "علی خسروی"
سرگرد خلبان شهید "عبدالله رضایی"
سرگرد خلبان شهید "پورسرابی"




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:54 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

مندگان آماده شکستن حصر آبادان بودند
رزمندگان اسلام در تلاش بودند تا به هر نحوه ممکن، حصر آبادان را شکسته و نیروهای دشمن را عقب بزنند. این کار باید انجام می شد ولی مشکل بزرگ تهاجم های گاه و بی گاه دشمن از طریق هوا بود.

 

به همین جهت تصمیم گرفته شد که نیروی هوایی پوشش لازم را در آسمان به نیروی های خودی بدهد. به همین منظور یک نفر افسر اطلاعات و عملیات نیروی هوایی به منطقه اعزام شد تا در هنگام تهاجم هوایی دشمن، به گشتی های خودی مختصات منطقه را اطلاع دهد تا آنان خود را برای درگیری آماده کنند.
این پروازها از نیمه اول اردیبهشت ماه سال 1360 آغاز شده بود و روزانه گشتی های نیروی هوایی آماده نبرد هوایی با هواپیما و هلی کوپترها دشمن بودند.

برای پوشش هوایی فانتوم ها به پرواز در آمدند
روز پنجم اردیبهشت سال 1360 طبق روال همیشه قرار شد دو فروند جنگنده فانتوم مسلح به موشک های هوا به هوا به پرواز درآیند و وظیفه گشت هوایی منطقه را برعهده گیرند.
در توجیهات قبل از پرواز ذکر شد که محل عملیات مرزهای غربی کشور است و تانکر سوخت رسان نیز در نزدیکی محل حضور دارد. بعد از توجیهات، خلبانان به اتاق تجهیزات رفته و سپس به سمت آشیانه هواپیماها حرکت کردند. راس موعد مقرر دو فروند فانتوم از پایگاه سوم شکاری به هوا برخاستند. همزمان نیز یک فروند تانکر سوخت رسان نیز با پرواز از پایگاه یکم به نزدیکی محل گشت هوایی اعزام شد. منطقه عملیاتی برفراز نیروهای رزمنده اسلام بود.
جنگنده ها با رسیدن به نقطه ایذایی، با تغییر فرکانس آماده تماس افسر رابط شدند. لحظاتی بعد صدای افسر رابط شنیده شد که با صدایی بلند درخواست کمک می کرد و می گفت هلی کوپترهای دشمن آنها را زیر رگبار گرفته اند.
درنگ جایز نبود. جنگنده ها بلافاصله تغییر سمت داده و به سرعت به سوی منطقه عملیات رهسپار شدند. لحظاتی بعد از قسمت شمال غربی منطقه عملیاتی وارد صحنه شدند و با مشاهده هلی کوپترهای دشمن، آنها را زیر رگبار مسلسل گرفتند. جنگنده ها از هر طرف به سمت پرنده های دشمن شلیک می کردند و دشمن که توانایی مقابله با جنگنده های ایرانی را نداشت، پا به فرار گذاشت. نیروهای پدافندی دشمن که متوجه حضور جنگنده های ایرانی شده بودند، از هر طرف به سمت آنها شلیک می کردند. حالا نوبت یگان های زمینی دشمن بود که جواب شلیک های بی امان خود را بگیرند.
جنگنده ها با کم کردن ارتفاع برروی نیروی دشمن، شروع به تیراندازی به سمت آنها نمودند. دشمن که تصور نمی کرد خلبانان ایرانی جرات حضور در این منطقه را داشته باشند، بی هدف به هر سو تیراندازی می کرد. جنگنده ها با عبور از روی سر نیروهای دشمن و وارد آوردن تلفات به آنها، بلافاصله اوج گرفته و از منطقه دور شدند.

برای سوخت گیری یکی از فانتوم ها اقدام نمود
با توجه به این فعل و انفعالات، سوخت هواپیماها کم شده بود و آنها چاره ای جز ترک منطقه نداشتند؛ لذا هر دو با گردش سریع به سمت تانکر سوخت رسان، تغییر سمت دادند. با توجه به دوری منطقه سوخت گیری از منطقه عملیاتی، جنگنده ها باید بلافاصله بعد از سوخت گیری به سمت منطقه بازمی گشتند. لحظاتی بعد هر دو جنگنده به منطقه سوخت رسانی رسیده و بعد از سوخت گیری تغییر سمت داده به سمت منطقه عملیاتی رهسپار شدند.
با رسیدن به نزدیکی منطقه عملیاتی، خلبانان با رابط زمینی تماس گرفتند و جویای اوضاع منطقه شدند که وی نیز در پاسخ به آنها گفت:
- به محض خروج شما از منطقه عملیاتی، هلی کوپترهای دشمن مجددا به منطقه بازگشته و آنها را زیر آتش گرفتند. هرچه زودتر خودتون رو برسونید.
با رسیدن به منطقه عملیاتی، هر دو جنگنده آماده شیرجه و یورش دوباره شدند. تعقیب گریز ادامه داشت تا این که هلی کوپترهای دشمن راهی بجز فرار برای خود پیدا نکردند.
همه چیز به خوبی پیش رفته بود ولی این پایان کار نبود. هلی کوپترهای دشمن با توجه به شرایط منطقه، درخواست اعزام جنگنده های میگ کرده بودند.

دو فروند میگ دشمن هدف قرار گرفت ولی ...
جنگنده های ایرانی مسرور از این پیروزی در حال اوج گیری بودند که ناگهان کمک خلبان یکی از جنگنده ها به خلبان اطلاع داد که یک فروند میگ 21 دشمن در تعقیب آنهاست. تعقیب و گریز مجددا شروع شد. راهی بجز درگیری باقی نمانده بود. خلبان با انجام مانورهای متعدد توانست هواپیمای دشمن را دور زده و آن را در جلوی خود قرار دهد. خلبان عراقی که خو د را در دام جنگنده ایرانی می دید، با قرار دادن قدرت موتور هواپیمای خود در حالت 100 درصد، پا به فرار گذاشت ولی برای هرگونه عکس العملی دیر شده بود. خلبان ایراین با روشن کردن پس سوز، در حالت برتری قرار داشت و در لحظه مناسب شروع به تیراندازی به شمت میگ عراقی نمود. ثانیه های بعد میگ عراقی به تلی از آتش تبدیل شد و خلبانان ایرانی از این بابت خیلی مسرور بودند که ناگهان اتفاقی که نباید بیافتد افتاد. یک فروند میگ 21 عراقی از غفلت آنها استفاده کرده و در پشت سر آنها قرار گرفته بود. در یک آن یک فروند موشک هوا به هوا به سمت جنگنده ایرانی رها کرد. ثانیه هایی بعد هواپیمای شماره یک مورد هدف قرار گرفت. خلبان در این شرایط می دانست اگر به مسیر ادامه دهد بطور حتم مورد اصابت دومین موشک نیز قرار می گیرد، لذا سریعا سرعت را افزایش داد و شروع به کاهش ارتفاع نمود. با توجه به تعقیب و گریزها هواپیماها در نزدیکی مرز قرار داشتند.
در طرف دیگر هواپیمای فانتوم دیگر در پشت سر میگ بخت برگشته قرار گرفته بود. خلبان میگ عراقی که با خوشحالی درحال اعلام هدف قرار دادن یک فروند فانتوم ایرانی به پایگاه خود بود، ناگهان همه چیز را برباد یافته دید. رادار هواپیمای او نشان می داد که یک تیر موشک هوا به هوای حرارتی به دنبال اوست. خلبان عراقی تا خواست عکس العمل نشان دهد مورد هدف قرار گرفت. او که در نزدیکی مرز قرار داشت، با هر زحمتی که بود از مرز گذشت ولی جنگنده او دیگر توانایی ادامه نداشت و او مجبور به ترک هواپیمای خود شد.

پرواز با سختی انجام می شد
شرایط بسیار دشوار بود. فانتوم ایرانی از پایگاه خود فاصله داشت و با این شرایط تقریبا ممکن نبود بتواند به پایگاه مراجعه نماید. خلبان با کاهش ارتفاع، خود را به منطقه کوهستانی رساند و با قرار گرفتن در لابه لای کوه ها از صحنه درگیری دور شد. در این هنگام او به خاطر شرایط بدی که داشت از پایگاه طلب کمک کرد که به دلیل فاصله زیاد و قرار گرفتن در دره های کوهستانی، رادار نمی توانست صدای او را بشنود.
دقایقی بعد هواپیما با رسیدن به ارتفاعات مرزی موفق به تماس با رادار گشت و وضعیت را تشریح نمود. از شواهد معلوم بود که جنگنده به سختی آسیب دیده است. خلبان به سختی از ناحیه کمر احساس درد می کرد ولی مصمم بود به هر قیمتی هواپیما را به زمین بنشاند.
در سمت دیگر پایگاه در آماده باش کامل بود. همگی پرسنل خود را برای یاری رساندن به خلبانان آماده می کردند. خلبان با نزدیک شدن به فرودگاه سرعت را کاهش داد که در این هنگام متوجه یک اشکال بزرگ شد. سرعت جنگنده وقتی کم تر از 400 کیلومتر می شد، دیگر قابل کنترل نبود. از طرفی اگر قرار بود با همین وضعیت فرود آیند به طورحتم لاستیک های جنگنده طاقت نمی آورد. در این دقایق اوج اضطراب بر خلبانان وارد می شد. آیا موفق به فرود می شوند در صورت خارج شدن از باند فاجعه ای بزرگ رخ می داد.

هواپیما آماده فرود اضطراری بود
خلبان از دور باند فرود را می دید. اطراف باند مملو از پرسنل و ماشین های آتش نشانی و اورژانس بود. جنگنده لحظه به لحظه به باند نزدیک تر می شد. خلبان تصمیم گرفت در قسمت ابتدایی باند چرخ ها را به زمین برساند تا مسافت بیشتری جهت کنترل هواپیما در اختیار داشته باشد.
سرانجام چرخ های هواپیما باند را لمس نمودند. سرعت بسیار بالا بود و هواپیما غیر قابل کنترل. خلبان از کمک می خواهد در فشردن پدال ترمز او را یاری نماید. جنگنده زوزه کشان به انتهای باند نزدیک می شد و همه منتظر بودند ببینند این دو موفق می شوند و سرانجام هواپیما به آخر باند رسید. هواپیما به سختی بر روی باند حرکت می کرد و خلبان بعد از دقایقی با رساندن هواپیما به راه خروجی، آن را متوقف کرد.

معجزه ای بزرگ رخ داده بود
همه پرسنل خوشحال و شادمان از این پیروزی خلبانان را در آغوش کشیدند. خلبان لحظاتی بعد با نگاه کردن به انتهای هواپیما متوجه لطف و عنایت بی دریغ خداوند به آنها شد. نصف سکان عمودی و انتهای سکان افقی جدا شده و محفظه پس سوز موتور نیز بر اثر انفجار ترکیده بود. طبق دستورالعمل های پروازی این هواپیما تحت هیچ شرایطی قابل پرواز نبود و قاعدتا نمی تونست پرواز کند ولی این جنگنده با مهارت خلبانان خود، از داخل خاک عراق به همین شکل به ایران بازگشته بود.
خلبان با خود ماجراهای روز را مرور می کرد. بعد از چهار ساعت و نیم پرواز ممتد با این هواپیمای آسیب، دیده شکی نیست که زنده ماندن فقط لطف خدا بوده و بس.
پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی





[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:49 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]


یکسال از جنگ گذشته بود و اوضاع در جبهه ها نشان می داد که اکنون برتری از آن نیروهای ایرانی است. در بخش زمینی با شکسته شدن محاصره آبادان عراق مجبور به عقب نشینی شده بود.

 

آنها که حتی فکر این را نمی کردند که با چنین مقاومت جانانه ای روبرو شوند و با دادن تلفات سنگین از مناطق اشغالی عقب زده  شوند.
در این زمان نیروی هوایی نقش حساسی را ایفا می کرد. این نیرو ماموریت داشت علاوه بر پشیتبانی هوایی از نیروهای زمینی، تاسیسات حیاتی عراق را چه نظامی، چه اقتصادی نابود سازد. در این راستا بمباران تاسیسات عظیم برقی این کشور در دستور کار قرار گرفت.

عملیات طرح ریزی شد
- جناب شکاری فر، جناب عتیقه چی، جناب فلاحی این ماموریت برای ما جنبه حیاتی دارد. با نابود شدن تاسیسات برق دبس، عراق عملا در تامین برق مورد نیاز خود در قسمت مرکزی و جنوبی با مشکل مواجه می شود. این تاسیسات همان طور که در نقشه ها مشخص است در 60 کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد به همین دلیل بعد مسافت در این عملیات زیاد است و طبعا خطرات برخورد با رینگ های پدافند نیز بیشتر می شود. شما باید به شکلی پرواز کنید که با شروع طلوع خورشید، هدف را بمباران کرده باشید. دقت کنید که این عملیات برای نیروی هوایی جنبه حیاتی دارد و می تواند در بالا بردن روحیه نیروهای زمینی بسیار موثر باشد. به این نکته توجه کنید که پدافند این تاسیسات بسیار قوی است و احتمال هدف قرار گرفتن شما بسیار بالاست.
کار برفینگ آغاز شد و پس از مشخص شدن مسیر رفت و برگشت، محاسبه زمان و سوخت مورد نیاز خلبانان آماده پرواز شدند.

پیش بسوی هدف
 ساعت 30/4 صبح روز نهم مهرماه سال 1360 در تاریکی مطلق، سه فروند فانتوم هرکدام مسلح به 12 تیر بمب به این ترتیب به پرواز درآمدند :
 شماره یک به خلبانی جناب شاکری فر، شماره دو به خلبانی جناب فلاحی و کابین عقب جناب اشکان و شماره سه به خلبانی سرگرد محمد عتیقه چی و کابین عقب ستوان منصور کاظمیان (سرتیپ آزاده).
جنگنده ها ابتدا ارتفاع گرفته و با عبور از روی شهرهای کشورمان با رسیدن به مرز ارتفاع را کم کرده و وارد خاک عراق شدند. مسیر انتخاب شده ایمن ترین راهی بود که آنها را به طرف تاسیسات سد و برق دبس هدایت می کرد. دقایقی بعد جنگنده ها به نزدیکی تاسیسات رسیدند که متوجه یک کوه بسیار بلند شدند که به صورت یک تیغه از این تاسیسات محافظت می کرد. رینگ های پدافندی منطقه هم که متوجه حضور هواپیماهای ایرانی شده بود، با شدت و بی هدف به آسمان شلیک می کردند. با فرمان لیدر دسته، خلبانان گردش را برای دور زدن کوه و بمباران هدف آغاز کردند. چراغ های روشن کارخانه برق دبس کاملا هدف را برای خلبانان مشخص می کرد. هوا درحال روشن شدن بود و تا ثانیه هایی بعد  جنگنده ها درست بر روی هدف بودند. پدافند بی امان شلیک می کرد. با رسیدن بر روی هدف بمباران شروع شد و چراغ های بسیار زیادی که نمایانگر فعال بودن کارخانه بودف همگی خاموش شدند و کل منطقه در خاموشی فرو رفت.

هر سه جنگنده هدف قرار گرفتند ولی ...
ولی یک مشکل وجود داشت. هواپیماها در رینگ های پدافندی گیر افتاده بودند.
- شماره یک من رو زدند.
- شماره دو خود من هم هدف قرار گرفتم.
سرگرد عتیقه چی هم اعلام می کند که او نیز هدف قرار گرفته که شماره یک اعلام می کند
- بچه ها سریعا از هم جدا شودید و به سمت مرز حرکت کنید.
سرگرد عتیقه چی با گردش به سمت راست به طرف مرز حرکت نمود و قصد داشت از سمت شهر مریوان وارد خاک کشور شود. در نزدیکی های مرز در سیستم خود یک هواپیما و یا یک موشک را دید که به دنبال او می آید. عتیقه چی بلافاصله به کابین عقب می گوید :
- منصور دستگاه راه سیستم را چک کن و خودت هم به اطراف نگاه کن ببین چیزی می بینی من فکر می کنم روی ما قفل راداری انجام شده.
- نه فکر نمی کنم مشکلی باشه شاید یک هدف زمینی باشه.
سرگرد عتیقه چی ثانیه هایی بعد در راه سیستم خود متوجه شد که این نمی تواند چیزی نباشد. هدف بزرگ تر شده بود و با سرعت به سمت آنها می آمد.
- منصور این نمی تواند اشکال و یا یک هدف زمینی باشد یک هواپیمای دشمن در تعیقب ماست.
- من چیزی نمی بینم.

هواپیمای دشمن منهدم می شود
در همین هنگام سرگرد عتیقه چی از مرز عبور کرد و بلافاصله جنگنده را به داخل دره هدایت کرد و در آن جا با افزایش سرعت شروع به کشیدن جنگنده به چپ و راست در داخل دره نمود تا اگر هواپیمای دشمن در تعقیب آنهاست او را گم کند بعد از انجام این مانورها سرگرد متوجه شد که دیگر هواپیما بدنبال آنها نیست. با خود فکر کرد که حتما با عبور از مرز او گردش کرده و به داخل خاک عراق برگشته. جنگنده دقایقی بعد سالم در پایگاه فرود آمد. خلبانان بلافاصله به پست فرماندهی رفتند. فرمانده در انتظار آنها بود.
- جناب سرگرد عتیقه چی و جناب کاظمیان خسته نباشید گل کاشتید هواپیمای دشمن را منهدم کردید.
- ممنون ولی قربان من هواپیما ندیدم و اصلا درگیر نشدم یک هدف داشتیم که ما را تعقیب می کرد که من به داخل دره رفتم و او ما را گم کرد.
- نخیر شما آن را منهدم کردید در هنگامی که در دره هواپیما را به چپ و راست   می کشیدید هواپیمای دشمن که یک میگ 23 بود درست پشت سر شما آماده هدف قرار دادن شما بود. با انجام مانورهای مناسب توسط شما، خلبان عراقی هم سعی می کند همانند شما با مانوراز میان دره ها عبور کرده و شما را هدف قرار دهد که با دیواره های دره برخورد کرده و منهدم شده است.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:47 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

 

 
18 ماه از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این زمان کشور بعثی عراق با حمایت دول غربی بسیار قدرتمند شده بود و خرمشهر عزیز در چنگال عراق بود. نیروهای نظامی عراق فقط از لحاظ تجهیزات قوی بودند، درحالی که نیروهای ایرانی به سلاح تقوی و ایمان مسلح بودند

 


18 ماه از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این زمان کشور بعثی عراق با حمایت دول غربی بسیار قدرتمند شده بود و خرمشهر عزیز در چنگال عراق بود. نیروهای نظامی عراق فقط از لحاظ تجهیزات قوی بودند، درحالی که نیروهای ایرانی به سلاح تقوی و ایمان مسلح بودند. غیور مردان ایرانی با غیرتی مثال زدنی خود را در برابر دشمنی می دیدند که هر روزه با کمک های نقدی و غیر نقدی دول غرب حمایت می شد. ولی این پایان قضیه نبود. بسیاری از کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس نیز به حمایت همه جانبه از صدام پرداخته بودند.
نیروی هوایی عراق نیز به دلیل تحویل گرفتن جدیدترین جنگنده ها از کشورهای فرانسه و شوروی سابق، جان تازه ای گرفته بود ولی بازهم با تمامی تجهیزات پیشرفته نمی توانستند دربرابر شجاع دلان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران ایستادگی کنند.
داشتن جنگنده پیشرفته ملاک نبود، بلکه داشتن خلبانان جسور و با تجربه، نقش اصلی را بازی می کرد. که در این سوی ماجرا نیروی هوایی با داشتن خلبانان جسور و شیردل، در برابر هر تهدیدی ایستادگی می کرد.

عملیات بزرگ بیت المقدس در پیش است
بعد از شکسته شدن حصر آبادان به فرمان امام خمینی (ره)، و آزاد سازی این شهر، عراقی ها باید متوجه می شدند که ایرانی اجازه تجاوز به خاک کشورش را نمی دهد.
ولی این بار نوبت فتح بزرگ تری بود. آزادسازی خرمشهر و رها ساختن آن از دست دشمن.
کارهای ابتدایی عملیات بیت المقدس آغاز شده بود، ولی باید برای نیروها و تجهیزات کمکی عراق که در آن سوی مرز مستقر و آماده بودند که در صورت حمله به خرمشهر، به نیروهای شان بپیوندند، نیز باید چاره ای اندیشیده می شد.

نیروی هوایی دست بکار می شود
هیچ راه کاری نبود غیر از استفاده از هواپیماهای بمب افکن نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. لذا دستور کوبیدن عقبه عراق به نیروی هوایی صادر شد.
از حدود یک ماه مانده به نوروز سال 1361 با ابلاغ دستور نیروی هوایی در پروازهای متعدد اقدام به بمباران عقبه دشمن می نمود. هر روز این کار انجام می شد ولی به دلیل حجم بالای پدافند عراق، تا اواخر اسفند خلبانان نیروی هوایی موفق به بمباران قسمت اصلی نیروهای دشمن نشده بودند. لذا برای انهدام این قسمت باید از تعداد جنگنده بیشتری استفاده می شد. همچنین باید جنگنده ها به بمب های قوی تری مجهز می شدند. تا آن زمان برای سبک بودن جنگنده از بمب های 1000 پوندی استفاده می شد.

طرح عملیاتی بزرگ علیه عقبه عراق
طرح عملیاتی ضربتی با استفاده از بمب های قوی در قلب نیروهای عقبه دشمن، ریخته شد که بر مبنای آن در یک عملیات بی سابقه، 16 خلبانان برای 8 هواپیما بمب افکن اف 4 انتخاب شدند.
ماموریت بدین شکل طراحی شد که 8 فروند فانتوم، هر کدام مسلح به بمب های قوی و سنگین 3000 پوندی، از پایگاه شکاری همدان در قالب دو دسته چهار فروندی به پرواز در می آیند و در ارتفاع 45000 پایی و نزدیک به هم، تا محل های اصلی تجمع عراقی ها در پشت جبهه پیش بروند و در یک اقدام غافلگیرانه، از ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنند و سپس بازگردند. روز عملیات هم 29 اسفند سال 1360 تعیین شد و انتخاب این تاریخ به این جهت بود که با توجه به نزدیکی نوروز، نیروهای عراقی فکر این را نمی کردند که چنین عملیات بزرگی در آستانه سال نو پارسی، توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

شرح عملیات
صبح زود روز بیست و نهم اسفند سال 1360 در اتاق بریفینگ، تمامی خلبانان شرکت کننده در عملیات به دور هم جمع شدند و افسر اطلاعات و عملیات شروع به تشریح عملیات نمود. با توجه به سنگین بودن عملیات و تعداد بالای نقاطی که سایت های موشکی و پدافندی در آن مستقر بود، کار بریفینگ(توجیه) بیش از یک ساعت به طول انجامید و افسر اطلاعات و عملیات به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داد.
لیدر (فرمانده) این عملیات سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران" بود. وی نیز با مهم توصیف کردن این عملیات گفت:
- این عملیات باید تحت هر شرایطی انجام شود.
و سپس از خلبانان می خواهد که بعد از تحویل گرفتن تجهیزات و لباس ضدفشار، به سمت هواپیماها حرکت کنند و آخرین چک های لازم را پای هواپیما انجام دهند.
پرسنل فداکار فنی که در این روزها به دلیل پروازهای متعدد جنگی مجبور بودند شبانه روز آماده باشند، با زحمت فروان در طول شب گذشته توانسته بودند 8 فروند هواپیما را بعد از عیب گیری، مسلح و آماده پرواز کنند.
جنگنده ها با تاکسی بر روی باند، اجازه پرواز می گیرند و سپس با فرمان شهید دوران به پرواز در می آیند و در کم تر از چند ثانیه در آسمان قرار می گیرند. به دلیل پرواز در ارتفاع بالا، احتمال هدف قرار گرفتن خلبانان توسط موشک های زمین به هوای سام بسیار بود. لذا کار کمک خلبانان در این پرواز بسیار حساس بود. آنها باید با استفاده از اخلالگرهای الکترونیکی هواپیمای خود، در رادار هدایت موشک های سام اختلال بوجود می آوردند. هواپیماها در فرمیشن چهار فروندی و با فاصله کم از یکدیگر دل آسمان را می شکافتند و پیش می رفتند. با نزدیک شدن به ارتفاعات الوند کوه، جنگنده ها کم کم افزایش ارتفاع دادند و ارتفاع خود را به حدود 45000 پایی رساندند.

تهدیدها آغاز می شود
در همین هنگام ناگهان رادار زمینی اطلاع می دهد که دو فروند جنگنده میگ 25 در فاصله 60 مایلی و از روبه رو به سمت شما می آیند.
تهدید جنگنده اف 4 توسط میگ 25 تهدیدی جدی بود. جنگنده های پیشرفته میگ 25 که توسط شوروی در اختیار عراق گذاشته شد بود، توانایی پرواز در ارتفاع بالا، با سرعت بسیار زیاد را دارا بود. همچنین از رادارها و تجهیزات بهتری نسبت به اف 4 ها برخوردار بود.
همگی خلبانان منتظر اعلام نظر شهید دوران بودند چون او فرمانده عملیات بود تصمیم نهایی را می گرفت. ولی شهید دوران آدم شجاع و نترسی بود و با بی اعتنایی به تهدید میگ ها اعلام کرد:
- اشکالی نداره. ادامه می دهیم همه هواپیماها ارتفاع 45000 پا.
خلبانان با فرمان شهید دوران همگی ارتفاع خود را تصحیح کرده و ارتفاع را به 45000 پا می رسانند. دیگر هواپیما ها نزدیک مرز شده بودند لذا همگی دستگاه های ECM (اخلالگر و یا دستگاه جنگ ضد الکرونیک) خود را روشن کرده تا بتوانند امواج رادارهای جستجوگر و موشک های دشمن را شناسایی کنند.
Image
آتش سنگین پدافند عراق در نزدیک مرز آغاز شد
هواپیماها دیگر به مرز رسیده بودند که پدافند زمینی عراق شروع به شلیک انوع و اقسام موشک ها و گلوله های ضد هوایی به سمت آنها نمود که البته فقط تهدید از جانب موشک ها بود. در همین موقع چندین موشک سام به سمت فانتوم ها شلیک شد که با مهارت خلبان و کمک خلبان ها، همگی به خطا رفتند.
موشک های سام بسیار عظیم بودند. تعدادی از خلبانان تا به حال آن را از نزدیک ندیده بودند. شاید به بزرگی یک هواپیمای جنگنده اف 5 !

فانتوم ها با موفقیت مواضع دشمن را بمباران می کنند ولی...
در همین زمان شهید دوران اعلام می کند:
- همگی آماده فروریختن بمب ها باشید.
پنجاه دقیقه از شروع پرواز می گذشت. به ترتیب ابتدا 4 فروند اول بمب های خود را رها کردند و سریعا به سمت ایران گردش کردند. سپس چهار فروند دوم نیز با فشار دادن کلید رها سازی بمب ها، هرکدام 6 بمب 3000 پوندی را بر سر صدامیان فرو ریختند و شروع به گردش کردند که ناگهان...
صدای انفجار مهیبی شنیده می شود. یک تیر موشک سام با هواپیمای آخر دسته دوم برخورد کرد. موشک با برخورد به موتور سمت راست، آن را از بین برده بود. موتور سمت راست در آتش می سوخت. هواپیما دچار تکان های شدیدی شده بود. خلبان در یک لحظه متوجه می شود که بر اثر انفجار کاناپی خلبان عقب (طلقی که بالای سر خلبانان است) تکه تکه شده و از جا کنده شده است. تمامی چراغ های هشداردهنده هواپیما روشن شده بود و هواپیما تا لحظاتی قابل کنترل نبود. ولی بلافاصله خلبان هدایت هواپیما را که بسیاری از سیستم های خود را از دست داده بود به عهده می گیرد.
در اولین اقدام خلبان موتور سمت راست را که در آتش می سوخت خاموش می کند و شیر بنزین آن را می بندد تا آتش به نقاط دیگر هواپیما سرایت نکند. بعد از چند لحظه خوشبختانه چراغ اخطار آتش گرفتن موتور سمت راست در کابین خلبان خاموش می شود.

کمک خلبان دستش را به علامت پیروزی بالا برد
در این هنگام خلبان از آیینه به کابین عقب نگاه می کند و با تعجب می بیند که کمک در هواپیما نیست. احساس غریبی می کند و پیش خود فکر می کند که چه شده است؟ آیا او زنده است یا شهید شده است ؟
در همین اصناف به یاد حرفی که کمک خلبان قبل از پرواز به او زده بود می افتد:
- من تحت هیچ شرایطی هواپیما را ترک نمی کنم چون دوست ندارم بدست عراقی ها اسیر شوم و تا آخرین لحظه در داخل هواپیما باقی می مانم.
خلبانان باید مطمئن می شد که دوست خلبانش در کابین هست یا نه؟ اما چطور باید این کار را انجام می داد؟
به علت ارتفاع زیاد و شکسته شدن کاناپی خلبان عقب، فشار هوا در داخل کابین از دست رفته بود. به طوری که به علت نداشتن فشار، خلبان قادر به سخن گفتن نبود. ولی با زحمت زیاد خلبان شروع به صدا زدن کمکش می کند. بعد از چند لحظه با شگفتی تمام دست همکارش را که به علامت پیروزی بالا گرفته بود، مشاهده می کند.
به دلیل سرمای بیش از حد و باد شدید، کمک خلبان سرش را زیر کابین برده بود تا از گزند سرما در امان بماند. خلبان خوشحال از این قضیه به او می گوید که نگران نباشد سعی می کند هواپیما را به پایگاه برساند.
خلبان که خوشحال از زنده بودن دوستش است، با سرعت سعی می کند ارتفاع را کم کند.

هواپیمای دیگر عمق خسارت وارده را تشریح می کند
همزمان با لیدر دسته نیز تماس می گیرد و اعلام می کند که مورد اصابت قرار گرفته است. فرمانده هم به یکی از هواپیما ها دستور می دهد تا در کنار هواپیمای آسیب دیده تا پایگاه پرواز کند.
هواپیمای فانتوم دیگر چند لحظه بعد در کنار فانتوم آسیب دیده قرار می گیرد و وضعیت هواپیما را برای خلبان تشریح می کند و به او خاطرنشان می کند حجم آسیب دیدگی بالاست. قسمتی از دم هواپیما، قسمت های از هر دو بال و قسمت دماغ هواپیما کنده شده و به کلی از بین رفته است، قسمت زیر هواپیما هم تمام سوراخ سوراخ می باشد بهتر است در یک فرودگاه کمکی نزدیک مرز به زمین بنشیند و همچنین خاطرنشان می کند که فرود سختی را خواهد داشت. خلبان با شنیدن توضیحات تصمیم می گیرد به علت آسیب دیده گی کلی که هواپیما دارد، آن را به هر طریق ممکن به پایگاه اصلی برساند زیرا در آن جا امکانات فرود اضطراری بیشتر و بهتر از فرودگاه های کمکی است، پس این مطلب را به اطلاع هواپیمای دیگر که اکنون در کنار او پرواز می کرد می رساند. خلبان هواپیمای دیگر وقتی از تصمیم خلبان اف 4 دیگر مطلع می شود به او می گوید:
- تصمیم گیرنده خودت هستی ... هر طور صلاح می دانی عمل کن.
سپس با پایگاه تماس می گیرد و به آنها اطلاع می دهد که خود را برای فرود اضطراری آماده کنند.

مشکلات یکی از پس از دیگری
هواپیما به حدود 100 کیلومتری پایگاه رسیده بود. کنترل هواپیما به سختی انجام می شد و سوخت نیز درحال اتمام بود.
در پایگاه غوغایی به پا بود. پرسنل آتش نشانی و اورژانس پایگاه همگی در کنار باند حضور داشتند. پرسنل فنی نیز مشغول نصب کابل باریر بودند. (کابل ضخیمی که سرتا سر باند را از عرض می گیرد. هواپیما در این شرایط قلابی در انتهای دم دارد که آن را به پایین می دهد و با درگیر شدن این قلاب با کابل هواپیما متوقف می شود).
هواپیما با نزدیک شدن به باند فرودگاه به تدریج از سرعت و ارتفاع خود می کاهد. اهرم چرخ ها توسط خلبان پایین داده می شود. ولی چرخ ها باز نمی شوند. اضطراب دوباره حکم فرما می شود. خلبان هرکاری می تواند انجام می دهد ولی موفق نمی شود. بلافاصله به کمکش که در کف کابین بود می گوید توسط اهرم اضطراری سعی کند چرخ ها را پایین بدهد ولی او هم موفق نمی شود. سرانجام با کلنجار زیاد و یاری جستن از ائمه اطهار چرخ ها بازمی شوند.
هنگام فرود نزدیک است ولی دوباره مشکل ...
ناگهان هواپیما به علت استفاده از یک موتور آن هم با سرعت کم کنترل خود را از دست می دهد و در آستانه سقوط قرار می گیرد. خلبان که چاره ای ندارد با سرعت دستگیره گاز هواپیما را فشار می دهد و با افزایش سرعت هواپیما دوباره کنترل خود را بدست می آورد ولی این پایان کار نبود، به علت بکارگیری از تمام قدرت موتور برای بدست آوردن تعادل، سرعت هواپیما بیشتر از حد مجاز نشستن شده بود و این درحالی بود که باند هم اکنون در مقابل خلبان قرار داشت. با چنین سرعتی نشستن بر روی باند آن هم با وضعیتی که هواپیما داشت بسیار خطرناک بود ولی چاره ای نبود. خلبان باید هواپیما را به زمین می نشاند. با نزدیک شدن به باند چرخ ها باند فرود را لمس کرد همه چیز تا این لحظه خوب پیش می رفت ولی...
ناگهان برج کنترل پایگاه فریاد زد:
- کابل باریر پاره شد و لاستیک راست هواپیما نیز ترکید.

بالاخره هواپیما از حرکت ایستاد
سرعت زیاد و غیر قابل کنترل هواپیما کابل باریر را پاره کرده بود. هواپیما درمیان بهت همگان با سرعت به سمت انتهای باند می رفت.
خلبان با توکل به خداوند آخرین کاری را که می توانست انجام دهد آغاز کرد و با قدرت هرچه تمام تر پاهایش را بر روی پدال ترمز فشار داد. هواپیما با شگفتی تمام انگار کسی آن را متوقف کرده باشد، در انتهای باند متوقف شده بود. ولی خطر هنوز خلبانان را تهدید می کرد. شعله های آتش موتور سمت راست هواپیما که به دلیل فشار شدید باد فرصت بیشتر شدن پیدا نکرده بود به ناگه شعله ور شد، ولی بلافاصله این آتش توسط پرسنل مستقر مهار شد.
خلبانان بعد از پیاده شدن از هواپیما تازه به عمق فاجعه پی بردند و متوجه شدند که با چه معجزه ای بر زمین نشسته اند. خلبانان اذعان می داشتند که شاید اگر درحال پرواز هواپیما را از این زاویه دیده بودند اقدام به خروج اضطراری می کردند.

چه نیرویی خلبانان را نجات داده بود
براستی چه نیروی فوق بشری، این هواپیما را تا زمین هدایت کرده بود؟ چه کسی به یاری خلبانان شتافته بود؟ آیا این مصداق بارز امداد غیبی نبود؟ هواپیمایی که کابل ضخیم باریر را پاره کرده بود و یک چرخ هم نداشت توسط چه نیروی در انتهای باند متوقف شد؟
هواپیمای فانتوم فوق به دلیل خسارات وارده شدید، به قسمت بازسازی منتقل شد و پس از گذشت سی ماه کار شبانه روزی پرسنل فنی پایگاه، آماده پرواز شد و به خدمت مجدد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی



[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:46 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]


جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.

 


در همان اوایل جنگ تحمیلى، صدام در مصاحبه با روزنامه «الدوره» عراق گفته بود:
- این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد كیلومتر اراضى خاك ایران نیست و همه‏ چیز محدود به اهداف نظامى نمى‏شود، بلكه این جنگ به خاطر سرنگونى رژیم جمهورى اسلامى ایران است.
در این شرایط، به طور مسلّم یكى از ابزارهاى موجود، استفاده از فشارهاى سیاسى و افزایش تحركات سیاسى با هدف جلب حمایت كشورها براى كمك نظامى و سیاسى و تضعیف دشمن بود. به عبارت دیگر برخوردارى هر یك از كشورهاى ایران و عراق از یك نظام سیاسى برتر در منطقه، مقدمات پیروزى را فراهم مى‏كرد.
 
8 ماه فشار همه جانبه
قبل از فتح خرمشهر، عراق در چنین جایگاهى قرار داشت و یك سر و گردن از ما بالاتر بود و مى‏توانست با فشارهاى سیاسى، خود را به ما تحمیل كند. ولى با فتح خرمشهر، قضیه برعكس شد و نظام بین‏الملل شاهد شكست نظامى - سیاسى عراق در این منطقه استراتژیك شد و این درحالى بود كه عراق برگ برنده خود را براى اعمال نظارت نامشروع در منطقه، از دست داد.
در این شرایط كه خرمشهر آزاد شده بود، كشورهاى عرب منطقه كه روى صدام و ارتش آن تكیه داشتند دچار وحشت شدند.
از آغاز عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 1360 تا پایان عملیات بیت المقدس در خرداد سال 1361، فشارهای نظامی ایران بر عراق به حدی بود که رژیم بعث عراق، تعداد زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از دست داده بود و این درحالی بود که این کشور حمایت همه جانبه اکثر دولت های عربی و استکبار جهانی را پشت سر داشت. در این شرایط سیاسى، آمریكا و برخى كشورهاى عرب توصیه كردند كه در این فضا و شرایط حاكم، هرچه سریع‏تر باید آتش‏بس برقرار شود.

اجلاس سران کشورهای غیر متعهد
در همین زمان، جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شده بود که کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد.
در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند.

بیانیه های ایران و عراق درباره اجلاس
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از فعال ترین کشورهای عضو جنبش غیرمتعهد، تمایلی برای شرکت در این اجلاس در بغداد نداشت و در بیانیه ای شدیدالحن اعلام کرد:
- درحالی که کشور عراق بخش هایی از ایران را اشغال کرده است، تهران هیچ هیاتی را به این اجلاس اعزام نخواهد کرد و اصولا بغداد برای برگزاری این اجلاس محل امنی نمی باشد.
رژیم بعثی عراق نیز بلافاصله برای میهمانی بنزهای سفارشی اش را روی اتوبان های نوساز به راه انداخت. صدام که برای برگزاری این اجلاس خیلی خرج كرده بود، اعلام كرد ایرانی ها نمی توانند بغداد را ناامن كنند.
ارتش عراق نیز در بیانیه ای اعلام کرد:
- بغداد از هر لحاظ امن است. این شهر در طول شبانه روز توسط سایت های موشکی زمین به هوا، انواع توپ های ضد هوایی، سیستم گسترده راداری و هواپیماهای رهگیر محافظت می شود و هیچ کس نمی تواند بدون اجازه وارد حریم هوایی این شهر شود.

دستور ناامن نشان دادن بغداد برای نیروی هوایی صادر شد
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
پس از ابلاغ این فرمان از سوی فرماندهی نیروی هوایی، دستور طراحی این عملیات صادر گردید.

طراحی عملیات
این اولین باری بود که طراحان عملیات نیروی هوایی باید عملیاتی را طراحی می کردند تا از آن بتوان به عنوان اهرم قوی و قدرتمندی در برابر سیاست های دشمن استفاده کرد.
کار طراحی عملیات آغاز شد و مشکلات یکی پس از دیگری در راه بود:
در آن زمان پدافند هوایی بغداد با پدافند مسکو (پایتخت شوروی سابق و روسیه فعلی) مقایسه می شد.
سایت های موشکی بلند سام 2 و سام 3 و سام 6 و...، سایت های موشکی کوتاه،مدرن و چابک "کروتال" و "رولند " در فواصل معین که در بین و اطراف آنها توپ های ضد هوایی 23 و 35 و 57 میلی متری استفاده می شد. این تجهیزات به صورت رینگ های پدافندی از فاصله حدود 20 کیلومتری بغداد به صورت فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند. همچنین در طول مدت شبانه روز هواپیماهای رهگیر و مدرن آن زمان (میگ های 23 و 25) یا برفراز شهر بغداد و اطراف آن در پرواز بودند و یا درحال آمادگی کامل برای مقابله به حملات احتمالی بودند.
این عامل مهم در طراحی عملیات و موفقیت آن بسیار حیاتی بود؛ به شکلی که کوچک ترین اشتباه، منجر به شکست طرح می شد. پس باید به دقت اندیشیده می شد که نوع و تعداد هواپیما ها باید به چه شکل باشد؟ کدام نقطه باید مورد هدف قرار گیرد؟ آیا نتیجه حاصل می شود و یا نیاز به تکرار عملیات است؟

تمام اینها سوالاتی بود که ذهن طراحان را به خود مشغول کرده بود.
در اولین اقدام، به دلیل این که نیاز بود تا مهمات زیادی بر روی اهداف فرو ریخته شود، پس از بحث و تبادل نظر قرار بر این شد که این عملیات توسط جنگنده بمب افکن های اف 4 انجام شود.
اما هدف ها، باید هدفی انتخاب می شد که رژیم بعثی نمونه آن را در خاک ایران قبلا بمباران کرده بود تا در افکار عمومی، تردیدی در مقابله به مثل ایجاد نکند.
نکته دیگر آن بود که باید هدفی مد نظر قرار می گرفت که با حمله به آن، اعتبار دفاع قدرتمند هوایی عراق زیر سوال برود و مدت زیادی آثار آن در ذهن ها باقی بماند. همچنین باید هدفی مورد نظر قرار می گرفت که خبرنگاران و منابعی که اخبار جنگ را مخابره می کردند، بتوانند آن را و یا اثرات آن را خود ببینند و رژیم بعثی عراق نتواند آنرا کتمان کند.
پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی بغداد، کاخ صدام، پالایشگاه الدوره و پادگان های نظامی مختلف مورد بررسی قرار گرفتند.

چرا پالایشگاه الدوره
در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد.
بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد:
اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند.
دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند.
سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد.

کار طراحی به پایان رسید
کار طراحی به سرعت شروع و به پایان رسید. برای انجام این عملیات غرورآفرین، برای کاهش میزان ضایعات احتمالی و دستیابی کامل به اهداف عملیات، قرار شد این عملیات توسط 3 فروند فانتوم مسلح و انتخاب شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی انجام شود. به شکلی که هر سه فروند به پرواز در آیند و در نزدیکی مرز یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر وارد خاک عراق شوند و ماموریت را انجام دهند و یک فانتوم دیگر در نزدیکی مرز قرار گیرد تا در صورت بروز اشکال برای یکی از فانتوم ها، به سرعت وارد عمل شده و خود را به منطقه عملیاتی برساند. همزمان با پرواز فانتوم ها، هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز به پرواز درآیند و خود را برای مقابله با هواپیماهای رهگیر دشمن که احتمال داشت در راه بازگشت به تعقیب فانتوم ها بپردازند، آماده کنند. هواپیمای سوخت رسان نیز در همان زمان و از پایگاه دیگری به پرواز درآید و خود را در منطقه مناسبی قرار دهد. در همین زمان دو فروند فانتومی که از مرز گذشته بودند، با سرعت به سمت پالایشگاه الدوره بغداد حرکت کرده، آن جا را به شدت بمباران کرده و در راه بازگشت با عبور از فراز شهر بغداد، دیوار صوتی را در این شهر بشکنند.
زمان عملیات نیز سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 (صبح روز 31 تیر ماه سال 1361) تعیین شد.

پایگاه هوایی نوژه محل استارت عملیات
بعد از تایید طرح عملیات توسط فرماندهی محترم نیروی هوایی و انجام هماهنگی های لازم، دستور اجرای آن به پایگاه هوایی همدان ابلاغ گردید.
برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند و سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) "عباس دوران" به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب شد. خلبانان بدین شکل انتخاب شدند:
هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان".
هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری".
هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی".
Image
سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران"
دوران در این زمان به "امیدیه" رفته بود و قرار بود در صورتی که در عملیات رمضان نیاز شد، پرواز کند. زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل ازشروع عملیات او وارد پایگاه شد.
29 تیرماه سال 1361 حدود ساعت 11 جلسه توجیهی پرواز برگزار شد كه دوران به عنوان لیدر دسته پروازی به همراه سرلشکر شهید "یاسینی" مسئول عملیات پایگاه همدان و سرتیپ شهید "خضرایی" فرمانده پایگاه، بهمراه پنج خلبان دیگر در مورد چگونگی انجام عملیات صحبت كردند. نتیجه جلسه بر این شد كه سه فروند هواپیما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتی به مرز رسیدند، یكی از هواپیماها (هواپیمای شماره سه) برگردد و دو جنگنده دیگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. یعنی یك حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق گمان کنند که جنگنده ها برگشتند.
توجیهات اصلی تمام شد و نام دسته پرواز "منصور" تعیین گردید. در این هنگام خلبان های كابین های جلو و عقب، صحبت های خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به کمک خود تاکید كرد كه بیشتر حواسش به هواپیماهای دشمن باشد كه به هواپیما حمله نكنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص فنی شد و نتوانستند به پروازشان ادامه دهند، به تنهایی اجكت کند، منتظر خروج او نباشد و حق ندارد دکمه خروج اضطراری او را فشار دهد چون او قصد خروج اضطراری از هواپیما را ندارد و می خواهد به هر نحو ممکن ماموریت را ادامه دهد.

شرح عملیات
سحرگاه روز سی ام تیر ماه سال 1361 (صبح زود روز 31 تیر 1361) مصادف بود با 30 ماه رمضان. ساعت 30/5 صبح، خلبانان بدون فوت وقت همگی به اتاق تجهیزات می روند و پس از تحویل گرفتن تجهیزات، به سمت جنگنده ها حرکت می کنند. در کنار جنگنده ها، خلبانان مشغول چک کردن هواپیماها می شوند که کمک خلبان شهید دوران "کاظمیان" متوجه می شود سمت نما و حالت نمای هواپیما درحال گردش است در صورتی كه باید ثابت می ایستاد. این موضوع را به عوامل فنی اطلاع می دهد و آنها می گویند:
- درحال حاضر نمی توانیم آن را درست كنیم. شما می توانید پرواز را کنسل کنید.
اما دوران نمی پذیرد و می گوید:
- این سمت نما در هوای صاف و بدون ابر اصلا كاربرد ندارد و ما در این هوا نیاز به این وسیله نداریم.
 طولی نمی کشد که سه فروند فانتوم مسلح بر روی باند فرودگاه قرار می گیرند و بدون تماس با برج مراقبت و در سکوت کامل رادیویی، با صدای غرشی سهمگین ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای می گیرند.
هوا هنوز تاریك بود. شهرهایی که هواپیماها از فراز آنها می گذشتند، هنوز بیدار نشده بودند. فقط ریسه لامپ هاى خیابان و جاده هاى عمومى روشن بود. کمک خلبان به دقت مواظب اطراف بود که مبادا مورد تعقیب گشتی های خودی قرار گیرند. تا نزدیکی مرز خلبانان برای این که سوخت کم تری مصرف کنند، با ارتفاع 15000 پا و سرعت نسبتا کم 350 نات به مسیر ادامه دادند. بر روى شهر ایلامف هواپیماها ارتفاع را تا ده مترى زمین پایین آوردند و همزمان سرعت را تا هزار كیلومتر در ساعت افزایش دادند تا دشمن نتواند آنها را در رادارش ببیند. هواپیماها از جنوب ایلام وارد مرز عراق شدند که در همین هنگام طبق طرح قبلی، هواپیمای شماره سه جهت منحرف کردن رادار دشمن، با مانوری بر روی نوار مرزی دور زده و به داخل کشور بازمی گردد.
Image
شلیک نخستین موشک و رهگیری جنگنده ها
هواپیماها با فاصله حدود دویست متر از یکدیگر در پرواز بودند که ناگهان کمک خلبان هواپیمای شماره یک (سرتیپ کاظمیان) موشكی را می بیند که به سمت هواپیمای شماره دو شلیک می شود و حدس می زند سام هفت باشد و به آنها نرسد. ولى به هواپیمای شماره دو اعلام می کند که مواظب باشند. حدس او درست بود. موشك كمى كه دنبال آنها می آید، در حدود 300 متری هواپیما در هوا منفجر می شود. در همین هنگام راداری های عراقی موفق به رهگیری هواپیما می شوند و کمک خلبان از طریق دستگاه ECM متوجه می شود که رادار بغداد نیز آنها را می بیند لذا به دوران این موضوع را اطلاع می دهد که در همین زمان هواپیمای شماره دو نیز این موضع را به دوران به عنوان لیدر دسته پروازی اطلاع می دهد که ایشان به شوخی می گوید:
- از این پایین تر كه نمى شه پرواز كرد. مى خواین بریم زیر زمین؟
قرار بر این بود كه جنگنده ها از شرق شهر بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حركت كرده و سپس به سمت پالایشگاه الدوره كه به شهر چسبیده بود رفته و آن جا بمباران کرده و پس از ماموریت مستقیم به سمت ایران حرکت کنند تا مجبور نشوند گردشی داشته و مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار گیرند.

برخورد با دیوار آتش
همه چیز بخوبی پیش می رفت هواپیماها جاده بغداد - بصره را رها كرده و به سمت شمال شرقى گردش می کنند. ساعت شش و ده دقیقه جنگنده ها در آسمان حومه بغداد قرار داشتند. هوا هنوز تاریك بود، ولى ناگهان در ده مایلى جنوب شرقى بغداد انگار شهر چراغانى شده بود، دو خط دیوار آتش پدافند جلوی جنگنده ها درست شده بود. خلبانان دیوار آتش اول را رد می کنند که دوران به کمک خود می گوید چراغ هاى نشان دهنده آتش سوزی موتور راست روشن شده است.
قاعدتا در این حالت باید کمک موتور راست را خاموش می کرد، ولى نباید از سرعت هواپیما كم مى شد. لذا کاظمیان به دوران می گوید از شهر که رد شدیم خاموشش مى كنم.

پالایشگاه منهدم می شود ولی ...
جنگنده ها دیوار آتش دوم را كه رد كردند، دكل هاى پالایشگاه نمایان شده بود. موقعیت آن جا نسبت به بغداد مثل موقعیت پالایشگاه تهران بود نسبت به شهر تهران. هواپیماها وقتی به نزدیکی پالایشگاه رسیدند، از دور و اطراف پالایشگاه سایت های موشكی سام 2 و سام 3 و سام 6 شروع كردند به شلیک به سمت جنگندها. پدافند قدرتمند چهارلول پنجاه و هفت میلى مترى دقیقا به سمت هواپیمای شماره یک آتش می گشود. در این هنگام کمک ازطریق دستگاه ECM مشاهده می کند كه رادار موشك هاى سام 6 و سام 3 دشمن روی آنها قفل كرده است. او با دقت تمام سعى خود را می کند که رادار پدافند دشمن را از كار بیندازد. سرانجام با تمام مشکلات هواپیماها بر روی پالایشگاه می رسند و تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزند. کاظمیان بعد از عبور از روی پالایشگاه به عقب برمی گردد تا ببیند که چند بمب به هدف اصابت کرده است که متوجه می شود دم هواپیما تا نزدیکی کابین عقب آتش گرفته است. لرزش خفیفى در هواپیما ایجاد شده بود ولی دستگاه ها چیزی نشان نمی داد. هواپیما به شدت درحال سوختن بود و خلبانان باید هرچه سریع تر هواپیما را ترک می کردند.

امکان برگشت هواپیمای شماره یک نیست
در همین هنگام هواپیمای شماره دو که در راه رفت پشت سر هواپیمای شماره یک قرار داشت، بعد از گردش اینک در جلو پرواز می کرد مورد اصابت پدافند سبک دشمن قرار می گیرد و هر دو خلبان زخمی می شوند. دوران به آنها اطلاع می دهد که مورد اصابت موشک قرار گرفته اند و موتور سمت راست را از دست داده اند و با توجه به حجم بالای پدافند دشمن امکان برگشت برای آنها نیست و تاکید می کند که آنها سریعا به سمت مرز حرکت کنند. در همین هنگام کاظمیان به دوران اطلاع می دهد که هواپیما دیگر قابل کنترل نیست و خود را آماده خروج اضطراری کند. کاظمیان دست خود را بر روی دستگیره صندلی پران دو نفره قرار می دهد که ناگهان دوران که آمادگی کمک خود را برای خروج از هواپیما شنیده بود، دکمه صندلی پران کابین عقب را فشار می دهد و کاظمیان با سرعت به سمت بالا پرتاب می شود.

دوران با هواپیمایش به هتل محل برگزاری اجلاس می کوبد
هواپیمای دوران به شدت در آتش می سوخت و تقریبا تعادل خود را از دست داده بود. دوران در آخرین دقایق، هواپیما را به سمت هتل محل برگزاری اجلاس برده و هواپیما را درحالی که خود در آن قرار داشت، به آن جا می کوبد و جان خود را فدای آرمان های والای خویش می کند. بدین ترتیب فرمانده دسته پروازی منصور هرگز پرواز خود را پایان نداد. بعدها مشخص شد دوران که در بین خلبانان شکاری بالاترین رکورد عملیات های برون مرزی را دارا بود، علیرغم مخالفت فرماندهان نهاجا داوطلبانه در این ماموریت شرکت کرده بود.

بر کاظمیان، کمک شهید دوران چه گذشت.
کاظمیان در هنگام خروج بی هوش شده بود و وقتی بهوش می آید، خود را در وزارت دفاع عراق می یابد که یکی درحال بخیه زدن لبش كه پاره شده بود می باشد. او با خود می گوید: خدایا من توی هواپیما بودم. این جا كجاست بعد از لحظاتی کاظمیان تازه ماجرا را به یاد می آورد.
پس از حدود 60 روز کاظمیان به اردوگاه اسرا انتقال می یابد و در اردوگاه از چگونگی حادثه پرس و جو می کند که برای او شرح داده می شود.
"بیست دقیقه قبل از این كه شما به بغداد برسید، آژیر خطر را زدند و زمانی هم كه پالایشگاه را مورد هدف قرار دادید، فردایش عكس سانحه را روزنامه های عراق چاپ كردند و بدین صورت بود كه تكه های هواپیما نزدیك یكی از میدان های شهر به زمین خورد و از شهید دوران پوتین و دستكشش مشخص بود.
سرتیپ کاظمیان نقل می کند:
- وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت شب قبل از عملیات افتادم که او به من می گفت: منصورجان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و ماموریتم را به اتمام برسانم.
سرتیپ منصور كاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران، به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه، در تاریخ بیست و چهارم شهریور 1369 آزاد شد و به میهن اسلامى بازگشت.

نتایج عملیات
با انجام این عملیات غرور آفرین و شهادت طلبانه، بنا به گزارشات واصله مشخص شد که بخش وسیعی از پالایشگاه الدوره بغداد منهدم شده و دود و شعله های آتش ناشی از این بمباران، ساعت های متمادی آسمان بغداد را پوشانده بود. رسانه های خبری جهان، شرح حمله هوایی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به پالایشگاه الدوره بغداد به تفضیل به گزارش کشیدند.
دود سیاهی که از پالایشگاه برمی خاست، رویای صدام را برهم ریخت و تمام ترفندهای تبلیغاتی او را در مقابل چشمان وحشت زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل های بغداد نقش برآب کرد.
بعد از چند روز، تشکیل اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد، به دلیل ناامنی این شهر در عراق منتفی شد و اعلام شد که بغداد محل امنی برای تشکیل این اجلاس نیست و پایتخت کشور هندوستان شهر دهلی نو، به عنوان میزبان جدید این اجلاس معرفی شد و بدین شکل قدرت تاکتیکی و نقش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اذغان مردم منطقه و جهان مورد تاکید مجدد قرار گرفت.
پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی
 




[ شنبه 10 اردیبهشت 1390  ] [ 9:43 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

 

بیست روز از شروع جنگ تحمیلی گذشته است وآثاری از تحقق رویای بچه گانه صدام در فتح یک هفته ای تهران محقق نشده. مراکز حساس عراق در این مدت آماج حملات تیز پروازان نیروی هوایی قرار گرفته بود.

 


طراحان نیروی هوایی به دنبال اهدافی می گشتند که کم تر در این مدت مورد حمله قرار گرفته باشد. پایگاه حبانیه و پالایشگاه البکر جزو این اهداف بودند که در این مدت به دلیل بعد مسافت، کم تر مورد توجه قرار گرفته بودند.
کار طراحی بر روی این اهداف آغاز شد و دو فروند هواپیمای شکاری بمب افکن فانتوم برای این عملیات در نظر گرفته شد. قرار شد که هواپیماها راس ساعت مقرر به پرواز درآیند و پس از عبور از شهرهای مرزی در نزدیکی مرز عملیات سوخت گیری هوایی انجام پذیرد و هواپیماهای رهگیر اف – 14 نیز در کنار مرز حضور داشته باشند تا اگر هواپیماها در هنگام بازگشت از جانب گشتی های دشمن مورد تعقیب قرار گرفتند، از آنها حمایت کنند و همچنین تانکر سوخت رسان هم در محل حاضر باشد تا در صورت کمبود سوخت به کمک فانتوم ها بشتابد.
مشکل بعدی عبور از رینگ های پدافندی بغداد بود. پایگاه حبانیه و همچنین پالایشگاه البکر در 70 مایلی غرب بغداد قرار داشتند و هواپیماها برای رسیدن به این اهداف باید از فراز شهر بغداد عبور می کردند و برای این کار نیز باید از رینگ های پدافندی می گذشتند. مقرر شد پودهای جنگ الکترونیک متناسب با پدافند قدرتمند بغداد بر روی هواپیماها نصب شود و همچنین تدابیری برای جنگنده های رهگیر نیز اندیشیده شود. قرار شد پایگاه حبانیه به عنوان هدف اصلی و پالایشگاه البکر به عنوان هدف ثانویه در نظر گرفته شود.
مشکل بعدی این بود که اطلاعات دقیقی از محل و نوع پدافندهای مستقر در منطقه نبود که برای حل این مشکل نیز بنا شد یک فروند فانتوم شناسایی به محل اعزام شود و از محدوده عکس برداری کند.
در جمع بندی نهایی طراحان به این نتیجه رسیدند که ابتدا هواپیمای شناسایی از منطقه عکس برداری کند تا نقاط پدافندی مشخص شود. هواپیماهای رهگیر اف – 14 نیز در منطقه مرکزی حضور یابند و از نفوذ هواپیماهای دشمن در صورت تعقیب احتمالی فانتوم ها در مسیر بازگشت جلوگیری کنند. محل استقرار تانکر سوخت رسان نیز مشخص شد. همچنین مدت زمان لازم برای رفت و برگشت و مسیر رفت و برگشت نیز تعیین گردید چگونگی فرود اضطراری و دستورالعمل های مورد استفاده در مواقع اضطراری هم مورد بررسی قرار گرفت.

فانتوم شناسایی به سوی هدف پرواز کرد
در زمان مقرر یک فروند فانتوم شناسایی به خلبانی سروان ایلخانی از پایگاه یکم شکاری به پرواز درآمد و درحالی که باک های سوخت اضافه را در زیر بال ها و بدنه خود داشت، با کم کردن ارتفاع به سرعت از مرز عبور کرد و با رسیدن به محل های مورد نظر درحالی که دشمن در غفلت کامل به سر می برد، با گردش های از پیش تعیین شده از تمامی نقاط مورد نظر عکس های لازم را تهیه کرد. اینک پدافند عراق متوجه حضور او شده بود. از هر طرف پدافند در حال شلیک بود. اولین موشک سام به سوی هواپیما شلیک شد که کمک بلافاصله به خلبان اطلاع داد و او نیز با گردشی سریع و متحمل شدن مقدار جی بالا موفق به فرار از دست موشک شد. سرانجام فانتوم گردشی سریع انجام داد و با تمام سرعت سمت مرز را درپیش گرفت و به سلامت به پایگاه خودی مراجعت کرد، با ظهور عکس ها آخرین مرحله کار نیز انجام شد و نقاط پدافندی روی نقشه مشخص شد.

خلبانان انتخاب و مراحل نهایی کار انجام می شود
فرمانده پایگاه بعد از مطالعه طرح به دلیل حساسیت بالا و خطرات احتمالی تصمیم گرفت که خلبانان پرواز به صورت داوطلب انتخاب شوند که از بین داوطلبین چهار نفر خلبان زبده و ماهر انتخاب شدند. سرگرد محمودی به عنوان لیدر دسته پروازی و سروان عصاره نیز به عنوان وینگ من پرواز معین شدند.
کار خلبانان بر روی نقشه آغاز شد با توجه به نوع پدافند، مسیر رفت و برگشت و بررسی دستورالعمل هایی که در مواقع اضطراری پیش می آمد کدهای ارتباطی بین خلبانان رد و بدل شد و همچنین نوع بمب و مهمات نیز انتخاب گردید و قرار شد عملیات در ساعات آغازین روز شروع شود طوری که در نزدیکی هدف هوا کاملا روشن شده باشد. این ساعت با توجه به اختلاف 30 دقیقه ای طلوع خورشید بغداد با پایگاه تعیین شده بود. در نهایت قرار شد پرواز با دو فروند فانتوم دی انجام شود هر کدام از فانتوم ها مجهز به بمب های M-117 و غلاف های جنگ الکترونیک باشند.
روز موعود فرارسید. سحرگاه روز بیست و چهارم مهر ماه سال 1359 خلبانان پس از رسیدن به پست فرماندهی به اتاق تجهیزات رفتند و بعد از تحویل گرفتن تجهیزات به سمت آشیانه به راه افتادند. پرسنل گروه پروازی که از پاسی از شب مشغول آماده کردن هواپیماها بودند در کنار پرنده های آهنین بال ایستاده بودند و از خلبانان استقبال می کردند. خلبانان از زیر کلام الله مجید گذشتند و پا در پلکان هواپیما گذاشته و در کابین جای گرفتند. پرسنل پروازی مشغول کمک به خلبانان شدند تا آنها راحت تر بتوانند بندهای چتر و ... را به صندلی ببندند.
با علامت دست خلبانان برق و فشار هواپیما به موتور سمت راست وصل شد و سپس موتور سمت چپ، اینک هر دو موتور هواپیما روشن شده است خلبانان شروع به بازرسی رادار و وسایل ارتباطی می کنند و پس از تماس با برج اطلاعات پرواز را دریافت می کنند.

شرح عملیات
خلبانان با اشاره دست به پرسنل کروی خاتمه بازرسی را اعلام می کنند و آنها نیز موانع را از زیر چرخ های هواپیما بر می دارند. هواپیماها به آرامی بر روی باند تاکسی کردند و اندکی بعد در ابتدای باند قرار می گیرند. با علامت برج مراقبت شبح های آهنین قدرت موتور خود را به حداکثر رسانده و به پرواز در می آیند و در دل آسمان جای گرفتند. بلافاصله بعد از پرواز خود را به ارتفاع 10000 پایی رساندند. سپس سرعت را به 400 نات می رسانند و از فراز شهرها عبور می کنند. در پایگاه های دیگر دو فروند اف 14 مسلح جهت اسکورت فانتوم ها به پرواز در می آیند و مسیر نقطه ملاقات را در پیش می گیرند. همزمان تانکر سوخت رسان 707 نیز به پرواز درآمده است تا در محل مورد نظر به فانتوم ها سوخت رسانی کند. فانتوم ها تا نزدیکی مرز ادامه می دهند. در نزدیکی مرز تانکر سوخت رسان منتظر هواپیماها بود. خلبانان ارتفاع خود را به 13000 پایی رسانده و با علامت هایی که به صورت رمز بود، شروع به سوخت گیری می کنند. بعد از سوخت گیری، فانتوم ها ارتفاع خود را به حداقل رسانده و سرعت را به 500 نات افزایش می دهند و از لابه لای دره های عمیق گذشته و از مرز عبور می کنند.

به هر قیمتی باید یکی از اهداف را منهدم کرد
قرار بر این بود که هواپیماها برای رسیدن به هدف از جنوب بغداد عبور کنند اما درحالی که هواپیماها 20 مایل بیشتر از خاک عراق را پشت سر نگذاشته بودند، توسط رادارهای عراقی شناسایی شدند. در این هنگام آژِیر خطر در بغداد به صدا در آمده بود. ثانیه هایی بعد رادار جست وجوگر سام – 2 در 30 مایلی بغداد برای پیدا کردن هدف شروع به سرچ کردن می کند که خلبانان به وسیله دستگاه جنگ الکترونیک سعی در اختلال در کار آن می کنند. لیدر دسته پروازی با توجه به حجم بالای پدافند به هواپیمای شماره دو اطلاع می دهد که حجم پدافند سنگین است و او اگر مایل است هدف ثانویه را بزند و یا ادامه دهد که خلبان شماره دو بلافاصله پاسخ منفی می دهد.
4 دقیقه تا هدف مانده هواپیماها تا ثانیه هایی دیگر بر فراز بغداد می رسند. حجم پدافند بسیار سنگین است و هر چند ثانیه گلوله هایی به بدنه هواپیماها برخورد می کنند. تمام نشان دهنده های اعلام خطر در داخل کابین هواپیماها در حال چشمک زدن است. خلبانان مجبورند جهت مصون ماندن از دید رادارهای دشمن ارتفاع خود را کاهش دهند پس بلافاصله ارتفاع خود را کم کرده و موتورها را در حالت پس سوز قرار داده و به سمت هدف ادامه طریق می دهند.
چراغ اخطار قفل راداری دشمن در کابین هواپیمای لیدر روشن می شود. موشک در تعقیب هواپیمای شماره یک است. اکنون خلبان ها بر فراز شهر بغداد قرار دارند. خیابان ها نسبتا خلوت هستند. به دلیل ارتفاع کم و سرعت بالا، مردم وحشت زده ماشین های خود را وسط خیابان رها کرده و هر کدام در جایی پناه گرفته بودند. غافل از این که تیزپروزان نیروی هوایی ایران هیچ گاه مردم بی گناه را بمباران نمی کنند و این کار تنها توسط خلبانان مزدور عراقی صورت می پذیرفت. ارتفاع به قدری کم بود که هر آن امکان برخورد با زمین وجود داشت. تهدید دیگر در این هنگام کابل های فشار قوی برق بود که هرآن امکان برخورد با آنها وجود داشت.

لیدر دسته مورد هدف قرار گرفت
هواپیمای شماره یک همچنان مشغول فرار از دست موشک است. محمودی در تلاش است که به هر نحوی از دست موشک خلاص شود ولی در این تلاش او موفق نیست. از هر طرف موشکی به سمت هواپیماها شلیک می شود و در نهایت یکی از این موشک ها به هواپیمای محمودی برخورد می کند.
هواپیمای شماره دو که اینک به شمال کربلا رسیده بود سرعت خود را به 1300 کیلومتر افزایش می دهد و ارتفاع را به حداقل ممکن می رساند تا از گزند موشک های دشمن در امان باشد. در همین زمان محمودی با او تماس می گیرد و می گوید که مورد اصابت موشک قرار گرفته.
شماره دو سریعا موقعیت او را سوال می کند محمودی می گوید در ارتفاع 2000 پایی کمی عقب تر از تو هستم.
شماره دو می دانست که در صورت ارتفاع گرفتن امکان مورد اصابت قرار گرفتن زیاد می شود ولی این کار را انجام می دهد. ثانیه هایی بعد عصاره هواپیمای شماره یک را می بیند که به سختی آتش گرفته و آتش از بال هایش زبانه می کشد. هواپیما دچار انفجارهای شدید شده بود. شماره دو فریاد می زند :
- محمودی هواپیما آتش گرفته سریعا آن را ترک کن.

خلبانان هواپیمای شماره یک مجبور به اجکت می شوند و ...
ناگهان هواپیما در پیچ سختی می افتد و آتش بیشتری از آن زبانه می کشد. شماره دو درحالی که هواپیما را در دید خود داشت، مشاهده می کند که هر دو خلبان بیرون پریده و چترشان باز می شود. او تصمیم می گیرد تا موقعی که آنها به زمین می رسند در آن جا حضور داشته باشد ولی بلافاصله بعد از این که محمودی و حیدری (کمک خلبان) فرود می آیند کمکش فریاد می زند :
- موشک ! موشک سام – 6 رویمان قفل کرده سریع کاهش ارتفاع بده ...
خلبان سرعت را افزایش داده و شروع به مانور می کند تا از دست موشک خلاص شود. موشک هر لحظه به هواپیما نزدیک تر می شد و خلبان هر کاری که انجام می دهد نمی تواند از دست موشک رهایی یابد. موشک درحال اصابت به هواپیما بود که خلبان به عنوان آخرین حرکت هواپیما را به شدت گردش داد. در این لحظه فشاری معادل 11 جی به خلبانان وارد می شد. این فشار برای هواپیما کم تر از اصابت موشک نبود وامکان زنده ماندن خلبان نیز در این حرکت بسیار پایین است زیرا احتمال شکسته شدن مهره های گردن و کمر بسیار بالاست. اما چاره ای نبود. با این کار موشک از بین دم و بال گذشت و به هواپیما اصابت نکرد. خلبانان درد شدیدی را در کمر و گردن حس می کردند ولی حال عمومی خوبی داشتند.

پالایشگاه البکر به سختی بمباران می شود
آنها با توجه به وضعیت پیش آمده تصمیم می گیرند هدف ثانویه را بمباران کنند زیرا درحال حاضر هم در تعقیب و گریز بودند و هم برای تشریح وضعیت هواپیمای دوست و همکارشان مجبور شده بودند از مسیر اصلی خارج شوند. علاوه بر این اگر به مسیر ادامه می دادند در راه برگشت دچار کمبود سوخت می شدند. لذا گردشی سریع می کنند و مسیر پالایشگاه البکر بغداد را در پیش می گیرند. پدافند پالایشگاه به شدت کار می کرد هواپیمای دچار تکان های شدیدی شده بود که ناشی از انفجار گلوله های ضد هوایی در زیر هواپیما بود. عصاره اینک پالایشگاه را در دید دارد او با رسیدن به پالایشگاه پاپ آپ کرده و با شیرجه بر روی هدف تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزد. زبانه آتش ناشی از انفجار مخازن سوخت به آسمان بلند می شود. عصاره تصمیم می گیرد بلافاصله گردش کرده و به سمت مرز حرکت کند.

میگ 23 در تعقیب فانتوم
به دلیل این که هواپیما مدت زمان زیادی در آسمان بغداد بوده رادارهای دشمن موقعیت آن را به پایگاه الرشید اطلاع دادند. در همین هنگام دو فروند میگ – 23 برای مقابله با فانتوم از پایگاه هوایی به پرواز درمی آیند. اینک هواپیما سبک شده بود ولی به علت استفاده زیاد از پس سوز موتور، سوخت در شرایط بدی قرار داشت. میگ ها در تعقیب فانتوم بودند. در فاصله 50 مایلی مرز ایران یکی از میگ های 23 اقدام به شلیک یک موشک راداری به سمت فانتوم می کند. کمک خلبان بلافاصله شروع به شکستن قفل راداری موشک می کند و در نهایت موفق می شود موشک را منحرف کند.
در همین هنگام رادار قدرتمند هواپیمای اف – 14 موفق به رهگیری میگ ها شده بود و یکی از اف 14 ها با سرعت به سمت میگ ها حرکت می کند. میگ ها که متوجه حضور اف – 14 می شوند تغییر مسیر می دهند و به سمت خاک خود فرار می کنند.
لحظاتی بعد خلبانان اطلاع پیدا می کنند که میگ ها فرار کردند و دیگر تهدیدی از جانب آنها برای فانتوم ایجاد نمی شود پس ارتفاع را زیاد کرده و به وسیله کد به رادار اطلاع می دهند که در چه موقعیتی هستند؛ همچنین می گویند به دلیل درگیری در بغداد سوخت شان درحال اتمام است و احتمالا قادر به رسیدن به مرز نیستند و از رادار می خواهند که اگر مجبور به فرود اضطراری در نوار مرزی شدند تیم امداد نجات هلی کوپتری نیروی هوایی برای نجات آنها فرستاده شود،

آیا فانتوم موفق به عبور از مرز و سوختگیری می شود ؟
در همین هنگام پایگاه با تانکر تماس می گیرد و سمت و موقعیت فانتوم را به او اطلاع می دهد. اکنون فانتوم در 30 مایلی مرز قرار دارد و خلبان تقریبا مطمئن شده که به مرز نمی رسد در همین لحظه از سوی تانکر با خلبان تماسی گرفته می شود با این مضمون:
- عقاب سمت و موقعیت شما را دارم و به داخل خاک عراق می آیم با خونسردی ادامه بده.
خلبان مخالفت می کند و می گوید :
- این کار را نکن هواپیمای شما بهترین هدف برای پدافند عراق است.
ولی خلبان تانکر نمی پذیرد و می گوید تو ارتفاع بگیر گلوله های دشمن در ارتفاع بالا به من نمی رسند تامکت ها هم مراقب هستند.
با توجه به شرایط جسمی که خلبان داشت امکان این که بتواند عمل سوخت گیری هوایی را انجام دهد بسیار کم بود چون این کار بسیار حساس است و باید با دقت زیادی انجام شود. خلبان تانکر مرتب به خلبان فانتوم دلداری می داد و می گفت تحمل کند تا او برسد.
موتور هواپیما وقتی کم تر از 500 پوند بنزین داشته باشد، خاموش می شد و اکنون هواپیما تنها 700 پوند بنزین داشت، در همین لحظه خلبان تانکر تماس می گیرد و می گوید :
- در 5 مایلی شما هستم مرا نمی بینید؟
خلبان که درد زیادی را تحمل می کرد می گوید نه نمی توانم شما را ببینم.
آمپر بنزین هر لحظه پایین تر می آمد که ناگهان خلبان متوجه تانکر می شود. تانکر در 5 درجه به سمت چپ حدودا 1000 پا بالاتر از فانتوم درحال پرواز بود. خلبان بی درنگ با تانکر تماس می گیرد :
- دلیجان شما را دیدم در چند مایلی شما هستم.
خلبان تانکر تغییر مسیر می دهد و می گوید :
من گردش می کنم به سمت مرز و اهرم سوخت گیری را پایین می دهم سرعت را نیز به 300 نات می رسانم.
عصاره با شنیدن این توضیحات کمی ارتفاع گرفته و در آخرین لحظات موفق به سوخت گیری می شود. پس از پایان سوخت گیری خلبانان فانتوم از خلبان تانکر که با شجاعت مثال زدنی خود را به عنوان یک طعمه به خاک عراق رسانده بود، تشکر کرده و به سمت پایگاه حرکت می کند.
بر اثر فشار بیش از حد جی، چند مهره گردن و کمر خلبان و کمک شکسته شده بود با نزدیک شدن به پایگاه خلبان به سختی آماده فرود می شود و سرانجام موفق می شود هواپیما را به سلامت بر زمین بنشاند. پرسنل فنی به سرعت به سمت هواپیما می آیند و خلبان و کمک را از آن خارج می کنند.
سرگرد محمودی و ستوان حیدری نیز پس از تحمل 10 سال اسارت آزاد شده و به همراه دیگر آزادگان به میهن باز می گردند.
پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی




[ یک شنبه 4 اردیبهشت 1390  ] [ 11:47 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

هوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.

 


در همان اوایل جنگ تحمیلى، صدام در مصاحبه با روزنامه «الدوره» عراق گفته بود:
- این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد كیلومتر اراضى خاك ایران نیست و همه‏ چیز محدود به اهداف نظامى نمى‏شود، بلكه این جنگ به خاطر سرنگونى رژیم جمهورى اسلامى ایران است.
در این شرایط، به طور مسلّم یكى از ابزارهاى موجود، استفاده از فشارهاى سیاسى و افزایش تحركات سیاسى با هدف جلب حمایت كشورها براى كمك نظامى و سیاسى و تضعیف دشمن بود. به عبارت دیگر برخوردارى هر یك از كشورهاى ایران و عراق از یك نظام سیاسى برتر در منطقه، مقدمات پیروزى را فراهم مى‏كرد.
 
8 ماه فشار همه جانبه
قبل از فتح خرمشهر، عراق در چنین جایگاهى قرار داشت و یك سر و گردن از ما بالاتر بود و مى‏توانست با فشارهاى سیاسى، خود را به ما تحمیل كند. ولى با فتح خرمشهر، قضیه برعكس شد و نظام بین‏الملل شاهد شكست نظامى - سیاسى عراق در این منطقه استراتژیك شد و این درحالى بود كه عراق برگ برنده خود را براى اعمال نظارت نامشروع در منطقه، از دست داد.
در این شرایط كه خرمشهر آزاد شده بود، كشورهاى عرب منطقه كه روى صدام و ارتش آن تكیه داشتند دچار وحشت شدند.
از آغاز عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 1360 تا پایان عملیات بیت المقدس در خرداد سال 1361، فشارهای نظامی ایران بر عراق به حدی بود که رژیم بعث عراق، تعداد زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از دست داده بود و این درحالی بود که این کشور حمایت همه جانبه اکثر دولت های عربی و استکبار جهانی را پشت سر داشت. در این شرایط سیاسى، آمریكا و برخى كشورهاى عرب توصیه كردند كه در این فضا و شرایط حاكم، هرچه سریع‏تر باید آتش‏بس برقرار شود.

اجلاس سران کشورهای غیر متعهد
در همین زمان، جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شده بود که کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد.
در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند.

بیانیه های ایران و عراق درباره اجلاس
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از فعال ترین کشورهای عضو جنبش غیرمتعهد، تمایلی برای شرکت در این اجلاس در بغداد نداشت و در بیانیه ای شدیدالحن اعلام کرد:
- درحالی که کشور عراق بخش هایی از ایران را اشغال کرده است، تهران هیچ هیاتی را به این اجلاس اعزام نخواهد کرد و اصولا بغداد برای برگزاری این اجلاس محل امنی نمی باشد.
رژیم بعثی عراق نیز بلافاصله برای میهمانی بنزهای سفارشی اش را روی اتوبان های نوساز به راه انداخت. صدام که برای برگزاری این اجلاس خیلی خرج كرده بود، اعلام كرد ایرانی ها نمی توانند بغداد را ناامن كنند.
ارتش عراق نیز در بیانیه ای اعلام کرد:
- بغداد از هر لحاظ امن است. این شهر در طول شبانه روز توسط سایت های موشکی زمین به هوا، انواع توپ های ضد هوایی، سیستم گسترده راداری و هواپیماهای رهگیر محافظت می شود و هیچ کس نمی تواند بدون اجازه وارد حریم هوایی این شهر شود.

دستور ناامن نشان دادن بغداد برای نیروی هوایی صادر شد
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
پس از ابلاغ این فرمان از سوی فرماندهی نیروی هوایی، دستور طراحی این عملیات صادر گردید.

طراحی عملیات
این اولین باری بود که طراحان عملیات نیروی هوایی باید عملیاتی را طراحی می کردند تا از آن بتوان به عنوان اهرم قوی و قدرتمندی در برابر سیاست های دشمن استفاده کرد.
کار طراحی عملیات آغاز شد و مشکلات یکی پس از دیگری در راه بود:
در آن زمان پدافند هوایی بغداد با پدافند مسکو (پایتخت شوروی سابق و روسیه فعلی) مقایسه می شد.
سایت های موشکی بلند سام 2 و سام 3 و سام 6 و...، سایت های موشکی کوتاه،مدرن و چابک "کروتال" و "رولند " در فواصل معین که در بین و اطراف آنها توپ های ضد هوایی 23 و 35 و 57 میلی متری استفاده می شد. این تجهیزات به صورت رینگ های پدافندی از فاصله حدود 20 کیلومتری بغداد به صورت فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند. همچنین در طول مدت شبانه روز هواپیماهای رهگیر و مدرن آن زمان (میگ های 23 و 25) یا برفراز شهر بغداد و اطراف آن در پرواز بودند و یا درحال آمادگی کامل برای مقابله به حملات احتمالی بودند.
این عامل مهم در طراحی عملیات و موفقیت آن بسیار حیاتی بود؛ به شکلی که کوچک ترین اشتباه، منجر به شکست طرح می شد. پس باید به دقت اندیشیده می شد که نوع و تعداد هواپیما ها باید به چه شکل باشد؟ کدام نقطه باید مورد هدف قرار گیرد؟ آیا نتیجه حاصل می شود و یا نیاز به تکرار عملیات است؟

تمام اینها سوالاتی بود که ذهن طراحان را به خود مشغول کرده بود.
در اولین اقدام، به دلیل این که نیاز بود تا مهمات زیادی بر روی اهداف فرو ریخته شود، پس از بحث و تبادل نظر قرار بر این شد که این عملیات توسط جنگنده بمب افکن های اف 4 انجام شود.
اما هدف ها، باید هدفی انتخاب می شد که رژیم بعثی نمونه آن را در خاک ایران قبلا بمباران کرده بود تا در افکار عمومی، تردیدی در مقابله به مثل ایجاد نکند.
نکته دیگر آن بود که باید هدفی مد نظر قرار می گرفت که با حمله به آن، اعتبار دفاع قدرتمند هوایی عراق زیر سوال برود و مدت زیادی آثار آن در ذهن ها باقی بماند. همچنین باید هدفی مورد نظر قرار می گرفت که خبرنگاران و منابعی که اخبار جنگ را مخابره می کردند، بتوانند آن را و یا اثرات آن را خود ببینند و رژیم بعثی عراق نتواند آنرا کتمان کند.
پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی بغداد، کاخ صدام، پالایشگاه الدوره و پادگان های نظامی مختلف مورد بررسی قرار گرفتند.

چرا پالایشگاه الدوره
در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد.
بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد:
اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند.
دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند.
سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد.

کار طراحی به پایان رسید
کار طراحی به سرعت شروع و به پایان رسید. برای انجام این عملیات غرورآفرین، برای کاهش میزان ضایعات احتمالی و دستیابی کامل به اهداف عملیات، قرار شد این عملیات توسط 3 فروند فانتوم مسلح و انتخاب شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی انجام شود. به شکلی که هر سه فروند به پرواز در آیند و در نزدیکی مرز یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر وارد خاک عراق شوند و ماموریت را انجام دهند و یک فانتوم دیگر در نزدیکی مرز قرار گیرد تا در صورت بروز اشکال برای یکی از فانتوم ها، به سرعت وارد عمل شده و خود را به منطقه عملیاتی برساند. همزمان با پرواز فانتوم ها، هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز به پرواز درآیند و خود را برای مقابله با هواپیماهای رهگیر دشمن که احتمال داشت در راه بازگشت به تعقیب فانتوم ها بپردازند، آماده کنند. هواپیمای سوخت رسان نیز در همان زمان و از پایگاه دیگری به پرواز درآید و خود را در منطقه مناسبی قرار دهد. در همین زمان دو فروند فانتومی که از مرز گذشته بودند، با سرعت به سمت پالایشگاه الدوره بغداد حرکت کرده، آن جا را به شدت بمباران کرده و در راه بازگشت با عبور از فراز شهر بغداد، دیوار صوتی را در این شهر بشکنند.
زمان عملیات نیز سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 (صبح روز 31 تیر ماه سال 1361) تعیین شد.

پایگاه هوایی نوژه محل استارت عملیات
بعد از تایید طرح عملیات توسط فرماندهی محترم نیروی هوایی و انجام هماهنگی های لازم، دستور اجرای آن به پایگاه هوایی همدان ابلاغ گردید.
برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند و سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) "عباس دوران" به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب شد. خلبانان بدین شکل انتخاب شدند:
هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان".
هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری".
هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی".
Image
سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران"
دوران در این زمان به "امیدیه" رفته بود و قرار بود در صورتی که در عملیات رمضان نیاز شد، پرواز کند. زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل ازشروع عملیات او وارد پایگاه شد.
29 تیرماه سال 1361 حدود ساعت 11 جلسه توجیهی پرواز برگزار شد كه دوران به عنوان لیدر دسته پروازی به همراه سرلشکر شهید "یاسینی" مسئول عملیات پایگاه همدان و سرتیپ شهید "خضرایی" فرمانده پایگاه، بهمراه پنج خلبان دیگر در مورد چگونگی انجام عملیات صحبت كردند. نتیجه جلسه بر این شد كه سه فروند هواپیما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتی به مرز رسیدند، یكی از هواپیماها (هواپیمای شماره سه) برگردد و دو جنگنده دیگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. یعنی یك حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق گمان کنند که جنگنده ها برگشتند.
توجیهات اصلی تمام شد و نام دسته پرواز "منصور" تعیین گردید. در این هنگام خلبان های كابین های جلو و عقب، صحبت های خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به کمک خود تاکید كرد كه بیشتر حواسش به هواپیماهای دشمن باشد كه به هواپیما حمله نكنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص فنی شد و نتوانستند به پروازشان ادامه دهند، به تنهایی اجكت کند، منتظر خروج او نباشد و حق ندارد دکمه خروج اضطراری او را فشار دهد چون او قصد خروج اضطراری از هواپیما را ندارد و می خواهد به هر نحو ممکن ماموریت را ادامه دهد.

شرح عملیات
سحرگاه روز سی ام تیر ماه سال 1361 (صبح زود روز 31 تیر 1361) مصادف بود با 30 ماه رمضان. ساعت 30/5 صبح، خلبانان بدون فوت وقت همگی به اتاق تجهیزات می روند و پس از تحویل گرفتن تجهیزات، به سمت جنگنده ها حرکت می کنند. در کنار جنگنده ها، خلبانان مشغول چک کردن هواپیماها می شوند که کمک خلبان شهید دوران "کاظمیان" متوجه می شود سمت نما و حالت نمای هواپیما درحال گردش است در صورتی كه باید ثابت می ایستاد. این موضوع را به عوامل فنی اطلاع می دهد و آنها می گویند:
- درحال حاضر نمی توانیم آن را درست كنیم. شما می توانید پرواز را کنسل کنید.
اما دوران نمی پذیرد و می گوید:
- این سمت نما در هوای صاف و بدون ابر اصلا كاربرد ندارد و ما در این هوا نیاز به این وسیله نداریم.
 طولی نمی کشد که سه فروند فانتوم مسلح بر روی باند فرودگاه قرار می گیرند و بدون تماس با برج مراقبت و در سکوت کامل رادیویی، با صدای غرشی سهمگین ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای می گیرند.
هوا هنوز تاریك بود. شهرهایی که هواپیماها از فراز آنها می گذشتند، هنوز بیدار نشده بودند. فقط ریسه لامپ هاى خیابان و جاده هاى عمومى روشن بود. کمک خلبان به دقت مواظب اطراف بود که مبادا مورد تعقیب گشتی های خودی قرار گیرند. تا نزدیکی مرز خلبانان برای این که سوخت کم تری مصرف کنند، با ارتفاع 15000 پا و سرعت نسبتا کم 350 نات به مسیر ادامه دادند. بر روى شهر ایلامف هواپیماها ارتفاع را تا ده مترى زمین پایین آوردند و همزمان سرعت را تا هزار كیلومتر در ساعت افزایش دادند تا دشمن نتواند آنها را در رادارش ببیند. هواپیماها از جنوب ایلام وارد مرز عراق شدند که در همین هنگام طبق طرح قبلی، هواپیمای شماره سه جهت منحرف کردن رادار دشمن، با مانوری بر روی نوار مرزی دور زده و به داخل کشور بازمی گردد.
Image
شلیک نخستین موشک و رهگیری جنگنده ها
هواپیماها با فاصله حدود دویست متر از یکدیگر در پرواز بودند که ناگهان کمک خلبان هواپیمای شماره یک (سرتیپ کاظمیان) موشكی را می بیند که به سمت هواپیمای شماره دو شلیک می شود و حدس می زند سام هفت باشد و به آنها نرسد. ولى به هواپیمای شماره دو اعلام می کند که مواظب باشند. حدس او درست بود. موشك كمى كه دنبال آنها می آید، در حدود 300 متری هواپیما در هوا منفجر می شود. در همین هنگام راداری های عراقی موفق به رهگیری هواپیما می شوند و کمک خلبان از طریق دستگاه ECM متوجه می شود که رادار بغداد نیز آنها را می بیند لذا به دوران این موضوع را اطلاع می دهد که در همین زمان هواپیمای شماره دو نیز این موضع را به دوران به عنوان لیدر دسته پروازی اطلاع می دهد که ایشان به شوخی می گوید:
- از این پایین تر كه نمى شه پرواز كرد. مى خواین بریم زیر زمین؟
قرار بر این بود كه جنگنده ها از شرق شهر بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حركت كرده و سپس به سمت پالایشگاه الدوره كه به شهر چسبیده بود رفته و آن جا بمباران کرده و پس از ماموریت مستقیم به سمت ایران حرکت کنند تا مجبور نشوند گردشی داشته و مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار گیرند.

برخورد با دیوار آتش
همه چیز بخوبی پیش می رفت هواپیماها جاده بغداد - بصره را رها كرده و به سمت شمال شرقى گردش می کنند. ساعت شش و ده دقیقه جنگنده ها در آسمان حومه بغداد قرار داشتند. هوا هنوز تاریك بود، ولى ناگهان در ده مایلى جنوب شرقى بغداد انگار شهر چراغانى شده بود، دو خط دیوار آتش پدافند جلوی جنگنده ها درست شده بود. خلبانان دیوار آتش اول را رد می کنند که دوران به کمک خود می گوید چراغ هاى نشان دهنده آتش سوزی موتور راست روشن شده است.
قاعدتا در این حالت باید کمک موتور راست را خاموش می کرد، ولى نباید از سرعت هواپیما كم مى شد. لذا کاظمیان به دوران می گوید از شهر که رد شدیم خاموشش مى كنم.

پالایشگاه منهدم می شود ولی ...
جنگنده ها دیوار آتش دوم را كه رد كردند، دكل هاى پالایشگاه نمایان شده بود. موقعیت آن جا نسبت به بغداد مثل موقعیت پالایشگاه تهران بود نسبت به شهر تهران. هواپیماها وقتی به نزدیکی پالایشگاه رسیدند، از دور و اطراف پالایشگاه سایت های موشكی سام 2 و سام 3 و سام 6 شروع كردند به شلیک به سمت جنگندها. پدافند قدرتمند چهارلول پنجاه و هفت میلى مترى دقیقا به سمت هواپیمای شماره یک آتش می گشود. در این هنگام کمک ازطریق دستگاه ECM مشاهده می کند كه رادار موشك هاى سام 6 و سام 3 دشمن روی آنها قفل كرده است. او با دقت تمام سعى خود را می کند که رادار پدافند دشمن را از كار بیندازد. سرانجام با تمام مشکلات هواپیماها بر روی پالایشگاه می رسند و تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزند. کاظمیان بعد از عبور از روی پالایشگاه به عقب برمی گردد تا ببیند که چند بمب به هدف اصابت کرده است که متوجه می شود دم هواپیما تا نزدیکی کابین عقب آتش گرفته است. لرزش خفیفى در هواپیما ایجاد شده بود ولی دستگاه ها چیزی نشان نمی داد. هواپیما به شدت درحال سوختن بود و خلبانان باید هرچه سریع تر هواپیما را ترک می کردند.

امکان برگشت هواپیمای شماره یک نیست
در همین هنگام هواپیمای شماره دو که در راه رفت پشت سر هواپیمای شماره یک قرار داشت، بعد از گردش اینک در جلو پرواز می کرد مورد اصابت پدافند سبک دشمن قرار می گیرد و هر دو خلبان زخمی می شوند. دوران به آنها اطلاع می دهد که مورد اصابت موشک قرار گرفته اند و موتور سمت راست را از دست داده اند و با توجه به حجم بالای پدافند دشمن امکان برگشت برای آنها نیست و تاکید می کند که آنها سریعا به سمت مرز حرکت کنند. در همین هنگام کاظمیان به دوران اطلاع می دهد که هواپیما دیگر قابل کنترل نیست و خود را آماده خروج اضطراری کند. کاظمیان دست خود را بر روی دستگیره صندلی پران دو نفره قرار می دهد که ناگهان دوران که آمادگی کمک خود را برای خروج از هواپیما شنیده بود، دکمه صندلی پران کابین عقب را فشار می دهد و کاظمیان با سرعت به سمت بالا پرتاب می شود.

دوران با هواپیمایش به هتل محل برگزاری اجلاس می کوبد
هواپیمای دوران به شدت در آتش می سوخت و تقریبا تعادل خود را از دست داده بود. دوران در آخرین دقایق، هواپیما را به سمت هتل محل برگزاری اجلاس برده و هواپیما را درحالی که خود در آن قرار داشت، به آن جا می کوبد و جان خود را فدای آرمان های والای خویش می کند. بدین ترتیب فرمانده دسته پروازی منصور هرگز پرواز خود را پایان نداد. بعدها مشخص شد دوران که در بین خلبانان شکاری بالاترین رکورد عملیات های برون مرزی را دارا بود، علیرغم مخالفت فرماندهان نهاجا داوطلبانه در این ماموریت شرکت کرده بود.

بر کاظمیان، کمک شهید دوران چه گذشت.
کاظمیان در هنگام خروج بی هوش شده بود و وقتی بهوش می آید، خود را در وزارت دفاع عراق می یابد که یکی درحال بخیه زدن لبش كه پاره شده بود می باشد. او با خود می گوید: خدایا من توی هواپیما بودم. این جا كجاست بعد از لحظاتی کاظمیان تازه ماجرا را به یاد می آورد.
پس از حدود 60 روز کاظمیان به اردوگاه اسرا انتقال می یابد و در اردوگاه از چگونگی حادثه پرس و جو می کند که برای او شرح داده می شود.
"بیست دقیقه قبل از این كه شما به بغداد برسید، آژیر خطر را زدند و زمانی هم كه پالایشگاه را مورد هدف قرار دادید، فردایش عكس سانحه را روزنامه های عراق چاپ كردند و بدین صورت بود كه تكه های هواپیما نزدیك یكی از میدان های شهر به زمین خورد و از شهید دوران پوتین و دستكشش مشخص بود.
سرتیپ کاظمیان نقل می کند:
- وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت شب قبل از عملیات افتادم که او به من می گفت: منصورجان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و ماموریتم را به اتمام برسانم.
سرتیپ منصور كاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران، به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه، در تاریخ بیست و چهارم شهریور 1369 آزاد شد و به میهن اسلامى بازگشت.

نتایج عملیات
با انجام این عملیات غرور آفرین و شهادت طلبانه، بنا به گزارشات واصله مشخص شد که بخش وسیعی از پالایشگاه الدوره بغداد منهدم شده و دود و شعله های آتش ناشی از این بمباران، ساعت های متمادی آسمان بغداد را پوشانده بود. رسانه های خبری جهان، شرح حمله هوایی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به پالایشگاه الدوره بغداد به تفضیل به گزارش کشیدند.
دود سیاهی که از پالایشگاه برمی خاست، رویای صدام را برهم ریخت و تمام ترفندهای تبلیغاتی او را در مقابل چشمان وحشت زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل های بغداد نقش برآب کرد.
بعد از چند روز، تشکیل اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد، به دلیل ناامنی این شهر در عراق منتفی شد و اعلام شد که بغداد محل امنی برای تشکیل این اجلاس نیست و پایتخت کشور هندوستان شهر دهلی نو، به عنوان میزبان جدید این اجلاس معرفی شد و بدین شکل قدرت تاکتیکی و نقش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اذغان مردم منطقه و جهان مورد تاکید مجدد قرار گرفت.
پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی




[ یک شنبه 4 اردیبهشت 1390  ] [ 11:44 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

ملیات غرور آفرین والفجر 8 در تاریخ 20 بهمن 1364 در مرز جنوبي استان خوزستان و در جنوب جزيره آبادان، صورت گرفت. در این عملیات که شرح ان در ادامه خواهد آمد نیروهای دلاور استان کهگیلویه  و بویراحمد به عنوان خط شکنان فاو از محلکنونی یادمان شهدای گمنام اروند به قلب دشمن زده و با عبور از رودخانه وحشی اروند و سیم خاردارها و موانع خورشیدی و ..  خط راشکسته و وارد فاو شدند تا راه  را برای نیروهای لشکر اسلام باز کنند.

سرهنگ بازنشسته روستاد فرمانده گردان غواصی این عملیات از دلاورمدان این استان و ساکن دهدشت می باشد.

نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد در عملیات والفجر 8 در محور 3 و زیر نظر لشکر 25 کربلا از استان مازندرانت به فرماندهی مرتضی قربانی وارد عمل شدند.

جان بر کفان لرکه زن با ورود به صورت گردانهای سیف الله ، ید الله ،‌روح الله ،‌جند الله ،‌ثارالله و حزب الله در شب نخست عملیات حماسه ای جاودان خلق نمودند. در این هنگام برخی از نیروهای استان در لشکر 19 فجر استان فارس ٰ المهدی و سایر تیپ ها حضور داشتند.

روحانی شهید سید عبدالمحمد تقوی در 22 بهمن ماه و در همین عملیات به درجه رفیع شهادت نایل آمدی

جوانی دانشمند که صاحب کتاب ها و فضایل بسیاری بوده و او را مطهری کهگیلویه نام نهادند. ایشان در شهر سوق متولد و آرامگاهش در این شهر مذهبی زیارتگاه عاشقان شهادت است.

از فرماندهان هم استانی این عملیات می توان به سید محمد لطیف حسن پور ، سید عباسعلی فلاحی ،‌روستاد و ... اشاره کرد. 

 سید مسعود پرهیزگاری

در زیر مقاله مبسوطی به قلم سردار اعلایی پیرامون عملیات غرور آفرین والفجر 8 را به نظر بینندگان و خوانندگان محترم سایت می رسانیم.

 

********

عمليات والفجر 8 در 20 بهمن ماه 1364 شروع شد كه طولاني ترين عمليات دوران جنگ بود كه 75 روز طول كشيد و تقريبا تنها عمليات مهمي بود كه توانستيم منطقه بسيارمهمي از خاك عراق را به تصرف خود در بياوريم. يعني در والفجر 8 ارتباط دريايي عراق با خليج فارس قطع شد. مثلث فاو كه بر روي نقشه مي بينيد به طور كامل به تصرف ايران در آمد. بعد از عمليات بيت¬المقدس چنين هدفي در دستور كار جمهوري اسلامي بود؛ يعني بعد ازفتح خرمشهر اينكه ما جنگ را چگونه تمام بكنيم يكي از مسائل بسيار مهم بود، و وقتي كه قرار شد براي ختم ما از مرز عبور بكنيم جنگ اينكه كجاي عراق را بگيريم كه تأثير تعيين كننده در جنگ داشته باشد يكي از مسائل مهم بود. براي مقدمه شايد بد نباشد اشاره كنم كه بعد از فتح خرمشهر عمده مسئله جنگ بحث خاتمه جنگ بود. خاتمه دادن به جنگ هم به نظر مي رسيد كه چند راه حل بيشتر ندارد: يكي از راه حل ها اين بود كه صدام و رژيم بعث سقوط كنند و قضيه حل شود. يكي از راه حل هايش اين بود كه ما اينقدر فشار روي گرده صدام بگذاريم تا خواسته هاي ما را بپذيرد. خواسته هاي ما هم معلوم بود؛ يكي اين كه عراق به قرارداد1975 برگردد. خواسته دوم¬مان هم اين بود كه خسارات جنگ را تأمين بكند. خواسته سوم ما اين بود كه تضمين بدهد كه ديگر چنين جنگي اتفاق نخواهد افتاد. راه حل بعد اين بود كه ما جنگ را با فشار روي صدام به گونه اي ادامه بدهيم كه قدرت هاي حامي صدام احساس خطر بكنند و احساس بكنند برنامه به هم خواهد ريخت؛ لذا آنها وارد عمل بشوند و حداقل خواسته هاي ايران را تضمين شده در يك چارچوبي دربياورند و بپذيرند و قضيه جنگ خاتمه پيدا كند. به نظرم اين سه راه حل بيشتر به صورت كلام به نظر مي رسد؛ البته در دل سه راه حل راه حل هاي مختلفي وجود داشت، وليكن عمده كار اين بود. بعد از فتح خرمشهر اگر ما مي¬خواستيم صدام را سرنگون بكنيم و چه به صدام فشاري وارد كنيم كه خواسته هاي ما را بپذيرد، چه جريانات بين المللي به اين نتيجه برسند كه پيروز ميدان ممكن است ايران باشد، براي اين كه پيروز كامل نشود يك كاري بكنيم جنگ خاتمه پيدا بكند. ما اگر مي خواستيم در داخل سرزمين هاي عراق عمليات بكنيم تقريباً دو سه نقطه بيشتر براي عمليات وجود نداشت: يكي اين بود كه از نظر نظامي برويم بغداد را بگيريم. اگر بغداد را مي گرفتيم قضيه حكومت عراق تمام بود. صدام سرنگون مي شد و به هم مي ريخت. يكي از راه حل ها اين بود كه يك منطقه بسيار مهمي را بگيريم كه فشار روي رژيم بعث وارد بكند و بترسد و بيايد تسليم شود. آن منطقه هم منطقه بصره بود در جنوب عراق. دليلش هم اين است كه منطقه بصره از نظر ژئوپولوتيك سه تا اثر دارد كه بسيار تعيين كننده است: يكي عمده نفت عراق آنجاست. دوم ارتباط دريا با عراق از آنجا برقرار مي شود و اگر شما بصره را مي گرفتيد ارتباطش با درياي آزاد قطع مي شد و حسن سومي كه بصره داشت، اين است كه به تمركز حضور شيعيان طرفدار ايران در عراق دسترسي پيدا مي كرد و مردم مي¬توانستند كمك بشوند و خودشان اقدام بكنند به سرنگوني صدام. پس اين هم يك راه حل بود. راه حل سوم هم اين بود كه در يك نقطه اي نيروي مسلح ارتش عراق را منهدم كنيم كه قدرت دفاعي و قدرت تهاجمي و قدرت ايستادگي نظام صدام از بين برود و تسليم بشود. من فكر مي كنم غير از اين سه راه حل راه حل ديگري وجود نداشت. ايران بعد از فتح خرمشهر به اين نتيجه رسيد كه ما قدرت گرفتن بغداد را نداريم به خاطر اين كه بغداد دور است و عمليات كردن در آنجا از نظر نظامي تقريباً كار بسيار سخت و با توجه به مقايسه توان ما با عراق نشدني است. بنابراين كار دومي كه در دستور كار قرار گرفت رفتن به سمت بصره بود. از عمليات رمضان تا عمليات فاو، همه عمليات هاي بزرگ كه ما طرح ريزي كرديم و انجام داديم به نوعي براي رسيدن به بصره بوده است. حالا يا از شرق مي خواستيم به بصره برسيم يا از شمال و يا از جنوب. عمليات رمضان هم براي رسيدن به بصره از جانب شرق بود. عمليات هاي خيبر و بدر عمليات هايي بودند تا از شمال به سمت بصره برسيم و عمليات فاو هم عملياتي بود كه ما از جنوب مي خواستيم به بصره برسيم. والفجر مقدماتي، والفجر1 و محرم و همه اينها براي اين بود كه چون از اين مناطق نشد، از منطقه بالاتر بياييم - سمت العماره - بياييم به سمت بصره؛ پس از نظر عملياتي يك همچين برنامه اي بود و ما غير از اين راهي نداشتيم.
از نظر مسئله حل جنگ بلافاصله پس از ناكامي در عمليات رمضان و در ادامه اش والفجر و... به عمليات خيبر كه مي رسيم اين مسئله مطرح مي شود كه اين جنگ بالاخره طولاني مي شود و مثل اين كه قضيه حل شدني نيست. در آن موقع دو ديدگاه مطرح شد: يك ديدگاه اين بود كه ما يك قدرت نظامي عظيمي را بسيج كنيم كه بتوانيم به آن هدف اول برسيم؛ يعني اين قدرت نظامي ما يا بتواند بصره را بگيرد، فشار روي صدام وارد كند و نيروي نظامي اش را منهدم كند و قضيه حل بشود. اين يك راه حلي بود كه تقريباً كساني كه در جنگ بودند اين راه حل را بيشتر مي پسنديدند و شعار جنگ جنگ تا پيروزي هم اينجوري تفسير مي كردند. يك راه حل دومي هم بود: برخي از مسئوليني كه كشور را اداره مي كردند به اين نتيجه رسيدند كه ما در جنگ ما نمي توانيم از راه نظامي قاطعانه پيروز بشويم. پس راه حل اين است كه ما اقدام نظامي مؤثر بكنيم تا آن اقدام نظامي به اقدام سياسي ما كمك بكند؛ و آن هم اين بود كه يك نقطه مهم و ارزشمندي از عراق را بگيريم تا فشار لازم را ايجاد كنند و در پاي ميز مذاكره مسئله را حل كنيم. قبل از عمليات هاي بدر و خيبر شعار جنگ جنگ تا يك پيروزي مطرح شد، يعني اين كه ما يك نقطه مهمي را بگيريم. نقطه مهم اول تصور مي شد منطقه عملياتي خيبر است، بعد تصور مي شد منطقه بدر است كه اينها موفق نشد و ادامه پيدا كرد تا به منطقه فاو رسيديم. اين مقدمه را گفتم كه بدانيد براي انجام اين عمليات در چنين شرايطي بوديم. حال به عمليات فاو مي¬پردازيم.
بنابر آنچه گفته شد، از عمليات رمضان تا قبل از عمليات فاو، ما نتوانستيم نه به يك پيروزي بزرگ برسيم و نه توانستيم به هيچ كدام از آن سه راه حل از نظر نظامي جامه عمل بپوشانيم. دلايل كار را الان وارد بحثش نمي شويم وليكن به طور مختصر اگر بخواهم بگويم دليل چيست؟ بالاخره دليلش به صورت عاميانه اين است كه ما زورمان نرسيد، يعني ما قدرت نظامي لازم را براي اين كه بتوانيم در صحنه عمل به كار ببريم و چنين كاري را انجام بدهيم نداشتيم. ما قبل از عمليات فاو بررسي كرديم ديديم كه مشكل ناكامي هايمان همان چيزهايي است كه سال اول جنگ هم بود. ما از نظر نظامي دچار مشكلاتي شديم كه براي يك عمليات بايد اينها را رعايت بكنيم تا بتوانيم موفق بشويم: اولين مسئله اين است كه سپاه پاسداران به اين نتيجه رسيده بود كه براي موفقيت در عمليات ها بايد از تك جبهه اي پرهيز كند، يعني رو در رو با دشمن و نقاط قوت او نجنگد؛ چون هر كجا ما اينكار را كرديم ناموفق بوديم. در والفجر مقدماتي يك همچين نتيجه اي را داشتند؛ ما رو در رو با دشمن جنگيديم و ناموفق بوديم. دومين نتيجه اي كه سپاه رسيده بود اين بود كه دشمن را بايد دور زد؛ يعني نبايد با دشمن رده به رده رفت جلو. بايد سعي كرد كه قواي دشمن را به غنيمت گرفت، يعني رفت يك جايي پشت سر دشمن سر در آورد. نكته سوم هم اينكه بايد در عمليات، نفوذ عميق ايجاد كرد و در خطوط دفاعي دشمن رخنه كرد؛ يعني شما نبايد قدرتتان را بگذاريد با واحدهايي كه دشمن آرايش داده بجنگد و جلو برود. اين نتايجي بود كه رسيد. اما براي اينكه به اين مسائل عمل كند مهم اين است كه حالا در كدام منطقه عمليات صورت بگيرد كه بتوانيم اين كار را بكنيم، چون دشمن هم تمام مناطق را بر حسب وضعيت تهاجمي ما محكم كرده بود؛ يعني جايي وجود نداشت كه چنين كاري انجام بدهيم. بنابراين ما هميشه دنبال يك سرزميني مي¬گشتيم كه بتوانيم چنين كاري را در آن انجام بدهيم. اين به عنوان مقدمه سيستم طرح ريزي سپاه يا حالا اسمش را مي توانيم بگذاريم دكترين عملياتي سپاه مطرح بود. در سال 64 كه از ابتداي سال تقريباً برنامه ريزي عمليات والفجر8 شروع شد سپاه در يك شرايط جالبي بود، اولين مسئله اين بود كه در اين زمان هم سپاه و هم ارتش در عمليات هاي مشتركي كه با هم انجام مي دادند به اين نتيجه رسيدند كه با هم نمي توانند كار كنند؛ يعني اختلاف اساسي بين سپاه و ارتش بوجود آمد. البته اين اختلاف از عمليات رمضان شروع شد و هر چه جلوتر رفتيم بيشتر شد، دليلش هم اين بود كه وقتي  ناكامي ايجاد مي شود اختلافات خودش را نشان مي¬دهد و زماني كه پيروزي و موفقيت است معمولا اختلاف خودش را نشان نمي دهد در عمليات ها وقتي كه ناكام مي شديم بالاخره هر كسي مي گفت كه دليل اين ناكامي چه هست و ما در اين زمان درگير مسائل سپاه و ارتش بوديم، به چند دليل؛ اولين مسئله اين بود يك موضوعي مطرح مي شد كه در جنگ وحدت فرماندهي باشد، ولي اينكه وحدت فرماندهي چگونه اعمال بشود اختلاف نظر بود. دومين مسئله اين بود كه كجا عمليات كنيم. منطقه عملياتي¬مان كجا باشد. سر اين موضوع هم اختلاف بود، يعني اين¬كه چه مناطقي را انتخاب كنيم اختلاف ايجاد مي شد. سپاه يك مناطقي را پيشنهاد مي كرد، ارتش هم يك مناطقي را پيشنهاد مي¬كرد. دليل اين كه اين پيشنهادات متفاوت بود اين بود كه ديدگاه هاي نظامي متفاوت بود؛ ديدگاه هاي نظامي دو نوع بود يعني ارتش يك روش¬هايي را مناسب مي¬ديد و سپاه يك روش ديگري را مناسب مي¬ديد. سومين مسئله¬اي كه عامل اختلاف بود اگر يك جايي كه مثلا قرار مي¬شد عمليات انجام دهيم قوايمان را چگونه روي هم بريزيم. تا عمليات بيت المقدس قرارگاه مشترك و نيروها با هم به صورتي كه در جنگ بتوانيم پيروز شويم صورت مي¬گرفت و چون در آن زمان فرصت براي خيلي از بحث ها نبود و پيروزي ها پشت سر هم بود، خيلي از اشكالاتي كه وجود داشت مطرح نمي شد. ولي از زماني كه ناكامي ها شروع شد اختلاف ها خودش را نشان داد. پس يكي از مسائلي كه ما از ابتداي سال 64 داشتيم اين مسئله بود. حالا براي حل اين مسئله به چه نتيجه اي رسيدند؟! به اين نتيجه رسيدند كه عيسي به دين خود، موسي به دين خود. و گفتند: خيلي خوب ارتش برود براي خودش جدا منطقه پيشنهاد كند و طرح عملياتي بياورد، سپاه هم جدا پيشنهاد كند. البته قبل از اين يك اتفاق ديگر هم افتاد؛ بعد از عمليات بدر كه ناكام شديم (آخر سال 63) ابتدا فرماندهي را به شهيد صياد شيرازي دادند، ايشان هم آمدند و گفتند فرمانده عمليات ايشان باشد و سپاه هم در اختيار ايشان برود و منطقه بياورد در آنجا. ايشان يك قرارگاهي به نام كميل ايجاد كرد. از سپاه هم اختلافات زياد بود، من شدم فرماندهي كه از طرف سپاه با شهيد صياد شيرازي هماهنگ شده باشد و قائم مقام ايشان شدم. آن موقع ايشان آمد و براي اينكه سيستم وحدت فرماندهي را حل كند گفت فرمانده قائم مقام قبلا فرمانده مشترك بود يعني فرماندهان سپاه و ارتش در كنار هم امضا مي كردند. اين دفعه ايشان آمد در عمليات بعد از بدر گفت: نه فرمانده من هستم و سپاهي مي شود قائم مقام. قرار بر اين شد كه از ضلع شرقي جزيره جنوبي عملياتي صورت بگيرد، بين آنجا و طلاييه، كه آن منطقه آب گرفتگي بريم به سمت نشوه؛ اين منطقه عمليات بود و ايشان طرح داده بود. براي اين طرح هميشه دو قرارگاه ايجاد مي كرد؛ يكي قرارگاه هجوم كه لشكر هاي سپاه باشند كه من هم شدم فرمانده آن قرارگاه و يكي هم قرارگاه دنبال پشتيبان. كه بچه ها و يگان هاي ارتش باشند و خود ايشان هم شد فرمانده قرارگاه. بعد از فرودين بلافاصله يك همچين قرارگاهي درست شد و قرار شد يك چنين عملياتي بكنيم. در اين عمليات ما خيلي هم تلاش كرديم، يعني خدا رحمت كند شهيد دستواره، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله(ص)، شهيد احمد كاظمي، فرمانده لشكر نجف، حسين خرازي، فرمانده لشكر امام حسين(ع)، سردار اسدي، فرمانده المهدي، آقاي نبي رودكي، فرمانده فجر و لشكر علي بن ابي طالب فرمانده آن غلامرضا جعفري بود؛ اينها كه از سپاه با ما بودند و بعضي ها حالاممكن است يادم رفته باشد؛ قرارگاه مهندسي مان هم قرار گاه خاتم بود و آقاي فروزنده مسئولش بود كه اين كار را انجام مي¬داد. يك طرحي ريخته شده بود كه ما از اول واقعا تلاش زيادي كرديم. تمام شناسايي ها را بچه ها انجام دادند و من خوب كه در اين عمليات وارد شدم ديدم كه اين عمليات قابل اجرا نيست؛ علتش اين بود كه ما از روي پد شرقي جزيره جنوبي به عنوان محور مواصلاتي مي خواستيم برويم در يك دشت وسيع كه قبلا در عمليات خيبر هم آنجا نا موفق بوديم و تمام يگان ها را از اينجا عبور بديم و برويم آنجا؛ چون كنارش هم يك آب گرفتگي بود كه از آنجا فقط براي هجوم اول مي شد استفاده كنيم. بعد براي ادامه كار بايد از روي پد جزيره جنوبي عبور مي كرديم، يعني بعد از اينكه اينها را گرفتيم بايد اينها را پر مي كرديم تا مي شد جاده؛ طرحي هم كه آماده شده بود اين بود كه يگان هاي خط شكن يعني اين قرارگاه هجوم خط را بشكنند و بعد يگان هاي دنبال پشتيبان بيايند و با تانك از روي پد شرقي جزيره جنوبي بروند و به صورت سريالي حركت بكنند. يادم هست آقاي اسدي آمده بود و به طنز به شهيد صياد مي گفت كه ما 5 ريال مي¬ديم ولي سريال گريمان نمي آيد ها. ايشان مي گفت كه اينها سريال سريال پشت سر هم مي روند و ايشان يك هم چين جمله اي را مي گفت. احمد كاظمي وقتي كه ديد اين قضيه قابل اجرا نيست در يكي از جلسات آمد و به شهيد صياد گفت: تيمسار ما در حد حرف در خدمتيم. يعني اينكه اين كار قابل اجرا نيست و حالا اينها طنزهاي عمليات بود. ما واقعا مي خواستيم اين كار را انجام بدهيم وليكن هر چه بحث مي كرديم به نتيجه نمي رسيديم مثلا به آقاي فروزند مي گفتيم خوب شما فرض كنيد كه ما خط اول را گرفتيم و حالا مي خواهيم اين را باز كنيم شما اين بريدگي ها را چطور پر مي كنيد؟ بايد كاميون خاك و اينها بلافاصله آماده مي شد و خاك مي ريختند و پر مي كردند. خوب ايشان آمد و طرحي كه ارائه مي داد، ديديم كه مثلا اگر روي جاده يك كاميون با آتش توپ خانه بخورد طرح به هم مي ريزد و اجرايي نيست؛ يا مثلاً بعداً گفتيم اين تانك ها حركت مي كنند و نفربرها مي¬خواهند بروند. حال فرض كنيم مسئله حل شد؛ اگر دو سه تا تانك روي اين حد كوتاه خورد تمام راه بسته مي شود آنوقت چه كنيم؟ بعد حالا وارد شديم وارد دشت وسيعي تا نشوه (شرق بصره)، آنجا چگونه مي خواهيم آرايش كنيم؟ ما رفتيم و اينها نشد و شهيد صياد روز (ر) و ساعت (س) را تعيين كرد و گفت فلان تاريخ ديگر بايد عمليات انجام شود. ما همه بچه ها را برديم پاي كار و مي خواستيم عمليات بكنيم، من احساس كردم كه اين چيز خطرناكي است ما لازم است كه فرمانده جنگ و آقا را كه آن موقع رئيس جمهور بودند در جريان بگذاريم. هر چه با شهيد صياد استدلال كرديم حل نشد و من به اين نتيجه رسيدم كه من وظيفه دارم يك همچنين كاري بكنم. آمدم به شهيد صياد، چون ايشان خيلي به زيارت اعتقاد داشت گفتم: حالا اگر قرار است 48 ساعت بعد عمليات كنيم بايد بروم زيارت قم؛ چون ايشان هم به قم خيلي علاقه مند بود، گفت: باشد. يك توربو كماندو به من داد از اين هواپيماهاي پي سي. گفت: با اين برو، صبح برو شب برگرد. گفتم: باشد. من اين را گرفتم زنگ زدم فوري به آقاي هاشمي و به آقا گفتم كه من بايد فوري يك ملاقات آني با شما بكنم. گفتم من صبح مي آيم و بعد از ظهر هم بايد برگردم. بايد يك همچين ملاقاتي انجام شود. آنها هم قبول كردند. من رفتم طرح و نقشه و همه را گذاشتم جلوي آقاي هاشمي و توضيح دادم. گفتم: اين است و ما اين را عمل مي كنيم، شما بدانيد صد در صد اين عمليات جز خسارت هيچ چيز نخواهد داشت و موفق نخواهيم شد. ايشان وقتي خوب گوش كرد گفت: آره اين حرف هايي كه شما مي زنيد درست است، ولي خوب ما به مردم قول داديم و خودمان را آماده كرديم براي يك همچين عملياتي، آقاي صياد قول داده كه اين عمليات موفق بشود. گفتم: بالاخره منطق اين را مي گويد اگر شما فكر مي كنيد اين حرف هايي كه ما مي زنيم ايراد دارد بگوييد ما الان هم بنا به دستور مي رويم عمليات انجام مي دهيم با انگيزه اي كافي و با تمام قوا، وليكن اين عمليات نتيجه اي در بر نخواهد داشت. ايشان گفت: پس شما اينها را بايد با آقا هم بگوييد. من رفتم بلافاصله رياست جمهوري وقت هم گرفته بودم. براي آقا اين را كامل توضيح دادم. بعد از اين كه توضيحات تمام شد يك مقداري استدلال و مباحثه شد سر عمليات. آخرش در جمع بندي يك چيزي ايشان فرمودند كه من هنوز در ذهنم است. گفتند: باغ سبزي است ولي در ندارد يعني نمي شود وارد اين مجموعه شد. گفتم: ما برمي گرديم ديگر تصميم با خودتان. گفتند: خيلي خوب شما برويد ما مي گوييم. ما رفتيم و بعد از ظهر من برگشتم رفتم قرارگاه. در قرارگاه به شب كه رسيديم شهيد صياد ما را خواست و گفت كه اين عمليات را بايد رويش تأمل كنيم. گفتم: كه چطور مگه، ما آماده شديم. براي چه تأمل كنيم؟ گفت: كه يك سري ابهاماتي هست و بالا رويش ابهام پيدا كردند، گفتم: حالا هر جور كه صلاح مي دانيد، ما ايحال آماده ايم براي عمليات. بچه ها را هم واقعاً از نظر كار آماده كرده بوديم براي عمليات آخر شب. ايشان دوباره صدا كرد و گفت: نه عمليات را نمي توانيم انجام دهيم. من متوجه شدم كه از آنجا گفتند و قضيه خاتمه پيدا كرده است. من مي خواهم بگويم كه اين كار هم انجام شد. يعني اينكه فرماندهي يك دور كامل به شهيد صياد واگذار شد كه اين عمليات را انجام بدهيم كه خدا لطف كرد انجام نداديم؛ چون به نظر من خسارات فراواني داشت. بعد از اين در آن زمان ما از نظر توازن قوا هم با ارتش عراق به هم خورده بوديم، به همين خاطر امام در 26 شهريور فرمان ايجاد سه نيرو را در سپاه دادند. من فكر مي كنم كه امام واقعاً دنبال اين بودند كه با ايجاد يك قدرت نظامي بتوانيم به آن سه راه حل اولي كه عرض كردم، به يك كدام از آنها برسيم. يعني توسعه توان بدهيم و به يك كدام از آنها برسيم. به همين خاطر حكم سه نيرو را خود امام دادند. يعني سپاه هم نگفته بود، امام به اين نتيجه رسيده بودند بايد سازمان رزم توسعه پيدا كند. اين ظرف توسعه سازمان رزم هم در سپاه مي تواند باشد، به دليل اينكه عمده مردمي كه مي توانند بيايند كمك كنند و بيايند توسعه بدهند سازمان را مي توانند در ساختار سپاه به كارگيري شوند و در ساختار سازمان هاي ديگر امكان چنين ظرفيتي وجود ندارد. بنابراين، اين را هم امام صادر كردند. ما در يك چنين شرايطي بوديم كه حالا بايد عمليات انجام شود. در اين زمان فرماندهي جنگ هم به اين نتيجه رسيد كه نمي شود سپاه و ارتش را با هم به كار بگيريم. چرا؟ چون يك ستادي كه بتواند اينها را به كار بگيرد وجود نداشت، بنابراين به ارتش گفتند شما يك منطقه را تعيين كن، هر كجا كه فكر مي كني مي تواني عمليات انجام بدهي در آن منطقه كه شما تعيين مي كنيد سپاه در اختيارت است به سپاه هم اعلام كرد رسماً هم يك منطقه تعيين كنيد براي عمليات. آن منطقه اي كه شما تعيين مي كنيد براي عمليات امكانات ارتش در اختيار شما قرار خواهدگرفت. بر اين اساس ارتش رفت منطقه زيد (بالاي شلمچه) را براي عمليات پيشنهاد كردو براي آن منطقه آن¬ها كاملاً برنامه ريزي كردند. سپاه هم آمد براي منطقه فاو برنامه ريزي كرد. همينجا بايد اين را عرض كنم كه درون سپاه هم اختلاف نظر بود براي منطقه فاو. بسياري از فرماندهاني كه به عنوان فرماندهان خوب جنگ بودند اينها منطقه فاو را براي عمليات قبول نداشتند و مي گفتند در اين منطقه ما با شكست مواجه خواهيم شد؛ دليلشان هم مشخص بود، مي گفتند كه ما در منطقه فاو وقتي مي خواهيم عمليات بكنيم چند تا مسئله داريم مثلاً فرض مي كنيم عبور از رودخانه مسئله نيست، ما از رودخانه عبور كرديم رفتيم منطقه را گرفتيم، مهم ترين مسئله اي كه داريم پشتيباني از نيروهايي است كه در اينجا عمل كردند پشت سرمان رودخانه اروند بود پشت سرمان رودخانه بهمنشير خواهد بود و تمام اينها مسيل هايشان مي آيد داخل يك گرهي به نام آبادان. از آنجا بايد عبور كنند. بنابراين ما نيروها را مي بريم عملاً در محاصره رودخانه ها و محاصره آتش دشمن. پس اين چنين عملياتي از نظر اجرايي موفقيت آميز نخواهد بود حتي اگر ما كل منطقه را تصرف كنيم. به همين خاطر برخي از فرماندهان توي اين عمليات در مراحل اول شركت نكردند. مثلاً از كساني كه با اين عمليات مخالف بودند سردار رشيد، سردار عزيز جعفري، سردار حسين خرازي و شهيد احمد كاظمي بودند. يعني خيلي از فرماندهان جنگي سپاه هم مخالف بودند. به همين خاطر مي بينيد كه در مراحل اول عمليات اينها اصلاً حضور پيدا نكردند. براي اينكه از نظر منطقي معتقد بودند كه نمي شود اين عمليات را انجام داد. البته بعد از اينكه عمليات شروع شد و تصميم گرفته شد همه آمدند. ولي ميخواهم بگويم كه منطقه فاو منطقه اي بود كه از نظر انجام عمليات بحث هاي زيادي رويش صورت گرفت و مخالفان جدي داشت و موافقان جدي هم داشت. تقريبا فرماندهان ارتش هم تا آنجايي كه من در خاطرم هست همه مخالف بودند؛ بعد از اينكه قضيه قطعي شد و صحبت شد در مورد عبور از اروند و نحوه پشتيباني جلساتي بود. فرمانده نيروي دريايي ارتش آن زمان آمد و توضيحاتي در مورد لايروبي نشدن اروند و نحوه استفاده از اروند كه داد، تقريبا هر چه كه گفت معني اش اين بود كه نمي شود از اينجا عمليات انجام داد.
سه تا هدف بزرگ در اين عمليات بود: اولين هدف اين بود كه تنها جايي است كه ما مي توانيم يك عمليات موثر و موفق انجام دهيم، يعني وقتي كه اين منطقه را بگيريم عمليات موثر موفق است؛ اين دليل اولش بود. دليل دومش در مورد موثر بودن اين بود وقتي كه ما اين منطقه را مي گرفتيم يك منطقه اي بود كه از يك گوشه اي از عراق از كشورش جدا مي كرديم و ارتباط عراق با دريا كاملا قطع مي شد، اين هم خيلي ارزش مهمي داشت. نكته سوم هم اين بود ما وقتي اين منطقه را مي گرفتيم فشار جنگ را كشورهاي حامي صدام هم درك مي كردند؛ يعني ما هم مرز مي شديم با كويت و آن¬ها هم مي فهميدند جنگ يك جنگ درست و حسابي است و از نظر تبليغاتي خود به خود در دنيا سرو صدا مي كرد و اين براي ما خيلي مهم بود. نكته بعدي هم اين بود كه ما در اينجا متوجه شده بوديم اگر اين منطقه را بگيريم. در حوزه شمال خليج فارس دست برتر را پيدا خواهيم كرد. چون آن موقع عراقي ها از جزيره فاو استفاده مي كردند و به كشتي هايي كه از خور موسي مي رفتند به سمت بندر امام موشك مي زدند و در منطقه شمال خليج فارس ناامني ايجاد مي كردند.
اما در مورد اينكه چرا ما منطقه فاو را براي عمليات انتخاب كرديم اولين مسئله اش اين بود كه دشمن نسبت به اين منطقه حساس نبود و غافل گيري استراتژيك داشت؛ چرا؟ چون هميشه دشمن فكر مي¬كرد كه عبور از اروند رود براي يگان هاي منظم امكان پذير نيست. براي يك غواص امكان پذير است. براي شناسايي امكان پذير است. ولي براي عمليات امكان پذير نيست. اصلا از نظر منطقي به اين معتقد بود. دليلش هم اين بود كه عراقي ها از ابتدا تا انتهاي جنگ هيچ وقت يگاني را از اروند رود عبور ندادند، حتي در زماني كه ما رفتيم خرمشهر را بگيريم و شرايط به گونه اي بود كه آنها تنها مسير ارتباطيشان از سمت اروند رود به آن طرف بود. آنها نتوانستند به روي اروند رود پل بزنند و يا اينكه يگان هايشان را حتي تخليه كنند، چنين كاري نكرده بودند؛ بنابراين ارتش عـراق وقتي كه از ديدگاه خودش به منطـقه نگاه مي¬كرد هميشه مي گفت امكان عمليات در اينجا وجود ندارد چون ما در دهانه اروند مي خواستيم عمليات بكنيم و دهانه اروند مي دانيد كه عرضش بيشتر از ساير نقاط است؛ بنابراين شرايط خيلي مشكل تر بود. يعني ما نقطه اي كه بايد عبور مي كرديم از رودخانه حداقل 600 متر تا 1200 متر عرض داشت و اين از نظر عراقي ها منطقه وسيعي بود. مهم ترين مسئله براي عمليات تدارك عمليات و خطوط مواصلاتي عمليات است و اگر پل نباشد نمي توانيد ارتباط خطوط مواصلاتي را برقرار كنيد؛ بنابراين آنها به صورت منطقي مي گفتند عمليات نخواهد شد. حتي يادم هست كه در آن زمان وقتي اينها تحركات مهندسي ما را در منطقه ديدند فرمانده سپاه هفتم (فكر مي كنم) بود مسئول اين منطقه. يك تعداد لشكر ها را آوردند در ديدگاه و ما هم آنجا چون بوديم متوجه شديم آنها آمدند نگاه كردندچون فرمانده تيپي كه در خط بود گزارش داده بود اين تحركات، تحركات عمليات است. آنها رفتند و آمدند نگاه كردند بعدا اسنادي كه بعد از عمليات والفجر 8 گير آورديم ديدم كه آنها رفتند و در گزارش تحليلي خودشان به رده بالا يعني به مقامات بالا نوشته اند بله ايراني ها يك كارهايي مي كنند ولي اين براي فريب است و امكان اجراي عمليات در اين منطقه وجود ندارد. پس اولين مسئله اين بود كه ما هم قبل از عمليات يعني فرمانده سپاه به اين نتيجه رسيده بود كه اينجا عراقي ها از نظر منطقي و فكري نسبت به اين منطقه غافلگير مي شوند. يعني تصورشان اين است كه چنين اتفاقي نمي افتد و چنين عملياتي در اينجا صورت نخواهد گرفت. دليل دومش اين بود كه در اينجا خطوط پدافندي دشمن نسبت به خيلي جاهاي ديگر ضعف داشت، به دليل اين كه آنها اروند را مانع مي ديدند. از اروند در خط اول موانع درست كرده بودند ولي چون ساحل باتلاقي وجود داشت خيلي از موانعي كه جاهي ديگر بايد درست مي كردند اينجا نمي توانستند درست كنند. البته خورشيدي و نبشي زده بودند. سيم خاردار بود. نه اين كه مانع نبود، موانع بود. ولي شما مثلاً نسبت به مانع شلمچه كه حدود چندصد متر زمين را از انواع مين و سيم خاردار و كانال و همه چيز فرش كرده بودند خوب اينجا نسبت به آن خطوط پدافندي ضعف داشت. نكته ديگر اين كه اينها رديف اول خط را تشكيل مي دادند، به دليل اينكه منطقه نخلستان بود. امكان اين كه خطوط بعدي دفاعي درست بكنند پشت سري تقريباً وجود نداشت. پس دليل دوم هم اين بود كه اينجا ضعف اساسي عراقي ها از نظر شرايط زمين داشتند و زمين اجازه را به آنها نمي داد كه خطوط دفاعي مستحكم درست كنند؛ نه اين كه نمي¬خواستند هر كاري كه مي¬شد كرده بودند ولي بيش از اين ديگر نمي¬توانستند كاري بكنند واين براي ما مي¬توانست در شكستن خط يك حسن باشد. مسئله سوم، وقتي كه در آنجا كساني كه طرح ريزي مي كردند عمليات را آمدند بررسي كردند گفتند اين مثلث فاو كه اينجوري است به ما خود به خود يك جناحي داده.. شما همه جا كنار دشمن مستقريد بنابراين اگر يك آتش توپخانه عظيمي از ما اينجا مستقر شود تمام خطوط تداركاتي دشمن كه بخواهدحركت كند زير آتش قرار مي گيرد. پس ما در اين منطقه عمليات بكنيم وليكن دشمن كه از اينجا شروع بكند نيروهايش را بياورد به سمت خطوط مقدم مي توانيد به صورت عرضي با توپخانه اي كه بُرد بلند ندارد رويش آتش كنيد؛ يعني به اين نتيجه رسيديم كه درست است اينجا يك سري ضعف هاي اساسي داريم و ما كه به اينجا مي رويم عملاً محاصره مي شويم ، وليكن يك حسني كه دارد دشمن هم كه از اينجا مي خواهد بيايد پاتك كند با تمام اين مناطق يعني 40، 50 كيلومتر قبل از اين كه برسد به خط، ما مي توانيم رويش آتش اجرا كنيم و آتش باز كنيم و اين تمام سازماندهي دشمن را براي پاتك و براي بازپس گيري به هم خواهد زد. اين هم يكي از دلايلي بود كه ما به آن رسيديم. بنابراين به اين دلايل گفتند شما اين منطقه را مي توانيد بگيريد و مي شود در اين منطقه عمليات انجام داد. اما مسئله بعدي اين است كه ما در تمام دوران جنگ از نظر قدرت رزمي يا توان رزمي نسبت به ارتش بعثي صدام در مرحله كمتري قرار داشتيم؛ يعني اگر منحني توان رزمي صدام در طول جنگ را رسم كنيم هميشه نسبت به توان رزمي ما بالاتر بود. يعني در تمام دوران جنگ هيچ زماني را ما نداريم كه از نظر نظامي بر آنها برتري پيدا كرده باشيم. ما قدرت رزمي نسبي برتر را در بعضي از عمليات ها ايجاد كرديم.
توانايي براي تداوم جنگ، به دليل استمرارمان در پشتيباني¬ها بوده، وليكن در هر عملياتي ما يك سري برتري مقطعي نسبت به دشمن ايجاد كرديم؛ مثلا فرض كنيد در عمليات طريق القدس ما از نظر پياده نسبت به دشمن برتري ايجاد كرديم، ولي از نظر زرهي و آتش و هواپيما ما بر آنها برتري پيدا نكرديم. در عمليات فاو هم ما در كل از نظر توان رزمي نسبت به ارتش صدام برتري نداريم، وليكن ما برتري مقطعي ايجاد كرديم؛ مثلا ما برتري آتش را نسبت به ارتش صدام ايجاد كرديم؛ يا اينجا مثلا ما از نظر پياده برتري ايجاد كرديم؛ يا از نظر پدافند هوايي، به دليل اينكه توانستيم سايت هاگ را در ميان نخلهاي اين منطقه مستقر كنيم و آنها امكان زير آتش گرفتنشان به جزء با استفاده از هواپيما وجود نداشت و از نظر تاكتيكي هم يادگرفتيم كه هاگ را چگونه استفاده كنيم كه آنها با موشك رادار نزنند، بنابراين ما از نظر پدافند هوايي در شرايط مناسب تري پيدا كرديم. ما به دليل اينكه هيچ گاه قدرت برتر نبوديم، هيچ عملياتي را نداشتيم مگر اينكه براي موفقيت در آن بايد براي غافلگير كردن دشمن برنامه ريزي مي كرديم، يعني ما درعمليات هايمان زماني موفق مي شديم كه دشمن غافلگير بشود. مثلا در عمليات بيت المقدس دشمن قبل از عمليات مي دانست ما مي خواهيم در اين منطقه عمليات انجام دهيم، ولي ما غافلگيري را چه طور انجام داديم؟ ما در مانور غافلگيري ايجاد كرديم، نه در منطقه عمليات؛ چون دشمن مي دانست ما در اين منطقه مي خواهيم عمليات انجام دهيم. ولي كاري كه ما انجام داديم در مانور غافلگيري ايجاد كرديم، يعني دشمن تصورش اين بود كه ما از روي جاده اهواز و خرمشهر و از سمت شمال حركت خواهيم كرد و مي آييم پايين ولي ما از رودخانه كارون عبور كرديم و از كمرش حمله را شروع كرديم؛ بنابراين ما غافلگيري را اينطور ايجاد كرديم، اين خيلي مهم است، اين جزء اصول است كه بايد غافلگيري ايجاد كرد؛ فرق نمي¬كند شما با ضعيف ترين دشمن هم كه بخواهيد بجنگيد اگر نتوانيد غافلگيري را اعمال كنيد مي تواند براي شما مزاحمت ايجاد كند و پيروزي شما را به تاخير بيندازد، وليكن غافلگيري مي تواند قدرت عظيمي را ايجاد كند. بنابراين ما در همه عمليات هايمان يكي از كارهايمان اين بوده كه چگونه غافلگيري ايجاد كنيم.
من در اينجا يك بحثي را مي¬آورم به عنـوان روش هاي غافلگـيري كه ما چگونه دشمن را غافلگـير مي¬كرديم: اولين كاري كه ما كرديم طرح ريزي عمليات فريب بود، يعني آمديم يك منطقه ديگر را به دشمن نشان داديم و گفتيم كه ما مي خواهيم در اين منطقه عمليات كنيم. آن منطقه هم كجا بود؟ منطقه بعد از هور و منطقه بدر و خيبر آمديم و در آنجا تظاهر به تك كرديم حدود هزار دستگاه مهندسي درآنجا مامور شدند. در همين جا بايد ذكر خير كرد از برادران جهاد كه واقعا هم در عمليات خيبر و هم در عمليات بدر و هم در عمليات فاو نقش بسيار مهمي را در پشتيباني از عمليات داشتند؛ در همين عمليات فاو، دو كار مهم قبل از عمليات به عهده جهاد بود كه برادران جهاد بسيار زحمت كشيدند: اولين كار مهم جاده سازي در درون نخلستان ها بود و آماده كردن فضاي عمليات، اين قبل از عمليات بود. باز قبل از عمليات يك كاري ديگري هم كردند كه در حين عمليات به نتيجه رسيد. پل بعثت را آنها زدند، پل هاي فجر را آنها زدند، پل هاي خاكي زدند و برادران جهاد از نظر مهندسي جنگ كمك بسيار زيادي در اين عمليات و همه عمليات ها كردند. پس يكي از كارها اين بود كه آمديم در منطقه عملياتي بدر و خيبر طرح ريزي عمليات فريب كرديم و در آنجا هزار دستگاه شروع كردند به مهندسي كردن و گروه هاي شناسايي هم در آنجا مامور شدند بروند شناسايي، عملياتي انجام دهند؛ چون شناسايي ها دونوع است: شناسايي عملياتي فرق مي¬كند با شناسايي عمومي. در شناسايي عملياتي به گونه اي جدي كار شناسايي انجام مي¬شود كه دشمن متوجه مي¬شود اينجا خبرهايي هست در اين شناسايي ها هم گفته شده بود كه اگر بعضي از بچه هاي شناسايي هم اسير شدند اشكالي ندارد و چون يگان هايي كه در آنجا شناسايي مي كردند خود آنها هم بهشان گفته شده بود كه منطقه قطعي عمليات اينجاست در نتيجه خود يگان ها هم غافلگير بودند و نمي¬دانستند ممكن است جاي ديگر عمليات باشد. بنابراين در آنجا به دشمن نشان داده شد كه منطقه عمليات آنجاست. شما بدانيد كه هر وقت بخواهيد دشمن و رقيبتان را غافلگير كنيد اول بايد آدمهايي كه دور و وري هستند وخودي ها را غافلگير كنيد؛ اگر خودي غافلگير نشود، دشمن هم غافلگير نمي شود؛ ولي اگر خودي غافلگير شد، چون معمولا مي گويند خانه در دارد، درب خانه ديوار دارد، ديوار سوراخ دارد، سوراخ موش دارد ، موش گوش دارد و اينطور چيزها اينها متوجه مي شوند. پس ما در اعمال غافلگيري آمديم و نيروهاي خودي را هم نسبت به منطقه غافلگير كرديم. اين كار اول ما بود. نكته دوم اين بود كه ما برنامه ريزي كريم براي تك پشتيباني. قرار بر اين بود كه هر كدام از منطقه عملياتي سپاه يا ارتش تصويب شد و قرار شد عمليات انجام دهند آن ديگري بشود عمليات پشتيباني اين يكي. بنابراين اگر ارتش عمليات زيد را آماده مي كرد اين عمليات فاو انجام مي شد ولي به عنوان عمليات پشتيباني از عمليات زيد و چون ارتش آماده نشد قرار شد عمليات اصلي فاو باشد عملياتي كه ارتش قرار شد در زيد انجام بدهد، شد عمليات پشتيباني. بنابراين اين هم طرح ريزي شده بود. نكته بعدي عمليات حفظ اطلاعات بود. عمليات حفظ اطلاعات خيلي مسئله مهمي بود؛ براي اينكه افرادي كه در منطقه هستند تردد و رفتارشان باعث حساسيت نشود، براي اولين بار يك طرح حفاظتي بسيار قوي در اين منطقه انجام شد. مثلا با توجه به اين كه خط آنجا دست ژاندارمري بود براي اينكه معلوم نشود نيروهاي در خط عوض شده اند و سپاه آمده و خط را از ژاندارمري تحويل گرفته، بچه هايي كه در خط بودند همان لباس ژاندارمري را پوشيده بودند، همان تفگ هاي ژ3 را گرفتند و با ژاندارمري هم چك كرده بودند كه اينجا تبادل آتش چقدر است. مثلا اگر آنها روزي يك گلوله را مي زدند، اينها هم همان روزي يك گلوله را مي زدند. مثلا اگر در منطقه تبادل آتش برقرار بود كسي نمي¬زد كه آنها هم نزنند اين كار را مي¬كردند و تمام اين كارها انجام مي شد. نكته ديگر اينكه يك دژباني قوي گذاشته شد و منطقه بسته شد كه كسي در اين منطقه تردد نكند و به همين خاطر فرمانده و مسئول عمليات و مسئول اطلاعات هر لشكر موظف بودند در اين منطقه تردد كنند و كار را آماده بكنند و افرادي كه تردد مي كردند حتما بايد فرمانده سپاه مجوز مي داد. خيلي روي اين مسئله تاكيد شد كه حفظ اطلاعات انجام شود. حتي توپخانه اي كه از برادران ارتش گرفته شد براي اينكه در اين منطقه مستقر بشود، توپخانه ها را اول بدون نفرات آوردند در اين منطقه به طوري كه برادران ارتش ناراحت شدند كه چرا اينجا به هيچ يك از مسئولين آنها و نفرات و خدمه توپ خانه ها اجازه ندادند به اين منطقه بيايند. يعني آنها هم متوجه نشدند. سخت گيري زيادي شد براي اينكه حفظ اطلاعات صورت بگيرد و موفق هم بود. البته من فكر مي كنم  مهم ترين تاثير همان غافلگيري اساسي بود. اما مسئله آخر تمام مردمي كه در آن منطقه بودند تخليه شدند؛ اطراف بهمن شير و چوئيبده، كه خودش يكي از مسائل مهم بود كه در آنجا كسي نباشد. دلايلي براي مردم گفته شد و مردم آرام آرام منتقل شدند.  مسئله بعدي كنترل اطلاعات دشمن بود؛ در كنترل اطلاعات دشمن ما بايد مطمئن مي شديم كه دشمن نفهميده كه ما مي خواهيم در اينجا عمليات انجام بدهيم، يعني بايد عكس هوايي مي گرفتيم و با دكل هاي بلند ديدباني كه زديم منطقه دشمن را كنترل مي كرديم. با اين كنترل ها فهميديم كه ما مي توانيم بگوييم كه با اين اقدامات و با انتخاب خود منطقه فاو كه يك منطقه غافلگير كننده براي دشمن بود توانستيم اين غافلگيري را انجام دهيم. به لحاظ موقعيت مكاني عمليات يك منطقه اي بود مركب از نخلستان و باتلاق و رودخانه و ما براي اينكه در اينجا عمليات انجام بدهيم بايد اين عوارض طبيعي را كاملا در نظر مي گرفتيم: پوشش گياهي منطقه نخلستان هايي بود كه عمقشان سه تا پنج كيلومتر بود. و ما خيلي از فعاليت ها را درون نخلستان انجام داديم وليكن دشمن هم در اين منطقه براي اينكه بتواند درك كند دكل داشت و نگاه مي كرد و عكس هاي هوايي مي گرفت و كار مي كرد. وليكن دليل مهمترش اين بود كه كلاً از نظر منطقي نسبت به اين منطقه غافلگير شد، اعتقاد نداشت كه مي شود در اين منطقه عمليات كرد؛ و الا با همه كارهايي كه ما كرديم دشمن متوجه فعاليت هاي ما شد. با همه اين ها، اروند رود هم كه يك رودخانه اي بود با مشخصات خاص خودش و از اول جنگ هم لايروبي نشده بود، اينكه چگونه از اروند رود استفاده بكنيم خود مسئله مهمي بود. جريان جزر و مد در اروند رود وجود داشت، جريان خود رودخانه هم وجود داشت و در واقع همزمان چهار جريان در اروند رود وجود داشت و براي اينكه غواص ها بتوانند از اروند رود عبور كنند بايد اين چهار جريان را خنثي مي كردند: يك جريان طبيعي رودخانه بود. يك جريان زماني بود كه مد مي¬شد يك جريان زماني بود كه جزر مي شد. يك جريان هم زماني بود كه مد و جريان طبيعي رودخانه در هم تلغي مي كردند؛ يعني از اين طرف آب مي آمد و از اين طرف از زير آب مي¬رفت. علي ايحال جريانات رودخانه، ساحل رودخانه و شرايط رودخانه اينها مسائلي بود كه براي تاكتيك عمليات بسيار مهم بود. عراق پيش از عمليات والفجر 8 هم از نظر اقتصادي، هم از نظر نظامي، هم از نظر سياسي، وضع خوبي داشت؛ يعني در اين زمان از نظر نظامي تجهيز فوق العاده اي شد، بخصوص توانست كه با در اختيار گرفتن هواپيماهاي ميراژ در سطح وسيع، عمليات دريايي را به صورت گسترده اي در خليج فارس انجام دهد كه اين خيلي مهم بود. كشورهاي مختلف از عراق حمايت مي كردند و همزمان  با اين عمليات عراق داشت جنگ نفت كش ها را به سرعت انجام مي داد؛ پس از نظر نظامي عراق وضعش خوب بود. از نظر درآمد نفتي هم آنها شرايط مناسبي داشتند. با لوله هاي نفتي كه از طريق تركيه و از طرف عربستان كشيده بودند، نفتشان صادر مي كردند و بخشي از نفت را هم از طريق نفت كش ها و تانكر هاي نفت كش مي¬بردند از بندر عقبه در اردن صادر مي كردند. از نظر سياسي هم وضع خوبي را داشتند. در آن زمان ارتش عراق 25 لشكر داشتند و حدوداً تقريباً 70 و اندي تيپ داشتند. در آن زمان در كل جبهه ها كل ارتش عراق با اين استعداد قادر بوده كه برداشت بشود و در اين منطقه عمليات انجام بدهد؛ اما در منطقه عملياتي فاو در لحظه عمليات عراقي ها حدوداً استعداد يك تيپ را بيشتر نداشتند. البته بالاتر چرا داشتند، وليكن در حين عمليات اين يگان ها همه به منطقه آمدند؛ يعني وقتي كه عمليات شروع شد در اين 75 روز اينها آوردند و اين عمليات را انجام دادند. در آن زمان سياست دشمن اين بود؛ يعني استراتژي نظامي¬شان و استراتژي عملياتي شان در آن زمان از آن چيزي كه من مطالعه كردم اين بوده. نكته بعدي اين بود كه مي¬خواستند ايران را در دفاع از سرزمينهايي كه در اختيار گرفته بودند به اين نتيجه برسانند كه عمليات نظامي شما را به نتيجه نخواهد رساند و فايده ندارد و ايران را خسته بكنند. مسئله بعديشان اين بود چون در جبهه هاي زميني آنها نمي¬توانستند كار موفقي انجام بدهند جبهه دريا را روي ما باز كرده بودند، جنگ نفت كشها و زدن مراكز توليد و صدور نفت ايران به شدت ادامه داشت. ديگر اين كه آنها در آن زمان، جنگ شهر ها را انجام مي دادند؛ يعني به شهر ها حمله مي كردند، البته گستردگي جنگ در شهرها زمان هاي مختلف متفاوت بود، ولي قبل از عمليات فاو جنگ شهر ها ادامه داشت. به علاوه عراقي ها سلاح شيميايي در اختيار داشتند و درباره آن به عنوان يك سلاح مهم بازدارند در برابر حملات ايران فكر مي¬كردند و روي سازماندهي سلاح شيمياي شان هم زياد كار كرده بودند و در مجموع آماده بود.
اما ايران؛ ايراني كه مي خواست عملياتي را انجام دهد: جهاد به عنوان پشتيباني در جنگ شركت داشت، توپخانه ارتش در اين عمليات از ابتدا بود، سايت پدافند هوايي هاگ از ابتدا بود، در ادامه عمليات هم هوانيروز چند فروند هليكوپتر كبري آورد، و بعدها در ادامه كار، لشكر 30 گرگان هم به عنوان پدافند وارد اين منطقه شد. يك توپ 76 م.م از نيروي دريايي گرفتيم كه كنار خور عبدالله مستقر كرديم. از لشكر 21 حمزه سيدالشهدا آمدند و اينها ادامه داشت وليكن روز اول اينطور بود. برادران جهاد سازندگي همانطور كه عرض كردم پشتيباني از عمليات را به عهده داشتند و قرارگاه خاتم نيز در اين عمليات دو قرارگاه ايجاد كرد: يكي كربلا و يكي قرارگاه نوح. قرارگاه كربلا برادر عزيزمان آقاي غلامپور فرمانده اش بودند، يگان هاي قرارگاه نوح هم بود كه قرارگاه فاو در اين منطقه عمل مي كرد. اما در اينجا براي اينكه عمليات را طرح ريزي بكنيم چند چيز به ما كمك كرد: يكي از مسائل تجربيات عمليات هاي خيبر و بدر بود. در عمليات هاي خيبر و بدر مهمترين چيزي كه باعث ناكامي ما شد مسئله پشتيباني بود؛ يعني جاده نداشتيم، تدارك نمي¬توانستيم بكنيم و نمي توانستيم نيروها را در منطقه خوب درگير عمليات نگه داريم؛ بنابراين براي اين عمليات روي اين مسئله خيلي فكر كرده بوديم كه چگونه عمليات را انجام دهيم كه مثل بدر و خيبر دوباره همان حوادث تكرار نشود. نكته ديگر اينكه چون همه با عمليات والفجر 8 مخالف بودند و پيچيدگي زياد داشت، روي برنامه ريزي و مانور پشتيباني اش خيلي دقت انجام شد؛ يعني در واقع آن مخالفت هاي فراوان كمك كرد به اينكه ما اشكالات را قبل از عمليات به سرعت برطرف كنيم.




[ یک شنبه 4 اردیبهشت 1390  ] [ 11:43 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]


در روزهای پایانی جنگ، کشور عراق با تحویل جدیدترین نسل جنگنده های خود و همچنین با دراختیار گرفتن جدیدترین تجهیزات زمینی و موشکی، هنوز هم نتوانسته بود بر رزمندگان غیور ایران غلبه کند.

 


کشور بعثی عراق مدت ها بود برای از پا درآوردن مقاومت ایران دست به حملات گسترده به نفت کش ها و پایانه های نفتی ایران زده بود تا از این طریق، ایران را مجبور به تسلیم کند.
با توجه به این موارد نیروی هوایی عراق با دراختیار گرفتن جنگنده های مدرن و نصب موشک های پیشرفته اگزوست (موشک هوا به سطح) بر روی آنها، اقدام به هدف قرار دادن کشتی های نفت کش می نمود. هدف بعثی ها این بود که با هدف قرار دادن این نفت کش ها صادرات نفت ایران را مختل کند.
با توجه به تمام این مسائل، نیروی هوایی از همان روزهای ابتدایی، شروع به مقابله با این تهدیدات نموده بود ولی این بار نبرد بسیار سخت شده بود. عراق روزانه با چندین سورتی پرواز بر روی خلیج همیشه فارس، تهدیداتی را علیه نفت کش های ایرانی بوجود آورده بود. ولی این پایان کار نبود. تیزپروازان نیروی هوایی با طرحی جامع، همه روزه و در تمامی ساعات شبانه روز، درحال گشت زنی برروی خلیج فارس بودند.

عراق پی در پی حریم هوایی ایران را نقض می کرد
در بهمن ماه سال 1366 این پروازها به اوج خود رسیده بود و عراق هر روز به حریم آب های نیلگون خلیج فارس تجاوز می کرد.
نیروی هوایی منتظر فرصتی مناسب بود تا جوابی دندان شکن به عراق بدهد و تصمیم داشت درس عبرتی را بر روی خلیج فارس به نیروی هوایی عراق بدهد که هرگز آن را فراموش نکند. بر همین اساس، عملیاتی طراحی شد تا در هنگام حمله مزدوران عراقی، به اجرا درآید. این رویه ادامه داشت تا سرانجام روز نبرد فرا رسید...
بیستم بهمن ماه سال 1366، پایگاه ششم شکاری بوشهر خلبانان تامکت (اف14) آماده نبرد بودند و در گردان پرواز حضور داشتند که ناگهان صدای زنگ آلرت (زنگی که درهنگام حمله دشمن در اتاقی به همین نام که خلبانان آماده در آن حضور دارند به صدا در می آید و خلبانان به سرعت آماده مقابله می شوند) همه را به خود می آورد. با تماس با فرماندهی آنها اعلام اسکرامبل (یعنی پرواز سریع هواپیماهای شکاری آماده، برای مقابله با دشمن) می کنند.
کارهای مقدماتی پرواز به سرعت هرچه تمام تر انجام می پذیرد و دقایقی بعد خلبانان با نشستن در کابین به سرعت به پرواز در می آیند. به محض پرواز اف 14، رادار با آنها تماس می گیرد و فرکانس مخصوص، سمت و ارتفاع را اطلاع می دهد.

هواپیمای اف 14 برای درگیری آماده بود
خلبانان بلافاصله آماده نبرد می شوند. به دلیل این که به سرعت به پرواز درآمده بودند، شروع به چک کردن سیستم های جنگ الکترونیک، موشک ها، رادار و... می کنند و از صحت آنها مطمئن می شوند.
اف 14 به سمت جنوب به پرواز ادامه می داد که از سوی رادار زمینی دستوری رسید مبنی بر این که خلبانان جست وجو را برای پیدا کردن هواپیماهای دشمن در جنوب آغاز کنند.
دقایقی بعد کمک خلبان با دقت و جست وجویی که انجام می دهد، موفق می شود 6 هدف را بر روی رادار خود پیدا کند. کمک بلافاصله با رادار زمینی تماس می گیرد و سمت آنها را برای رادار اعلام می کند که رادار نیز متخاصم بودن آنها را تایید می کنند.
با تایید رادار، خلبان سرعت و ارتفاع خود را افزایش می دهد و با حداکثر سرعت به سمت هدف ها به پیش می رود. بعد از دقایقی رادار هواپیما جنگنده های دشمن را مشخص تر نشان می دهد. آنها به صورت دو دسته سه فروندی با سرعت و از روبه رو به سمت اف 14 ایرانی می آمدند.
 کار بسیار خطرناک و دشوار بود. یک فروند اف 14 به مقابله با 6 فروند هواپیمای عراقی می رفت ولی چاره ای نبود. باید جلوی تجاوز گرفته می شد. خلبان بلافاصله کار را برای قفل کردن بر روی هواپیمای دشمن و شلیک موشک آغاز می کنند. با توجه به سرعت بالای اف 14 و هواپیماهای عراقی، آنها با سرعت به سمت همدیگر می آمدند. خلبانان فقط چند دقیقه فرصت داشتند تا تصمیم بگیرند.
Image
اولین هواپیمای دشمن منهدم می شود
 کمک خلبان روی هر کدام از هواپیماها قفل راداری می کرد، هواپیمای دشمن با استفاده از دستگاه های پیشرفته جنگ الکترونیک آن را خنثی می کرد.
فاصله دیگر خیلی نزدیک شده بود و امکان استفاده از موشک های دوربرد فونیکس نبود. لذا بلافاصله خلبانان تصمیم گرفتند از موشک های راداری اسپارو استفاده کنند.
با چندین بار تلاش و در فاصله بسیار کم 5/5 مایلی، با تلاش زیاد سرانجام موفق می شوند بر روی یکی از هواپیماهای دشمن عمل قفل راداری را انجام دهند و خلبان بی درنگ موشک را به سمت هواپیمای عراقی رها می کند. موشک راداری از زیر بال رها می شود و با سرعت به سمت هدف پیش می رود. تنها چند ثانیه بعد یکی از هواپیماهای دشمن منهدم می شود و لاشه آنها به اعماق خلیج فارس فرو می رود.

دسته اول هواپیماهای عراقی در حال فرار بودند ولی...
هواپیماهای عراقی که شاهد سرنگونی یکی از جنگندهای شان بودند، برای در امان ماندن از هدف قرار گرفتن، بلافاصله ارتفاع خود را کم کرده و در سطح آب شروع به پرواز می کنند. در این هنگام هواپیماها در نزدیکی یکدیگر قرار داشتند که خلبان متوجه یکی از هواپیماهای دشمن در سمت راست خود می شود. خلبان بی درنگ به اطلاع کمک خود رسانده که کمک نیز خلبان را متوجه سه فروند دیگر در سمت چپ می کند. شرایط بسیار حساس بود. با کوچک ترین اشتباه احتمال هدف قرار گرفتن اف 14 وجود داشت.
لحظه نبرد تن به تن فرا رسیده بود. هواپیماهای سمت چپ به اف 14 نزدیک تر بودند و دریک لحظه هواپیماها در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. هواپیماهای عراقی به شدت به سمت راست گردش کردند و اف 14 ایرانی نیز در مقابل آنها به شدت به سمت چپ گردش نمود. در این هنگام یکی از هواپیماهای عراقی به طرز ناشیانه ای برای زدن اف 14 سمت گردش خود را عوض کرد و به سمت راست خودش گردش نمود، خلبانان اف 14 با دیدن این حرکت ناشیانه، با مانوری در پشت سر او قرار گرفتند.

دسته دوم هواپیماهای عراقی بدون این که متوجه شوند عبور کردند
 در همین موقع دسته دیگر هواپیماهای عراقی با آرایش جنگی بدون این که متوجه حضور اف 14 بشوند با سرعت از کنار هواپیمای ایرانی عبور کردند. فاصله به قدری نزدیک بود که امکان استفاده از موشک راداری اسپارو هم نبود. پس باید اف 14 به هواپیمای دشمن نزدیک تر می شد تا بتواند با استفاده از موشک حرارتی آن را هدف قرار دهد. این کار به سرعت انجام شد. فاصله آن قدر کم شده بود که خلبان حتی نوع هواپیما و رنگ آن را نیز می توانست تشخیص دهد. هواپیمای عراقی یک میراژ پیشرفته با رنگ استتار آبی بود.

هواپیمای دوم عراقی نیز به اعماق آب های خلیج فارس می رود
خلبان خود را آماده شلیک موشک حرارتی می کند ولی موشک رها نمی شود. خلبان دوباره شروع به چک کردن سیستم ها می کند. در همین حین کمک نیز به شدت مراقب پشت سر بود تا در حین تعقیب و گریز هواپیمای دشمن، در پشت سر آنها قرار نگیرد. سرانجام خلبان موفق می شود. موشک رها شده با یک جهش سریع به سمت موتور میراژ پیش می رود و در نهایت در داخل آن منفجر می شود. انفجار به قدری سریع اتفاق افتاد که خلبان عراقی موفق به خروج اضطراری هم نمی شود.
هر دو خلبان از فرط شادی ندای الله اکبر سر می دهند و با توجه به این که در تعقیب و گریز، از مرز فاصله زیادی گرفته بودند و از طرفی با کمبود بنزین هم مواجه بودند، لذا به سرعت به سمت پایگاه حرکت می کنند و با موفقیت در پایگاه به زمین می نشینند.

هنوز غرق شادی بودند که دوباره به مقابله شتافتند
در پایگاه غوغایی به پا بود همه به استقبال خلبانان آمده بودند. خلبانان با اشتیاق زیاد در حال شرح واقعه بودند که ناگهان دوباره زنگ اسکرامبل به صدا درمی آید. هر دو خلبان با تمام سرعت به سمت هواپیمای اف 14 آماده دیگری می دوند و بعد از چند لحظه در دل آسمان جای می گیرند. بلافاصله سرعت خود را زیاد می کنند و بر روی آبهای نیلگون خلیج فارس قرار می گیرند.
هدفی بر روی رادار مشاهده نمی شد و هواپیمای اف 14 با دیدن این اوضاع سریعا 90 درجه گردش می کند و با سرعت به سمت نفت کش ها حرکت می کند. در همین حین کمک شروع به جست وجو بر روی رادار می کند و موفق می شود در جنوب شرقی هدف را شناسایی کند. با استعلام از رادار زمینی آنها هدف را دشمن تایید می کند و دستور انهدام صادر می شود. هواپیماهای عراقی نیز به سمت نفت کش ها در حرکت بودند.

هواپیماهای عراقی برای زدن نفت کش شیرجه رفتند
خلبان بلافاصله به سمت هواپیماهای دشمن حرکت می کند. در حدود 7 مایلی با خط سیر نفت کش ها، کمک خلبان متوجه می شود که دو هواپیمای دشمن در حالت شیرجه به سمت نفت کش ها هستند. خلبان بلافاصله موتورها را در حالت پس سوز قرار داده و با کم کردن ارتفاع و حداکثر سرعت، به سمت آنها می رود.
هواپیماهای عراقی که متوجه اف 14 ایرانی شده بودند، با سرعت به سمت مخالف گردش می کنند. آنها با این حرکت فکر می کردند که هواپیمای ایرانی را غافلگیر کرده اند ولی با توجه به سرعت بالایی که اف 14 ایرانی داشت، به سرعت به سمت هواپیمای سمت راستی گردش می کند و در کم تر از چند ثانیه هواپیمای دشمن در برد موشک حراراتی اف 14 قرار می گیرد. ولی در همین حالت هواپیمای دیگر عراقی از فرصت استفاده کرده بود و خود را به پشت سر اف 14 ایرانی رسانده بود و به خیال خود آنها اف 14 را در بین خود قرار داده بودند.

در بدترین شرایط هواپیمای سوم عراق نیز منهدم می شود ولی خطر...
کمک خلبان بلافاصله به خلبان اطلاع می دهد و ذکر می کند که مواظب این هواپیمای پشت سری هست. فقط در هنگامی که می گوید، سریعا هواپیما را به سمت دیگر گردش دهد. هواپیمای عراقی اینک در بهترین شرایط بود تا اف 14 بتواند آن را با موشک حرارتی هدف قرار دهد. پس اولین موشک حرارتی به سمت هواپیمای دشمن شلیک می شود. هنوز موشک به هواپیمای دشمن نرسیده بود که کمک فریاد می زند هواپیمای دشمن آماده شلیک موشک است سریعا گردش کن.
خلبان نیز بلافاصله به چپ گردش می کند و با چندین مانور زیبا باعث می شود که هواپیمای عراقی آنها را گم کند. بعد از اطمینان از متواری شدن هواپیمای دوم عراقی، اف 14 به موقعیت قبلی بازمی گردد و لاشه سوخته میراژ عراقی را که دقایقی قبل هدف قرار گرفته بود، می بیند که در آب افتاده و درحال غرق شدن است.
با لطف و عنایت خداوند متعال، در کم تر از نصف روز سه فروند هواپیمای متخاصم عراقی توسط یک هواپیمای اف 14 ایرانی سرنگون شد.

این عملیات هوایی دستاوردهای بزرگی در پی داشت
این عملیات دستاوردهایی نیز به همره داشت:
اول این که تا حدود یک ماه هواپیماهای عراقی جرات حضور در خلیج فارس را نداشتند و در این فکر بودند که مبادا با حضور دوباره، چندین هواپیمای دیگر را از دست بدهند.
دوم این عملیات هوایی باعث شده بود که بار دیگر دنیا اقتدار و توانایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را ببیند و متوجه شود نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اجازه هیچ گونه تعرضی را به بیگانه نمی دهند.
تا چندین روز پس از این عملیات، رسانه های غربی درحال انعکاس این خبر در خبرگزاری های خود بودند.
بدین ترتیب برگ زرین دیگری به افتخارات نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران اضافه شد.
پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی



[ یک شنبه 4 اردیبهشت 1390  ] [ 11:42 AM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

با عرض سلام و دورود بر شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا و همچنین بر امام خمینی (ره) و شهدای انقلاب اسلامی و علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس ، این وبلاگ با هدف آشنایی دوستان و جوانان کشور ایران و همچنین ترویج دفاع مقدس و علی الخصوص مقابله با تهاجم فرهنگی یا به سخن مقام معظم رهبری ناتوی فرهنگی ایجاد شده است . لذا از دوستان و جوانان عزیز تقاظامندم که پیشنهادات و انتقادات را ثبت کننید تا بتوانیم بهتر در این راه عظیم یا جهاد اکبر انجام وظیفه کنیم .
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 138373 نفر
كل مطالب : 571 عدد
تعداد کل نظرات: 22 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 4 اردیبهشت 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 17 مرداد 1394 
امکانات وب
Begin ParsTools.com Prayer Times Code --> پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون